تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۰۱۸۱۹

ملی - مذهبی یک بستر و چند منظر


سردبیر
آینه چون نقش تو بنمود راست خود شکن آینه شکستن خطاست

در نخستین شماره دوره جدید انتشار «نامه» (شماره 16) در سخن سر آغاز از عامل «فقدان گفتگوی خردورزانه انتقادی» به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل رکود و نزول جنبش‌های اجتماعی و جنبش رو به سکون اصلاح‌طلبی مردم ایران یاد شد و به برخی از مهم‌ترین اصول لازم برای انجام یک گفتگوی خردوزانه انتقادی به ایجاز اشاره گردید، از جمله:
1- ورود هرکس با هر اندیشه و باور و تلقی که حرفی برای گفتن و ظرفیت و آمادگی برای نقد شدن دارد، به عرصه گفتگو مجاز است.
2- طرفین گفتگو باید از شهامت و جسارت کافی برای طرح صریح و شفاف و بدون ابهام نظرات و دیدگاههای خویش برخوردار باشند. البته مشروط بر آنکه در عین حال از امنیت سیاسی اجتماعی لازم نیز برخوردار گردند.
3- لازمه درک و هم فهمی متقابل در یک گفتگوی سازنده تسلط بر انواع موانع خصلتی - منشی بازدارنده‌ای است که منجر به ایجاد تصلب یا تکانش‌های جدی در مسیر گفتگو می‌گردد.
4- تسلیم‌پذیری بی‌‌قید و شرط به حقیقت به جای تعصب‌ورزی بر باورهای دگماتیک، پیشاپیش باید برای طرفین به عنوان اساسی‌ترین شرط ورود به عرصه گفتگو تلقی گردد. هیچ معیار و حجتی قوی‌تر و برتر از واقعت عینی قابل فهم و مشاهده برای تشخیص حقیقت و داوری راجع به آن وجود ندارد.
5- گوهر و جان یک گفتگوی مبتنی بر خردورزی نقادانه، نفس ارتباط سازنده و کمال بخشی است که از رهگذر آن بین طرفین ایجاد می‌شود. اثبات کیستی - چیستی مورد ادعای طرفین گفتگو، محصول فرعی و نتیجه تبعی ارتباط ایجاد شده است و نه هدف آن. در پایان آن سرآغاز از همه کسانی که این قبیل گفتگو کردن را می‌پسندند به مشارکت در انجام چنین گفت‌ و شنودی دعوت به عمل آمد و «نامه» به عنوان تریبونی آماده‌ی استقبال از دعوت انجام شده، معرفی گردید. از آن شماره تا‌کنون سعی کرده‌ایم که همواره بر اساس اصول پیش گفته، بر سر دعوت و مدعای خود وفادار باشیم.
در شماره قبل نامه (شماره 26) به دنبال درج مقاله آقای مهندس مصطفی تنها واکنش‌های متفاوتی در ارتباط با دیدگاهها و نظرات ایشان راجع به عملکرد جریان یا فعالان ملی. مذهبی از جانب برخی دوستان ابراز گردید که البته هیچ یک از نظرات مطرح شده تا زمان آخرین فرصت باقی‌مانده برای چاپ و انتشار شماره حاضر، به صورت مدون ارائه نگردید تا نسبت به انعکاس و درج آن اقدام شود.
راقم این سطور در مقام عضوی از جمع فعالان ملی - مذهبی که همواره در طول سالهای گذشته افتخار آن را داشته است تا به همراه دیگر دوستان، سیر مباحث و آراء متعلق به گرایش‌های متفاوت مطروحه در این جریان را پی کاوی نماید در سر آغاز این شماره سعی دارد، ضمن جمع بست فشرده‌ای از دیدگاهها و نظرات نقادانه ابراز شده از جانب فعالان این جریان به برخی از عمده‌ترین دیدگاههایی که واگو کننده پاره‌ای تمایزات اساسی است، اشاره نماید.
شاید از این رهگذر فرصتی برای گشایش بابی جدید از گفت و شنود راجع به کارنامه جریانی که طی چند سال گذشته به ازای پرداخت هزینه‌های سنگین سیاسی، بی‌تردید به عنوان «یکی از نیروهای مطرح و به نسبتی موثر» در عرصه عمومی و میدان سیاست به شمار می‌رود، فراهم گردد. به امید آنکه گشودن این باب در فضای ملتهب و دغدغه‌آمیز سیاسی فعلی کشور به در انداختن طرحی نو و مسیری نوین به سمت آینده‌ای روشن‌تر، منتهی شود، آینده‌ای که نه تنها صابر و علیجانی و رحمانی بلکه هیچ فردی از آحاد این ملت به علت دگراندیشیدن متحمل رنج و مشقت زندان نشوند و غبار محنت و محرومیت از رنگ و رخسار خانواده‌هایی که بازگشت عزیزی را به جرم دگراندیشی از کنج محبس انتظار می‌کشند، رخت بربندد.
به دنبال حضور و بروز سیاسی اجتماعی این جریان، نخست‌ در عرصه انتخابات اولین دوره شوراهای اسلامی و سپس مجلس ششم در قالب ائتلاف نیروهای ملی مذهبی - در برابر برخی بحث‌ها و دیدگاههای معطوف به معرفی هویت و تبار تاریخی و ایدئولوژیک این جریان و تاکید بر حضور و بسط هر چه بیشتر و فعال‌تر در گستره سیاسی - دیدگاههای انتقادی و حاکی از نگرانی نسبت به آینده و نتیجه فعالیت‌های انجام شده نیز بیان گردید. به عنوان نمونه در بخشی از مقاله جریان ملی- مذهبی و طرح سه پرسش، در شصت و پنجمین شماره مجله ایران فردا، چنین آمده است: «جریان ملی- مذهبی برای دستیابی به مدینه فاضله مورد نظر خود یا باید نظریه‌ای اجتماعی ارائه دهند که در عین انسجام درونی و قدرت کاربردی، قادر به جمع همه آرمانها باشد یا اگر چنین چیزی امکان‌پذیر نیست، با عدول از خواست جامعه آرمانی، اولویت‌ها و به عبارت روشنتر، نظام ترجیحات خود را روشن و مشخص سازد. معمولا هنگامی که پای نظام ترجیحات به میان کشیده می‌‌شود، در بین طیف ملی. مذهبی شکاف‌های جدی بروز می‌کند و هر بخش از این طیف، باتوجه به ترجیح خاص خود، به یکی از جریانهای فکری خارج از طیف احساس تعلق بیشتر می‌کند.» (1) همچنین در همان شماره در مقاله‌ای تحت عنوان گذشته‌ای روشن و آینده‌ای مبهم، نویسنده نگرانی خود را این گونه ابراز می‌دارد: «اگر عده‌ای فقط با اتکاء به یک گذشته تاریخی مشترک انتظار داشته باشند که الزاما باید در مورد مسائل سیاسی روز نیز به طور مشترک فعالیت کنند، چون بر اساس تحلیل مشترک و روابط دارای سلسله مراتب؛ کنار هم قرار نگرفته‌اند، در مسایل سیاسی که تصمیم‌گیری در مورد آنها به عوامل متعدد و بعضا پیچیده‌ای ارتباط دارد، صرف مشترکات تاریخی انسجام لازم را برای آنها به وجود نمی‌آورد و در نتیجه چه بسا فعالیت سیاسی مشترک آنها بعضا به نتایجی منجر شود که با برنامه‌ها و آرای تک‌تک افراد همخوانی نداشته باشد.» (2)
البته این عدم همخوانی طی سه سال بعد، به ویژه پس از آزادی جمعی از فعالان بازداشت شده ملی - مذهبی در اسفند 79، بازتاب‌های صریح‌تر و مشخص‌تری در نظرات و طرح دیدگاههای افراد و تشکل‌های وابسته به این جریان یافت. تا حدی که حتی برروی طرح و کار بست واژه ملی- مذهبی و عدم مصادره به مطلوب کردن از این واژه، تذکرات روشن و بی‌پرده‌ای از جانب یکی از تشکل‌های عضو ائتلاف خطاب به افرادی که بعضا در معرض ایراد چنین تذکری قرار می‌گرفتند، داده شد و توصیه گردید که: « توصیه نهضت آزادی ایران به دوستان عزیز همواره بر این بوده است که بر اساس مفاد آیین‌نامه مصوب سال 1379 یا به تشکل‌های سیاسی موجود بپیوندند و یا تشکل جدیدی را به وجود آورند و به نام مستقل آن تشکل مصاحبه و اظهار نظر کنند. بر اساس توافق سال 1379 واژه «ملی - مذهبی» که یک جریان فرهنگی و تاریخی را توصیف و معرفی می‌کند، مشاع است و در انحصار هیچ فرد و گروهی نیست. این جریان سازمان و تشکیلات خاصی ندارد و کسی نمی‌تواند سخنگوی تشکیلاتی آن باشد»(3)
از سوی دیگر ضرورت انجام ارزیابی‌های نقادانه به عنوان ضرورتی بس جدی و اساسی، علی‌الخصوص از طرف کسانی که در طول سالیان پیش، هرگز حلاجی و ارزیابی خودکاوانه و نقادانه‌ای از پیشینه نظر و عمل سیاسی خود برای گذاری سنجیده و مطمئن به آینده، در ملاء و منظر افکار عمومی و حتی جامعه روشنفکری نداشته و صرفا از محدوده بازنگری‌هایی که بن ‌مایه آن عموما توجیه و پیرایش گذشته خویش است - آن هم فقط در محافل خودی و حریم‌های درونی - فراتر نرفته‌اند، در دوره پس از آزادی بازداشت شدگان مورد توجه و تاکید بیشتری قرار گرفت. آنچنان که یکی از دوستان در گفتگوی خود با مجله چشم‌انداز ایران بیان نمود: «باید گذشته نیروهایی که در جنبش ملی - مذهبی فعال هستند، مورد ارزیابی و نقادی قرار بگیرد. به نظر من اگر امروز کاستی‌هایی در این حرکت به لحاظ تئوریک مشاهده می‌شود، به خاطر این است که نقدهای گذشته قوی نبوده است». (4) وی در شماره بعدی مجله مذکور با صراحت جدی‌تری متذکر ضرورت انتقاد از خود شده، می‌گوید: «نیروهای ملی - مذهبی نیاز به یک جمع‌بندی و نقد از خود دارند. اگر خودشان این کار را نکنند، دیگران این کار را خواهند کرد و شاید نقد دیگران تلخ باشد. لذا خیلی غلیظ و عمیق باید خودمان را نقد کنیم و اگر بتوانیم از بوته ‌این نقد به سلامت بیرون بیاییم می‌توانیم...» (5)
جلب توجه و تامل بر این مهم به جای تکیه بر میراث و تبار پاک و درخشان تاریخی و اهمیت پرداختن به نقادی نظری و رفتاری جریان ملی - مذهبی به مثابه ضرورتی حیاتی برای بقا و ماندگاری جریان - که در مقام تمثیل به مجمع الجزایری با جزایر گوناگون تعبیر گردیده‌ است(6) - و بازداشتن روندی که می‌تواند در ادامه سیر خود «جریان‌ ملی - مذهبی را صرفا به یک فرقه تاریخی»(7) تبدیل کند، حقیقتی است که دست کم از دید بخش عمده‌ای از افراد و فعالان ملی و مذهبی پنهان نمانده است.
به گونه‌ای که پاسخگویی به این ضرورت نه تنها مذموم نیست و مایه کسر شان و افت منزلت محسوب نمی‌شود، بلکه: «شیوه بزرگان همیشه آن بوده که حرکت نو را با نقد شروع کرده‌اند، هیچ اشکالی ندارد نیروهای مختلف از جمله ملی - مذهبی‌ها در رویکردی نقادانه نقد را از خود شروع کنند، نقدی که هم وجه استراتژیک داشته باشد، هم وجه تئوریک و هم وجه تشکیلاتی .» (8)
رویارویی با واقعیت کاهش و تنزل سطح تاثیر‌گذاری اجتماعی و به حاشیه رانده شدن بیش از پیش جریان ملی - مذهبی از متن روند پوینده و شتابناک تحولات سیاسی - اجتماعی جاری و مخاطره آسیب‌پذیرتر شدن، در پیچ‌های تند و تیز شرایط فعلی و آتی کشور، امری نیست که وجدان متعهد و مسئول ملی - مذهبی بتواند به سهولت یا از سر غفلت و اغماض، از آن عبور کند. مسئله ترمیم و بازسازی و نوسازی این جریان در مقطع سیاسی و تاریخی فعلی، امری الزامی است که کمترین مسامحه نسبت به آن، جز آسیب پذیری ‌بیشتر، نخواهد داشت.
به دنبال تجربه ناخوشایند نحوه موضعگیری و برخورد با مسئله انتخابات شوراهای اسلامی، اینک در آستانه ورود به فضای انتخابات مجلس هفتم و در اندک فرصت باقیمانده برای پاسخگویی به پرسش‌ها و حساسیت‌های مخاطبان جریان ملی - مذهبی نسبت به چگونگی مواجهه با این پدیده سیاسی، باید دلایل و عوامل عدم انسجام و تشکل یافتگی و فقدان همسویی در نگاه به مسائل کلان سیاسی - استراتژیک و نابرخورداری از برنامه عمل در برابر شرایط غامض و حساس فعلی، مورد ریشه‌یابی و جمعبندی نقادانه قرار گیرد. همچنین ضروری می‌نماید که پیش و بیش از هر چیز به امر حیاتی احیا و بازسازی و نوسازی جریان ملی - مذهبی اندیشید و برای آن همت ورزید.
دست‌ یابی به چنین امری نه با هزینه کردن از مواریث ایدئولژیک گذشته و افتخارات به جا مانده از شخصیت‌های برجسته ملی- دینی پیشین و اصرار ورزی بر ترسیم و تبدیل جایگاه و نقش جریان ملی. مذهبی به یک نیروی اثرگذار صرف در «ایجاد جنبش فرهنگی - ایدئولوژیک و مکتب و مدرسه فکری» بدون برخورداری از برنامه و سازمان سیاسی، بلکه با بازنگری و تجدید نظر در نحوه نگرش و منش و رفتار سیاسی تشکیلاتی و تلقی‌هایی است که همچنان مصرانه بر ایدئولوژیک کردن هویت دینی و ملی این جریان پافشاری می‌کنند و در این ابرام تنها بینش و استنباط ایدئولوژیک خود از مفهوم ملی- مذهبی را «یگانه شرط و محور شناسه و تعریف و تبیین این جریان می‌دانند».
با این همه، راه و عرصه احیاء و نوسازی با درک ضرورت انجام این بازبینی انتقادی و تجدید نظر تعالی‌دهنده در فراروی بسیاری از فعالان این جریان و خیل عظیم همه کسانی که در سطح کشور به نوعی نسبت به این جریان احساس قرابت و تعلق سیاسی اجتماعی می‌کنند، فراخ بوده و مسدود نیست.
یقینا کم نیست شمار کسانی که منظر نگاهشان به احیاء و بازسازی جریان ملی - مذهبی مشابه نگاهی است که می‌گوید: «من به احیاء به معنای ایدئولوژیک کردن اندیشه دینی معتقد نیستم، بلکه بر عکس به نقد ایدئولوژی معتقدم؛ فکر می‌کنم ملی - مذهبی‌ها باید دستگاههای ایدئولوژیک دهه پنجاه، شصت و هفتاد را نقد کنند و اگر موفق به این کار شوند، نسبت به سایر جریان‌ها شاخص و دارای مزیت نسبی می‌شوند.» (9)
یقینا کم نیست شمار کسانی که برای مفهوم ملیت و مذهب، شمولیتی بسیط‌تر و گشاده‌تر از قالب‌های ایدئولوژیک قایل بوده و به این دو مقوله به عنوان رکنی از ارکان و سازواره‌هایی از ساختار فرهنگی - اجتماعی این کهن مرز و بوم، باور دارند. کسانی که گر چه خود مسلمانند و با ایمان، اما مومن و مذهبی بودن را فقط در مسلمان بودن، و مسلمانی را فقط در شیعه بودن و شیعه بودن را فقط در خلاصه و محدود نمی‌کنند.
کسانی که دغدغه اشان انطباق و این همانی کردن ارزش‌ها و مفاهیمی چون دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و برابری با نص دین نیست. کسانی که هم‌ و غم‌شان وجود یا عدم تطبیق دین با دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و نبوده و مشغله و دلواپسی آنها وجاهت بخشیدن به این ارزش‌ها به اعتبار استخراج آنها از منابع دینی، نیست کسانی که آمال وجودشان دست یافتنی کردن سپهری است که در ساحت آن مفاهیم و ارزش‌های مذکور فی‌ نفسه و در حد ذات خود، مستقل از فهم و استنباط دینی یا غیر دینی، می‌تواند و باید متناسب با شرایط و مقتضیات جامعه ایران، الگو، مبنا و روش زیست مشترک همه ایرانیان قرار گیرد.
کسانی که موجودیت و هویت جمعی خود را بر پایه نگرش سنتی و غیر دموکراتیک معمول که ابتدا مشروط به وحدت ایدئولوژیک و اعلام ایمان و بیعت حول وحدت حاصله، سپس تعیین‌شان و مرتبه بر اساس میزان وفاداری به بیعت انجام شده و آنگاه تبعیت و اجرای بی‌چون و چرای تکالیف از پیش مشخص شده است، تعریف نمی‌کنند.
کسانی که جمع‌ گزینی خود را بر اساس قاعده دموکراتیک «فردی بودن مسئولیت» و محوریت پذیرش تعهدات فردی برای تحقق اهداف و برنامه‌های مشخص و معین اجتماعی در چارچوب قواعد و الزامات مشترکی که «افراد» آن را تعریف و قبول کرده‌اند انتخاب می‌کنند و در پیش می‌گیرند، بدون آنکه خود را مجاز و محق و نیازمند به ورود به حوزه خصوصی سرچشمه‌های ایمان و سرمنشاءهای باور و اعتقادات یکدیگر بدانند، نه تنها هویت جمعی خویش را در حوزه‌های مختلف زیست همگانی تعریف، بلکه «تولید» می‌کنند.
کسانی که شخصیت و رای و فردیتشان در هویت شخصیت و آراء جمع یا معنونین جمع، مستحیل نشده و هیچ توافق و اصل از پیش تعیین شده‌ای مادام که برگزیده و مطابق با رای «خود فردیشان» نباشد، برای آنها ازلی و ابدی نیست.
کسانی که شهامت و جرات و جسارت تجدید نظر در آراء و طرز تلقی‌های خود را داشته و می‌توانند با قرار دادن خود در جایگاهی بیرون از خویشتن فردی و جمعی، اشتباهات و خطاهای اجتناب‌ ناپذیر «انسانی»، فردی و جمعی خویش را صادقانه،‌ صمیمانه و بدون واهمه یا شرمندگی دیده و بازگو نموده، برای حفظ کرامت و کیان خود و جمع همراه خویش،‌ به پرداخت هزینه خطاهایشان تن در دهند.
چنین کسانی نقد ونقادی دیگران را هر چند تلخ و گزنده، چونان موهبتی گرانسنگ با رویی گشاده و ضمیر و مشعری زلال در آغوش گرفته و سر خوش از پیرایش خود در آینه‌ای می‌نگرند که به آنها مجال نگریستن به خویش را داده و غنیمت آراستن را از آنها دریغ نکرده است. چنین کسانی به آینه دشنام نمی‌دهند،‌ آینه را خائن و نارفیق خطاب نمی‌کنند، آینه را نمی‌شکنند.
یقینا کم نیست، شمار ملی - مذهبی‌هایی که این چنین‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات