حبیبالله پیمان
* مسئله اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری توسط دانشجویان پیرو خط امام درسال 58 را چگونه تحلیل و ارزیابی میفرمایید؟
** حبیبالله پیمان: تحلیل هر رویدادی باید در ظرف شرایط دوران و گرایشها و پارادایمهای مسلط زمان انجام گیرد. مشخصههای اصلی دورانی را که انقلاب بهمن 57 و متعاقب آن، اشغال سفارت آمریکا در آن وقوع یافت میتوان به شرح زیر خلاصه کرد:
1- میهن ما سالهای خطیر بعد از کودتای آمریکایی - انگلیسی 28 مرداد را میگذارند. در وجدان ملت ایران این داوری نقش بسته بود که جدا از عوامل داخلی، موافقت آمریکا با کودتا بر ضد دکتر مصدق رهبر نهضت ملی و شرکت فعال سیا در این عملیات، وقوع و پیروزی آن توطئه خیانتآمیز را امکانپذیر ساخت.
آمریکا با کمک به ساقط کردن حکومت ملی و تحمیلی شکست به نهضت ملی ایران، یک فرصت طلایی را برای استقرار دموکراسی در کشور و توسعه پایدار و ملی و درونزایی را از دسترس ملت ایران خارج کرد و مجاهدتها و فداکاریهای یک ملت را برای کسب آزادی و استقلال در نیمه راه در هم شکست و از آن پس به مدت بیست و پنج سال با تسلط بر نظام تصمیمگیری و حکمرانی کشور و کلیه منابع طبیعی و اساسی و نظام اقتصادی، نظامی و فرهنگی کشور را در جهت منافع خود بکار گرفت.
در این مدت نه تنها میهن ما برای سالهای بیشتری از کاروان پیشرفت و ترقی حقیقی عقب افتاد، بلکه سرانجام مردم ناگزیر از پرداخت هزینه سنگین یک انقلاب بزرگ گردیدند که وقتی امروز بعد از نزدیک به بیست و پنج سال که از آن تاریخ میگذرد، به بررسی هزینهها و فایده میپردازند دست کم لبخند رضایت و شادی بر لبانشان نقش نمیبندد.
اما در سالهای نخست پیروزی، مردم کینه عمیقی از عاملین آن کودتای ننگین در دل داشتند. به طوری که بعد از سرنگونی رژیم سلطنتی شعار فراگیرشان این بود:«بعد از شاه نوبت آمریکاست» این شعار از همان لحظههای بعد از فرار شاه و پیش از رخداد گروگانگیری بر زبانها جاری بود.
2- در زمان گروگانگیری، دنیای زیرسلطه، هنوز در دوران جنبشهای آزادی بخش و مبارزه با امپریالیسم بسر میبرد. این جنبشها با مبارزه و انقلاب برای استعمارزدائی و کسب استقلال آغاز شدند و با هدف ریشهکن کردن نفوذ و سلطه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها ادامه یافتند.
3- جنبشهای رهاییبخش این دوره در کشورهای جهان سوم، عموماً دارای خصلت عدالتخواهی بودند و برای نفی سلطه طبقاتی و آزادی از وابستگی به سرمایهداران جهانی که آمریکا در راس آن قرار داشت، تلاش میکردند.
4- اکثر جنبشهای آزادی بخش این دوران، مشی مبارزه قهرآمیز و انقلابی را بر میگزیدند. این رویکرد، واکنشی ضروری در برابر تسلط خشونت و نظامگری (میلیتارسیم) بر حکومتهای سرمایهداری غرب به ویژه آمریکا بود.
جهان هنوز از کابوس وحشت جنگ و خشونت مک کارتیسم رهایی نیافته بود. و بر همین اساس، تصور، اکثر مردمی که قربانی خشونت و تجاوز میشدند این بود که با آمریکا جز با زبان زور نمیتوان سخن گفت. مردم ایران نیز بعد از تجربه چند شکست در پیشبرد یک جنبش ملی عاری از خشونت برای کسب آزادی و استقلال دو دهه بیست (نهضت ملی و جبهه ملی اول) و سالهای اول دهه چهل (جبهه ملی دوم)، تدریجاً آموختند که با توسل به قهر استقلال و آزادی خود را به چنگ آورند. با این جمعبندی بود که بعد از سرکوب خونین قیام خرداد سال 42، اکثر روشنفکران مبارز، از همه گرایشهای فکری و ایدئولوژیک، به تشکیل گروههایی با مشی مبارزه قهرآمیز و مسلحانه دست زدند و طی چند سال مبارزه و مقاومت، فضای ذهنی و روانی و جامعه را آماده قیام و مقاومت تا سرحد مرگ در برابر رژیم کردند. در دو سه کلمه، رادیکالیسم در هدف و مشی، وجه مشترک همه گروهها و جنبشهای سیاسی از گردشهای مختلف فکری و ایدئولوژیک به حساب میآمد و به همین جهت برخلاف مبارزات ملی پیش از این تاریخ رهبری مبارزات از عناصر میانه رو و لیبرال به دست شخصیتها، احزاب و گروههای رادیکال و چپگرا منتقل شده بود.
انقلاب بهمن 57 در چنین فضا و شرایط عینی و ذهنی به پیروزی رسید. انتظار عمومی از حکومت جدید این بود که بعد از پنجاه سال تحمل آثار سلطه بیگانه و تبعیض و زورگوئی همه چیز تغییر میکند و دوران جدیدی از زندگی در آزادی و عدالت و استقلال آغاز میشود. اما رویدادهای ماهها بعد از پیروزی، امید مردم را تا حدود زیادی مبدل به یاس کرد. 1- آشوبها و وقایع نگرانکننده در بیشتر نقاط کشور از جمله در کردستان، خوزستان، ترکمن صحرا 2- اقدامات سیاسی و مسلحانه گروههای تندرو 3- بروز شکاف و نزاع میان جناحهای حاکمیت جدید 4- سیاستهای ضعیف و به شدت محافظهکارانه دولت موقت، عدم توانایی در فرو نشاندن آشوبها و جلب همکاری همه گروهها و اقوام و احزاب و قشرها و نیروهای اجتماعی، خودداری از ایجاد تغییرات ضروری در ساختار اداری و سازماندهی و هدایت نیروهای انقلاب به منظور تجدید سازمان تولید، توزیع و مصرف و ایجاد یک تعامل فعال با مردم به منظور بازسازی یک عرصه عمومی پرقدرت و سازمانیافته که ضمن حفظ استقلال خود از حکومت، برنامههای انقلاب را حمایت و نظارت کند. 5- در جوّ انقلابی سالهای نخست، نه فقط دولت موقت به خاطر ناتوانی و نداشتن ابتکار عمل در هدایت و کنترل سکان کشتی طوفان زده انقلاب به سرعت مورد بیمهری مردم قرار میگرفت، و با از دست دادن پی در پی متحدین و برخی از اعضای دولت، دچار انزوا میگردید که جناح مقابل آن نیمی روحانیون در قدرت حزب جمهوری اسلامی نیز بخاطر کارشکنی در کار دولت، کنترل کمیتهها و یورش روزانه به مراکز تجمع احزاب و گروههای سیاسی، دانشجویان و روشنفکران و اصرار بر کسب سلطه انحصاری بر قدرت به طور روز افزونی، مطرود و مغضوب قشرهای تحصیل کرده، روشنفکران، دانشجویان و احزاب و سازمانهای انقلابی قرار میگرفتند.
درست در گرماگرم این کشاکشها بود که گروهی از دانشجویان پیرو رهبری انقلاب و طرفدار جناح روحانیون، که در ضمن دارای گرایشهای عدالت خواهانه و ضد امپریالیستی بودند، احساس کردند که اگر دست به یک اقدام متکبرانه، رادیکال و پر سر و صدا بزنند، فضای سیاسی کشور تحت تاثیر قرار میگیرد، و ابتکار عمل در گرایشهای رادیکالیستی رهبری جنبش دانشجویی کشور از دست گروههای روشنفکری چپگرا خراج میشود و انزوای دولت موقت تکمیل میشود و سرانجام آنچه را که آنها خطر سارش با آمریکا از سوی دولت موقت قلمداد میکردند مرتفع میگردد.
پیش از آن یک بار یک گروه چپگرا اقدام به اشتغال سفارت آمریکا نمود که در اثر دخالت عناصر سپاه پاسداران ناکام ماند. آنها همان حرکت را به عنوان اقدام مبتکرانه و تاثیرگذار در حوادث برگزدیدند. بنابراین توجه آنها در این اقدام اساساً معطوف به آثار و نتایج فوری سیاسی آن بود و به نفس عمل و آثار و پیآمدهای بعدی آن و هزینهای که ممکن است برای ملت و انقلاب و حکومت ببار آورد، فکر نمیکردند.
* تقریباً همه گروههای رادیکال و چپگرا از اشغال سفارت توسط دانشجویان خط امام و مسئله گروگانگیری حمایت کردند، شما این واکنشهای حمایت آمیز را چگونه ارزیابی میکنید؟
** حبیبالله پیمان: در آن زمان گروهها و احزاب سیاسی چپگرا و انقلابی از اقدام مزبور حمایت کردند نه از این بابت که ماهیت فکری و سیاسی دانشجویان خط امام یا هدفها و انگیزههای آنان در این اقدام، مورد تاییدشان بود، بلکه در درجه اول به این خاطر که اقدامی رادیکال بر ضد آمریکا بود که آن روزها نزد اکثریت ملت ایران و همه انقلابیون دشمن اصلی ملت و انقلاب شناخته میشد و نیز به این خاطر بود که جو عمومی جامعه که زیر تاثیر سیاستهای دولت موقت و گرایشهای انحصار طلبانه و خشونتآمیز جناح روحانی و کشمکشهای میان آنها رو به افول نهاده بود تحت تاثیر این اقدام دگر باره رادیکالیزه میشد و ابتکار عمل و روشهای گروههای انقلابی و چپگرا قرار میگرفت.
از نظر دوستان جنبش مسلمانان مبارز، هر دو جناح حاکمیت در شرایطی نبودند که توانا به تحقق هدفهای انقلاب به ویژه تثبیت و نهادینه کردن آزادی و دموکراسی باشند. جناح مذهبی سنتی آن به این دلیل که اساساً دمورکاسی و حاکمیت ملت را قبول نداشت و جناح لیبرال به این خاطر که فاقد توانایی مدیریت کشور و انقلاب در شرایط بحرانی و پرالتهاب سالهای اول انقلاب بود.
مضافاً اعتقاد بر این بود که بینش لیبرالی و نخبهگرائی آنان حضور موثر و سازمانیافته مردم را در عرصه حیات سیاسی و اداره کشور بر نمیتافت و نسبت به امر قطع وابستگیهای اقتصادی و اجتماعی از امپریالیسم آمریکا، و توزیع عادلانه ثروت، قدرت برای کاهش شکاف طبقاتی، بیاعتنائی نشان میدادند.
سعی ما در جنبش مسلمانان مبارز بر این بود که از طریق کمک به ایجاد و توسعه تشکلهای مدنی، شوراها در شهرها و روستاها و ترغیب مردم به متشکل شدن در سازمانهای صنفی و سیاسی، نیروی مردم را کهعامل اصلی پیروزی و ضامن تداوم و انقلاب و تحقق هدفهای آن بود، از حالت بیشکلی و توذهوار خارج کرده با روشنگری و دادن خودآگاهی به یک نیروی آگاه و مشکل ارتقاء دهیم زیرا واضح بود که ماندن در حالت بیتشکلی پیشین، آنان را مستعد و پذیرای دستکاری و سوءاستفاده نگاه میداشت از سوی دیگر لازمه پیشبرد این هدف نهادیه کردن حضور مردم و استحکام پایههای آزادی و حاکمیت ملی، این بود که شور و امید مردم نسبت به انقلاب و آینده آن فروکش نکند و گرفتار انفعال و دلسردی نشوند و از صحنه مشارکت سیاسی و اجتماعی کنارهگیری نکنند. ولی تحولات و رویدادهای درون جامعه و سایستهای ضعیف و منفعالانه دولت موقت و مواجهه ضعیف و بیشتر تدافعی با مسایل حاد جامعه و کارشکنی جناح مقابل، حالتی از دلسردی و بینشاطی در میان مردم پدید آورده بود. این بود که وقتی حادثه گروگانگیری اتفاق افتاد ما از آن استقبال کردیم زیرا چنانکه همه شاهد بودند، به مثابه خون تازهای دررگهای مردم در سراسر کشور جاری شد بطوری که روحیه پرنشاط و امیدوار و مشارکتپذیر پیشین را باز یافتند. یک بار دیگر مردم به خیابانها آمدند و آمادگی خود را برای هر نوع فداکاری و اقدام در جهت پیروزی هدفهای انقلاب ابراز کردند .
استقبال عظیم و گسترده و پرشوری که ملت ایران در سراسر کشور از این اقدام نمود حاوی پیامهای عمدهای بود که هر محقق و صاحب نظری باید به آنها توجه کند. اول این پیام، بیان دوباره نفرت ریشهدار و عمیقی بود که ملت ایران از آمریکا داشتند و از هر فرصتی برای ابراز آن استفاده میکردند.
دوم، اظهار عدم رضایت از اوضواع جاری و سیاستهای حاکمیت و نبود اراده و برنامهای برای ایجاد تغییرات در همه زمینهها به سود مردم در جهت تحکیم استقلال و فراهم آوردن اسباب پیشرفت کشور بود.
بدیهی است که آن روزها احساسات بر عقل و دوراندیشی غلبه داشت در کدامیک از انقلابات بزرگ تاریخ، خرم و دوراندیشی بر احساسات و غلیانهای فکری و اجتماعی غلبه داشته است. انقلاب فراسنه، گواه روشنی بر این نکته است فرد یا گروه خاصی را نمیتوان مسئول ظهور عینی تضادهای نهفته و فعال شدن شکافهای عمیق و کهن اجتماعی و قومی معرفی کرد. البته نباید ضعف و گله و عدم بلوغ فکری و عملی جامعه روشنفکری ایران که ظهور و رشد آن پیوست در شرایط بحرانی و پرشتاب صورت گرفته بود و قبول شتاب زده مسئولیتهای سنگین و نامتناسب با توانائیهای فکری و عملی و تشکلاتیاش، ادامه رشد آن را متوقف مینمود را نادیده گرفت و تاثیر منفی آن را در تحول اوضاع به حساب نیارود.
* به نظر شما اشغال سفارت و حوادث پس از آن چه تاثیری بر روند دموکراتیزاسیون جامعه گذاشت؟ آیا عدم وقوع این مسئله منجر به تاثیرات مثبت و مطلوبتر در سیر تحولات سیاسی بعدی و تحکیم دموکراسی نمیباشد؟
** حبیبالله پیمان: تاثیر این حادثه در روند دموکراتیزه شدن فضای سیاسی کشور در مقایسه با عوامل دیگری که دستاندرکار بودند، اندک و غیرمستقیم بود. در واقع این روند از همان آغاز پیروزی انقلاب به وسیله عوامل و حوادثی نظیر، درگیریهای مسلحانه در بعضی استانها و در میان برخی اقوام، خشونتهای خیابانی، مداخله حزب جمهوری و شخصیتهای وابسته در وظائف دولت، رقابت بر سر تسلط بر نهادهای و سازمانهای دولتی، اقدامات خود سرانه کمیتههای انقلاب، گروههای خود سر و نیروهای لجام گسیخته فشار، در بر هم زدن اجتماعات مسالمتآمیز و قانونی و غارت دفاتر روزنامهها و نشریات و احزاب و سازمانهای سیاسی، و بالاتر را از آن درگیری و نزاع قدرت میان جناحهای درون حاکمیت که به نقض پی در پی قوانین، تعهدات، توافقها میانجامید، تحدید و مختل شده بود. کسانی که شاهد و قایع آن روزها بودند یا از نزدیک و به دقت مطالعه کردهاند، تردید ندارند که حتی اگر اشغال سفارت آمریکا هم اتفاق نمیافتد، سیر تحولات به گونهای هدایت میشد که نهایتاى بر توقف کامل این روند میانجامید. زیرا همه تلاشهائی که برای نهادینه کردن آزادی و دموکراسی و ایجاد همبستگی و همکاری مسالمتآمیز میان نیروهای مختلف انقلاب و وحدت حول محور شعارهای اصلی به عمل می آمد، توسط جریانها و گروههای هژمونیطلب خنثی و بیاثر میشدند. تاثیر اشغال سفارت در توقف این روند از این زاویه قابل بررسی و ارزیابی است که چون توسط دانجشجویان خط امام و مرتبط با جناح روحانیون انجام گرفت، به آنان که عمدهترین نیروی مخالف آزادی و دمورکاسی در کشور بودند، اعتماد به نفس و روحیه قویتری برای دنبال کردن اقدامات خود بر ضدآزادی میان احزاب، مطبوعات و یکپارچه کردن جامعه در زیر سیطره فکری سیاسی خود، بخشد.
ضمناً فراموش نکنیم که آن روزها گفتمان مسلط بر فضای سیاسی کشور و انقلاب تامین، استقلال از طریق قطع؟ وابستگیها به امپریالیسم آمریکا و تامین عدالت اجتماعی بود، نه برقراری دموکراسی،شاید یک دلیل آن هم این بود که با پیروزی انقلاب مردم خود را «آزاد» مییافتند، و به راستی در یکی دو سال اول بعد از پیروزی، هیچیک از احزاب و گروهها، اقشار و طبقات جامعه در بیان عقاید و پیگیری خواستهها و انجام فعالیتهای سیاسی تشکیلاتی، فرهنگی و یا دینی مانعی نمی دیدند. بنابراین آزادی (البته در وجه منفی آن به معنی رهایی) را به طور کامل احساس میکردند. چطور است که ما به خاطر فراوانی و در دسترس بودن اکسیژن(هوا) اهمیت آن را کمتر درک نانی که با دشواری بیشتری بدست میآید آنروزها هم اکثریت مردم و نیروهای سیاسی و اجتماعی، اهمیت آزادی را به دلیل فراوانیاش به درستی درک نمیکردند و به لوازم حفظ و نهادینه کردن آن نمیاندیشیدند، و بالاتر از آن به این فکر نمیکردند که چه کسی بر ذهن و عقل و اراده آنان فرمان میراند و آیا توانائی کافی برای عبور از رهائی به آزادی )وجه مثبت آن) را دانرد یا نه؟ و لذا بیشتر به آنچه از آن مرحوم بودند و آزادی و دموکراسی از همین سادهنگری، مردم استفاده کردند و آزادی را همان رهائی انگاشتند و به آشوبها دامن زدند و البته بسیاری از همین غافلان از تفاوت میان رهائی و آزادی، نادانسته کاری کردند که از همان رهائی هم محروم گشتند.
امروز به ویژه در محافل روشنفکری، دغدغه گفتمان آزادی و دموکراسی بر شعارهایی چون عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی و سیاسی غلبه دارد و لذا درباره اثرات منفی اشغال سفارت در از بین رفتن آزادیها و توقف روند دموکراتیزه شدن انقلاب پرسش می شود، این پرسش حتی اگر از موضع گفتمان غالب امروزی طرح شود، غلط نیست. اما در درجه اول باید کسانی به این پرسش پاسخ دهند که مبتکر آن حرکت بودهاند ثانیاً، باید دید آنها که سفارت را اشغال کردند چنین ادعائی داشتهاند و یا اساساً به دموکراتیک کردن انقلاب میاندیشیدند؟ من چنین تصوری ندارم و از ماهیت آنان هم بر نمیآید که در آن روز، کمترین دغدغه آزادی و دموکراسی برای مردم و جامعه داشتند. اما افراد و نیروهایی که نقشی در برنامهریزی و اجرای آن اقدام نداشتند میباید که اولاً تاثیر مثبت یا منی آن را بر اوضاع جاری انقلاب با توجه به اولویتهایشان ارزیابی کنند و درباره نحوه ادامه یا پایان دادن به آن نظر دهند ما تاثیر فوری آن اقدام را در اعتلای دوباره روحیه مشارکت دوباره مردم برای حمایت از برنامهریزی توسعه مستقل، مثبت ارزیابی کردیم.
پیشنهاد آن روز ما این بود که یک دادگاه برای محاکمه آمریکا به خاطر جنایاتی که در ایران و نقاط دیگر جهان مرتکب شدهاند برگزار شود و سپس گروگانها آزاد و تحویل داده شوند. چنین اقدامی میتوانست ضمن حفظ آثار مثبت، از زیانهای بعدی به منافع ملی جلوگیری کند.
اما همانگونه که آنها نتوانستند از فرصتی که پیروزی انقلاب فراهم آورده بود به سود مردم کشور استفاده کنند، در این مورد هم به بدترین نحو ممکن عمل کردند. باید توجه داشت که داوری دوباره عمل کسانی که د آن سال سفارت را اشغال کردند باید در ظرف شرایط همان زمان انجام گیرد در جریان انقلابات رفتار تودهها و نیروهای انقلاب با رفتاری که در وضعیت عادی دارند، فرق دارد و انتطارات از آنها نیز در دو وضعیت یکسان نمیباشد.
من شخصاً خشونت را تایید و تجویز نمیکنم و خود از طرفداران عدم خشونت بوده و هستم، اما متاسفانه وقتی دولتهایی نظیر آمریکا به خشونت عریان و منظم علیه ملتهای دیگر دست میزنند. خشونت متقابل را تحریک میکنند، در این حالت نمیتوان بر کنار از حادثه در ساحل امن نشست و کسانی را که قربانی خشونتاند بخاطر واکنشهای متقابلشان سرزنش کرد و محکوم نمود!
زیرا آمریکائیها با آن اقدامات مستقیم و غیرمستقیم زمینههای استقرار دموکراسی را در کشورهائی نظیر ایران در آن زمان و زمانهای دیگر تا حد بسیار زیادی از بین بردند. خشونتها و حمایتهای آنان از دیکتاتورها و سرکوبها واکنشهای خشونتآمیزی برانگیخت که تا سالها بعد از نیل به آزادی و استقلال نیز قابل کنترل نبود.
در جامعهای که آکنده از گرایشها و جریانهای متضاد است اگر حادثهای اجتماعی یا سیاسی رخ دهد هر گروه و جریانی سعی میکند، از آن در جهت هدفهای خود بهرهبرداری کند. میزان سودجویی هر جریان بستگی به عوامل متعدد و در صدر همه میزان قدرت متراکمی دارد که در اختیار اوست. از حادثه اشغال سفارت و گروگانگیری، همه گروههای سیاسی از چپ تا راست سعی کردند به سود شعارها و یا هدفهای خود بهرهبرداری کنند، حتی برخی اعضاء برجسته دولت موقت نیز از آن اقدام حمایت کردند بسیاری از شخصیتها و صاحبنظرانی که امروز بر ضد آن اقدام سخن میگویند و دیگران را به خاطر مشارکت و یا حمایت از اشغال سفارت سرزنش و بازخواست می نمایند، خود در آن زمان از حامیان پرشور اقدام مزبور بودند و با قرار گرفتن در موضع مدعی سوال کننده، زیرکانه اما ناصادقانه از توضیح موضعگیری موافق دیروز خود سرباز میزنند.
به دو دلیل جریان راست بیش از همه از اقدام دانشجویان به سود خویش و بر ضد رقبای خود بهرهبرداری کرد. اول: مستقیم و یا با واسطه ارتباط فکری و تشکیلاتی بیشتری با دانشجویان اشغال کننده سفارت داشتند. ما هنوز بدرستی نمیدانیم که آیا اسنادی از ان نوع که در آن روزها انتشار میدادند بر ضد شخصیتهای جریان راست وجود داشت که از انتشار آنها خودداری کردند یا نه؟!
آن روزها چنین شایع شد که دانشجویان از انتشار اسنادی بر ضد چهرههای سیاسی روحانی و وابسته به طیف راست خودداری میکنند. دوم، جناح روحانی مخالف دولت موقت آنروزها نقش اپوزیسیون را در برابر دولت بازی میکرد و چون دولت در برابر انتظارات مردم و جامعه انقلابی، در کلیه موارد از جمله مقابله با مداخله جدی امریکا و قطع وابستگی ها بسیار محافظهکارانه عمل میکرد، جناح مقابل (روحانیون در قدرت) با اتخاذ مواضع رادیکال و انقلابی به منزوی کردن آنها نزد افکار عمومی کمک می کردند. چنانکه مخالفت جریان مقابل قرارداد تا با سر دادن شعارهای ضد آمریکایی و تکیه بر اسناد منتشره توسط دانشجویان، موقعیت دولت موقت را در افکار عمومی بیش از پیش تضعیف نماید.
عامل دیگری که به شخصیتهای راستگرا کمک کرد تا بیش از سایر گروهها ازاین حادثه به وسد خود بهرهبرداری کنند، پایگاههای نیرومندی بود که در ساختار رو به رشد حاکمیت جدید، در اختیار گرفته بودند.
به نظر من انگیزه اصلی دانشجویان خط امام در اشغال سفارت آمریکا، کسب حیثیت و اعتبار برای جریان دانشجویی مذهبی متمایل به روحانیت بود که آن روزها در فضای ملتهب و رادیکال و چپگرای مسلط بر دانشگاهیها منزوی و بدون جاذبیت بودند، آنها نیز تحت تاثیر جو انقلابی و ضد امپریالیستی حاکم بر جامعه تنها راه کسب موفقیت و نفوذ در جامعه، به ویژه دانشگاهها را در این میدیدند که ثابت کنند، دانشجویان مذهبی رادیکالیسم و درمبارزه با آمریکا، حتی از گروهای چپ، انقلابیتر و پیشروتر هستند و تردید نیست که این ابتکار تا مدتها آنها را در مرکز توجه جامعه قرار داد و باعث محبوبیت وسیع انها در میان مردم گشت.
* با توجه به نقش مسئله اشغال سفارت در استعفا و کنارهگیری دولت موقت، به نظر شما آیا این اقدام به حمایتهای متعاقب آن توسط احزاب و گروههای رادیکال به منزله پیروزی برای مخالفین دولت موقت و روحانیون برای حذف جناح رقیب از صحنه قدرت محسوب نمیشود؟ نتایج این حذف را چگونه ارزیابی میکنید؟
** حبیبالله پیمان: گرچه یکی از نتایج بارز و مسلم اشغال سفارت تضعیف موقعیت دولت موقت بود،ولی گروهها و جریانهای مختلف فکری و سیاسی در تایید یا تکذیب، اقدام دانشجویان انگیزههای مشابه نداشتند. گروههای چپگرا ازان اقدام حمایت کردند به این دلیل که بر طبق مواضع اعلام شده خود درست نمیدانستند. با چنین اقدامی بر ضد امپریالیسم همدلی نشان ندهند، هر جند آن اقدام توسط کسانی انجام شده بود که از نظر آنها به طیف راست متعلق داشتند، اگر حمایت نمیکردند، در فضای انقلابی و ضدامپریالیستی آن روزها خود دچار انزوا میشدند، علاوه بر آن آنان تشدید رادیکالیسم را به طور کلی به سود خود ارزیابی میکردند، زیرا فضای مناسبتری برای گسترش فعالیتهایشان فراهم میکرد.
اشغال سفارت توسط دانشجویان بیشتر از آنچه در سقوط دولت موقت تاثیر داشته باشد، در توجیه و مشروعیت بخشیدن به برکناری آن موثر واقع شد، در واقع همانگونه که سخنگویان دولت موقت نیز به کررات یادآور شدهاند، آن دولت از مدتها قبلی به دلیل کارشکنیهای جناح مقابل و محرومیت از اقتدار لازم برای احیای مسئولیتهای خود، آماده کنارهگیری بود. افکار عمومی جامعه هم تحت تاثیر اقدامات ضعیف و محافظهکارانه و به شدت نامتناسب دولت موقت با انتظارات مردم و ضرورتهای آن مرحله از انقلاب، و نیز انتقادات طیف گسترده مخالفان از همه گروهها و جریانهای فکری و سیاسی آن روز، به لحاظ ذهنی و روانی آماده قبول استعفا و یا برکناری دولت موقت شده بود.
انزوای دولت موقت تا آنجا پیش رفته بود که حتی بسیاری از متحدین و همکاران آنها در دوت نیز پیش از استعفا از آن کناره گرفته بودند: استعفای آقایان دکتر سنجابی نماینده جبهه ملی و حزب ایران و دکتر سامی نماینده جاما از کابینه که با انتقادات رسمی و علنی از سیاستهای دولت آقای مهندس بازرگان همراه بود و نیز جدا شدن آقای مهندس سحابی همراه تعدادی دیگر از کادر نهضت آزادی و انتشار علنی انتقادات آنان به نهضت و دولت آقای مهندس بازرگان همه بیانگر این واقعیتاند که آن دولت از مدتها پیش از قضیه گرگوگانگیری رو به افول گذاشته در سراشیبی سقوط قرار گررفته بود. بنابراین من معتقد نیستم که اقدام دانشجویان در اشغال سفارت عامل سقوط آن دولت بود. ولی تردید نیست که در ایجاد آمادگی ذهنی و روانی در مردم ایران پذیرش استعفای آنها مؤثر واقع شد.
اگر مشاهده میکنیم که استعفای دولت که در درجه اول زیر فشار کارشکنیهای جناح روحاتنی حزب جمهوری انجام گرفت، واکنش منفی در افکار عمومی بر نمیانگیزد و کسی در حمایت از آنها زبان به اعتراض نمیگشاید، دلیل آن را باید در سیر نزولی محبوبیت و مقبولیت آن جستجو کرد که از مدتها قبل آغاز و در آن اواخر به پایینترین نقطه خود رسید.
اشغال سفارت و انتشار اسنادی دال بر تماسهای شخصیتهائی وابسته و یا نزدیک به دولت موقت با آمریکائیها و بهرهبرداری که جناح روحانیون حزب جمهوری از این قضیه بر ضد مخالفان خود به عمل آورد، قطعاً در تثبیت موقعیت آنها بیتاثیر نبود. اما خلاصه کردن عوامل تسلط کامل بر قدرت و حذف وحدت کلیه مخالفان و رقباء در این حادثه، دور از واقعبینی است. برای پرهیز از تفصیل، من تنها به برخی از مهمترین عوایل تسلط کامل آنها بر قدرت اشاره میکنم:
1- بهرهبرداری وسیع از جاذبیت بیرقیب رهبر انقلاب آیتالله خمینی آنها حزب خود را منتسب و مورد علاقه ایشان معرفی میکردند و نیز به عنوان شخصیتهای روحانی، اینطور وانمود میکردند که بیش از هر گروه یا شخیصت دیگری مورد اعتماد و علاقه رهبر هستند. با ایشان در یک صف قرار دارند،
2- حضور معدود روحانیون مبارز در زمان شاه در صفوف حزب جمهوری یا در ارتباط با آن، جلب علاقه و اعتماد قشرهایی مذهبی را در بازار و میان کسبه و پیشهوران در پی داشت.
3- در آن دوره که محبوبیت و جاذبیت انقلابی اسلامی و جنبه دینی آن در اوج بود آنها با بهرهگیری وسیع از این جاذبیت و غلیان احساسات دینی به قشرهای اجتماهی کمتر آگاه چنین القاء میکردند که آنها اصیلترین نماینده انقلاب اسلامی و نزدیکترین جریان به رهبر انقلاباند. به همین خاطر بود که ظرف چند روز بعد از اعلام تاسیس حزب جمهوری اسلامی، چند میلیون نفر از همین اقشار اجتماعی برای ثبت نام به دفاتر آن حزب روی آوردند. زیرا اکثراً میان آن حزب و انقلاب اسلامی فرق نمیگذاشتند.
4- آنها با تاسیس و یا با کنترل نهادهای پر قدرت مثل کمیتهها، سپاه، جهاد سازندگی و رخنه و تسلط بر دیگر سازمانها و نهادهای دولتی آنها را از اختیار و کنترل دولت موقت خارج کردند و با تاسیس دولت در دولت، و بهرهگیری از روشهای منفعلانه تدافعی وضعیت دولت موقت بطور پیوسته بر دامنه تسلط خود میافزودند.
5- بکارگیری نیروهای تحت فرمان رسمی یا غیر رسمی، در خشونتهای خیابانی بر ضد مخالفان و ایجاد فضائی از رعب و ترس و دامن زدن به هرج و مرج و ناامنی، شرایط ذهنی و عملی را برای تسلط کامل بر قدرت فراهم میساختند.
6- و سرانجام باید به تاکیدها و تبلیغات آنها بر محور شعارهای چپ و عدالتخواهانه در زمینه امور اجتماعی و اقتصادی اشاره کرد که در برابر سیاستها و دیدگاههای محافظهکارانه و لیبرالی دولت موقت در این عرصه نزد اقشار و طبقات محرومتر جامعه از محبوبیت بیشتری برخوردار بود.