محمود سریعالقلم / استاد دانشگاه شهید بهشتی
مترجم: آرمین منتظری
شایسته است برای ریچارد نیکسون ارزش بیشتری قائل شویم. سفر تاریخی وی به چین در سال 1972 همانگونه که خود او گفته بود حقیقتا معادلات دنیا را به هم ریخت. او با پاپیش گذاشتن و انجام این سفر موجب شد تا دو دهه سکوت کینه توزانه میان دو دشمن دوران جنگ سرد، شکسته شود. از آن زمان به مرور، روابط دو کشور از حالت ملاحظهکارانه به صورت طبیعی درآمد تا اینکه در این روزها تقریبا دوستانه شده است. اگرچه چین در حال حاضر به دور از معیارهای دموکراسی است، اما در مسیر جهانیشدن و برقراری بازار آزاد به خوبی گام برداشته است و این تغییرات خود باعث خواهد شد تا دیر یا زود دموکراسی در چین نیز برقرار شود.
محمود احمدینژاد، هفته گذشته با شور و شعف بسیار، عضویت ایران در باشگاه جهانی هستهای را اعلام کرد. ممکن است این ادعا بدان حد مهم نباشد که آن را خیلی مورد توجه قرار دهیم. اما مسالهای که هیچ شکی در آن نیست، این است که ایران با اعلام این خبر پرده از قصد و نیت خود برداشته است. لفاظی و رجزخوانی در واشینگتن نیز آغاز شد. مقامات ارشد دولت بوش غرولندکنان سازمان ملل را به اعمال تحریم علیه ایران فراخواندند و از لزوم تغییر رژیم در ایران سخن راندند تا ایران را از دستیابی به آنچه آن را دستیابی به سلاح اتمی مینامند، باز دارند. علیرغم اینکه از گزینه حمله نظامی بسیار سخن گفته میشود، رویارویی دو کشور تا حدودی زیادی دور از ذهن مینماید. البته این به آن معنا نیست که این رویارویی هرگز صورت نخواهد گرفت و حتی امکانش نیز وجود دارد، مگر اینکه توافقی حاصل شود.
آنچه برشمردیم خبرهای بد بود. خبر خوش این است که حتی در این مرحله نیز توافق دیپلماتیک، حقیقتا امکانپذیر است؛ توافقی مانند آنچه نیکسون و چین به آن دست یافتند. برای رسیدن به چنین توافقی لازم است چند نکته مهم مورد توجه قرار گیرد. نخست باید به این نکته توجه کنیم که چرا دولتمردان ایران تا بدین اندازه به دستیابی به فناوری هستهای و غنیسازی اورانیوم، به طور مستقل در خاک خود، اصرار میورزند. دولتمردان ایران سعی دارند تا به قدرتی منطقهای در خاورمیانه تبدیل شوند. قدرت و مورد وثوق بودن در خاورمیانه به منزله ستونهایی هستند که امنیت و سیاست خارجی تهران بر آنها استوار میشود. همانطور که رهبران ایران متوجه شدهاند، توانایی هستهای تنها اهرمی است که میتواند امنیت ایران را در شرایط دردسرساز تامین کند و این دردسرها درست بیخ گوش ایران و در جایی است که آمریکا با شمشیر آخته در آنجا خیمه زده است. علاوه بر اینها دلایل اقتصادی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. طبق برآوردهای جمعیت شناسانه، جمعیت ایران تا سال 2018 به 100میلیون نفر خواهد رسید که دو سوم آنها زیر 30 سال سن خواهند داشت. بنابراین با یک حساب سرانگشتی واضح است که ایران برای تامین نیاز انرژی داخلی و مورد نیاز مردم و همچنین انرژی مورد نیاز برای گردش چرخهای صنعت خود به منبع انرژی قابل اعتمادی به غیر از نفت نیاز خواهد داشت. بنابراین چه ایران قصد تولید سلاح داشته باشد، چه نداشته باشد چارهای جز هستهای شدن ندارد. دومین حقیقتی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که ایران ارتش آمریکا را در اطراف خود میبیند و طبیعی است که احساس خطر کند. آمریکا در عراق و افغانستان و همچنین خلیج فارس پایگاه برقرار کرده است. این احساس خطر از زمان انقلاب اسلامی در سال 1979 شروع شده و تا به امروز نیز ادامه داشته است. بنابراین طبیعی است که رهبران ایران بیش از آنکه به دنبال رشد اقتصادی بیشتر با مدنظر قرار دادن الگوهای اقتصادی چون مالزی و ترکیه باشند، به دنبال طرحریزی برای تامین امنیت خود هستند. البته آنها باید این مساله را به مردمی که رشد اقتصادی و بهبود وضعیت معاش خود را مهم میدانند، تفهیم کنند. و نکته سوم مشکل آمریکا درباره تئوری تغییر رژیم ایران است. اگر آمریکا به فکر تغییر رژیم ایران است، باید دید میخواهد چه نوع رژیمی را جایگزین کند. اگر چه آمریکاییها طور دیگری وانمود میکنند. اما باید قبول کرد که دموکراسی حقیقی چیزی فراتر از برگزاری انتخابات است. دموکراسی یعنی جامعه مدنی که شکل کامل و بدون نقصی به خود گرفته است. به همراه نهادها و سازمانهایی که کاملا و دقیقا بر اساس قانون پایهریزی شدهاند و همچنین بازار آزاد را نیز میتوان از دیگر ویژگیهای دموکراسی دانست. اکنون سوال اینجاست که آیا دموکراسی در کشوری مانند ایران که در حدود 90 درصد فعالیتهای صنعتی آن توسط دولت نظارت میشود، جواب میدهد یا خیر؟ دموکراسی زمانی کاربری درستی ارائه میدهد که فاصلهای میان دولتها و جوامع وجود داشته باشد و دولتها ازنقش عملی خود بکاهند که البته این ویژگی در اکثر کشورهای خاورمیانه وجود ندارد. وقتی این چند نکته را با هم مورد بررسی قرار میدهیم راهحل از میان آن پدیدار میشود که همانا مانع درگرفتن جنگ خواهد شد. میتوان گفت که این راهحل در پیمانی که نیسکون و «ژائو انلای» امضا کردند خلاصه میشود. آمریکا و چین علیرغم تفاوت دیدگاه در بسیاری از موارد از جمله سیاست خارجی و مسائل اجتماعی، در بسیاری موارد دیگر از جمله تعهد برای عدم تجاوز به کشورهای دیگر، تعهد برای عدم مداخله در مسائل داخلی دیگر کشورها و ... توافقنامه امضا کردند. البته این به آن معنا نیست که جورج دبلیو بوش باید به تهران حمله کند. بلکه بر عکس، واشینگتن باید مساله تغییر رژیم را از ذهن خود خارج کند و اجازه دهد تا سیر تحولات، مسیر عادی و طبیعی خود را طی کند. در مورد غنی سازی نیز، ایران قبلا به این توانایی دست یافته است. یک دیپلماسی خوب میتواند مساله هستهای ایران را کنترل کرده و خواستههای دو طرف را تامین کند. مسلما رهبران ایران نیز برای تامین امنیت خود، دیپلماسی را انتخاب خواهند کرد.