تنها مطلب صحیحی که ابراهیم گلستان در مقاله بد لحنش درباره نمایش هنر معاصر ایران در مرکز هنری باربیکن لندن نوشته است این است که ما هرگز همدیگر را ملاقات نکردهایم درست است من از دیدن او پرهیز کرده بودم چرا که شهرت فراگیرش به عنوان یک مردم گریز قبل از خود وی به همه جا رسیده بود.
آقای گلستان به نظر میرسد که مدعی است کارشناس و سخنگوی فرهنگ ایرانی در چند قرن گذشته است اما شواهدی دال بر آگاهی وی از هنر و سینمای معاصر ایران وجود ندارد و هنر و سینمای معاصر ایران موضوعاتی هستند که من سالهاست بر روی آنها کار میکنم و به همین دلیل آگاهی حرفهای و شهرت بینالمللی دارم، در حالیکه تحقیقات علمی موجود و منتشر شده در این زمینه از ابراهیم گلستان اصلاً شناخته شده نیست.
در واقع اشراف به کارهای هنری دهه چهل ایران که از ویژگیهای ابراهیم گلستان است همانند عکسی میماند که چهل سال پیش گرفته شده و وی هنوز هم آن را چاپ میکند، درست مانند آنکه دیروز این عکس را گرفته است. وی همچنین تعدادی فیلم مستند تهیه کرده است که اغلب آنها سفارشی بودهاند. اما آیا چنین چیزی به افراد اجازه میدهد که خود را کارشناس همیشگی بخوانند؟ پس زمینه علمی او چیست؟ نقشش و اثرش نسبت به فرهنگ ایران در طول دو سه دهه گذشته چیست؟
پیش از این من تنها یک مکالمه کوتاه تلفنی با گلستان داشتم و یک فکس بین ما رد و بدل شده بود. و این زمانی بود که من فستیوال فیلم را در مرکز ملی فیلم آماده میکردم، (لندن ژوئن و ژوئیه 1999) دو سال پیش از این درگیر فستیوالی با عنوان هنر و زندگی؛ سینمای معاصر ایران بودم. فستیوال 56 فیلم ایرانی را از دوره سینمای صامت تا حال حاضر عرضه میکرد همچنین انستیتوی فیلم بریتانیا کتابی برای این فستیوال آماده و منتشر کرد.
در آن زمان من از روی ادب به آقای گلستان تلفن کردم تا به وی اطلاع دهم که قصد داریم یکی از فیلمهای او و مستند فروغ فرخزاد را نمایش دهیم. اولین عکسالعمل او پرسش در مورد دیگر فیلمهای منتخب در فهرست بود. هیچ کس دیگری چنین سؤالی نکرده بود.
فهرست ابتدایی را برای او فکس کردم. بیدرنگ پاسخ داد. او از شرکت در جشنواره امتناع کرد و گفت که همه ما، کارگردانان و برگزار کنندگان توسط روحانیون خریده شدهایم او از کارگردانهایی همچون کیارستمی، مخملباف و مهرجویی نام برد.
من فکر کردم که هر ارتباط دیگری با او بیفایده است. عکسالعمل او نشان داد که قضاوتهایش تا چه حد تعصبآمیز است و بر خلاف تظاهر به روشنفکری و آزادیخواهی تنها فردی است منزوی که به محل اقامت کنار دریای خود در برایتون چسبیده است.
بنابراین در زمان برگزاری فستیوال، فستیوالی که وی آن را به دلیل غرور و با ادعاهای غلط تحریم کرده بود. لزومی برای دیدن او احساس نکردم. چیزی که برای من مهم بود و هست غنیمت شمردن فرصتهای بدست آمده برای آوردن کارهایی هنری از ایران به لندن است چرا که به هر حال درها باز است و دیگر نیازی به قرض کردن آثار ایرانی از یک مجموعه دار تلخ پیر و تبعیدی نیست. آیا او از این واقعیت که من اطلاعات ارزشمندی را در صحبت با هنرمندان، مجموعهداران و محققان ایران از جمله دختر خود وی که یک گالری را در تهران اداره میکند و پسر او که عکاسی حرفهای، مشهور و بینالمللی است بدست آوردهام، دلخور شده است؟
از آنجایی که نمایشگاه باربیکن برخی لحظات کلیدی چهل سال گذشته را پوشش میدهد (نه شصت سال گذشته، آنچنان که او به غلط ادعا کرده است) خود من و دستیارم، کارول براون با بسیاری از هنرمندان و مجموعهداران داخل و خارج ایران صحبت کردیم، کارول براون بسیار مؤدبانه تلاش کرد تا گلستان را ملاقات کند و کارهای عکاسی مجموعه او را ببیند اما من میدانستم که نمیتوانیم برای هیچ کمک مثبتی روی او حساب کنیم و دیگر اینکه فکر میکردم در مجموعه او کاری که به درد ما بخورد وجود ندارد.
چیزی که آقای گلستان در مجموعه خود دارد نامهایی است که در دهههای چهل و پنجاه سرمایهگذاران تجاری خوبی در ایران محسوب میشدند اما ربطی به پروژه ما نداشتند. ما کارهای بهتری از ایران از همان هنرمندان به دست آورده بودیم.
در میان لیست بلندی از هنرمندان، که اغلب از نسل خود او بودند، که وی میگفت در نمایشگاه ما غایب هستند یکی هم ناصر عصار است که بیش از پنجاه سال است در پاریس زندگی میکند و خود را فرانسوی میداند! او حتی از اینکه نامش در زندگینامهها آورده شود امتناع کرد. یکتایی که در آمریکا زندگی میکند بیش از بیست سال است که هیچ کاری تهیه نکرده است. دیگر ایرانیان هنرمندی که در خارج از کشور زندگی میکنند خود را از ملیتهای مختلف میدانند. برخی تقاضا کردند که کارهایشان به صورت انفرادی به نمایش درآید نه به صورت گروهی. بله من با اغلب آنها ملاقات کردم و به عنوان یک متصدی انتخاب نهایی را برای عرضه انجام دادم.
نومیدی ابراهیم گلستان را از اینکه میدید کسانی را که به عنوان سردمداران هنر در دهه پنجاه و شصت میدانست غایب هستند درک میکنم. اما نمایشگاه به روشنی بیان میکرد که قصد ندارد تمامی سبکها، گرایشها و زمانها را پوشش دهد در حالیکه آقای گلستان از ذکر هنرمندان جوان و یا هر جریان هنری که در بیش از دو دهه گذشته روی داده اجتناب میکند. و در حالیکه آثار سپهری، سعیدی و زندهرودی در نمایشگاه حاضر است. او ناگهان تقاضای یک نمایشگاه انفرادی مروری بر آثار هر یک به تنهایی را کرد.
بنابر یکی از اظهارنظرهای هنرمندانهاش وی به یکی از هنرمندان بسیار بیاحترامی کرده و نظر داده است که وی نقاشی نکرده است بلکه فقط تصاویری نقش کرده است به طوری که این سؤال پیش میآید آیا او در پنجاه سال گذشته در هیچ نمایشگاهی شرکت کرده و یا اینکه اسمهای مارسل دوشان، ژوزف بویز و دیگران را شنیده است؟ بدترین چیز اینکه همان هنرمندی که وی از او انتقاد کرده است در زمینه نقاشی یکی از بهترین هنرمندان محسوب میشود. اگر او کاتالوگ را خوانده بود، در مییافت که مردی که سبیل دارد کسی جز «جدیدی» قهرمان کشتی جهان نیست، احتمالاً تاریخ هنر و ورزش از تخصصهای او نیست.
کاتالوگ هنر معاصر ایران در نوع خود اولین محسوب میشود و در واقع یک کتاب مقدماتی است با تمام محدودیتها و کمبودهایی که وجود دارد.
آیا گلستان میتواند از کاتالوگ موجود دیگری نقل قول کند؟ آیا وی میتواند از کتاب دیگری در مورد هنر معاصر ایران نام ببرد؟ اگر وی میتواند از چنین نشریهای به زبانهای فارسی، انگلیسی، فرانسه و یا عربی نام ببرد. ما خیلی خوشحال میشویم که درباره آن بدانیم. و اگر هم ملیت ایرانی من برای او جای سؤال دارد میتواند مقدمه داریوش شایگان بر کتاب Crosserـ Border را بخواند. آیا کسی جلوی او و یا ایرانی دیگری را برای چاپ چیزی و یا تحقیقی درباره فرهنگ تصویری معاصر ایران در طول بیست سال گذشته گرفته است؟
چیزی که از مقاله گلستان بر میآید این است که او نمایشگاهی را که این همه از آن انتقاد کرده است ندیده است و فقط به سادگی کاتالوگ را ورق زده است تا ببیند نام کدام یک از دوستان هنرمندش غایب است. در هشتاد سالگی، میتوان او را از اینکه تعمداً این واقعیت را که نمایشگاه فقط جنبههای خاصی از هنر معاصر ایران در چهل سال گذشته (اگر چه کاتالوگ از معدودی از هنرمندان خارج از ایران نام برده است.) با این وجود این موضوع که او چند اشتباه جزئی در کاتالوگ پیدا میکند کاملاً طبیعی است.
چرا مردی مانند او باید تا این اندازه انتقام جو و مسموم شده باشد برای من مبهم است. متصدیان و برگزار کنندگان فستیوال فیلم به انتقاد از برنامههایشان عادت دارند اما حمله ناشایست و کینه توزانه گلستان اعتراضی پیرمرد مأبانه است. اینکه او از اظهارات خود لذت میبرد یک چیز است، اما اینکه روزنامهها آن را چاپ میکنند نشانگر معیارهای پایین تصمیم گیرندگان است.
هیچ نمایشگاه و واقعهای نمیتواند طیف کاملی از هنرمندان و سبکها را پوشش دهد و این مطلب را مکرراً در کاتالوگ ذکر کردهایم. متصدیان فستیوال مسؤولیت انتخابهای خود را به عهده میگیرند و در حالیکه وقت برای انتخاب کارها صرف کردهاند قضاوتهایشان را برای آنچه که مناسب میدانند برای خود محفوظ نگاه میدارند.
کسانی که نمایشگاه خود، فیلم خود و یا فستیوال خود را میخواهند آزاد هستند تا آن را ترتیب دهند. اما بسیار آسانتر است که یک تماشاگر باشیم تا سازنده، سازندگی نیازمند شجاعت، کار سخت، منابع مالی و مقدار زیادی مهارت و صبر و تحمل است باید واجد این خصایص بود تا بتوانیم یک واقعه این چنینی را ترتیب دهیم در حالیکه برای نقد مخرب و منفی نیروی کمی مورد نیاز است. بنابر اطلاعات من، آقای گلستان جز سرمایه گذاری برای چند هنرمند هرگز یک واقعه فرهنگی را ترتیب نداده و یا انیکه برای اغنای فرهنگ کشورش حداقل در خارج از ایران کاری نکرده است.
من جوانتر از آن بودم تا بدانم که چه کمک شگفت انگیزی وی در جاهای دیگر کرده است. به نظر میرسد که او فکر میکند که به عنوان یک ایرانی خالص باید تنها سخنگوی هنر ایران در خارج از کشور باشد. وی از اینکه در ماه ژوئن سال جاری یک تونسی ـ فرانسوی نمایشگاه بزرگی از عکاسی ایران برپا میکند خوشوقت نخواهد شد.
گلستان که از توهین کردن به برپا کنندگان، حامیان و سازماندهندگان لذت میبرد باید بداند که در سن او بازتاب آنچه که میگوید و یا انجام میدهد به خود او برمیگردد و خود او را نشان میدهد. در عوض او باید به ما نشان دهد که قادر به انجام چه کاری هست و جرأت آن را دارد که آگاهیهایش در مورد هنر ایران در هر واقعه و یا نشریهای مورد آزمون قرار بگیرد. انتقادات او تنها اخلاق بدش را نشان میدهد.
آیا ممکن است ناشرانی که نظرات او را چاپ میکند وی را تشویق کرده باشند تا نیرو و سرخوردگیاش را در نوشتن کتابی حاوی اطلاعاتش به کار گیرد. به جای اینکه نقدهای بیهوده، اغراق آمیز و توهین آمیز بنویسد؟