سیدکاوه خاتمی
* از نحوه آشناییتان با شهید بروجردی برایمان بگویید:
** بسماللهالرحمنالرحیم و به نستعین و لاحول و لاقوت الا بالله العلی العظیم:
شهید بروجردی یک فرمانده (کاریزما) بود. آشنایی ما هم در یک فضای معنوی با جاذبه خاص ایشان شکل گرفت که منجر شد در سپاه کردستان با خواست وی مشغول به خدمت بشوم. قبل از اینکه به کردستان بروم در سپاه تهران مشغول بودم و چون فارغ التحصیل رشته مخابرات بودم؛ به توصیه وزیر پست و تلگراف و تلفن وقت شهید بزرگوار دکتر قندی مسئولیت استان کردستان را بر عهده گرفتم. البته آن زمان اوضاع کردستان خیلی آشفته بود.
* این مربوط به چه تاریخی میشود؟
** مربوط به سال 60-59 میشود. با تعدادی از دوستان رفتیم مخابرات استان و با برادران سپاه آنجا آشنا هم نبودم ولی آنها از طریق برادرهای جهاد مطلع شده بودند، که بنده عضو سپاه پاسداران هستم و بعنوان مامور به مخابرات استان آمدهام، به همین بهانه یک دفعه شهید بروجردی به مکانی که من زندگی میکردم آمدند و با تفقد فرمودند شما بیایید و فرماندهی سپاه کردستان را بر عهده بگیرید. آن زمان برای من اصلا اینجور پیشنهاد بدون مقدمه و خیلی جالب و غیر مترقبه بود. پاسخ دادم نمیتوانم این مسئولیت را قبول کنم، ولی پیگیری کردند و مجدداً خواستند که به سپاه کردستان بروم. به خاطر روحیات خاص ایشان و آن معنویت و جاذبهای که داشتند دیدم نمیتوانم جواب رد بدهم، لذا عرض کردم، باشد، میآیم و بعنوان مسئول دفتر سپاه کردستان مشغول خدمت میشوم.
* شهید بروجردی آن زمان چه مسئولیتی داشتند؟
** فرماندهان سپاه غرب کشور بودند، یعنی مقرشان سپاه منطقه 7 بود که در کرمانشاه مستقر بود جبهههای غرب و کل منطقه کردستان زیر نظر ایشان بود.
* حال و هوای کردستان در آن برهه در چه وضعیتی قرار داشت؟
**در کردستان آن زمان تقریبا محورهای اصلی و عمده شهرهای اصلی اغلب دست نیروهای خودی بود، اما بعضی از شهرها هم محاصره بودند، یا اینکه در اختیار ضد انقلاب بود. برخی مناطق نیز در سیطره دولت مرکزی به آن صورت قرار نداشت. این حرکت یک آغاز بود برای توسعه امنیت در منطقه و استقرار کامل نظام مقدس جمهوری اسلامی.
در هر حال قبول کردم به دفتر فرمانده سپاه کردستان بروم. البته سپاهی که فرمانده نداشت. دو روز در آنجا مسئول دفتر بودم و دیدم که نمیشود و باید مسئولیت را قبول کرد، و این به یک شروعی بسیار پر برکت از آشنایی با این مرد بزرگ منجر گردید. در همان اول کار با شهید بزرگوار ناصر کاظمی هم آشنا شدم و قرار شد فرماندهی سپاه کردستان بعهده شهید محمد بروجردی باشد، جانشین سپاه هم شهید ناصر کاظمی و من هم رئیس ستاد باشم، ولی ایشان ماها را معرفی کردند و رفتند تا در سایر مناطق به رسیدگی امور بپردازند و عملا به اتفاق شهید کاظمی کار سپاه کردستان را دنبال میکردیم. برای عملیاتهای مهم که در آن منطقه صورت میگرفت این بزرگوار خودشان حضور پیدا میکردند و هدایت اساس کار را بر عهده میگرفتند.
از جمله کارهایی که در آن زمان انجام شد آزادسازی محور مهم بانه- سردشت بود. در این محور چند بار عملیات شده بود اما محور بازگشایی نشده بود، ولی در عملیاتی که با هدایت و تدابیر ایشان صورت گرفت این محور با صلابت بازگشایی و سردشت از محاصره خارج گردید، در ادامه نیز شهر بوکان هم که در اختیار ضد انقلاب بود آزاد شد. در محورهای مواصلاتی منطقه عملیاتهای برونمرزی بسیاری انجام پذیرفت که تماما با سختکوشی و توجهات خاص این شهید بزرگوار و بسیج امکانات بومی منطقه صورت گرفت. میتوان به عملیاتهایی مثل عملیات (محمد رسولالله) اشاره کرد که از دو محور یکی محور مریوان توسط سردار جاوید الاثر احمد متوسلیان، و از محور پاوه توسط سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج همت انجام شد.
در مجموع شهید بروجردی در چند جبهه فعالیت میکردند. مبارزه با ضد انقلاب داخلی و پاکسازی منطقه کردستان و آذربایجان غربی مدیون مجاهدتها و تلاشهای این شهید بزرگوار بود.
از جمله کارهایی که در این مقطع انجام شد تاسیس قرارگاه حمزه سیدالشهدا بود که هنوز هم برقرار است. این قرارگاه عملیاتهای داخلی اساسی منطقه را به انجام میرساند، این مجموعه پرصلابت همچنین جبهه مبارزه با رژیم بعث از تمام خطوط بویژه خطوط غرب و شمال غرب را بر عهده داشت که نقش بسیار ارزشمندی در منطقه داشتند علاوه بر اینها ایشان در توسعه امنیت و استقرار نظام اسلامی در منطقه نقش بسیار ارزشمندی ایفا کردند. یعنی نه تنها از جنبه نظامی و عملیاتی با موضوعات برخورد میکردند بلکه بصورت عمیق میدانستند که باید چه کاری انجام بدهند. وی امنیت پایدار را کاملا مترادف با حضور مردم میدیدند بر همین اساس هم کار بزرگی در خصوص توسعه امنیت و حضور مردم در صحنه انجام دادند. بسیاری از کادرهای بومی را ایشان رشد دادند و اداره منطقه را بر عهده خود آنان گذاشتند.
همچنین نهادهای اجتماعی و نهادهای فرهنگی مناسبی را در منطقه ایجاد کردندکه در واقع پایه برقراری امنیت در منطقه گردید. در تمام این دوران در منطقه کردستان و بعد از آن در قرارگاه حمزه(ع) در خدمت این شهید بزرگوار بودیم. و ضمن استفاده، شاگردی میکردم.
* در قرارگاه حمزه مسئولیت شما چه بود؟
**در کردستان مسئولیت سپاه کردستان را بر عهده داشتم که قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) تاسیس شد و دوباره این بزرگوار از حقیر دعوت کردند تا مسئولیت قائم مقامی قرارگاه حمزه سیدالشهدا را بر عهده بگیرم و چون مایل بودم در منطقه بمانم در مقابل روح بزرگ این شهید هیچ کسی نمیتوانست واقعا حرفی خلاف نظرشان بزند.
در خصوص این نظر هم همین اتفاق افتاد و ما به منطقه ارومیه عزیمت کردیم و به عنوان قائم مقام قرارگاه حضرت حمزه سیدالشهدا(ع) در خدمت این شهید بزرگوار بودیم. در عمل فرماندهی تمامی حرکتها و فعالیتهای استان کردستان و آذربایجان غربی در زمان تاسیس قرارگاه حمزه سیدالشهدا توسط این بزرگوار هدایت و رهبری میشد.
* از تاثیر شهید بروجردی در شکلگیری فضای سیاسی و نظامی کردستان صحبت کنید، نحوه رابطهاش با مردم و جریانات سیاسی داخل کردستان به چه شکل بود؟
** شهید بروجردی یک رسالت آزادی بخشی برای خود قائل بود اساسا با شناخت عمیقی که از اسلام پیدا کرده بود و ارتباط مستحکمی که با روحانیت، در راس آن حضرت امام رضوانالله تعالی علیه و همچنین مقام معظم رهبری قرار داشتند با بصیرت و روشن بینی کارشان را انجام میدادند.
خدا لطف کرد و با ایشان محشور بودیم این را عرض میکنم تا راجع به این عمق نگاه ایشان واقعا باید کار کرد و مطالعه کرد.
به هیچ وجه برای این نرفته بود، که یک برخورد و یک حرکت صرف نظامی انجام بدهد.
چه بسا شرایطی ایجاد میشد که تلاش میکرد حتی به عناصر مسلح ضد انقلاب فرصت برگشت داده بشود. در عملیاتهای مختلفی که خود ایشان حضور داشتند و شاگردان ایشان حضور داشتند چه بسا ما این را قبول میکردیم که خودمان شهید بشویم ولی به مردم آسیبی وارد نشود و این یک حقیقت کاملا عیانی بود. در همین آزادسازی شهر سنندج وقتی که مواجه شدند با خانوادهای که در زیر باران گلوله احتیاج به حضور در بیمارستان داشتند خودشان تقبل نمودند، خانواده سنندجی را به بیمارستان برسانند، واقعا حرکتهایی که انجام میدادند از یک بینش و یک بصیرت عمیقی برخوردار بود، کارهایی که در منطقه کردستان انجام میدادند با اعتماد کامل به مردم بود، تاسیس سازمان پیشمرگان مسلمان کرد، ایجاد یک نهادی بود که کار اداره منطقه را از بعد نظامی و مسلحانه به خود اهالی بومی منطقه واگذار مینمود. یا مثلا با بالگرد رفتند در یک روستایی دور افتاده اسلحه در اختیار مردم قرار دادند و با اعتماد کامل مردم را در برابر ضد انقلاب مسلح کردند. در واقع حرکتشان در همه ابعاد بود و دنبال این بودند که جامعه آنجا را کاملا در مسیر اسلام ناب قرار بدهند. یادم هست آن زمان که خدمتشان بودیم روزها ایشان مشغول فعالیت و عملیات بودند. شبها هم به اتفاق شهید بزرگوار ناصر کاظمی میرفتند داخل بازداشتگاهها و با زندانیان برادرانه کار میکردند، حتی با آنها والیبال هم بازی میکردند و به همین بهانه صحبت میکردند سعی میکردند که حقانیت انقلاب اسلامی را برای آنها عرضه و مسیر انقلاب اسلامی را نشان بدهند.
اقدام شهید بروجردی در بسیج مردمی بومی از کارهای بسیار برجسته بود، همچنین عملیاتهایی که هدایت میکردند و طرحهایی که میدادند به صورتی بود که کمترین آسیب به مردم وارد نمیشد. از طرفی اگر یک فعالیتی انجام میشد مثلا میخواستیم جاده احداث کنیم تا به یک منطقه برویم طرح و هدایت ایشان اینطور بود که جادهها به نحوی باشد تا روستاییان بتوانند از راه آن استفاده بکنند.
به همین دلیل به ایشان مسیح کردستان میگفتند. واقعا یک همچنین حال و هوا و روحیهای داشتند با یک عطوفت زیاد و یک علقه و علاقهای خاص به مردم کردستان داشتند عرض کردم یک حرکت آزادیبخشی در منطقه داشت.
عملیاتهای نظامی هم در واقع با پشتوانه این فضاها انجام میشد همچنین سعی میکرد امکانات دیگر نظام در خدمت مردم منطقه قرار بگیرد.
* شما بخشی از خدمات شهید را ترسیم کردید اندکی از سیمای شهید بروجردی را هم برای ما ترسیم کنید؟
** با خیلیها در دوران دفاع مقدس و در مقاطع دیگر در ارتباط بودم و با فرماندهان زیادی مواجه بودم که بسیاری از آنها به فیض شهادت رسیدند. همه اینها افراد نمونهای بودند که اصلا در مقابلشان هیچ حرفی برای گفتن نداریم در بین تمام افراد شهید محمد بروجردی یک ویژگیهای خاصی داشتند. ذوب در امام و اسلام بودند و حقیقت اسلام را به خوبی لمس کرده بود نور ایمان در قلب ایشان جای گرفته بود.
بسیار اهل تهجد بودند. در صحنهها و عملیاتها که کارمان به شدت گیر پیدا میکرد از اخلاص و بصیرت ایشان استفاده میکردیم و حتی موقعیتهایی پیش میآمد که ایشان در عالم رویا مواردی بهشان الهام میشد و این الهامات برای انجام عملیات واقعا کارگشا بود. یعنی چیزی را بعد از این حالت دنبال میکردند که بعد از روی نقشه برای ما پیدا میشد در مجموع شهید محمد بروجردی انسانی بود که انقلاب اسلامی میتواند به عنوان دستاورد خود به بشریت عرضه بکند.
هر مکتبی، هر انقلابی افرادی را به عنوان تربیت یافتگان آن مکتب معرفی میکند که آن افراد در واقع سندی بر حقانیت یا عدم حقانیت آن انقلاب و آن حرکت هستند. در صدر اسلام از بزرگان، افرادی مثل حضرت سلمان یا حضرت ابوذر و یاد زمان مولای متقیان(ع) مثل مالک اشتر تربیت یافتگان مکتب اسلام بودند.
اما اگر انقلاب اسلامی و انقلاب حضرت امام(ره) چیزی را بعنوان الگو به بشریت ارائه بدهد به نظر من یکی از برجستگانی که میتواند به بشریت عرضه بکند و بگوید این چیزی است که من میخواهم تربیت کنم، به حق شهید محمد بروجردی است. اولا ایشان بسیار خوش اخلاق، متواضع، انسان فروتن، بیادعا، و خاکی بودند یادم هست که در عملیاتها اصلا اجازه نمیداد که حتی دوربین عکاسی از ایشان عکس بگیرد به همین دلیل از ایشان خیلی کم عکس داریم، وقتی دوربین را میدید دور میشد. نمیخواست در عملش ذرهای خدشه ایجاد بشود یعنی مصداق این آیه شریفه که: (ان صلاتی و نسکی و محیایی و...)
واقعا همه کارش برای خدا بود، توکل عجیبی به خدا داشت. من از ایشان بسیار درس گرفتم.
ناصر کاظمی همچون مالک اشتر برای شهید بروجردی بودند، خب با شهید کاظمی با هم کار میکردیم. همه جا با هم بودیم وقتی ناصر کاظمی به شهادت رسید، فقدان این شهید را نمیتوانستم تحمل کنم و برایم بسیار سنگین بود. جلسهای در تهران داشتم که خبر شهادت را شنیدم با حال خاصی بلافاصله آمدم به منطقه و مستقیم رفتم خدمت شهید بروجردی.
در محور پیران شهر، سردشت مشغول عملیات بودند و محور این عملیات هم در دست شهید کاظمی بود که تیری به پیشانی مبارکشان میخورد و به فیض شهادت میرسند، من انتظار داشتم برای ایشان خیلی متاثر و مغموم باشند. ولی دیدم اصلا چنان با توکل، با صبر و با صلابت بودند که قابل وصف نیست. برای ایشان شهادت یک مسئله هضم شدهای بود. یعنی آنقدر ایشان به مسائل دنیایی پشت پا زده بود که به یک حالت عرفانی رسیده بود. این قضایا مثل ماها برایشان موضوعیت نداشت. وقتی توکل ایشان را دیدم بسیار روحیه گرفتم. مرحوم طالقانی اشاره به توکل حضرت امام میکند و میگوید وقتی توکل ایشان را میدیدم روحیه میگرفتم و استقامت در کار مییافتم لذا در مواجه با ایشان بسیاری از غمهایی که در سینهام بود از بین میرفت و به تلاش بیشتر توجه پیدا میکردم. یادم هست که در برگشت از ماموریتی بالگرد ایشان سقوط کردند و چند جا از بدنشان شکست و مصدوم شدند. رفتم خدمتشان در همان حالتی که بودند اداره کارها را با صلابت بر عهده داشتند، با همان قیافه بشاش، وقتی انسان به چهره ایشان نگاه میکرد روحیه میگرفت، همین که گفته میشود در چهره مومن نگاه کردن ثواب دارد، واقعاً وقتی انسان نگاه میکند به چهره این بزرگواران اصلا یک قوت قلبی پیدا میکند. با یک چهره بشاش ما را پذیرفتند و ادامه مجاهدت فیسبیلالله را به ما درس میدادند. در مواجه با دشمن کسی بود که کاملا مبانی اسلامی را رعایت میکرد و آنقدر پاک و پاکیزه بودند که تلالو نور و برکت را در چهرهاش مشاهده میکردیم. حتی برای ضد انقلاب هم سعی میکرد شرایطی را ایجاد بکند تا از مسیر انحراف خارج بشوند و به دامن اسلام باز گردند. همواره اطرافیان را توجیه میکردند تا با مردم با مهربانی هر چه تمامتر برخورد کنند. با ضد انقلاب هم بر اساس ضرورت برخورد میکرد و این نکته بسیار ظریفی بود که در شخصیت ایشان وجود داشت و این حالت جالب توجه در منطقه توسعه پیدا کرد.
عام فرماندهان منطقه که الان در سراسر نیروهای مسلح به نحوی یا حالا یک عدهای از آنها شهید شدند و یا هنوز خدمتگذاری میکنند، همه از آن درس گرفتهاند در واقع ایشان مکتب حضرت امام را توسعه دادند و تبلیغ کردند که در آن معنویت موج میزد و الان هم همه افتخار میکنیم که در محضر ایشان بودیم.
* دلبستگیتان به شهید کاظمی بیشتر بود یا شهید بروجردی؟
** شهید بروجردی کسی بود که من و شهید کاظمی را با هم آشنا کرد. با شهید کاظمی دو روی یک سکه بودیم. با هم در سپاه کردستان طوری کار میکردیم که انگار یک نفر بودیم. به نظر میآمد، این اتفاق که اینقدر به هم نزدیک شدیم به برکت نفس قدسی شهید بروجردی بود. همه ما افتخار میکردیم که فرماندهی همچون شهید بروجردی داشتیم. بالاخره هر گلی یک بویی میدهد و همه همچون گل معطر بودند. در حین این سوال و ضمن پاسخ به شما فکر میکردم، و دیدم که هم شهید بروجردی و هم شهید کاظمی جایگاه رفیعی در قلب من دارید، آن موقعیت خودش را و این هم موقعیت خودش. شهید بروجردی از جهت رفتار و عمل و معنویت هم سلمان بود و هم ابوذر و هم مالک اشتر. خیلی شخصیت عجیبی بود. یعنی یک شخصیت معنوی که فقط از معنویت ایشان شما میتوانید حض ببرید.
واقعا و اصلا اغراق در حرفم نیست. علاوه بر معنویت بالا روحیه ابوذری هم داشت. انسانی بیتوجه به دنیا بود. زندگیاش وقف انقلاب و نظام بود اگر به زندگی قبل از انقلاب ایشان دقت کنید، قبل از انقلاب در گروههای چریکی و مبارزاتی در آن شرایط دشوار با بدترین مشکلات سخت فعالیت میکرد که تمام عملیاتهای این گروه را ایشان انجام میداد.
روحیه بسیار شجاعانهای داشت. از مرگ نمیترسید. مرگ بود که از ایشان فرار میکرد.
بعد از انقلاب هم شما میبینید، وقتی که صدا میان حمله میکنند در خط مقدم خودشان بعنوان نیروهای تکآور حاضر میشوند. در مقابل ضد انقلاب هم به همین صورت بود. ما همیشه به ایشان میگفتیم: آقای بروجردی اگر شما شهید بشوید ما دیگر نمیتوانیم کار بکنیم. میدیدیم که همیشه در خط مقدم و دائم در خطر است و هیچ راهی نداشتیم جز اینکه بگوییم ما دیگر نمیتوانیم کار بکنیم تا ایشان را مجاب کنیم به خاطر اینکه ما میگوییم که نمیتوانیم کار بکنیم یک مقدار رعایت بکند و این چنین آدمی بودند. خب یک این چنین شخصیتی معلوم است که خیلی مجذوب دلها قرار میگیرد و مورد انس واقع میشود. شهید ناصر کاظمی هم چون یک مالک اشتر بودند. یعنی یک نابغه نظامی که کاملا از شهید بزرگوار بروجردی تبعیت میکردند. حالا خدا نخواست که بیش از این بماند و گرنه ایشان یکی از فرماندهانی بودند که میتوانستند در دفاع مقدس هم کارهای بزرگی انجام بدهند. همان کارهایی که حاج احمد متوسلیان در عملیات فتحالمبین و بیتالمقدس انجام دادند. اگر حاج احمد متوسلیان هم مانده بود کارهای خیلی بزرگی میتوانست انجام بدهد. خدا را شکر میکنیم که در خدمت این عزیزان بودیم، در هر حال این چنین شخصیتهایی، افرادی بسیار محبوب و مورد علاقه همه رزمندگان اسلام هستند و ما هم بعنوان یک برادر کوچک به هر دوی این عزیزان علاقه وافری داشته و داریم.
* سردار چرا نتوانستیم این شخصیتها را آن چنان که باید به نسل جوان معرفی و عرضه کنیم، به نظر شما چه کار باید بکنیم؟
** اتفاقا خودم هم فکر میکردم، ما در خدمت شهید همت، شهید حاج احمد متوسلیان، شهدای دیگری که در لشکرهای دیگر بودند قرار داشتیم. اینها همه به فرماندهی شهید بروجردی افتخار میکردند. خیلی وقتها فکر میکنم که چه جوری است که یک آدمی مثل شهید بروجردی اینقدر قریب است. واقعا چرا مطرح نمیشود. وقتها من فکر میکنم شاید خودش نمیخواهد. یعنی عین همین وقتی که دوربین جلویش میگرفتی ولی دور میشد و سخت اجازه میداد حتی عکس بگیرند، حالا فیلمبرداری که جای خود دارد. نمیخواست عملش بجز برای خدا برای کس دیگری باشد، من میگویم شاید الان هم خودش نمیخواهد. نمیدانم.
این یک وجه موضوع است. وجه دیگرش هم این است که بالاخره ما متاسفانه در کارهای فرهنگی نمیآییم به عمق کار توجه کنیم و ببنیم کار فرهنگی یعنی چه.
اگر بخواهیم اعتقادات و ارزشها را دقیقا بصورت عالمانه مورد توجه قرار بدهیم.
باید کاری انجام بدهیم که در جامعه اینها موضوعیت پیدا بکند و مطرح بشود. کارهایی که مجموعه دستگاههای فرهنگی انجام میدهند اگر دقت بکنیم متاسفانه در این خصوص کارهای عمیق انجام نمیشود.
بیشتر توجه به کارهای مشکلی و مقطعی است. من فکر میکنم دستگاههای تبلیغاتی، فرهنگی که در نیروهای مسلح باید یک بازنگری بکنند. روند کاری که دارند یک تغییر راهبردی در روز حرکت خودشان نیاز است.
* منظورتان چیست واضحتر بفرمایید که چه کاری باید صورت بگیرد؟
** عمدتا متاسفانه در سیستم فرهنگی و تبلیغی ما خصوصا آنهایی که به دفاع مقدس میپردازند به کارهایی مشکلی توجه میکنند و من در صحبتهایم عرض کردم که باید به کارهای محتوایی بپردازیم. مثالا عرض میکنم ما برای شهید بروجردی یک تلاش مستمری داریم انجام میدهیم. سعی داریم طی یک سریال تلویزیونی زندگی ایشان را به تصویر بکشیم. شما ببینید الان بعضی سریالها که پخش میشود با وجود هزینههای زیادی هم که انجام میشود ولی بسیاری از آنها سازنده نیست.
اگر یکی کار عمیقی انجام بدهیم و با نگاه به توسعه فرهنگ و معنویت زندگی این چنین شهیدی را به تصویر بکشید آنوقت میبینید در جامعه چقدر اثربخش است. الان نیروهای بومی منطقه اسم فرزندانشان را به نام ایشان میگذارند. نه اینکه محمد بلکه اسمش را میگذارند بروجردی. برای اینکه علاقه دارند به ایشان و یا اینکه اسم فرزندان خود را ناصر کاظمی میگذارند. یعنی آنقدر این افراد اثربخش بودند. اگر ما بتوانیم خوب این انسانها را ترسیم کنیم و کار بکنیم اثرگذار است. همین کاری که برای سریال ایشان دنبال شده الان سالهای زیادی است متاسفانه بخاطر همین عدم توجه بر زمین مانده است. یعنی دستگاههای زیربط نمیآیند روی این موضوعات سرمایهگذاری کنند و به انجام نرسیده. اساسا بنظر من باید مسئولین فرهنگی کشور از جمله مسئولین فرهنگی توسعه فرهنگ دفاع مقدس باید یک تجدیدنظری در حرکت راهبردی خودشان بکنند و مایه و پایه کارشان را بگذارند روی کارهای محتوایی قطعا نتیجهای که کارهای محتوایی دارد در جای خودش کاملا اثربخش است.
نمیخواهم حالا به بحثهایی بپردازیم که یک حالت به اصطلاح انتقادی پیدا کند.
* گویا یک پروژهای فرهنگی بنام پروژه بنام پروژه شهید بروجردی را دارید کار میکنید از این پروژه صحبت کنید:
** شهید بروجردی حوزه عملشان بیشتر در 4 استان بود، البته در جنوب هم ایشان حضور داشتند. استان کرمانشاه، استان ایلام، استان کردستان و استان آذربایجان غربی، در این 4 استان ایشان هم فرماندهی عملیاتهای منظم را بر عهده داشتند. و هم فرماندهی عملیاتهای نامنظم را. در امر مهم توسعه و پدافند داخلی و ایجاد امنیت پایدار در منطقه، این اقدامات در یک گستره زمانی طولانی انجام شد، یعنی زمانش بیش از هشت سال دوران دفاع مقدس است حدودا دو برابر دوران دفاع مقدس یعنی قریب به شانزده سال تلاش شده در آن منطقه و ملت ایران شهدای زیادی را هم تقدیم کردند و نتایج بسیار پربرکتی همین تلاشها داشته. پروژه شهید بروجردی که به نام این سردار بزرگوار است درصدد است که برای این 4 استان تاریخ عملیاتی رزمندگان اسلام را به رشته تحریر در بیاورد. مجموعه فعالیتهایی که در این مناطق صورت پذیرفته اعم از، سپاه، ارتش، نیروهای مردمی منطقه، بسیج مردمی که از جاهای دیگر اعزام شدهاند، و نیروهای انتظامی که در منطقه بودند را تدوین نماید، اینها همه با هم ید واحد بودند، جا دارد که یادی از شهید بزرگوار سپهبد بسیجی علی صیاد شیرازی بکنیم که ایشان هم نقش بسیار ارزشمندی در منطقه داشتند از سپاه باید شهید محمد بروجردی و از ارتش هم باید شهید سپهبد علی صیاد شیرازی را معرفی کرد. صیاد میگفت به این ترکیب، ترکیب مقدس نام نهاد. همه در منطقه با هم کار و تلاش میکردند. لذا این مجموعه کاری که به نام پروژه شهید بروجردی نامگذاری شده سعی دارد تمام عملیاتهای غرب کشور اعم از عملیاتهای مقابل رژیم بعثی و عملیاتهای بسیار بزرگی مثل عملیات والفجر 4، فتح مهران، عملیاتهای محور گیلان غرب، قصر شیرین، والفجر 2، والفجر 9، وافجر 10، و سایر مجموعه عملیاتها را جمعآوری و تدوین نماید لذا اقدامات خوبی هم انجام شده، سعی شده مجموعه فعالیتهای آن مقطع را به رشته تحریر در بیاوریم. الحمدالله اقدامات زیادی انجام شده غریب به 70 درصد این موارد جمعآوری و تدوین شده، که انشاءالله به تدریج در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.
* در خاتمه صحبتهایمان میخواستم از نحوه شهادت شهید بروجردی بگویید؟
** همین طور که عرض کردم ایشان محور فعالیتهای قرارگاه حمزه بود، دوستان همیشه نگران بودند و اینطور تحلیل میشد که اگر ایشان در میان جمع نباشد جمع نمیتواند کارش را ادامه بدهد. قبل از اینکه به شهادت برسد تشریف آوردند قرارگاه حمزه سیدالشهدا با یک قیافه بشاش و نورانی و یک لباس بسیجی تمیز هم پوشیده بودند آمدند و اینجانب را صدا زدند، رفتم خدمتشان. فرمودند: (فلانی اگر شهید شدم صبر بکنید.) این آخرین کلامی بود که ایشان به من فرمودند، به ایشان گفتم حاجآقا این چه حرفی است که میزنید. اصلا مطلب را نپذیرفتم ولی به نحوی به ایشان الهام شده بود که دیگر در معرض شهادت هستند. فردای آن روز در منطقه عملیاتی در اثر انفجار مین ضد تانک عوامل استکبار جهانی این بزرگوار به فوز عظمی شهادت نائل شدند. خبر شهادت ایشان همه راهم در جبهههای غرب و هم در جبهههای جنوب متاثر کرد اما عزم همه رزمندگان را جدیتر کرد تا راه این برزگوار را ادامه بدهند شهیدانی مثل شهید کاوه، شهید قومی، شهید صالحی، شهید حاج اکبر آقابابایی، شهید حسینی، شهید جوانی، در این مسیر ایستادند، مصداق آیه شرفهاند[شریفه اند]:
(من المومنین رجال صدقوا ما آحد الله الیه و من هم من قضا نحبه و منهم من ینتظر)
واقعا از منتظران بودند. آنها ارزشمدترین سرمایه خودشان را تقدیم کردند و با سرافرازی منظقه غرب و شمال غرب را از لوث عوامل استکبار جهانی پاک کردند رژیم بعثی را منکوب کردند و پیروزیهای بزرگی را به امام امت و ملت بزرگوار ایران تقدیم کردند. انشاءالله راه این عزیزان را تا نهایت به پیش ببریم.
از شما بابت این گفتگو متشکریم.