حمید ملکزاده
زندگى سیاسى میرزا نصراللهخان با ورود به تهران آغاز مىشود؛ «مشیرالدوله وقتى از نائین جلاى وطن کرده به تهران آمد مدتى به کتابت زندگى گذراند. بعد در اداره میرزا عبدالوهاب خان نصیرالدوله (آصف الدوله) به نوکرى مشغول شد. نوکرى مشیرالدوله در اداره مذکور آغاز راهى است براى او که سرانجام به رئیس الوزرایى منتهى مىشود. نصراللهخان در راه نو آغازش و همزمان با وزارت میرزا سعیدخان موتمنالملک پاى بر وزارت امور خارجه ناصرالدین شاه گذارد. پس از مدتى به منشىگرى میرزاابراهیم خان نایبالوزرا به تبریز مىرود. بعد از فوت نایبالوزرا او هم به تهران برمىگردد و باز در وزارت خارجه مشغول خدمت مىشود و «چون بسیار آدم کارکن و زحمتکش و در نوکرى پشتکار فوقالعاده داشته در سنه 1299 به نیابت دوم وزارت امور خارجه و مدیرى تحریرات اداره روس منصوب و پس از مدتى به منصب خانى و لقب مصباح الملکى ملقب و به رتبه نیابت اول وزارت خارجه نائل و در سنه 1308 به لقب مشیرالملکى ملقب مىشود.»در این دوران میل امین السلطان به دخالت در امور خارجه و ممانعت میرزا عباسخان قوام الدوله _ وزیر وقت امور خارجه _ اتابک را بر آن داشت تا از قرب خود نزد شاه کمال استفاده را کرده، مشیرالملک را در امور خارجه مطرح و مورد عنایت قرار دهد تا به واسطه او در «تمام کارهاى وزارت خارجه دخل و تصرف نماید». مشیرالملک این روزها نوکرى بوده است امینالسلطان را؛ آن قدر که روز به روز، وثوق و اطمینان اتابک اعظم بر او فزونى یافته. وى را نه فقط در امور خارجه بل در مسائل مربوط به داخله و عزل و نصب حکام دخالت مىدهد. در همین روزها است که مشیرالملک «با اتکال و اعتماد به امینالسلطان و همراهى او از حیث ثروت و مکنت پیش افتاد تا اینکه در سال 1310 به معاونت و مدیرى کل وزارت امور خارجه و اعطاى مکتوب خلعت جبه ترمه مرصع نائل مىشود. همراهى امینالسلطان و مشیرالملک در سال 1314 پایان گرفت و این بماند و آن برفت. در دوران صدارت امین الدوله، همچنان مشیرالملک در مسیر ترقى سیر مىکرد. به طورى که به خواست شاهزاده فرمانروا به وزارت لشگر انتخاب شد و مدت سه سال در آن مسند «به درستى» به خدمت پرداخت. این زمان وزارت امور خارجه بر عهده محسنخان مشیرالدوله بود، که او نیز به واسطه بیمارى و در سفرى که براى درمان به فرنگ رفته بود درگذشت. «نظر به سابقه اطلاعات مشیرالملک در وزارت امور خارجه و امور پولتیکى و روابط دول خارجه با داخل این شغل خطیر که وزارت خارجه باشد با لقب مشیرالدوله به او داده شد. مشیرالدوله در زمان تصدىاش به عنوان وزیر امور خارجه با عینالدوله، صدراعظم مظفرالدین شاه همراه بوده است؛ وى در ماجراى پناهندگى تجار به سفارتخانه انگلیس به تاریخ سه شنبه 24جمادى الاخرى 1324 به رغم آگاهى وزارت امور خارجه «یا به مسامحه و محاطله و یا عمداً در مقام خرابى کار عینالدوله برآمد، چه مشیرالدوله وزیر امور خارجه بى میل نبود که عینالدوله از کار بیفتد بلکه انقلاب و سلطنت و تزلزل دولت قاجاریه را مایل بود... و هم مىدانست که اگر عینالدوله از کار بیفتد دیگر احدى قابل صدارت نیست و این مسند و منصب به او خواهد رسید» به هر جهت مشیرالدوله وزیر امور خارجه در مقام اصلاح و جلوگیرى از حرکت متحصنین به سفارتخانه انگلیس برنیامده «بلکه اطلاعى هم به دولت نداد تا به کلى امر سفارتىها محکم شد و امر ظاهر و علنى گردید.» جریان تحصن علما و بستنشینى تجار در سفارتخانه و شورشهاى پیرامون عینالدوله به کام مشیرالدوله مىچرخید، ناظمالاسلام کرمانى در این باره مىنویسد:
«بعد از چند سال که وزیر امور خارجه بود، مقدمات مشروطه در ایران پیش آمد و آن اوقات صدارت ایران با شاهزاده عینالدوله بود و چون عینالدوله با اساس مشروطه همراهى نداشت، به واسطه اقدامات مردم و انقلاب و شورش ایران، براى پیشرفت مشروطیت عینالدوله از صدارت عزل و مشیرالدوله صدراعظم ایران شد.به رغم تصورى که ناظمالاسلام از پاکدلىهاى مشیرالدوله مىسازد، کسروى معتقد است که تنها نقطه روشن زندگى این مرد، همزمانى اعطاى فرمان مشروطیت بوده است با صدارتش و البته او هیچ گونه تلاشى در به ثمر رسیدن مشروطه نداشته اما ناظمالاسلام معتقد است که «مشیرالدوله اگرچه در تقریر و بیان خوب نبود بلکه در زبانش کندى و لکنت ظاهر مىشد لکن کارهاى او از روى عقل و کیاست بود.»
به هر ترتیب همراهى مشیرالدوله با مظفرالدین شاه کوتاه بود و صدراعظم باید آماده پذیرایى ولیعهد مشروطه ستیز در پایتخت مىشد. وظیفه پایانى مشیرالدوله در سلطنت قاجار طبق عادت باستان گذاردن تاج شاهى بر سر پادشاه تازه بود. «وقتى که تاج کیانى را به دست گرفت و رفت روى پله تخت که به سر محمدعلیشاه گذارد تاج را وارونه سر شاه ایران گذارد. چنان که جلوى تاج را که مىبایست به طرف پیش گذارد به طرف عقب گردانید وقتى که شاه گفت مشیرالدوله این تاج خیلى سنگین است در جواب گفت بلى اعلیحضرت به سر شما خیلى سنگین است. پس از استقرار محمدعلیشاه بر تخت سلطنت مشیرالدوله از صدارت کناره گرفت ولى محمدعلیشاه در مقام انتقام برآمد و او را مسموم کرد، چه مشیرالدوله غفلتاً و بدون مرض درگذشت.»