محمدرضا تفقدی
آمریکا و اروپا در مواجهه با کشورهای جهان خصوصاً کشورهای اسلامی بویژه جمهوری اسلامی ایران گسترس ارتباطات، پیشرفت تکنولوژی و مراودات پر حجم ممالک مختلف جهان با یکدیگر، زندگی اجتماعی را به گونهای رقم میزند که کشورها برای سهولت در این داد و ستدها اعم از اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ناگزیر از پذیرش قواعد و قوانین بینالمللی وضع شده در بین خود میگردند و تا ظاهراً به قراردادها و مفاهمههایی برسند که نوعی یکدستی و تفاهم به صورت استاندارد بروز نماید، بعضی از این مسایل در مقاطع خاص و پس از وقوع حوادثی ناگوار مثل جنگهای بینالمللی و تجاوزات کشورها به یکدیگر که منجر به تشکیل نهادها و سازمانهای مختلف گردید، از جمله جامعه ملل که بعدها به نام سازمان ملل متحد تغییر نام داد که متشکل از کمیتهها و کمیسیونهای متعدد میباشد و به مرور زمان نیز گستردهتر خواهد شد که فلسفه وجودی آنها بسیار لازم و مفید مینماید. با گذشت زمان کشورهای قدرتمند و سلطهگر در راس آنها آمریکا به دلیل:
1ـ داشتن خوی استعماری
2ـ حس برتریجویی و نژادپرستی
3ـ کسب منافع بیشتر
4ـ ترس از رشد جمعیت جهان و کمبود احتمالی محصولات غذایی و منابع طبیعی کره زمین و حس تمامیتخواهی
5ـ برتری قدرت و تکنولوژی
6ـ و غیره...
برای خود در جهان حق و حقوق فوقالعادهای در نظر گرفتند و بر نفوذ بیش از پیش خود در نهاد سازمان ملل و دیگر ارکان آن کوشیدند و بنا را به استفاده ابزاری از اینگونه نهادها و مجامع بینالمللی گذاردند و همه اهداف بشردوستانه و خیرخواهانهای را که در بدو تاسیس و تشکیل چنین مجامعی انتظار میرفت در راستای اهداف سیاسی خود قرار دادند و مطامع خود را در اجرا و الحاق کشورهای مختلف به نهادهای بینالمللی و انواع کنوانسیونها پیگیری کرده و میکنند و اجرای آن را با برخوردهای دوگانه و سوءنیت دنبال مینمایند.
در این راستا برخورد آمریکا و اتحادیه اروپا به عنوان دو قدرت مهم جهانی در پیگیری اهداف یاد شده اگرچه متفاوت است و در بیشتر مواقع اتحادیه اروپا مواضعی نرمتر از خود نشان میدهد ولی در نهایت یک هدف را دنبال میکنند و هرگاه استراتژی آمریکا موثر نیفتد اروپا با نرمشی که از خود نشان میدهد به جذب کشورها اقدام و پس از ایجاد امیدواری در کشور موردنظر همان حرفهای آمریکا را مطرح و در انتظار جواب مینشیند.
نمونه اینگونه برخوردها به دفعات گوناگون پس از پیروزی انقلاب اسلامی در رفتار آنها به چشم میخورد مثلاً:
1ـ ادعای آمریکا در مورد دستیابی به سلاح هستهای نسبت به جمهوری اسلامی ایران
2ـ مسایل واهی نقض حقوق بشر
3ـ الحاق به کنوانسیون 2+93
4ـ الحاق به کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض زنان
در حالی که خود این کشورها یا به این کنوانسیونها نپیوستهاند و یا با وجود پیوستن، به آن عمل نمیکنند و هیچ کدام دیگری را در صورت تخلف مورد سوال قرار نمیدهد.
مثلاً:
1ـ اخراج زن محجبه از محل کار و یا دانشگاه که بارها در فرانسه و بعضی کشورهای دیگر اتفاق افتاده است.
2ـ بدون مجوز سازمان ملل و شورای امنیت حمله به کشور دیگر انجام میشود که آمریکا بارها این عمل خلاف را در اقصی نقاط جهان مرتکب شده و هیچ برخورد قانونی با آن نشده است و حداکثر به کلمه غیر قابل قبول بودن اکتفا نمودهاند.
3ـ اجبار به الحاق و یا منع از الحاق به نهادها و کنوانسیونهای بینالمللی به عنوان اصل خلاف آشکار و مغایر با استقلال کشورها شناخته شده است ولی آنها از راههای مختلف کشورها را به آن ملزم و یا از پیوستن به آن ممانعت میورزند که به نظر میرسد با توجه به خصلتهای یاد شده در این نوشتار با استفاده ابزاری اهداف ذیل را دنبال میکنند:
اول ـ یکسانسازی فرهنگها به وسیله تعمیم فرهنگ مورد قبول خود به کشورها
دوم ـ حفظ منافع سیاسی و اقتصادی خود به وسیله تحقیر فرهنگهای بومی و تثبیت فرمولهای شناخته شده خود در بعد اقتصادی، فرهنگی، نظامی و سیاسی در سراسر جهان
سوم ـ شناخت راحتتر کنشها و واکنشهای ملل مختلف پس از اجرای فرمولهایی که از طرف خود به کشورهای ضعیفتر دیکته و یا تحمیل مینمایند. چرا؟
چون استعمارگران از رفتار و تصمیمات غیر منتظره و غیر کلاسیک کشورها خصوصاً ممالک اسلامی غافلگیر شده و به خاطر عدم شناخت آنها از اسلام که مصداق واقعی (لا یمسه الا المطهرون) میباشند دچار تحلیلهای اشتباه میشوند و این بیگانگی خداداد دشمنان اسلام با فرهنگ اسلامی نقشههای شوم آنها را اغلب نقش بر آب مینماید و هزینههای گزافی را به آنها تحمیل میکند که به طور مثال فتوای میرزای شیرازی و شکست انگلیس در عراق، مواضع شهید مدرس و مقابله با استعمارگران زمان، شکست آمریکا و رژیم شاهنشاهی با رهبری امام راحل و نقشههای نقش بر آب شده آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی دلیل محکمی بر عدم شناخت صحیح آنها از اسلام با فرمولهای کلاسیک آنهاست و دلیل محکمی است بر عزم جدی آنها تا در سراسر جهان فرمول یکسانی را پیاده نمایند که نسخه خنثیسازی آن را دارند و به جهانیسازی در همه ابعاد پای میفشارند و آمریکا تز تغییرات اساسی در 21 کشور اسلامی را در دستور کار خود قرار داده است و برای رسیدن به اهداف خود از ابزارهای گوناگون استفاده مینماید مثل:
1ـ تهدید 2ـ محاصره اقتصادی 3ـ تشویق و تطمیع 4ـ اتحادیه اروپا 5ـ استفاده ابزاری از مجامع، سازمانها و نهادهای بینالمللی و کنوانسیونهای مختلف.
در ایران تاکنون همه این موارد را تجربه کرده است و اکنون بند پنجم را در دستور کار خود دارد (استفاده ابزاری از مجامع...) در این مرحله، کنوانسیونهای مختلفی فراروی ملتها قرار دارد که هیچ یک از آنها نه به شکل کامل اجرا میگردد و نه خود آمریکا و یا بعضی از اعضای اتحادیه اروپا به آن پایبند میباشند و فقط در مواقع ضروری ابزاری برای فشار به کشورها به بهانه تضعیف حقوق بشر و یا تهدید امنیت کشورها و... استفاده میگردد. مثلاً به خودشان و یا کشورهای مورد نظرشان حق میدهند انواع سلاحهای کشتار جمعی و هستهای را داشته باشند ولی به بعضی کشورها که مطابق میل آنها زندگی نمیکنند حق تصور داشتن آن را هم نمیدهند و جمهوری اسلامی که از مخالفان سرسخت سلاحهای کشتار جمعی است و بارها مسئولین کشور این مطلب را اعلام نمودهاند به بهانههای واهی فشار میآورد.
دولت آمریکا با کمترین رای و آن هم بسیار مخدوش روی کار میآید دموکراسی نام دارد ولی حکومت اسلامی که همه انتخاباتش آزاد و با رای بالا توسط مردم انتخاب میشوند غیر دموکراسی است؟ مخالفین واقعی خود را با شدیدترین شکل ممکن سرکوب میکنند ولی از شورش تعدادی فریبخورده و مسالهدار در کشور ما که در صفوف دانشجویان رخنه کردهاند حمایت میکند و برخورد نظام را با آنها محکوم میکند. همه اینها نشانگر سوءنیت و مطامع استعماری آنها از تشکیل کنوانسیونها و بسیاری از تشکلهای بینالمللی دستساز آنها حکایت میکند و معلوم میشود که آنها اول قانون منع (حمله به چترباز روی آسمان) را به تصویب میرسانند و از کشورها میخواهند آن را امضا کنند سپس تجاوزکارانه در هر کجا بخواهند چترباز پیاده میکنند؟!
منظور نگارنده این نیست که باید به همه نهادها و سازمانهای بینالمللی و انواع کنوانسیونها به دیده تردید نگاه کرد بلکه بالعکس باید به استقبال آنها رفت و حتی کنوانسیونهای بیشتری را هم به آنها اضافه نمود و یا موادی را به آن افزود مثلاً در کنوانسیون منع شکنجه باید تروریستهای اقتصادی، محتکرین و... را به عنوان شکنجهگر شناخت و تحت تعقیب بینالمللی قرار داد، استقبال از اینگونه مسایل برخوردی مدبرانه و هوشیارانه از روی استقلال و قدرت و عزت میطلبد نظیر واقعهای که در زمان حضرت امام(ره) پیش آمد و موضع قابل ستایش ایشان در آن زمان را باید الگو قرار دهیم.
در زمان امام راحل بحث حمله آمریکا به ایران و فرستادن چترباز به کشورمان از سوی سردمداران آمریکا مطرح شد، امام(ره) فرمودند: «اگر آمریکا برخلاف قوانین بینالمللی به ایران چترباز بفرستد چتربازان او را روی آسمان برخلاف همه قوانین هدف قرار میدهیم.» یعنی با کسی که قوانین بینالمللی را زیرپا بگذارد باید همانگونه رفتار کرد، اصولاً معاهدات دو طرفه است و اگر یک طرف آن را نادیده گرفت نباید انتظار داشته باشد طرف مقابل طبق تعهد عمل نماید.
نمایش مضحک در جنگ آمریکا و عراق از نکات قابل توجه است آمریکا در حالی که علیرغم مخالفت سازمان ملل و شورای امنیت و کشورهای جهان با انجام تظاهرات میلیونی نسبت به حمله به عراق داشتند حمله کرد، ولی هنگامی که پنج اسیر آمریکایی به دست نیروهای صدام افتاد و خبرنگاران تصویر آن را مخابره کردند، بوش گفت، این خلاف مقررات بینالمللی است و ما به مجامع بینالمللی شکایت میکنیم! این منطق استکبار و آیینه تمامنمای پیوستن کورکورانه به خیلی از کنوانسیونها و معاهدات بینالمللی دستساز آنهاست.
امام(ره) در برخورد با نمونهای که ذکر شد با زبان خود آنها با قضیه برخورد کردند که برای طرف مقابل قابل فهم است، نگفتند این گناه است، خیانت به اسلام و مسلمین است، چون مستکبر چیزی از این حقایق نمیفهمد و از درک عواقب ریختن خون ناحق و تجاوز به مردم مظلوم کشورها و دست انتقام الهی عاجز است، اما معنی و نتیجه خلاف عمل به مقررات بینالمللی را به خوبی درک میکند و نظیر دلایلی مثل: مخدوش شدن حاکمیت ملی ـ برخورد دوگانه قدرتها با تعهدات بینالمللی، اعمال بیشتر از مفاد این کنوانسیونها در حال حاضر در کشور ما و ترس از استفاده ابزاری کشورهای قدرتمند و... میتواند فشار الحاقیهها را کمتر و نیز محکمهپسند باشد مشابه این برخوردهای شجاعانه امام راحل را بارها مقام معظم رهبری من جمله در آستانه تجاوز آمریکا به مردم مسلمان افغانستان داشتهاند که باید الگوی همه دولتمردان خصوصاً وزارت محترم خارجه و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی قرار گیرد تا عزت و استقلال و تمامیت ارضی ایران اسلامی همواره محفوظ بماند.