** آقای مهندس بازرگان از ابتدا در ارتباط با اداره و مدیریت جامعه، تفاوت نگرشی داشتند.
* با این وجود مسؤولیت اداره دولت را قبول میکنند!؟
** بله
* چه عامل یا عواملی تأثیرگذار بر این پذیرش بودند؟
** در واقع مجموعه شرایطی که بر جریان انقلاب حاکم بود، آقای مهندس بازرگان را در نقطهای قرار داد که ایشان این پست را قبول کردند. من باید کلمه مجبور و یا ایجاب را به کار ببرم. در اصل شرایط موجود ایجاب میکرد که ایشان قبول مسئولیت کند.
* این شرایط ایجابی از طرف افراد خاصی ایجاد شده بود؟
** هم شرایط موجود اجتماعی بود و هم از طرف افراد و اشخاص.
* کمی بیشتر توضیح بدهید.
** وقتی میگویم شرایط موجود، منظورم این است که آرمانها و اصولی که مرحوم مهندس بازرگان بیش از پنجاه سال برایش مبارزه کرده بود، میرفت که حداقل در آرزو و تئوری به مرزهای تحقق نزدیک شود. در بعد دیگر افراد و اشخاصی هستند که این افراد هم شامل دوستان و اطرافیان مهندس بازرگان و اعضای نهضت آزادی میشد و هم شامل روحانیون.
در میان روحانیون، افرادی چون مرحوم مطهری، آقای هاشمیرفسنجانی و تقریباً تمام کسانی که آن موقع در شورای انقلاب بودند و به امام نزدیک بودند. آقای مهندس بازرگان را ترجیح میدادند و معتقد بودند که مهندس بازرگان باید چنین مسئولیتی را بپذیرد (توجه داشته باشید که عرض کردم تقریباً تمام افراد این اعتقاد را داشتند و نه صدرصد آنها). تنها مرحوم طالقانی بود که مستقیم و یا غیرمستقیم به مهندس بازرگان گفته بود، شما نمیتوانید با مجموعه روحانیت کار کنید چون شما به اندازه کافی با آنها آشنایی ندارید. ولی به هر حال وضعیت و شرایط طوری بود که ایشان در نقطه حساسی قرار گرفتند و بالاخره تصمیم گرفتند که قبول کنند.
* نظر مخالف مرحوم طالقانی به علت همان اختلاف دیدگاهها بود؟
** بیشتر به خاطر این بود که آقای طالقانی تفکر و شیوه برخورد با روحانیت را بهتر از مرحوم مهندس بازرگان میشناخت و با توجه به شناختی که از مهندس بازرگان و استقلال فکری و نحوه برخوردش با مسائل داشت، پیشبینی میکرد که مهندس بازرگان نتواند این کار را آنطور که شایسته است انجام دهد. در واقع عدم سازگاری در دو نوع تفکر میدید.
* مهندس بازرگان نسبت به این اختلاف دیدگاه آگاهی داشت؟
** بله، مرحوم بازرگان میدانست که این اختلاف دیدگاه وجود دارد ولی شاید اینکه چقدر عمیق است و چه آثار تبعی و عملی خواهد داشت را نمیدانست. در اصل با خوشبینی به مسأله نگاه میکرد. ما امروز بعد از 25 سال و با توجه به اطلاعاتی که داریم اینگونه قضاوت میکنیم و میگوییم چطور آقای بازرگان این مسئولیت را قبول کرد. ولی فضای اجتماعی آن زمان به گونهای بود که جز امیدواری به آینده و پیاده کردن ارزشها و اصول اسلامی چشمانداز دیگری پیشروی کسی قرار نداشت و در چنین فضایی است که مهندس بازرگان چنین مسئولیتی را قبول میکند. البته مسأله نخستوزیری مهندس بازرگان به زمانی بازمیگردد که ایشان به فرانسه رفتند و با امام ملاقات کردند و در همانجا مقدمات این کار پیشبینی شده بود و در 15 بهمن این تصمیم محقق شد. در واقع قبول نخستوزیری از سوی ایشان یک تصمیم خلقالساعه نبود.
* فرمودید یک سری از دوستان و نزدیکان هم اعتقاد داشتند آقای بازرگان باید این سمت را قبول کند، علت علاقه این دوستان چه بود؟
** یکی اعتقادشان به شایستگی شخص مرحوم بازرگان بود. برای اینکه هیچ فردی را که بهتر و شایستهتر باشد نمیتوانستند بیابند. دیگر اینکه بالاخره خود نهضت آزادی در مبارزات ایران دارای سابقه طولانی بود. نهضت آزادی که از سال 40 تشکیل میشود. امتداد نهضت مقاومت ملی و نهضت ملی شدن نفت و استمرار جبهه ملی ایران بود و در حقیقت استمرار تفکری بود که از زمان سیدجمالالدین اسدآبادی شروع شده بود
* گروههای دیگری هم وجود داشتند. گروههایی که قدیمیتر از نهضت آزادی بودند و در مبارزات قبل از تشکیل نهضت آزادی حضور داشتند و بعضی از اعضای آن در پستهای بالای حکومتی حضور داشتند...
** به طور مثال چه کسی؟
* مثلاً مرحوم دکتر صدیقی که در دولت مرحوم مصدق وزیر بود و یا مرحوم دکتر سنجابی؛ ولی چرا امام ایشان را شایسته تشخیص میدهند؟
** به خاطر اینکه مرحوم مهندس بازرگان ایدئولوژی و مبانی فکریاش، مبانی فکری انقلاب اسلامی بود و به تمام امور اجتماعی از دیدگاه ارزشها و مبانی اسلامی نگاه میکرد. کتابها و سخنرانیهای او همه در راستای تحقق یک جامعه مبتنی بر عدالت و ارزشهای اسلامی بود و از این نقطهنظر برای قبول این مسئولیت تا همین الانی که مقایسه میکنیم در آن زمان هیچکس را نمیتوانیم پیدا کنیم که امتیازات مهندس بازرگان را دارا باشد. به خاطر دارم در همان زمان یک روز آقای عسگراولادی بعد از جلسه شورای صندوق تأمین خسارات دوران انقلاب، که با هم صحبت میکردیم به من گفت، ما پیش امام بودیم و عدهای نزد امام آمده بودند و از مهندس بازرگان، بدگویی میکردند. ایشان در جواب آنها صریح گفت، اگر کسی بهتر از مهندس بازرگان میشناسید معرفی کنید، من حرفی ندارم.
* این صحبت به چه زمانی مربوط میشود؟
** تابستان 58، در ادامه پاسخ به سؤال قبلی شما این نکته را هم عرض کنم که دولت موقت از ترکیب تمام گروههای دیگر تشکیل میشد؛ از جمله آقای دکتر سنجابی به عنوان وزیر امور خارجه انتخاب شدند. به طور کلی از همه افرادی که دارای تفکرات ملی و مذهبی بودند کمک گرفته شد و مجموعه این افراد کابینه را تشکیل دادند. مثل مرحوم سامی که وزیر بهداشت بود یا سرتیپ ریاحی که وزیر دفاع بود.
مهندس بازرگان معتقد بود که باید از خود روحانیت هم در هیأت دولت حضور داشته باشند تا تفاهم و همکاری به حداکثر خودش برسد و همه در مدیریت مملکت سهیم باشند. در واقع نگرش مهندس بازرگان بر این اساس بود که تغییرات جامعه ولو اینکه جو انقلابی است بر اساس برنامهریزی قبلی باشد و تغییرات به صورت تدریجی و با استحکام کامل انجام بگیرد. او از هیجان مفرط گریزان بود و معتقد بود که کار باید بدون هیجان و از روی علم انجام بگیرد. مرحوم مهندس از ابتدا و از همان موقع یک تفاوت و اختلاف عمدهای با کسانی داشت که معتقد بودند باید از هیجان و احساسات جامعه که در آن موقع در حد اشباع بود. استفاده شود و به این وسیله جامعه را به طرف جلو ببرند.
در آن زمان تفکری وجود داشت مبنی بر اینکه جامعه ایران به صورت فلز مذاب است و به صورت دلخواهی میتوان آن را شکل داد. بنابراین تا جامعه گرم است باید هر تصمیمی که امکان اجرا دارد، اتخاذ شود؛ برای اینکه بعداً مردم از هیجان و احساسات انقلابیشان کاسته میشود و ایجاد تغییرات دشوارتر میگردد در صورتی که مهندس بازرگان با این معادله فکری موافق نبود و از این جهت یک تفاوت بینشی عمیقی در بین وجود داشت.
* آقای بنیاسدی با توجه به این مسائل، میتوانیم این نتیجهگیری را داشته باشیم که هماهنگ نشدن نیروهای انقلابی و نهادهای مختلف با دولت موقت، ناامید شدن مهندس بازرگان را از هدف و راه و مسؤولیتی که عهدهدار بود در پی داشت؟
** البته مهندس بازرگان ناامید نشد و همیشه با امیدواری کار میکرد.
* به هر صورت استعفا میدهند و این نشاندهنده ناامیدی ایشان است.
** استعفا میدهند ولی همکاری خود را با شورای انقلاب حفظ میکنند. شاید نزدیک به سه سال مهندس بازرگان همکاری اجرایی میکنند. ایشان حتی آمادگی کامل برای شرکت در پست ریاست جمهوری داشتند. و در مجلس دوره اول هم وارد میشوند. لذا میبینیم که نه تنها ایشان ناامید نبود بلکه میخواست همکاری بکند و تا جایی هم که میتوانست با کجرویها مبارزه بکند تا شاید تا حد امکان بتواند به آن اهداف و آرمانها و اصول و ارزشهایی که به آن اعتقاد داشت و در جهت تحقق آن سالها کوشش کرده بود، نزدیک شود.
بازرگان مصمم بود در اولین دور انتخابات ریاست جمهوری شرکت بکند ولی چون حوادث مصادف شد با اشغال سفارت آمریکا و جو مملکت بسیار متلاطم شد. نزدیکان مهندس بازرگان نگذاشتند او در انتخابات شرکت کند؛ ولی خودش مصمم و امیدوار بود. بنابراین نمیتوانیم بگوییم ایشان ناامید شده بود. ایشان تا روزهای آخ زندگی هم امیدوار بود؛ امیدوار به اصلاحات، او معتقد بود که از طریق مبارزه به هر ترتیب و به هر قیمتی باید راه اصلاحات را در پیش گرفت و معتقد بود جامعه ایران در مسیر اصلاحات و پیشرفت است ولو اینکه نارساییهای بسیار جدی داشته باشد. او به صبر و تلاش معتقد بود و این حرکت را تا آخرین روزهای زندگیاش ادامه داد.
* چه موانعی در مقابل دولت موقت قرار داشت؟
** یکی فضای هیجانزده جامعه، دیگری قدرتطلبی بعضی از سیاسیون آن روز و مطلب دیگر مخالفت و تفاوت دیدگاه مهندس بازرگان با روحانیت در بعضی از موضوعات عمده که شاید مهمترینش عدم بینش واحد نسبت به جامعه بود. مهندس بازرگان معتقد بود که ما نباید همه این تصمیمها را بگیریم، ما باید مردم را کمک کنیم سازماندهی پیدا کنند. مجلس به درستی تشکیل شود و نهادهای مردمی به وجود بیاید و مردم خودشان، خودشان را اداره بکنند. او معتقد بود که نقش دولت این نیست که در همه کار دخالت کند. نقش دولت این است که نظارت کند تا احکام و قوانین درست اجرا شود و حتیالامکان کارها را خود مردم اجرا کنند،کما اینکه سابقه مهندس بازرگان در طی 30-40 سال قبل از انقلاب همهاش نشان میدهد که دنبال ایجاد انجمنها و سازمانهای مدنی بوده است. این یک نگرش بود و یک نگرش دیگر هم این بود که اصل، ارشاد و «رشد دادن» به مردم است. ما مسؤول هستیم که مردم را تعالی ببخشیم. این نگرش معتقد بود که امر به معروف و نهی از منکر از بالا به پایین باید به طرف مردم باشد؛ در صورتی که مرحوم مهندس بازرگان معتقد بود که مطبوعات باید آزاد باشد و امر به معروف و نهی از منکر باید از طرف مردم به حکومت اعمال شود تا حکومت اشتباه نرود، همانطور که آن عرب بدوی به عمر گفت که اگر کج بروی با همین شمشیر کج تو را راست میکنم. امروز بعد از 25 سال خود مردم مستقیماً دارند اختلاف اساسی میان این دو دیدگاه را تجربه میکنند.
* اشاره به بعضی از اختلافات دیدگاهی مهندس بازرگان با رهبر فقید انقلاب کردید، منتقدین دولت موقت میگویند که چون رهبر فقید انقلاب، رهبر کل جریان بوده است و آقای بازرگان منصوب ایشان بوده است، لذا آقای بازرگان میبایست خود را با رهبری هماهنگ میکرد. آیا شما این نظر منتقدین را قبول دارید؟
** مرحوم مهندس بازرگان وقتی به این نقطه رسید که توافق بنیادی در بعضی از موارد ندارد و حداقل اختلاف سلیقه دارد. در خیلی از موارد نقدهایش را بیان و برای استعفا اعلام آمادگی کرد؛ چند بار استعفای شفاهی خودش را به این صورت که «اگر امام راضی نیستند ما برویم کنار» و «ما اختلاف نظر داریم». بیان کرد و آخرین باری که به صورت کتبی و قاطع استعفا میدهد روز 14 آبان 58 است. طی 9 ماه بارها و بارها مهندس بازرگان این را مطرح کرد.
* ما می دانیم که در دنیای دیپلماسی تهدید به استعفا در زمانی خاص یکی از اهرمهای کارآمد برای کسب امتیاز بیشتر و رسیدن به مقصود است. آیا اینکه مرحوم بازرگان طبق گفته شما بارها شفاهاً اعلام آمادگی برای استعفا کرده بود اقدامی از این دست نبود؟
** تا آنجایی که من مهندس بازرگان را میشناختم. او آدمی نبود که از تاکتیکهای سیاسی برای گرفتن امتیاز استفاده کند. مرحوم مهندس بازرگان موقعی که این مطلب را مطرح میکند، واقعاً نیتش این بود که اگر امکانپذیر نیست کنار برود. آن چیزی که بین سیاستمداران رایج است و از استعفا به صورت ابزاری استفاده میکنند، در مورد مهندس بازرگان محلی از اعراب ندارد. یکی از دلایلی که باید خوب به آن دقت کرد این است که مهندس بازرگان واقعاً هیچ امتیازی نگرفت و لذا راسختر میتوان گفت که اصرار ایشان بر استعفا برای کسب امتیاز نبود. او از دخالتهای دیگران در کار دولت ناراضی بود و از اینکه همه در تصمیمگیریها دخالت میکنند گله داشت و معتقد بود که در چنین وضعیتی دولت ضعیف میشود...
* چه جریانی بود که در کار دولت دخالت میکرد، آنها چه کسانی بودند؟
** به نظرم مهمترینش همین اختلاف برداشت و بینش بود که وجود داشت. مثلاً در مورد صدا و سیما، دولت معتقد بود که رادیو و تلویریون باید همراه دولت باشد نه در مقابلش. باید مؤید دولت باشد در معرفی برنامههای دولت و پیشرفتها و مسائلی که دولت با آن مواجه است. در صورتی که صدا و سیما کاملاً در مقابل دولت قرار داشت و به شکل روشنی در مقابل دولت کارشکنی میکرد و توسط گروههای عمدهای که در داخل جناحها مخالف بودند حمایت میشد. یکی از عوامل ضدیت صدا و سیما با دولت موقت مدیریت آن بود. به صورتی که اگر مرحوم مهندس بازرگان میخواست حتی یک مصاحبه بکند. برای آنها سخت بود که بیایند این مصاحبه را ضبط کنند و در زمان معینی برای مردم پخش کنند. از دیگر عوامل میتوان از کمیتهها نام برد که تصمیمگیریهای مختلف میکردند و آن را به مرحله اجرا میگذاشتند. مصادرههایی که میشد و به جاهای مختلفی که حمله میکردند و به خانههای مردم وارد میشدند. همه اینها را دولت موقت خلاف میدانست و معتقد بود که همه این کارها در انتها باعث ضعیف شدن انقلاب میشود، همینطور، کارهایی که دادگاههای انقلاب میکردند در مقابل دولت موقت بودند و باعث تضعیف دولت میشدند.
* آیا دولت موقت نارضایتی خود را از عملکرد این جریانات به رهبر فقید انقلاب انعکاس میداد؟
** بله، تا آنجا که به یاد دارم یکی از اولین جلسات در اردیبهشت سال 58 صورت گرفت و قبل از آن هم بارها هیأت دولت در حضور امام جلساتی داشت و اعلام کردند که این دخالتها و تصمیمگیریهای غیر متمرکز و نامنظم دولت را تضعیف میکند. صدا و سیما که باید همراه دولت باشد در مقابل دولت عمل میکند و اجازه نمیدهد که بین دولت و مردم، وحدت به وجود بیاید؛ ولی این خواستهها کمتر مورد اجابت قرار گرفت.
* تا جایی که بنده اطلاع دارم صادق قطبزاده، رئیس صدا و سیما، جزو اولین افرادی بودند که حکم مسؤولیت خود را از آقای بازرگان گرفتند و همانگونه که میدانیم آقای قطبزاده از دوستان قدیم آقای بازرگان بودند، چطور میشود که بعد از پیروزی انقلاب آقای قطبزاده در مقابل آقای بازرگان قرار گرفتند؟
** این موضعگیری دو علت عمده داشت. یکی اینکه مرحوم قطبزاده انتظار داشت که به هیأت دولت دعوت بشود و مثل وزرا در هیأت دولت شرکت کند، منتها چون مرحوم مهندس بازرگان خیلی منظم بود، معتقد بود که هیأت دولت جای تصمیمگیری وزرا است و در آن موقع صدا و سیما به لحاظ رسمی جزیی از وزارت ارشاد و تبلیغات آن زمان بود و مهندس بازرگان میگفت که وزیرش در هیأت دولت مشارکت دارد، بنابراین خودش لازم نیست حضور داشته باشد. این یک تصمیم فرمالیستی به اصطلاح خیلی تشکیلاتی و اداری بود که به نظر من آقای قطبزاده را با توجه به آن انتظاراتی که داشت شدیداً رنجاند و باعث شد که در مقابل دولت موضعگیری کند. مسأله دوم اختلافاتی بود که جناحهای مقابل دولت با دولت موقت داشتند.
از جمله حزب جمهوری که آن زمان علاقهمند شدند به آقای قطبزاده؛ آقای قطبزاده هم به هر دلیلی که وجود داشت، تحت تأثیر تمایل آنها قرار گرفت و لذا مخالفتش با دولت موقت شدت یافت. قطبزاده ملاقاتهای نزدیکی با مرحوم حاج احمد آقا و مرحوم بهشتی و حزب جمهوری داشت. آقای قطبزاده عملاً از طریق صدا و سیما و تأثیرگذاری مستقیم آن بر مردم در مقابل دولت قرار گرفت و آخرین برنامههایی که اجرا شد منتهی گردید به اینکه دولت بگوید «وقتی من هیچ ارتباطی با مردم ندارم و زبان من در اختیار دیگری است. بنابراین من میروم کنار». آخرین اقدام صدا و سیما در آن زمان که بحث زیادی را برانگیخت. اطلاعیهای بود که از صدای جمهوری اسلامی ایران در صبح روز 14 آبان 58 پخش شد و این اطلاعیه را سپاه پاسداران داده بود. در این اطلاعیه به دولت موقت حمله شده بود و علت آن هم این بود که چرا دولت موقت در حمایت از اشغال سفارت آمریکا اعلامیه تأیید نداده و از این عمل استقبال نکرده است.
* به حزب جمهوری اشاره کردید، میدانیم این حزب در آن زمان اختلاف دیدگاههایی با دولت موقت و شخص آقای بازرگان داشت. آیا آقای بازرگان برای رفع این اختلافات تلاشی از خود نشان داد تا شاید با آنها کنار بیاید و از فشارهای موجود بکاهد؟
** آقای بازرگان تمام تلاش خود را برای وحدت نیروها به کار میبست. به طوری که حزب جمهوری درخواست کرد آقایانی که در شورای انقلاب هستند. در دولت شرکت داشته باشند و برخی وزارتخانهها را به عهده بگیرند. وقتی گفتند ما در سطح اجرایی وارد نمیشویم و مایلیم از بالا نظارت داشته باشیم باز مهندس بازرگان اصرار کرد تا اینکه راضی شدند سه تا از اعضای شورای انقلاب را به عنوان قائم مقامها، یا معاونان وزرای دولت موقت در هیأت دولت شرکت دهند تا شاید این وحدت زیادتر بشود. در ارتباط با وحدت بیشتر، یادم هست که خود من در یکی از جلسات آن شرکت داشتم. این جلسه شاید در همان مهر ماه 58 با حضور مرحوم بهشتی تشکیل شد. مرحوم بهشتی به نخستوزیری و دفتر مهندس بازرگان آمدند و در آن جلسه مرحوم بازرگان گفتند، ما باید در فکر اتحاد و حل مسائل باشیم و شما چه کسی را پیشنهاد میکنید تا در هیأت دولت اضافه کنیم و بدینوسیله دولت را تقویبت بکنیم.
مرحوم دکتر بهشتی گفتند که «ما خودمان داریم یک آرشیوی درست میکنیم از آدمهایی که سابقه کار داشته باشند و آدمهای مدیر و مؤثری باشند و آرشیو ما هنوز کامل نشده است؛ ما در حزب با جدیت روی این موضوع مشغول کار کردن هستیم ولی هنوز کارمان تمام نشده است که بتوانیم افرادی را معرفی کنیم.» در همان زمان صحبت از این بود که دولت و شورای انقلاب ادغام و شورایی درست شود که مثلاً به نام شورای جمهوری عمل کند. تا این اختلاف و دوگانگی بین شورای انقلاب و دولت برداشته شود و یک ارگان واحد به وجود بیاید که بتواند بر امور مملکت تا انتخابات ریاست جمهوری اعمال مدیریت و نظارت بکند. لذا نهایت کوشش مهندس بازرگان برای ایجاد وحدت عمل بود. ولی کوشش او پیشرفت زیادی نداشت و نهایتاً منتهی به این شد که با گرفتن سفارت آمریکا این برنامه هم نیمه تمام بماند و متوقف بشود.
* یکی از اشکالاتی که منتقدین به دولت موقت وارد میکنند این است که آقای بازرگان کلیه وزرای کابینه خود را از افراد سالخورده انتخاب کرد و به جوانان اهمیتی نداد. این دیدگاه آقای بازرگان از کجا نشأت میگرفت؟
** به نظر من چنین چیزی نبود. خود من حدود 32 سالم بود که من را به عنوان وزیر مشاور در امور اجرایی انتخاب کردند. البته شاید بگویید من با ایشان نسبتی داشتم. اما افراد دیگر هم زیاد بودند.
دکتر سامی آن موقع آدم پیری نبود، خود دکتر یزدی آن موقع یک آدم 40 -45 ساله بود. آقای صباغیان 40 ساله بود. مهندس توسلی که امور داخلی شهرداری را به او دادند یک آدم 37- 38 ساله یا حداکثر 40 ساله بود و بسیاری از اعضای شورای انقلاب هم در آن موقع سنی حدود 50 سال داشتند و خیلی مسن نبودند، الان به نظر میآید که افراد مسن هستند، اما تأکید میکنم افرادی که انتخاب شدند بسیار با تجربه بودند. مرحوم مهندس بازرگان معتقد بودند که علم و تجربه برای اداره یک وزارتخانه لازم است. تازه مهندس بازرگان کسی بود که در طی تمام زندگیاش با جوانها کار میکرد و واقعاً تمامی انجمنهایی که ایجاد کرده بود از طبقه جوانان بودند، ولی آن افراط را نداشت که بگوید من تنها با افراد جوان کار میکنم. ضمن اینکه من پیشنهاد میکنم شما بروید ببینید متوسط سن اعضای هیأت دولت در آن زمان چقدر بود. من فکر نمیکنم بیشتر از 50 سال بوده باشد.
بعد از اینکه دولت موقت استعفا میدهد، اولین کابینهای که تشکیل میشود را مورد ارزیابی قرار دهید و ببینید دولت مرحوم رجایی که خیلی هم انقلابی بوده است متوسط سن آن چند سال است و آن را با هیأت دولت موقت مقایسه کنید. بسیاری از وزرایی که در دولت موقت حضور داشتند بعداً هم در دولت مرحوم رجایی شرکت داشتند. اینگونه نبود که مرحوم رجایی یک دفعه آمده باشد و کابینه را طوری انتخاب کرده باشد که متوسط سنی دولت قبل اگر 50 سال بوده باشد حالا آمده باشد روی 30 سال.
* یکی دیگر از اشکالاتی که به دولت مرحوم بازرگان گرفته میشود، مربوط میشود به دیدار آقای بازرگان و آقای یزدی با آقای برژینسکی در الجزایر. آنچه منتقدین میگویند این است که برای انجام این دیدار، چرا قبلاً با رهبر فقید انقلاب هماهنگی نشده بود؟
**اینکه میفرمایید چرا مرحوم بازرگان موضوع دیدار با برژینسکی را با مرحوم امام هماهنگ نکرده بود، درست نیست. این هماهنگی صورت گرفته بود، من هم فکر میکردم که این کار انجام نشده است ولی در ملاقاتی که میشود و دکتر یزدی میرود نزد امام برای خداحافظی و اینکه مسأله الجزایر را مطرح بکند به امام میگوید که ما چنین برنامهای داریم و آنها همچنین درخواستی دارند و امکان چنین ملاقاتی هم هست. اینطور نبوده که بدون اطلاع امام باشد جزییات بیشتر را میتوانید از خود دکتر یزدی جویا بشوید.
* و ایشان هم با این ملاقات موافق بودند؟
** بله ایشان موافق بودند اگر مخالفت کرده بودند مسلماً چنین ماقاتی صورت نمیگرفت چون خود امام در آن موقع فرموده بودند که ما سیاستمان با آمریکا فعلاً کجدار و مریز است. یعنی قطع رابطه نمیکنیم ولی خیلی هم نزدک نمیشویم.
* فرمودید آقای بازرگان چند بار به صورت شفاهی اعلام استعفا کرده بودند. ایشان مجموعاً چند بار به این صورت تمایل خود را به استعفا ابراز کرده بودند؟
** میتوانم بگویم که غیر از آن دفعه آخر که به طور قاطع و کتبی بوده دو سه دفعه دیگر به صورت مستقیم یا غیر مستقیم چنین درخواستی را کرده بودند، ولی بصورت شفاهی.
* اینکه شما میفرمایید اولین و آخرین نامه استعفای مهندس بازرگان به رهبر فقید انقلاب نامه روز 14 آبان بوده و با توجه به اینکه این عمل درست یک روز بعد از تسخیر سفارت آمریکا صورت میگیرد، این شبهه را دامن میزند که مهندس بازرگان طرفدار آمریکاییها بوده و به این طریق از آمریکاییها دفاع کرده است . نظر شما چیست؟
** مطلقاً دفاع و حمایت از آمریکاییها نبود. استعفای کتبی مرحوم مهندس بازرگان آخرین حلقه زنجیرهای است از عوامل مختلف که هر کدام از آنها برای استعفا لازم بود ولی هیچکدام کافی نبودند، ولیکن مجموعه این حلقهها برای شکستن دولت موقت و استعفای دولت موقت و ایشان کافی بود و شرایط لازم و کافی را تأمین میکرد. مهندس بازرگان نارضایتی و اعلام آمادگی خود را برای استعفا، شاید از فروردین و اردیبهشت سال 58 عنوان میکرد و در سخنرانیهای تلویزیونی خود و درد و دل کردنهایش با مردم این نارضایتی را ابراز میکرد و با اعتراض میگفت: «از بالای سر ما دخالت میشود و اینطور نمیشود مملکت را اداره کرد» و بعداً این مشکلات با عملکرد صدا و سیما و با تصمیمگیریهای متفرقه و توطئههایی که در گوشه و کنار مملکت بود تشدید میشود و این مسائل به نقطهای میرسد که دولت موقت و ایشان میگویند که باید شورای انقلاب و دولت ادغام بشوند وحدت فرماندهی به وجود بیاید. ولی قبل از اینکه این پیشنهاد تحقق پیدا کند، سفارت آمریکا اشغال میشود و با این وجود دولت مرحوم مهندس بازرگان قصد استعفا ندارد.
* ولی به هر صورت در فضای موجود آن روز استعفا میداد.
** استعفا میداد، ولی صبح ساعت 7 موقعی که اعلامیه سپاه از صدای جمهوری اسلامی پخش میشود، تصمیم اجرایی میشود. این پیام به امضای مرحوم لاهوتی به عنوان فرمانده سپاه پاسداران منتشر میشود و شدیدترین حمله را به دولت موقت و مهندس بازرگان میکند. دولت هم میگوید بسیار خوب حالا که به تقاضای ما درباره عدم اشغال سفارتخانه گوش داده نشد و ما در مقابل جهان نمیتوانیم پاسخگو باشیم و حالا که در داخل کسی از ما حمایت نمیکند، بنابراین ما استعفا میدهیم. تازه این استعفا به صورت محرمانه مطرح میشود و به صورت محرمانه برای امام فرستاده میشود و مرحوم بازرگان اعلام میکند که من به صورت قطعی استعفای خود را تقدیم میکنم.
* شما از مفاد آنچه در استعفا نوشته شده بود، اطلاع داشتید؟
** صددرصد اطلاع داشتم چون در روز 14 آبان من در راه که به طرف نخستوزیری میرفتم در تجریش رادیوی ماشین را روشن کردم و شنیدم که اطلاعیه سپاه را پخش میکند؛ به محض اینکه به نخستوزیری رسیدم، دیدم که با پخش این اطلاعیه دیگر دولت معنی ندارد و سپاه دارد خودش را به عنوان گرداننده مملکت مطرح میکند. مستقیم رفتم به دفتر مرحوم مهندس بازرگان، وارد شدم بعد از سلام و علیک اولین چیزی که به مرحوم بازرگان گفتم این بود که آقای مهندس شما دیگر باید استعفا بدهید، با این شرایط دیگر نمیشود مملکت را اداره کرد. مرحوم مهندس بازرگان به من گفتند که مرحوم مهندس تاج تلفن زد و او هم همین نظر را داشت و بعد هم دست کردند از توی کشویشان یک ورقه را به من دادند و گفتند بخوانید. من خواندم و دیدم استعفا نامهای است به رهبر فقید انقلاب و مفادش این است که با نهایت کوششی که کردیم نتوانستیم هماهنگی لازم را برای اداره مملکت ایجاد کنیم. اینک وقت آن رسیده است که رهبر انقلاب خودشان، کسی یا گروهی که هماهنگی بیشتری با خودشان داشته باشند را مأمور تشکیل دولت و استعفای ما را بپذیرند و بنده به این وسیله «استعفای قطعی» خودم را تقدیم میکنم من پیشنهاد کردم و گفتم آقای مهندس ممکن است یک شانس دیگری هم باشد. شاید امام نسبت به اهمیت موضوع توجه بیشتری بکنند و بگویند بسیار خوب شما ادامه بدهید.
با این شرایط ما به خواستههای شما توجه میکنیم. مرحوم مهندس بازرگان قبول کردند و متن را جلوی خود من پاکنویس کردند و کلمه قطعی را برداشتند و بلافاصله استعفانامه را دادند به من که رفتم فتوکپی به تعداد کافی گرفتم و اصل آن را در پاکتی گذاشتم و دادم به آقای مهندس ابوالفضل بازرگان و بر اساس نظر مهندس بازرگان از آقای ابوالفضل بازرگان خواهش کردم که استعفانامه را شخصاً به قم ببرند و به دفتر امام تحویل بدهند و ایشان هم اینکار را همان صبح روز 14 آبان انجام دادند. بقیه قضایا به این صورت بود که امام در آن روز هیچ اقدامی نمیکنند و بعد از ظهر روز 14 آبان هم باز کاری نمیکنند. ولی خبر آن در یک محدوده کوچکی احتمالاً مطرح میشود. این موضوع در عصر روز 14 آبان در هیأت دولت مطرح میشود و هیأت دولت بسیار متحیر بودند که آیا قبول میشود یا نه و لذا درخواست میکنند که آقایان هاشمیرفسنجانی، باهنر و خامنهای تشریف بیاورند به هیأت دولت که این کار انجام نمیشود.
* هیأت دولت از کی اطلاع از استعفا داشت؟
** بله عصر روز چهاردهم از استعفا مطلع میشود. صبح روز 15 آبان امام از آقایان مرحوم بهشتی، هاشمیرفسنجانی و باهنر میخواهند که به قم بروند و آقایان هم تشریف میبرند و میروند خدمت امام. امام با آنها صحبت میکنند، مرحوم مادر من اتفاقاً به اتفاق هیأتی از خانمهای اهل قرآن میروند که به حضور امام برسند، آنها در اتاق انتظار بودند که مشاهده میکنند صبح حدود ساعت 8 یا 9 این آقایان میآیند و میروند خدمت امام. حدود نیم ساعت یا یک ساعت آنجا بودند و بعد از آن بیرون میآیند و به طرف تهران حرکت میکنند. هنوز مرحوم مادر من و سایر خانمها در اتاق انتظار دیدار امام را میکشیدند که میبینند آقایان دوباره برمیگردند و میروند پیش امام و بعد از کمی میآیند بیرون و آنجا این شایعه مطرح میشود که دولت موقت استعفا داده است و امام با استعفای ایشان موافقت کردهاند. اینها را بر اساس نقل قول مادرم از آن روز عرض میکنم.
در همان زمان من در نخستوزیری بودم و میدانستم که شرایط خیلی حساسی است و مرحوم سیداحمد خمینی آمده بودند به نخستوزیری و در اتاق آقای صادق طباطبایی بودند. آقای صادق طباطبایی دقیقاً میدانستند که استعفا داده شده و آنها مشغول مذاکره بودند. اتفاقاً همان روز قرار بود آقای یحیی نوری به دیدن مرحوم مهندس بیایند که تلفن زدم و من خواهش کردم نیایند. چون آن روز وضعیت یک مقداری استثنایی بود. حدود ساعت 10 صبح بود که ما دیدیم رادیو خبر استعفای مرحوم مهندس بازرگان را پخش میکند که از طرف دولت موقت داده نشده بود و استنباط ما این بود که از طریق جلسهای بوده که در اتاق آقای صادق طباطبایی برگزار شده و از طریق آنها به قطبزاده خبر رسیده بود.
قطبزاده هم شاید خیلی رغبتی نداشته ولی به دلیل همان برنامهای که در مورد ایشان عرض کردم و جریانی که دنبالشان بود، خبر استعفا را پخش میکنند. در راه که مرحوم بهشتی به همراه آقایان دیگر به طرف تهران میآمدند، به احتمال زیاد رادیو را روشن میکنند و خبر را دریافت میکنند و میفهمند که خبر پخش شد، بنابراین میگویند شاید صلاح باشد که امام هم با این استعفا موافقت کنند و لذا باز از وسط راه به طرف قم باز میگردند و نظر خود را مبنی بر به صلاح بودن قبول استعفا از سوی امام را مطرح میکنند؛ زمانی که این بار آنها از اتاق امام میآیند بیرون این شایعه در همانجا پخش میشود که امام با استعفا موافقت کرده است.
* به عنوان آخرین سؤال، شما مسأله اطلاعیه سپاه را مطرح فرمودید، شنیدیم که در جایی آقای بازرگان فرمودند که این اطلاعیه از خود آقای لاهوتی نبوده است و شخص دیگری این اطلاعیه را صادر کرده است.
** در این مورد خوب، همه متعجب بودیم که چطور مرحوم لاهوتی چنین اعلامیهای داده است .
* تعجب شما چه علتی داشت؟
** چون مرحوم لاهوتی در موضعی نبود که با مهندس بازرگان مقابله کند و روابط خوبی با دولت موقت و مرحوم مهندس بازرگان داشت و بسیار صمیمانهتر و نزدیکتر از این بود که چنین موضعی بگیرد در یک شب ماه رمضان در مراسم افطاری که مهندس بازرگان و مرحوم لاهوتی هم حضور داشتند (این مراسم یکی دو سال بعد از جریان استعفای دولت موقت بود). مرحوم مهندس از مرحوم لاهوتی سؤال میکنند که آن چه اعلامیهای بود که شما علیه دولت موقت صادر کردید؟ آقای لاهوتی هم در جواب میگویند من این نامه را ننوشتم و اصلاً خبر نداشتم، چنین اعلامیهای را من ندادم و این اعلامیه را در آن موقع با امضای من به رادیو داده شده آنها هم، آنرا خواندند.
* و این مطلب از سوی آقای لاهوتی یا مهندس بازرگان جایی منعکس شد؟
** آقای مهندس بازرگان یکی ـ دو سال بعد مصاحبهای کردند و در آن مصاحبه این سؤال مطرح شد و عیناً این موضوع را مرحوم بازرگان گفتند، بنابراین اولین بار نیست که این مطلب گفته میشود. این مصاحبه منتشر شد و تکذیبیهای هم در اینباره از جانب شخص یا اشخاصی منتشر نشد.