تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۰۲۱۰۱

وحدت اصولگرایان، چرا و چگونه؟ (بخش سوم)

دکتر امیر محبیان اشاره: در نوشتار پیشین در تبیین عوامل اختلاف اصولگرایان به مبحث اختلاف در تعاریف مبنایی پرداختیم و با تاکید بر ضرورت پذیرش یک تعریف مبنایی، تعریف رهبری از اصولگرایی را برگزیده وتاکید کردیم اگر مبنای ما تعریف رهبری از اصولگرایی باشد و اگر رهبری را در تئوری و عمل شاخص جریان اصولگرایی بدانیم باید به این توصیه راهبردی ایشان هم سر بنهیم که "اصولگرایى در مقابل نحله‏هاى سیاسى رایج کشور هم نیست. این غلط است که ما کشور یا فعالان سیاسى را به اصولگرا و اصلاح‏طلب تقسیم کنیم ".اکنون سایر عوامل پدید آورنده اختلافات را مورد واکاوی قرار می دهیم.

اختلاف در تحلیل اوضاع سیاسی کشور نیز از عوامل مهمی است که می تواند منجر به بروز شکاف در میان جریانات سیاسی گردد.اصولا هر تشکیلات یا مجموعه سیاسی که نتواند افق مشترکی را در میان اعضاء یا هواداران خود پدید آورد عملا جریان حامی را در مسیر اختلاف پیش برده است.
در بررسی شکاف های تحلیلی معمولا به آفات سکتاریسم یا جدایی از مسیر توده ها اشاره می شود.در بستر سیاست ،توده های مردم مسیر اصلی هستند که باید تحلیل ها بازتاب واقعی خواست آنان باشند والا جریان سیاسی که از مردم فاصله گیرد تحلیل هایی سکتاریستی ارائه کرده و عملا در تارهای تحلیل های ذهنی خود گرفتار آمده و قادر به ارزیابی واقعی آنچه که در جامعه روی می دهد؛ نخواهد بود.
متاسفانه قدرت از عواملی است که تکاپوگران حوزه سیاست را از مرزهای واقعیت به دور افکنده و آنان را درجهان خیالاتشان آنچنان غرق می کند که حتی بعضا سیلی مردم نیز در وقایع گوناگون نمی تواند آنها را از خواب گران بیدار نماید.
یکی دیگر از آفات تحلیل آن‌ست که تحلیلگر ، آرزوهای خود را با واقعیت اشتباه گرفته و بکوشد به‌جای فهم واقعیت ها به تحریف واقعیت ها بپردازد تا شاید شکاف میان تحلیل خود و واقعیت را این‌گونه برطرف سازد.
جریان موسوم به اصولگرا نیزعصمت از خطا و اشتباه نداشته و احتمال اشتباه تحلیلی در میان چهره های شاخص آن دور از انتظار نیست .چنانچه در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر شاهد تحلیل های اشتباه از وضعیت بوده و عملا اختلاف در رفتارها که به بعضی از جداسری ها انجامید، برخاسته از همین اختلاف در تحلیل ها بود.
حال پرسش این‌است که اگر اختلافاتی که در میان چهره های شاخص و یا تشکل های موسوم به اصولگرا وجود دارد،دارای ابعاد تحلیلی باشد چگونه می توان به رفع آن پرداخت؟
برای رفع این اختلافات تحلیلی سه رویکرد محتمل است:
1. کم اثر دیدن این اختلافات تحلیلی و گمان بردن که با کنار هم نشاندن آنان می توان قلوب و سپس تحلیل ها را یکسان نمود.
2. برگزاری نشست های بحث به‌صورت جدی و طرح همه شبهات یا نگرش های موجود و تلاش برای نزدیک کردن این دیدگاهها یا به عبارتی تقریب نظرات و نه وحدت آنها در پروسه بحث.
3. تمکین کلیه تشکل ها و چهره های شاخص از یک منبع واحد تحلیلی نظیر جامعتین روحانیت و مدرسین.
گزینه نخست مفروض را بر روش گعده ای گذاشته و عامل اصلی اختلاف را تحلیل نمی داند و گمان دارد در نشست هایی این‌چنین، کینه ها بر طرف شده و تقسیم بندی هایی هم در منافع صورت گرفته و نهایتا اختلافات تا حدودی کاهش می یابد.
این نگرش از لحاظ عرف عملی سیاست کهن این کشور زیاد هم غیر اجرایی نیست ولی واقعیت آن‌است که شرایط تاحدودی تغییر کرده و گمان نمی رود با این نشست ها مسئله به همین راحتی حل شود.زیرا یک سر قضایا ابزار قدرت را در دست دارد و دیگران هم موانع یا ابزار طرح خود را. اساسا لابیگری های سنتی زمانی پاسخ می دهد که طرف قدرتمند احساس بی قدرتی در آینده نزدیک کرده یا ایدئولوژیک به مسائل ننگرد.
گزینه دوم طبیعی ترین و دموکراتیک ترین روش است به شرطی که مشکل فقط در حوزه تحلیل و آن‌هم در میان تعدادی از مدیران متوسط باشد.وقتی که اختلافات ماهیت چند لایه ای داشته و تحلیل اگر وجود داشته باشد فقط توجیه گر رفتارها و نه هدایتگر آن باشد ؛ احتمال حل مسئله از این طریق کم می شود ولی این گزینه را نمی توان از منظر دور داشت.
سومین گزینه با نظام سنتی حاکم بر جریان موسوم به اصولگرایی البته در گذشته تطبیق می دهد ولی چندی است که این تمکین را شاهد نیستیم و حتی بالعکس شواهدی دال برکاهش هژمونی روحانیت بر جریان اصولگرا مشاهده می شود.ضمن آنکه وحدت رویه سابق هم بر تشکل های مذکور حاکم نیست و به نظر می رسد در بعضی از چالش های درونی ، طیف نزدیک به دولت تشکل های مذکور را یک طرف بعضی از چالش ها و نه داور بی نظر می شناسد.
امری که فارغ از قضاوت پیرامون صحت یا کذب آن ،از نفوذ این تشکل ها می کاهد.
اما گزینه سوم از واقعیتی هم حکایت دارد، و آن این‌است که به‌دلیل پاره ای از واقعیت های غیر قابل انکار در بعضی از اختلافاتی که میان چهره های شاخص اصولگرایی حاکم برقوا وجود دارد ،تمکین این افراد هم برحسب اقتضائات قانونی و هم اعتقادی از رهبری ، می تواند پاره ای از معضلات کلیدی را حل کرده و سطح اختلافات از از سران قوا به سطح سران سیاسی بکاهد.
پس اگر بخش‌هایی از اختلافات برخاسته از اختلاف تحلیل‌ها باشد راهکارهای زیر ممکن‌الحصول است:
الف:جلوگیری از ارتقای اختلاف سیاسی چهره ها به اختلاف قوا
ب: ترتیب دادن مسیر وحدت و نشست ها به گونه ای که چهره های شاخص نه به عنوان روسای قوا یا صاحبان منصب سیاسی و اجرایی بلکه به عنوان اطراف سیاسی یک نشست، در جلسات حضور یابند. نگارنده مقر است که جدا کردن حیثیت سیاسی این افراد از مناصب آنها دشوار است ولی اگر این افراد به شاخص های اصولگرایی که مقام ولایت ترسیم کرده اند،پایبندند و عدالت را در عمل و نه شعار پذیرفته اند،می توان آنها را به این تحقق این اصل وادار نمود والا اگر از اصل کلیدی عدالت سرپیچی می کننداصولگرایان که برای حفظ عدالت همپیمان شده اند و نه افراد عدالت گریز،بایدصراحتا افرادی را که تابع ولایت یا عدالت نیستند ؛از نشست های خود کنار گذارند زیرا هدف از وحدت ،همگرایی همه با حق است و نه همگرایی ولو خارج از مرزهای حق.
فراموش نکنیم تمامی تحلیل های اصولگرایانه از اوضاع باید در افق حق،عقل وعدالت در بستر دین به هم بپیوندد و هر افقی جز این گمراهی را به ارمغان خواهد آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات