محمدرضا تفقدی
اوضاع نابسامانی که این روزها در فرانسه به وجود آمده است حکایت از وجود آتشی است که در زیر خروارها خاکستر به وسیله شعارهای میان تهی، نظیر دموکراسی، حقوق بشر، احترام به حقوق اقلیتها پنهان شده بود، اکنون با کوچکترین جرقه کار را به جایی رسانیده است که با گذشت بیش از سه هفته از آن حادثه، به کارگیری شدیدترین تدابیر امنیتی و اعلام وضعیت فوقالعاده هنوز مطابق اخبار واصله کاهش نیافته و هر روز ابعاد گستردهتری به خود میگیرد و آتش زدن هزاران خودرو و اماکن اداری را به دنبال داشته و دامنه آن به کشورهای دیگر اروپایی کشیده شده است.
تجربه تاریخ نشان میدهد که عدم توجه به باورها و ایجاد انحراف در درک حقایق اگر چه برای اندک زمانی نتایج مثبتی برای حکام خودخواه و عاملان آن داشته است ولی در درازمدت با کوچکترین جرقه و پدید آمدن اندک فرصت همه چیز را زیر سوال برده است و نتیجه عکس را رقم زده است.
فرانسه نیز از این قاعده مستثنی نیست، اگر روزی مهد آزادی و دموکراسی بوده است که معلوم نیست چقدر واقعیت داشته است امروز قطعا چنین نیست، که شواهد و قرائن موجود تفاوت فاحشی را بین آنچه سردمداران فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی ادعا میکنند با آنچه عمل مینمایند وجود دارد.
واقعبینی و واقعگریزی دو مقوله قابل بررسی است که اولی بر مبنای اصالتگرایی استوار است و دومی اوهامی تزیین شده و ناپایدار است که دستخوش حوادث خواهد گردید و بر طبیعت جهانی شدن واقعی زندگی انسانها باز خواهد گشت.
ژاک شیراک رییسجمهور فرانسه در بحث پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا حدود یک ماه پیش گفته بود؛ "ترکیه استحقاق پیوستن به اتحادیه اروپا را دارد، یعنی امیدوارم داشته باشد ولی باید اصلاحات بیشتری انجام دهد، هنوز اصلاحات ترکیه در زمینههای اجتماعی و فرهنگی آن قدر نیست که جامعه اروپا بتواند این کشور را در کنار خود بپذیرد!
امروز بر همگان معلوم است که منظور از اصلاحاتی که ایشان و همفکران این گونه شعارها، دوری از اررزشهای انسانی، نادیده گرفتن حقوق اقلیتها نظیر ممنوعیت حجاب و محرومیت زنهای محجبه از حقوق اجتماعی و اعمال انواع تبعیضها و نادیده گرفتن واقعیتهای طبیعی میباشد آن گاه است که میتواند همرنگ و منطبق بر فرهنگ کامل اروپایی در تمام عرصههای اجتماعی پیش برود و در کنار آنها به آن اتحادیه که معلوم نیست چه افتخاری داشت بپیوندد! در حالی که میبینیم فرهنگ و جوی که خود اروپاییها در کشورشان حاکم نمودهاند معترضینی بیشمار دارد که نمونه بارز آن طغیان و خشم فرو خفته مردم فرانسه و یا مهاجرینی است که چند نسل در فرانسه بودهاند و هنوز به آنها به عنوان شهروند درجه یک در کشوری که نام مهد آزادی و دموکراسی را یدک میکشد نمینگرند!
ناپلئون بناپارت نیز یکی از حاکمان مشهور و امپراتور فرانسه بوده است، که تفاوت نگاه او را با ژاک شیراک در سخنانی که از او بر جای مانده است میتوان جستجو نمود؛ ناپلئون یک وقتی گفته بود: "قرآن به تنهایی عهدهدار سعادت بشر است، امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان و تحصیلکردگان همه کشورها را با یکدیگر متحد کنم و نظام یکنواختی فقط بر اساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و میتواند مردم را به سعادت رهبری کند، من هم امیدوارم در طول زمان نزدیکی، جشن اتحاد گرفته و نظامی را بر اساس قرآن برقرار کنم." (1) این سخنان حاکمی است که 190 سال پیش در فرانسه حکومت مینموده است، نگارنده به هیچ وجه بحث دفاع از افکار ناپلئون و یا رد آن را ندارد بلکه فقط تفاوت نگاه و سیر نزولی اندیشه حاکمین در یک کشور را بازگو نموده است تا با یک مقایسه ساده بین واقعیات انکارناپذیر و شعارهای ظاهر فریب و ناپایدار آنچه را که این روزها در فرانسه به وقوع پیوسته ارزیابی کند راستی اگر نیمی از آنچه در فرانسه رخ داده در یکی از کشورهای جهان سومی و یا مخالف سلطه آنها رخ میداد همین فرانسه و آلمان یا آمریکا مثل امروز سکوت میکردند؟!