تاریخ انتشار : ۱۵ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۹  ، 
کد خبر : ۲۰۱۹۲۳

جنبش سرخ پوشان در کاراکاس


سال2006براى بوش سال خوبى نبود؛ سیاست هایش در عراق به بن بست انجامید، سیاست پشت پرده اش در جنگ اسرائیل با لبنان شکست خورد، در انتخابات میان دوره اى آمریکا، ایام به کام رقیبان او شد و بالاخره پایگاه هاى سنتى ایالات متحده را در آمریکاى لاتین از دست داد تا سراسر این بخش از قاره را موج جنبش هاى مردمى و چپ گرا فرا بگیرد. موجى که شاید فقط پرو و مکزیک از آن در امان ماندند. نقطه اوج این جنبش ها با پیروزى هفته پیش «رافائل کوره آ» در اکوادور رقم خورد، جوان باهوش فارغ التحصیل رشته اقتصاد از دانشگاه هاى آمریکا که سابق بر این وزارت دارایى اکوادور را در دست داشت و حالا با پیوستن «کوره آ» به جمع «اوو مورالس»، «فیدل کاسترو» و «کریشنر»، «لولا»، راسکوئز و بالاخره هوگوچاوز که امروز شاهد رقابت شورانگیز او در انتخابات ونزوئلا هستیم گویى محور امیدى در آمریکاى لاتین شکل گرفته است تا این بخش از فراموش شدگان کره زمین با رأى هایى که به نفع رهبران مردمى به صندوق مى ریزند نشان دهند که هنوز اندیشه استقلال نمرده است.
«سیمون بولیوار» بعد از سفرهاى خود در خلال جنگ هاى استقلال در کشورهاى کلمبیا، اکوادور و پرو، در اوایل قرن نوزدهم، در 1825جمله اى به یاد ماندنى را بیان کرد. او گفت: «ساکنان این منطقه فقیر و فلاکت بار حقیقتاً در بحران زندگى مى کنند. من آنچه را که در توان دارم براى کمک به آنها به کار مى گیرم. زیرا اولاً این کار نوعى بشردوستى است، دوم آنکه این حق آنان است، و در آخر براى آنکه در ازاى هزینه اى اندک، چیزى پرارزش به دست مى آید.» اما در طول دو قرن گذشته اتفاق شگرفى در آمریکاى لاتین رخ نداد تا آنکه «چاوز» انقلاب «بولیوارى» خود را به راه انداخت و در پى او «مورالس» و حالا «کوره آ» در کشورهاى خود نظیر چنین حرکتى را خلق مى کنند. همه اینها یک نشانه است. نشانه اى از تغییر چهره کامل آمریکاى لاتین در قرن21که شاید بتوان بزرگترین پیشگام این تغییر چهره را «هوگو چاوز» دانست. مردى که با پیراهن سرخ خود از سال1998تاکنون دو بار در انتخابات ریاست جمهورى ونزولا بر حریفان پرساز و برگ خود پیروز شده است. ضمن آنکه یک بار در سال2002 موفق به سرکوب کودتاچیان تحت حمایت آمریکا شد و امروز نیز براى سومین بار پیاپى در انتخابات ریاست جمهورى کشور خود شرکت مى کند.
رودررو با رقیبى چپگرا
او در انتخابات امروز تنها یک رقیب سرسخت پیش رو دارد: «مانوئل روزالس» فردى که مدعى شده مى خواهد بر 26میلیون ونزوئلایى حکمرانى کند.
در چند هفته اخیر خیابان هاى شهرهاى ونزوئلا آکنده از تصاویر این دو رقیب بود. برخى، تصاویر «هوگو چاوز» را در حالى که لبخند چهره او را پوشانده در دست داشتند و آنها را به دیوار مى چسباندند و برخى، تصاویر «مانوئل روزالس» را که متفکرانه به جلو خیره شده است. دوکاندیدا نه تنها در این ویژگى هاى ظاهرى که به لحاظ شخصیت، سبک و حتى در ترکیب حامیان خود با یکدیگر تفاوت هاى اساسى دارند. آنها در عرصه سیاست نیز دیدگاه هاى متفاوت به نمایش گذاشته اند.
هر قدر «چاوز» با فصاحت و بلاغت بر جامعه اى مطلوب که امیدوار است ونزوئلا آن گونه شود پا مى فشارد، «روزالس» و گروهش به نحوى معنى دار به سمت چپ و ایدئولوژى هاى چپ گرایانه متمایل شده اند. اما نکته اى جالب در شیوه مبارزه آنها به چشم مى آید، آنها در عین حال که مى خواهند استقلال خود را از دیگرى نشان دهند، اما جنگ لفظى مستقیمى با دیگرى نداشته اند و هر کدام فقط سعى مى کنند موافقان و حمایت کنندگان بیشترى جذب کنند و در جنگ عقاید پیروز شوند.
به لحاظ ویژگى هاى شخصى، «هوگو چاوز» شخصیتى کاریزما است او سخنورى ماهر است که به هر کجا مى رود، مردم مى توانند به راحتى با او ارتباط برقرار کنند، اما در مقابل «روزالس» برعکس «چاوز» ظاهر مى شود او در سخنرانى هایش بیشتر شبیه یک آدم خشک به نظر مى رسد که چهره اش گویاى هیچ احساسى نیست. البته با وجود چنین نقیصه اى حامیان خاص خود را دارد. «روزالس» براى رسیدن به موفقیت، کارى دشوار پیش رو داشت. زیرا باید به مخاطبان فقیر جامعه ثابت مى کرد که او بهتر از «چاوز» است این چیزى بود که براساس آخرین نظرسنجى هاى قبل از انتخابات، روزالس نتوانسته بود در آن موفق شود.
آسوشیتدپرس در آخرین نظرسنجى خود از انتخابات ونزوئلا که نتیجه آن را 23نوامبر اعلام کرد، گزارش داد که «چاوز» قادر به جذب 59 درصد آرا خواهد بود و 27درصد آرا نیز براى «روزالس» به صندوق ریخته خواهد شد.
اما مشکل «روزالس» تنها در ویژگى هاى شخصیتى اش خلاصه نمى شد. در واقع بیشترین مشکل او در گذشته اش نهفته است. در سال،2002زمانى که حکومت چاوز دستخوش کودتا شد و به موجب آن به جاى او «پدر و کارمونا» به عنوان رئیس جمهور معرفى شد و دو روز نیز حکمرانى کرد، رهبران کودتا سندى را تهیه و به امضا رساندند که «حکم کارمونا» نامیده شد.
این سند در واقع حکم انحلال قانون اساسى بولیوارى و مجلس بود که مطابق آراى مردم شکل گرفته بودند. آن روزها یکى از کسانى که این حکم و سند را امضا کرد، «مانوئل روزالس» بود.
او در حالى به عنوان حاکم ایالت «زولیا» این سند را امضا کرد که اکثر مردم ونزوئلا خواهان بازگشت «چاوز» به عنوان رئیس جمهور بودند. در پایان نیز همین مردم بودند که به خیابان ها ریختند و خواهان بازگشت «چاوز» و برکنارى کودتاچیان شدند. البته «روزالس» حالا که سه سال از آن ایام مى گذرد، مى گوید امضاى او محصول یک «اشتباه بى غل و غش» بوده است، اما این اشتباه، خواه بى غرض صورت گرفته باشد یا غرض آلود، خسارت زیادى را براى «روزالس» در برداشته که باید بهاى آن را بپردازد.
راز محبوبیت مرد سرخ‌پوش
این پرسش اغلب ناظران جهانى است که چرا «چاوز» با وجود مخالفت هاى سنگینى که طرفهاى علیه او برپا مى کنند تا این حد در بین مردم خود محبوب است. محبوبیتى تا بدین حد که در آستانه سومین دوره انتخاباتى هر ناظرى در میتینگ هاى او دریایى از رنگ سرخ در خیابان هاى کاراکاس را رؤیت کرد.
«چاوز» در نخستین دوره ریاست جمهورى خود با شعار فقرزدایى و احیاى عزت و آسایش مردم به روى کار آمد و از همان نخستین ماه حکومت خود سعى کرد به این وعده جامه عمل بپوشاند. او در این راه حتى نیروى نظامى کشورش را هم به خدمت گرفت تا توسعه اقتصادى و اجتماعى راه تأمین رفاه براى مردم بویژه فقرا را بپیماید. این برنامه او که نقشه بولیوار 2000نامیده شد در عین حال که امور زیربنایى همچون راه سازى و احداث واحدهاى اشتغال زا توجه داشت بنا بر تجربه چاوز از سیاست هاى اقتصادى دولت هاى پیشین ، رویکرد آن به بحران اقتصادى ونزوئلا معطوف بود. در این راستا او برنامه تقسیم ثروت در بین اقشار مختلف جامعه را پیش گرفت خصوصى سازى را حذف کرد و صنایعى نظیر آلومینیوم و نفت را دولتى اعلام کرد. چاوز امیدوارانه با بالا رفتن قیمت نفت و فرآورده هاى آن کوشید تا چرخه اقتصادى کشورش را در جهت رفع نیاز محرومان دگرگون کند.
به هر صورت دو کاندیدا مبارزه انتخاباتى خود را با سفر به اطراف و اکناف ونزوئلا شروع کردند و به هر کجا که رفتند برنامه هاى انتخاباتى شان را پیش روى مردم گشودند، چاوز که مبارزه با سلطه طلبى آمریکا محور سخنانش است ، همراهانش را به اقدامات انقلابى تازه فراخواند. حامیان او به خوبى مقصود «چاوز» را از این کلام مى فهمند. روى دیگر سکه اقدامات انقلابى چاوز در داخل، کاستن از بار بوروکراسى حاکم و رسیدن به آزادى هاى بیشتر است. اما «روزالس» در طول تورهاى تبلیغاتى خود ضمن استفاده از سیاست «هوگو چاوز» سعى کرده است با وعده دادن به اقشار فقیر راهى براى رسیدن به کرسى ریاست جمهورى باز کند. او همچنین قول داده سیاست اجتماعى پیشرفته ترى را در پیش بگیرد و فضا را براى سوسیالیست ها و صاحبان صنایعى که حالا بخشى از ناراضیان از حکومت «چاوز» هستند، باز کند. اما این وعده هاى انتخاباتى براى «روزالس» که افکارش همانند افکار «چاوز» نیست آراى چندانى را به ارمغان نخواهد آورد. زیرا علاوه بر نظرسنجى آسوشیتدپرس، مطابق آخرین نظرسنجى مؤسسه زاگبى اینترنشنال که یک هفته قبل از انتخابات انجام شد، «هوگو چاوز» با کسب 60درصد آرا بر «روزالس» که خواهد توانست 31درصد آرا را به دست آورد، پیروز مى شود تا ونزوئلا نهمین کشور آمریکاى لاتین در سال میلادى جارى شود که در آن جنبش هاى مردمى چپ گرا حکومت را به دست مى گیرند.
به اعتقاد برخى کارشناسان چاوز برنده قاطع کارزار است، این ناظران سیاسى، حضور دوباره او در صحنه را تیر خلاصى به موقعیت واشنگتن در آمریکاى لاتین مى دانند. اکنون پرسش جدى این است که چگونه آمریکاى لاتینى که زمانى حیاط خلوت آمریکا به حساب مى آمد، چنین از سد قدرتى که بالاى سر این قاره نشسته است عبور مى کند و با اعتماد به نفسى بالا نداى استقلال کامل را سر مى دهد؟
زنجیره جنبش هاى انتخاباتى آمریکاى لاتین که از «بولیوى» و با پیروزى «اوو مورالس» شروع شد و امروز به «ونزوئلا» و فتح سیاسى «هوگو چاوز» منجر شده یک پیام ساده اما بسیار رسا دارد آمریکاى لاتین دیگر نمى خواهد چون گذشته زیر بیرق سفیدپوست ها به سر برد. افول حاکمیت آمریکایى ها در این خطه یادآور خروج اسپانیایى ها و پرتغالى هایى که از قرن 16آمریکاى لاتین را در اختیار خود گرفته بودند، است، اما واقعیت آن است که ملتهاى آمریکاى لاتین اگرچه در طول دوقرن اخیر از زمانى که «سیمون بولیوار» ظهور کرد، سعى کرده اند استقلال خود را به دست گیرند اما هنوز این استقلال به معناى واقعى شکل نگرفته است. حالا با ظهور رهبران انقلابى در این خطه که برجسته ترین آنها «اوو مورالس»، «میشله باشلت»، «لولا داسیلوا»، «دانیل اورتگا»، «رافائل کوره آ» و بالاخره «هوگو چاوز»هستند، آرزوى دستیابى به این استقلال رنگى از واقعیت گرفته است البته در این مسیر آنها با دشوارى هاى جدى رو به رو هستند و نباید از کنار این مسأله نیز بى اعتنا گذشت که هنوز اقتصاد و فرهنگ این منطقه در معرض هجوم سرمایه گذاران غربى است. از سال1871تا 1914پنج میلیون اروپایى به برزیل و آرژانتین مهاجرت کرده اند و هنوز هم این روال مهاجرت به سایر کشورهاى آمریکاى لاتین ادامه دارد وسفیدپوستان به این ترتیب سعى کرده اند فرهنگ خود را نیز در این بخش از کره زمین حاکم سازند. هنوز مدعى سرسختى به نام «آمریکا» پشت صحنه ایستاده است دولتى که به منظور دستیابى به منابع طبیعى موجود در این کشورها سعى دارد کنترل صنعت انرژى و امور زیربنایى این کشور ها را به دست گیرد.
نگاه ها از امروز به کاراکاس و پایتخت هاى آمریکاى لاتین دوخته خواهدشد تا اندیشه ها و برنامه هاى چاوز و یارانش را در چالش براى ساختن منطقه اى بدون ایالات متحده دریابند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات