حجت الله مرادی در پیشگفتار کتاب در توضیح مقوله جنگ نرم و معرفی این اثر، چنین نوشته است؛ «جنگ نرم اساسا با تغییر اعتقاد فرد و جامعه اعمال می شود. تشویق و ترغیب، آموزش یا تعهد اجتماعی نسبت به چیزی که به ظاهر طبیعی، صحیح یا به حق است موجب تسلیم در برابر آن می شود. جنگ نرم آن چنان عمل می کند که نفس تسلیم تشخیص داده نمی شود. اگر کیفر و پاداش ابزارهایی عینی اند، جنگ نرم از طریق باورهای ذهنی آمال خود را پیگیری می کند. بر این اساس، در رویکرد جدید، قدرت و جنگ نرم نقشی اساسی تر از قدرت سخت در کارکرد حکومت و اقتصاد امریکا در قرن 21 ایفا می کند. امریکا از طریق قدرت نرم خویش به تهدید کشورهای هدف می پردازد. بخش عمده این تهدید از طریق تسلیم و اعمال قدرت ملازم با روش های علنی، برای نمونه از طریق نظام آموزشی، زبان انگلیسی، اینترنت، ماهواره و سایر رسانه ها انجام می شود. در همین راستا مقام معظم رهبری در سخنی می فرمایند: «ما با یک تهاجم و جنگ حقیقی و سازمان یافته مواجه هستیم که از راه های مختلف و بسیار هنرمندانه به اجرا گذاشته شده است و کسانی که نسبت به مسائل فرهنگی حساسیت داشته باشند، متوجه مسئله تهاجم فرهنگی خواهند شد و نشانه های بارز و بی شماری را در این زمینه مشاهده خواهند کرد، بنابراین کار فرهنگی در ایران اسلامی مسئله ای است که نمی توان لحظه ای از آن غفلت کرد.»
کتاب حاضر با بررسی مبانی نظری و مفاهیم اساسی مقوله قدرت و جنگ نرم به بسط ادبیات این حوزه می پردازد. در بخش نخست نویسندگان از ابعاد گوناگون به تبیین پیشینه و بستر پیدایی مباحث نظر کرده اند. بخش دوم با شناسایی روش ها و ابزارها، رهیافت های عملی این حوزه را بررسی می کند. بخش سوم نیز با تک بررسی های ارائه شده، تحولات سیاسی- اجتماعی دوران اخیر را با التفات به منظر جنگ نرم، صورت بندی می کند. از این رو، طیف وسیعی از سیاستمداران، دانش پژوهان، کارشناسان و تحلیل گران حوزه مسائل سیاسی- امنیتی در زمره مخاطبان این کتاب قرار می گیرند.
تعدد نویسندگان و موضوعات مورد بحث باعث می شود خواننده با افکار و دیدگاه های گوناگونی آشنا شود اما از آنجا که به هر سوژه به طور متوسط تنها 20صفحه پرداخته شده، بسیاری از موضوعات در حد طرح بحث باقی مانده و جوانب مختلف آن به طور کامل واکاوی و تشریح نمی شود. نکته دیگر اینکه بخش دوم کتاب علی رغم عنوانش مانند بخش سوم بیشتر به تبیین مصادیق می پردازد. کتاب «قدرت و جنگ نرم» که به چاپ دوم نیز رسیده را انتشارات ساقی در 28فصل و حدود 550 صفحه منتشر کرده است.
آنچه در ادامه می خوانید، فصل دهم این کتاب با عنوان «حقوق بشر، ابزار جنگ نرم آمریکا» به قلم علیرضا محمودی است.
آمریکا پس از فروپاشی دیوار برلین و پایان جنگ سرد، به پدیده حقوق بشر به مثابه ابزاری در جهت تأمین منافع ملی خود می نگرد. دولت آمریکا که خود گرفتار تارهای به هم تنیده مسائل حقوق بشر در داخل جامعه آمریکاست، نمی تواند بسط دهنده و تأمین کننده آن در فراسوی مرزها باشد (امینی، 1383).
نگرش نومحافظه کاران آمریکا به نظام بین المللی این است که در شرایط کنونی نظام بین المللی باید دارای اقتداری مرکزی باشد و این اقتدار مرکزی به طور طبیعی نیرویی است که از ابزارهای پیچیده روانی- ادراکی برای تأثیرگذاری بر کشورهای واگرا با سیاست گذاری های راهبردی- امنیتی خود برخوردار باشد و در این راستا حقوق بشر موثرترین مکانیسم برای این مقصود است (کاخ سفید، 2002).
با ظهور نومحافظه کاران آمریکا در عرصه سیاست گذاری ایالات متحده و پس از 11 سپتامبر 2001، امنیت نرم افزاری هژمونیکی به اولویت نخست این کشور تبدیل شده و در این راستا نومحافظه کاران از هر ابزاری جهت پیشبرد آن بهره گرفته اند؛ از این رو حقوق بشر در نقش نماد فشار نرم افزاری مورد توجه دست اندرکاران سیاست خارجی آمریکا قرار گرفته است. نومحافظه کاران، حقوق بشر را فی نفسه به عنوان کامل مخالف منافع ملی در حیطه سیاست خارجی نمی یابند، بلکه از آن به عنوان یکی از ابزارهای سیاست خارجی استفاده می کنند و از همین روست که بسیاری آن را دولت گرایی لیبرالیسم تلقی می کنند (کریستول، 2002).
البته به نظر می رسد، منافع آمریکا در چارچوب هنجارهای حقوق بشر تعریف نمی شود، بلکه مفاهیم و ارزش های حقوق بشر با توجه به تعریفی که از منافع ملی آمریکا وجود دارد، عملیاتی می گردد. پس از رویداد 11 سپتامبر، به دلیل تغییر در گفتمان امنیتی- راهبردی نظام بین المللی از گفتمان سخت افزاری ژئوپلیتیک به گفتمان های نرم افزاری ژئواکونومیکی و ژئو کالچر، جایگاه حقوق بشر ارتقا یافته است. تلاش قدرت های بزرگ جهت تبیین نظری مقوله حقوق بشر به عنوان یکی از ابزارهای افزایش دهنده سطوح تأثیرگذاری خود و پیشبرد سیاست گذاری های یک جانبه گرایانه نمود بیشتری یافته است. در این میان آمریکا اساس سیاست گذاری های راهبردی- امنیتی خود را بر پایه حقوق بشر و سیاست گذاری های اقناع سازی قرار داده است.
حقوق بشر به مثابه مؤلفه ای تأثیرگذار، به گونه رو به افزایشی از پایان جنگ سرد (1991) تاکنون، فضای جامعه بین المللی را ترسیم کرده است. در این میان، تلاش دست اندرکاران سیاست خارجی آمریکا جهت تبیین حقوق بشر به صورت ابزار مطلوب برای خود و تلاش برای تغییر هنجارهای بین المللی در راستای هماهنگ کردن نظام بین الملل با مفهوم هژمونیک گرایی خود به جای کثرت گرایی1 امنیتی راهبردی، موجب شده تا معضلات اساسی امنیتی در کشورهای واگرا با فضای مطلوب آمریکا و نومحافظه کاران حاکم بر آن پدید آید. اصولا سیاست گذاران ایالات متحده از مؤلفه نرم افزاری حقوق بشر به صورت فعالیت روانی طرح ریزی شده برای تأثیرگذاری بر کنش کشورهای واگرا با سیاست گذاری های مطلوب خود بهره می گیرند و از آن در جهت دستیابی به اهداف سیاسی- نظامی بهره می برند (امینی، 1385).حقوق بشر در دکترین سیاست خارجی آمریکا در چارچوب جنگ نرم یک مقوله نرم افزاری جهت کاهش فضای تأثیرگذار نیروی معارض و بهره گیری از ابزارهای فشار آن در قالب یک مدیریت ادراکی2 و تاکتیک های طراحی شده برای ضربه زدن به ذهن و فکر نیروی مقابل، به ویژه در فضای ثبات بین المللی است. بر این اساس، فصل حاضر می کوشد تا ابعاد مقوله حقوق بشر را در چارچوب سیاست خارجی آمریکا که براساس راهبرد جنگ نرم این کشور تبیین شده است مورد بررسی و تبیین نظری قرار دهد.
در واقع، قدرت های مؤثر در نظام بین المللی از جمله ایالات متحده آمریکا، تلاش دارند تا با فراتر رفتن از الگوی وستفالیایی تعاملات واحدهای ملی، سطوح تصمیم گیری های سیاسی آنان را با بهره گیری از دستاویزی چون حقوق بشر مورد چالش امنیتی- راهبردی قرار دهند و بر این اساس مسئله ای چون حقوق بشر برای اجرای جنگ نرم و مؤثرتر نمودن بعد رسانه ای اهداف امنیتی- راهبردی آمریکا، کارآمد باشد. حقوق بشر در دکترین راهبردی- امنیتی نومحافظه کاران آمریکا در چارچوب دیپلماسی فشار و به عنوان وجه تکمیلی اقدامات پیش دستی کننده تلقی می شود که اگر بازیگر چالشگر با سیاست گذاری های مدنظر آمریکا، اهداف استراتژیک آن قدرت را مورد پذیرش قرار ندهد، با بهره گیری ادراکی- روان شناختی مطلوب به اهداف خودی از حقوق بشر، شکل نوینی از رفتار استراتژیکی توسط آمریکا به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد (امینی، 1383).
در این راستا نومحافظه کاران براساس مقوله حقوق بشر و مفهوم جنگ نرم علیه کشورهای مستقل از اهداف یکجانبه گرایانه آمریکا نظیر جمهوری اسلامی ایران، تاکتیک های اسب تروا و جنگ روانی در سطحی گسترده را در دستور کار خود قرار داده اند. تاکتیک اسب تروا که بسیاری آن را از دستاوردهای وزارت خارجه کاندالیزا رایس از سال2004 تاکنون در قبال کشورهای واگرا با آمریکا، به ویژه ایران، ارزیابی می کنند بر تقویت سازمان های بین المللی طرفدار آمریکا در ایران تحت لوای ارتقای حقوق بشر و حمایت مستقیم از جنبش طرفدار دمکراسی آمریکایی و در نهایت زمینه سازی ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی همچون انقلاب نارنجی و مخملی در ایران استوار است.
تاکتیک جنگ نرم در سه عرصه مختلف شامل دیپلماسی مدار دوم یعنی مراودات رسمی مقامات دولت آمریکا با اپوزیسیون داخلی طرفدار حقوق بشر، گسترش برنامه های رادیو و تلویزیونی همچون رادیو فردا و صدای آمریکا با محوریت نقض حقوق بشر در ایران و سرانجام وادار نمودن نهادهای بین المللی نظیر شورای حقوق بشر و کمیته حقوق بشر به اتخاذ مواضع منفی در قبال جمهوری اسلامی ایران، پرداخته است. باتوجه به تلاش آمریکا به منظور مهندسی جدید خاورمیانه از طریق الگوی نرم افزاری در کنار سیاست گذاری های سخت افزارانه، بسیاری از نظریه پردازان نومحافظه کار همچون کنت پولاک، کاتالیزور تغییرات در خاورمیانه به مثابه یک منطقه بحران آفرین برای ثبات هژمونیکی مطلوب آمریکا را فشارهای نرم افزاری حقوق بشری از طریق نهادهای بین المللی وابسته به آمریکا می دانند. (وعیدی، 1383)
مقوله دیپلماسی عمومی از طریق ابزارهای فشار حقوق بشری و دیدگاه تغییر نرم افزاری و فروپاشی درونی کشورهای مستقل از سیاست گذاری های آمریکا، از جمله محورهای سیاست گذاری امنیتی- خارجی نومحافظه کاران است که با تخصیص بودجه های 70 و 80میلیون دلاری در پنتاگون و وزارت امور خارجه آمریکا، بعد عملی آن به منصه ظهور رسیده است. از سوی دیگر، براساس درک اشتراوسی نومحافظه کاران، عملیاتی نمودن حقوق بشر و دمکراسی در بطن قدرت نظامی- امنیتی آمریکا نهفته است؛ بنابراین به دلیل نیاز به فضای باز برای سازوکارهای حقوق بشری مدنظر ائتلاف غرب، لازم است کشوری نظیر آمریکا، از بالاترین میزان قدرت در رابطه با کشورهای دیگر برخوردار باشد تا با توسل و بهانه ابزارهای حقوق بشری مطلوب خود، روند یکجانبه گرایی خود را در فضای سیاست بین الملل عملیاتی کند.