بعضیها با نگاهی صددرصدی گمان دارند که وقتی با دولتی و یا افرادی مخالف بودند میتواند همه کار آنان را سیاه ببینند و از جمله در ماجرای فعلی پرونده هستهای هم هر نقطهای را که دولت فعلی برگزید باید با آن مخالفت کرد. این نگاه جز آن ابتدائی است، از اعتبار گوینده میکاهد و متضمن منافع مردم نیست.
پرونده هستهای ایران که تا دو هفته فرصت دارد که سامانی بگیرد تا هیات رییسه آژانس به ارجاع آن به شورای امنیت رای ندهد، روزهای سختی را میگذراند. امید به طرح روسیه- قبل از آن، طرح آفریقای جنوبی- از میان رفت. هر دو این کشورها با مخالفت آمریکا و اروپا از دایره بیرون رفتند و چنین پیداست که تنها امید باقی مانده به غیر متعهدهاست که شاید چنان که در چند روز گذشته در تهران قول دادند کاری کنند که در نوامبر، هیات رییسه آژانس قطعنامهای علیه ایران صادر نکند.
ایران هم اعلام داشته است که اصفهان خارج از پروتکل است و داوطلبانه فعالیتش تعطیل شده بود و بازگشائیاش خلافی نیست که بابتش اروپائیها از مذاکره چشمپوشی کنند. ماجرا در همین جا متوقف مانده است اما هنوز پیدا کردن راهی میانی برای برگزاری مذاکره دور از ذهن نیست. آن چه در شرایط فعلی دارد کار مذاکرات را به مشکل میکشاند و اروپائیها را سختتر از پیش کرده است شعارهای داخلی بعد از انتخابات است.
در شرایط حاضر دولت فعلی ناگزیر شده به پیمودن همان راهی که در دوران خاتمی دنبال میشد با این تفاوت که گروه مقابلش سختتر از قبل است. سئوال این است که چنین وضعیتی به نفع ایران است و یا به نفع نومحافظهکاران آمریکائی.
تندرویها در سخن، بهترین هدیه برای نومحافظهکاران آمریکائی بود که در اجرای طرح خاورمیانه بزرگ خود با مانعی بزرگ برخورد کرده بود و آن هم پیشرفت سیاست تنشزدائی دولت خاتمی بود. وقتی که نومحافظهکاران آمریکائی و متحدانشان تمام وزن خود را به بهانه مبارزه با تروریسم روی منطقهای انداختند که ایران در وسط آن قرار دارد، تمام منطقهای از شمال به روسیه و از جنوب به آفریقا از شرق به رژیم صهیونیستی از غرب به شبه قاره هند، لرزیدند و در رفتار و ملاحظات خود طرحهای نو درانداختند.
ایران، سوریه و لیبی به طور مستقیم در معرض فشار بیشتری بودند وقتی که حمله نظامی به عراق تمام شد. در همین حال عربستان سعودی و لبنان، مصر و دیگر کشورهای عربی هم غیرمستقیم باید خود را جمع و جور میکردند. به گواه نوشتهها وگفتههای طراحان و اثرگذاران سیاسی آمریکا و اروپا، دولت خاتمی در حالی که ایران بیش از دیگر کشورهای منطقه در معرض خطر بود و در حالی که در داخل کشور این دولت با برخی تندرویها روبرو بود اما با اعتقاد به تنشزدائی، کار را برای تندروهای نومحافظهکار مشکل کرد و عملا یک سال بعد از آن که حمله نظامی به ایران خوراک روز و شبی تبلیغات غرب بود، ورق برگشت و تکیه کلامها شد "هیچ طرح نظامی برای حمله به ایران وجود ندارد."
حالا کسانی بر سرکارند که خیلی زود دریافتند که همه آن انتقادها که داشتند بیربط است و برای حفظ منافع ملی چارهای جز مماشات با جهان نیست. از همین رو به بخشهائی از قطعنامه آژانس رضایت دادهاند، اما باز هم چاره نشده است. باید بیش از این تدبیر کرد تا مانع از قرار گرفتن کشور در موقعیتی شود که نومحافظهکاران جنگ طلب واشنگتن میخواهند. جنگ است و مذاکره و گفتگو، سیاستورزی میخواهند و درایت. به طور طبیعی هیچ ایرانی راضی نیست که منافع ملیاش به خطر افتد حتی به قیمت آن که کسانی دریابند که راه شعارشان نادرست بوده است. پس حالا چه باید کرد.
مطرح شدن نظرهای مختلف به هیات مذاکرهگر قدرت مانور میدهد تا بر اساس مصلحت و درایت عمل کنند. باید نشان داد که ایران محیطی آزادست و همه نوع نظری در آن است و دولت هم مانند همه دولتهای جهان مامور یافتن بهترین راهها و کم هزینهترین آنها.