دکتر سعیدرضا عاملی/ استادیار جامعهشناسی ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
نسبت و تعامل جدی بین شهروندی قدرتمند فرهنگ قدرتمند و عشق ملی فراگیر به وطن برقرار است از این رو جهانیشدن یک چالش جدی برای شهروندهای ضعیف و فرهنگهای کمقدرت و یا بیقدرت است.
با جدی شدن روند جهانیشدن در دو دهه اخیر مساله شهروندی و جهانیشدن مهمترین مساله اجتماعی معاصر بوده است.
در این روند شهروند و شهروندی پویاترین مفهوم اجتماعی دنیای مدرن تلقی شده است.
به عبارت دیگر باید گفت که اساس جامعه مدنی بر محور نهادهای اجتماعی نظام شهروندی شکل گرفته است از اینرو شالودههای اصلی جامعه مدنی به مثابه نظام سیاسی و اجتماعی را نهادهای شهروندی مثل نهاد قانونگذاری نهاد نظام حاکمیت سیاسی مردم بر مردم در قالب نظامهای دموکراسی میسازد.
شهروندی یک نوع قرارداد متقابل اجتماعی و یک سلسله حقوق متقابل دولت بر مردم و مردم بر دولت و همچنین یک احساس مشترک عمومی نسبت به هویت ملی و اجتماعی در یک محدوده مشخص است که مولد احساس موجودیت ملت در عرصه ملی است.
به عبارتی شهروندی مقولهای است که از یک طرف با تعلق اجتماعی و هویت ملی و در کشورهای مذهبی با هویت دینی و فرهنگی ارتباط دارد و از طرف دیگر با چگونگی نظام سیاسی و اقتصادی مرتبط است بنابراین در صورتی که با جهانیشدن و یا جهانیسازی و یا به تعبیر فیدرستون و رابرتسون غربی کردن جهان تهدیدی برای دلبستگی و هویت ملی و یا هویت مذهبی و فرهنگی جامعه و یا عاملی برای تضعیف دولت. ملتها در بعد سیاسی و اقتصادی محسوب شود ناگزیر شهروندی را نیز به مخاطره میافکند.
از طرفی جهانیشدن کارکرد فرا زمانی و فرا مکانی دارد که در این خصوصیت با ادیان بزرگ ابراهیمی نیز مشترک است.
براساس دیدگاه پیراوان مکتب فرانکفورت جهانیشدن بر صنعت جهانی ارتباطات تولید فرهنگ تودهوار و یا فرهنگ جمعی تکیه میکند و منشا نوعی فرهنگ ضعیف و سطحی است.
از آن طرف ادیان توحیدی نیز جامعه بشری را مخاطب قرار میدهند و به نوعی فرهنگ تودهواری تولید میکنند که بر محور ایمان دینی و ارزشهای دینی معرف نوعی وحدت اجتماعی است.
این خصیصه فرازمانی، فرامکانی،فرانژادی و فراملی ادیان ابراهیمی بعد جهانگرایی دین را منعکس میکند.
به طور کلی جهانیشدن به معنای جهانگیرشدن مقولههای مادی و معنوی است که در قلمروهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی معنای متفاوتی پیدا میکنند.
اگرچه جهانیشدن در عالم نظریههای فلسفی و اجتماعی تاریخ کهنی دارد که مباحث آن را در جهان شهرهای افلاطون و مدینه فاضلههای فارابی نیز میتوان پی گرفت ولی جهانیشدن به مفهوم جدید محصول ظهور صنعت ارتباط جهانی است که منعکس کننده ارتباطات همزمان جهانی نیز هست.
جهانیشدن هم به عنوان یک روند و پروسه در جریان و هم به عنوان یک پروژه مدیریت شده بر جهان حاکم است.
منتها لازم است به تفکیک جنبههای سختافزاری و نرمافزاری جهانیشدن نیز توجه شود.
آمیختگی مفاهیم جهانیشدن در بسیاری از موارد ناشی از عدم تمیز بین این مفاهیم است.
بعد سختافزاری جهانیشدن تابع صنعت و تکنولوژی جهانی ارتباطات است.
در واقع تمامی صنایع و تکنولوژیهایی که امکان دسترسی همزمان به آنها وجود دارد مثل تلکس، تلفن، فاکس، اینترنت، رادیوها و تلویزیونهای جهانی (ماهوارهای) اجزای این صنعت به شمار میآیند و بعد «نرمافزاری» جهانیشدن مربوط به محتوا و در واقع دادههایی است که بر سختافزار اشاره شده جریان دارد و اطلاعات در گردش آن را تشکیل میدهد.
عاملی افزود: جهانیشدن را میتوان از دیدگاه پروسهای به مثابه یک روند طبیعی متکی بر تکنولوژی ارتباطات نیز تحلیل کرد و همین طور با چشمانداز پروژهای و ایدئولوژیک بررسی کرد.
جریان پروسهای آن تابع سختافزار جهانیشدن نظیر وسایل ارتباط جمعی از راه دور، تلویزیونهای جهانی و اینترنت است که منشا به وجود آمدن روندهای جبری و غیر قابل کنترل ارتباطات فراملی محسوب میشوند.
این روندها مفهوم زمان و مکان، دوری و نزدیکی و پروسه انجام یافتن تولیدات اقتصادی و فرهنگی را به وجود آورده است.
برای مثال معیار و مقیاس ارتباط با ملتی در آن سوی کره زمین مثلا آفریقا ارتباط حضوری و سفر به آن دیار بود اما امروز به طور همزمان ملل جهان بدون توجه به بعد مکانی بین دو منطقه میتوانند ارتباط سمعی و بصری با یکدیگر برقرار کنند و در جریان تحولات علمی و پژوهشی و مسائل اجتماعی اقتصادی و فرهنگی همدیگر قرار بگیرند.
ساخت پروسهای جهانیشدن به تنهایی حکایت از ورود جامعه بشری به دورهای جدید میکند.
متمایزکنندهترین مشخصه این دوره در مقایسه با دورهای مدرنیته، شیشهای شدن مرزهای جغرافیایی و تو در تو شدن فرهنگها،اقتصادها و تاثیر تاثر نظامهای سیاسی به صورت همزمان بر یکدیگر است.
این روند به طور قطع تغییرات بنیانی در کل ساختارهای بومی جامعه مدرن قدیم ایجاد خواهد کرد و بسیاری از مولفههای امنیتی، کنترل اجتماعی، روابط فرهنگی و سیاسی بومی و بینالمللی را تغییر خواهد داد.
بعد پروژهای جهانیشدن حاکی از روند هدایت به سمت آمریکایی کردن جهان و یا آمریکاگرایی و یا آمریکا مرکزی است.
آلبرو در کتاب عصر جهانی خود مینویسد آلگور رئیس کمپ انتخاباتی کلپنتون در سال 1992 برای اولین بار تحلیل دقیقی از دیدگاه جهان محوری آمرکا را مطرح کرد. او در بحث خود که به کتابی با عنوان توازن زمین تبدیل شد با استناد به مفهوم حقوق بشری در خصوص ضرورت حفظ محیط زیست به دیدگاه جدیدی از مقوله قدرت جهانی تاکید میکند.
او میگوید: تخریب محیط زیست در هر کجای جهان ولو در سرزمین آمریکا نباشد میتواند ضایعاتی را برای سرزمین آمریکا در پی داشته باشد، از این دیدگاه همه زمین یک سرزمین بومی فرض شده است و کنترل جهان با استناد به حفظ محیط زیست منشا سیاست جدیدی برای دولتمردان آمریکا شده است.
این دیدگاه نظم جدیدی را برای جهان فرض کرده است که مرکزیت آن آمریکا است.
این دیدگاه به مثابه یک ایدئولوژی سیاسی و یا یک دکترین جدید سیاسی مقوله جهانیشدن پروژهای را معنا میبخشد.
در واقع همه نظریههایی که به تحلیل آمریکایی کردن جهان میپردازند ناظر بر این معناست.
این دیدگاه در واقع برای شهروندی دولت ملتها چالشهایی را نیز در پی خواهد داشت و این چالش ناشی از تزاحم منافع و حوزه اقتدار قدرت جهان محوری و قدرتهای ملی خواهد بود.
بعد تکنولوژیک و سختافزاری جهانیشدن در کنار تاثیرات نرمافزاری و پروژهای جهانیشدن از منظر فرصتها و محدویتها بومی و جهانی و تعاملی که با مساله شهروندی خواهد داشت اهمیت زیادی دارد.
یکی از این فرصتها و محدودیتها در ساختار جامعه شبکهای جدید ظهور پیدا میکند.
ظهور تکنولوژی پیشرفته ارتباطات نقشی اصلی را در به وجود آوردن جامعه شبکهای جهانی داشته است.
گویی یکی از نتایج مهم شبکهای شدن ارتباطات اجتماعی در مقیاس محلی و جهانی تحول مفهوم زمان و مکان است.
براین اساس مهم نیست که یک فرد در کجا زندگی میکند.
کل جامعه انسانی در حیطه و قلمرو صنعت جهانی ارتباطات است.
این تحول صنعتی، جغرافیای جهان را در فضای مشترک واحدی قرار داده است.
صنایع ارتباطی مثل تلکس، تلفن، اینترنت، رادیوهای بینالمللی تلویزیونهای ماهوارهای جهانی و صنعت ارتباطات همراه با پیشرفت صنایع نقلیه تندرو، موجب به وجود آمدن نیرو و قدرت جدیدی در جامعه جهانی شده است به نام «نیروی جهانی» این نیروی جدید در تعامل با منابع بومی و محلی قرار گرفته است.
تعامل بین عوامل بومی و عوامل جهانی ساختارها و نهادهای بومی را گرفتار نوعی بازسازی جبری کرده است.
یکی از نهادهایی که در این روند مفهوم متفاوتی پیدا کرده است مفهوم شهروندی است.
قبل از بروز صنعت ارتباطات شهروندان امکان دسترسی به سایر منابع شهروندی غیر بومی را نداشتند و الگوی هویت شهروندی متفاوتی هم بر نظام شهروندی سایه نگسترده بود اما در عصر جهانیشدن شرایط کاملا متفاوت است.
همان طور که عرصه اقتصادی متنوع و متکثر شده است، الگوی مصرف، زندگی، فرهنگ و شهروندی نیز متفاوت شده لذا نوعی «قطعه قطعه شدن هویت شهروندی» تشخیص دادنی است.
یکی از مقولههایی که در تعامل جهانیشدن و شهروندی مطرح میشود شهروندی جهانی است. شهروندی جهانی مفهومی با در معنای متفاوت است.
شهروندی جهانی که معلول ادغام اقتصادهای ملی در اقتصاد جهانی است که دولتهای ملی را به نوعی مشارکت و همکاری منطقهای و جهانی مجبور کرده و به نوعی روند فراملی شدن اقتصاد و عزم جهانی سیاسی را فراهم آورده است.
این روند فراملی شدن عوامل اجتماعی و سیاسی ناگزیر نوعی بستر جهانی شهروندی را به وجود آورده است.
اما از دید دیگر شهروندی جهانی به معنای توسعه یافتن شهروندیهای محلی در عرصه جهانی است.
در گذشته وقتی برای مثال یک ایرانی از وطن مهاجرت میکرد بسیاری از ارتباطات و تعلقات فرهنگی خود را از دست میداد.
یکی از دلایل مهم آن بریده شدن پیوندها و ارتباطاتی بود که یک ایرانی گرفتار آن میشد.
اما امروز واقعا مهم نیست یک ایرانی درکجای دنیا زندگی میکند.
در هر نقطهای از جهان که باشد با تلویزیون و رادیو ایران، با عناصر متنوع هنر، ادبیات، موسیقی، سینما و بسیاری دیگر از منابع فرهنگی و عناصر مهم هویت ایرانی مرتبط است و میتواند به صورت متصل با تولیدات فرهنگی ملت خود و صاحبان هنر و فضیلت ارتباط داشته باشد.
به عبارتی شهروند ایرانی در بعد فرهنگی آن، یعنی کسانی که از مزایای فرهنگی شهروندی بهرهمند میشوند فقط در انحصار کسانی نیست که در ایران زندگی میکنند.
البته محیط طبیعی که شامل جغرافیای طبیعی است تاثیرات خاص خود را دارد ولی مهم این است که با این نگاه ایرانی مهاجر از انزوای تاریخی خود بیرون آمده است و اساسا هر ملت و شهروندی امکان توسعه جهانی و پیوند با جامعه مهاجر خود را پیدا کرده است تقویت فرهنگها و هویتهای پراکنده در همین زمینه است که معنا و تعریف میشود.
وی ادامه داد: شکلگیری خانه ایرانی در خارج از ایران در همین فرآیند دارای مفهوم است.
با تکیه بر مفهوم جهانیشدن معکوس و با توجه به دیدگاه متفکران فراساختارگرایی مفهوم هویت متفاوت ملی فرهنگی و دینی در مقابله با روند غربی کردن جهانی نمودی از همین معنا میتواند باشد.
از طرفی شکلگیری خرده فرهنگهای ملیتهای مختلف در خارج از وطن و یا به تعبیر تامیلسون ایجاد خانه در خارج از وطن موضوع جدی دیگری است که شواهد زیادی حکایت از روند رو به توسعه آن میکند.
دیدگاه پروفسور لول در کتاب اخیر او تحت عنوان رسانهها، ارتباطات و فرهنگ از دیدگاه جهانی شایان توجه است.
از طرفی میتوان با مفهوم احساس بیگانگی و تنهایی در خانه و وطن خود به عنوان یکی از چالشهای مهم جهانیشدن نیز اشاره کرد. مفهومی که استوارت هال در سال 1990 از آن تعبیر به این واقعیت کرد که «امروز همه ما مهاجریم». به عبارتی از بین رفتن فضای بومی محض و آمیختهشدن فضاهای بومی و غیربومی نوعی احساس گمگشتگی در خانه خود را به وجود آورده است.
این احساس در فضاهای ملی که از شهروندی ضعیف برخوردار است و به عبارتی حس سرپرستیشدن ملت توسط دولت و یا حس به حساب آمدن در فضای بومی به نوعی ضعیف میشود به مراتب عمیقتر و چالش برانگیزتر است.
عاملی به عوامل موثر و بازتابهای فرآیند محلی. جهانیشدن بر شهروندی اشاره کرد و افزود: همانطور که رابرتسون میگوید باید به این نکته توجه داشت که برای مطالعه اثرات مختلف مرتبط با جهانیشدن لازم است نگاه بومی جهانی را به صورت همزمان مد نظر قرار داد.
دکتر عاملی به دو عامل مهم در عصر جهانیشدن که منشا اساسی اثرگذاری بر شهروندهای ملی است اشاره کرد و گفت: این اثرگذاری لزوما موجب انفعال شهروندی نیست بلکه در شرایط خاصی منشا شکلگیری هویتهای مقاومت در حوزههای ملی شهروندی نیز هست.
عامل اول روند آمریکایی کردن جهان است که میتواند منشا تقویت و نوعی مقاومت ملی در حوزه شهروندیهای بومی شود همچنین میتواند منشا تضعیف شهروندیهای بومی شود.
در صورتی که فرهنگهای بومی از قدرت و اعتماد به نفس ملی و آرامش ملی برخوردار باشند در مواجهه با فرهنگهای بیگانه مخصوصا فرهنگهایی که از روح سلطه استعماری برخودردار هستند عکسالعمل معکوس نشان خواهند داد و هویتهای ملی به صورت برجسته نمود پیدا میکند منتها در صورتی که فرهنگ بومی اعتمادملی خود را از دست دهد و نوعی احساس سردرگمی و تنهایی در آن وجود داشته باشد کشش به فرهنگ بیگانه خصوصا کشورهایی که از نظام شهروندی پیشرفته و دولتهای رفاه برخوردار هستند بیشتر خواهد شد و یا حداقل عامل سردرگمی شهروندی میشود.
عامل دوم عامل اقتصادی است که منشا به وجود آمدن شهروندی آرمانی و شهروندی غیر آرمانی شده است.
وجود کشورهای توسعه یافته موسوم به مرکز و کشورهای در حال توسعه موسوم به پیرامون، نوعی احساس نوستالژیک در کشورهای پیرامون نسبت به شهروندی کشورهای پیشرفته را به وجود آورده است.
از طرفی نظامهای سرمایهداری هم در کشورهای توسعه یافته و هم در کشورهای در حال توسعه منشا چالشهای جدی در حوزهی شهروندی شدهاند.
یکی از مهمترین این چالشها توسعه احساس فقر است احساس فقر و نداری در عصر جهانیشدن به مثابه یک کنش اجتماعی شایع در محیطهای بومی ظهور پیدا کرده است.
این پدیده اجتماعی در کشورهای در حال توسعه منشا چندگانگی هویتی و عدم تجانس اجتماعی در کشورهای توسعه یافته صنعتی منشا تضعیف شهروندی شده است.
در واقع وقتی از یک طرف الگوهای شهروندی آرمانی واقعی برای شهروندی جامعهای مطرح میشود و از طرف دیگر این شهروندی آرمانی را در کشور خود نمییابند و عینیت خارجی آن را در مرز و بوم دیگری محقق میبینند احساس ناکامی شهروندی بروز میکند.
در عین حال حتی در حوزههای ملی این مقایسه صورت میگیرد و فاصله اجتماعی نابرابر موجب تشدید احساس فقر میشود.
باید توجه داشت که احساس فقر غیر از فقر واقعی است ممکن است یک فرد و خانواده که در عین حال از زندگی متوسط برخوردار هستند خود را در مقایسه به جامعه بالا متوسط فقیر بینند و احساس ناکامی و فقر داشته باشند.
وی در ادامه تجزیه و فرهنگی و اجتماعی، شهروندی را یکی دیگر از بازتابهای جهانیشدن برشمرد و افزود: ناهمگنی و تجزیه هویتهای فرهنگی و اجتماعی یکی از بازتابهای پلورالیسم فرهنگی ناشی از روند جهانیشدن است.
این تجزیه فرهنگی که سنتز تعامل با فرهنگهای فراملی است به طور طبیعی بر چگونگی شهروندی اثر میگذارد.
به عقیده ترنر نقش عوامل اقتصادی در این مورد بسیار مهم است.