تاریخ انتشار : ۰۲ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۰۱۸۵۶

طالقانی آزادی دموکراسی


رضا صالح جلالی
بهشت تاریخ برای کسانی است که در لحظه‌های حساس، حضار و شاهدند، و خود را در ویترین تاریخ برای دور ماندن از نقد به تماشا نمی‌نهند و او که ابوذر، پدر، پسر و روح‌القدس زمان بود.
چنین زیست و در بهشت تاریخ ملت بزرگ ایران جاودانه شد. بزرگترین حادثه تاریخ، «ظهور تمدن غرب» در تاریخ جدید است. سیلی که به دلیل ویژگی‌های ذاتی خود، سرزمین و تمدن واحدی نمی‌شناخت، تمامی تمدنها و فرهنگها را در نوردید و هیچ سدی مانع گسترش و نفوذ آن نشد. عصر قاچار، روزگار تاخت و تاز تمدن غرب در ایران ایران است و از آغاز زادن تاکنون، رویکرد ملت و فرهیختگان ایرانی با آن چندگانه بوده است.
1- بخش عمده‌یی از روحانیون، به دلیل تهاجم قدرتمند غرب و نداشتن آمادگی و مبانی اندیشه‌یی جایگزین به نفی همه جانبه فرهنگ و تمدن غرب پرداختند.
2- روشنفکران بدون هویت ملی به جهت انحطاط داخلی کشور و قدرت شگفت تمدن غربی، راه نجات را در نفی «خود» و تسلیم در برابر تمدن غرب یافتند.
3- جریان باریکی از روحانیون و علمای دینی، روشنفکران ملی و دینی، برخورد تفکیکی با غرب را آغاز کردند، آنان با حفظ هویت ملی، دینی و فرهنگی خود، عناصری از متدن غرب را که موجب فربهی، توسعه و ترقی ایران می‌شد، برگزیده و عناصر ناموزون با فرهنگ ملی را کنار می‌نهادند.
سید جمال‌الدین اسدآبادی، طباطبایی، بهبهانی، نائینی، مدرس، امام خمینی(ره)، طالقانی، مطهری از عالمان دین و قائم مقام فراهانی، امیرکبیر، مصدق، بازرگان یدالله سحابی، آل احمد، شریعتی، از جماعت روشنفکران دینی و ملی از گروه سوم‌اند. اصلی‌ترین ویژگی‌های تمدن جدید عبارت بود از برابری انسان‌ها، آزادی‌ فردی، حفظ حقوق فردی و اجتماعی، جمهوریت (حکومت و دولت برخاسته از آرای مردم) مشروعیت با علم و قانونمندی‌های شناخته شده علمی است، خردمندی و عقلانیت عنصر اصلی مدیریت و برنامه‌ریزی، تعامل منطقی میان مدرنیزه‌ و مدرنیته («مدرنیزه کردن» با الکتریسته، صنعت، ماشین، پارلمان، بانک، روزنامه و ... ممکن می‌گردد و مدرنیته عبارت از تحول اندیشه و نگاه انسان امروز در تمام حوزه‌های زندگی با توجه به برآیند معرفت، دانش و تفکرات جدید است.) مدرنیته با خود توسعه، عقل نقدی، شک‌گرایی، فردگرایی و حقوق بشر را همراه داشت. در مدرنیته اندیشه فوق نقد نداریم و حقوق بشر در آن نشان از شناخت جدید نسبت به انسان است، بدین لحاظ مدرنیته بنیان همه تمدن‌ها را به چالش کشید. و بطور کلی پایه تمدن جدید در نظم «سیاسی و اجتماعی» که بر حکومت «قانون» و «دموکراسی» استوار است، قرار دارد. اما ما به دو دلیل نتوانستیم با تحول غرب پیوندی منطقی برقرار کنیم:
1- استبداد سنتی ایران که قانون، نظم و آگاهی نمی‌پذیرفت.
2- تئوری توطئه، که ریشه همه ضعف‌های کشور را در غرب جست و جو می‌کرد، نه در فرهنگ و تاریخ خود.
از سه جریان یاد شده، جریان سوم به دلایلی قادر به تعامل با غرب گردید و با بهره‌گیری از تکنولوژی و معرفت غرب و تکیه بر فرهنگ دینی- ملی موجب دگرگونی‌هایی در ساختار سیاسی و فرهنگی ایران گردید.
مرحوم طالقانی با حضور در حرکتهای اجتماعی و سیاسی، همراهی و مشارکت مبارزاتی و زندانی شدن در کنار روشنفکران سیاسی، علم و آگاهی از فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی، شناخت فرهنگ و تمدن غرب، آگاهی عمیق از قرآن و واقع بینی از او اندیشمندی بزرگ و بی‌بدیل و موثر در تحولات ایران معاصر است. او مسلمانی با بنیانهای عمیق تفکر جامعه مدنی بود، با گذری بر اصلی‌ترین مبانی فکری طالقانی، عمق نگاه او برای نسل امروز و علت وحشت و گریز مخالفان جامعه مدنی از یاد نام او آشکار می‌شود.
1- طالقانی و جمهوریت:
«صدای خدا، صدای محرومان و صدای وجدان در طراز هم هستند.»
قرآن، انسان را خلیفه خداوند بر زمین می‌داند، پیامبران، نازل کنندگان اراده و اندیشه الهی جهت سعادت بشر هستند، در ادیان الهی میان خداوند و انسان واسطه و مانعی وجود ندارد، او از رگهای گردن به انسان نزدیکتر است. انسان نماد قدرت الهی بر زمین است و اگر قرار بر حکومت الهی بر زمین است، شایستگان حکومت مطلق انسانها و برگزیدگانشان هستند. به این دلیل مشروعیت و مقبولیت حکومت در اسلام بر اراده و رضایت عموم مردم استوار است.
مرحوم طالقانی با چنین نگاهی در نوع حکومت دینی می‌گوید: «حکومت نه، جمهوری، در نظام اسلامی که من اسمش را حکومت نمی‌گذارم، چون حکومت معنای حاکمیت عده‌یی بر عده دیگر را دارد، اما در اسلام حاکمیت جز برای خدا که خالق همه مردم است نیست. جمهوریت اسلامی، جمهوریت آرای عمومی در انتخاب مسوولان دولت اسلامی یعنی با معیارهای مترقی و قوانین متکامل و متحول اسلامی است و من انتظار دارم که برادران و خواهرانم در این وظیفه مقدس ملی و اسلامی و میهن ساز با همه ایمان خود شرکت کنند، من هم از هم‌اکنون اعلام می‌کنم رای من جمهوریت اسلامی است.
2- طالقانی و شورا:
شورا از نظر طالقانی تداوم حاکمیت مردم، تحقق‌ جمهوریت، مقابله با خودکامگی و شکل‌گیری قدرت از پایین به بالا است. او معتقد بود باید شورا قطع نظر از ویژگی‌های مذهبی، نژادی و زبانی انجام پذیرد.
او شورا را در شکل‌گیری قدرت تدریجی مردم در برابر قدرت‌ «فرد مطلق» امر مهمی می‌دانست. از دیدگاه طالقانی نهادینه شدن شورا مانع بزرگی در برابر انحصارطلبی و قیم مابی است و حضور مردم را در صحنه اجتماعی و سیاسی تضمین می‌کند. او می‌خواست با شورا به قیم مابی دسته و جناحی برای سلطه بر سرنوشت مردم خاتمه دهد.
او می‌گوید: مساله شورا از اساسی‌ترین مسائل اسلامی است، حتی خداوند به پیغمبرش با آن عظمت می‌گوید: «با این مردم مشورت کن» به اینها شخصیت بده. بدانند که مسوولیت دارند، متکی به شخص رهبر نباشند ولی نه اینکه نکردند، می‌دانم چرا نکردند! هنوز هم در مجلس خبرگان بحث می‌کنند در این اصل اساسی قرآن، که به چه صورت پیاده شود، باید، شاید یا اینکه می‌توانند، یعنی گروهها و افراد دست اندرکار شاید اینطور تشخیص بدهند که اگر شورا باشد دیگر ما چکاره هستیم؟ شما هیچ!! بروید دنبال کارتان بگذارید این مردم مسوولیت پیدا کنند.
3- طالقانی و آزادی:
طالقانی در سالهای مبارزه با استبداد، طعم تلخ و چندش‌آور استبداد را بر روح و جسم خود و جامعه تجربه کرد. عشق و آزادی و قدرت اختیار و انتخاب انسان جهت دستیابی به کمال، اساس اندیشه انسانشناسی او است. او آزادی و دموکراسی را بنای حکومت اسلامی می‌داند.
او می‌گوید: در انقلابات و حرکتهای اصیل که در تاریخ دنیا در گذشته تا انقلاب فرانسه و انقلاب کبیر و سایر انقلابها هدف اصلی آزادی انسانها بوده است. ... چون آزادی (اهم) از اقتصاد و خوراک و پوشاک و لباس بوده است. عامه مردم ایران و حتی طبق مرفه و نیمه مرفه و تحت فشار، که همه با پا خاسته‌اند در مرحله اول، آزادی می‌خواهند. او در تفسیر «پرتوی از قرآن» در تعریف واژه «طاغوت» می‌نویسد: «طاغوت به معنای لغوی و وسیع، هر خودخواه و سرکش بر اندیشه و آزادی و حق خلق است.»
او در جایی می‌گوید: در مکتبهای شرق و غرب، اقتصاد حاکم بر آزادی است، ولی در اسلام آزادی حاکم بر اقتصاد است.
او استبداد را در هر شکلی مانع ترقی بشر می‌دانست و می‌گفت: خودرایی و خودخواهی را کنار بگذاریم.
و بیاییم با مردم، با دردمندها با رنج کشیده‌ها، با محرومها همصدا بشویم.
او معقتد است اسلام با تنگ‌نظری و استبداد در هر شکلی مخالف است. در جایی می‌گوید: هیچکس نباید چنین ادعایی کند که آنچه طالقانی در تعبیر زیبا و موجزی می‌گوید: سینه مستبد با اراده خدا تضاد دارد.
او «نقد» را مانع استبداد می‌دانست و آن را از خود آغاز می‌کرد و می‌گفت:‌ شماها که حرفهای مرا گوش می‌کنید نباید تعبداً قبول کنید. شما مسوولید و باید بگویید اینجا اشتباه کردی.
4- طالقانی و دیگران:
پذیرش و تحمل اندیشه دیگران دورنمایه و سنگ نخستین بنای جامعه مدنی است. جامعه مدنی از آنجا آغاز می‌شود که هر فرد یا گروهی با اعتقاد به حقانیت خود، وجود دیگر گروهها و قرائت‌های اندیشه‌یی را به رسمیت بشناسد، پذیرش تکثر فکری در جامعه احترام به صاحبان اندیشه غیر خود، به او نقش پدرانه در میان اقشار و گروهها داد. او با محبت و سعه صدر، تسامح و مدارا در اندیشه و عمل، رفتاری پیامبرانه داشت.
قرآن اخلاق و رفتار نیکوی پیامبر را عامل گرد آمدن خلایق پیرامون او معرفی می‌کند. بی‌طرفی، انصاف و بزرگواری او مورد اذعان همگان بود. او موجودیت همه گروههای فکری را در عین تکثرشان پذیرفته بود. او در تدوین قانون اساسی می‌گوید: «اگر مخالفین نیامدند از آنها دعوت کنید تا مجلس قانون اساسی یکی بعدی نباشد. او راه رسیدن به حق را گوناگون می‌دانست اینگونه نبود که تنها برداشت خود را از دین و انسان حق و دیگران را بر باطل بپندارد.
او می‌گوید: هر مساله و طرح و مرام اجتماعی که خودسران را محدود کند و جلو اراده آنان را بگیرد، قدمی به هدف پیامبران و اسلام نزدیکتر است ولی مقصود نهایی نیست، مشروطیت، دموکراسی و سوسیالیسم، همه اینها به معنای درست و حقیقی خود گام‌هایی پی‌درپی است که به نظر نهایی نزدیک می‌نماید.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی 57 در نشست با گروه اعزامی از «کوبا» می‌گوید.
«هر انقلاب علیه ظلم، علیه استبداد، علیه استعمار در هر کجای دنیا که باشد، از نظر ما یک انقلاب اسلامی است، چرا که روح اسلام در جهت رفع ظلم از همه انسانها و مظلومین است.»
او ایران را برای همه ایرانیان می‌خواست و کشور را در انحصار هیچ صنفی نمی‌پسندید.
او می‌گوید: حکومت اسلامی بر مبنای آزادی و دموکراسی است و کمونیست‌ها هم در گفتن مسائلشان و هم در تشکیلاتشان آزاد هستند. و در ادامه می‌افزاید: هیچ حزب و جمعیتی هم حق ندارد برای خودش سهم بزرگتری در نظر بگیرد و از این جهت حکومت را در انحصار خود بگیرد.
او در عین حال که تکثر اندیشه‌ها را امری طبیعی و قابل پذیرش می‌دانست، در حفظ منافع ملی، همه گروهها را به وحدت دعوت می‌کرد و می‌گفت: شما می‌توانید یک خانواده سالم تشکیل بدهید، این کار استبداد و استعمار است که همه با نظر وحشت و بدبینی به هم نگاه می‌کنند، ما یک خانواده هستیم و باید با هم بسازیم اختلافات در حد یک خانواده باشد، نه بیشتر.
او با جزم‌اندیشی و تعصب مخالف بود و آن را عامل تفرقه و پاره پاره شدن ملت می‌دانست، در نگاه او مکتب راهی برای سعادت بود، چنانکه می‌گوید: مکتب پرستی یک نوع بت پرستی است و می‌افزاید: این ملت دنبال مکتب نیست، دنبال آزادی است.
او باور دینی را امری درونجوش می‌داند که موجب تعالی می‌شود. از نظر طالقانی، دین و ایمان اجبارپذیر نیستند و معتقد بود دین در اجبار و اکراه خاصیت اصلی و عملکرد واقعی خود را از دست می‌دهد. او پس از انقلاب در مورد حجاب می‌گوید: قرآن و مراجع دینی می‌خواهند شخصیت زنان حفظ شود، مساله این است و هیچ اجباری در کار نیست، مساله محدود کردن زنها نیست، مساله چادر نیست. ... حالا اینکه روسری سرکنند یا نکنند، با هم هیچکس اجباری در این کار نکرده است. اجبار حتی برای زنهای مسلمان نیست، چه اجباری؟ ... وقتی نسبت به آنها اینطور نیست برای اقلیت‌های مذهبی و مسیحی، زرتشتی، یهودی (که البته خود مفید به حجاب روی همان سنت ایرانی که از قبل بوده، هستند) برای آنها هم اجباری نیست.
طالقانی در پندار، گفتار و کردار، مردم ایران را یک خانواده می‌دید، با مخالفانش با وفا و صفا و وقار برخورد می‌کرد. نه خود را می‌باخت و نه دیگران را کوچک می‌پنداشت. او صلای اتحاد، تسامح، مدارا، مشارکت و توزیع قدرت و ثروت عادلانه سر می‌داد. از خودنمایی و خودخواهی عاری بود. وقتی شنید نامش را بر بیمارستان امیراعلم گذاشتند به اعتراض برخاست و نام بیمارستان را به اول آن برگرداند و از خطر آب زیرپوست انقلابی رفتن و غرور و نخوت یافتن انقلابیون یاد کرد. او بیش از سخن با رفتار و اندیشه‌اش تاثیر می‌گذاشت و باور داشت «هر انسانی ساخته محبت است.» از محبت خارها گل می‌شود.
روانش شاد و راهش پر رهبرو باد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات