تاریخ انتشار : ۲۹ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۳  ، 
کد خبر : ۲۰۱۸۰۷

خشونت و گفتار سیاسی


محمدجواد غلامرضاکاشی
در این بحث می‌خواهم نشان دهم چگونه سیاست و ساختار کنش و محیط سیاسی به طور ذاتی و سرشتی، خشونت را می‌زاید و تولید می‌کند. ما معمولاً عادت کرده‌ایم خشونت را فقط خشونت فیزیکی بنامیم و صحنه شکنجه و کشتار سریعاً، عنوان خشونت را به ذهن متبادر می‌کند. اما من از نسلی هستم که به خوبی به یاد می‌آورد چگونه خشونت مقدس می شود. و هنگامی که خشونت مقدس شد دیگر اسمش خشونت نیست، اسمش جستجوی حقیقت است، تحقق حقیقت است، دیگر پرچم حقیقت در فضا به چشم می‌آید و تنها هنگامی که از ان فاصله بگیرید می فهمید که این کنش، خشونی است.
من از نسلی هستم که به یاد می‌آورد می‌توان به نام خدا و حقیقت شکنجه کرد و شلاق زد، در حالی که شاید بعضاً فاعلان این کنش خشونی رئوف‌ترین و انسانی‌ترین احساسات را داشته باشند و آزارشان حتی به مورچه‌ای هم نرسد. چه بسا افرادی که در زندگی خصوصی و روابط خرد اجتماعی‌شان انسانی‌ترین موازین را بتوان یافت اما همین افراد، فاعلان شگفت‌انگیزترین صحنه‌های خشونت بار هم باشند.
این چه معجونی است؟ چه اتفاق شگرفی است که در صحنه سیاست به کرات باز تولید می‌شود؟ به نظر می‌رسد خشونت تنها یک عمل خاص نیست بلکه معنایی هم هست که به آن عمل نسبت می دهیم. چرا که یک کنش خاص فیزیکی، جایی مبارزه نام می‌گیرد، جایی پرچمداری حقیقت، جایی خشونت و یا تروریزم. این نشان می‌دهد که ما علاوه بر این کنش خاص فیزیکی در واقع معناهایی را هم به آن نسبت می‌دهیم. بحث من در این باره است که این معناها چگونه ساخته می‌شوند، کجا باید آنها را برتافت و کجا نباید. به این اعتبار می‌خواهم بگویم که قبل از اینکه قضاوت کنیم که کدام کنش خشونی است و کدام کنش خشونی نیست، باید این را باور کنیم که خشونت یک سپهر معنایی است یک جهان است یک نوع زندگی کردن و به جهان نگاه کردن است که همراه با آن نوع نگاه کردن، یک صحنه گسترده کنش اجتماعی سیاسی هم شکل می‌گیرد و اینها به هم معنا می‌دهد. آنچه در این شبکه کنش‌ها اتفاق می‌افتد، از آن نظام معناها جان می‌گیرد و آن نظام معناها هم در این شبکه اتفاقات حیات پیدا می‌کند. همواره بین صورتی از نظام معناها که آن را «گفتمان خشونت بار» می‌خوانم و شبکه‌ای از کنش‌ها یعنی «خشونت» می‌توان ارتباطی جدی دید که یکدیگر را معنا می‌کنند و پیش می‌برند. لذا بحث من اشاره‌ای است به ساختار کنش خشونی و گفتمان معطوف به کنش خشونت‌بار.
نکته مهمی که در ساختار این گفتار باید بدان توجه کرد نسبتی است که ایدئولوژی‌ها با ساختار زندگی روزمره دارند. به قول‌ها برماس ساختار زندگی روزمره مملو از گفتگوها، وفاق‌ها، سازش‌ها، تن در دادن‌ها و معامله‌هاست. همان چیزی که ما در زندگی روزمره و روابط چهره به چهره مرتباً تجربه می‌کنیم و نفرتها و محبت‌هایی که مرتباً جابجا می‌شوند. ما در زندگی روزمره پدری، مادری، فرزندی و همسری داریم، جاهایی گله‌مندیم.جاهایی کینه‌هایی داریم و آن‌ها را مرتباً در تجربه زندگی روزمره‌مان معامله می‌کنیم. اما یکی از ویژگی‌های مهم گفتمان‌های ایدئولوژیک این است که اصولاً نسبت بین فرد و روابط معمول و عادی شده کنش روزمره را قطع می‌کند و زندگی روزمره را در پرتو نظم‌های معنایی متافیزیکی می‌برد.
مثلاً به جنبش‌های کمونیستی بنگرید. ناگهان یک روایت اعظم از تاریخ مطرح می‌شد که در آن روایت اعظم، همین کارگر مفلس در نان شب مانده هم اسطوره‌ای درخشان می‌شود که می‌تواند مسیر همه تاریخ را عوض کند. کارگری که از حل کوچکترین مسائل داخل کارخانه‌اش ناتوان است ناگاه در یک منظومه سخن ایدئولوژیک، از جا کنده می‌شود، پرواز می‌کند و بازیگر یک نبرد بزرگ در یک صحنه عظیم تاریخی می‌شود که اگر خوب نقش خود را ایفا کند قرار است تاریخ را به افق‌های ایده‌آل و آنچنانی ببرد.
نقش این متافیزیک بزرگ این است که فرد را از وضعیت خرد زندگی روزمره از جا می‌کند. آنگاه رابطه‌های طبیعی عادی شده سازش کردن و محبت کردن و ابراز نفرت کردن و امثالهم ناگهان بدل می‌شود به قواعد بزرگ بازی‌های ایدئولوژیک و دیگر چه‌ها که می‌کند. این جاست که مصلحت‌اندیشی‌های خرد زندگی روزمره معنای خود را از دست می‌دهند و به جای اینچنین اموری که روابط طبیعی انسانی در کنش روزمره آنها را ایجاب می‌کند، بازی‌های بسیار بزرگ قرار می‌گیرند. مثلاً شما در زندگی روزمره به رغم اینکه ممکن است از دوستی بیشترین کینه‌ها را داشته باشید به محض روبرویی با او و با یک سلام چه بسا احساساتتان جابجا شود، همین قواعد سازش و محبت و نفرت‌های خرد، یک دفعه بدل می‌شود به بازی‌های بسیار بزرگی که مصلحت‌جویی‌های خرد زندگی روزمره را بلاموضوع می‌کند. شما بازیگر یک صحنه بزرگ تاریخی می‌شوید که دیگر خودتان نیستید، متعلق به یک اراده بزرگ هستید. اگر مصلحت‌جویی کنید خیانت کرده‌اید. آنجایی که باید نفرت بورزید به عمیق‌ترین شکلش باید نفرت بورزید و آنجایی که باید محبت بورزید همه هستی خودتان را باید نثار کنید. اینجا دیگر یک سناریو عمل می‌کند نه بازیگران و این بازی را برخلاف متن زندگی روزمره اساساً بر مبنای روانشناسی بازیگر نمی‌توان شناخت. لذا اینجا اگر پرخشونت‌ترین نقشها به پر محبت‌ترین و پرعطوفت‌ترین افراد احاله شود آنها باید خوب بازی کنند و اگر بازی نکنند فوراً از صحنه حذف شوند تا بازیگر مناسب به آن جایگاه بیاید. این ساختار یک گفتار ایدئولوژیک معطوف به خشونت است که ویژگی ممتاز این گفتار، از جا کندن کنشگر از متن زندگی روزمره به یک سپهر کلان ایدئولوژیک است.
در تاریخ سیاسی ایران، ایدئولوژی‌های باز تولیدکننده کنش خشونی ار دو منبع تغذیه می‌کند، یکی از آن منابع سنت است منظورم نه متن سنت که بازخوانی‌های ایدئولوژیک از سنت است. مثلاً عزاداری‌های عاشورا یا پدیده کربلا را در نظر بگیرید. اینها پدیده‌هایی هستند که در متن زندگی روزمره ما و در متن کنش دیندارانه ما، جایگاه ویژه خودش را دارد و به هیچ‌وجه نمی‌شود در معنا و جایگاه آن تردید کرد. اما مصرف این میراث بزرگ فرهنگی در عرصه سیاسی به این معناست که یک باره کنشگر، صحنه‌ای را در مقابل خود می‌بیند که فوراً باید جایگاه خودش را پیدا کند. به قول شریعتی، اینجا صحنه بازی حقیقت است، اگر اینجا نیستی هر کجا که می‌خواهی باش، چه بر سر سفره شراب و چه بر سر سجاده نماز. این صحنه منحصر به فرد حقیقت را پیدا کن، آنجا حاضر شو و نقش خود را دریاب. در این بازخوانی ایدئولوژیک از پدیده عاشورا دیگر افراد یا در صف حسین‌اند یا در صف یزید. ان ساختار، نمونه‌ای از یک نوع از جا کندگی است.
سطح کنش سیاسی برخلاف سطح کنش‌های روزمره اساساً پر از پیچیدگی است، مملو از انتخاب‌های گسترده است. اما یک بازخوانی ایدئولوژیک از میراث سنت با یک بازسازی ساده از صحنه فرد را از همه این پیچیدگی‌ها جدا می‌کند. دیگر مصلحت‌اندیشی‌های خرد و تصمیم‌گیری‌های خردمندانه بلاموضوع‌اند. همه پرتاب می‌شوند در سپهری که از گذشته به میراث آورده شده و یک نوع از جاکندگی با تکیه بر میراث پشت سرما رخ می‌دهد. حال شکاف و فاصله بین این بالن در آسمان و مناسبات روی زمین فقط با کنش خشونی پر می‌شود. چرا که بعد از تامین اهداف سیاسی باید نظم برقرار شود و برای این فاصله جوهری و بنیادی بین آن جهان ساده شده بی‌ربط با متن زندگی روزمره و متن کنش سیاسی باید مصلحت‌اندیشی کرد. اصلها را به جای هم گذاشت، امروز امام حسینی بود و فردا امام حسنی. اینها ملاحظاتی است که صحنه کنش سیاسی بر افراد تحمیل می‌کند و چون همه این امور را با عقل و خرد و منطق و اقناع نمی‌توان پیش برد ناچار دست به کنش خشونی می‌زنند.
اما میراث دیگری که در سخن سیاسی ما تولید منبع و ماخذی برای گفتمان خشونت می‌کند گفتمان مدرن است. همان طور که می‌توان با تکیه بر میراث گذشته در انقطاع از امروز به سر برد نوعی انقطاع از امروز با تکیه بر میراث آینده هم می‌توان داشت. جهان و دنیای مدرن، دنیای فردا، دنیایی که پیش‌روی ماست هم می‌تواند بستری،‌فضایی ویوتو پیاپی باشد که با آن بالونی خیالی ساخت و در آن زندگی کرد. اما دیگر معلوم نیست این فضای خیالی چه نسبتی با متن کنش روزمره، سنت، فرهنگ، عادات، محدودیت‌ها، ساختار روانی فردی و جمعی ما دارد. مثلاً ناگهان تئوری پرولتاریای جهانی مارکس فراگیر می‌شود و یک صف جهانی برای تحقق حقیقت شکل می‌گیرد. ما هم به این صف می‌رویم و درون آن می‌ایستیم. یک صحنه مبارزه جهانی با شیطان‌های بزرگ که از اهمیت تاریخی برخوردار است شکل می‌گیرد و در آن گفتار اسلحه و تفنگ و شلیک کردن تقدس پیدا می‌کند، اصلاً نوعی سلوک عارفانه و روحانی می‌شود.
می‌توان ساختار این فضاها را شکافت و نشان داد که به خصوص وقتی اینها ترجمه شده و به فضای فکری ما وارد شوند چگونه از میراث ما استفاده می کنند و لذا روایت‌های مدرن هم به کنش‌های خشونی تقدس می‌بخشند.
تا اینجا کمابیش به نظر می‌رسد واقعاً با یک نوع بن‌بست مواجهیم. به هر حال میراث ما یا از افق‌های سنت است یا از افق‌های دنیای مدرن. ولی به هر حال این هر دو، گویی دارند یک بازی را شکل می‌دهند. بازی‌های بزرگ، آرمان‌های بزرگ، نقش‌های بزرگ و ماحصل همه اینها خشونت است، همه اینها ساختار خشونت را باز تولید می‌کند.
می‌خواهم اشاره مختصری کنم به گفتار دموکراتیکی که از دوم خرداد به راه افتاده است. چرا که ما عادت کرده‌ام فقط خشونت را به دیگران نسبت دهیم و خودمان را مبرا کنیم ولی من اتفاقاً می‌خواهم تاکید کنم که چگونه وقتی از ساخت‌ معنایی خشونت سخن می‌گوییم همگی در این بازی شریک هستیم.
ساختار فضای بعد از دوم خرداد، خشونت‌زدا بود، سخن ار مدارا و تساهل و تنوع فرهنگی و امثالهم بود. کما بیش گفتار عمومی ماههای بعد از دوم خرداد حاوی مضامین کثرت‌گرا بود. اما هر چه از آن افق فاصله می‌گیرید و به خصوص در حادثه‌های بزرگی مثل ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای که همواره محمل جان گرفتن آن مباحثی می‌شود که به زاویه‌ها پرتاب شده‌اند، آن گفتار متنوع کثیر در موج دوم خرداد به یک گفتار تک ذهنی مبدل می‌شود.
در ماجراهای قتل‌های زنجیره‌ای، مساله پیگیری آن جان مایه و جوهر سخنی رادیکال شد و گفتاری عمیقاً دوگانه بین متولیان خشونت و قهرمانان مبارز با خشونت به راه افتاد. این مرزها هر روز نیرومندتر و خونین‌تر شد و اگر متن همین بازی را پی بگیرید کاملاً به یک متن خشونی می‌رسید که اساساً جنس امنیتی داشت و وجه متنوع کثیر دیالوجیکش را دیگر از دست داده بود. به همین دلیل به تدریج مخاطبان خودش را از دست می‌دهد. به اعتقاد من امروز - فردا را نمی‌دانم. روان جمعی و فضای عمومی جامعه ما مستعد پذیرش خشونت نیست و توان وتحمل و انرژی و صبوری خشونت را ندارد. این جامعه نیازمند کثرت است نیازمند تنفس است. به قول بودریدا این جامعه میلیونی پای صندوق‌های رای نرفته که مجدداً سیاست عمیق و چاق شود. این مشارکت،‌ یک نوع مشارکت سیاست گریز است. فرد می‌آید تا سیاست دست از سرش بردارد، می‌آید تا در فضای فرهنگی خودش رها باشد و بتواند نگاه زیبایی شناسانه‌ای به جهان داشته باشد و بتواند به مقتضای نوع زندگی خود، بازی خرد به راه بیندازد. اگر بازی کلانی هم راه افتاده برای میدان دادن به بازی‌های خرد است. بنابراین لااقل امروز روانش تحویل کردن احساسات و جهان خرد به بازی‌های کلان و رقابت قهرمانان بزرگ را بر نمی‌تابد البته شاید روز دیگر برتابد. این است که به نظر من منازعه امروز ما اصلاً بر سر چپ و راست نیست در واقع منازعه بر سر متولیان بازی‌های بزرگ در عرصه سیاسی و روان جمعی‌ای است که آن را بر نمی‌تابد. لذا همانطور که جایی دیگر هم عرض کردم ما با یک نوع پدیده تعلیق قدرت و بحران بازسازی قدرت مواجهیم. چرا که متولیان قدرت به بازی‌های بزرگ عادت کرده‌اند ولی این جامعه بازی‌های بزرگ را برنمی‌تابد و قدرت را فقط در صورت تمکین کردن به بازی‌های کثیر کوچک می‌تواند تحمل کند. این معادله پیچیده‌ای است که به نظر من بنیاد دموکراسی به آن معنای جدی‌اش چیزی جز این نیست، یک جور شالوده‌ شکنی‌ بازی‌های بزرگ به مدد بازی‌های کوچک و کثیر و متنوع.
امیدورام وضعیت سیال امروز ما به شکلی تداوم یابد که سیاست از بازی‌های بزرگش خلع شود و به بازی‌های کثیر کوچک در ساحت زندگی روزمره تمکین کند. به این معنا آن وقت از افق دورانی که خشونت ساختار عرصه سیاسی آن است فاصله می‌گیرد.
امروز شاید نیاز به این داشته باشیم که به جای یافتن متهم یا مقصر، هر کداممان بگوییم در آن بازی بزرگ چه سهمی در باز تولید گفتمان داشته‌ایم که ماحصل جمعی‌اش یک خشونت سازمان یافته جمعی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات