نویسنده: فرید ذکریا
مترجم: فریدون دولتشاهی
دولت بوش باید این روزها از خود بپرسد مبادا به یک مشکل "رادنی داگر فیلد" گرفتار شده باشد. چون مهم نیست چه کار میکند. هیچکس به آن احترام نمیگذارد. "کاندولیزا رایس" یک تغییر اساسی را در سال گذشته در دیپلماسی به عمل آورده و کشورش را در جهت چندجانبهگرایی و همکاری در قبال ایران، کره شمالی، عراق و چندین مساله دیگر حرکت داده است و با این حال هیچ تغییری در رفتار جهان در قبال ایالات متحده به وجود نیامده است. یک تحقیق جهانی اخیر نشاندهنده کاهش بیشتر وجهه ضعیف آمریکا در خارج است. رئیسجمهوری بوش سعی کرد در سفر اخیرش به اروپا، حالت دلجویانه داشته باشد، اما با مردمی خشمگین روبرو شد.
یک نظرخواهی که در آستانه این سفر در "فایننشال تایمز" چاپ شد، نشان داد در سرتاسر این قاره، ایالات متحده تهدید بزرگتری نسبت به ایران کره شمالی علیه صلح جهان تلقی میشود.
چرا مردم این سیاست خارجی جدید و بهبودیافته بوش را متوجه نمیشوند؟ اول چون، این تغییرات خیلی جدید بوده است. شاید از آن مهمتری، آنها همچنان محو و ناکافی هستند. دلیل آن این است چون تغییرات هنوز در داخل دولت مورد کشمکش هستند، زیرا تقریباً همه آن مقامهایی که سیاستهای خام و ناشیانه ولت را در دوره نخست ریاست جمهوری تجسم میبخشیدند- به رهبری دونالد رامسفلد و دیک چنی- هنوز سرکار هستند.
آنها صرفاً به نظر میرسد اکنون کمتر در انظار ظاهر میشوند، بنابراین در مورد این که داشتهها چقدر میتوانند تغییر کنند، محدودیتی وجود دارد. آنچه مانند یک انقلاب در سیاست بوش به نظر میرسد اغلب صرفاً چیزی جز ورود دیرهنگام خرد و منطق نیست.
رایس و افرادش آشکارا کنترل را در دست دارند- و کاملاً قادر هستند- اما با محدویتهای نسبتا زیادی کار میکنند. نتیجه این است که سیاست جدید بسیاری از عناصر قدیم را حفظ میکند: سخنان قلدرمآبانه، شرایط همیشگی، تقاضاهای سخت. مذاکرهکنندههای ایالات متحده میتوانند با کره شمالی گفتگو کنند، اما تنها روی موضوعهای خاص به شیوههای محدود. بهطور مثال، مذاکره با کره شمالی چند ماهی است به جایی نرسیده است، چون ایالات متحده ناگهان اعلام کرد که جعل اسکناس به وسیله پیونگ یانگ را که یک عهدشکنی است، باید پیش از هرگونه پیشرفتی در مذاکرات متوقف شود. یادداشت به واشنگتن: اولویتهایت را درست کن. مشکل فوری در این لحظه صرفاً این نیست که کره شمالی میتواند دلار تقلبی درست کند، بلکه این است که میتواند سلاحهای هستهای بسازد.
در مورد ایران، رایس با ارائه پیشنهاد خود بهطور شخصی به رئیس جمهوری تغییر گستردهتری را در سیاست ایالات متحده ارائه داده است. اما حتی در اینجا پیشنهاد مذاکرات به شدت مشروط است. او به نظر نمیرسد از انعطافپذیری و زمینه لازم برای جستجوی گزینه دیپلماتیک برخوردار است. هیچکس در دولت به نظر نمیرسد قادر باشد واقعا گرم تازهای بردارد. درحالی که کل سیاست منزوی کردن و تحریم رژیمها به عنوان راهی برای تغییر آنها یا رفتارشان که از کوبا (تحریم شده از سال 1960) گرفته تا ایران (از سال 1979) یک شکست کامل بوده است، در واشنگتن هنوز قلدر به نظر آمدن بیشتر از موثر بودن اهمیت دارد.
اما دلیل اصلی که ابتکارهای دولت بوش آن اثری را که ممکن بود انتظار داشت ندارند این است که آنها به زور صورت گرفتهاند. یک سیاستمدار اروپایی که نخواست نامش فاش شود چون نمیخواهد بر تنش میان اروپا و ایالات متحده بیافزاید، گفت: "شما در عراق گیر افتادهاید و به کمک ما نیاز دارید. این یک گفتگوی واقعی نیست. این زاده شکست است. دولت یکجانبهگرایی را آزمایش کرد و وقتی که شکست خورد، سراغ چند جانبهگرایی رفت."
یک دیپلمات بینالمللی دیگر که از یک صحبت خصوصی پرده برمیداشت، از این هم جلوتر رفت و گفت: ایرانیان هنوز مشکوک هستند چون آنها در مشغول کردن بیشتر خود با غرب محتاط هستند و همچنین در مورد انگیزههای واشنگتن سوءظن دارند. یک دیپلمات ایرانی به من گفت: تهران معتقد است تغییر عقیده واشنگتن تنها از دردسرش در عراق ناشی میشود. او گفت: "اگر اوضاع در عراق آرام شود، رفتار آنها فورا سخت میشود."
و شما این را میدانید؟ ممکن است حق با ایرانیان باشد. دولت بوش در جهت آشتیپذیر بودن، چند جانبهگرایی و منطق بیشتر حرکت کرده است، اما این کار را کرده است، چون راهی را که ترجیح میداده بهویژه در عراق با شکست روبرو شده است.
اگر دولت بوش میخواهد از مزایای یک سیاست خارجی جدید و متفاوت سود ببرد، نیاز دارد واقعا یک سیاست خارجی جدید و متفاوت داشته باشد، بدون مقامهای سرکش که مرتب آن را تضعیف میکنند و باید جهان را متقاعد سازد این سیاست جدید زاده یک تغییر عقیده است، نه یک تغییر شرایط و اوضاع احوال.