بسماللهالرحمنالرحیم
بعد از سه سال جنگ و مقابله با تجاوزگران عراقی در یک بررسی کلی در این دوران طولانی پی میبریم که نتایج پیروزیهای درخشان نیروهای اسلام و عقبنشینی نیروهای بعثی استراتژی طراحان جنگ یعنی ابرقدرتها را عوض کرده است.
براساس پیشبینیهای کارشناسان آنها این جنگ نمیبایست بیشتر از یک ماه بطول انجامد اما وقتی که چند ماه از ادامه آن گذشت آنها به این مسئله واقف گشتند که صدام برنده نهائی نیست و جنگ سرنوشتی غیر از آنچه را که انتظار داشتند خواهد داشت. پیروزیهای پیدرپی سربازان اسلام نه تنها به تدریج این امید را بکلی از ذهن کارشناسان پشتپرده و گردانندگان اصلی جنگ خارج ساخت که از دست صدام کاری ساخته باشد بلکه بعد از آن بود که تلاش گردید تا فکری برای نگهداری خود رژیم صدام بشود به موازات این تغییرات در خلیجفارس و تنگه هرمز نیروهای صدام بکلی تارومار گشته و از این جهت غرب «نگران» شد که جمهوری اسلامی ایران با قدرت فائقه خود در این منطقه حساس باعث این گردد که عبور و مرور کشتیهای نفتکش مختل شود ولی با تضمینی که جمهوری اسلامی ایران برای حفظ امنیت تنگه هرمز و خلیجفارس به کشورهای جهان داد تبلیغات امپریالیسم در اینباره تا حدودی خنثی شد اما امپریالیسم آمریکا خواستار این بود که همواره این «تضمین» را خود و به کمک کشورهای «طرفدار» در منطقه به جهانیان بدهد چرا که:
اولا کشتیهای نفتکش از بندر بصره عراق بتوانند نفت این کشور را برای خریداران ارسال نمایند و در عین حال بار دیگر قدرت دریائی عراق را احیا کنند.
ثانیا حاکمیت سیاسی- نظامی جمهوری اسلامی ایران در منطقه از بین رفته و در واقع دست از گلوی صدام برداشته شود.
اهمیت تنگه هرمز و خلیجفارس تنها در دست داشتن قدرت این یا آن کشور در این منطقه خلاصه نمیشود. ارزش این منطقه در واقع برای اکثر کشورهای جهان یعنی آنهائیکه نفتشان از این منطقه تامین میشود هست.
امروز اروپای غربی و ژاپن بیشترین سهم را در تامین مواد سوختی خود از منطقه خلیجفارس دارند که در صورت بسته شدن این تنگه در حقیقت رگ حیاتی کشورهای مصرف کننده نفت بخصوص کشورهای صنعتی قطع خواهد شد.
پیامدهای قطع تنگه هرمز از نظر اقتصادی و سیاسی بسیار است. اروپای غربی و ژاپن به هیچوجه مایل نیستند که لحظهای اوضاع این نقطه حساس که به گلوگاه دنیا معروف است مختل شود. در عین حال دنیای استکباری یک نوع احساس رنج از این دارد که تضمین امنیت این منطقه در دست کشوری باشد که آنها هیچگاه روی خوشی نسبت به آن ندارند.
آنان مایل هستند که در عین اینکه چنین «آرامشی» در منطقه حاکم باشد و انرژی مزورانهشان راحت و آسوده به دستشان برسد، این قدرت در دست آمریکا و کشورهای مرتجع منطقه باشد نه ایران.
حال چگونه میشود یک چنین فرمولی پیدا کرد که راه حل ایدهآل برای آنان پیدا شود؟ بنظر ما آنها سیاست «کج داردمریز» را نمیتوانند اتخاذ کنند و این است که در یک بنبست به دام افتادهاند. همه آنها میدانند که موقعیت سیاسی- نظامی و استراتژیکی جمهوری اسلامی ایران این فرصت را به آن داده است که از چنین فرصت مناسبی بهرهمند شود. بخصوص همانگونه که گفتیم پیروزیهای رزمندگان در جبهههای جنوب و غرب وضعیت ایران را بسیار مستحکمتر ساخته و امروز مقامات کشورمان با تائیدات الهی با یک پشتوانه و قدرت بهتری مواضع ایران را برای دنیا مطرح میسازند.
هشدارهای اخیر حضرت امام در رابطه با امنیت تنگه هرمز و آقای رئیسجمهور همینطور دیدار حجتالاسلام رفسنجانی از این منطقه بسیار حساس و اظهارات ایشان در رابطه با توطئههای احتمالی که صحنه گردانان جنگ در رابطه با منطقه تنگه هرمز و خلیجفارس تدارک دیدهاند همگی پرده از یک ماجرا دربر میدارد.
در یک چنین حالتی بود که دنیا و توطئهچینان بینالمللی این هشدارها را جدی گرفته و در واقع آنان را ناچار به تامل بیشتر نمود.
آقای رفسنجانی گفتند که امنیت و یا عدم امنیت خلیجفارس و تنگه هرمز برای همه کشورهاست اینطور نیست که آنها بتوانند تنها برای ایران مسائل بوجود آورند بلکه هرگونه اقدامی کنند اول تیشه بر ریشه خودشان زدهاند.
بنظر میرسد که سروصدای تحویل هواپیماهای «سوپراتاندار» و تبلیغاتی که پیرامون کیفیت کاربرد این هواپیماها و موشکهای «اگزوست شده است بیشتر جنبه تبلیغاتی- روانی داشته باشد تا نظامی.
این تبلیغات اینطور نشان داده است که با تحویل این هواپیماها عراق قادر خواهد بود جان تازهای بگیرد و تاسیسات و منابع اقتصادی جمهوری اسلامی ایران را به آسانی نابود سازد و به این ترتیب با فلج نمودن ایران «امنیت هوائی» منطقه را خود بدست گیرد.
در حالی که اینطور نیست. امام در این رابطه میفرمایند اگر آن مقدار میراثهائی که (فرانسه) فرستاد. 60 تا مثل اینکه میگویند فرستاد کاری از آنها آمد؟ این سلاحها باید دست کسی باشد که آدم داشته باشد، کسی که ندارد. کسی را که بتواند این سلاحها را بکار ببندد.
به این ترتیب با جنجال و جو تبلیغاتی که فرانسه بوجود آورد و به خیال خود قصد داشت این توهم را زنده سازد که ایران با قبول چنین تبلیغاتی از موضع نرمتری حرکت خواهد کرد در حالی که اینطور نبوده و نیست.
کشورهای اروپائی به نوبه خود هشدارهای امام و دیگر مسئولین جمهوری اسلامی را جدی تلقی کرده و عواقب چنین تصمیمات بیباکانه از جانب فرانسه را پیشبینی نمودند.
بطور مسلم فرانسه در انجام چنین کاری زیر فشار دیگر کشورهای اروپای غربی خواهد بود و آنان اجازه نداده و نمیدهند که موقعیت اقتصادیشان فدای سیاستهای سوسیال- صهیونیستی فرانسه گردد. این بود که فرانسه ضمن ادامه موضع خود مبنی بر تحویل این هواپیماها و برای اینکه خود را از تک و تا نیاندازد اعلام نمود که در ارسال این هواپیماها همچنان مصمم است اما تاریخ آنرا معلوم نساخت. از اینرو حداقل اگر حکومت میتران هشدارهای امام و سایر مسئولین جمهوری اسلامی ایران را جدی تلقی نکرده باشد لااقل کشورهای اروپای غربی که به اندازه فرانسه در جنگ به نفع صدام درگیر نیستند به میتران فشار وارد خواهند ساخت که به عواقب کار بیاندیشد.
امروز دنیا میداند چنانچه اوضاع منطقه خلیجفارس به هم بخورد و امنیت فعلی که کلیدش در دست جمهوری اسلامی ایران است از بین برود تنها منطقه خلیجفارس و کشورهای حوزه نخواهند بود که آتش این انفجار دامنگیرشان خواهد شد بلکه تمامی منطقه در حال انفجار خاورمیانه و در نتیجه سایر نقاط دنیا به نحوی از این انفجار آسیب خواهند دید.
استراتژیستهای جنگ که در پشت پرده این جنگ را هدایت میکنند خودشان میدانند که در مناطق زمینی نیروهای تجاوزگرشان شکست خورده و کاری را نخواهند توانست انجام دهند بنابراین انگشت گذاردن بر روی مناطق حساس در خلیجفارس در رابطه با منابع حیاتی ایران هیچ نتیجهای برای آنان نخواهد داشت و آنان قادر نخواهند بود با قطع حاکمیت سیاسی- نظامی ایران خود را در منطقه حاکم گردانده و «امنیت» خلیجفارس و تنگه هرمز را حفظ نمایند. والسلام
(تهیه شده در گروه سیاسی)