«جمعیت سبز» یا همان نیروی جوان، برای هر کشوری پشتوانهیی است قابل اتکا. نیروهای جوان با داشتن پتانسیل کافی برای طراحی آینده، محکمترین قدمها را بر میدارند، اگر مورد حمایت قرار گیرند. هیات تحقیق و پژوهش سازمان ملل در مورد نیروهای متقاضی کار و افزایش آنها در کشورهای جهان سوم آماری را ارایه میدهد که خواندن آن خالی از لطف نیست. این هیات که از 25 نفر محقق تشکیل شده،در مورد افزایش نیروهای متقاضی کار در کشورهای روبه رشد چنین میگوید: «بیشترین حجم بیکاری مربوط به کشورهایی است که در اول راه توسعه قرار دارند.
کشورهایی که به لحاظ جمعیت جوان در بالای هرم جوانی (کشورهایی که بیشترین تعداد جوان را دارند) قرار گرفتهاند نیز بیشترین آمار متقاضی کار را دارند.» در این آمار نام کشورهایی چون ایران، اندونزی، انگلستان، فیلیپین و ... هم به چشم میخورد. آنها در ادامه گزارش خود نوشتند: «در ایران از بین هر 10 جوانی که تحصیلات خود را در مقاطع مختلف به پایان میرساند، 8 نفر در جستوجوی کار هستند که تنها یک نفر موفق میشود کاری نسبتاً دلخواه! پیدا کند که این آمار نیز نسبت به حجم فعالان کل کشور در فاصله بین سالهای 1335 تا 1375 رقمی معادل 067/6 میلیون نفر را نشان میداد که این رقم با یک رشد چشمگیر به عدد 027/16 در سال 1380 رسید که با آنچه در آمار سازمان ملل آمده تا حدی برابری میکند. جمعیت فعال به افرادی اطلاق میشود که بازدهی بالاتر از ۰.۰۱ درصد را در صنعت کشور داشته باشند. (آن عدهیی که در بخشهایی نظیر آموزش و پرورش فعالیت دارند هم در این آمار حساب شدهاند).
از آمار ارایه شده در فهرست سازمان ملل نکات تازهیی را میتوان استنباط کرد: طبق آمارهای داخلی سالانه 249 هزار نفر نیروی جدید متقاضی کار به تعداد افراد سال قبل اضافه میشود. این رقم با توجه به بخشهای مختلف صنعتی که در کشور موجود هستند، رشد 2/3 درصدی را نشان میدهد. از لحاظ آمارهای بینالمللی رشد یک درصدی میتواند برای اقتصاد یک کشور مشکلزا باشند. حال رشد 2/3 درصدی تا چه حد میتواند نیروی فعال را از کار بیاندازد و یا آنها را به سمت مشاغل کاذب هدایت کند؟!
روزنامه «استاندارد» در مورد چارچوب رشد بیکاری جوانان که میتواند توسط دولت کنترل شود مینویسد: «اگر رشد بیکاری تنها در بین جوانان باشد میتوان با تمهیداتی خاص، جلوی این رشد را گرفت. این جلوگیری از نرخ رشد بیکاری به همان آسانی جلوگیری از روان آب است (روان آب میزان آبی است که از مزرعه خارج میشود!)
بیکاری در میان زنان جامعه
از همان موقع که زنان در عرصههای مختلف ثابت کردند توانایی انجام هر کاری را متناسب با موقعیت پیش آمده و پابهپای مردها دارند، عرصههای گوناگون اجتماعی، صنعتی، سیاسی و... شاهد حضور آنان شد، اما این حضور هیچگاه نتوانست از سایه بیکاری مفرط در جامعه خارج شود. روزنامه «دیلیچاینز» در مورد بیکاری زنان مینویسد: «هر وقت صحبت از بیکاری میشود تنها آقایان مدنظر هستند. در حالی که بسیاری از نقاط حساس جامعه در دستان زنان قرار دارد.»
متاسفانه نوشتههای این روزنامه در کشور ما نیز مصداق دارد. این موضع را براحتی میتوان از آمارهای موجود دریافت. کل شاغلین زن، طی 10 سال گذشته از 9436 نفر در هر سال به 12112 نفر افزایش داشته است. این افزایش نه تنها در بخشهای صنعتی، علمی، سیاسی و ... بلکه در مشاغل کاذب نیز دیده میشود. امانالله قراییمقدم - جامعه شناس و استاد دانشگاه - در مورد رشد این آمار میگوید: «بیکاری، زن و مرد نمیشناسد. در جامعهیی که کارکردن برای زن و مرد از نان شب هم واجبتر است نباید به دنبال این بود که آمار و ارقام چه میگویند.
باید به دنبال راه حلی باشیم تا این نیروها به سمتی نروند که راه بازگشتی برایشان تصور نشود.» وی در پاسخ به این سوال که بیکاری زنان خطرسازتر است یا مردها، میگوید: «هر کدام در جای خود! اگر دختر جوانی احساس کند که نمیتواند کاری متناسب با تحصیلات یا شأن و شخصیتش پیدا کند به راههایی کشیده میشود که نیاز به بازگویی ندارد. در مورد پسران جوان هم باید بگویم اگر هر پسری بداند که میتواند با داشتن حداقل دستمزد در جامعه، به فکر آینده خود باشد مسلم بدانید رشد 2/2 درصدی جرم و جنایت در تمام دنیا از بین خواهد رفت.»
آمار نشان میدهند طی 10 سال گذشته سهم شاغلین زن در جامعه از 3/13 به 8/13 درصد افزایش یافته که این میتواند تا حدودی جای خرسندی داشته باشد! اما وقتی این آمار را با آمارهای قبل از انقلاب مقایسه میکنیم درمییابیم که سهم زنان در اشتغال به 89 درصد کاهش یافته است!
امانالله قراییمقدم در پاسخ به آمارهای بالا میگوید: «نه به آمارهای مقطعی باید نگاه کرد نه به آمارهای سالیانه و... آنچه جامعه به شما میگوید خود بهترین مصداق است. چیزی که باید در این میان حل شود مساله و اساس بیکاری است. اگر در یک شهر تمام افراد کار مناسب داشته باشند ولی در سایر شهرها زن و مرد برای کار لحظهشماری کنند، این آْمار موفق نیست!»
تاثیر نرخ رشد سالیانه بر بیکاری
نرخ رشد سالیانه در هر کشوری میتواند مبنای اندازهگیریهای بسیاری باشد. به عنوان مثال ژاپن با داشتن بالاترین نرخ رشد سالیانه در بخش صنعت حالا به جایی رسیده که سرمایهداران ن
نگران آن هستند که در کدام بخش سرمایهگذاری کنند. به عبارت دیگر آنها دیگر جایی برای سرمایهگذاری ندارند، چون تمام سرمایهها در بخش صنعت به کار گرفته شده که حاصل آن پایینترین نرخ بیکاری در میان کشورهای آسیایی است.
ژاپنیها سالانه 20 درصد رشد اقتصادی دارند که این مقدار توانایی جذب 10 هزار نفر را برای کار دارد. یعنی نیروی جوان ژاپن همیشه مطمئن است که کاری برای انجام دادن دارد. در کشور ما متوسط نرخ رشد متوسط سالانه زنان و مردان در بخشهای اقتصادی به ترتیب 5 و 10 درصد بوده. این رقم اگر چه نوید روزهایی ایدهآْل برای اقتصاد کشور دارد اما با توجه به نرخ رشد سالانه کشور (که توسط مسئولان کشوری در حدود 13 درصد عنوان میشود) بسیار ناچیز است.
هر چه رشد سالیانه اقتصادی بالاتر باشد طبعاً میزان بیکاری در جامعه پایین خواهد آمد. این مطلب احتیاجی به آمار وارقام دقیقی ندارد اما دیدن تاثیر این نرخ بر بیکاری جوانان نیازمند تحقیقات ویژهیی است. در این زمینه آمارها نشان میدهند که 7/3 درصد نیروی زنان و 07/0 درصد مردها در سالهای 1375 تا 1380 به دنبال کار هستند و در پایان چیزی عایدشان نمیشود. یعنی 7/3 درصد زنان از سال 75 به بعد در بیکاری مطلق بسر میبرند که با توجه به گفتههای جامعهشناسان و آسیبشناسانی که روی این مسائل تحقیق میکنند چیزی جز آسیبهای روانی و اجتماعی همراه ندارد.
عواقب بیکاری جوانان
بیکاری جوانان دیگر از مرز واژههای کلیشهیی گذشته است. هر چقدر بگوییم این جوانها نیروهای طراح آینده هستند وباید مورد حمایت قرار بگیرند اما نمیگیرند، دردی را از کسی دوا نمیکند. حتی نمیتوان به جملات بزرگان هم دلخوش کرد. بزرگی میگفت: «پیام خود را بفرستید بدون آنکه نگران رسیدن یا نرسیدن آن باشید.»
بیکاری در بین قشر جوان جامعه اعم از زن و مرد، تبعات گستردهیی را به دنبال دارد.
کشور آلمان (با آنکه قلب اقتصادی اروپا نامیده میشود) با داشتن نرخ 5/1 درصدی بیکاری جوانان به این نتیجه رسیده که این افراد اصلاً امیدی برای ادامه زندگی ندارند چه برسد به آنکه آنها بخواهند دنبال کار بروند. حتی دولت آلمان برنامههای تبلیغی خود را در زمینه امید دادن به جوانها قطع کرده و معتقد است باید اساس بیکاری را از بین ببرد!
سرخوردگی و افسردگی ناشی از بیکاری در کشورهای جهان سوم بسیار بیشتر است. وقتی ایران بیشترین جمعیت جوان را در اختیار دارد و متوسط رشدش در بخش صنعت 7/4 درصد است، آنگاه به آماری میرسیم که نشان میدهد متوسط رشد بیکاری جمعیت تحصیلکرده 2/39 درصد است. در آمارها میگویند که بیشتر افراد جویای کار 15 تا 29 ساله هستند. شاید - و حتما - به همین دلیل است که 25 درصد جوانان ایران به مشاغل کاذب روی آوردهاند. یعنی از کل جمعیت شاغل در کشور که نیروی جوان متاسفانه چندان جایی در بین آن ندارد (تنها 1/2 درصد) 45 درصد جوانان تحصیلکرده (چه دختر و چه پسر) کاری برای افزایش درآمدهای خود ندارند. «ویتکناشتاین» نمایشنامهنویس و داستاننویس در جایی گفته بود: «زمان هر چیزی را بیاهمیت میکند» امیدواریم با گذشت زمان مساله بیکاری جمعیت سبز ایران به فراموشی سپرده نشود.