نویسنده: ساموئل هانتینگتون
برگردان: مهران قاسمی / edior @ darichehint.Com
ساموئل هانتینگتون ارائهکننده تئوری برخورد تمدنها است که پس از ارائه ایده گفتوگوی تمدنهای رئیسجمهوری محمد خاتمی در ایران معروفیت خاصی یافت. وی که کرسی استادی «سیاست و حکومت» را در دانشگاه معتبر هاروارد در اختیار دارد، در سایه آثار و روابط خود اگر چه همچنان همان مسیر نظریه برخورد تمدنها را دنبال میکند، اما چرخش و گرایش به اعتدال وی به تدریج محسوستر میگردد. مقاله زیر که در نشریه نیوزویک به چاپ رسیده است، به بررسی حادثه 11 سپتامبر و تأثیر آن در ایجاد اتحاد در جهان غرب و مقابله با جهان اسلام پرداخته است. قرائت فعلی هانتینگتون از «جنگ تمدنها» میان غرب و اسلام، به وضوح در این نوشته آشکار است.
عصر جنگهای مسلمانان زمانی آغاز شد که در دهه 1980 جنگ سرد به پایان خود نزدیک میگردید. در سال 1980 رژیم عراق به ایران تجاوز کرد. حاصل این تجاوز کشته شدن حداقل 500 هزار تن و مجروح شدن صدها هزار تن دیگر بود. در همان حال تجاوز شوروی به افغانستان منجر به ظهور شمار زیادی از مجاهدان افغان شد که تا سال 1989 با مقاومت در مقابل شوروی این کشور را وادار به عقبنشینی کردند. این پیروزی عملاً با کمک تسلیحات آمریکایی، پولهای عربستان و آمریکا، حمایت و آموزش پاکستان و حضور هزاران رزمنده از دیگر کشورها و به طور عمده کشورهای عربی و اسلامی حاصل شد. مدتی بعد در سال 1990، صدام با هدف انضمام خاک کویت، به این کشور حمله کرده و ایالات متحده نیز با تشکیل یک ائتلاف بینالمللی با حضور چندین کشور از جمله کشورهای مسلمان، عراق را شکست سختی داد. اما این پایان جنگهای مسلمانان نبود. در دهه 90، نزاعهایی در میان کشورهای اسلامی و غیراسلامی روی داد. بوسنی، کوزوو، چچن، آذربایجان، تاجیکستان، کشمیر، هند، فیلیپین، اندونزی، خاورمیانه، سودان و نیجریه صحنه خشونتهای گستردهای بود. مجاهدین افغانی در تمام این مناقشات از جمله نیروهای اصلی شرکتکننده در جنگ بودند. در اواسط همان دهه، بخش عمده منازعات قومی در جهان، ما بین مسلمانان و یا بین مسلمانان و غیرمسلمانان روی داد. از مجموع 16 حادثه تروریستی که در بین سالهای 1983 تا 2000 در 11 نقطه جهان صورت گرفته است، سازمانهای تندرو مسلمانان حداقل در 11 تا 12 مورد آن مسئولیت اصلی را به عهده داشتهاند. پنج کشور از هفت کشور موجود در لیست کشورهای حامی تروریسم وزارت امور خارجه آمریکا را کشورهای مسلمان تشکیل میدهند. اکثر سازمانهای تروریستی موجود در فهرست وزارت امور خارجه آمریکا را نیز گروههای مسلمان تشکیل میدهند. حداقل دو سوم این گروهها از اعضای مسلمان تشکیل شدهاند. این در حالی است که مسلمانان تنها یک پنجم جمعیت جهان را به خود اختصاص دادهاند.
مسلمانان در مقابل ایالات متحده
جنگ جدید که مقامهای دولتی به آن چنین صفتی را دادهاند، با رویدادهای خشونتآمیز 11سپتامبر آغاز گردید. این جنگ و نزاع چیز چندان جدی نیست بلکه تداوم و تشدید الگوهای خشونت در میان مسلمانان است. پیش از این نیز تروریسم اسلامی به صورت پراکنده وجود داشته اما از لحاظ مقایسهای، ابعاد بسیار کوچکتر داشتهاست. در سال 1983، 299 تن در جریان حمله به مقر نیروهای دریایی آمریکا در بیروت کشته شدند. انفجار هواپیمای پان آمریکن در سال 1988 نیز 270 تن را به کام مرگ فرستاد. 240 تن نیز درجریان حملات صورت گرفته به سفارتخانههای آمریکا در آفریقا به قتل رسیدند. اما عمده حملات به مراکز آمریکایی از سال 1993 از جانب اسامهبنلادن شکل گرفت. پس از حوادث 11 سپتامبر مشخص شد که او دارای شبکه گسترده تروریستی جهانی است که حتی در 40 کشور دیگر نیز دارای شاخههای فرعی است. هر یک از این شاخهها دارای منابع مالی و انگیزههای کافی برای انجام دادن حملات مشابه میباشند. همچنین برای نخستین بار شبکهای اقدام به حمله به داخل آمریکا و ایجاد خسارات هنگفت نمود. با وقوع این حوادث، احتمال وقوع حملات بیولوژیکی و شیمیایی و حتی تا حدی حملات هستهای تقویت شد. 11 سپتامبر آغاز کشیده شدن عصر جنگهای مسلمانان به درون مرزهای ایالات متحده بود.
بدون تردید مسئولیت هر یک از این جنگها و تنازعات متوجه افراد متفاوتی است. حکومت سودان مسئول استمرار جنگ علیه مسلمانان، دولت اسرائیل باعث ایجاد انتفاضه دوم (با شهرکسازیها و تداوم حضور نظامی در کرانه غربی و نوار غزه) شده است. اما به طور کلی جنگهای مسلمانان ریشه در عوامل بسیار کلیتری دارد. این موضوع قطعاً شامل ماهیت پیروی از آئین و اعتقادات اسلامی نمیشود. همچنان که در آئین مسیحیت، پیروان مسیح میتوانند از آموزههای خود برای توجیه صلح و هم جنگ سود برند. عوامل ایجاد نزاعها در میان مسلمانان ریشه در سیاستهای معاصر و نه در آئین دینی اسلام قرن هفتم دارد.
خیزش بیداری اسلامی
تجدید بیداری اسلامی، خیزش نهضتها و حرکتهای احیاگر هویت اسلامی در میان مسلمانان جهان یکی از مهمترین تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جهان اسلام بوده است. خیزش و تجدید حیات اسلامی تا حد بسیار زیاد واکنشی است به روند مدرنیزاسیون و جهانی شدن. سازمانهای اسلامگرا درصدد برآمدهاند تا نیازهای گوناگون شمار فزاینده شهرنشینان در کشورهای اسلامی را در زمینههای تأمین اجتماعی، هدایت اخلاقی، رفاه، خدمات بهداشتی، آموزش، کمک به بیکاران و در نهایت هر آنچه را که حکومتهای اسلامی برای آن پاسخی نیافتهاند، ارضا کنند. در بسیاری از این جوامع، اسلامگراها از مخالفان اصلی اقدامات سرکوبگرانه شدید دولتهای خود هستند. نهضتهای اسلامی همچنین از تعداد اندکی از افراطیون برای جنگ علیه مسلمانان حمایت میکنند.
از سوی دیگر در سر تا سر جهان اسلام، به ویژه در میان اعراب، گلایه، خشم و عداوت با جهان غرب، ثروت، قدرت و فرهنگ آن وجود دارد. بخشی از این وضعیت را باید ناشی از هژمونی غرب و امپریالیسم به جهان اسلام در بیشتر سالیان قرن بیستم دانست. بخش دیگری نیز ناشی از رویکردهای خصمانه جهان غرب از جمله تجاوز آمریکا علیه عراق از سال 1991 و تداوم روابط بسیار نزدیک ایالات متحده و اسرائیل میباشد. واکنش مسلمانان نسبت به فساد، عدم کارآمدی و سرکوب دولتهای خود و نیز حمایت غربیها از رژیمهای سرکوبگر حاکم بر جوامع مسلمان قابل پیشبینی است. از سوی دیگر اختلافات قومی، مذهبی، سیاسی و فرهنگی درونی جهان اسلام باعث بروز مناقشاتی در درون آنان شده است. تضاد میان گروههای اسلامی که هر یک برداشت خاص خود را از اسلام دارند (به ویژه عربستان سعودی و ایران) رواج دارد.
اگر یک یا دو دولت بر مجموعه جهان اسلام تسلط داشته باشد که از پایان فروپاشی امپراطوری عثمانی تا کنون وجود نداشته است، از خشونت در میان مسلمانان و یا حتی مسلمانان و غیرمسلمانان به شدت کاسته خواهد شد.
همزمان باید در نظر داشت که نرخ بالای زاد و ولد در بیشتر جوامع اسلامی که باعث ایجاد نوعی تورم در طبقه سنی 16 تا30 ساله شده است، حرکتهای افراطی را تقویت میکند.
مردان واقع در این گروه سنی اغلب دارای تحصیلات بالاتر، تجارب فنی و آموزش عالی میباشند اما بخش بزرگی از آنها در اثر بیکاری یا به غرب مهاجرت کرده و یا به سازمانها و احزاب سیاسی بنیادگرا ملحق شدهاند و درصدد کمی از آنان نیز به عضویت گروههای چریکی مسلمان و شبکه تروریستی درآمدهاند. مردان جوانی که از عوامل اصلی خشونت در تمامی جوامع هستند. در جوامع اسلامی از فراوانی بسیاری نیز برخوردارند.
نبرد تمدنها
هر چند امروزه خشونتها در سرتاسر جهان پراکنده شدهاند، اما آیا این خشونتها میتوانند تبدیل به یک خشونت عمده از نوع جنگ و برخورد تمدنها میان اسلام و غرب و در نهایت تمامی تمدنها گردند. روشن و بدیهی است که حداقل اسامهبنلادن چنین هدفی را در ذهن داشت. او مسلمانان را در سرتاسر دنیا به کشتن تمامی آمریکاییها تشویق کرد. بنلادن به دلیل اختلافات درون دینی در رسیدن به هدف خود موفق نشد. برخورد کلی و جدی میان تمدنها در حال شکلگیری است. واکنشها نسبت به حادثه 11 سپتامبر و واکنش ایالات متحده نسبت به آن به شدت در راستای «خطوط تمدنی» بوده است. دولتها و مردم کشورهای غربی به طور عام با ایالات متحده ابراز همدردی کرده و در جنگ با تروریسم حمایت و مشارکت داشتهاند. این مسأله به طور خاص در مورد بریتانیا، کانادا و استرالیا که دارای مشترکات فرهنگی با آمریکاییها هستند، مصداق یافته است. پس از 11 سپتامبر آلمان، فرانسه و سایر کشورهای اروپایی نیز از اقدام آمریکا در مقابله با تروریسم حمایت کردند. کشورهای مهم غیرغربی یا تمدنهای غیراسلامی مانند روسیه، چین، هند، و ژاپن با شدت یا قوت متفاوت همدردی و حمایت خود را از آمریکا اعلام کردند، اما تقریباً کشورهای اسلامی که حملات تروریستی مزبور را محکوم کردند، بدون تردید خود نگران احتمال اقدامات افراطی گروههای مخالف نسبت به رژیم اقتدارگرایی خود میباشند و تنها پاکستان، ترکیه و ازبکستان حمایت قاطع خود را از آمریکا اعلام کردند در کشورهای دیگر اسلامی، بیشتر مردم حملات را محکوم کردند. اما تعداد بیشتری واکنش آمریکا در حمله به افغانستان را نیز محکوم کردهاند. کاربرد طولانی مدتتر و شدیدتر نیروی نظامی آمریکا و متحدانش بر ضد دشمنان میتوانست واکنش گستردهتر و شدیدتر مسلمانان را به دنبال داشته باشد. 11 سپتامبر باعث اتحاد غرب گردید و یک واکنش طولانی مدت به این حادثه میتواند باعث اتحاد جهان اسلام گردد.
عصر جنگهای مسلمانان تنها هنگامی پایان خواهد یافت که عوامل و علل ایجادکننده نزاعها تغییر یافته و یا تغییر داده شوند. به باور من با توجه به جایگزینی نسلهای آینده به سرعت از شدت و قدرت بیداری اسلام کاسته شده و افراطیگری محدود خواهد شد. این مسأله در ایران روی داده است.
خشم و نفرت مسلمانان نسبت به غرب میتواند با تغییر سیاستهای ایالات متحده در قبال اسرائیل کاهش یابد، اما در بلندمدت بهبود شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در کشورهای اسلامی ضروری است. دولتهایی که از تأمین نیازهای اولیه رفاهی و اقتصادی مردم خود برنیامده و آزادیهای آنان را سرکوب کردهباشند موجب ایجاد خشونت علیه خود و جهان غرب خواهند شد. وضعیت کشورهای غیرمسلمانی چون روسیه، هند و اسرائیل نیز که میکوشند اقلیتهای مسلمانان را تحت کنترل خود درآورند، به صورت مشابهی است. اقلیت مسلمانان این کشورها اداره امور خود به دست خود را حتی به شیوه نادرست، باز هم ترجیح میدهند.
در صورتی که به نظر میرسد اختلافات میان جوامع مسلمان به تدریج رو به کاهش است اما نرخ زاد و ولد در عمده کشورهای اسلامی رو به نزول داشته و همزمان تا سال 2020، تورم جوانی در کشورهای اسلامی نیز به دوران افول خود خواهد رسید. در نهایت عصر جنگهای مسلمانان نیز در طول تاریخ به تدریج کمرنگتر شده است و در نهایت به پایان خواهد رسید، اما بدون هیچ تردیدی خشونتهای جدید، در گسترهای جهانی به اشکال دیگر جایگزین آن خواهد شد.