* در حوزه کتاب و نشر و در طی 10 سال گذشته چند مرحله وجود دارد. اول این که نشر را به عنوان یک موضوع, مشکل و حتی بحران در نظر گرفتیم و سپس برای آن, گونه ای خاص آسیب شناسی در نظر گرفته و سعی کردیم که مشکلات آن را اولویت بندی کنیم; در دوره ای نقطه عطف سخنان ناشران و کارشناسان نشر این بود که صنعت نشر به لحاظ اقتصادی بسیار ضعیف است و احتیاج به حمایتهای دولتی دارد, در دوره ای مسئله کاغذ بحران شد و البته مدتی بعد حل شد, در دوره ای وقتی مسائل فنی و مالی اندکی تخفیف پیدا کرد, بحث مجوزها به میان آمد, این مسئله هم برای خود شکلی گرفته که بخش مهمی از ناشران تا اندازه ای از این وضعیت رضایت دارند, با توجه به شناختی که از شما به عنوان یک کارشناس فرهنگی داریم و نیز وقوفی که شخص شما از روند فعالیتهای نشر و کتاب در کشور دارید, می خواستم بپرسم که موقعیت و وضعیت کنونی نشر را چگونه ارزیابی و نقادی می کنید و اصولا چشم انداز کارهایی که در این حوزه باید انجام شود می بایست از چه سطحی به چه سطحی انتقال یابد؟
** من فکر می کنم وقتی از نشر ایران سخن می گوییم, در دو سطح می توانیم از آن صحبت کنیم; سطح نخست توجه به سازوکار تولید, توزیع و مصرف کتاب به مثابه یک دستاورد فرهنگی.
سطح دوم; نگاه و توجه به کلیت کتاب به عنوان یک رسانه و موقعیت این رسانه در نظام فرهنگی کشور است. به گمان من 15 سالی که نشر ما وارد برنامه ریزی وزارت فرهنگ و اسلامی شده را از این دو منظر می توان مورد نقد و ارزیابی قرار داد.
من اجازه می خواهم, پیش از آنکه به توضیح درباره سطحی که مشخصا مورد نظر شما بود بپردازم; (سطح سازوکارهای تولید, توزیع و مصرف کتاب, مسائل مربوط به بازار, مسائل مربوط به امور صنفی ناشران و امور صنفی اهل قلم و امور زیبایی شناسی کتاب و...) بهتر است که درباره آن سطح دوم صحبت کنیم, چرا که به نظر من, از جمله کاستی های ما نگاه به حل مسائل سطح نخست این بود که به منظر و سطح دوم که تحلیل کتاب به عنوان یک رسانه و موقعیت آن از نظر فرهنگی و نظام تفکر در ایران است عمل نکردیم, به اعتباری نگاه ما به نشر نگاه درونی بود و کمتر تلاش ورزیدیم که از بیرون به مسئله نشر نگاهی بیفکنیم و آن را مورد تحلیل و ارزیابی قرار بدهیم.
نگاهی به پیشینه تاریخی ما نشان می دهد که ماتمدنی صاحب کتاب هستیم. در دسته بندیهای کلی که از تمدنهای مختلف وجود دارد, کتاب پدیده نسبتا تازه ای محسوب می شود; برای نمونه وقتی از فرهنگ آمریکای جنوبی و آمریکای لاتین صحبت می کنید کتاب پدیده بسیار تازه ای است که از نیمه دوم قرن 18 به تدریج و عمدتا از اواخر قرن 19 در فرهنگ آن دیار جای خاص خود را پیدا می کند. همین وضعیت در چین هم وجود دارد که درآن غلبه فرهنگ شفاهی و سنتها به شکل آیینهای اجتماعی و به صورت گزیده گویی که همانند نقش شعر در فرهنگ ما است, غلبه بیشتری بر کتاب و فرهنگ مکتوب دارد.
بر چنین بنیادی است که موقعیت کتاب در فرهنگ ما از ویژگیهای فرهنگ ما ناشی می شود و تعریفی خاص را برای فرهنگ ما ایجاد می کند. اما صرف نظر از منظر تاریخی که در فرهنگ ما نسبت به کتاب مطرح است, در دوره جدید, از سالهای پرشور پیش از مشروطیت تا به امروز, که کتاب به معنای تازه اش در ایران رایج شد, کتاب از موقعیت قبلی و به مثابه یک رسانه سنتی, به یک موقعیت تازه انتقال پیدا کرد. کتاب در این عصر به ابزار ایجاد منزلت اجتماعی از سوی روشنفکران و طرفداران تجدد و علم جدید مطرح شد.
این موقعیت تاریخی که برای کتاب در جامعه ما تعریف شد حامل یک معنای اجتماعی است و آن اینکه پیشینه نشر و کتاب در ایران رابطه بین روشنفکران, نخبگان و کتاب را در ایران پررنگ کرد. بر چنین اساسی ما با دو سطح کاملا جدا از نشر به معنای تفکری اش در ایران در سالهای پیش از انقلاب روبه رو بودیم; سطحی از کتاب که کتابهای روشنفکرانه تلقی می شد و سطح دیگر که از آنها با عنوان کتابهای عوام پسند یاد می کردند, این رابطه ارگانیکی که بین این دو سطح از کتاب, در اروپا و از اواخر قرن هیجدهم شاهد بودیم, در ایران وجود نداشت.
* علت آن چه بود؟
** به موقعیتی که روشنفکران و نخبگان در ایران داشتند. به تعبیری وضعیت کتاب در پیش از انقلاب با موقعیت روشنفکران و نخبگان در نظام شبه مدرن پیش از انقلاب نسبت مستقیمی داشت که دچار نوعی عدم پیوند ارگانیک با ساخت آموزشی و فرهنگی رسمی کشور بودند. من بر خلاف برخی ها که معتقدند این دوگانگی فرهنگ رسمی و غیر رسمی, عمدتا محصول پس از پیروزی انقلاب است, معتقدم که قبل از پیروزی انقلاب نیز این دوگانگی وجود داشت, اما طبیعی است که شدت و حدت آن به اندازه پس از پیروزی انقلاب و به خصوص سالهای پس از جنگ نباشد.
بنابراین در چنین سطحی باید کتاب را به عنوان عاملی که نتیجه تعامل مناسبات میان روشنفکران و نخبگان با نظام فرهنگی کشور است به شمار آورد. الگویی که در آن زمان دنبال می شد از کتاب به عنوان پیامبران اندیشه ها نام برده می شد که مسائلی را که از قبل برای ما بدیهی بود, به ما یادآوری می کردند. به تعبیری موضع ما پیش از خواندن کتاب روشن بود که مثلا ما یا طرفدار شاه هستیم و یا مخالف شاه و براساس همین موضعی که داشتیم, کتاب را انتخاب می کردیم و رابطه ما با کتاب براساس موضع گیری اجتماعی شکل می گرفت و تعریف می شد.
* یعنی معتقدید که این رابطه ایدئولوژیک بود...
** بخشی از آن ایدئولوژیکی بود اما نه همه آن. این وضعیت در سالهای بعد از پیروزی انقلاب به شدت تشدید شد و علت اینکه ما شاهد نوعی دوگانگی در تمام 15 سال اخیری که از کتاب در ایران صحبت می کنیم بودیم نیز همین است: در این 15 سال از یک سو نظام رسمی فرهنگ و دولتی برای گسترش کتاب فعالیتهایی انجام می داد و از سوی دیگر چالشهایی در این مسیر و در برابر نظام بروز می کرد. به تعبیری کتاب در این دوره به مثابه پرچمی برای موضع گیری های ما عمل می کرد. اما تحول مثبتی که ما در سالهای اخیر( . 1 سال اخیر و عمدتا در سالهای پس از دوم خرداد) شاهد آن هستیم , این است که کتاب به تدریج در حال پر کردن این شکاف (شکافی که از تبدیل شدن به پرچم در موضع گیری های رسمی ناشی می شود) است. همانگونه که در سمت دیگر رابطه بین روشنفکران و نخبگان و عوام و توده مردم در حال تغییر است ; اگر چه ریشه های ساختاراجتماعی فرهنگی یک جامعه را نمی توان به سرعت تبدیل کرد و تغییر داد, اما این تغییر به تدریج دیده و حس می شود. به نظر من آنچه که ما در دهه اخیر به دلیل تحولات اجتماعی و فرهنگی با آن روبه رو بودیم که پس از ریاست جمهوری آقای خاتمی به اوج رسیده است, شکوفایی دوباره کتاب به عنوان رسانه ای است که به کارکردهای متعدد و گسترده خودش در صحنه تفکر و علم و جامعه ما متوجه می شود.
* یعنی از روش بیانیهای به روش توصیفی تغییر ماهیت داده است؟
** از حالت رسانه ای در خدمت بیانیه های ما, به حالت رسانه ای برای اندیشیدن متقابل تبدیل می شود.
* می توان گفت کتاب به کارکرد اصیل خود که ایجاد تعامل است, نزدیک می شود؟
** اصیل می تواند, قدری بار ارزشی داشته باشد.
* سخنان شما از جهتی شاید صحیح باشد, اما آمارهایی که بخش اعظم آن را خانه کتاب زیر مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه می کند, امری خلاف گفته های شما را بازمی تاباند. آمارها می گویند که پخش اول کتاب در بهترین وضعیت .. 3 تا .. 4 نسخه است . با چنین تصویری که از کمیت توزیع کتاب به دست داریم و نیز ایستایی و کاهش شمارگان کتاب تا سطح... 2 نسخه , چگونه می توان از تحول در حوزه کتاب سخن گفت اگر چه به خاطر سیاستهایی که ارشاد در حوزه ممیزی اعمال کرده است, اکثر ناشران و حتی خوانندگان می توانند نیازهای فکری خود را از همین حوزه های رسمی تامین کنند و نیازی به مراجعه به بازارهای غیررسمی ندارند, اما آنچه که اسباب تعجب ما شده این است که علیرغم تمامی این سیاستهای مثبت, همچنان از تعداد خوانندگان کتاب کاسته میشود؟
** شما در حال انتقال بحث به سطح اولی هستید که ما فعلا در آن حوزه سخنی نمی گوییم. بهتر است مثال مشخصی بزنم تا منظور مرا متوجه شوید. اگر به تنوع کتابهای فلسفی در دوره های مختلف نگاه کنید, دوره ای را که شهریور . 132 به بعد است را در نظر بگیرید که رویکرد آثار فلسفی در ایران عمدتا رویکرد سیاسی است, خاطره ای مرحوم لطفی, درباره ترجمه آثار افلاطون ذکر می کند و می گوید: ما چون می خواستیم توجهات تازه ای را در فضای سیاسی جامعه دامن بزنیم, دست به ترجمه این آثار زدیم. البته این آثار نمونه ای از غنی ترین ترجمه های فلسفی در ایران است, در این دوران موجی از ترجمه آثار مارکسیستی که توسط حزب توده در ایران دامن زده می شد, به بازار راه می یابد. این آثار البته عمدتا آثار سطح پایین و نازل به لحاظ مرتبه علمی, اما ساده و روان و عوام فهم است. دوره دیگر در سالهای اواخر دهه چهل و پنجاه است که خود از تلاش برخی بنگاههای مهم ترجمه (همانند بنگاه ترجمه و نشر کتاب ) ناشی می شود که اندک اندک به بار می نشیند و ما ترجمه بعضی از کتابها و آثار کلاسیک در حوزه تفکر غرب را شاهد هستیم . دوره سوم را دهه . 6 در نظر بگیرید و دوره چهارم را نیز دهه 700 وقتی این دوره ها را به لحاظ محتوی و عناوین کتابها مقایسه می کنیم, درمی یابیم که ما در دهه 70 با تنوع ترجمه آثار روبه رو هستیم و رویکرد ترجمه آثار که با توجه به مد سیاسی حاکم بود, جای خود را به تلاش نحله های مختلف فکری و فلسفی در ایران داده که به دنبال ابزاری برای بیان همزبانی و پیدا کردن زبان مشترک بین خودشان هستند. من احساس می کنم که در این دوره تلاش برای پیدا کردن زبان مشترک برای گفت وگوی در جامعه را بیشتر حس می کنیم. البته این تلاش به معنای این نیست که در بازار کتاب نیز با استقبال اقتصادی روبه رو شده است , بلکه از تلاش کسانی صحبت می کنم که در عرصه تفکر و فرهنگ ایران, دردمند, اهل خلاقیت و می خواهند راهی برای همزبانی و گفت وگوی درون فرهنگی پیدا کنند.
این گروه مساله ای را برای خود تعریف کردند که فراتر از بیانیه های سیاسی و ایدئولوژیک است, تلاشی است برای بازنگری نسبت به هویت فکری و فرهنگی که ما داریم. اگر این تلاش در یک دوره ای به گروهی از نخبگان در سطوح بالا محدود می شد اما امروز از طریق کتاب این تلاش به صحنه اجتماع سوق داده و کشانیده شده است. به تعبیری دقیق تر, کتاب در ایران به عنوان رسانه ای برای گفت وگوی اجتماعی , که هر جامعه ای در دوره بازنگری نسبت به هویت خودش باید آن را پشت سر بگذارد, ایفای نقش می کند.
* شاخصهای عینی شما برای این ایفای نقشی که از آن سخن میگویید چیست؟
** یکی از این شاخصها تنوع کتاب در حوزه تالیف و ترجمه است. شاخص دیگر این است که با تلاشهای متعدد و کوچک (از لحاظ تیراژ و کمیت) کتاب را به عنوان بیان اندیشه خویش پی می گیرند. بر چنین بنیادی است که می توان نتیجه گرفت که میزان مشارکت نویسندگان و اهل قلم در آفرینش کتاب در مقایسه با سهمی که پیش از این ناشران بازی می کردند, درحال افزایش است. ازجمله دلایل اینکه شما با پدیده کتابهای کم فروش در همین حوزه های فکری روبه رو هستید, این است که ناشران مجبورند, به دلیل فشار تقاضاهای فرهنگی و تفکری به کتابهایی تن بدهند که خود آنها از قبل می دانند, این کتابها در بازار فروش, توفیق چندانی ندارند, اما نمی توانند از چاپ و انتشار آنها سرباز زنند. اگر شما در حوزه های فکری (اجتماعی, فلسفی, کلامی و دینی) به کارنامه بسیاری ازناشران موفق ما نگاهی بیندازید, درمی یابید که عموم آنها گرفتار مشکلات اقتصادی هستند و یک دلیل مهم آن هم این است که تنوع عناوین کتاب در این حوزه ها را دارند و مجبورند در کنار کتاب پرفروش تعدادی کتاب منتشر کنند که فروش ندارد. جالب توجه اینکه, این ناشران می دانند که این کتابها فروش ندارد و سامانه توزیع کتاب در ایران نیز سنتی و بدون کارایی است, اما چرا با توجه به چنین آگاهی دست به انتشار این گونه کتابها می زنند چون اگر این کار را نکنند از گردونه تفکر و فرهنگ در ایران بازمی مانند. به تعبیری ناشر مجبور است که خود را فراتر از مولفه های اقتصادی ببیند و وارد عرصه کتاب بکند. این تحول را من به لحاظ فکری و فرهنگی نوعی شکوفایی می دانم, هرچند ما بستر صنفی و اقتصادی لازم را برای گرفتن بهره اقتصادی از این شکوفایی را به کار نبردیم. برای مثال در مورد مطبوعات و به جز موارد استثنایی, کمتر روزنامه ای را داشته ایم که بتواند با تیراژ بالای 300 هزار و به صورت مداوم ادامه حیات دهد. اما آیا ظرفیت واقعی روزنامه خوانان ما همین تیراژ است نه! به گمان من و با توجه به فضای اجتماعی به جرات می توانم بگویم که ظرفیت روزنامه خوانهای ما بسیار فراتر از این است ,کمااینکه زمانی روزنامه ها به تیراژهای بسیار بالا رسیدند و همین امر نشان می دهد که ظرفیتهای بالقوه وجود دارد اما به همان نسبت که ظرفیت بالقوه برای روزنامه خوانی در ایران وجود دارد موانع توزیع نشریه در ایران هم حضور و بروز دارد; و این موانع باعث می شوند که ظرفیت بالقوه محتاج روزنامه ,بدون استفاده باقی بمانند. ادامه دارد...