تعایف دین، دولت و جامعه:
مراد من از دین در این مقاله، دین رایج در ایران یعنی اسلام است، منظور من از دین، نهادهای دینی مانند: حوزههای علوم دینی و مدارس الهیات، مساجد و مقامات و جوامع روحانی نیست. دین به مثابه مکتب راهنمای اندیشه و عمل انسانی مورد نظر است. بنده دین را - با توجه به مصداق خاص آن،اسلام - با عبارت زیر تعریف میکنم:
دین مجموعهای از گزارههای حقیقی و واقعنما درباره هستی (جهان و انسان) و نیز مجموعه آموزههای رفتاری و ارزشهای متعالی اخلاقی است که از طریق پیامبران خدا نازل، یا توسط عقل سلیم آدمی دریافت یا تایید میشد.
منظور من از دولت در اینجا مفهوم مرادف حکومت، یعنی مجموعه دستگاههای مقننه، قضاییه و مجریه است.
جامعه را تبلور آحاد مردم میدانم، نه اصالت الاجتماعی مطلق و نه اصالتالفردی محض، معتقدم: وحدت اجتماع، وحدت شبه حقیقی است و طبیعت جامعه خودبهخود محکوم به قواعد و قوانینی است که در تعارض میان مصلحت منفعت فرد و جامعه برحسب مورد و با لحاظ اهم و مهم، گاه حق جمعی برحق فردی، گاه حق فردی برحق جمعی باید مقدم داشته باشد.
آسیبشناسی معرفت حقیقت:
بزرگترین آفت درک حقیقت «افراط و تفریط» و گرایش تک ساحتی در نظریهپردازی و ارائه فرضیه است. متاسفانه رد پای این آفت را بیش از پیش و در همه حوزهها و ریشههای فلسفی و علمی جدید به وضوح و به وفور میتوان مشاهده کرد.
ظهور فرضیههای متناقض فراوان، فتور و سستی و زوال شتابان نظریههای فلسفی و علمی، غیر قابل اعتمادشدن علم، بحران حیرت و نسبیت و شناوری حقیقت - که دل آزارترین رنج بشر فرهیخته معاصر است - از عوارض این آفت است.
میتوان فهرست بلندی - که شامل هزاران نمونه شناخته شده باشد - از نگرشهای تک بعدی و افراط و تفریطهای بشر در عرصه نظریهپردازی، تنظیم کرد که در این مقاله فقط از باب نمونه به برخی از موارد در برخی حوزههای معرفتی اشاره میکنم.
در قلمرو انسانشناسی:
یکی همچون هابز، انسان را گرگ همنوع میپندارد، دیگری آدمی را فرشته خصال و مظهر عطوفت و رحمت میانگارد و او را معیار حق و حقیقت تلقی میکند!
درباره جایگاه زن: یکی آن را حیوان دراز موی انساننما میپندارد، که فقط برای خدمت به مرد آفریده شده است، دیگری، همچون هواداران رادیکال فمینیسم، او را فراتر از مرد مینشاند و انسان برترش میانگارد!
در خصوص اختیار سرنوشت انسان: یکی انسان را مجبور و اسیر زندانهای چهارگانه تاریخ، محیط، طبیعت و نفس میپندارد، دیگری چون اگزیستانسیالیستها، او را مطلقا رها از هر قیدی، حتی فطرت الهی و طبیعت زمینی میانگارد!
در زمینه نسبت فرد و جامعه: یکی فرد را علیالاطلاق اصیل و حقیقی و جامعه را اعتباری و وهمی میداند، دیگری جامعه را اصیل برای آن وحدت حقیقی قائل است!
قلمرو سیاست، همیشه میدان افراط و تفرط بوده است:
امروز در باب حدود اختیارات دولت، برخی عالمان سیاست دیدگاههای توتالیتر را ترویج میکند، برخی دیگر از «دولت کوچک»و «پایان دولت» سخن میرانند! و در نسبت میان دین و سیاست در اروپای قرون وسطی، برخی عقل و دموکراسی را به هیچ انگاشته و همه چیز سیاست، حتی جزییات امور روزمره را از دین مطالبه می کردند اما اکنون سیاستمداران، دین را مطلقا به حاشیه رانده، خدا را از عرصه اجتماع بازنشسته کردهاند!
علل ظهور پدیده سکولاریزم در غرب:
به نظر من پدیده سکولاریزم از مصادیق و مظاهر افراطی «بشرگرایی» معاصر است، اومانیسم نیز به نوبه خود واکنشی است در قبال تفکر افراطی دین بسندگی قرون وسطی، در ترویج سکولاریزاسیون تدبیر اجتماع در غرب، ملحدان و موحدان به تعاملی بدون تبانی آگاهانه، دست یازیدند و این یک همدستی ناهمدلانه تاریخی بیبدیلی است که در آن دیار اتفاق افتاد و تاکنون پیامدهای زیانباری نیز برای مدنیت داشته است.
ملحدان با نیات بدخواهانه و به قصد نجات از دین، مرام سکولاریزم را طرح و ترویج کردند، موحدان با مقاصد نیکخواهانه و - به ظن خود - به قصد نجات دین، به سکولاریزم تن در دادند! آنان از پایگاه تقدم خرد بر وحی و حجیت انحصاری عقل و به نیت کنار گذاردن دین از صحنه حیات و تثبیت لائیسیزم و امانیسم از سکولاریزاسیون جانبداری کردند و اینان از جایگاه دلسوزی برای حفظ دین و حراست از قداست آن، سکولاریزاسیون تدبیر اجتماع را تایید کردند، به نظر ما موارد زیر در ظهور سکولاریزم فرنگی نقش اساسی ایفاء کردهاند:
1- فقدان نظامات اجتماعی برگرفته از متن دین، علیرغم داعیه حکومت از سوی ارباب دین در قرون وسطی:
این نقیصه خودبه خود، روند سکولاریزاسیون را موجه میساخت، زیرا آنگاه که ما فاقد نظامات اجتماعی برگرفته از وحی هستیم. باید تدبیر اجتماع را به غیر وحی واگذار کنیم، چه در این صورت اگر دینداران نیز تاسیس حکومت کنند باید تنها به حکم عقل و با علم، جامعه را نظم و نسق دهند و انتساب نظرات و عملکرد شخصی خطاپذیز بشری ارباب دین به دین، جز بدبینی مردم و سستی عقاید آنان به بار نمیآورد، و درست بدین جهت بود که دین ورزان عاقل، همصدا با عقل ورزان بیدین، حکم به جدایی دین و دنیا کردند!
2- تحلیل عقاید دینی بر علم و دین آجین نمودن فرضیههای روزآمد علمی: کلیسای قرون وسطی سعی کرد نظریههای تطورپذیر بشری را بر متون دینی تطبیق کند و فهم خود را از متون، معیار درستی و نادرستی علوم و نظریهها قرارداده، به همه چیز صبغه قدسی و دینی ببخشد و این رفتار، از سویی سبب فتور علمی غرب در قرون وسطی - به رغم تحول شگرف و همزمان شرق اسلامی - شد، چه آنکه به تدریج مذهب به عقال عقل و مهارت بدل شد و از دیگر سو اصرار برخی ارباب دین بر حجیت فهمیات مخدوش خود در برابر تطور شتابان علوم، باعث القاء « تقابل علم و دین » شد و از این رو انسان غربی، چاره را جز در منزوی ساختن دین و جداسازی حساب دین از دانش ندید.
3- نابردباری مذهبی و استبداد دینمدارانه: طی ده قرن اقتدار آباء دین در مغرب زمین، همه مذاهب رقیب حتی خرده گرایشهای مسیحی ناساز با مشرب رسمی تجدید و تهدید شدند، هر اندیشمندی اندیشناک سرنوشت خود بود و هر دانشوری از محاکم تفتیش عقاید در تشویش به سر می برد، این رفتار سبب القاء «تقابل دین و آزادیهای مشروع انسانی» شد و انسان غربی رستن و رستن خود را در گروه رهیدان از رهن دین و اضمحلال قدرت و سلطه دینی سراغ گرفت.
4- رقابت قدرت میان امپراطوران از سویی و دانشمداران از دیگر سو، با ارباب کلیسا: طرح سکولاریزاسیون تدبیر اجتماع درست به معنی خلع سلاح کردن کلیسا و تصرف اریکه قدرت، توسط امانیسم در فرنگستان بود، چنانکه پذیرش سکولاریزم از سوی ارباب دین و اتخاذ موضع ملایمت و مسالمت طی قرون اخیر نیز به معنی عقبنشینی دین به موقعیت قابل دفاع و منطبق با شرایط جدید و به قصد حفظ حداقل موجودیت دین، یعنی: دین حداقلی و دینداری انفرادی و سازگار با جامعه سکولار، تلقی میشود.
به هر حال، عوامل یاد شده از جمله موجبات اصلی سستی اساسی دین، و انزوای آن در نتیجه ظهور سکولاریزم در مغرب زمین به شمار می روند و برخی از آنها همچنان نقش علت مبقیه را برای تداوم مرام سکولاریزم و استمرار روند سکولاریزاسیون در فرنگ ایفاء میکنند.
به نظر ما تفاوتهای اساسی که میان اسلام و جهان مسیحیت وجود دارد، ظهور و حضور سکولاریزم بومی و سکولاریستهای ملی را در دنیای اسلام منتفی میسازد.
قرآن به عنوان متن قطعی وحیانی و سنت پیامبر اسلام (ص) و روایات موثق بسیاری که از رهبران آسمانی در دسترس مسلمانان است و همچنین منزلت عقل و مکانیسم و متدولوژی اجتهاد در اسلام، امکان طراحی نظامات اجتماعی دلخواه و مناسب هر زمان و مکانی که به مسلمین میدهد.
یک برنامه رایانهای در ایران، متنی افزون بر یک میلیون حدیث را به استناد 1200 عنوان کتاب تفسیری، روایی، تاریخی، عرفانی و... از پیامبر اسلام(ص)، و رهبران آسمانی اسلام ثبت کرده است. این برنامه نشان میدهد که اگر هر حدیث، به طور میانگین ده بار هم تکرار شده باشد، حداقل یک صدهزار روایت غیر مکرر کلامی و اخلاقی در اختیار مسلمین است. این مجموعه سرمایه عظیمی است.
به دور ماندن قرآن از آفت تحریف و تجزیه تشکیل حکومت دینی تحت زعامت پیامبر(ص)، طولانی شدن دوره بعثت و عصر اوصیاء پیامبر اسلام که آنان نیز رهبران آسمانی بودند، مجال وسیعی را برای مسلمانان فراهم آورد تا عقاید و احکام اسلامی را از سرچشمه زلال وحی و مفسران آسمانی آن فراچنگ آورند و دین را به دولت بیازمایند.
لزوم به کار بستن عقل و اجتهاد در اصول و اصالت اجتهاد در فروع، امتیاز بزرگ اندیشه اسلامی است، عقیده به ضرورت فهم اجتهادی دین، مشوق مسلمانان در پذیرش عالمانه عقاید اسلامی و مانع جدی رواج باورهای سست و رکون به اعتقادات بیسند و رکود معرفت دینی در میان آنان است، اصل اجتهاد به مثابه عاملی درون برانگیز در متن سازمان فکر اسلامی تعبیه شده است که متولیان معرفتی جامعه اسلامی را در بستر سیال بعثتی مدام قرار داده، آنها را به نونگری، ژرفاکاوی، فهم گستری به دین وامیدارد.
عقل در قاموس عقیدتی مسلمین، معادل وحی است و پیامبر درونی خوانده میشود؛ توصیههای جدی به «تعقل» و «تدبر» از سوی قرآن و عقیده به «حجیت پیامبرانه عقل» در اسلام، سبب ظهور مکاتب فلسفی بسیار غنی و مشارب کلامی بس استواری شد که پشتوانه استدلالی رخنه ناپذیری برای عقاید دینی شده و توهم «تقابل دین و عقل» را در فرهنگ اسلام از اذهان زدوده و، موجب نضج عقاید و قواعدی چون «حسن و قبح عقلی» در کلام و «تلازم حکم عقل و شرع» و «مستقلات عقیله»، در فقه و حقوق اسلامی شده است. جایگاهی را که عقل و تعقل در فرهنگ دینی مسلمانان احراز کرده و کاربردهایی که خرد در کلام، فقه و اخلاق اسلامی دارد، هرگز فروتر از جایگاه وحی و تعبد نیست.