تاریخ انتشار : ۲۸ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۹  ، 
کد خبر : ۲۰۱۷۶۶

قصور ورزی تشکیلات اطلاعاتی - امنیتی


رسانه‌ها توجه خود را بیش از اندازه بر مسأله تقریباً کم‌اهمیتی دایر بر اینکه چگونه یک ادعای نادرست درباره بلندپروازی‌های هسته‌ای عراق به متن سخنرانی رسمی سالانه رئیس‌جمهور آمریکا خطاب به کنگره و ملت راه یافت، متمرکز کرده‌اند. رسانه‌ها در انجام این کار، مسأله‌ به مراتب بزرگتری را که عبارت است از فقدان سلاح‌های کشتار جمعی عراق نادیده گرفته‌اند. عجز و ناتوانی از یافتن و مشخص کردن مکان این سلاح‌ها بسیار بیشتر از این واقعیت که گردانندگان کاخ سفید از حذف 16 کلمه از متن یک سخنرانی واحد قصور ورزیدند، حیثیت و اعتبار آمریکا را خدشه‌دار می‌سازد. قضیه سلاح‌هایی که وجود ندارند منعکس کننده یک قصورورزی به مراتب بنیادی‌تر و نهادینه‌تر در تشکیلات اطلاعاتی امنیتی محسوب می‌شود.
منبع این قصورورزی در برنامه کار سیاسی دولت کنونی آمریکا نهفته نیست. دستیاران جورج بوش درست می‌گویند که ارزیابی‌های آنان درباره انبارهای سلاح‌های کشتار جمعی با نتیجه‌گیری‌های دولت کلینتون،‌ تفاوتی نداشته است. دولت کلینتون نیز در صورتی که با این پرسش مواجه شود، خواهد گفت که ارزیابی‌هایش از «آنسکام» (بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل) که از سال 1991 تا 1998 در عراق فعالیت داشتند، اخذ شده است. بدین سان، این قصور تشکیلات اطلاعاتی امنیتی نهایتاً از آنسکام ریشه می‌گیرد و در یک فرآیند اطلاعاتی امنیتی در دهه 1990 بر مبنای گرایش به سوی ارزیابی‌های مبالغه‌آمیز در مورد خطرهای واقعی یا بالقوه عمیقاً ریشه دوانده است.
من بحث خود را با این پیش فرض آغاز می‌کنم که طی هفته‌ها و ماه‌های آینده مقادیر قابل توجه و انبوهی از مواد شیمیایی، بیولوژیک یا هسته‌ای کشف نخواهد شد، موادی که فرضاً جایی در یک بیابان در عمق زمین مدفون شده‌اند. دلیل کشف نشدن چنین موادی ساده است؛ پس از سپری شدن 3 ماه که طی آن آمریکا از هر فرصت قابل تصوری برخوردار بوده است تا دانشمندان دست‌اندرکار در برنامه تولید سلاح‌های کشتار جمعی عراق را تهدید، تطمیع و تشویق کند که مکان این سلاح‌ها را فاش نمایند، حتی یک نفر از آن دانشمندان چنین نکرده است. برعکس، آنان از همان زمان قبل از شروع جنگ تاکنون، همگی از خط مشی رسمی کشور تبعیت کرده و گامی از آن عدول نکرده‌اند. آن خط مشی عبارت از این بوده است که سلاح‌های مزبور زمانی وجود داشته‌اند اما مدتی پس از آنکه بازرسان سازمان ملل برای نخستین بار در سال 1991 مجدداًَ وارد عراق شدند، تکلیف آن سلاح‌ها یکسره گردید و سلاح‌های مزبور از میان برداشته شدند. ما مجبوریم با احتمال اینکه آنان حقیقت را می‌گویند مواجه شویم.
در آن صورت، چرا «آنسکام» و جامعه اطلاعاتی امنیتی آمریکا با چنین قاطعیتی معتقدند که برنامه‌های تسلیحاتی مورد بحث پس از سال 1991 نیز مدت زمانی بسیار طولانی ادامه داشته است؟ دلیل این امر آن است که شواهد و مدارک فراوانی در دست بوده است دال بر اینکه عراقی‌ها در قالب اسناد و اوراق رسمی، نامه‌ها، مراسلات و پیام‌های ضبط و توقیف شده، گزارش‌هایی که فراریان از کشور ارائه داده‌اند و انواع دیگر اعمال و رفتار سوء ظن برانگیز، دروغ گفته و واقعیت را کتمان کرده‌اند. اما این شواهد و مدارک ممکن است ساخته و پرداخته یک فریبکاری عمیق‌تر بوده باشند در اهمیت آنها نیز توسط هر شخصی ذی ربطی مبالغه شده باشد.
ما به طور قطع می‌دانیم که عراقی‌ها در دهه 1980 دارای برنامه‌هایی بسیار بلندپروازانه در زمینه تولید مواد شیمیایی، بیولوژیک و هسته‌ای بوده‌اند. آنان از سلاحهای شیمیایی علیه کردها و ایرانیان استفاده کردند و بدیهی است که دارای انبارهایی حاوی مواد نیرومندتر وی ایکس و سارین بوده‌اند که هر زمان امکان استفاده از آنها وجود داشته است. ایالات متحده از دامنه و گستردگی این برنامه‌ها، از جمله پیشرفت عراقی‌ها در تولید سلاح‌های هسته‌ای، غافلگیر شد و به شگفت آمد و آن زمانی بود که پس از نخستین جنگ خلیج [فارس] آنسکام وجود چنان برنامه‌هایی را افشا نمود. آنسکام، با پشتیبانی تهدید آمریکا در لفافه به استفاده از قدرتش، توانست بسیاری از این سلاح‌ها را منهدم کند و مسلماً عراقی‌ها را تحریک کرد تا خود را از شر سلاح‌های دیگر که بازرسان سازمان ملل موفق به کشف آنها نشده بودند خلاص کنند. پس از آن مقطع، در حالی که عراق در معرض تحریم‌های سازمان ملل قرار گرفته بود، به احتمال قوی صدام حسین دستور داد که این برنامه‌ها از نو تدوین شده و به اجرا در آیند و تلاش‌هایی، هر چند پراکنده و گاه‌وبی‌گاه،‌ منطبق با این خط مشی‌ها به انجام رسید. لیکن، خود عراقی‌ها در مورد گستردگی این برنامه‌های احیا شده مبالغه بسیار کردند.
اقتصاددانان ضرب‌المثل نغز و ساده‌ای را سرلوحه فعالیت‌های خود قرار داده‌اند که رفتار انسان را در این زمینه یکجا و به اجمال بیان می‌کند و آن از این قرار است: «افراد بشر به انگیزه‌ها واکنش نشان می‌دهند. اگر به انگیزه‌هایی که هم برای دانشمندان عراقی، هم برای آنسکام و هم برای تشکیلات اطلاعاتی امنیتی آمریکا وجود دارد نظری افکنده شود، ریشه‌های احتمالی این معضل مشاهده خواهد شد. عراق یک نظام توتالیتر بود که در آن هر کسی ناگزیر بود به نحوی از انحاء هوس‌ها و امیال نفسانی صدام حسین را بر‌آورده سازد. ما می‌دانیم که عدی، پسر صدام، در مقام رئیس کمیته المپیک عراق، ورزشکارانی را که در مسابقات بین‌المللی بازنده می‌شدند شکنجه می‌کرد. ما همچنین می‌دانیم که در طول همین جنگ، اطلاعات نادرستی درباره موفقیت نیروهای صدام حسین،‌ از جانب فرماندهانی که از گفتن حقیقت، وحشت داشتند به خورد صدام حسین داده می‌شد. دانشمندان عراقی دارای هرگونه انگیزه‌ای برای مبالغه‌گویی درباره گستردگی فعالیت‌هایشان، در ارتباطات داخلی را رژیم بودند. این قضیه در مورد آن عراقی نگون‌بختی که به تولید ماده شیمیایی توکسین ریسین متهم گردید نیز ظاهراً مصداق داشته است. او به بازجویان آمریکایی گفت که هیچ گاه نتوانسته است مقادیری از این ماده شیمیایی با درجه خلوص و سمیت کافی که بتوان از آن برای ساختن سلاح شیمیایی استفاده کرد تولید کند؛ لیکن با این حال به مرکز حکومت در بغداد گزارش می‌داد که از عهده اجرای یک برنامه عظیم و موفقیت‌آمیز در ارتباط با این ماده شیمیایی برآمده و در حال ادامه دادن به آن برنامه است. این امکان نیز وجود دارد که صدام حسین متوجه شده بود که ملتش به او دروغ می‌گویند یا در مورد توان و قابلیت عراق در اجرای اینگونه برنامه‌ها غلو می‌کنند، اما مایل بود که کلام، واژه یا عبارتی که بتواند ایالات متحده را از اجرای تصمیمش بازدارد و بی‌سرو صدا بر زبانی جاری شود و یا به بیرون درز پیدا کند، ولو آنکه عراق رسماً وجود چنین برنامه‌ای را انکار می‌کرد.
آنسکام و تشکیلات اطلاعاتی امنیتی آمریکا هنگام تعبیر و تفسیر این تبادل اطلاعات و پیام‌های شفاف با انگیزه‌های تحریف شده روبرو می‌شدند که ساخته و پرداخته خودشان بود؛ یعنی خود آنان مسبب تحریف آن انگیزه‌ها بودند. هم بانکداری حوزه سرمایه‌گذاری و هم تحلیلگران اطلاعاتی امنیتی با پیشگویی‌های خود درباره آینده، معیشت خود را تأمین می‌کنند. بانکداری با انگیزه‌هایی به نسبت متوازن مواجه می‌شوند؛ آنان اگر بیش از اندازه خوش‌بین باشند، ممکن است پول هنگفتی را از دست بدهند؛ اما اگر بیش از حد بدبین باشند، باز هم به سبب عاجر ماندن از پیش‌بینی تحول بزرگ بعدی زیان کرده و مقادیر پول را از دست می‌دهند. برعکس آنان، جامعه اطلاعاتی امنیتی با انگیزه‌هایی روبرو می‌شود که در دوره‌هایی پس از شکست خوردن در پیش‌بینی خطرهای جدی، به شدت به سوی بدبینی گرایش نشان می‌دهند. بدترین چیزی که ممکن است برای کسی که مسئولیت سنگینی را در قبال امنیت ملی به عهده گرفته است اتفاق بیفتد آن است که تبدیل به «کیمل» ثانی شود. کیمل کسی است که در روز هفتم دسامبر سال 1941 فرماندهی نیروهای آمریکا در اقیانوس آرام را به عهده داشت. قبل از حادثه پرل هابر، کیمل به مقادیری از داده‌های مربوط به اطلاعات سری دسترسی یافته بود. این داده‌ها در قالب رمزهایی بودند که با نظر به گذشته، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که نوعی هشدار درباره وقوع یک یک حمله قریب الوقوع محسوب می‌شدند. او پس از دستیابی به این داده‌های رمزی از نیروهای مسلح اخراج شد و نامش در تاریخ به عنوان مردی که در این مقطع حساس تاریخی به خواب فرو رفته بود ثبت شد. (سرانجام کیمل، بیش از 50 سال پیش از این واقعه، از جانب نیروی دریایی آمریکا تبرئه گردید.)
آنسکام و تشکیلات اطلاعاتی امنیتی آمریکا به سبب گستردگی برنامه‌های مربوط به تولید سلاح‌های کشتار جمعی عراق، که در سال 1991 کشف شدند، هر دو به شیوه‌ای ناخوشایند غافلگیر شدند. از آن به بعد، هر دوی آنان دارای انگیزه‌های نیرومندی شده بودند که دیگر از این پس فریب نخوردند. آنسکام درباره گستردگی پژوهش‌های سری عراق و انبارهای پنهانی‌اش که به حساب نیامده بودند، لیکن وجود آنها قابل تحقیق نبود، به ارزیابی‌ها و گمانه‌زنی‌های متعددی مبادرت کرد. دولت کلینتون مقیاس‌ها و محاسبات آنسکام را نوعی مبدأ یا مأخذ تحقیقات خود قرار داد و ارزیابی‌های خود را در مورد بدترین وضع ممکن بر مبنای اطلاعاتی که خود گردآوری کرده بود به عنوان متمم، به آن محاسبات افزود. دولت بوش به ادامه این فرآیند اکتفا کرد. مبالغه‌گویی‌ها به نهادهای ذی‌ربط ابلاغ می‌شد تا اینکه سرانجام این مبالغه‌گویی‌ها توسط همگان (از جمله خود من) به منزله یک وحی منزل، جدی گرفته شد و هیچ کس کوچکترین تردیدی در مورد آن سخنان به خود راه نداد. این سخنان اغراق‌آمیز برای توجیه تصمیم آمریکا جهت مشارکت در جنگ مورد استفاده واقع شد.
بدین ترتیب عطف توجه رسانه‌ها بر این نکته که آیا رئیس‌جمهور بوش یا مشاورانش دروغ گفته‌اند یا خیر، مطلقاً بی‌ربط و نابجاست. بیشتر اعضای دولت آمریکا صادقانه اعتقاد داشتند که انبارهای بزرگی از سلاح و برنامه‌هایی توأم با جنب و جوش وجود دارند که کم و کیف آنها بالاخره کشف خواهد شد، ولو آنکه آنان اجازه دادند که یک ادعای باطل درباره وجود اکسین اورانیوم در نیجریه از دهانشان بیرون آمده و به سمع و نشر جهانیان برسد. در این صورت، «سنتکام» به چه دلیل دیگری تا این اندازه نگران شده است که با محافظت از نیروهای آمریکایی در مقابل حملات احتمالی شیمیایی و یا بیولوژیک روی آورد؟
سناریویی که من ارائه داده‌ام آشکارا یک سناریوی توأم با حدس و تخمین می‌باشد. اما همین سناریو بیش از هر توضیح جایگزین دیگری دارای ظاهری موجه است. با فرض اینکه سلاح‌های مورد نظر نهایتاً کشف نشوند، پس می‌توان گفت که عراقی‌ها به احتمال قوی سلاح‌های مزبور را در مقطع معینی نابود کرده‌اند. عده‌ای اظهارنظر کرده‌اند که این سلا‌ح‌ها اندکی قبل از جنگ منهدم شده یا مخفیانه به کشورهای دیگری ارسال گردیده‌اند. اما اگر این فرضیه نیز درست باشد، چرا صدام این نکته را آشکار نکرد و خود را از شریک تهاجم به کشورش نجات نداد؟‌چرا نیروهای آمریکا، با دسترسی کامل خود به عراق، نتوانسته‌اند اسناد و شواهدی درباره انهدام و حذف این سلاح‌ها که به تازگی صورت گرفته است بیابند؟
احتمال بسیار قوی‌تر آن است که این سلاح‌ها سالیان سال قبل نابود شده‌اند و تمام رفتار سوء ظن برانگیز عراق طی سالیان پس از نابودی آن سلاح‌ها معلول کوشش‌های نیم‌بند در زمینه احیای برنامه تولید سلاح‌های مزبور بوده است که نهایتاً بی‌ثمر از کار درآمد؛ لیکن، ناظران سایر کشورها آن را از هر نظر جدی گرفتند. ناتوانی از احیای این برنامه‌ها ناشی از ندانم کاری‌های سیاستمداران و مقامات بی‌بهره از صداقت و درستکاری نیست، بلکه معلول فرآیند نهادینه شده گسترده‌تری است که چندین آژانس و سازمان اطلاعاتی امنیتی و سازمان ملل متحد در آن مشارکت داشته‌اند.
این گرایش به سوی بدبینی که به عنوان نقیصه‌ای در بدنه سیستم اطلاع‌رسانی مختص رسانه‌های جمعی و سیستم اطلاعاتی امنیتی به شمار می‌رود و به دنبال ناتوانی دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی پدید آمده است، همچنان خط مشی کشور ما را تحت تأثیر خود قرار داده است. همان گونه که در مورد ماجرای حمله به پرل‌ هاربر مشاهده شد، روز یازدهم سپتامبر نیز کسی که مسئول و متصور امور بوده است ناخواسته به خواب فرو رفته است و از آن هنگام تاکنون انگشت‌های اتهام به سوی افراد و نهادهای گوناگون نشانه رفته‌اند. (و همین تازگی‌ها، اینگونه اتهام زدن‌ها در قالب گزارش کمیته اطلاعاتی امنیتی سنا جلوه‌گری کرده است.)
با توجه به هنگفت بودن سرمایه‌هایی که در معرض خطر قرار داشته‌اند (از قبیل خطر ناشی از تروریست‌هایی که به سلاح‌های هسته‌ای مجهز هستند)، قابل درک است که مردم دوست دارند بر ضد بدترین و وخیم‌ترین حالت‌ها تجهیز شده و برنامه‌ریزی کنند. لیکن، برنامه‌ریزی بر پایه بدترین حالت هزینه‌های معینی نیز در بر دارد که بر حسب روابط آمریکا با سایر کشورهای جهان و شیوه رفتار ایالات متحده با شهروندانش متبلور می‌گردد.
آنچه اکنون ما بدان نیاز داریم بحث و جدل‌های سیاسی‌تر بر سر مسائلی خاص در سخنرانی‌های رئیس‌جمهور نیست، بلکه بازنگری دقیق و سنجیده مطلب و نکته‌هایی است که آنسکام و جامعه اطلاعاتی امنیتی، به زعم خودشان،‌ در ارتباط با برنامه‌های عراق از آن آگاه بودند، برنامه‌هایی که قدمت آنها به زمان پایان جنگ سال 1991 می‌رسد. در حال حاضر، دیوید کی، بازرس پیشین تسلیحاتی سازمان ملل، این بازنگری را در فرآیندی دقیق، سنجیده و حساب شده، عهده‌دار گردیده است. ضروری است آنچه او کشف می‌کند به زودی به آگاهی همگان برسد. آنچه در خطر است ارزش و اعتبار یک دولت نیست، بلکه ارزش و اعتبار نظامی است که برای حفظ جهان از گزند سلاح‌های کشتار جمعی طرح‌ریزی و ایجاد شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات