علی حبیبی رزی
به جرات میتوان گفت: توسعه یکی از جدیترین مسائل 100 سال اخیر جامعه ایرانی بوده است. از ریشههای اصلی اهمیت توسعه میتوان، به ناگزیر شدن جامعه ایرانی در استفاده از تکنولوژی اشاره کرد. به عبارت دیگر، توسعهیافتگی به معنای صاحب تکنولوژی شدن، مسئلهای است که برای جامعه ایرانی به ضرورتی گریز ناپذیر تبدیل شده است. شاید بتوان سرآغاز این احساس نیاز به توسعه تکنولوژیک در جامعه ایرانی- اسلامی را به دوره صفویه بازگرداند. وقتی توپهای پرتقالی در خلیج فارس از کشتیهای جنگی شلیک شد برای اولین بار جامعه ایرانی پی برد که ضعف در داشتن صلاحهای پیشرفته موجب شکست و عقب ماندگی وی در برابر کشورهای بیگانه است. ضرورت داشتن تکنولوژی صرفا به مصارف جنگی محدود نماند. جامعه ایرانی کم کم دریافت که تولیدات تکنولوژیک روند پیشرفت و آبادانی جوامع را به شدت تسریع میکنند و رفاه و امنیت بیشتری برای ملت خود به همراه میآورند؛
به همین دلیل فاقد تکنولوژی بودن منجر به ضعف و عقب ماندگی در عرصه جهانی خواهد شد. چنین وضعیتی صرفا مختص جامعه ایرانی نبوده بلکه تمام جوامع غیر غربی از جمله چین، ژاپن، ترکیه و... با همین وضعیت مواجه شدند. نکتهای که اشاره به آن جالب توجه است این است که جامعه ایرانی در میان جوامع غیر غربی تقریبا از اولین جوامعی است که ضرورت توسعه، خصوصا توسعه تکنولوژیک را احساس کرد و در دستیابی به آن کوشید. اما روند توسعه تکنولوژیک این جامعه بسیار کندتر از برخی جوامع دیگر، ازجمله چین و ژاپن پیشرفت کرد. به نظر نگارنده برای نزدیک شدن به الگوی ایرانی- اسلامی توسعه میباید از دلایل کندی حرکت جامعه ایرانی در کسب توسعه تکنولوژیک پرسش کرد. در ادامه خواهیم کوشید تا با پاسخ دادن به پرشش از دلایل کندی حرکت جامعه ایرانی در کسب توسعه تکنولوژیک تا حدی که مجال یاری میکند به الگوی ایرانی- اسلامی توسعه نزدیک شویم.
برای فهم ریشههای کندی حرکت جامعه ایرانی در کسب تکنولوژی میباید پیش از هر چیز ماهیت تکنولوژی را شناخت. برخلاف تصور ابتدایی جامعه ایرانی از تکنولوژی باید گفت تکنولوژی به هیچ وجه عنصری خنثی نبوده و نیست. قدما ابزار را خنثی تلقی میکردند و معتقد بودند که ابزار با توجه به استفادهای که از آن میشود ممکن است مفید یا مضر باشند، اما ابزار به خودی خود و ازآن جهت که ابزارند مفید یا مضر نیستند. همه ما با مثال چاقویی که میتواند در دست پزشک منجر به نجات جان آدمی میشود و در دست زنگی منجر به قتل میشود، آشنا هستیم. اما امروزه ما میدانیم که ابزارهای تکنولوژیک میتوانند شیوه زندگی، تفکر و حتی جهانبینی انسانها را تغییر دهند. برای اثبات این ادعا میتوان به عنوان نمونه به تغییر خانواده ایرانی به دلیل حضور تکنولوژی در زندگی او نظری افکند. امروزه حضور وسایل ارتباط جمعی از جمله تلویزیون تا حد زیادی اتوریته و حق پدر و مادر در تربیت فرزندان را از میان برداشته است تا آنجا که میتوان گفت پدر و مادر هرگز جایگاه سابق خود را ندارند. از این مثال فرعی که بگذریم خنثی نبودن تکنولوژی دلیل عمیقتری نیز با خود دارد.
تکنولوژی به منزله مظهری از یک تمدن خاص برخاسته از نوعی فرهنگ خاص است و این فرهنگ برخاسته از اندیشهای خاص است و همچنین این اندیشه برخاسته از نوع خاصی از مواجهه با هستی و عالم است. برای روشنتر شدن این سخن بد نیست اگر با مثالی از تمدن ایرانی اسلامی معنای آن را بشکافیم. مواجهه ایرانی-اسلامی با هستی به این شیوه است که اولا خداوند یکتا را خالق و کانون هستی میشناسد. ثانیا جهان آخرت را جهان باقی میداند و زندگی این جهانی را به منزله محل آزمایش و گذر تلقی میکند. به سخن دیگر این عالم از نظر مومن نه دارالقرار بلکه درالفرار است. تفکری که از چنین مواجههای باهستی برمیآید ناگزیر یا تفکر تئولوژیک و کلامی است یا تفکر عرفانی. روشن است که چنین مواجه با هستی و تفکری شریعت و فقه- و نه قوانین تصویب شده توسط انسان- را به منزله نمودی از فرهنگ فرامیخواند؛ حال اگر سراغ مظاهر تمدن ایرانی اسلامی از جمله معماری برویم کاملا بازتاب این مواجهه با هستی، تفکر و فرهنگ را خواهیم دید. در معماری اسلامی همواره مسجد در میان و کانون شهر یا آبادی ساخته میشد. اگر به منیاتورهای ایرانی- اسلامی به دقت نظر بیفکنیم، متوجه میشویم تمام نقشهای مینیاتورها به سوی یک کانون در مرکز مینیاتور تمایل دارند. اینک میتوانیم به موضوع تکنولوژی بازگردیم. ما به خوبی میدانیم که تکنولوژی محصول دنیای جدید غرب است. همانطور که قبلا گفتیم تکنولوژی یکی از مظاهر تمدن غربی است. بنابراین باید پرسید چه نوع فرهنگ، اندیشه و مواجههای با هستی تکنولوژی را پدید آورده است. مواجهه بشر دوره جدید غرب با هستی بدین شیوه است که اولا خداوند را از مرکزیت هستی خارج ساخت و انسان را به جای او نشاند و ثانیا این جهان را تنها جهان اصیل قلمداد کرد. و به عبارت دیگر بشر غرب دروه جدید درست در مقابل مومن جامعه اسلامی، دنیا را دارالقرار و تنها دنیای واقعی تلقی کرد. به روشنی پیداست که تفکر برآمده از این چنین مواجههای با هستی، تفکری امانیستی، سکولار و این جهانی است. چنین تفکری ناگزیر حقوق بشر و قوانین و ارزشهای سکولار را به فرهگ جامعه تبدیل میکند.
تمدن برآمده از این مواجهه با هستی، تفکر و فرهنگ ناگزیر تمدنی است که بیشترین خدمت را به بشر این جهانی و سکولار برساند. به زبان دیگر کانون تمدن غربی بشری سکولار است و تمام تولیدات این تمدن برای خدمت رساندن به چنین بشری پدید آمدهاند. ماهیت تکنولوژی را میتوان بر مبنای چنین تحلیلی نشان داد. تکنولوژی به عنوان مظهر تمدن غربی پدید آمده است که نیازهای این جهانی بشر سکولار غربی را مرتفع کند و لذت، آرامش و امنیت اینجهانی بیشتری به او اعطا کند. با توجه به توضیحی که درباره تکنولوژی داده شد، اکنون میتوان به مسئله کندی حرکت ایران در توسعه تکنولوژیک پرداخت. در جوامع شرقی از جمله جامعه ایران هرگز جهان روزمره تنها جهان اصیل و اقعی تلقی نمیشد، بلکه همواره جهان دیگری در ورای جهان روزمره به منزله جهان حقیقی و اصیل تلقی میشد. و از آن مهمتر هیچگاه بشر عرفی و روزمره کانون تفکر و فرهنگ نبوده است تا تمدن حاصل از این فرهنگ و تفکر در خدمت چنین بشری درآید. به زبان دیگر، جهانبینی و تفکر شرقی با جهانبینی و تفکری که پدیدآورنده تکنولوژی است کاملا در تضاد است. بدین ترتیب در نگاه اول صاحب تکنولوژی شدن نیازمند این است که ابتدا تفکر و جهانبینی که بر اساس آن تکنولوژی پدید آمده است، را در جامعه خود استقرار دهیم. غالب روشنفکران نسل اول ایرانی، از جمله ملکم خان و فروغی، چنین تصوری داشتند. شعار اصلی این روشنفکران غربی شدن در تمام شئون زندگی بود. میتوان گفت غالب جوامع توسعه یافته شرقی همان مسیری را رفتند که روشنفکران نسل اول ایرانی پیشنهاد میدادند. برای نمونه در ژاپن و چین اثر چندانی از اندیشه و فرهنگ چینی و ژاپنی باقی نمانده است.
اگر به حکومت کمونیستی چین نظری بیفکنیم به خوبی درمییابیم که چین در تمام شئون فرهنگی و فکری خود به یک جامعه غربی تبدیل شده است. اما جامعه ایرانی- اسلامی هرگز نتوانست از علقههای توحیدی و دینی خود دست بشوید. در واقع جامعه ایرانی هرگز نتوانست به روند الیناسیون و از خودبیگانگی تن بدهد که جوامعی مانند چین و ژاپن تسلیم آن شدند. به نظر نگارنده اصلیترین دلیل کندی روند توسعه تکنولوژیک در ایران- اسلامی همین مقابله با غربی شدن و الیناسیون است. ناخودآگاه جامعه ایرانی هرگز مواهب تکنولوژی را با علقههای دینی و فرهنگی خود عوض نکرده است. حال پرسشی که در اینجا مناسب مطرح شدن میباشد این است که آیا نمیتوان با حفظ علقههای ایرانی- اسلامی به توسعه تکنولوژیک رسید؟ به نظر نگارنده چنین امری ممکن است. کلید نظر حل این پارادوکس در دل دین مبین اسلام استنتاج کرد. اگر به ادیان سامی نظری بیفکنیم به سرعت درمییابیم که اسلام در میان آنها از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار است. همانطور که میدانیم در میان سه دین بزرگ سامی، دین یهود به دلیل کثرت شریعت و دستورات اجتماعی، عرفیترین و این جهانیترین مورد است. در واقع آنچه به عنوان یهودیت امروزه در دست است به خوبی نشان میدهد که تفکر اینجهانی و عرفی در آن غلبه دارد. از این رو دین یهود از همان آغاز مشکل چندانی با توسعه تکنولوژیک نداشته است. در مقابل مسیحیت کاتولیک به شدت دینی غیر اینجهانی است.
میدانیم که مسیحیت در میان این سه دین از کمترین دستورات شرعی و فقهی برخوردار است. تثلیث به منزله آموزه اصلی این دین به خوبی نشانگر گریز از عقلانیت متعارف و رایج است. شاید بتوان گفت که به همین دلیل ظهور تکنولوژی در دنیای غربی با رفرم دینی و همچنین از اعتبار افتادن دین همراه بوده است. اما دین اسلام دینی است که هر دو بعد اینجهانی و آنجهانی را داراست. از همین روست که در تمدن اسلامی عرفان به منزله نمود بعد آنجهانی و فقه به عنوان نماینده بعد اینجهانی همواره پا به پای هم حضور داشتهاند. دین اسلام برخلاف مسیحیت برای هر دو جهان شانیت و ارزش قائل است و هر دو جهان را معتبر میشمارد. در بسیاری از آیات، احادیث و ادعیه اسلامی، خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت توامان مورد توجه قرار گرفتهاند. به نظر نگارنده اگر برای صاحب تکنولوژی شدن نیاز است که از پیش ظرفیتهای فکری و فرهنگی آن را در خود مهیا کنیم، میباید بر آن دسته از آیات و روایات که نمایانگر شانیت و اصالت زندگی اینجهانی نیز هست تکیه بیشتری کنیم. این دنیا را صرفا دارالفرار دانستن با کسب آنچه صرفا برای این دنیا ساخته شده است، سازگار نیست.