تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۴  ، 
کد خبر : ۲۰۱۷۹۳
آثار و عواقب جهانی‌سازی

جهانی‌سازی باورهای سنتی را کمرنگ می‌کند


نویسنده: Plerre De Senarclens
ترجمان راهبرد

در سال 1953، در اواسط جنگ سرد، رابرت نیسبت، جامعه‌شناس معروف آمریکایی، ضمن تفسیر گفته‌های مشهور کارل مارکس، نوشت: «می‌توان گفت که شبحی، روح مدرن را آزار می‌دهد و آن شبح ناامنی است.» این نویسنده در یکی از مقالاتش با عنوان «در جستجوی جامعه؛ مطالعه‌ای در اصول اخلاقی نظم و جامعه»، با بهره‌گیری بهینه از کلیه تجربیات چندین و چند ساله‌اش، به توجیه شکست و انحلال ساختارهای مربوط به یکپارچگی و تلفیق اجتماعی مطرح شده بر اساس فردگرایی لیبرال برخاسته از تمدن صنعتی پرداخته است. او به وضع اسفناک و غم‌انگیز انسان مدرن اشاره می‌کند که مجبور شده است پیوندهای میان عوامل معنوی و اجتماعی قدیمی‌اش را از هم بگسلد.
او سوال اصلی و حیاتی روزگارمان را مطرح کرد: چگونه می‌توانیم پیوندهای اجتماعی درون جامعه‌ای متشکل از افراد مختلف را افزایش و گسترش دهیم؟ از آنجا که مساله یکپارچه‌سازی و تلفیق در جوامع سرمایه‌داری به یک موضوع داغ روز مبدل شده است، این مقاله هم به هیچ وجه کهنه نمی‌شود و رنگ نمی‌بازد.
همان طور که دیده‌ایم، پویایی فرآیند جهانی شدن باعث پیدایش فضاهای عظیم اقتصادی فراملی می‌شود که فرآیندهای تلفیق منطقه‌ای را نیز در پی دارد. به این ترتیب، این پویایی باعث سست شدن مفهوم و اعتبار نمادین مرزها و نظامهای حکومتی می‌شود. فرآیند جهانی شدن خود باعث تسریع پدیده اختلاط فرهنگها می‌شود. همچون تمام دوره‌های پر فراز و نشیب، همه می‌توانند در شکل‌گیری مجدد حوزه‌های هویتی، احیا و اغنای هویتهای گذشته، رهایی از هویتهای ناخوشایند کنونی، تایید و تبیین ارزشها، نگرشها و طرحهای جمعی نوین، سهیم باشند. مشکل تعریف و تعیین فضاهای معنایی دربرگیرنده نظامهای قانونگذاری، به وضعیت اولیه این جنبشها و منشا پیدایش آنها برمی‌گردد. هویتهای اجتماعی بندرت، هم مرکب و هم متغیر بوده‌اند.
آشفتگی‌های ساختاری که در فرآیند جهانی شدن سهیم هستند، از گسترش یک فردگرایی نه چندان مطمئن و تا حدودی وابسته به پیوندهای مشترک و نشانه‌های سنتی نیز حمایت می‌کنند. علاوه بر آن، عرضه کالاهای مصرفی که رسانه‌های کشورهای طرفدار نظام سرمایه‌داری تبلیغ می‌کنند نیز به همین نسبت در تضعیف و سست کردن پایه و اساس ساختارهای روستایی، خانوادگی و قبیله‌ای سهیم است. این نوع کالاهای مصرفی با از بین بردن شیوه‌های تولید و مصرف بومی، پایه‌های جوامع حاشیه‌ای و یا به اصطلاح غیر اصلی را نیز سست و فلج می‌کنند. به همین ترتیب، اشکال نوین معاشرت‌ها و مراودت اجتماعی مطرح شده بر اساس پویایی بازار سرمایه‌داری سست و ضعیف هستند و نمی‌توانند روابط و مناسبات مستحکمی را که پیمان‌های دوستی و همبستگی قدیم به وجود می‌آورند، تضمین کنند.
در اکثر کشورهای جهان، پدیده‌های ناهنجار ثبت و ضبط می‌شود؛ چرا که دولت قادر نیست مطابق تعهدات اجتماعی‌اش خلا امنیتی به وجود آمده را پر کند. چنین واقعیاتی در شهرهای بزرگ به بهترین نحو و با بیشترین شدت وحدت نمودار می‌شوند، بخصوص در مورد گسترش انزواطلبی اجتماعی که اغلب با اشکال مختلف جنایات، مواد مخدر، فحشا و خشونت همراه است.
همچنین در بسیاری از مراکز شهری بزرگ واقع در منطقه شمالی مثل منطقه جنوبی، مشکلات امنیتی تشدید شده است. بویژه در برخی از محله‌ها یا نواحی حومه‌ای که از قانون، دور و گریزانند. تا حدی که ثروتمندان این مراکز یا نواحی توسط پلیسهای خصوصی و محافظان گهگاه نامشروع، حمایت می‌شوند. چنین وضعی در شهرهای بزرگ آمریکای لاتین به طور قابل ملاحظه‌ای مشهود و محسوس است.
با وجود این، گسترش جهانی بازار سرمایه‌داری (آزاد) به برنامه‌ها و طرحهای فرهنگی تاثیرات و نتایج متناقضی دارد. به نظر می‌رسد حداقل تاثیرات آن تضعیف باورها و اعتقادات سنتی، سست کردن ارزشهای معنوی و ایجاد زمینه‌های بی‌ایمانی در روابط و مناسبات اجتماعی باشد و ضمن این که موجبات ارتقا و بهبود وضع انواع و اقسام جنبشهای اجتماعی را فراهم می‌کند. بخصوص آنهایی که به شکل فرقه و اصولگرایی مذهبی درمی‌آیند. از تمامی واکنش‌های نژادپرستانه و بیگانه‌ستیز یا حتی نهانکاری هویتی، حمایت به عمل می‌آورد. رجی دبرئی نظریه «تقابل میان همگونی جهان و لزوم اختلافات میان معرفت عقلی و دریافت احساسی، میان نیاز اقتصادی و تمایل معنوی باطنی» را مطرح می‌کند. او همچنین به «رابطه مهم و ضروری میان حذف نصف‌النهارات و تقویت و ترقی اسطوره‌های اصیل» اشاره می‌کند.
واقعیت این است که تقریبا در همه جا همه مردم بر عقاید و اصول اعتقادی جهانشمول برخاسته از عصر دانش خرده می‌گیرند و اتهاماتی وارد می‌کنند؛ دقیقا مثل اتهامی که بر باورها و نگرشهای مورد تبلیغ و ترویج آن زمان وارد می‌شود، البته بجز آنهایی که همواره جدید و ارزشمند محسوب می‌شوند.
تا زمانی که تحولات ایجاد شده در زمینه‌های تولید، شرایط زندگی و کار را تغییر می‌دهد و بحران اقتصادی اصول و قوانین اجتماعی را دستخوش تحریف می‌کند و موجبات بیکاری را فراهم می‌کند و تا زمانی که تفاوت‌های اقتصادی میان گروه و مناطق مختلف بسیار عمیق و جدی باشد، اغلب شاهد بازگشت یک تعصب مذهبی خشک و خالی یا گسترش رشد جنبشهای سیاسی خشونت‌آمیز خواهیم بود.
به همین دلیل، این گامهای بلند مدرنیته‌ای در حال حاضر در بطن میراثی مذهبی، بویژه در جوامع به اصطلاح «سنتی» برداشته می‌شود. در واقع چنین به نظر می‌رسد که یک همبستگی کاملا مشهود و بسیار چشمگیر میان فرآیندهای گسترش فقر و فرار از جامعه و باز پیدایش تعصبات سیاسی. مذهبی بیگانه‌ستیز در شهرهای بزرگ وجود دارد. الیویر روی، رشد یک نوع اسلام مردمگرا و مسیحیایی را در افزایش نرخ جمعیت و نیز در مهاجرت روستایی سهیم می‌داند؛ همان عواملی که باعث می‌شوند تا بسیاری از کلان شهرهای بسیار بزرگ مملو از جمعیت شوند و البته در چنین مراکزی دولت قادر نیست به وظایف خاص خودش از جمله خدمات عمومی و حتی توسعه و عمران ساده شهری عمل کند. انبوه دهقانان بی‌زمین و بی‌درآمد که به شهرهای گریزان از میهمان مهاجرت می‌کنند، در واقع نسبت به عقاید و اعتقادات ظاهر فریب و آکنده از تنفر و تزویر آسب‌پذیرند. همچنین فقدان بازارهای کسب و کار برای جوانانی که از بیکاری و یکنواختی اجتماعی رنج می‌برند، نقش بزرگی در این تحول نامیمون ایفا می‌کند. وانگهی، از آنجا که دولت دگر قادر به تامین مشاغل نیست، توسعه تعلیم و تربیت باعث پیدایش طبقه‌ای از روشنفکران بی‌فرهنگ و کم‌سواد می‌شود که نه تنها راههای کسب درآمد در حد انتظارشان وجود ندارد، بلکه شرایط زندگیشان در دانشگاه‌ها همچنان سخت‌تر می‌شود، ضمن این که آنها را نیز مانند نظامیان و کارمندان دولت در معرض خطر ناشی از هرگونه جریانات اعتراض‌آمیزی قرار می‌دهد و البته می‌توان این فرضیه را نیز ارائه کرد که کودکان با سوء تغذیه جنوب، اغلب خیابانی و بدبخت و محروم از تعلیم و تربیت و گاه حتی به دور از هرگونه نشان و نمود فرهنگی‌ای، فرآیندهای کشمکشانه مربوط به اجتماعی کردن پدیده‌ها را بخوبی می‌شناسند؛ چرا که همین فرآیندها بود که آنها را از همان دوران نوجوانی طعمه آماده و بی‌دردسری برای جنبشهای متعصبانه ساخته است.
عوامل و دست‌اندرکاران اصلی این جنبشها عموما دانشجویان، روشنفکران، صنعتگران و تجار برخاسته از طبقه متوسط هستند که یا جذب بازار کار نشده‌اند یا به طور نادرست و نامطلوبی جذب آن شده‌اند. برخی از اعضای روحانی فعال در این جنبشها، بخشی از قابلیت‌ها و ظرفیت‌ها را برای سمت و سو دادن به اصطلاح معنا و مفهوم بخشیدن به تاریخ، مورد تایید و توجه قرار می‌دهند. آنها معمولا در حوزه‌های آموزشی، فرهنگی و کلان اجتماعی نیز از خود مایه می‌گذارند. آنها به نوعی داوطلبانه موجبات حمایت و حفاظت از عوامل همبستگی را در مورد طرحهای مربوط به کنشهای اجتماعی سیاسی برخوردار از بعد اخلاقی و معنوی بسیار قوی فراهم می‌آورند. آنها همچنین می‌توانند طرحهای ملی‌گرایانه را همچون اصولگرایان هندوی مستقر در هند مورد تایید و تثبیت قرار دهند. این افراد مذهبی عموما در مورد کتب مقدس دارای وحدت کلمه هستند. آنها پیام امیدبخشی را به افراد که در ناامنی مادی به سر می‌برند و شالوده روحی. روانی‌شان سست و ضعیف شده است، بشارت می‌دهند.
پویایی فرآیند جهانی شدن در نهایت پدیده‌های از خودبیگانگی را به همراه دارد که بستر طرحهای سیاسی برخوردار از روح خودکامگی هستند و این کار به مراتب آسانتر از آن است که بانیان و مجریان چنین طرحهایی متحمل فعالیت‌هایی با حمایت اجتماعی شوند. به همین ترتیب تعصبات سیاسی. مذهبی نیز اخیرا از پیشرفت زیادی برخوردار بوده و در میان پیروان اسلام، آیین هندو، یهودیت و مسیحیت تاثیر و تجلی بسزایی داشته است. آنها تعصباتی را مورد هدف خود قرار می‌دهند که با شدت وحدت خاصی در الجزایر، افغانستان، هند، پاکستان، اسرائیل و ایالات متحده تجلی پیدا می‌کنند.
یکی از مهمترین شاخصهای فرهنگ در عرصه غیر مادی، مجموعه افکار، اعتقادات، باورها و ارزشهای افراد در هر جامعه‌ای است. بر اساس این نوشتار، مجموعه عناصر ذهنی حاکم بر افراد جامعه، در رفتار و کنش فردی و اجتماعی آنان در جامعه نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. لذا پدیده توسعه‌یافتگی به عنوان یک فرآیند عینی در جامعه زمانی محقق می‌شود که افکار، اعتقادات و باورهای مناسب با شاخصهای توسعه، در میان افراد جامعه به وجود آمده باشد. «ژوزف مورفی» در مورد تاثیر تفکر مثبت در شخصیت و رفتار انسان معتقد است: «شخصیت هر کس بر اساس طرز تفکر و نحوه تخیل او شکل می‌گیرد. آنچه ما در طلب آن هستیم یعنی آرزوها و آمال، به شکل ایده و خیال در صحنه دهنمان نقش می‌بندد. حال اگر بتوانیم آنها را به صورت اعتقاداتی راسخ و باورهایی راستین وارد ذهنیت خود کنیم، روزگاری تحقق آنها را به چشم خواهیم دید.» در این زمینه «ویلیام جیمز» روانشناس آمریکایی معتقد است: «آنچه را که ما عادت می‌گوییم، فقط و فقط عبارت از تکرار و توالی در مبادرت و اقدام به یک عمل یا یک فکر است.» مطابق یک نظر، تمام عادات ما نخست در قوه تخیل شکل می‌گیرد. اول درباره آن فکر می‌کنیم و پس از قوه به فعل درمی‌آوریم. بنابراین، عادات، مولود اندیشه‌های ما و سازنده شخصیت هر کس است. این در حالی است که برخی صاحبنظران غربی از جمله «هابرماس» در تبیین فرآیند توسعه غرب، به عرصه غیر مادی و تقدم و تاثیر آن بر عرصه مادی در قالب عقلانیت اشاره می‌کنند و معتقدند: «رمز توسعه دنیای غرب عقلانیت بوده که در دو سطح قابل تعریف است:
1. عقلانیت ابزاری یا فناورانه.
2. عقلانیت فرهنگی یا دمکراتیک. «هابرماس» بعد اقتصادی و مادی توسعه را به مفهوم عقلانیت ابزاری یا فناورانه و بعد غیر اقتصادی توسعه را به مفهوم عقلانیت ارتباطی نام می‌برد.
بدین سان مجموعه افکار، باورها، ارزشها، هنجارها، سنتها و روشهای عمومی یک جامعه به عنوان فرهنگ غیر مادی یا عرصه نظری و مجموعه عناصر عینی که برخی از آن با تعبیر «تمدن مادی» نام برده‌اند، به عنوان فرهنگ مادی تلقی می‌شود. بر این اساس، جمیع علل و اسباب مادی، اعم از سرمایه، منابع، فناوری، نیروی کار و تشکلهای اجتماعی و ... به مثابه بستر فیزیکی ظهور و بروز فرهنگ غیر مادی و معنویاتی هستند که جلوه‌های عینی و مادی فرهنگ را در خارج محقق می‌کنند.
بنابراین پدیده توسعه‌یافتگی نتیجه غنای فرهنگی و اجماع نظر در خصوص استنباط‌های کلان و مشترک از مفاهیم کلیدی حیات است که تنها در عالم ذهن و اندیشه افراد جامعه نیست، بلکه در عینیت و تشکل اجتماعی به منصه ظهور رسیده است. منظور از غنای فرهنگی، مکتبی است که بتواند تمامی نیازهای مادی و معنوی انسان را با تفسیر صحیحی که از مبانی انسان‌شناسی، هستی‌شناسی و راه‌شناسی ارائه می‌دهد، تامین کند. بنابراین مکاتبی که تنها به یک بعد یا برخی ابعاد محدود انسان توجه دارند، از غنای فرهنگی برخوردار نیستند. اما منظور از اجماع نظر در این فرضیه، فرآیندی است که در پرتو آن ابتدا نخبگان و سپس کل جامعه به استنباط‌های مشترک دست می‌یابند و به تعاریف مشترک و مشخص درباره مفاهیم کلیدی فرهنگ خود می‌رسند. این مفاهیم کلیدی عبارتند از: انسان، جامعه، طبیعت یا هستی، دین، حیات، کار، ثروت، قدرت، دولت، زمان، آزادی، تکامل، مدیریت، رهبری، سیاست، وحدت و... هر چند تعداد این مفاهیم قابل بحث و از نظر علمی قابل جرح و تعدیل است، لیکن به نظر می‌رسد دربرگیرنده بنیادی‌ترین تعاریف در غنای فرهنگ اجتماعی، انسجام فرهنگی و تشکل اجتماعی است. اگر جامعه‌ای با فرهنگ استدلال و اخلاق، فرآیندی به وجود آورد که در آن عموم نخبگان فکری و قدرتی بتوانند به اجماع نظر در خصوص مفاهیم کلیدی مذکور دست یابند، در واقع آن جامعه یکی از گامهای مهم توسعه‌یافتگی را که همان استنباط‌های مشترک در سطوح مختلف فکر و علم است، با موفقیت سپری می‌کند و در عمل و کنش انسانها، هماهنگی و انسجام لازم به وجود می‌آید، به بیان دیگر یکی از اصول ثابت روش‌شناسی توسعه، همسویی و هماهنگی اندیشه‌های افراد یک جامعه است که بتوانند به آن چارچوبی منسجم و هماهنگ بدهند؛ چرا که اگر قرار باشد در عمل انسانها هماهنگی و انسجام برقرار شود، باید ابتدا در فکر و اندیشه آنان این هماهنگی و انسجام صورت پذیرد و بالاخره نکته اخیر در این فرضیه، عینیت بخشیدن به آن استنباط‌های کلان و مشترک از مفاهیم کلیدی است که در واقع یک بحث روش‌شناسی و بسیار پیچیده است که بسیاری از کشورها چنین توانمندی‌ای محرومند. این که چگونه می‌توان وجود ذهنی را به وجود عینی تبدیل کرد و مجموعه افکار، اندیشه‌ها و باورهای انسانها چگونه در قالب تشکلها و نظامهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی قابل ارائه است، یکی از غامض‌ترین مباحث علوم اجتماعی و سیاسی است که در متن هویت هر جامعه‌ای نهفته است. به عبارت دیگر، هر نظام ارزشی برای خود اهدافی قائل است و قوانین طبیعت و خلقت ایجاب می‌کند که برای دستیابی به اهداف، تفکر، برنامه‌ریزی، زمان‌بندی، تسلسل منطقی، تشکل، کار جمعی، اهداف جمعی، مکانیزم‌های افزایش کارآیی و بالاخره روشهای رهبری و مدیریت را در نظر گیرد. بنابراین کلیه مسائل هویتی در پدیده توسعه‌یافتگی محتوایی نیست، بلکه مسائل تعیین‌کننده روش‌شناسی، از این دست نیز در متن مسائل هویتی قرار می‌گیرد که در یک فرآیند سعی و خطای دائمی، مکانیزم‌های کاربردی قوام لازم را پیدا خواهند کرد. علاوه بر عامل علمی و عقلی که ضرورتا با استدلال و تفکر منطقی حاصل می‌شود، مجموعه‌ای از ویژگی‌های روحی و اخلاقی نیز فرآیند اجماع نظر، صراحت فرهنگی و انسجام و غنای فرهنگی را به شدت تقویت می‌کند. هنر استعماع اقوال، هنر فراگیری، آمادگی برای انتقادپذیری، هنر هضم اندیشه‌های جدید، متفاوت و متضاد، درک نسبی بودن توانمندی انسانی، آمادگی روحی و کارآیی با دیگران، از جمله خصایصی است که بستر اخلاقی دستیابی به اجماع نظر در خصوص تعاریف مشترک از مفاهیم کلیدی را فراهم می‌آورد. در مقابل این ویژگی‌های ضروری فکری و اخلاقی برای دستیابی به صراحت و غنای فرهنگی و نهایتا به درجه‌ای از توسعه‌یافتگی، در این زمینه می‌توان به تخیلی و سلیقه‌ای بودن تفکر، غیر کاربردی بودن تفکر، بی‌توجهی به زمان و تاریخ، پیروی از ظن و گمان، پیشداوری‌ها و تعجیل در قضاوت و ... اشاره کرد. بنابراین هنگامی که استنباط‌های نخبگان و افراد جامعه از مفاهیم کلیدی فرهنگ خود، از صراحت، روشنی و حداقل تضاد برخوردار باشد و افراد در ذهن و عمل خود آنها را نهادینه کرده باشند، به طور طبیعی در عمل سیستمی را به وجود خواهند آورد که تبلور انسجام درونی اندیشه آنان است. به بیان دیگر، عملکرد هر ملتی ثمره تفکرات و استنباط‌هایی است که در خود پرورانده و آنها را نهادینه کرده است. اما این که عملکردها تا چه اندازه پاسخگوی نیازهای آن ملت است، به کیفیت و محتوا و منطق درونی تفکرات و غنای فرهنگی برمی‌گردد. «مونتسکیو» به بررسی نقش مذهب به عنوان یکی از موثرترین متغیرها بر سازمان زندگان جمعی می‌پردازد. او مجموعه اعتقادات و باورهای انسان را مذهب می‌نامد. «مونتسکیو» می‌نویسد: «چند چیز بر آدمیان حکومت می‌کند: آب و هوا، مذهب، قوانین، اصول حکومت، سرمشق‌های گذشته، رسوم و آداب. بدین‌گونه یک روح کلی ساخته می‌شود که زاییده عوامل مذکور است. هر قدر در میان ملتی یکی از علتهای بالا بیشتر قوت پیدا کند، علل دیگر تابع آن می‌شوند. روحی کلی همان خصیصه‌هایی است که اجتماعی در طول زمان بر اثر کثرت تاثیرات وارد بر خویش، به دست می‌آورد.» وی روح کلی یک ملت را همان چیزی می‌داند که انسان‌شناسان آمریکایی آن را فرهنگ یک ملت می‌نامند. یعنی نوعی سبک زندگانی و روابط مشترک که بیش از آنچه علت باشد، معلول است، معلول مجموعه تغییرات جسمانی و اخلاقی که در طول زمان، اجتماع را قوام بخشیده‌اند. روح کلی ملت عبارت است از طرز بودن، عمل کردن، اندیشیدن و حس کردن اجتماع خاص به شکلی که جغرافیا و تاریخ به وجود آورده است. «اگوست کنت» از تحلیل جامعه‌ای که خود در آن زندگی می‌کند، این نتیجه را می‌گیرد که شرط اساسی اصلاح اجتماعی، اصلاح فکری است. وی مراحل تاریخی بشر را بر اساس شیوه اندیشه و افکار مردم توضیح می‌دهد.
آنچه با عنوان بحران هویت بر ما ساری گشت، همین عدم اجماع نخبگان با یکدیگر و با مردم در خصوص توسعه‌یافتگی، لزوم و شیوه‌های آن، نبود تعریف واحد از مفاهیم سیاسی، دینی، فرهنگی و ... نبود تعریف روشن از منافع ملی، سردرگمی و ... است. به عنوان مثال، هنوز ما نمی‌دانیم آیا ایرانی مسلمان هستیم یا مسلمان ایرانی؟ همین بلاتکلیفی‌ها که سبب بحران هویت بین‌المللی و نداشتن رابطه پایدار با سایر کشور می‌شده است، خود مانع توسعه در ایران به شمار می‌رود.
هویت و شناسنامه ما و مجموعه عوامل پیرامونمان تاریک است. در حالی که از عوامل پایدار توسعه، فهم و درک و توافقات مشترک روی اصول، لزوم و شیوه‌های توسعه است؛ امری که نه میان نخبگان و نه میان جامعه وجود ندارد و تا وقتی که چنین بحرانی حل نشود، توسعه مقدور نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات