تاریخ انتشار : ۲۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۰۱۶۸۰

تئوری انتقادی امروز

داگلاس.اس.کلنر Doglos s.Celner مترجم: نفیسه نمدیان‌پور مقدمه: «داگلاس.اس.کلنر، استاد کرسی علوم اجتماعی و فلسفه تعلیم و تربیت و مطالعات تطبیقی از دانشگاه U.CLA آمریکا و از اعضای نسل جدید مکتب فرانکفورت است که غالب آرای وی بازاندیشی آرای نظریه انتقادی می‌باشد. او در این مقاله به بررسی نظریه انتقادی و کاربرد تئوری پست مدرن می‌پردازد.

نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت باعث ایجاد تمایلات و مناقشاتی شد. تئوریسین‌های نظریه انتقادی به مدت شش دهه نظریه‌های اجتماعی معاصر، فلسفه، تحقیقات و نظریات ارتباطی، نظریات فرهنگی و حتی دیگر رشته‌ها را به طور عمیق تحت تاثیر عقاید خویش قرار دادند. آنچه سبب تحریک و ایجاد تصورات جامعه شناختی شد رویای کسب نظریه‌ای اجتماعی و میان رشته‌ای بود. کوشش‌های متنوع فکری در دهه‌های اخیر به این منظور صورت گرفت که ارتباط بین جنبه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جوامع معاصر را از دل نظریه انتقادی بیان کند.
علاوه بر این، عقاید، روش‌ها و متون تئوریسین‌های نظریه انتقادی سبب ایجاد نگرشی شد که این نگرش آن چنان ما را تحت تاثیر قرار داد که باعث شد ما دیدگاهی انتقادی، نسبت به جامعه و فرهنگ داشته‌ باشیم. استعاره‌های تئوریسین‌های انتقادی دیدگاهی جهانی نسبت به جوامع معاصر پدید آورد که این دیدگاه، جوامع چند بُعدی، تک بُعدی و بحران مشروعیت را در بر می‌گیرد.
اصطلاحاتی همچون «فرهنگ صنعتی» فصل مشترک فرهنگ و اقتصاد است که مطالعات انتقادی بسیاری راجع به فرهنگ و ارتباطات اجتماعی را شکل داده است. مطالعه جوامع مصرف‌کننده تحت تاثیر تحلیل‌های نظریه انتقادی قرار گرفت، تحلیل‌هایی از نیازها، میزان مصرف، تبلیغات و نظام سرمایه‌داری.
تئوریسین‌های نظریه انتقادی که منتقد پوزیتیویسم بودند باعث ایجاد انواعی از نظریات اجتماعی کیفی شدند و دفاع آنها از نظریه اجتماعی دیالکتیکی سبب روح بخشیدن به تحلیل هیگللها و مارکسیست‌ها در دوره معاصر شد.
نظریه انتقادی، تئوری‌ها و دیدگاه‌های خاص خود را به بار می‌آورد و از موقعیت خود در مجادله با تئوری‌های معاصر دفاع می‌کند. در حال حاضر تئوریسن‌های نظریه انتقادی توسط شدیدترین انتقادات تئوری پست مدرن محاصره شده‌اند و مجادلات بین تئوری پست مدرن و تئوری انتقادی مباحث نقادانه‌ زیادی بوجود آورده و عناصر جدیدی بر روی هر دو سنت ترسیم کرده است.
این یادداشت گزارشی است از تئوری‌های انتقادی کلاسیک که با تمرکز بر روی منابعی خاص که موجب ایجاد تئوری‌های اجتماعی معاصر شدند و از محدودیت‌هایی گزارش می‌دهد که باید فراتر از روایت‌های سنتی راجع به تئوری انتقادی مطرح شود.
نظریه انتقادی مانند هر نظریه‌ای فراز و نشیب‌های خاص خودش را داراست. از سال 1903 تا 1960 نظریه انتقادی لبه بُرنده تئوری‌های اجتماعی بود. تئورسین‌های انتقادی از اولین کسانی بودند که به تحلیل ترکیب جدید حکومت و اقتصاد در اشکال اجتماعی حکومت سرمایه‌داری پرداختند و نیز تقریباً اولین کسانی بودند که متوجه اهمیت نقش رسانه‌های جمعی و فرهنگ در ساخت جوامع سرمایه‌داری پیشرفته شدند. آنها به بسط اولین انتقادات خود از جامعه مصرف‌کننده پرداختند و متوجه نقش مهم نیازمندی‌ها، محصولات و میزان مصرف در ساختار اجتماعی معاصر شدند و به علم و تکنولوژی به عنوان نیروها و مناسبات تولید می‌نگریستند که ایدئولوژی‌ایی مشروع برای جوامع سرمایه‌داری معاصر فراهم می‌کردند. تئوری انتقادی از طریق انتقادش به پوزیتیویسم خود را از دیگر تئوری‌ها متمایز می‌کند و بر این عقیده است که علوم پوزیتیویستی به هیچ‌وجه نمی‌توانند به انعکاس مناسبات اجتماعی موجود و تغییر در عناصر مسدود اجتماعی بپردازند.
تئوری انتقادی در مقام مقایسه، دیدگاهی انتقادی نسبت به تحلیل‌های اجتماعی مطرح کرد که این دیدگاه سبب کشف مشکلات اجتماعی موجود و دگرگونی‌های اجتماعی شد. صاحب‌نظران تئوری‌ انتقادی در نقد ایدئولوژی بی‌نظیر بودند و به نقش مهم آن در یکی شدن فرد با نظام اجتماعی موجود پی برده و اولین انتقادات چپ علیه جامعه توده‌ای را بسط دادند و هشدارهای خود در ارتباط با اضمحلال فردیت و آزادی و تهدیدات علیه دموکراسی در جهان سرمایه‌داری مصرف‌کننده را بیان کردند. آنها نزدیک شدن طبقه کارگر با جوامع سرمایه‌داری پیشرفته را مورد تحلیل قرار داده و نیاز اقتصادی را به عنوان عامل جدید تغییرات اجتماعی بیان کردند. متفکرین نظریه انتقادی فرانکفورت اشکالی نوین را برای تثبیت سرمایه‌داری و کنترل اجتماعی بررسی کرده و مطالعه پیرامون اشکال جدید جامعه‌پذیری که سبب افزایش سازگاری و کاهش خودمختاری فردی و دموکراتیک می‌شود را مورد توجه قرار دادند.
موضوعات مطرح شده توسط نظریه انتقادی، بر تئوری‌های اجتماعی سالهای 1930 تا 1960 سیطره داشت. در اوایل 1970 یا اکثر تئوریسین‌های انتقادی کلاسیک نسل اول نظریه انتقادی مرده بودند و یا ایده‌ها و نظرات جدید و مهمی راجع به تئوری‌ اجتماعی تولید نکردند.
به طور قطع، هربرت مارکوزه نسل افراطی 1960 را تحت تاثیر خود قرار داد و نظریات انتقادی جدیدی را برای نسل جدید فعالان و محققان انتقادی مطرح کرد. علاوه بر این، یورگن‌هابرماس مضامین جدیدی به نظریه انتقادی اضافه کرد و نسلی جدید در آلمان، آمریکا، انگلستان و جاهای دیگر به وجود آورد. گسترش جریان قارچ‌گونه ترجمه آثار ادبی و کلاسیک در سراسر جهان، سبب مطالعه مجدد و به گونه‌ای اختصاصی در نظریه انتقادی شد. با وجود این به نظر می‌رسد از 1980 به بعد نظریه‌ انتقادی لبه برنده تئوری‌های اجتماعی افراطی نبوده است. تئوری‌های جدید پست‌مدرن در فرانسه از افرادی چون بودریا، فوکو، لیوتار و دیگران الهام می‌گیرند که توصیفات دقیق و روشنی راجع به اشکال کنونی فرهنگ و جامعه بیان می‌کنند. ولی یقیناً هابرماس و همکارانش با تمام وجود علیه عدم عقلانیت، بدگمانی و پوچ‌‌گرایی نظریه پست مدرن بحث می‌کنند. تئوری‌ انتقادی در حال جستجوی شیوه‌های مرسوم و قدیمی در جهان جدید رسانه، کامپیوتر، هنر فراپیشرو و تکنولوژی‌های جدیدِ صحنه پست مدرن، می‌باشد.
اگرچه فوکو مرد، اما بودریا، لیوتار، و دریدا و دیگر تئوریسین‌های پست مدرن با روشی اجمالی تئوری‌های بنیادی اجتماعی را بیان می‌کنند و نیز محدودیت‌های تئوری پست مدرن را آشکار می‌سازند. به نظر می‌رسد اجتناب آنها از اقتصاد سیاسی، مخصوص دوره تجدید سازمان پر تب و تاب سیستم سرمایه‌داری در هر دو مقیاس ملی و بین‌المللی باشد. دیدگاه پست مدرن راجع به «پایان تاریخ» توسط بودریا(1987) و فرانسیس فوکویامای نوهگلی(1992) بسط یافت که با وجود حوادث تاریخی پیش آمده، امری عجیب به نظر می‌رسد. تازگی‌های مکرر تاریخی چون فروپاشی کمونیسم، پایان جنگ سرد، جنگ خلیج‌فارس، یکپارچگی اروپا به دنبال فروپاشی‌های ملی در کشورهای کمونیستی و بالاخره پنداره بوش از نظم نوین جهانی.
تاکید پست مدرن بر روی اجزاء و تئوری‌های خرد و ممنوعیت در مقابل تئوری‌های کلان در دوره‌ای که ما با تجدید در ساختارها و ترکیبات جهانی روبه‌رو هستیم، مساله‌ای نامعقول به شمار می‌آید. دیدگاه پست مدرن مراجع، به «خرد سیاست‌ها» توسط کلان سیاست‌های برجسته‌ای زیر سوال رفت که سبب انقراض کمونیسم، جنگ خلیج‌فارس و ناآرامی‌های ملی‌گرایانی که سبب ایجاد اغتشاش در سراسر کشورهای کمونیستی پیشین شده بود، گردید.
تئوری پست مدرن همچنین نتوانست اختلافات ضد و نقیض بین سنت‌گرایی پسامدرن، دموکراسی لیبرال و بحران‌های غیرقابل پیش‌بینی رسانه‌ای که از اروپای شرقی تا اروپای میانه ادامه داشت را حل کند. خرد تئوری‌های پست مدرن قادر نبودند پویایی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 1992 را به طور دقیق تبیین کنند. در این انتخابات کاندیداتوری پروت از احتمال پایان سیستم دو حزبی آغاز شکل‌گیری نسبتاً بی‌ثبات سیاست‌های جدید، بحران اقتصادی و شورش‌ها و ناآرامی‌های توده‌ای خبر می‌داد. در نتیجه این مسئله هنوز روشن نیست که آیا تئوری پست مدرن می‌تواند منابعی سیاسی و تئوریک برای پرداختن به موضوعات حاد دوره معاصر ارائه دهد یا نه. آن چنانکه سال 2000 نشان داد، ما به وضوح نیازمند تئوری‌های اجتماعی ـ سیاسی نوین هستیم و برای توجیه حوادث ضد و نقیض و آشفته دوران معاصر، نیازمند تولید سیاست‌ها و ترسیم تئوری‌های امروزی می‌باشیم.
عقیده راسخ من این است که تئوری انتقادی مکتب فرانکفورت می‌تواند منابع سیاسی و تئوریکی برای ترسیم تئوری‌ها و سیاست‌های مطابق با عصر حاضر فراهم کند، یعنی دوره‌ای غیر قابل پیش‌بینی که همراه است با احتمالات آرمانگرایانه، وحشت ناشی از دیکتاتوری، بازگشت راست افراطی و حوادث غیرمترقبه‌ای که سبب دگرگونی اجتماعی شود.
از آنجا که تئورسین‌های انتقادی 1930 خود را در بحران پیچیده سیاسی ـ اجتماعی مشابهی یافتند، به تجدید نظر در دیدگاه‌های کلاسیک مارکس و وبر پرداختند و متناسب با آنها، تحلیل‌های تئوریک جدیدی برای وضع موجود خود بیان کردند و چون نیازمند به نظریه مارکسیسم بودند بعضی از اجزاء مفقود ماکسیسم سنتی را پر کردند و تئوری‌‌هایی راجع به فرهنگ، جامعه، روان‌شناسی و حکومت تولید کردند و به بسط ابعاد فلسفی تئوری مارکسیسم پرداختند و آن را به روز کردند و نیز به انتقاد از انحصار حکومت توسط سرمایه‌دارای پرداختند و برای ایجاد دوران جدیدی از مارکسیسم و فاشیسم به تحلیل سنت روی آوردند.
آنها موضوعات وبر راجع به عقلانیت و سرفصل‌های نیچه راجع به بسط جامعه توده‌ای و زوال فردیت را به منظور تبیین پویایی وضعیت اجتماعی، مورد بسط و بررسی قرار دادند. نظریه انتقادی منافع زیادی را برای حل بحران‌های حاضر به بار آورد و منابعی حیاتی برای ایجاد تئوری‌ اجتماعی، انتقادی و سیاست‌های دموکراتیک عصر فعلی فراهم کرد، زیرا مانند 1930، عصر ما نیز در معرض دگرگونی‌های وسیعی قرار دارد که بعضی از این دگرگونی‌ها امیدبخش و بعضی نیز تهدیدکننده می‌باشند.
پس، بازگشت به آثار کلاسیک نظریه انتقادی میلی صرفاً تاریخی نیست. بلکه این میل می‌خواهد به کسب بصیرت روش شناختی، تنویر نظریات و منبعی برای الهام سیاسی به منظور حل بحران‌های عصر حاضر از طریق نظریه اجتماعی انتقادی بپردازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات