تاریخ انتشار : ۱۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۰۱۶۴۳
نقش و کارکرد صهیونیسم بین‌الملل در ارتباطات جمعی

ستاره داوود روی آنتن

مهدی جدی‌نیا اشاره: عصر امروز با اسامی گوناگونی شناخته می‌شود، در حالی که مهمترین ابزار این عصر که موجب تحولات جدی در چند دهه اخیر شده است، چیزی نیست جز عنصر ارتباطات و رسانه. عنصر رسانه، عنصری بسیار قوی است که کارکرد خود را در تمام زمینه‌ها به اثبات رسانده است، در حالی که در این میان هیچ گروه و قومی چون صهیونیسم بین‌الملل از آن به عنوان مهمترین ابزار اثبات خود آن هم با وجود تمام مخالفت‌ها و ناراستی‌ها استفاده نکرده است. سال 1896 میلادی در کنفرانسی در شهر پراگ، راشورن خاخام یهودی گفت: در حالی که تسلط بر طلا قدرت اول ما از طریق سلطه بر جهان است، دومین وسیله ما باید تسلط بر مطبوعات جهانی باشد.این همان نکته‌ای بود که در اولین کنفرانس جامعه جهانی صهیونیسم جهانی در شهر بال سوئیس از سوی تئودور هرتزل عنوان شد: ما هنگامی موفق به تشکیل دولت اسرائیل خواهیم شد که به وسایل اعلام جهانی و مطبوعات عالم تسلط داشته باشیم.

سرزمین موعود، واژه‌ای است که برخلاف تبلیغات رسانه‌ای غرب، چندان صبغه دینی در دین یهود ندارد و تنها به واسطه تکرار و تبلیغ در نیم قرن اخیر مورد توجه قرار گرفته است. واقعیت این است که از مجموع 11 میلیون و 500 هزار یهودی در کل عالم، بالغ بر 5 میلیون و 215 هزار نفر از آنان پیش از جنگ جهانی اول در روسیه می‌زیسته‌اند و به این ترتیب در آن روزگار، روسیه سرزمین مادر و سرزمین اصلی یهودیان بوده است در حالی که به دلیل مشکلات مختلف بر سر راه این قوم در روسیه بخصوص در دوران کاترین، هجرت یهودیان از روسیه تزاری از سال 1840 آغاز شد و شدت یافت. در آن دوران، بارون مویس دی هیرش، ثروتمند شماره یک یهودی آلمانی الاصل بلژیکی پیشنهاد کرد که یهودیان به سرزمین‌های کم جمعیت که هنوز سکنه زیادی نداشتند، هجرت کنند و برای این هجرت سرزمین‌ آمریکای جنوبی شناسایی و انتخاب شد. سرانجام در مذاکراتی که میان بزرگان یهود و حکومت‌های انگلستان و روسیه به عمل آمد، قرار شد سالانه 125 هزار یهودی روسیه تا مدت 25 سال به خاک آرژانتین مهاجرت کنند که البته مهاجرت به آرژانتین به این وسعت انجام نگرفت و یهودیان بیشتر روانه ایالات متحده آمریکا و بخصوص شهرهای بزرگ و صنعتی آنجا شدند.
وقایع تاریخی چنین نقل می‌کنند که پس از خرابی اورشلیم به دست بخت‌النصر بابلی و به اسارت گرفتن یهود در شهر بابل، این اندیشه در یهودیان قوت گرفت که سلامت قومشان در این است که هرگز در اورشلیم گرد نیایند و تشکیل حکومت ندهند، زیرا آن شهر، سرزمینی است که یهود را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگاه یهودیان به آنجا بازگردند گرفتار عقوبات الهی خواهند شد؛ بنابراین وقتی که کورش پس از 70 سال یهودیان را از اسارت بابل آزاد ساخت و ایشان را روانه اورشلیم کرد، گروهی از آنان ترجیح دادند در سرزمین غربت بمانند ولی به شهر اورشلیم باز نگردند.
سرانجام در طول تاریخ پر ماجرای یهود و وارد شدن مصیبت‌ها و گرفتاری‌های فراوان بر آنان در سرزمین اورشلیم و ویرانی عظیم و سراسری این شهر در روزگار تیتوس، امپراتور روم و آوارگی قوم یهود، این اندیشه در آنان گسترش یافت که شهر اورشلیم اصولا سرزمین‌ قدس و دیار فلسطین جایگاه آنان نیست و سکونت ایشان در این سرزمین امکان ندارد. سلامت ایشان در آوارگی و آسایش ایشان در پراکندگی است و سرزمین مقدس اورشلیم جایی نیست که آنان بتوانند با اراده بشری و بدون اذن پروردگار در آنجا سکونت کنند و حکومت تشکیل دهند؛ بنابراین تشکیل حکومت یهود، کاری است که تنها در زمان مسیح(ع) انجام خواهد شد و یک کار الهی است و نه انسانی و بشری. در اندیشه هر انسان یهودی در طول قرون بعد از خرابی اورشلیم تاکنون این فکر و این ندا بوده است که بار دیگر به اورشلیم باز گردند و در آنجا اجتماع کنند. این اندیشه حاکم بر قوم یهود بود تا اواسط قرن 18 میلادی، ولی اواخر این قرن و پس از آن با ظهور ضعف و پراکندگی در امپراتوری خلافت عثمانی و قدرت یافتن و سلطه غرب بر آفریقا و آسیا، دولتهای اروپایی در فکر یافتن دستهایی در آسیا افتادند که بتوانند در دولت عثمانی رخنه پیدا کنند، سرزمین‌های وسیع و قدرتمند اسلامی را مورد حمله و دستبرد و غارت قرار دهند و در نهایت تحت سلطه خود در آورند. اینان خیلی زود دریافتند که آوارگان یهودی بهترین عوامل برای انجام این کار مهم خواهند بود؛ بنابراین پیش از آن که یهودیان به اندیشه کوچ کردن به فلسطین و تشکیل یک مجتمع یهودی در اورشلیم برآیند، این سران کشورهای اروپایی بودند که به سراغ قوم یهود به عنوان آلات و ابزار کار رفتند و نه خود آمدند که دیگران آنان را به سرزمین منهیه و ممنوعه آوردند.
همزمان با تبلیغات درباره اسکان یهودیان و ضعف دولت عثمانی، اسکان یهودیان در فلسطین آغاز، اما صورت علنی نداشت و سران صهیونیسم به مناسبت‌های سیاسی و خوف از عکس‌العمل شدید اعراب، آن را مخفی می‌داشتند. همزمان با این تحریک‌ها، امپراتوری عثمانی از فروش هرگونه زمین و از اعطا هرگونه تسهیلاتی برای اسکان یهودیان در فلسطین جلوگیری می‌کرد و همچنین به سبب پرداخت رشوه‌های فراوان و تمسک به انواع حیله‌ها و نامهای جعلی تا پیش از تاسیس اسرائیل تعداد 30 هزار و 862 نفر یهودی از خاک روسیه روانه فلسطین و آنجا ساکن شدند که به علت نبودن گذرنامه و مخفیکاری یهودیان، شناسایی آنان نیز دشوار بود و بیشتر به عنوان تجار روسیه بودند تا به عنوان مهاجران یهود همان ایام تعداد کل یهودیان در خاک فلسطین که از دیگر نقاط اروپا مهاجرت کرده بودند بالغ بر 335 هزار نفر بود که یک دهم این جمعیت را فراریان روسیه تشکیل می دادند.
هرتزل با نوشتن کتاب «دولت یهود» نظریه خود را- مبتنی بر لزوم ایجاد یک دولت ملی یهودی در فلسطین- به جامعه یهودیان عرضه کرد.
هرتزل صهیونیسم را از یک واژه مذهبی به یک استراتژی بلند مدت سیاسی تبدیل کرد و با طرح لزوم ایجاد دولت ملی یهود در فلسطین عقیده دیرینه و سنتی یهودیان را زیر پا گذاشت، زیرا او خواستار دولتی سکولار در فلسطین بود. او معتقد بود با وجود فشارهای خارجی، یهودیان مجبورند ایجاد یک دولت ملی در فلسطین را بپذیرند و زندگی آرامی را در آنجا سپری کنند.
اولین کنگره صهیونیست‌ها در بازل سوئیس، سال 1897 تشکیل شد. در آنجا هدف صهیونیست‌ها مبنی‌ بر ایجاد یک دولت ملی در فلسطین به طور رسمی اعلام شد. مرکز صهیونیست‌ها و مقر هرتزل در وین قرار داشت و تا سال 1901 هر ساله و از آن به بعد هر دو سال یکبار، اجلاس کنگره جهانی صهیونیسم تشکیل می‌شد.
صهیونیست‌ها در این زمان میان یهودیان در اقلیت بودند و فقط بخشی از یهودیان اروپای شرقی و مرکزی از آنها حمایت می‌کردند. مقابل صهیونیسم، در جامعه یهودیان اروپا جریان عمده‌ای قرار داشت که متاثر از جنبش روشنفکری یهودی یا Haskala بود. این جنبش که در قرن 17 و 18 شکل گرفته بود می‌کوشید یهودیان را که به طور سنتی از جامعه و فرهنگ اروپایی منزوی بودند با فرهنگ وتمدن غربی آشنا کند و زمینه ادغام آنان را در فرهنگ و جامعه اروپایی فراهم آورد. به همین دلیل این جریان در مسائل غیر فردی، آموزش‌های غیر دینی و فرهنگ سکولار را میان یهودیان ترویج می‌کرد. هدف این گروه به طور کلی ایجاد یک فرهنگ گسترده یهودی با تاکید بر فرهنگ مدرن و ویژگی‌های فرهنگی یهودیت بود. هرتزل اگر چه اقدام یهودیان را در جامعه اروپایی مطلوب می‌دانست، ولی معتقد بود با توجه به احساسات ضد یهودی موجود در اروپا، امکان تحقق آن وجود ندارد. صهیونیست‌ها با وجود تعداد اندک، از سازماندهی قوی و حمایت مالی گسترده برخوردار بودند. روزنامه‌های آنان به بسیاری از زبان‌های جهانی منتشر می شد. تبلیغات وسیع و زیرکانه از شگردهای صهیونیست‌ها و از عوامل عمده موفقیت آنها محسوب می‌شود.
هرتزل برای تحقق آرزوی صهیونیست‌ ابتدا به سلطان عثمانی پیشنهاد کرد خود مختاری فلسطین را اعلام کند و زمینه را برای مهاجرت یهودیان به آن منطقه فراهم آورد؛ اما سلطان عثمانی پیشنهاد وی را نپذیرفت و او به انگلستان متوسل شد. انگلیس‌ها پیشنهاد کردند منطقه غیر مسکونی در اوگاندا را به یهودیان واگذارند. اقلیتی از صهیونیست‌ها از این پیشنهاد استقبال کردند، اما هرتزل و اکثریت یهودیان خواهان سرزمین فلسطین بودند. سال 1905 کنگره صهیونیست‌ها ایجاد دولت یهود در غیر فلسطین را مردود شمرد.
سرانجام سال 1917 بالفور، وزیر خارجه انگلیس اعلامیه‌ای صادر کرد و در آن قول داد که دولت انگلیس از یهودیان برای ایجاد دولت یهودی در فلسطین حمایت خواهد کرد. با این اعلامیه که به (اعلامیه بالفور) مشهور است، اولین نطفه‌های کشوری به نام اسرائیل بسته شد. جنگ عثمانی‌ها و انگلیسی‌ها در واقع به نفع یهودیان صهیونیست‌ تمام شد. پس از جنگ، امپراتوری عثمانی از هم پاشید و قیمومیت فلسطین به انگلیس واگذار شد و به این ترتیب زمان برای تحقق وعده بالفور بتدریج فرا می‌رسید. از سویی دیگر، در فلسطین یهودیان مهاجر همچنان شهرها و روستاهای خود را برپا می‌کردند و سازمان‌های مستقل و نهادهای آموزشی یهودی را آزادانه تشکیل می‌دادند. 1925 جمعیت یهود در فلسطین حدود 108 هزار نفر بود و سال 1933 به 238 هزار نفر رسید که حدود 20 درصد کل جمعیت فلسطین را شامل می‌شد. طی جنگ دوم، صهیونیسم طرفداران بیشتری یافت، بخصوص یهودیان ثروتمند آمریکای حمایت مالی گسترده‌ای از آن به عمل آوردند و از آن به بعد به یکی از عمده‌ترین حامیان صهیونیسم بدل شدند. صهیونیست‌ها با تشکیل یک سازمان تروریستی به نام هاگانا جو پر آشوب و فتنه را در فلسطین به وجود آوردند تا این که پس از جنگ دوم جهانی که اختلافات مسلمین و یهودیان به اوج خود رسیده بود، دولت بریتانیا مساله فلسطین را به سازمان ملل واگذاشت و پیشنهاد کرد 2 دولت عربی و یهودی در این سرزمین تشکیل و بیت‌المقدس به عنوان شهری بین المللی انتخاب شود. سازمان ملل این پیشنهاد را پذیرفت و قطعنامه‌ای در تایید آن صادر کرد. اعلام کشور اسرائیل بسرعت پس از صدور قطعنامه سازمان ملل انجام گرفت(1948)، و در پی آن اولین مرحله از جنگهای اعراب و اسرائیل شروع شد. اسرائیلی‌ها در جنگ بیش از آنچه طبق قطعنامه به آنان تعلق می‌گرفت سرزمین‌های عربی را اشغال کردند و 800 هزار فلسطینی را آواره کردند و سرانجام دولت اسرائیل 50 سال بعد از تشکیل اولین کنگره صهیونیست‌ها ایجاد شد. جنبش صهیونیسم به طور کلی برای رسیدن به هدف خود از خشونت، ترور و تبلیغات گسترده استفاده می‌کرد. سازمان‌های تروریستی از همان بدو شکل‌گیری صهیونیسم در فلسطین به ترور مسلمانان دست می‌زدند و خشونت و ارعاب گسترده‌ای برای ترساندن و فراری دادن فلسینی‌ها به کار می‌گرفتند، دولت اسرائیل نیز عملا از همین شیوه پیروی کرده است، در حالی که خارج از مرزها با استفاده از تبلیغات رسانه‌ای، تا سالها دولت اسرائیل محق جلوه داده شد. این اتفاق تنها با توسل به ابزارهای رسانه‌ای محقق شد که در سلطه صهیونیزم قرار گرفته بود.
صهیونیست‌ها با به کارگیری گسترده فناوری اطلاع‌رسانی، آنچنان افکار و اصول خود را ترویج و روی آن تاکید کرده‌اند که بسیاری از این عقاید به اصولی دراین حرفه تبدیل شده است. در حالی که بسیاری از رسانه‌ها نیز به انقیاد کامل صهیونیزم بین الملل در آمده است. سیطره صهیونیسم بر رسانه‌های فراگیر جهان، امروزه دیگر امری انکار ناپذیر است. اهدافی را که راشورون، خاخام یهودی در سال 1869 در سخنرانی خود در شهر پراگ مبنی‌ بر الزام سیطره کامل یهود بر رسانه‌های جمعی اعلام کرده بود، اکنون محقق شده است. راشورون معتقد بود پس از طلا، دستگاه‌های خبررسانی بویژه مطبوعات- که در آن زمان مهمترین ابزار اطلاع‌رسانی در دنیا محسوب می‌شد- دومین ابزار صهیونیسم برای استیلا بر جهان است؛ بنابراین از همان آغاز با برنامه‌ریزی‌های دقیق، حساب شده و صرف هزینه‌های کلان، تلاش بی‌وقفه را برای به دست گرفتن جریان‌های اصلی خبررسانی و مطبوعاتی در سرتاسر دنیا آغاز کردند.
وابستگی بزرگترین رسانه‌های خبری دنیا، همچون: خبرگزاری رویترز، آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، شبکه‌های A.B.C, N.B.S, C.B.S, و نشریات معتبری همچون: نیویورک تایمز، واشنگتن پست، تایمز، دیلی اکسپرس و صدها عنوان نشریه دیگر به لابی صهیونیست‌ها، حاصل همان تلاشهای پیگیرانه قوم یهود است.
واقعیت این است که در حال حاضر چاپخانه‌های آمریکا روزنامه 1759 روزنامه منتشر می‌کنند که 61 میلیون آمریکایی آنها را روی دست می‌برند. بر این تعداد 668 نشریه هفتگی را نیز باید افزود. بر توزیع چنین رقم حیرت‌انگیزی از مطبوعات حدود 1700 شرکت توزیع، اشراف و نظارت می‌کنند که صهونیسم بر نیمی از آنها سیطره کامل و بر نصف دیگر آنها نیز تسلطی کمتر دارد. صهیونیسم به صورت کامل بر روزنامه‌های بسیاری چون دیلی‌ نیوز و نیویورک پست و همچنین استارلیجر و سان تایم سیطره دارد در حالی که تیراژ مجله "نیوزویک" که انتشار آن از سال 1933 میلادی آغاز شد، در سال 1981 به سه میلیون نسخه در هفته بالغ شد و صهیونیست‌ها موفق شدند که در سال 1937 بر آن سلطه کامل پیدا کنند.
این درحالی است که بسیاری از نشریات اروپا از جمله انگلستان نیز در انقیاد صهیونیسم قرار دارد. روزنامه تایمز به عنوان یکی از مشهورترین روزنامه‌های انگلیس در این مسیر گام برمی‌دارد. این روزنامه نخستین‌بار در سال 1778 میلادی منتشر شد و صهیونیسم جهانی در رأس آن یهودی انگلیسی روتشیلد سرمایه ‌گزافی را هزینه کرند[کردند] تا این روزنامه را تحت نفوذ و تسلط خویش در آوردند، حال آن که اینک مرداخ آن را می‌چرخاند. رابرت مردوخ، میلیونر یهودی استرالیایی‌الاصل در حال حاضر آن را خریداری کرده است و علاوه بر این روزنامه، 3 مجله دیگر بریتانیا را نیز مالک شد:
1. مجله "سان" 2. مجله "نیوزآو دِورد". اخبار جهانی و 3. مجله سیتی مگزین.
فعالیت‌ تبلیغی مردوخ در انگلیس صرفا منحصر به این کشور نمی‌شود، بلکه او مالک تعداد دیگری از روزنامه‌ها و مجلات در استرالیا، کانادا و ایالات متحده آمریکا نیز می‌شود. در کنار این اقدامات، صهیونیسم بر تعداد دیگری از روزنامه‌ها و مجلات انگلیسی نیز سیطره می‌یابد که از آن جمله می‌توان به نمونه‌های دیگری چون: دیلی اکسپرس، نیوز کرونیکل، دیلی میل، دیلی هرالد، منچستر گاردین، جان بول، یورکشایر پست‌، اوینینگ استاندارد، اوینیگ نیوز، آبزرور، سانی ریوری، ساندی اکسپرس، ساندی کرونیکل‌، ساندی بایبل، ساندی دسپاچ، سفیر، گرافیک اشاره کرد.
از آنجا که امپراتوری‌های مطبوعات چند ملیتی اروپا در دست صهیونیسم است، ردپای این امپراتوری، در آلمان هم مشاهده می‌شود، چنان که مؤسسه اشپینگر که 30 درصد بازار آلمان را مالک است و نشریه بیل زایتگونگ با 5/5 میلیون نسخه و تعداد 8 روزنامه کثیرالانتشار آلمان را در اختیار دارد. این اتفاق به آسانی در سایر کشورهای اروپایی و بخصوص در فرانسه نیز قابل رصد است. از مشهورترین مجلات یهودی در فرانسه مجله نوفوکاییه و مجله دفاتر جدید است. همچنین نفوذ صهیونیسم بر مطبوعات فرانسوی در 2 روزنامه فیگارو و لوکوتیدین نیز بروشنی نمودار است. مجله اکسپرس نیز از مجلات مشهور فرانسه و تحت سیطره صهیونیسم است با این که روسای جمهوری فرانسه خود نیز متمایل به صهیونیسم هستند و از پایه‌گذاران حکومت اسرائیل به حساب می‌آیند. هنگامی که در کشورهایی نظیر آمریکا، انگلیس و فرانسه که پایتخت خبری عالم محسوب می‌شوند، یهودیان بر رسانه‌ها تسلط کامل دارند، بدیهی است که در سرزمین‌های دیگر غرب نیز این سلطه وجود دارد. چنان که آثار این سلطه در اسپانیا، پرتغال، ایتالیا، واتیکان، سوئد، نروژ و هلند و دیگر کشورهای اروپایی بخوبی مشاهده می‌شود.
مشهورترین و قوی‌ترین خبرگزاری‌های جهان نیز اینک در انقیاد کامل صهیونیسم بین‌الملل قرار دارد، به گونه‌ای که رویتر به عنوان معتبرترین خبرگزاری جهان مبدا و مقصدی صهیونی داشته است. بنیانگذار این خبرگزاری یعنی جولیوس پاول رویتر 12 ژوئیه 1816 در شهر کاسل آلمان، یهودی بود و تا سال 1844 اسرائیل بییر جوزف نامیده می‌شد. رویتر زندگی خود را با کارمندی در یک بانک، در شهر روتنگن آلمان شروع کرد. او به این فکر افتاد که با تاسیس یک بنگاه خبر‌پراکنی خبرهای بانکها و فعالیت‌های اقتصادی را بسرعت و به شکل منظم منتشر کند.حوزه فعالیت‌های این بنگاه همه شهرهای آلمان را در بر می‌گرفت و تا بروکسل، پایتخت بلژیک نیز می‌رسید.
سپس مرکز فعالیت این بنگاه در پاریس مستقر شد. اما در سال 1851 به دلیل سختگیری‌های قوانین سران فعالیت‌های این بنگاه در شهر لندن متمرکز شد. بعد از اختراع سیستم مخابرات پیشرفته در آن زمان رویتر زمینه کاری خود را توسعه داد و خبرهای سیاسی و اجتماعی را نیز وارد حوزه فعالیت خود کرد. از آن پس مطبوعات انگلیس برای کسب خبرهای خود به خبرگزاری رویترز اعتماد کلی یافت. این خبرگزاری با بهره‌گیری از این اعتماد عمیق اینک نیمی از اخبار جهان را مخابره و جالب این که حتی کشورهای مسلمان همسایه نیز اخبار مرتبط خود را به نقل از رویترز نقل می‌کنند.
تلویزیون نیز به عنوان رسانه‌ای بسیار تاثیرگذار هر روز عمیق‌تر به زندگی مردم وارد می‌شود. در ایالت متحده آمریکا که بیشترین شبکه‌های تلویزیونی پراکنده شده‌اند، به تناسب تراکم شهرها و شرایط مختلف بین 700 تا 1100 شبکه دست‌اندرکار پخش برنامه‌های گوناگون هستند. در میان این شبکه‌ها 3 شبکه.N.B.C, C.B.S, A.B.C در حکم شبکه مادر می‌باشند و دیگر کانال‌ها اخبار و گزارش‌های خبری و اقتصادی خود را از این 3 شبکه اخذ می‌کنند و این 3 شبکه مشهور و مهم تحت سلطه نفوذ صهیونیسم هستند.
شبکه تلویزیونی.A.B.C کاملا در جهت اهداف یهودیان کار می‌کند و مدیر عامل آن لئونارد گلدن‌سان یک یهودی منتفذ است که 2 یهودی میلیونر دیگر به نامهای اولئون هیس واورت‌ اورلیک با او همکاری دارند. شبکه تلویزیونی C.B.S. از سوی ویلیام، اس، پالی، رئیس هیات مدیره و مدیر عامل آن اداره می‌شود. مدیر مسوول این کمپانی جیمز روز نفلید و معاون او دیوید فوش است.
شبکه تلویزیونی N.B.C. شاخه‌ای از کمپانی بزرگ R.C.A. است که ریاست آن بین سالهای 1947-1970 به عهده دیوید سارانوف یهودی، ثروتمند مهاجر روسی بود و سپس مدیریت به روبرگ سارانوف پسر وی منتقل شد و به سال 1975 مدیریت آن به یک هیات مدیره منتقل شد که حق تصمیم‌گیری و آوردن اخبار و انتخاب تیترها و لحن خبر و زمان پخش آن از سوی چند صهیونیست است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات