سیروس محمودیان
سعید حجاریان از همان دوران نوجوانی بشدت تحتتاثیر افکار شریعتی و برخی از مبارزان مارکسیست قرار داشته است. در حقیقت وی تا زمان دستگیری شریعتی توسط ساواک در حسینیه ارشاد پای کلاس درس دکتر شریعتی مینشیند تا بعدها بتواند سخاوتمندانه نقش دیگر روشنفکران انقلابی وقت را تنها در میانجی بودن در میان مردم و دکتر شریعتی خلاصه کند. در حقیقت حجاریان با چشمپوشی تعمدی از روابط مستحکم و دامنهدار گروههای متدین اسلامی با روحانیت انقلابی و مرجعیت پیشرو، با تعصبی کور و معنادار جایگاه معلمی و معماری انقلاب اسلامی را به دکتر شریعتی میبخشد. او مدعی میشود: «انقلاب، معلم زیاد داشت. بسته به طبقات و گروههایی که در آن شرکت داشتند معلمهای گوناگونی بودند. امام برای خیلیها معلم انقلاب بود، فخرالدین حجازی برای یک عده معلم بود و بازرگان برای عدهای و صدر- بلاغی و گلزاده غفوری هم برای یک عده دیگر اما در بین روشنفکران مذهبی، قطعا دکتر شریعتی معلم انقلاب بود. البته میشود گفت که این روشنفکران بین دکتر و توده مردم میانجی بودند». حجاریان در این میان مخالفان شریعتی را در 3 جمع اساسا ناهمخوان «رژیم شاه، سازمان منافقین و روحانیت پیشرو انقلابی وابسته به خط حضرت امام(ره)» دستهبندی کرده و اینگونه زبان به طعنه میگشاید: «هم سازمان مجاهدین او را تصفیه کرد و هم خود دولت [رژیم ستمشاهی] با او بد بود. حتی تیپهایی مثل مطهری هم با او خوب نبودند اما با وجود تمام این مخالفتها، باز هم به قدری کلامش نافذ بود که کتابهایش به همه کتابخانهها راه پیدا کرد و در آخر به مساجد و محلات رفت».
اما کمی بعدتر حجاریان در شرح مواجهه استاد شهید مطهری با شریعتی روش میانهای به کار میبندد. او بدون کمترین اشارهای به مبنای دعوای سیاسی این دو که متاثر از نوع نگاه مبارزاتی آنان بوده است بدون ارائه مدرک محکمهپسندی، زیرکانه وجود یک فاصله فکری و عقیدتی عمیق مابین دانشجویان و روحانیت را در مقطع پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به خواننده القا کرده و استاد مطهری نماینده حاکمیت [شما بخوانید نظام جمهوری اسلامی] و شریعتی نماینده دانشجویان معرفی میشود تا در نهایت امر وی بتواند با هدف فضاسازی سیاسی و سندیتبخشی به ذهنیات باطل خویش مدعی میشود: «از آنجا که دکتر آدم انتقادپذیری بود، میتوانست دعوایش را با مطهری حل کند. براستی چرا امروز مطهری نماینده حاکمیت است و شریعتی نماینده دانشجویان؟ در حالی که تفاوت چندانی میان آن دو نیست. شریعتی میتوانست دعوای خود را با مطهری حل کند. چرا دعوای مکلا و معمم را ادامه داد؟ شریعتی حتی میتوانست بخشی از روشنفکران لیبرال نزدیک به دستگاه را هم به خود نزدیک کند. توسعه، دموکراسی و خیلی از مسائلی را به یاد میآورم که مهم بود [شریعتی] بگوید و نگفته است». سعید حجاریان که همواره بشدت شیفته افکار دکتر شریعتی بوده است درباره نحوه آشناییاش با شریعتی همچون همسرش وجیهه مرصوصی مدعی میشود: «قبل از بسته شدن حسینیه ارشاد و دستگیری دکتر شریعتی در کلاسهای ایشان شرکت میکردم. قبل از مطرح شدن دکتر، گاهی به کلاسهای محمدتقی شریعتی هم میرفتم». به هر حال میزان عشق حجاریان به دکتر شریعتی به قدری شدید بوده است که در سال 55 وی در اعتراض به پاره شدن کتب شریعتی در کتابخانه دانشکده فنی مهندسی دانشگاه تهران توسط هم مباحثان مبارز مارکسیستش، بهطور قهرآمیزی آمد و شد به کتابخانه مذکور را به کلی ترک کرده و به قول خودش هرگز به آنجا پا نمیگذارد.
حجاریان در این باره میگوید: «کتابخانهای در دانشکده فنی بود که دانشجویان مذهبی و مبارز آن را راه انداخته و اداره میکردند. بعد از تغییر ایدئولوژی سازمان [منافقین] برخی از ادارهکنندگان آن مارکسیست شده بودند. بعد از چاپ این مقاله یک بار به کتابخانه رفتم. دیدم تمام کتابهای دکتر را از قفسهها بیرون آوردهاند و آن را پاره کردهاند و در کریدور ریختهاند. ابتدا تصور کردم باز هم کار ساواک است زیرا سابقه داشت که ساواک از این کارها بکند اما بعد متوجه شدم که کار خود بچهها بوده است. در واقع کتابخانه را از کتابهای دکتر تصفیه کردند. میگفتند به 2 دلیل باید این کار را کرد؛ یکی اینکه شریعتی با ساواک همکاری کرده و از آن بدتر اینکه به مارکسیسم تاخته است. در جو روشنفکری آن روز کمتر کسی جرات داشت به مارکسیسم انتقاد کند. البته کسانی چون خلیل ملکی و مصطفی شعاعیان بودند اما کمتر کسی مشابه آنها پیدا میشد زیرا در آن دوران، مارکسیسم بسیار هژمونیک بود. بعد از آن اتفاق دیگر کتابخانه نرفتم». البته فارغ از موضوع مهم و تلاش جالب توجه حجاریان برای تطهیر خلیل ملکی و مصطفی شعاعیان با نقل داستان ساختگی منتقد بودن آنان از مارکسیستها باید گفت که منظور حجاریان از اتهام همکاری شریعتی با ساواک بهطور مشخص موضوع چاپ مقالاتی تحت عنوان «بازگشت به خویشتن» و «انسان، اسلام و مارکسیسم» در روزنامه کیهان دوران ستمشاهی است که شریعتی بویژه در مقاله دوم بشدت به مارکسیسم تاخته و اتحاد اسلام با مارکسیسم را ناممکن اعلام کرده بود». در ادامه حجاریان بدون ارائه هرگونه سند معتبر تاریخی در این باره مدعی میشود: «بعد از انقلاب معلوم شد که ساواک به شریعتی گفته بود که جزوهای برای ساواک و دیگر مقامات درباره اعتقاد خودش نسبت به مارکسیسم و تحلیل شرایط تهیه کند و دکتر نیز همین کار را کرده است. در واقع «سازمان اطلاعات» [ساواک] دکتر را «فریب» داده بود و با چاپ مقالاتی از دکتر در کیهان که قرار بود برای مقامات باشد، تلاش کرد تا اینطور وانمود کند که شریعتی با ساواک همکاری کرده است، در حالی که چنین چیزی نبود». به هر صورت برخلاف موضعگیریهای حجاریان علیه مارکسیستها، عده قابل توجهی از مبارزان پیش از انقلاب به صراحت مدعی شدهاند که حجاریان با گروههای مارکسیست و منافقین شبهمارکسیست مراودات بیشمار داشته است و اغلب همراهان او از قبیل بهزاد نبوی وابستگی فکری و جناحی کاملا مشخص و اثبات شدهای به گروههای چپ داشتهاند، لذا در دهه چهارم از تاریخ پرحادثه انقلاب اسلامی ضروری است تا حجاریان با کنار نهادن پردهها به شفافسازی مواضع پر ابهام گذشتهاش بپردازد.