محمد ملکزاده
انتخابات مجلس هفتم بدون شک یکی از مهمترین انتخاباتی است که در یکی از حساسترین مقاطع انقلاب اسلامی ایران میتواند نتایج سرنوشتسازی برای نظام و انقلاب در پی داشته باشد. اهمیت و حساسیت انتخابات این دوره از مجلس شورای اسلامی را میتوان از جهاتی با انتخابات اولین دورهی مجلس پس از پیروزی انقلاب اسلامی قابل مقایسه و عبرتآموز دانست. اولین دوره انتخابات مجلس در شرایطی برگزار گردید که نظام تازه تأسیس جمهوری اسلامی در نخستین ماههای عمر خویش به سر میبرد. احزاب، گروهها و جریانات مخالف داخلی همچون پایگاههای تبلیغاتی استکبار به انواع و اقسام توطئهها و کارشکنیها روی آورده بودند. همنوایی آنان با دشمنان زخم خورده از پیروزی انقلاب اسلامی در خارج، عملاً استکبار را در اجرای شیوههای مختلف مبارزاتیاش نظیر اعمال تحریمات اقتصادی، تحریک قومیتها، به راهاندازی جنگ تبلیغاتی و دیگر شیوههای مبارزه با این انقلاب مردمی یاری رساند و انقلاب را در وضعیتی بسیار دشوار و تنگنایی صعبالعبور قرار داد که بحمدالله با هوشیاری به موقع مردم همیشه در صحنهی ایران و مسئولان نظام به ویژه با رهبری داهیانه امام، دشمنان نتوانستند ازا ین همه فشارها و توطئهها نتیجه دلخواهی به دست آورند. بار دیگر این نیوری متعهد و باایمان مردمی بود که با پشتوانهی دینی و صبر انقلابی خویش توانست، سرافرازانه از بحران عبور کند. در مقایسه با آن دوره، امروز گرچه پایههای نظام اسلامی در ایران بسیار مستحکمتر از گذشته تثبیت یافته، اما وضعیت خاص کنونی آن را بسیار حساس و سرنوشتساز ساخته است. اگر در آن دوره برخی گروهها و جریانات لائیک داخلی که در عین حال خود را از مدعیان انقلاب نیز میدانستند سعی میکردند انقلاب را از ویژگیهای دینی و مکتبیاش تهی سازند و حتی برخی از کسانی که با صراحت از دادن رأی به قانون اساسی متصف به قید «جمهوری اسلامی» خودداری نموده بودند، خواستار راهیابی به مجلس شورای اسلامی شدند، در این مقطع نیز نغمههای مشابهی در این راستا به گوش میرسد.
روزی به دلیل حذف نیروها و گروههای غیرمتعهد و بیاعتقاد به دین و ارزشهای مکتبی مردم مسلمان، دم از تحریم انتخابات میزنند و روزی دیگر اسلام، قانون اساسی و انقلاب را به عنوان محور وحدت مرذم ایران زیر سئوال می برند.(1) اما واقعیت آن است که پیوند دین اسلام با هویت ملی ایرانیان پیوندی بسیار عمیق و ناگسستنی است. قریب به چهارده قرن است که انسجام و وحدت مردم ایران هموراه حول محور دین شکل گرفته است و اسلام با هویت ملی آنان عجین گردیده است.
در طول قرنها تلاشهای بسیاری برای جداسازی این دو از یکدیگر صورت گرفت که نتیجهای جز انزوا و ناکامی عاملان این تلاش در برنداشت. به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، از مهمترین عوامل نابودی رژیم پهوی تلاشی بود که آن رژیم به منظور جداسازی هویت دینی مردم ایران از ملیت ایرانی آنان، تضعیف هویت دینی و غلبه ملیگرایی محض بر آن انجام داد. اشتباه فاحش رژیم پهلوی آن بود که تصور میکرد با بیاعتنایی به دین و ارزشهای دین میتواند هویت ملی ایرانی را از نو بازسازی نماید.
بزرگداشت افراطی نمادهای ملی و باستانی به منظور تضعیف نمادهای دینی از سوی آن رژیم تا آنجا گسترش یافت که تاریخ دینی این سرزمین نیز به تاریخ سلسله شاهنشاهی بدل گردید تا شاید بتواند فرهنگ کهن شاهنشاهی و اسطورههای باستانی را جایگزین اعتقادات و باورهای اسلام مردم ایران نماید. طبق گفتهی یکی از تحلیلگران خارجی که پدیدهی انقلاب اسلامی را در بستر این جداسازی مورد ارزیابی قرار میدهد، شاهان پهلوی سعی میکردند قرائت جدیدی از ناسیونالیسم به خدمت گیرند که در آن ارزشهای لیبرالی به دوره پیش از اسلام نسبت داده میشد. آنان در مقیاسی وسیع اصول و ارزشهای ماقبل اسلام را در سخنرانیهای خود و سبکهای معماری ترویج نمودند.
جشنهای موهوم در باب دو هزار و پانصدمین سالگرد ساختگی پادشاهی ایران به راه انداختند، مبدأ تقویم تاریخ ایران را از تاریخ هجرت پیامبر(ص) به تاریخ پایهگذاری سلسلهی پادشاهی پیش از اسلام تغییر دادند و... (2) اما واقعاً این رژیم تا چه حد توانست مردم ایران را در این مسیر با خود همراه سازد؟ آیا نتیجه این همه تلاشهای بیثمر، انزوا و اضمحلال این رژیم نبود؟ و آیا کسانی که هم اکنون با بزرگنمایی و ترویج افراط گونه ملیت ایرانی در برابر هویت دینی مردم به زعم خویش تلاش میکنند تا آنان را زیر پرچم ایرانیت منهای مذهب گرد آورند، نباید از این تجربهی ناموفق که انجامش در اولویت فهرست برنامههای رژیم گذشته قرار داشت، پند گیرند؟(3)
هم اینک اشتباه بسیار فاحش گروهی از تحلیلگران آن است که وجود پارهای انتقادات و نارضایتیهای مردمی را ب حساب رویگردانی آنان از دین و آرمانهای والای نظام اسلامی میگذارند. در حالی که گرچه مردم انتقاداتی را به عملکرد برخی مسئولان نظام وارد میدانند اما عمیقاً به دین و ارزشهای دینی که ارکان اساسی نظام جمهوری اسلامی را نیز تشکیل میدهد وفاداند... اگر در لابلای انتقادات و اعتراضات مردمی دقیق شویم، مشاهده میکنیم که غالب آنان با تمسک به همین آموزههای دینی، حرکات و عملکردهای برخی از مسئولان نظام را زیر سئوال میبرند. به راستی اگر مردم ایران از ارزشهای دینی رویگردان شده بودند و نگرش مثبتی به گروههای لائیک و بیاعتقاد داشتند، چرا در انتخابات اخیر شوراها که به لطف عدم نظارت شورای نگهبان طیف گستردهای از چنین گروههایی را در خود جای داده بود و لااقل بستر مناسبی برای حمایت مردم از آنان فراهم آورد، حمایتی از آنان نکردند، آیا این دفعه نیز کسی میتوانست ادعا کند که کاندیداهای مخالف توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شدند؟ در این دوره عدم رعایت ضوابط و معیارها در تأیید یا رد صلاحیتهای انتخاباتی به حدی بود که افراد و گروههایی به عنوان نامزدان اننخاباتی به مردم معرفی شدند که بعضاً در تبلیغات انتخاباتی خود صراحتاً نشان دادند اعتقادی به ارزشهای دینی و آرمانهای نظام اسلامی ندارند. این وضعیت آن چنان فضا را مسموم ساخته بود که حتی بسیاری از متدینان و گروههای وفادار به نظام و انقلاب که شرکت در انتخابات را به عنوان یک تکلیف شرعی تلقی میکردند نیز از حضور در صحنه انتخابات خودداری کردند. حداقل میتوانیم بگوییم که نتیجه بارز عدم حضور گستردهی مردم در انتخابات اخیر شوراها، عدم اعتماد و اقبال از آنان از آن گروههای معلومالحال بود والا چرا باید کمترین مشارکت مردمی در صحنهی انتخابات درست در شرایطی باشد که به دلیل مسامحه کاری بسیار در پذیرش دواطلبانه، بیشترین بیمهری به دین و آرمانهای انقلاب و اعتقادات مردم مسلمان گردید؟ آیا این خود بهترین درس عبرت برای کسانی نیست که نظام حکومتی ایران را جدا از مقوله مکتب اسلام خواستارند؟