محمد ایمانی
مهندسی معکوس ضد امام(ره) -هر ذکر نامی، نشانه تکریم و تجلیل یا مانایی صاحب نام نیست، مثل نام آوردن از فتنه گران و تباهی آنها در رسانه ها و منابر و تریبون ها. نام ابوسفیان و عبدالله بن ابی و معاویه و یزید و عمر سعد و شمر هم در تاریخ ثبت و مدام از آنها یاد می شود. همین چند روز گذشته ده ها بلکه صدها میلیون بار نام این جماعت در محافل و منابر و زیارت عاشوراها برده شده اما به لعنت. آیا این نشانه تکریم یا ماندگاری است؟! اصلا خداوند متعال سوره ای به نام «منافقین» نازل کرد که تا ابد در میان مسلمین تلاوت شود. حالا عبدالله بن ابی می تواند مفتخر باشد به این ذکر؟! بله نام پسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط و فرعون و نمرود و اصحاب اخدود و قوم ثمود و قارون و سامری و ابولهب و نظایر آنها هم در کلام الهی آمده است. آیا «تبت یدا ابی لهب و تبّ... و امراته حماله الحطب فی جیدها حبل من مسد»، یعنی اینکه ابولهب و همسر هیزم شکن و آتش افروز او هم شخصیت های شریف و مکرمی بوده اند؟! یعنی هر شهرتی، شرف و کرامت می آورد و نشانه حیات است یا برخی ذکرها، صرفاً از باب نمایش عمق فضاحت و رذالت است تا آینه عبرتی برای همه ناظران باشد؟
برای منافقان اوصاف عجیبی در سوره منافقین آمده است از جمله اینکه «به رسالت پیامبر(ص) شهادت می دهند در حالی که خدا شاهد است که دروغ می گویند» و «سوگندهای خود را سپری ساخته اند تا مردم را از راه خدا بازدارند». «این بدان خاطر است که آنها ایمان آوردند سپس کافر شدند، از این رو مهر بر دل های آنان خورد و به همین دلیل حقیقت را درک نمی کنند». خداوند پس از این آیات، ظاهر و باطن منافقان را به تصویر می کشد «ای پیامبر زمانی که آنها را ببینی، جسم و قیافه آنها تو را در شگفتی فرو ببرد و اگر سخن بگویند، به سخنانشان گوش فرا دهی اما گویی چوب های خشکی (خشب مسنده ) هستند که به دیوار تکیه داده شده اند. هر فریادی را که بلند شود بر ضد خود می پندارند. آنها دشمنان واقعی هستند، پس از آنان بر حذر باش! خدا آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف می شوند». ظاهرشان پر طمطراق و باطنشان پوسیده است. به کنده های پرطمطراقی می مانند که موریانه بی تقوایی به جانشان افتاده و از درون پوک ساخته است.
هفته گذشته طی 2 روز، کلماتی بر زبان و قلم یکی از محورهای فتنه 88 جاری شد که نهایت «غدر» را در این رجل سیاسی تهی از مایه فریاد می کرد. وی اواسط اسفند 87 در حالی به صحنه سیاست بازگشت و نامزد انتخابات شد که ادعا می کرد نگران از دست رفتن ارزش های انقلاب و دوران طلایی حضرت امام خمینی(ره) است. او نسخه ظاهراً به روز شده خاتمی 76-75 بود، با ابعادی غلط اندازتر و گمراه کننده تر. مرد «خیال» قرار بود توهم انگیز باشد و نزد هر گروهی- از متدین حزب اللهی تا لائیک ضد انقلاب- خیالی را به شکل رنگین کمانی برانگیزد اگرچه ذاتاً زرد بود و سبز می نمود. اما اکنون که حدود 4-23 ماه از آفتابی شدن این رجل خاکستری و سایه نشین می گذرد، کاملا آشکار شده که کدام وجه نمایش وی واقعی و کدام خیالی بوده است.
کسی که حرمت شکنان عاشورای 88 را مردمان خداجو می خواند، این بار وجوه دیگری از انحطاط اخلاقی و سیاسی خویش را بیرون ریخت و طی 2 روز، هم به حضرت امام(ره) تهمت دروغ بست و تاریخ را تحریف کرد و هم با ترجمه کلمات باراک اوباما و هیلاری کلینتون و رابرت گیتس- و به استناد جعبه جادوی ویکی لیکس- مدعی شد ایران در دنیا و منطقه به خاطر ماجراجویی منزوی شده و وضعیت شکننده ای دارد! او اگر علناً مثل منافقین قدیمی به حضرت امام خمینی به خاطر تداوم دفاع مقدس حمله می کرد آن قدر خیانت نکرده بود که خود را طرفدار حضرت امام نشان داد و با تحریف تاریخ و ایراد اتهام، ادعا کرد امام به خطای خود در ادامه جنگ اعتراف کرده و عذر خواست! او می توانست مانند گروهک نهضت آزادی و جبهه ملی و سایر گروهک های قدیمی نفاق موضع استقامت و مجاهدت را تخطئه کند اما حق نداشت تاریخ را تحریف کند و به امام تهمت ببندد. اما چنین کرد. چرا؟ رازگشایی از همین یک پرسش آشکار می کند که وی و جریانی که او را عروسک خیمه شب بازی کردند، در همان «جنگ نیابتی» مورد نظر شیمون پرز، نقش «پیاده نظام با لباس مبدل» را ایفا می کردند و قرار بود گره از کار فرو بسته آمریکا و اسرائیل و انگلیس در منطقه باز بکنند. بماند که خود قوز بالای قوز شدند و به مثابه یک میکروب ضعیف شده، ضمن واکسیناسیون ملت و نخبگان ایران، اسباب رزمایش جدی را در مصاف «جنگ نرم» فراهم آوردند و خود تبدیل به برگ برنده جمهوری اسلامی در جنگ اطلاعاتی با ناتوی فرهنگی و شبکه سازی مشترک سیا، ام آی6 و موساد شدند.
بگذارید پاسخ پرسش خود را در نامه تاریخی حضرت امام خمینی به روحانیت جست وجو کنیم. امام 7 ماه پس از پذیرش قطعنامه 598 (سوم اسفند 1367) در حالی که اسلاف مرد خاکستری حکایت ما، زبان به تخطئه دفاع مقدس گشوده بودند و جماعتی هم راه دودستگی را هموار می کردند، «منشور برادری» را خطاب به یکی از اعضای بعدی مجمع روحانیون به نگارش درآورد. ایشان در این نامه گویا همین سال های عزت امروز ایران اسلامی و نق زدن های مرجفون و منافقین را می دید که نوشت «هر روز، ما در جنگ برکتی داشته ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم. ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم. ما در جنگ پرده از تزویر جهانخواران کنار زدیم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ایم. ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم که باید روی پای خود بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ ریشه های انقلاب پر بار اسلامی مان را محکم کردیم... جنگ ما جنگ حق بر باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی ادامه دارد.
چه کوته نظرند آنها که خیال می کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده ایم پس شهادت و رشادت و ایثار و ازخودگذشتگی و صلابت بی فایده است در حالی که صدای اسلام خواهی آفریقا از جنگ 8 ساله ماست... من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل های غلط این روزها رسماً معذرت می خواهم و از خداوند می خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم... نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده ها به گونه ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است... من امروز بعد از 10 سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف می کنم که بعضی تصمیمات اول انقلاب در سپردن مسئولیت ها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته اند اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی رود گرچه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم... امروز هیچ تأسفی نمی خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم نبوده اند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد... آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول که چرا مرگ بر آمریکا گفتید، چرا جنگ کردید، چرا نسبت بر منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جاری می کنید، چرا شعار نه شرقی نه غربی داده اید، چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده ایم و صدها چرای دیگر... صریحاً اعلام می کنم تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین، اسلام این مردم بی پناه را از بین ببرند... آنان که هنوز بر این باورند و تحلیل می کنند که باید در سیاست و اصول دیپلماسی خود تجدیدنظر کنیم و ما خامی کرده ایم و معتقدند که شعارهای تند یا جنگ سبب بدبینی غرب و شرق نسبت به ما و نهایتاً انزوای کشور شده است و اگر ما واقع گرایانه عمل کنیم آنان با ما برخورد متقابل انسانی می کنند و احترام متقابل بر ملت ما و اسلام و مسلمین می گذارند، این یک نمونه است که خدا می خواست پس از انتشار کتاب کفرآمیز آیات شیطانی در این زمان اتفاق بیفتد و دنیای تفرعن و استکبار و بربریت چهره واقعی خود را در دشمنی دیرینه اش با اسلام برملا سازد تا ما از ساده اندیشی به درآییم و همه چیز را به حساب اشتباه و سوء مدیریت و بی تجربگی نگذاریم و با تمام وجود درک کنیم که مسئله، اشتباه ما نیست بلکه تعمد جهانخواران به نابودی اسلام و مسلمین است...».
اکنون باید پرسید اگر نخست وزیر روزگار دفاع مقدس به جای امروز، آن روز باطن خود را برملا می کرد، حضرت امام ملایم تر از لحن منشور برادری بر دهان او می کوبید؟ و آیا طیفی از مخاطبان نامه آن روز حضرت امام که در مجمع روحانیون دور هم جمع شدند- کسانی چون موسوی خوئینی ها و کروبی و محتشمی و انصاری و خاتمی- جز به شیوه مهندسی معکوس (180 درجه خلاف منطق حضرت امام) عمل کردند و با وجود رسوخ منطق ضدانقلاب در این گروه و احزاب سیاسی مشابه، همچنان بر تعصب باطل خود لجوجانه اصرار ورزیدند تا آنجا که مجید انصاری هرگونه اختلاف در مجمع را تکذیب می کند و این ادعا را مزخرف می خواند؟! با کی نیست، قطار شوند پشت همه گروهک های ورشکسته به تقصیر و علیه اسلام و انقلاب و ولایت و قانون اساسی و جمهوری اسلامی و دفاع مقدس بد بگویند. اما حق ندارند تابلوی خط امام را بلند کنند و به نیابت از مستکبران به ملت و کشور خنجر خیانت بزنند.
ملت و انقلاب هیچ بدهکاری به آنها ندارند. حتی اگر در خط امام و انقلاب هم بودند نمی توانستند طلبکار باشند چه رسد به اینکه صورت حساب هنگفت خیانت و جنایت را به اختیار خویش فهرست کرده اند و عملا زبان طعن آلود دشمن شده اند. این خیانت آنگاه پررنگ تر به چشم می آید که دشمن ترین دشمنان ملت ایران مکرراً به پیروزی های معجزه آسا و رو به فزونی ملت ایران در عرصه های گوناگون اعتراف می کنند و بر صحت پیش بینی حضرت امام در منشور برادری شهادت می دهند. رویکرد اخیر کسی که نقطه پیوند محورهای فتنه سبز بود بار دیگر آشکار می کند انتخابات و ادعای بعدی تقلب بهانه ای بیش نبوده و محل نزاع بزرگ تری در میان است، جنگ مداومی که یک سوی آن جبهه استکبار و یک طرف دیگر آن جبهه انقلاب اسلامی است. انتخابات کجا و ایفای نقش در نقشه مهندسی شده دشمن کجا؟ چه نسبتی می توان میان انتخابات سال گذشته و سناریوی درهم شکستن مقاومت و پایداری ملت ایران برقرار کرد؟
آخرین جمله را باید با همه آنهایی گفت که خود را انقلابی و مؤمن و همراه نظام می دانند. فرعون یکبار بیشتر به دنیا نیامد و یکبار بیشتر هلاک نشد اما «تفرعن» امکان باز تولید دارد. ابوجهل مرد اما لجاجت ابوجهلی می تواند مدام در خلق دیگران بازسازی شود. هر لحظه می توان به راه عبدالله بن ابی یا به راه صحابه خوشنامی چون طلحه و زبیر و شریح و سعد ابی وقاص رفت. هیجان نفسانیت می تواند هر لحظه چهره پرسابقه ای را در کام آتش خویش بکشاند و خاکستری از خاطرات بر جای گذارد. این کلام الهی رسول خدا(ص) است که هر کس تعصب (باطل) بورزد یا اجازه دهد که به او تعصب بورزند، گردن بند ایمان را از گردن خویش گشوده است. فراوان تعصبات باطلی که بزرگان و خوشنامانی را به نفاق و کفر و هلاک انداخت. و چه عداوت و لجاجت هایی که رجالی را در همان مسیر انتحار پیش راند. همین فتنه بزرگ 88 و نقش آفرینی شماری از خواص در آن، برای شهادت دادن به حقانیت کلام پیامبر(ص) کافی است. چه زیرک مآبانی که به خاطر «تعصب باطل» یا «عداوت و لجاجت باطل» ملعبه شیاطین روزگار شدند و چه انتقامی که شیاطین قسم خورده از انقلاب کشیدند. آیا باز هم کسانی به خاطر شدت تعصب و لجاجت و تکبر و تفرعن، چنان رام می شوند که دشمنان از آنان سواری بگیرند و بدوشندشان؟! نام ها می مانند، خوب یابد. اما مهم چگونه ماندن است. عمر سعد و شریح قاضی هم نامشان آوازه تاریخ شد چندان که حبیب بن مظاهر و حرّ. اما اینها کجا و آنها کجا؟