تقی رحمانی / عضو دفتر پژوهشهای فرهنگی دکتر شریعتی
شریعتی اندیشمندی است که در عرصه تحول و تغییر همیشگی انسان و جامعهداری نگاه کلانبین آرمانی است که آن را عرفان، برابری و آزادی مینامد. وی بهترین شکل و مدل تقسیم قدرت، ثروت و دانایی را در راستای سه شعار فوق قابل تحقق میداند، از سویی وی تحقق آرمانها را در مکانی متوقف نمیکند بلکه آنها را انگیزه اثباتی کلان برای تغییر وضع موجود میداند و در پی این نقد، رؤیا و سودای ارائه اندیشه و مدل مناسب مرحلهای در راستای آرمانها را هم دارد.
وی چنین سودای پر ارجی را «ایدئولوژی» مینامد. شریعتی به «ایدئولوژی» به مفهوم شدن دائمی باور دارد. این شدن در مرحله و شرایط زمانی و مکانی، ناگزیر به طرح اندیشه و مدل مرحلهای در زمان و مکان محصور است و تنها راه ماندگاری اندیشه مرحلهای نیز ارتباط با آرمانهای خلاق و اثباتی از یک سو و نیاز به شرایط زمانی از طرف دیگر است و در این راستا است که اندیشه تحول معنی مییابد و مفهوم اصلاحات نیز در اندیشه چنین متفکری تعریف و تبیین میشود.
اصلاحگری در بینش یا روش
اصلاحگری در اندیشه شریعتی هم تعریف روشی و همبینشی دارد یعنی اگر اصلاحات را روش به معنی اقدام در چارچوب یک نظام اعتقادی سیاسی بدانیم به مفهوم تلاشی است تا زنگارها و غبارهای حول یک تفکر را از سرا پرده یک نظام اعتقادی یا سیاسی بزداید البته به شرطی که نظام مزبور از جوهره تحول و اصلاحپذیری برخوردار باشد بیگمان در این مرحله به اصلاحگری رویکرد خواهد شد که در مقابل روش انقلابی یعنی برانداختن یک نظام اعتقادی و سیاسی قرار میگیرد.
البته لازم به توضیح است که شریعتی به روش اصلاحی و روش انقلابی در جای مناسب خود باور دارد و آن را در دوران زندگی سیاسی خویش به کار گرفته است.
نگاه بینشی به اصلاحات در راستا و همسو با تحقق آرمان بلند انسانی، همراه با برنامه مرحلهای و مقید به شرایط زمانی و مکانی است که مدل تحققی را نیز در برداشته یا مدل و الگوی مناسب خود را توضیح یا توجیه کند معنی و مفهوم مییابد در همین راستا است که نظام اندیشهساز یک متفکر در تلاش برای ارائه مدل اثباتی مرحلهای به تعریف و تبیین و شکل تحول میپردازد و کوشش میکند تا بینش خود را در این رابطه تبیین نماید.
شریعتی در جهت نحوه تبیین تحول از «اصلاح انقلابی» دفاع کرده و اصلاح رفرمی و انقلاب را امری نادرست قلمداد نموده است وی راه اصولی تحول معقول در جامعه و انسان را اصلاح انقلابی دانسته است.
به عبارتی بعد از به کارگیری هر روشی برای تحول بخصوص تغییر سیاسی که به دو عامل استعداد نظامهای سیاسی برای تحول و شرایط مناسب اتخاذ روش برای تحول که منجر به شرایط مناسب برای اجرای اصلاحات میشود، او شیوه اصلاح انقلابی را توصیه میکند و خواستار به کار بستن این شیوه است.
الف) بینش انقلابی: در نظام اندیشهورز که خواستار تغییر سنت کهنه و یا برخوردار با محافظهکار یا کنسروانیسم است میتوان به سبک و سیاق انقلابی در روش و بینش، همه عناصر کهن را به مبارزه طلبید و خواستار نابودی آنان شده و در این نیز با قید مطرود بودن سنت کهن و یا هر نوع باور اعتقادی در این مورد به شیوه انقلابی رفتار کرد.
اما در حوزه تغییرات سیاسی که تمایل دارد به نقد قدرت مسلط بپردازد، چنانچه بینش انقلابی چه از راه مسالمتآمیز (اصلاحگری) چه به شیوه قهرآمیز (واژگونی نظام سیاسی)، بر سر کار و قدرت آید تمایل به واژگونی مجموعه نهادها و ساختارها و رابطه قدرت مسلط دارد و در عرصه اندیشه و تفکر نیز به دنبال جایگزین کردن باور و عقاید جدید در جامعه میباشد.
از دیدگاه شریعتی چنین تغییری، ویرانگری شدیدی به دنبال دارد، حتی اگر عاملان این تغییر انسانهای با صلاحیتی باشند، نتیجه اعمال ایشان سمت و سویی نادرست مییابد. شریعتی هم در برخورد با باورها و اعتقادات یک جامعه و هم در عرصه برخورد با حاکمیت سیاسی بعد از انقلاب، برخورد انقلابی را باور نداشته و به اصلاح انقلابی تکیه کرده است.
در این مرحله رئالیسم (واقعگرایی) باید در خدمت ایدهآلگرایی (آرمان مطلوب) یا وضعیت بهتر قرار گیرد.
در این زمینه شریعتی به آنانی که قصد زیر و زبر کردن همه بنیانهای جامعه را به نام انقلاب فکری و اعتقادی دارند، نقد بسیار جدی دارد اگر چه این نقد با کینه و دشمنی توأم نیست.
او شستو شوی حافظه یک جامعه و ملت را اقدامی غیر ممکن تلقی میکند و نسبت به چنین اعمالی ابراز بدبینی و اضطراب دارد.
برخورد وی با اندیشه لائیک وارداتی در جامعه ما، در همین راستا انجام میگیرد که این دیدگاه جدای از روش انقلابی در برخورد با حکومتها یا شیوههای تبلیغ عقیده خود، در عمل به زیر و رو کردن بنیان اعتقادی جامعه و افراد میپردازد که نتیجه آن ستردن کامل جامعه از اندیشه و هویت خویش و همچنین ناموفق بودن جریانهای مزبور در تحقق اهداف (حتی انسانی) خودشان میباشد.
در همین راستاست که متفکران اندیشهورز لائیک (لیبرال یا مارکسیست) در ایران در عمل از تحقق اصلاح اصولی در تنویر افکار جامعه ناتوان بوده و در نتیجه در تحول مثبت در ساختار عینی جامعه اعم از سیاست، اقتصاد و فرهنگ و پیریزی نظام سیاسی مردمسالار نیز ناتوان بودهاند.
این دیدگاه با گرایشهای متفاوت خود و با توجه به انواع روشهای مسالمتجو (اصلاحطلبانه) و یا انقلابی در عمل در پی ایجاد انقلابی در اندیشهها و ساختارها بوده و تاکنون در عمل چندان توفیقی به دست نیاورده است.
از مسائل جالب روزگار ما است بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، گرایش سنتی که تمایل به کسب قدرت سیاسی داشت تلاش کرد در روش انقلابی عمل کند و اندیشه کهنهاش را با کمک ابزار مدرن محقق سازد نتیجه چنین تلاشی در عمل به وازدگی از مذهب انجامید.
شریعتی که به روش انقلابی بدون بینش اصلاح انقلابی اعتقاد نداشت منتقد واقعی برخورد فوق میتواند باشد. چرا که از صدر تا ذیل آثار وی چنین باوری را نوید میدهد که وی در نقد باورهای رفرمی نیز بسیار کوشا بوده است.
ب) اصلاح رفرمیستی: نقد شریعتی به اصلاح رفرمیستی صریح است وی آن را نمیپسندد چرا که جریان این اصلاحطلبی هیاهو بر سر هیچ است و با تغیییرات سطحی، تغییری در بنیانهای ساختاری به انجام نمیرساند.
و نظام اندیشهورز از تحول مدام منتفی میگردد. انقلاب در بینش و روش، در سودای نفی مداوم قرار گرفته، وجه اثباتی را فراموش میکند. در اصلاح رفرمیستی همه جیز فدای همان محافظهکاری ریشهداری میشود که ویژگی جمود و ایستایی برای نظام اندیشه و ساختارهای اجتماعی به وجود آورده است. در این میانه اهداف در پرتو تصلب سیستم و نهادهای سنتی اسیر میگردد و تغییرات سطحی در عمل به اصلاح واقعی که سودای تحول به نفع بهبود وضع مردم را دارد، منتهی نمیگردد.
شریعتی در نقد سنت به طرز شگفتآوری به این ویژگی یعنی دیرپایی و مقاومت تفکر سنتی در برابر تحولات نو و جدید توجه داشت وی میدانست باورها در افکار و آداب و رسوم و ساختارها در عینیت جامعه در شکل کهنه خود، مانع تحول میباشند و سنت اعتقادی مستبد، نظام سیاسی استبدادی و سیستم اقتصادی سلطهگرا را توجیه میکند و به دیگر سخن تکصدایی فرهنگی، تکتازی سیاسی و تکسواری اقتصادی هر سه از یاران قدیم میباشند.
تجربه انقلاب سال 57 و حوادث بعد از آن نشان داد که جریان رفرمگرای اصلاحطلب حتی با روش انقلابی تغییر در عمل، به تحول بنیادی در جامعه یاری نمیرساند و سرانجامی توأم با یأس و اضطراب و سختی را برای جامعه به ارمغان میآورد.
با این همه تاریخ بشری مشحون و مملو از حاکمیت جریاناتی رفرمگراست که در عمل مغلوب بنیانها و باورهای سنتی و کهنه شدهاند و اصلاح و تحول را در عمل در جامعه عقیم گذاشتهاند و راه را برای تحول اصولی در جوامع خود بسته نگاه داشتهاند. به همین دلیل نقد شریعتی به جریان رفرمگرای اصلاحطلب در بینش بسیار جدیتر از نقد جریان انقلابی تحولطلب است. چرا که وی اولی را جریانی میداند که به مقاومت دیرپا در برابر تحول در جامعه میپردازد اما دومی بیشتر مسألهای ثانوی و عاملی نه چندان تعیین کننده در مقابل اصلاحات است که باید آن را در حوزه درونی تفکر و عمل جریانات حرکتآفرین مورد نقد قرار داد و البته این نقد اصولی بود. اما همین جریانات انقلابی افراطیاند که در رابطه ای تقابلی، دیرپایی بینشهای سنتی و کهنه را توجیه میکنند چرا که با اعمال ویرانگر خود، ترس و اضطراب را در جامعه بالا میبرند. شریعتی به این عامل بازدارنده توجه دارد و نقش آنان را در تاریخ گذشته و تاریخ حال بخصوص در تجربه حزب توده در سال 1332 -1320 بازگو میکند چرا که بینش و روش انقلابی افراطی به واسطه هجوم سلبی خود به همه مبانی، بنیانها و ساختارها احساس امنیت را از انسان ها و جامعه سلب میکند که در نتیجه این هجوم، جامعه را به پذیرش محافظهکاری ناخواسته و اجباری مجاب مینمایند.
ج) اصلاح انقلابی (اصلاحطلبی رادیکال یا ریشهای) در بینش: رهیافت مشخص و قابل اتکای نظام اندیشهمند شریعتی، توصیه جدی به «اصلاح انقلابی» است. بیتردید در این دو کلمه ترکیبی قصد وی نوعی اتصال بیدلیل و نااستوار میان مفاهیم با یکدیگر نیست. زیرا اصلاح به مفهوم روند حرکت رشد و شکوفایی جامعه در بازخوانی رادیکال مبانی فکری و اعتقادی جوامع دارای تمدن، ممکن است. اصلاح و مصلحت هر جامعه دیرپا، در سنت او نهفته است که قابل بازخوانی میباشد به عبارتی وقتی جریانی با روش مسالمتجویانه و قهرآمیز موفق به کنترل اوضاع سیاسی شود، موظف است تا با بینش اصلاح انقلابی به اصلاحات ادامه دهد. اصلاح با این شیوه چون ویژگی انقلاب به مفهوم تحول عمیق را با خود دارد، میتواند موفق عمل کند و جامعه را در عین ارتباط با گذشته دچار تحول و تغییر اصولی کند. اصلاح اصولی (انقلابی) در باور شریعتی دارای ویژگیها و اعمال روشهایی است که اجرا و انجام آن میان اصلاحطلبی اصولی، اصلاح رفرمیستی و انقلابی تفاوت میگذارد. ویژگی اصلاحگری عمیق 1- باور و اعتقاد عمیق و ریشهای به اصلاحات و داشتن تئوری تغییر 2- اجتماعی شدن اندیشه اصلاح یا داشتن بانیان مناسب برای اجرای آن در جامعه در قالب تشکل ها 3- شرایط مناسب جامعه و انسانها برای تغییر میباشد.
از نظر شریعتی هر اصلاح اصولی نیاز به کار فرهنگی و ریشهداری در جامعه دارد که مورد نیاز تحول و تنویر افکار اقشاری از جامعه است که میتوانند ضرورت تحول و تغییر را در جامعه درک کرده و با توجه به این پیششرط اصلاحطلبی اصولی موج عمیقی در جامعه به راه اندازند.
لازمه چنین حرکتی در عرصه تفکر، داشتن ایدئولوژی (برنامه) تغییر است و آن، برنامه تغییری است که مورد نیاز افراد و جامعه باشد.
شریعتی اعتقاد داشت که آمدن انبیاء نیز مبتنی بر نیاز جوامع بود که در آن صاحب رسالت میشدند. کار آگاهیبخش، «زمینهساز» اصلاحگری اصولی در جامعه است، در این زمینهسازی وی به سیره پیامبر توجه دارد. از نظر شریعتی 10 سال تبلیغ و آموزش اعتقادی موجب شد که پیامبر یارانی با عزم و جزم برای تغییر بیابد و به دنبال این ویژگی، اندیشه تغییر و تحول در جامعه فراگیر گشته و اندیشه تغییر، میل به تحول را ایجاد کند. ورود پیامبر به مدینه زمینهساز تحول جدی و نحوه اجرای تغییرات ریشهای بود که نوعی اصلاحگری به شمار میآمد در این میانه جالب آن بود که پیامبر هر نقطهای را که با جنگ یا به روش مسالمتآمیز فتح میکرد در اجرای اصلاحات به اصول خاص توجه داشت:
1- توجه به ویژگی آن سرزمین 2- اجرای احکام و آداب و رسوم و سنت مردم آن منطقه 3- تحول توأم با آگاهی و تغییر تدریجی انسانها و قوانین 4- استفاده از جوهر و گوهر سنتها و آداب رسوم آن سرزمین.
چنین ویژگی را بعد از پیامبر، مسلمین فاتح در برخی از سرزمینهای فتح شده انجام دادند، اما هرگز این سنت اصولی را به درستی در بسیاری از سرزمینهای فتح شده اجرا ننمودند. رفتار پیامبر در مدینه شیوه اصولی اصلاح انقلابی بوده که با دقت و درایت و حوصله و سعه صدر وی انجام گرفت. برخورد تدریجی برای اجرای احکام جدید، بردباری و صبوری برای تحول در جامعه، همراه کردن تغییر عینی با تنویر ذهنی افکار مسلمین از جمله شیوههای اصولی پیامبر بود که او سلطان قلبها میکرد و وی را از ردیف حکام صاحب قدرت خارج ساخته و در زمره رهبران محبوب قرار میداد.
در راستای چنین باوری بود که در تاریخ معاصر ما طالقانی به عنوان رادیکالیسم معقول هم اصلاح ریشهای را باور داشت و هم رفتار تند زودرس و خشن را نمیپسندید. او ناسخ و منسوخ در آیات قرآن را طور دیگری فهمید و فهماند. چرا که جامعه و انسانها ویژگی و استعداد بازگشت به عقب را دارند و صرف اظهار مسلمانی افراد جامعه نمیتواند بهانه اجرای شیوهها و سیاستهایی باشد که اجرای آنها حتی در صورت درستی در توان جامعه و افراد نیست و عکسالعملهای نا معقول به وجود خواهد آورد.
شاید هیچ اندیشمندی بعد از انقلاب به اندازه طالقانی با مردم سر لطف نبود، با این حال او رادیکالی معقول بود که سودای تحول اصولی داشت چرا که میدانست که تحول عمیق نیاز به زمان و انسانهای آماده و تئوری مناسب دارد.
نگاه شریعتی به اعمال پیامبر در مدینه عمیق و قابل تأمل است. پیامبر با تئوری آماده اما قابل تحقق برای حل مسائل جامعه و افراد وارد عمل میشد، رابطه نیاز و نزول آیات قابل توجه است بعد از 13 سال در مکه که شاکله اصلاح اصولی در باورها ایجاد شده این بار در مدینه عدهای آماده تحول به نام انصار وجود دارند که باید با مهاجرین که با آیات مکی آشنایی دارند هم روش شوند. در سایه این همراهی آموزش انصار را از آیات مکی ممکن است و از طرفی دیگر این بار جامعه نظمی را طلب میکند که در حوزه قدرت و حاکمیت است پیامبر حاکمیت خود را مشروط بر رضایت مردم میکند. در این رابطه مکانیزم بیعت که سابقه دیرینه دارد به کار گرفته میشود، بیعتی که در امور گوناگون تکرار میشود. مسلمانان از این حق برخوردار بودند که در اموری بیعت کنند و در اموری دیگر بیعت نکنند و در عین حال مسلمان باقی بمانند و در ادامه حق انسانی اقلیتهای مذهبی مدینه که دارای سابقه دیرینه بودند محترم شمرده میشد و هزاران مورد و شاهد مثال دیگر نشان میدهد که پیامبر با توجه به آداب و رسوم و قالبهای زمانه، تلاش میکند که با رعایت این قالبها، مفهوم این سنن را تغییر دهد یا بازسازی نماید. شریعتی در این زمینه مثالهای فراوانی میآورد و همچنین گوشزد میکند که حج، ثار (انتقام خون قبیلگی)، جوانمردی و ایثار و بسیاری از آداب و رسوم زمان جاهلیت به وسیله پیامبر با مفهوم نو به کار گرفته شد. این شیوه ترجمان اصلاحات اصولی حاکمیتی بود که همراه تئوری و همراه همراهان داری عزم و جزم شده و جامعه برای تحول تدریجی آماده گشته بود. در این تحول اصولی که هزار شاهد مثال میتوان برای آن اقامه کرد دیگر پس از فتح هر سرزمینی از قلع و قمع که رفتاری انقلابی خوانده میشود، خبری نبود. در عین این که محافظه کاری به معنی استمرار روش گذشتگان نیز پذیرفته نمیشد. شریعتی با چنین بازخوانی سنت و رویه پیامبر به تحولات جامعه و انسانها نگاه میکند. وی داشتن 1- تئوری تغییر 2- نیروی منظم و با برنامه طالب تغییر 3- شرایط اجتماعی پذیرای تغییر را شرط هر نوع اصلاح اصولی در جامعه و انسانها میداند. در غیر این صورت هر گونه تغییر و تحولی در انسانها و جامعه یا به رفرمیسم سطحی منتهی خواهد شد و یا به نوعی انقلابیگری ویرانگر منجر میشود.
با چنین نگاهی شریعتی نسبت به تجارب انقلاب اسلامی و اصلاحات کنونی چه دید و پیامی میتواند داشته باشد؟
بیگمان با چنین شناختی از شریعتی، وی معلم اصلاح انقلابی است، نه معلم انقلاب و نه معلم اصلاحات رفرمیسم. در کوران شرایط انقلابی سال 57 توصیه او به انقلابیون این بود که میان روش قهرآمیز با بینش قهرآمیز فاصلهگذاری کنند. کما اینکه روش قهرآمیز که انتخابی از سر اجبار و به ضرورت تحمیلی زمانه است با اهداف انقلاب سال 57 در محاق خشونت و کینهورزی به فراموشی سپرده شد.
نگاهی به اعمال پیامبر بعد از فتح مکه و شیوههای اصلاح تدریجی اما اصولی وی در مدینه و مکه و به خصوص شیوه امام علی در حکومت کوفه که شریعتی شیفته آنان بود نشان میدهد که وی چه قدر به اعمال و رفتار بعد از انقلاب منتقد است. چرا که آنچه بر انقلاب بهمن 57 رفت تلفیقی از روش قهرآمیز به نام انقلاب و بینش رفرمیستی به نام اصلاحات بود. به دیگر سخن در کوران قهر و تندی به نام انقلاب، نظم سیاسی و اقتصادی و فرهنگی باز تولید شد که همان باورهای قبل از انقلاب را میپسندید و آنها را به نام انقلاب و ارزش سامان میداد. باید نقد به انقلاب اسلامی 57 را با توجه به آرا و باورهای شریعتی به جای مناسبتری واگذار کرد.
روند اصلاحات و اصلاح انقلابی
در باور شریعتی اصلاح اصولی به 1- تئوری و برنامه مناسب 2- نیروی با اعتقاد و جزم و عزم (سازمان) مناسب 3- شرایط اجتماعی پذیرای اصلاحات نیاز دارد، در این صورت روند اصلاحات کنونی در جامعه چه سمت و سویی خواهد داشت؟ البته باید توجه نمود که هیچ جنبش اجتماعی مطابق با برنامههای روی کاغذ نوشته شده، رخ نمیدهد، اما رابطه خلاق میان جنبش مزبور با تئوری مناسب امکان استمرار و اصلاح اصولی ان را مهیا میکند.
اصلاحات بینش و روش
بسیاری نام اصلاحطلبی را بر تحولات سال 1376 بیشتر متوجه روش کرده و اصلاحات را در مقابل انقلاب میگذارند. در حالی که این دو مقابل یکدیگر نیستند. در روش انقلابی هم تحول عمیق وجود دارد. همچنانکه در روش اصلاحطلبی نیز میتوان تحول را سراغ گرفت. انقلاب در روش به مفهوم برانداختن یک نظام، روشی قهرآمیز و محصول شرایط خاصی است، همان طور که برخورد مسالمتآمیز نیز برای تغییر اوضاع محصول شرایط خاص خود میباشد. از همین روی محدود کردن واژه اصلاحات به روش مسالمتآمیز اشتباهی بزرگ است همانگونه که محدود کردن واژه انقلاب به روش قهرآمیز اشتباهی بزرگتر است و خطاهای بینشی و رفتاری فراوانی را به وجود خواهد آورد. چرا که جنبش اصلاحطلبی سال 76 در ادامه انقلاب 57 و به دنبال مطالبات واقعی آن یعنی آزادی و استقلال و جمهوریت مبتنی بر ارزشهای مذهبی است که همین مطالبات در نهضت ملی که جنبش اصلاحی در روش شمرده میشود، قابل ردیابی است ومیتوان با اندکی دقت مشابهت آن را با مطالبات دوران مشروطه مقایسه کرد، مشروطهای که دو روش مسالمتآمیز و قهرآمیز را با خود به همراه داشته است.
از همین روی شایسته است که به روند اصلاحطلبی کنونی در بینش توجه نمود، آنگاه به روش مسالمتآمیز آن توجه کرد. بیتردید چنین توجهی هم اصولی و هم احترامآمیز نسبت به آرمانهای سال 57 میباشد که اصلاحات به دلیل احیای آن آرمانها به روش مسالمتآمیز تکیه دارد. با این حال «اصلاح انقلابی» یا «اصلاحطلبی اصولی» شریعتی برای جنبش اصلاحات چه پیام و دستاوردی میتواند داشته باشد؟
البته روند اصلاحات در ایران با آثار شریعتی که در دسترس نیروهای جوان اصلاحطلب قرار دارد، اتمسفری رادیکال ساخته و از سویی نسل میانسال انقلاب نیز در اتمسفر اندیشه شریعتی رشد کرده است. اگر چه نقدهایی به برخی از آرای وی وجود دارد، با این حال شریعتی از چهرههای شاخص محبوب دوران اصلاحات است. وی هزاران سخن با جنبش اصلاحات دارد که بسیار جالب توجه است.
اصلاحات در بینش و مسالمت در روش
به نظر میرسد که سخن و آموزه بیان شریعتی در مورد اصلاحات کنونی این است که اصلاحات باید عمیق باشد و اصلاحطلبی را به عنوان روش یعنی شیوه مسالمتآمیز تغییر و تحول، نباید محدود کرد، بلکه به مضمون اصلاحطلبی اخیر باید اندیشید. این مضمونگرایی به اصلاحات در ادامه شعارها و مطالبات دوران انقلاب است که مدتها بود به دست فراموشی سپرده شده بود. سپهر کلان آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی (اسلامیت با مضمون جمهوریت) آن هم اسلامیت نه فقط منحصر به شیعه، آن هم قرائتی خاص از شیعه، بلکه اسلام به معنای دینی که اکثریت مردم ایران به آن باور دارند، مورد توجه است و باید مورد توجه جریان اصلاحطلب قرار گیرد و به عبارتی آن وعدههای عالی باید مورد عنایت و توجه قرار بگیرد، حال با هر روشی که متناسب با شرایط زمانه باشد. بیگمان جریان اصلاحطلب اصولی در پی خشونت و تندی نیست هر چند به شهادت تاریخ اصلاحطلبان اصولی در فضای خشونتبار قربانی اول بودهاند. در ادامه این توجه، اندیشمندی ایده و فرهنگساز و عزمآفرین چون شریعتی، اصلاحطلبان را به تعمق در بینش دعوت میکند و بر آرمانهای روشنفکری دینی میایستد که این آرمانها همانا ایستادگی بر سر غنای تئوری لازم برای استمرار و بقای اصلاحطلبی است. در حیطه تفکر اندیشمندانه شریعتی، حوادث سیاسی معلول تغییرات اجتماعی – فرهنگی و اقتصادی و ساختاری در جامعه است چرا که در غیر این صورت تحولات سیاسی عمر چندان دیرپایی نخواهد یافت. به عبارتی موج اصلاحطلبی در پی تحولی بنیادی در جامعه در حال رخ دادن است. در این میانه نیاز به تئوریپردازی در مورد مسائل فرهنگی سیاسی و اقتصادی کاری بس مهم و تعیین کننده خواهد بود. اندیشمندان دستگاهساز، اتمسفر اندیشه برای معتقدان به وجود میآورند و در این اتمسفر نظریهپردازان درباره اقتصاد و سیاست و فرهنگ به شکل کاربردی نظر میدهند.
به عبارتی شریعتی به عنوان نظریهپرداز تحول و تغییر به مخاطبان عام خود حرکت در مسیر اصلاحات را بشارت میدهد، همانطور که در کوران انقلاب 57 با آثار وی بسیاری از نیروها به خدمت انقلاب درآمدند، هر چند که او هرگز نمیپنداشت که ایران در سال 57 با انقلاب بزرگی مواجه خواهد شد.
با این حال سخن شریعتی با اندیشمندان و تولیدکنندگان نظریه مرحلهای تحول این است که تا حد امکان به عنوان روشنفکران بومی خلاء تئوریک جنبش اصلاحی را بکاوند و بر غنای آن بیفزایند. امروزه این خلاء تئوریک در حیطه مفهومسازی به چشم میخورد.
وی در دوران خود، زمانی که موج چپ غیر مذهبی بر تارک اندیشه سیطره داشت تلاش کرد که رهیافت چپ مذهبی در دوران جدید را تبیین کند و در این راه قدمهایی رو به جلو بردارد. به نظر میرسد که امروز نیز خواست وی این است که اندیشه روشنفکران مذهبی به الگودهی به عنصر بومی و وطنی برای پیشبرد اصلاحات توجه داشته باشد. به دیگر سخن نسبت اندیشه مندی شریعتی با روند اصلاحات کنونی همانند دوران انقلاب با اندیشمندان و فعالان سیاسی، غیر مستقیم است. زیرا وی به واسطه توان شاکلهسازی جهت کلی روند جریان تحول و پیشرفت را معین میکند. با این حال در عرصه تئوریک توصیه وی به اصلاحطلبان این است که اصلاح عمیق یا اصلاح انقلابی در عرصه تئوریک مبانی فکری – نظری، تفکر رفرمگرای سنتی و همینطور تفکر لائیک غیر بومی را در معرض مواجهه نظری قرار دهند و بر این رقابت ارج نهند و سعی نمایند که با نظریه پردازی اصولی به نیازهای تئوریک در عرصه فکر و نظر اصلاحطلبی ایرانی پاسخگو باشند. فراموش نباید کرد که همین خلاء نظری – فکری در سالهای 57 باعث رشد تفکر سنتی شد و در سال 1352 موجب رشد اندیشه مارکسیستی در برابر چپ مذهبی گشت.
به نظر میرسد که هشدار شریعتی در عرصه فرهنگ و آداب و رسوم این است که برای گریز از خطر املیسم و تحجرگرایی باید به گرایش جامعه به فکلیسم شبه مدرن توجه داشت و برای جامعه با توجه به شرایط زمانه به فرهنگسازی و آداب و رسوم مناسب اقدام نمود. در عرصه سیاست توجه شریعتی به مدلسازی مطلوبی است که جامعه را به سوی دموکراسی نخبگان رهسپار نکند چرا که تمایلات سیاسی در جامعه، استعداد نخبهپذیری سنتی و نیز مدرن آن را دارد، در حالی که این دو دیدگاه جامعه را به سوی جاده سالم پیشرفت و ترقی پیش نبرده است.
در عرصه اقتصاد، پرهیز شریعتی از حاکمیت سرمایهسالاری غیر تولیدی است، چرا که سرمایهداری در ایران خصلت تولیدی نداشته و بعید به نظر میرسد که با توجه به ساختار اجتماعی – اقتصادی بتوان امید داشت که چنین خصلتی را پیدا کند. بیگمان این ویژگی را دولت با برنامه هدایتگر میتواند به اقشار اجتماعی اعطا کند. باید توجه داشت که با توجه به موج جهانی فعلی اقتصاد بازار، حقوق بشر و دموکراسی پارلمانی، برخی درصدند که با تحقق ناقص اقتصاد بازار (که البته شکل صحیح آن در ایران غیر ممکن است)، اجرای حقوق بشر و دموکراسی پارلمانی را در جامعه ما به فراموشی بسپاردند. در عرصه آزادیهای مدنی، تأکید شریعتی بر آزادی و اولویت بر رعایت کرامت انسان است که البته رویکردی به گوهر عنصر آزادی تعالیبخش اما آزادانه است. تحقق چنین آزادی منوط به نظریهپردازی مناسب و زمینهسازی شرایط عینی برای تحقق آزادیهای اصولی در جامعه است که پیشرو این آزادیها میباید اندیشمندان خلاق بومی باشند.