تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۵  ، 
کد خبر : ۲۰۲۷۴۶

روشنفکران امروز و غارت اندیشه شریعتی

علی‌اکبر مؤمنی مقدمه: برخی از به اصطلاح روشنفکران امروز با الهام گرفتن از روشنفکران غربی مخالفت با آموزه‌های اسلام به‌ویژه در عرصه‌ حاکمیت را بر خود فرض می‌دانند و تلاش می‌کنند اسلام را همانند مسیحیت در پاسخگویی به نیازهای عصر جدید ناکارآمد جلوه دهند، روشنفکر غربی با اعتقاد به ناتوانی مسیحیت در همراهی با نیازهای عصر جدید با آن درگیر شد و بدین‌ترتیب پایان عصر و آغاز عصل[عصر] علم و عقلانیت را اعلام نمود. بعضی از روشنفکران مسلمان نیز با [ادعای عدم امکان] برقراری آشتی میان اسلام و مقوله‌هایی مانند دموکراسی، آزادی و... نفی حاکمیت دینی را در دستور کار خویش قرار می‌دهند. اشتباه اساسی آنها این است که با ناآگاهی از محتوای اسلام، آن را با مسیحیت مقایسه می‌نمایند و بدین صورت در قیاسی مع‌الفارق، مخالفت با حضور دین در عرصه‌ اجتماع را نشانه‌ روشنفکری می‌دانند و در اثبات مدعای خویش به هر دستاویزی چنگ می‌اندازند. مقاله‌ «شریعتی، روشنفکر متعهد و مسئول و روشنفکران امروز» نوشته آقای مرتضی کاظمیان که در نشریه‌ آفتاب شماره 26 به چاپ رسیده است از این ماجرا مستثنی نیست. نویسنده در این مقاله با نگاهی انتقادی به کارکردهای روشنفکری پس از دوم خرداد به بررسی علل ناکارآمدی روشنفکران امروز پرداخته و معتقد است، روشنفکر امروز، بی‌توجه به توصیه‌های دکتر شریعتی از انجام وظائف خویش بازمانده است. نکته‌ جالب توجه اینکه وی روشنفکران جامعه‌ امروز را به دلیل بی‌توجهی به اصول مورد نظر شریعتی، به باد انتقاد می‌گیرد و حال آنکه خود وی با نادیده گرفتن برخی از همان اصول، نه تنها به دنبال درک پیام شریعتی نبوده، بلکه با استفاده از ابزاری از اندیشه‌هایش به او جفا هم کرده است. ما در این نوشتار تنها بخش نهایی مقاله مورد نظر را که شریعتی به عنوان روشنفکر دین‌مدار و مدافع حکومت غیر دینی معرفی شده است، مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم.

با مراجعه به منبع مورد استناد نویسنده، به خوبی می‌توان دریافت که وی با تقطیع عبارات دکتر شریعتی درصدد است اعتقاد خویش را به عنوان دیگاه شریعتی بیان نماید. وی با نقل عبارتی از جلد 5 مجموعه آثار، سخنی از دکتر درباره‌ی حکومت غیر دینی نقل می‌نماید که آن سخن را کافی، جامع و مانع می‌داند و می‌خواهد به خواننده چنین القا نماید که شریعتی خود مدافع حکومت «لائیک» بوده است حال آنکه جملات نقل شده از نظر شریعتی نه تنها جامع و مانع نبوده و به عنوان یک مسلمان به آن اعتقاد نداشته، بلکه به دیگر روشنفکران مسلمان نیز توصیه می‌نماید اسلام و ایمان نقش آن را در فرهنگ مردم به عنوان یک واقعیت پذیرا باشند.
اینک توجه خوانندگان گرامی را به جملاتی که نویسنده از دکتر شریعتی نقل نموده است، جلب می‌نمایم:
و سخن آخر، از قول آن اندیشمند «همیشه» لازم و کافی و جامع و مانع به نظر می‌رسد که نوشت: «یکی از اصول مسلم و مشترک میان همه روشنفکران و جناح‌های مترقی در سراسر دنیا این است که دموکراسی و لیبرالیسم و آزادی عقاید حکم می‌کند که یک دولت ملی دموکراتیک و مترقی باید «لائیک» باشد؛ یعنی غیر مذهبی باشد... اگر دولتی خود را بسته به یک دین خاص کند، یک کار ارتجاعی کرده است. دولت باید متعلق به همه‌ی جناح‌ها و گروه‌های ملت باشد. وقتی دولت می‌گوید: من وابسته به فلان دین هستم، این یک ارتجاع است و ضددموکراتیک.(1)
آنچه نویسنده‌ی مقاله از شریعتی نقل نموده است، برشی است از مجموعه مطالب مربوط به الجزایر از نظر دکتر پس از استعمار فرانسه هنگامی که روشنفکران لائیک در الجزایر به قدرت رسیدند، مطابق اصول روشنفکری انتظار می‌رفت برای دولت خود نام و عنوان غیرمذهبی انتخاب نمایند و می‌گوید:
«اما با کمال تعجب و بر خلاف رویه‌ی اصل عام بینش مترقی مدرن در تمام جهان، همین نمایندگان چپ سوسیالیست غیر مذهبی، نامی را که برای رژیم سیاسی خود انتخاب کردند «جمهوری توده‌ای سوسیالیستی اسلامی» بود».(2)
شریعتی دلایل روشنفکران لائیک الجزایر در تکیه بر فرهنگ اسلامی و نهادن نام اسلام بر رژیم خود را، قدرت مذهب در تمام ابعاد دانسته و معتقد است روشنفکران آن روز این موضوع را دریافته بودند و در ادامه می‌گوید:
«برای آنها این الفاظ معنی دارد، برای ماست که جنبه‌ی مد و تظاهر به روشنفکری دارد و خالی از محتوا است. در جامعه ما است که عده‌ای چون از گوشه و کنار شنیده‌اند که در اروپا، روشنفکران مذهبی نیستند، خیال کرده‌اند آنها هم باید ضد مذهبی باشند و هر کس با مذهب، هر مذهبی و در هر شکلی و در هر وقتی مخالفت کرد، یک روشنفکر اروپایی می‌شود!»(3)
از صراحت کلام شریعتی به روشنی به دست می‌آید که از نظرگاه وی مذهب از جایگاه والایی برخوردار است و روشنفکر حقیقی کسی است که دین را به عنوان یک واقعیت سیاسی و اجتماعی پذیرفته باشد. به اعتقاد شریعتی، بیشتر روشنفکران ناتوان از درک این واقعیت و نیز مخالف مذهب هستند. وی در این رابطه چنین می‌گوید:
«بیشتر روشنفکران ما، عقیده شخصی‌شان را با واقعیت اجتماعی خلط می‌کنند، چون خود ایشان مخالف مذهبند، در کار اجتماعی و سیاسی‌شان جامعه را مخالف مذهب تلقی می‌کنند. روشنفکر واقع‌گرا غیر ایدآلیست است، یعنی کسی که عقیده‌ی درونی و گرایش ذهنی خود را با واقعیت عینی جامعه عوضی نگیرد. من می‌دانم که روح اجتماعی ملت من مذهبی است و دیده‌ام که استعمار و عوامل آنگاه بدان تکیه می‌کنند و گاه با آن به شدت مبارزه می‌کنند. بنیانگذار انگلیس، قرآن را به زمین زد و فریاد کرد که تا این کتاب هست نفوذ ما در میان مسلمانان محال است.»(4)
با وجود میل باطنی نویسنده‌ی مورد نظر، که با انتخاب جملاتی از شریعتی درباره‌ی اصول مشترک میان روشنفکران لائیک تلاش نموده است وی را روشنفکری لائیک جلوه دهد؛ شریعتی خود، به عنوان یک مسلمان آن اصول را نمی‌پذیرد و برای روشنفکر مسلمان اصول دیگری بر شمرده و نسخه‌ی دیگری می‌پیچد:
«روشنفکر جامعه‌ی ما باید این دو اصل را بداند که اولاً جامعه‌ی ما اسلامی است ثانیاً اسلام یک حماسه‌ی اجتماعی و متحرک است. اگر یک متفکر بداند نهضت خود را برای بیداری و آگاهی و رشد اجتماعی و فرهنگ توده‌های ما بر این پایه استوار کند و موفقیتش حتمی و سریع است. من می‌دانم که روشنفکر مترقی باید بر فرهنگ و روح و شخصیت جامعه‌اش و ملتش تکیه کند و از این پایگاه نهضت خویش را آغاز کند و می‌دانم که فرهنگ ملی ما یک فرهنگ اسلامی است. می‌دانم که اسلام (چه از نظر مذهبی بدان مؤمن باشم یا نباشم) سرشار از عناصر اجتماعی و سیاسی و ضد طبقاتی و دارای بینش این جهانی و فرهنگ مبارزه و حماسه است. بنابراین در جامعه‌ی من، اسلام، هم ایمان توده است، هم قدرت نیرومند اجتماعی است. هم تاریخ است و هم فرهنگ ملی و هم در ذات سازنده و آگاهی‌بخش و عدالتخواه و ضداستبداد و معتقد به «عزت انسانی و اجتماعی و مادی پیروانش». نفهمیدن این «واقعیات» یعنی نفهمیدن هیچ چیز!»(5)
خواننده‌ی گرامی خود به خوبی می‌داند که میان آنچه شریعتی بدان معتقد است و آنچه در مقاله‌ی یاد شده به وی نسبت داده شده است، فرسنگ‌ها فاصله است؛ جای شگفت است که برخی از روشنفکران جدید با ادعای پیروی از شریعتی شعار سکولاریسم و جدایی دین از سیاست سر می‌دهند. در صورتی که شریعتی هیچ‌گاه چنین شعارهایی را باور نداشته است. سخن زیر، خود گویای این حقیقت است:
«ببینید در اسلام چگونه دین و دنیا قابل تفکیک نیست و چگونه استعمار به دهان ما انداخت که مذهب از زندگی جدا است و «روشنفکران» ما هم لوطی‌وار بازگو کردند به خیال اینکه دارند ادای روشنفکران اروپایی را در برابر کلیسا در می‌آورند، غافل از اینکه این قیاس مع‌الفارق است.»(6)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات