* آقای سعیدی خیلی ممنون از فرصتی که در اختیار ما و خوانندگانمان قرار دادید شما هر چند که این روزها موهایتان سفید شده سنتان زیاد شده اما برچسب برآمده از جنبش دانشجویی، ظاهراً تا زمانی که از صد سالگی هم گذر خواهید کرد به پیشانی شما خورده است بدون تردید شما از خواستگاه دفتر تحکیم وحدت در تعاملات سیاسی، در لیست نهایی مشارکت قرار گرفتید و آن حوزه خیلی به شما کمک کرد که به مجلس راه پیدا کنید و بعد هم که به مجلس راه پیدا کردید به هر حال درگیر مشکلات و معضلاتی بودید که دفتر تحکیم وحدت با آن روبرو شد و یکی از مهمترین گزینههایی که دفتر تحکیم وحدت خصوصاً در پیش از انتخابات شوراها به آن رسید این بود که از ابتدا ورود دفتر تحکیم وحدت در صحنه رقابت سیاسی و مشخص کردن کاندیداها برای ورود به مجلس کار اشتباهی بود و دفتر تحکیم وحدت از انتخابات شوراها دچار یکنوع در واقع انعزال سیاسی شد شما بعد از نزدیک به چهار سال که به پایان دوره ششم مجلس میرسیم آیا قبول دارید که از جنبش دانشجویی بایستی کسانی برمیخاستند و به مجلس و پارلمان که بیشتر خاصیت ایستگاهی و ایستایی و استاتیک دارد و نه پویایی و آوانگاردیسم و دینامیک وارد میشدند یا خیر و این تصمیم را تصمیم درستی ارزیابی میکنید؟ خارج از این که میثم سعیدی هستید و از دفتر تحکیم وحدت برخاستید یا الان نماینده مجلس هستید به عنوان یک آسیبشناسی میخواهیم این را امروز بررسی کنیم.
** بسماللهالرحمنالرحیم من هم از شما تشکر میکنم، اتفاقاً الان بعد از سالها فراغت از تحصیل بهتر از بیرون میتوانم به مجموعه دانشجویی نگاه کنم من آسیبهایی را که تشکیلاتی مثل دفتر تحکیم با آن مواجه هست را خیلی وقت قبل از مجلس ششم اتفاقاً در یادداشتی مطرح کردم و فکر میکنم که همه آنها تا حدودی به وقوع پیوست. من آسیبهای جریان دانشجویی را از دو منظر داخلی و بیرونی میدانم منظر داخلیاش این است که مجموعه تشکیلاتی مثل دفتر تحکیم وحدت محصول یک دورانی بود که باید در آن بستر تاریخی خودش و ظرف زمانی و مکانی خودش به آن نگاه کنیم دفتر تحکیم به لحاظ تشکیلاتی در حال حاضر و در چند سال اخیر با بحران تشکیلات مواجه است به این دلیل که ملاک و معیار مشخص و درستی برای عضویت در انجمنهای اسلامی دانشگاهها در سراسر کشور به صورت مشخص و شفاف وجود ندارد هر کس به ظن خود شد یار من هست این به لحاظ تشکیلاتی در درون تشکیلات هم بهنظر من با بحران آموزش هم علاوه بر آن بحثهای تشکیلاتی مواجه بود. یعنی به لحاظ تشکیلاتی عدم تناسب بین ظرف و مظروف یکی از مشکلاتش بود ظرف انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت مال دهه پیروزی انقلاب اسلامی است ولی فضای کنونی فضای متفاوتی است و فضای دیگری و این دو تا الزاماً با هم همخوانی و تناسب امروزی ندارند و به این خاطر است که سیستم پاسخ دقیقی را نمیدهد.
این یک نکته به لحاظ آموزشی هم مجموعه نیروهایی که وارد انجمن اسلامی دانشجویان میشوند مثل نیرویی که وارد دانشکده میشوند بهنظر من موقعی که میآید شورای دانشکده، از شورای دانشکده میخواهد بیاید شورای دانشگاه، از شورای دانشگاه به شورای عمومی تحکیم و از شورای عمومی به شورای مرکزی، درجه و سطح این نیرو هر یک از این مقاطع باید تغییر کند ولی چنین چیزی را شما در مجموعه نمیبینید که یک جایی باشد که روی ورودی به سیستم کار بکنند و نیرو ساخته بشود اگر هم نیرویی دموکرات بار بیاید داخل مجموعه بخاطر ساختارهای دموکراتیکی است که در مجموعه وجود دارد ولی این بخش دموکراتیک بار آوردن نیروهاست اما به لحاظ خودسازی در حوزههای معرفتی با مشکلات اساسی مواجه است و کسانی هم که اتفاقاً میآمدند و حضور پیدا میکردند نتیجه اینکه سیستم اینها اینطور بار آورده بوده است نبودهاند. الزاماً مؤثر بوده اما بخش عمدهای از آن خودسازی فردی افراد بوده است در حالی که در دهه شصت اینگونه نبوده است افرادی که وارد سیستم میشدهاند وقتی خارج میشدند با روز اول تفاوتهای اساسی داشته است به لحاظ معرفتی و نوع نگاه و جهانبینی مناسبات پیرامون خودشان این یک مسأله به لحاظ داخلی، باز در محیط دانشگاه به دلیل اینکه اجازه فعالیت به گروههای دیگر داده نشده هر کسی با تفکر و ایدههای مختلف که الزاماً در چارچوب مرامنامه و اساسنامه دفتر تحکیم وحدت نمیگنجید آمد داخل مجموعه و به تعداد آدمهای مجموعه فراکسیون خورد.
یعنی عدم دادن مجوز به تشکیلات و تشکلهای اندیشههای دیگر در محیط دانشگاه یعنی عدم توجه به پلورالیزم سیاسی در داخل دانشگاه منجر به این شد که هر که از راه میرسید با اینکه مخالف این مجموعه بود چون جایی دیگری پیدا نمیکرد میآمد زیر چتر این مجموعه و نقطه آسیب دفتر تحکیم وحدت که منجر به انشعاب و اینها شد را من در این نقطه میبینم و مهمترین موضوع همین است اینها به لحاظ داخلی بود باز نکتهای هم که وجود داشت به لحاظ داخلی این بود که نسل امروز الزاماً ذائقهاش مثل نسل دیروز نیست و چون این نسل تغییر ذائقه پیدا کرده است به لحاظ اصول نمیگویم در اصول ممکن است مشکلی نباشد ولی ذائقهها چون تفاوت کرده است اینها با هم همخوانی ندارند و میبینیم که سیستم یک جا قفل میکند و با مشکل مواجه میشود به لحاظ بیرونی هم فقدان نهادهای مدنی مثل احزاب و به علاوه ایراد ساخت سیاسی در ایران و اینها باعث میشد که جریان دانشجویی یک خصلت دوزیستی پیدا کند در یک کشور توسعه یافته جریان دانشجویی خصلت صنفی دارد ولی در ایران و کشورهایی مثل ما خصلت دوزیستی دارد یک وقتها در عرصه صنفی بازی میکنند و یک وقتهایی میآیند در عرصه سیاست نقش بازی میکنند اینکه در دو عرصه بازی میکند الزاماً ساختارش متناسب هزینههای ساخت سیاسی فراهم نشده است چون فراهم نشده است وقتی که هزینههای ساخت سیاسی را میپردازد این میتواند منجر به از هم پاشیدگی مجموعه شود و این نه به مفهوم این است که جنبش دانشجویی با بیماری مواجه بود بلکه به مفهوم این است که ساخت سیاسی ما با بیماری مواجه است باری روی زمین بوده است جریان دانشجویی ایثار کرده و آمده است و اینبار را برداشته است منتهی هزینههایش را هم متناسب با آن پرداخته است. به این خاطر است که من میگویم این یکی از گیرهای اساسی جریان دانشجویی ما هست جنبش دانشجویی دو منبع برای فعال شدن دارد یک منبع معرفتی است و یک منبع مدیریتی است در حوزه منبع معرفتی هر موقع در حوزه روشنفکری دینی، بردارها با هم همسو بودند در درون جنبش دانشجویی هم این همسوییبردارها را ما دیدیم یعنی تشدد در حوزه معرفتی بیرون از جنبش دانشجویی، تشدد در حوزه معرفتی درون جریان دانشجویی را هم به دنبال دارد بحث منبع مدیریتیاش هم هر وقت در بیرون در بحثهای سیاسی یک همگرایی وجود داشته است این خود به خود در جریان دانشجویی هم بوجود آمده است.
اینها عوامل بیرونی هستند نکته بسیار مهم بیرونی دیگر امواج جهانی است که خیلی به آن توجه نمیشود یعنی امواج جهانی روی محیط داخلی ما هم اثراتی داشته است که تشکیلات انجمنهای اسلامی دانشجویان و دفتر تحکیم خیلی به این توجه نداشتند.
حالا در یک برههای از زمان تشکیلاتی مثل دفتر تحکیم وحدت وارد عرصه انتخابات میشود و نتیجه حضورشان منجر به تغییرات آرایش نیروهای سیاسی در کشور میشود تغییر آرایش نیروی سیاسی در کشور منجر به متضرر شدن یک سری از بازیگران سیاسی در درون جامعه میشود.
متضررین از این بازی سیاسی میبینند که جنبش دانشجویی به مرکزیت دفتر تحکیم یکی از عناصر حیاتبخش شکلدهی مثلاً فرآیند اصلاحات در کشور است میگویند پس چه کار باید کرد؟ باید این را از گردونه خارج کرد پس یکی از عوامل بیرونی برخوردهای ناصحیح با جریان دانشجویی که به دانشگاه و دانشجو به معنی دقیق نگاه نکردند و اینها هرگز هم در درون دانشگاه فایده نداشتند هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ هندسه فکری و بسیاری از مسائل دیگر.
به این خاطر در سالهای گذشته من ریشه اصلی برخورد با دفتر تحکیم وحدت و جنبش دانشجویی و انجمنهای اسلامی دانشجوها را این میدانم که جنبش دانشجویی به دلیل تأثیرگذاری و تغییر آرایش سیاسی ایران که با ذائقه بسیاری سازگار نیامد زمینه برخورد را با جنبش دانشجویی و از گردونه خارج کردن این جریان را در دستور کار خودشان قرار دادند و غافل از این که دیگر دلیلی هم برایش وجود ندارد.
* شما دارید در واقع به دلایل پسین این حوادث اشاره میکنید ولی این یک دلایل پیشینی هم دارد معمولاً به بچهها اول دوره رشد یاد میدهند که از خطر بترسند. مثلاً بعضیها به صورت واکسن عمل میکنند یعنی مثلاً دست بچه را به بخاری نزدیک میکنند که سوزش را احساس کند و هیچوقت نزدیک آتش نشود بعضی مواقع هم ممکن است که به صورت غریزی به آتش نزدیک شود و بعد تصمیم میگیرد که دیگر به آتش نزدیک نشود وقتی جنبش دانشجویی از حالت صنفی خارج میشود تبدیل به یک جریان محرک سیاسی میشود و بعد وارد چالش میشود و در حوزههایی که برای حاکمیت یا برای متضررین سیاسی به تعبیر شما هزینهبردار است خب آنکه خربزه میخورد باید پای لرزش هم بنشیند. حالا یک حادثهای اتفاق افتاده است یعنی اینکه امروز که نگاه میکنیم میبینیم که جنبش دانشجویی به هر دلیل دچار یک نوع آنفارکتوس شده است من یک تعبیری را اینجا به کار میبرم مبنی بر اینکه یک تیری را زده به یک هدف و حالا دارد آن تیر را نگاه میکند ولی واقعاً جنبش دانشجویی ما امروز در آنفارکتوس کامل بسر میبرد و شما و هر کسی که با ایدههای خودمان در جنبش دانشجویی، آن بردیم به سمت سازشهای سیاسی، امروز باید پاسخگو به این مطلب باشیم که آیا الان بعد از اینکه ما نتایج را دیدیم، فکر کنیم که تاریخ به گذشته برگردد و ما دوباره میرویم در دفتر تحکیم وحدت و میخواهیم کار سیاسی بکنیم، آیا باز هم معتقدید که جنبش دانشجویی باید وارد چالشهای سیاسی بشود یا نه؟
** ببینید اول اینکه تا انسانها کاری را تجربه نکنند، تصور آن کار خیلی راحتی نیست.
*بسیار خب آقای سعیدی شما در فرمایشاتتان به دو نکته اشاره کردید، یکی سیال بودن جریان دانشجویی و دیگری تجربهناپذیری آن به خاطر اینکه مثلاً هیچکس نمیتواند بگوید که من در دفتر تحکیم وحدت ده سال سابقه کار دارم، چون دوره دانشجویی محدود است.
معمولاً هم دانشجویان در سالهای آخر که معمولاً زن میگیرند و به تعبیر شریعتی اگر بخواهیم اینجا یک تعبیر لطیفهمانندی داشته باشم گفت که وقتی کسی در دوره دانشجویی زن میگیرد به رکوع و سجده میرود و دیگر بلند نمیشود. بنابراین عمر مفید دانشجو در دانشگاه چهار سال است. به همین دلیل خیلیها معتقدند که ما اصلاً جنبش دانشجویی نداریم. چیزی که شما از آن به عنوان جنبش دانشجویی صحبت میکنید اصلاً وجود خارجی ندارد.
** من این را اصلاح بکنم که از سر تسامح نام جنبش دانشجویی را عرض میکنم. به مفهوم جامعهشناختی ممکن است که ما نتوانیم نام جنبش دانشجویی را برای آن در نظر بگیریم اما از سر تسامح من عرض کردم. کما اینکه سوال شما هم در مورد جنبش دانشجویی نبود بلکه در مورد دفتر تحکیم بود.
* سوال من از شما به عنوان یک فعال سیاسی، یک نماینده مجلس، کسی که سابقه فعالیت در جنبش دانشجویی را دارد ـ البته من هم مثل شما تسامحآمیز به کار میبرم- آیا ما اساساً جنبش دانشجویی در ایران داشتیم؟ و اطلاق این تعبیر برای دانشگاههای ایران اطلاق درستی است یا نه این صرفاً یک فرضیهپردازی روشنفکری است که با واقعیتهای اجتماعی و واقعیتهای بیرون جامعه هیچگونه انطباقی نداشته است؟
** ببینید، اولاً من مخالف هستم که جنبش دانشجویی را در دفتر تحکیم وحدت خلاصه کنیم و باید تشکلهای دیگر را نیز در نظر گرفت. دوم اینکه اگر ما برویم در حوزه تعریف جنبشهای دانشجویی، یک سری افرادی که خارج از نهاد دولتی، دارند همفکرانه عمل میکنند، دفتر تحکیم وحدت و امثال این گروهها این ویژگی را دارند ولی چون این مسأله به طور کامل فراگیر نیست نمیشود الزاماً گفت که جنبش دانشجویی، منتهی هر وقت بردارهای مطالبات جریان دانشجویی و مطالبات مردم با هم انطباق پیدا کردند میتواند ویژگیهای جنبش دانشجویی را به خودش بگیرد. یعنی مطالبات مردم و محیط دانشگاه بر هم انطباق پیدا کند و اگر انطباق پیدا شود، تبدیل به یک اتفاق مهم در کشور میشود، مثل دوم خرداد. یعنی جریان دانشجویی آمد حرفی را زد و شد سخنگوی مطالبات مردم. چون شد سخنگوی مطالبات مردم، به عنوان یک گروه مرجع بسیار قدر توانست ایفای نقش بکند. من به این خاطر هر وقت در سخنرانیهایم مطرح میکردم، میگفتم از سر تسامح میگوییم جنبش دانشجویی، ضمن اینکه خیلیها هم که در سالهای اخیر میگفتند جنبش دانشجویی، منظورشان انجمنهای اسلامی دانشگاه بوده است. هر وقت در درون دانشگاههای ما تشکلهای متعدد و به ویژه NGOهای دانشگاهی متعدد شکل گرفته باشد و اینها توانسته باشند تأثیرگذاری بسیار فراگیر و خارج از دخالت نهادهای رسمی در سراسر کشور داشته باشند، این امکانپذیر است که ما نام جنبش دانشجویی را بگوییم. بنابراین من هم معتقدم که همانطور که عرض کردم باید تسامحاً بگوییم.
* یادتان باشد که در فرمایشات قبلی شما این نکته وجود داشت که اساساً چون تنها بستری که نظام فراهم کرده بود در انجمنهای اسلامی خلاصه میشد، پیروان سایر گروهها و نهلههای فکری هم آنجا را یک محل مناسب برای فعالیتهای سیاسی میدیدند و تجمع آن چهرهها با تفکران متفاوت موجب بحرانهایی شده که شما الان به عنوان یک آسیبشناسی به آن نگاه میکنید. اگر از این فرمایش شما بخواهم استفاده بکنم این نتیجه را میگیرم که بر اساس همان قاعدهای که مطرح میکنید، مطالبات اجتماعی و جنبش دانشجویی وجود داشته اما خودش را در اشکالی که این اشکال حالا قانونی یا به رسمیت شناخته شده بوده نشان میداده است اما واقعاً وجود داشت یعنی سایت انجمن اسلامی را میبینید که در آن تفکری از مثلاً نهضت آزادی تا نزدیک به مثلاً نیروهای ارزشگرا در آن عضویت داشتند و در کنار هم فعالیت میکردند و بعد هم در یک مواقعی از هم جدا شدند.
یعنی این نیرو با هر گرایش سیاسی و با هر گرایش عقیدتی بیکار نمیایستاده است و سعی میکرده برای خودش یک فضاسازی انجام بدهد. امروز وقتی که ما الان در این لحظه یعنی امروز که روز 16 شهریور است و ما در دفتر مشارکت داریم با میثم سعیدی گفتوگو میکنیم، آن جریان که حالا به قول شما تسامحاً اسمش را میخواهیم بگذاریم جنبش دانشجویی،من برایش اصطلاح آنفارکتوس را به کار بردم و شما گفتید که نه اینچنین نیست. این را چگونه برای ما تشریح میکنید؟ شما چه تصویری از این گروهها دارید؟
** ببینید عرض کردم که چون حکومت تن به این نداد که رسمیت ببخشد به تکثیر، یا اینطوری بگویم، اگر دانشجویان ما در بیرون از دانشگاه مابهازای فکری خودشان را پیدا بکنند و به عبارتی هزینه مشارکت فعال یک دانشجو در بیرون به حد و اندازهای باشد که دانشجو ضمن اینکه مابهازای فکری خودش را پیدا میکند، حاضر باشد که با این هزینه وارد عرصه فعالیت بشود. طبیعتاً جنبش دانشجویی به مفهوم واقعی خودش، میرود کارکرد اصلی خودش را پیدا میکند. آن موقع شاخههای دانشجویی احزاب شکل میگیرند و کار میکنند و هر کس هم بالاخره مورد علاقه خودش را پیدا میکند، میرود هماندیش خودش را پیدا میکند و فعالیت میکند. این فرض را ما اگر در کشور داشته باشیم، حتماً فضای سیاسی دانشگاههای ما به این صورت که امروز سیاسی هست، نخواهد بود. رفتار جریان دانشجویی به گونه دیگری خواهد بود. خواهد رفت به سمت آن کارکرد صنفی خودش، خواهد رفت به سمت توزیع علم و دانش، خواهد رفت به سمت فربه کردن مناسبات آموزشی دانشگاه، خواهد رفت به سمت ارتقای استانداردهای علمی در سطح دانشگاه. یعنی نکات و دغدغههای اصلیاش مقوله تقویت علم و دانش در محیط دانشگاه خواهد بود. بحثی که خیلی از کشورها هم با آن مواجه هستند. اما این چنین نیست. موقعی که اینچنین نیست و شما هم حوزهای هم در کشور ندارید که در آنجا جامعهپذیری سیاسی یک دانشجو شکل بگیرد. به عبارتی یک جایی برای تربیت سیاسی نیروهای جوانی که وارد دانشگاه میشوند وجود ندارد. چون وجود ندارد محیط دانشگاه ما به گونهای با توجه به اتفاقات تاریخی هم که وجود دارد و بسترش فراهم برای کار سیاسی هم هست، ممکن است که یکی در آنجا با آقای زاهد هماندیش باشد و هر دو آنها یعنی آقای زاهد را در یک اتاق و آن آقای ایکس را در یک اتاق دیگر بگذارند و بگویند پیرامون سیاست خارجی و یا پیرامون این موضوع شما اظهار نظر بکنید، ممکن است که تا حدود نود درصد این دو شبیه به هم بنویسند و این را من میگویم که اینها هماندیش هستند و الزاماً از بیرون هم خط نگرفته است. از این منظر من معتقدم که در درون دانشگاه، آن تکثر وجود دارد و چون در درون دانشگاه حکومت قبول نکرد که تشکلها با هندسه فکری خاص خودشان بیایند و فعالیت بکنند، تشکیلاتی مثل دفتر تحکیم هزینههای این امر را هم باید بپردازد. طرف میآید زیر چتر دفتر تحکیم قرار میگیرد با اینکه مرامنامه آن را قبول ندارد، با اینکه اساسنامهاش را الزاماً ممکن است قبول نداشته باشد.
هر کسی از ظن خود شد یار من. بعد تشکیلات میآید و به یک جایی که میرسد و قفل میکند چون تعداد فراکسیونها بیش از حد تحمل آن تشکیلات میشود.
این باز یکی دیگر از آن گیرهایی اساسی است که به نظر من وجود دارد و اساساً هم دانشجو دیکتهبردار و دستوربردار و بخشنامهبردار نیست. این است که یک دانشجو یا یک تحلیل منطقی ارائه میکند یا میپذیرد، هر کس تحلیل منطقی ارائه کرد با گذارههای منطقی میتواند وارد آوردگاه دانشگاه بشود. اینکه یک عده ذکر میکنند که فلان حزب یا فلان جریان به دانشگاه خط میدهند به نظر من محیط دانشگاه را نمیشناسند.
*جامعهشناسان همیشه از دو دوره در هر جنبش اجتماعی یاد میکنند که یکی تعبیر تأسیس است و دیگری تعبیر استقرار و حتی در مباحث مرحوم شریعتی هم بود که وقتی یک جریان فکری تبدیل به استقرار میشود خصلتهای انقلابی و رادیکالی خودش را از دست میدهد.
بسیاری از دانشجویان معتقدند که مجلس ششم سبب شد که برخی از اصلاحطلبان به حاکمیت راه پیدا کنند و از نردبان قدرت بالا رفتند ضمناینکه نمیخواهم این تصور بدبینانه را هم بپذیرم که بعضیها هم که از نردبان بالا رفتند نردبان را پشت پایشان انداختند و فاصله زیادی بین خودشان و آن پایگاه اجتماعی که از آن برخاسته بودند ایجاد کردند. اما فشارهایی هم که بر جنبش دانشجویی وارد شد و ابهاماتی که محافظهکاران و اقتداگرایان برای دانشجویان ایجاد کردند این ذهنیت را بیشتر تقویت کرد. شما را حواله میدهم به سخنرانی که سعید حجاریان کرده بود و توصیه کرده بود که جنبشهای دانشجویی بروند و از نظر تحقیقاتی و مطالعاتی خودشان را قوی کنند و بنشینند کتاب بخوانند، تئوریپردازی و واکنش این بود که در موقع انتخابات شما از دانشجویان و جنبش دانشجویی به عنوان پیادهنظام استفاده کردید و حالا سوار خر مراد شدید به ما میگویید بروید کتابتان را بخوانید.
خب چرا آن موقع نمیگفتید بروند کتابشان را بخوانند این سوال الان جدی مطرح است، دو نوع کارکرد هم دارد، یک کارکرد اینکه جنبش دانشجویی نباید پیاده نظام احزاب باشد.
به طور مشخص شما که در مشارکت حضور دارید متهم به این هستید که از نفوذ خودتان در تشکلهای دانشجویی استفاده کردید و آنها را هم از نظر سیاسی عقیم و خنثی کردید برای اینکه شما خودتان دستتان در حاکمیت گرفتار شده بود و نمیتوانستید شعارهای آوانگارد و پیشرو بدهید و تلاش میکردید آنها را هم با خودتان همراه کنید و چون بر اساس آن فرمولی که خودتان فرمودید آنها اصلاً نسخهبردار و دیکتهپذیر نیستند، یک پاردوکس بین این جنبش و آن مطالباتی که اصلاحطلبان مطرح میکردند بوجود آمد. اگر بخواهیم مثلاً ترسیم کنیم از نظر فیزیکی مثل این است که جنبش دانشجویی اصلاحطلبان را در آخرین ایستگاه اتوبوس جا گذاشت و با یک ماشین سواری از آنها جلو زد.
میثم سعیدی به عنوان یک فعال قدیم دانشجویی و یک نماینده پارلمان، امروز آیا این تصویر و این تئوری را قبول دارد؟ اگر قبول دارد آن گزینهها چیست و اگر قبول ندارد چه نقدی بر روی این برداشتها دارد؟
** ببینید عرض کردم که یک تصمیم تشکلهای دانشجویی در یک اتفاق مهمی مثل دوم خرداد را باید در فرآیند وضعیتی که کشور در آن قرار داشت ببینیم. جریان دانشجویی احساس میکند در یک برههای که یک جریانی میخواهد بیاید در کشور و حاکمیت تمام و کمال پیدا بکند و نگران میشود برای اینکه آینده دموکراسی در کشور با مشکل مواجه شود، تصمیم میگیرد ولو اینکه آن تصمیم به قیمت نفی خودش تمام شود، این کار را بکند اتفاقاً همان زمان که من شورای تحکیم بودم و در مورد آقای خاتمی در سال 76 ما تصمیم گرفتیم، ما همین جمله را گفتیم. گفتیم ما وارد میشویم برای آینده کشورمان ولو اینکه به قیمت نفی ما تمام شود. یعنی آگاهانه این مسیر را انتخاب کردیم و اگر در کشور احزابی بودند که این تصمیم را میگرفتند، ممکن بود که ما دیگر آن تصمیم را نمیگرفتیم. به این خاطر عرض کردم که بخشی از این تصمیمها برمیگردد به شرایط و گیر ساختار سیاسی در کشور که احزاب هنوز نهادینه نشدهاند و همچنین فقدان نهادهای مدنی و حزبی، ضمن اینکه اگر دانشحو وارد رقابتهای سیاسی میشد و از اعضای خودش یعنی از اعضایی که در همان برهه فعال دانشجویی بودند انتخاب بکند و بیاید روی همانها چانهزنی بکند، آن موقع خیلی ایرادها وارد بود و میگفتند جنبش دانشجویی به دنبال قدرت است، در حالی که اینگونه نبود. الزاماً آقای زاهد که مثلاً حمایت کردند از او به دلیل هماندیش بودن به این مفهوم نیست که از نیروهای خودش دارد حمایت میکند. من غیر از یک نمونه در شورای شهر تهران سراغ ندارم که جریان دانشجویی روی آدم خودش یعنی کسی که عضو تشکیلات خودش باشد بیاید و سرمایهگذاری کند و در بقیه موارد از فارغالتحصیلان بوده است و اتفاقاً این افتخار یک تشکیلات است که آدمهایی که از آن فارغالتحصیل میشوند توانایی اداره کشور را داشته باشند. اتفاقاً یکی از کارکردهای بسیار مثبت جریان دانشجویی در کشور این است که خروجیهای آن ضمن اینکه دموکرات بار میآیند توانایی حضور در عرصههای مختلف را دارند و این جزو کارکردهای مثبت جریان دانشجویی است که باید به آن توجه کرد اما در آن آفتها و آسیبهایی که عرض کردم اگر جریان دانشجویی بگوید که چون امثال آقای ایکس دیروز دانشجو بودند و از بستر همین دانشجویی که آمدند چون عضو انجمن اسلامی دانشجویان بودند و بعداً رسیدند به فلان جا به لحاظ منزلتی پس رفتن و عضویت در فلان تشکل برای رسیدن به فلان منزلت باشد، اگر رویکرد دانشجویان برای حضور در تشکلهای دانشجویی این باشد یک فاجعه است که در مواردی این نهله را من دیدهام. یعنی تفوق یافتن گرایشات فرصتطلبانه و منزلت خواهانه بر گرایشهای آرمانگرایانه. من معتقدم که در انتخابهای گذشته که یک جریان دانشجویی وارد شد، گرایشهای آرمانگرایانه بر گرایشات منزلتطلبانهاش تفوق داشته چون برای نیروی خودش این کار را نکرده است و برای کسانی آمده است این کار را کرده است که فکر میکرده با معرفی این نیروها آنها میتوانند از فرآیند دمکراسی در کشور، حقوق ملت و مسائلی که چالشهای اصلاحات است به درستی دفاع بکند.
* و آیا این حسی که آنها تبدیل به پیاده نظام احزاب شدند درست است؟
** من این را قبول ندارم. کسانی که این مسائل را مطرح میکنند نشانه عدم شناختشان از محیط دانشگاه است کسی که یک دوره حتی یک یا دو ترم هم در دانشگاه بوده باشد به نظر من از گفتن چنین جملاتی پرهیز میکند. به دلیل اینکه واقعاً محیط دانشگاه و دانشجویی به گونهای نیست که هر کسی بیاید و هر چیزی ارائه کند و آنها بپذیرند.
اگر پیادهنظام است چرا سالهاست دارند تلاش میکنند و نمیتوانند؟ یعنی آنهایی که این حرف را میزنند سالهاست دارند تلاش میکنند، چرا نمیتوانند در محیط دانشگاه با انواع امکانات و فرصتهایی که در بیرون از دانشگاه برای دانشجویان فراهم میشود چرا نمیروند؟ پس مهم این است چشماندازی که جنبش دانشجویی دنبالش است به نظر من مطالبه اصلیشان مقوله دمکراسی است الان در کشور و به خاطر دموکراسی وارد این قصه شد و یکی از ستونهای فقرات دمکراسی خواهی در کشور در سالهای اخیر جنبش دانشجویی بوده است و نکته جالب اینکه این گفته جنبش دانشجویی گفتمان جامعه جهانی هم هست. یعنی انطباق دارد بر گفتمان روز جامعه جهانی و پدیده جهانی شدن و گفتمان حاکم و مسلط بین هم روشنفکران دینی و هم روشنفکران غیر دینی است و این نکته بسیار حائز اهمیت است. به نظر من باید مسأله را در این کریدور نگاه کرد و اینکه دانشگاه و دانشجو را پیادهنظام این یا آن طبقه کردن بزرگترین توهین به فرهیختگان کشور و دانشجویان و دانشگاهیان است والا اگر دانشجو بخواهد پیادهنظام شود حتی باید یک منزلتی یا یک فرصتی یا ثروتی چیزی به او برسد. خب خیلیها که آن طرف بیشتر از این مسائل در خورجینشان پیدا میشود و چرا جنبش دانشجویی سراغشان نمی رود؟
* پاسخ مناسبی است. من میخواهم یک مقدار به این مفهومی که شما اشاره کردید و واقعاً در این چندماه اخیر برای جنبش دانشجویی ایران به عنوان یک دغدغه مطرح بود هر چند با بخشی از فرمایش شما در تبیین مفهوم همین دمکراسی موافق نیستم که جنبش دانشجویی از ابتدا دغدغه دمکراسی داشته است، به نظر من جنبش دانشجویی در ایران از ابتدا دغدغه دمکراسی نداشته است ولی امروز دارد.
** من نگفتهام از ابتدا بلکه امروز را عرض میکنم.
* پس اگر اینگونه است اصلاح میکنیم و امروز دفتر تحکیم وحدت اسم خودش را یا حداقل یک گروهی که بیانیه دادهاند اسم آن را گذاشتهاند دفتر تحکیم دمکراسی آیا میثم سعیدی این را یک استحاله جدی در چارچوبهای اساسی جنبش دانشجویی یا حداقل به طور خاص در دفتر تحکیم وحدت میداند یا نه این امر کاملاً طبیعی است؟
** ببینید من بارها برای اینکه متبادر به ذهن بشود وقتی دانشجویان این سوالها را مطرح میکنند یک عده هم میگویند که آقا دفتر تحکیم وحدت سال 57 این طوری بود. در سال 63 اینگونه بوده و سال 75 هم که شما بودید و قبل از دوم خرداد و بعد از دوم خرداد اینگونه بودید و الان اینها اینگونه میدانید مثل این است که این را مقایسه کنید با یک کابیته نمیشود کابینه امروز خاتمی را با کابینه موسوی کرد و این چون سیال است، آدمها تغییر کردهاند، نسل جدیدی وارد دانشگاه شده است. با رویکرد جدید و مناسبات پیرامون خودش مسائل را میبیند.
* شما فکر نمیکنید از مسائل غیر دقیقی استفاده کردید. چون کابینه موسوی، صیانت از اسلام و جمهوری اسلامی را هدف گرفته بود.
** اتفاقاً دانشجویان انجمن اسلامی که با آنها صحبت میکنیم، آن کسی که داعیه انجمن اسلامی دانشجویان را دارد رویکردش رویکرد دینی هست منتها میخواهد با قرائت مورد علاقه خودش مسائل دینی را پیگیری کند و ممکن است این قرائت مورد علاقه بنده و شما و یا آقای ایکس نباشد. این یک بحث دیگری است. یعنی میخواهد که شما به سوالاتی که مطرح میکند پاسخ دهید. چون یک عده نمیتوانند پاسخ دهند از نگاه منحرفانه میبینید. اما آسیبها را باید تفکیک کرد و برآیند کلی یک برآیند دینداری است. اما اگر در درون دانشگاه به نهلههای متعددی اجازه فعالیت بدهیم انجمن اسلامی دانشجویان آن موقع فقط انجمن نخواهد بود. هم «انجمن» خواهد بود و هم «اسلامی» ضمن اینکه یک عده نگاهی از دین را به عنوان یک نگاه رسمی اعلام میکنند مثلاً میگویند الا غیر از این نباید باشد و دانشجویان هم با واکنشهایی مقابله را نشان میدهند.
واکنش در مقابل آن نگاه رسمی که از دین ارائه میشود به مفهوم بیدینی این دانشجویان نیست. یعنی به اصطلاح نگاهشان متفاوت از ماست و من مخالفم که یک عده دانشجویان راه انحراف و بیدینی متهم میکنند.
بله آن آسیبهای تشکیلات را سرجایشان باید دید. اگر راست میگویید اجازه دهید متشکلهای دیگر هم شکل بگیرند. انجمن اسلامی دانشجویان برای خودش یک طیف پیوسته خواهد داشت و کمتر دچار مشکلات و چالشهای دیگر میشود. ممکن است که یک عده هم درون تشکیلات قرار بگیرند که الزاماً اعتقادی به مرامنامه تشکیلات نداشته باشند. این را نباید به همه مجموعههای دانشجویی تعمیم داد.
ضمن اینکه هم زمینههای تاریخی در این کشور ثابت کرده چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب. این نشان میدهد که مقوله آزادی و دینداری و برابری سه عنصر حیاتبخش حرکت دانشجویی همیشه بودهاند.
منتها در هر دوره یکی از اینها برجسته می شود. مفهوم برجسته انگاشتن یکی از عناصر به مفهوم نادیده انگاشتن دو عنصر دیگر نیست. الان به نظر من جنبش دانشجویی در کانتکس دفاع از آزادی دارد حرکت میکند و برای دفاع از آزادی روش دموکراسی را انتخاب کرده است و الزاماً به این مفهوم نیست که آنچه را آنها مطرح میکنند درست است ولی دغدغه آنها مهم است یعنی اهتمام به داشتن این دغدغه در محیط های دانشگاهی.
** من معتقدم همین مسائلی که فرمودید درباره کوه که میرفتید و این کتابها را با خود میبردید، شما هم اگر دانشجوی امروز بودید از این کتابها خبری نبود. ببینید عرصه بینالمللی امروز چیست؟ بالاخره جامعهپذیری انساها در همین محیطها شکل میگیرد. این مهمترین نکتهاش است. من عرض کردم که جنبش دانشجویی خودش نمیتواند تئوریهای قدر را تولید کند معمولاً در نقش توزیع مسائل معرفتی به خوبی عمل میکند و امروز هم محصولات حوزه معرفتی تفاوت اساسی با حوزههای معرفتی زمان شما یا زمان انقلابی دارد و عرض کردم منبع انرژی و یکی از منابع حوزه دانشجویی منبع معرفتی است منابع معرفتی الزاماً منابع معرفتی آن سالها نیست.
امروز شما در حوزه معرفتی دچار یک تکثیر بسیار گسترده هستید که در آن زمان به تعداد انگشتان دست نمیرسید ولی الان روشنفکران متفاوتند و نحلههای متفاوتی دارند. این تکثر در حوزه معرفتی منجر به سنتز تکثر در حوزه فعالیت دانشجویی است و تاثیرپذیری نیز دارد. البته بخشی از این نوع رفتاری که در خوابگاه مشاهده میکنید رفتار واکنشی است. ته ذهنش که بروید میبینید که در بحثهای سیاسی روشنفکرانه آنچه که در اتاقش زده با آنچه که بیان میکند همخوانی نداشته باشد. ضمن اینکه به هر حال الزاماً همه دانشجویانی که درون دانشگاه زیست میکنند چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، همه آنها در فضاسازی دانشگاه دخالت ندارند. همیشه یک جریان نخبهتری از نخبگان دانشگاه، جمع میشوند بر اساس اهداف و آرمانهایی هم که دارند زمنههای حرکت را بوجود میآورند. حالا دانشجوی امروز، اگر من امروز یک دانشجو بودم به قول فیدل کاسترو که میگوید ای کاش من یک جوان 35 ساله بودم و تجربیات امروز را میداشتم، دانشجو باید اول مشخص کند که در کجا زندگی کند. چشمانداز او در داخل و آینده در دنیا چه هست؟ کجا میخواهد برود؟ به کجا میخواهد برسد؟ موقعی که اینها روشن باشد شما میتوانید و بروید منابع معرفتی را به درستی شناسایی کنید و بعد به درستی میتوانید در درون جامعه توزیع کنید. به نظر من باید با این عینک نگاه کرد، ضمن اینکه من قبلاً توضیح دادم که آسیبهای معرفتی و آسیبهای دانشجویی، جامعه ما هم دچار این آسیبهاست و آن آسیب امواج جهانی است. شوخی نیست ما در دهه اخیر یعنی الان میگویند که اگر کل دنیا را به سیثانیه تقسیم کنید ما داریم دو ثانیه آخرش را طی میکنیم و کل این تحولات هم دارد در این دو ثانیه آخر اتفاق میافتد.
موقعی که آدمهای قدر دچار این چالشهای سیاسی میشوند در چنین محیطهایی، پس باید به آن دانشجوها حق داد.
* بیایید کمی عمیقتر و جدیتر این بحث را بررسی کنیم. برخی از این سیگنالها را میفرمایید که واکنشی است. من هم کاملاً با شما موافق هستم. اما به نظر میآید که این از حالت سیگنال خارج شده است یعنی تبدیل به یک فرهنگ سیاسی یا یک فرهنگ رویکردی در بین دانشجویان ما شده است.
به این معنا که در این دو سال اخیر؛ به نظر میرسد که دانشگاهها به شدت غیر سیاسی شدهاند. مثلاً اگر الان توی دانشگاه جلسه سیاسی بگذارید، زمانی که ما میرفتیم سه هزار دانشجو جمع میشد ولی حالا که میرویم دویست، سیصد نفر بیشتر نیستند. ولی اگر همزمان با سخنرانی ما اعلام شود که یک خواننده پاپ برنامه اجرا میکند، آنجا سالن با هزار دانشجو روبرو خواهید شد. این آیا زنگهای خطر را به صدا درنمیآورد؟
** ببینید یک نکتهای که من فراموش کردم بگویم این است که ما موقعی که اندیشمندان خودمان را هزینه فعالیتشان را بالا ببریم و میزنیم آنها را و جایگزینی هم نداریم، این سیگنالها در جامعه بوجود میآید. یعنی شما وقتی تاریخ خودت را میزنی مثلاً میگویی مصدق نه، شریعتی نه، خاتمی نه، سروش نه و به جای آنها جایگزینی هم ارائه نمیکنی آن وقت آن واکنشها، واکنشهای طبیعی یک جامعه میشود. پس این را هم باید به آن توجه داشت و در کنار اینکه فرمودید در سالهای اخیر ما در کشورمان شاهد تغییر یک نسل هستیم. این نسل نه جنگ دیده، نه انقلاب را دیده و نه احساس کرده توطئههای آمریکا را، نه همه بحثهایی را که نسل اول انقلاب تأکید میکند را دیده است. این نسل اینها را تجربه و احساس نکرده است و الزاماً ذائقه نسل اول با نسل دوم و سوم متفاوت است و نسل اول در شاخصهای گفتمانی دهه شصت و دهه هفتاد هستند. الان شاخصهای گفتمانی در جهان تغییر کرده است. چون تغییر کرده و ما شاهد یک عدم تفاهم هم بین این دو نسل هستیم. در کنارش من معتقدم عدم توجه به مطالبات اجتماعی جوانان هم یکی از منابع این واکنشهایی است که شما عنوان کردید.
چون جوانی که در این دنیا پیرامون خود را میبینید تا رابطه او با همکلاسی مونث یا رابطه دختر و پسر در جامعه تبیین نشده و موقعیت درستش مشخص نشده، از یک مدینه فاضلهای سخن گفته میشود که بالاخره نتوانستند یک الگویی ارائه کنند. هم از آن مدینه فاضله سخن گفته میشود و هم در عمل تجربههای ناصحیح را میبینند، رفتارهای متناقض را میبینند. همه این فاکتورها را شما مخلوط بکنید، بعد جمع بکنید، نتیجه آن میشود که شما آن واکنشها را میبینید.
ضمن اینکه شما مسألهای مثل موسیقی را که بالاخره انسان به آن علاقمند داست نفی میکنید این واکنشها را نشان میدهد در کنار همه این واکنشها شما نمیتوانید موسیقی را نفی کنید. به جای نفی کردن باید یک محصول درست ارائه کنید. یعنی به جای استراتژی مصونیتی یک استراتژی ممانعتی بکار برده شد. نتیجه استراتژی ممانعتی همان سیگنالهایی است که شما میبینید. اما اگر استراتژی مصونیتی باشد یعنی تعامل و پاسخ به سوالات و پرسشها و رفع نیازهای او و تأمین درست نیازهای او، بسیاری از بحثهایی که امروز داریم حل خواهد شد.
* وقتی که حکم اعدام هاشم آغاجری مطرح شد به عنوان یک استاد دانشگاه، در تجمعهای دانشجویی که تشکیل شد، خب من هم گاهی به دلیل اینکه معلم دانشگاه هستم و هم به دلیل اینکه روزنامهنگارم و هم اینکه دوست داشتم ببینم چه اتفاقی دارد میافتد، تجمعات بیشتر از هزار تا هزار و پانصد نفر صورت نمیگرفت در حالیکه اگر این اتفاق مثلاً در 10 سال پیش میافتاد، به نظر من وضع دانشگاه بسیار بحرانیتر از چیزی که در مورد حکم اعدام آغاجری صورت گرفت، صورت میگرفت.
من نمیخواهم این را یک بحث سیاسی کنم، دنبال یک بحث جامعهشناسی هستم و آن بحث این است که مثلاً وقتی یک کلاس دانشگاه تعطیل شد که دانشجویان بیایند و در اعتراض به اعدام آغاجری تجمع کنند بسیاری از آنها رفتند منزل یا سینما یا پارک. نه اینکه آنها موافق با اعدام بودند. اشتباه نکنید بلکه به نظر میآید که سطح حساسیتهای این نسل بسیار بالا رفته، یعنی یک چیزی مثل صدور حکم اعدام برای دانشگاهیان ما تبدیل میشود به همان میزانی که از آن صحبت میکنیم. یا مثلاً وقتی که امروز آقای دکتر معین استعفا میدهد و متن استعفا یک متن بسیار تکاندهندهای است، اما آن تأثیر را در جامعه ندارد. شما چه تحلیلی از این دارید؟ آیا این آستانه خفتگی جامعه است؟ این نومیدی اجتماعی است؟ نکند که ما یک تصویر از جامعه داریم که با واقعیتها سازگاری ندارد؟ مثل اپوزیسیون خارج از کشور که فکر میکردند در 18 تیر انقلاب خواهد شد و این اتفاق نیفتاد؟ چه تصویری شما از این دارید؟
** البته در مورد آغاجری، جناح مخالف اصلاحات در مخیلهاش هم خطور نمیکرد که یک چنین اتفاقی بیفتد. به اندازه کافی هزینه مشارکت دانشجویان را بالا برده بود. چون بالا برده بود، شما باید ببینید اگر شرایط یک شرایط عادی باشد و اتفاقی مثل آغاجری بیفتد و هزینههای مشارکت خیلی بالا نباشد، بله فرمایشات شما صحیح است. ولی شما باید حتماً دقت کنید که هزینه حتی حضور در یک تجمع برای دانشجو غیر قابل تصور است. به نظر من جریان دانشجویی در کریدور دفاع از ارزشهای بنیادین انسانی خیلی خوب آمد و در آنجا نمیتوانیم بگوییم تسامحاً بوده، آنجا به مفهوم واقعی خودش در یک برش زمانی خیلی کوتاه، جنبش دانشجویی در همان کانتکس دموکراسی خواهی میگنجد.
* شما علت را علت بیرونی میدانید؟
** یک فاکتورش همان است. ضمن اینکه این میزان واکنشی که نشان داده شده به نظر من برای دانشگاه عادی نیست.
کدام کشور اینقدر دانشجو میآید وسط و تجمع میکند؟ به نظر من واکنشی که دانشجویان ما نسبت به این پدیده نشان دادند غیر قابل مقایسه با دانشگاههای دیگر در سراسر دنیاست.
* ولی با تأسف این را هم باید بگویم که در هیچ کجای دنیا حکم اعدام برای یک استاد دانشگاه صادر نمیشود.
** آن بحث دیگری است
* ولی در کره جنوبی ما یک چنین حجم انبوهی را در تجمعات دانشجویی میبینیم.
** در کره نه من اتفاقاً از نزدیک در کره جنوبی شاهد بودم. جنبش دانشجویی در کره قابل مقایسه با ایران نیست. جنبش دانشجویی ایران در منطقه حرف اول را میزند. هم به لحاظ تجربه، هم به لحاظ توان، هم به لحاظ اثرگذاری، اینها اصلاً قابل مقایسه با آنها نیستند.
ضمن اینکه آنها اصلاً مناسباتشان متفاوت است. گزارههایشان را نمیتوانیم خیلی با هم مقایسه کنیم. به این خاطر من قبول ندارم که جریان دانشجویی آن طور که باید و شاید خودی نشان نداده است.
به نظر من فربهتر از ظرفیتهای خودش با لحاظ کردن همه ملاحظاتی که با دانشجویان برخورد میشود، وارد عرصه شد که حتی غیر قابل پیشبینی برای اصلاحطلبان بود.
*البته من با این فرمایشات شما که در خاورمیانه بهترین هستیم موافقم. در کره جنوبی با شما توافق ندارم. البته کره جنوبی در خاورمیانه قرار ندارد.
** کره جنوبی چون شما مثال زدید عرض کردم.
* جنبش دانشجویی در کره جنوبی حدود سی سال است که یک جنبش چپ سوسیالیستی ضد جهانیسازی است و البته ارزش خودش را دارد. ولی قبول هم دارم که باید این دو نکته را با هم مقایسه نکرد و سوال آخر.
دانشجویان ما به عنوان یکی از ارکان اصلی مجلس ششم بودند که واقعاً اگر آنها نبودند موتور این نیروی عظیم اجتماعی به حرکت در نمیآمد، تصور شما در مورد مجلس هفتم چیست؟ آیا آنها به پای صندوقهای رأی خواهند آمد یا ما شاهد یک سکوت جدی خواهیم بود؟
** پاسخ دادن به این سوال خیلی سخت است. من همیشه به شوخی میگویم در ایران فوتبال و سیاست قابل پیشبینی نیست. متأسفانه چون قابل پیشبینی نبودن سیاست در کشور به مفهوم توسعه نیافتگی است. مثلاً ما در استرالیا قرار بود نرویم جام جهانی، رفتیم و در بحرین قرار بود برویم و نرفتیم.
در عرصه سیاست هم شوراها یادتان هست که همه یک جور دیگر پیشبینی میکردند و مردم حرف دیگری زدند بحث جریان دانشجویی هم باز برمیگردد به دو منبعی که عرض کردم. یکی منبع معرفتی و یکی منبع مدیریتی. چون اینها جدای از هم نیستند و نتیجه این دو هم برمیگردد در این فاصله زمانی به نوع پرداختن به مطالبات مردم اگر میزان مشارکت حداکثری در نظام سیاسی ما مطرح است که به نظر من تنها کارکرد دموکراتیک و تغییر آرایش نیروهای سیاسی در انتخابات مجلس هفتم ندارد بلکه کارکرد امنیت ملی نیز دارد، اگر این مطرح است باید جنبش دانشجویی و مردم اگر احساس یک تغییر صادقانه در رفتارها ببینند به نظر من میزان مشارکت بالا میرود. این تغییر صادقانه هم ساده نیست. یعنی با بخشنامه و سخنرانی و توصیه، مردم پای صندوق رأی نمیآیند. دانشجو مضاعف است. اگر احساس کند که روزنامهنگاران آزاد شوند، روزنامهها برگردند به جای اولشان، طرحها و لوایحی که پشت در شورای نگهبان و مجلس در رفت و آمد است، تصویب شوند و یک حداقل زمینههایی در این انتخابات فراهم شود، شاید بتوان گفت که بتوانیم میل کنیم به سوی انتخابات مجلس ششم از حیث میزان مشارکت. در غیر این صورت باید شاهد یک معجزه باشیم.
*آیا این آرزوهای زیبا به نظر شما تحقق پیدا خواهند کرد؟
** من هیچ وقت در ایران ناامید نیستم. به دلیل اینکه اگر ناامید باشیم فعالیت روزمره ما باید کاملاً تعطیل شود.
متشکرم