سیروس محمودیان
روزنامه ابرار در توضیح جالب و طعنهآلودی در مورد سوابق مبارزاتی قبل از انقلاب سعید حجاریان مینویسد: «سعید حجاریان در زمان شاه زندان نرفته است و این یعنی اینکه وی مبارزهای نکرده است که در اثر آن به زندان بیفتد و یا اینکه به قدری باهوش و بر فنون رزم شهری آگاه بوده که ماموران ورزیده ساواک نتوانستند نام وی را در پروندههای خود ثبت کنند». به هر حال اشتهار مبارزاتی حجاریان به مناظره او با برخی اشخاص بازمیگردد. عباس عبدی در کتاب «قدرت، قانون و فرهنگ» بخشی از سوابق حجاریان را اینگونه شرح میدهد: «پیشنماز مسجد ما یک کسی به نام آقای باقری بود... جو غالب روحانیت در آن زمان دشمنی با دکتر شریعتی بود. آقای باقری هم تحتتاثیر و مرید مرحوم شیخ احمد کافی و همین طور شیخ قاسم اسلامی بود... این موضوع که ما اسم دکتر شریعتی را در محل و مسجد بیاوریم و کتابهایش را بین بچهها پخش کنیم در حقیقت موجب شروع یک درگیری با پیشنماز مسجد شد کار به جایی رسیده بود که آقای باقری میگفت شما نباید کتابهایش را بیاورید... آن موقع آقای حجاریان... فکر میکنم سرباز بود.
گمان میکنم آقای رزمگیر با ایشان (حجاریان) صحبت کرد که یک چنین جلسه بحثی است و شما هم بیایید، چون ما فکر میکردیم که هنوز به آن حدی نرسیدهایم که بتوانیم با ایشان بحث و گفتوگو کنیم به کسی که باسوادتر بود مراجعه کردیم. از آقای حجاریان خواستیم تا بیایند و مناظره بکنند». به هر حال با پیروزی انقلاب اسلامی سعید حجاریان با وجود عشق عمیقی که از دوران نوجوانی به سرکرده کمونیستها یعنی«مارکسیست کهنهکار مصطفی شعاعیان» و در جوانی به «بهزاد نبوی» مدرس ارشد منافقین در زندان ابراز میداشته است و یا با وجود مراودات خاصی که سالیان سال با دانشجویان مارکسیست داشته است به همراه هممحلهای قدیمیاش، عباس عبدی به دلایل نامعلوم و سوالبرانگیزی ظاهرا نقش فعالی در جریان پاکسازی سال 1358 دانشگاههای کشور از وجود گروههای چپ ایفا میکند. آن دو همچنین در جریان تسخیر لانه جاسوسی نیز چهره فعال و پرتلاشی را از خود به نمایش میگذارند که به خاطر وجود برخی اسناد این تلاشها از سوی حجاریان کاملا مشکوک به نظر میرسد. از یکسو کاملا واضح است که در بحبوحه پیروزی انقلاب اسلامی حجاریان مورد اعتماد شخص بازرگان بوده است و میزان این اعتماد به حدی در سطح بالایی بوده است که حجاریان جوان بهعنوان نماینده ویژه بازرگان در نیروی دریایی و اطلاعات نخستوزیری مشغول کار میشود و در این بین کاملا اثبات شده است که حجاریان و بازرگان مناسبات بسیار خاصی با یکدیگر داشتهاند. از سوی دیگر دقیقا روشن است که در آن مقطع حساس بازرگان مدافع سرسخت برقراری ارتباط مستقیم با آمریکا و از مخالفان جدی تسخیر لانه جاسوسی در ایران بوده است و اساسا اصرار حضرت امام(ره) و انقلابیون بر ادامه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا علتالعلل استعفای بازرگان از ریاست دولت موقت است. نگاه کاوشگرانه به مناسبات ویژه حجاریان با مهدی بازرگان و تلفیق این موضوع با فعالیتهای شبانهروزی حجاریان در لانه جاسوسی وی را در مظان اتهام سختی قرار میدهد که او چگونه بر خلاف ذهنیات و اعتقادات بازرگان وارد ماجرای تسخیر لانه جاسوسی میشود که بدیهیترین نتیجه تسخیر لانه جاسوسی لو رفتن ارتباطات پنهانی بازرگان با آمریکاییها و افشای اسناد جاسوسی وابستگان بازرگان بوده است.
به هر صورت در مقطع فعلی ضروری است که تاریخنگاران حوزه انقلاب اسلامی به طور دقیق موضوع حضور حجاریان را در لانه جاسوسی مورد بررسی و کاوش جدی و همهجانبهای قرار دهند. قطع یقین بررسی گذشته سران و فعالان و برنامهریزان پشت پرده فتنه 88 گفتنیهای بسیاری را در دل خود دارد و نهایتا این بررسی به افشای چهرههای نفوذی وابسته به جریان مارکسیستی، منافقین و حجتیهایهای متحجر وابسته به اسلام آمریکایی منجر خواهد شد. فارغ از موضوع مهم حضور مشکوک سعید حجاریان در ماجرای اشغال لانه جاسوسی آمریکا میتوان گفت که برگزاری کلاس «شناخت سیاسی» در محل لانه جاسوسی برای دانشجویان پیرو خط امام(ره) توسط سعید که خود در آن زمان دانشجوی دانشگاه تهران بوده است با استقبال خوبی از سوی دانشجویان پیرو خط امام(ره) روبهرو میشود. در حقیقت حجاریان که از همان لحظات ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی جویای نامی درخور شأن بوده است، تلاش دامنهدار و سازمانیافتهای بهعمل میآورد تا بتواند در جریان برگزاری کلاس یادشده عنوان «ایدئولوگ بزرگ» را برای خود کسب کند که گفته میشود در درون سفارت تسخیر شده آمریکا، پس از کلاسهای درس موسویخوئینیها پرطرفدارترین کلاسها، کلاس درس سعید حجاریان بوده است. به هر صورت آنچه که مهم است این است که در اسناد ساواک هیچ اسمی از سعید حجاریانکاشانی به چشم نمیخورد و یا حداقل حجاریان بنا به دلایلی خاص! و در جهت پیشگیری از برملا شدن عقبه فکری – سیاسی خویش هرگز ادعای داشتن پیشینه مبارزاتی پیش از انقلاب را مطرح نکرده است اما نباید فراموش کرد که به دلیل ارتباطات ویژه حجاریان با «بهزاد نبوی» و همچنین دوستی دامنهدار او با مسؤول وقت رادیو منافق «سعید شاهسوند» و همکاری مشکوکش با منافق بمبگذار متواری «مسعود کشمیری» و رفاقت صمیمانه با منافق معدوم «تقی محمدی» بهراحتی میتوان مدعی شد که حجاریان لااقل در مقطعی از زندگی سیاسی خود وابستگی فکری به جریان منافقین داشته است و نتیجتا همه کوششهای مستمر او در پاکسازی دانشگاهها از وجود گروههای چپ و حتی مشارکت در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در مظان اتهام و تردید جدی قرار میگیرد.