جامعه ایران در یک قرن اخیر تحولات بسیاری را پشت سرگذاشته و همواره حاملان اجتماعی این تحولات نسلهای جوان بودهاند، هیچ نظام اجتماعی و سیاسی در عالم نیست که حامل این تحولات توسط جوانان باشد.
به گزارش ایلنا، دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی که در دانشگاه امیرکبیر درباره شکاف نسلی در ایران سخنرانی میکرد، با بیان این مطلب افزود: سیاستهای فرهنگی و اجتماعی ایران در واقع امکان ارتباط بیرون از خانواده را محدود و حتی آنها را سست کرده است و تمام شبکههای ارتباط را درون نهاد خانواده متمرکز کرده است.
دکتر کاشی در این سخنرانی ابتدا به شرح انواع تئوریهای شکاف نسلی و سپس به توصیف نتایج یک تحقیق درباره شکاف نسلی در ایران پرداخت.
وی پیش از پرداختن به نتایج تحقیق خود، ابتدا به نقل جملهای از رابرت ازراپارک، جامعه شناس آمریکایی، پرداخت که در جایی گفته به جز جنگ، دین و عشق رمانتیک چیز دیگری در تجربه زندگی روزمره آدمیان نیست که به اندازه تجربه انقلاب قوه پندار آدمی را تحریک کند، تا این حد رؤیای او را برانگیزد و یا این چنین در جریان متعارف تجربه آدمی گسست بیافریند.
دکتر کاشی در ادامه افزود: زمانی بود که چپها فکر میکردند انقلاب یک امر معمول است که میتواند در هر جامعهای اتفاق بیفتد.
در حالی که پدیده انقلاب جزء رخدادها و تجربههای نادر و کمیاب تاریخ است.
در کل دوران مدرن، یعنی از حدود قرن18 تا به امروز، تعداد انقلابهایی که در دنیا رخ داد زیاد نیست.
وی با اشاره به این که نسل بازیگر انقلاب، یک تجربه 25 ساله شگرف را پشت سر گذاشته است، درباره انقلاب اسلامی ایران گفت: این انقلاب، انقلابی بود که همه سمبلها، مفاهیم، روایتها و اسطورههای دینی را در عرصه بسیج سیاسی به خدمت گرفت.
این انقلاب در حین اینکه یک کنش انقلابی بود، یک کنش دیندارانه نیز بود.
کاشی با تأکید بر اینکه تجربه گرم، فراگیر و عمیق انقلاب، فورا با تجربه گرم دیگری به نام جنگ همراه شد، درباره مطالعه پدیده شکاف نسلی گفت: من معتقدم، آنچه درباره مطالعه تفاوتهای نسلی باید مورد توجه قرار گیرد، بررسی نسبت نسلهای گوناگون با تجربههای گرم تاریخی ایران است.
وی به این اعتبار، پنج نسل را در ایران از هم تفکیک کرد و درباره آنها گفت: نسل اول که من آنها را نسل قبل از انقلاب مینامم، کسانی هستند که در مقطع انقلاب بیش از 25 سال سن داشتند.
این افراد کمتر بازیگر صحنه انقلاب بودند.
متولدین سالهای 30 به بالا را میتوان جزء این دسته به حساب آورد.
نسل بعدی نسلی است که من هم جزء آنها هستم و آنان را بازیگران انقلاب و جنگ مینامم.
آنها متولدین سالهای 1331 تا 42 هستند.
آنها کسانی هستند که در انقلاب و بلافاصله پس از آن جنگ، حضور فعال و مؤثری داشتند.
نسل بعدی که دکتر کاشی به آن اشاره کرد، متولدین سالهای 43 تا 52 هستند که در زمان وقوع انقلاب 14 و 15 ساله بودهاند، کسانی که نمیتوانستند در انقلاب سهم مؤثری ایفا کنند، ولی در زمان جنگ به سنی رسیده بودند که به جبههها بروند.
دکتر کاشی این نسل را نسل جنگ خواند و درباره نسل بعد گفت: گروه بعدی متولدین 53 تا 59 هستند.
آنها در زمان وقوع جنگ سنی نداشتند تا بازیگر جنگ باشند، ولی در سنی بودند که تحت تأثیر تبلیغات فعال جنگ قرار گرفتند.
اینها کسانی هستند که من به آنها نسل دارای خاطره مؤثر از جنگ میگویم.
جوانترین نسل هم متولدین سالهای 60 تا 64 هستند که حتی در معرض تبلیغات جنگ هم نبودهاند وهیچ خاطره مؤثری از جنگ نداشتهاند.
استاد دانشگاه علامه طباطبایی با تأکید بر اینکه تفاوتهای این پنج نسل در دو نکته اساسی قابل بررسیاند، گفت: شبکه اعتماد و اجتماعی این گروهها و باورهای دینی و سیاسی آنها نکات قابل بررسی درباره آنهاست.
در باب شبکه اعتماد و ارتباط باید بگویم پدیده شگفتانگیزی در جامعه ما وجود دارد و آن این است که به لحاظ تاریخی نهاد خانواده در ایران هسته اصلی است و مردم ما بیشترین اعتماد و ارتباط را با خانواده خود دارند، ولی طبیعتاً ما انتظار داریم هر چه گرایش مدرن افراد افزایش پیدا میکند، شبکه اعتماد در گسترههای اجتماعی بسط بیشتر پیدا کند.
ولی دادههای تحقیق من نشان میدهد، تحولات جامعه ایران پس از انقلاب به سمتی رفته که شبکههای اعتماد و ارتباط در سطوح عام اجتماعی سست شده و سیاستهای فرهنگی و اجتماعی حکومت ایران امکان ارتباط بیرون از خانواده را محدود کرده و تمام این شبکههای ارتباط را در درون خانواده متمرکز کرده است.
کاشی در ادامه تأکید کرد: نسل انقلاب و جنگ و نسل جنگ بیش از سایرین به روابط بیرون از خانواده اعتماد میکنند، در حالیکه نسل دارای خاطره از جنگ بیشتر با دوستانشان ارتباط دارند، ولی کمتر به آنها اعتماد میکنند.
وی در ادامه به توصیف خصوصیات و گرایشهای خاص هر نسل پرداخت و درباره نسل قبل از انقلاب گفت: این نسل بیش از سایر نسلها با ایده جدایی دین از سیاست موافق است و بیش از دیگران به هویت ایرانیاش افتخار میکند و در زمینه دین تساهل بیشتری دارد.
دکتر کاشی با بیان اینکه نسل انقلاب و جنگ بیش از سایر نسلها بر ارزشهای عام اخلاقی وفادار است، درباره دیگر ویژگیهای این نسل گفت: این نسل بیش از سایرین به تحول جامعه به سوی ارزشهای اخلاقی امیدوار است، دینورزتر است و بیش از دیگران نگاه تکلیفی به دین دارد، اگر جنگی در کار باشد بیش از سایر نسلها داوطلب حضور در جبههها است و بیش از سایرین با ایده جدایی دین از سیاست مخالفت میکند.
این محقق با تأکید بر اینکه نسل دارای خاطره از جنگ درباره افقهای اخلاقی جامعه از همه بدبینتر است و حرکت جامعه را بیشتر از سایر گروهها به سوی جامعه غیراخلاقی پیشبینی میکند؛ گفت: گرایشهای رادیکال و سیاسی این نسل بیش از سایرین است و با گرایشهای تساهلی نسبت به دین موافق است.
وی در ادامه درباره ویژگیهای نسل جدید و بدون خاطره از جنگ گفت: این نسل نسبت به تحولات جامعه خوشبینتر از سایر نسلهاست و به آینده اقتصادی خود نیز امیدوارتر از بقیه است.
این نسل کمتر از بقیه سیاسی و رادیکال است و کمتر از همه به هویت ایرانی خود افتخار میکند.
آنچه شکاف نسلی نامیده میشود شاید چیزی جز تفاوت نسلی نباشد
دکتر کاشی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به این نکته که پرسش از اینکه نسل جدید چه میخواهد و چه چشماندازی پیش رویش است، به یکی از اصلیترین موضوعات منازعات سیاسی ایران بدل شده است گفت: از همان روزهای بعد از انقلاب یکی از مهمترین جاهایی که مطمع نظر نیروهای انقلابی قرار گرفت، نظام آموزش و پرورش بود.
آنها فکر میکردند ما انقلاب کردیم و به نقطه طلایی و اصل شدهایم و با این انقلاب باعث تحولی در جهان شدیم و حالا مهمترین مسأله آموزش تمام عیار نسل بعدی برای تضمین تداوم آموزههای انقلاب است.
انتظار این بود که نسل حاضر بسیار بیشتر از نسل پیش از انقلاب خالص باشد.
هنوز هم یکی از جناحهای سیاسی دست از این ادعا برنداشته است، ولی گروه مقابل این منازعات معتقدند اتفاقات مهمی افتاده و این نسل افقهای کاملاً متفاوتی را طلب میکند.
آنها معتقدند ساخت سیاسی چه بخواهد مقاومت کند و چه نخواهد، عصر انقلاب پشت سر گذاشته شده است.
نسل جدید پیامآور دنیای تازهای است و با نسل گذشته خود تفاوت دارد.
وی با تأکید بر اینکه مسأله شکاف نسلی و رابطه بین نسلهای مختلف یکی از کلیدیترین مقولاتی در منازعات سیاسی است که به آن پرداخته میشود، گفت: وقتی درباره شکاف یا تفاوت نسلی حرف میزنیم، به واقعیتی اشاره میکنیم که گروههای سنی جدیدی به میدان آمدند و در سلائق، ارتباطات و نمادهایشان با نسل پدارن خود تفاوت دارند.
این یک واقعیت است؛ اما اینکه چگونه میتوان آنها را تفسیر و فهم کرد، به تئوریهای شکاف نسلی باز میگردد که ما در امر تبیین این امور اختیار میکنیم.
کاشی در ادامه از تئوری چرخه زندگی به عنوان اولین تئوری شکاف نسلی نام برد و گفت: در این تئوری، جوانان، میانسالان و کهنسالان با یکدیگر متفاوت در نظر گرفته میشوند.
این تفاوتها هیچ معنایی ندارند، جز اینکه عدهای جوان، عدهای میانسال و عدهای پیر هستند.
میانسالان نیز وقتی جوان بودند، مانند جوانان امروز رفتار میکردند.
تفاوتهایی بین نسلها وجود دارد؛ ولی این تفاوتها اهمیت اجتماعی و فرهنگی زیادی ندارد.
گروههای سنی مختلف به اقتضای سنشان منظرهای متفاوتی دارند و این شکاف فقط به دلیل اقتضای سن افراد است.
تحولات طولی تئوری دیگری بود که دکتر کاشی به آن پرداخته و درباره آن گفت: بنابر این تئوری نظامهای اجتماعی تحول پیدا میکنند.
هر 10 و 15 سال یک بار نسل جدید با افقهایی جدید به میدان آمده و تحول را در جامعه ایران آنها پیش بردند.
این نظریه معتقد است تفاوت بین نسلها در همان متغیرهایی خلاصه میشود که تحولات اجتماعی را در بستر تحولات تاریخی توضیح میدهد.
این تحولات آرام، تدریجی و خطی عمل میکنند.
وی به تئوری تفاوتهای هم عرضی یا هم زمانی پرداخت و گفت: در هر نظام اجتماعی اساساً نوعی رابطه استیلاجویانه بین نسل سالمند، بزرگسال و جوان اتفاق میافتد.
نسل جوان آنجا که امکان کنش جمعی و همزیستی دارد، خودش را به عنوان نسلی که استیلای بزرگسالان را برنمیتابد، نشان میدهد.
بنابر این تفاوت بین نسلها را باید تفاوتهای همزمان فهمید.
دکتر کاشی تئوری چهارم را تئوریهایی که به تجربههای ویژه نسلی باز میگردد عنوان کرد و گفت: بخش عمده پژوهشهای مربوط به شکاف نسلی، آنهایی است که در آلمان و ژاپن، نسل پس از جنگ را مطالعه کردهاند، این تئوری ناظر بر این است که همواره تجربههای شگرف، بزرگ و گرم اجتماعی و انقلابی، نسلهای ویژهای تولید میکند که نسلهای بعدی را متأثر میکند و راز تفاوتها بین گرایشها، باورها، الگوهای رفتاری را باید براساس آن تجربه بزرگ فهمید.
وی تأکید کرد: به نظر من تفاوتهای نسلی که بر تئوریهای چهارم استوار است، از همه مهمترند و باید آنها را بیشتر مدنظر قرار دهیم. دکتر کاشی در پایان گفت: شاید آن چیزی که ما نامش را شکاف نسلی میگذاریم، حقیقتاً شکاف نسلی نباشد، بلکه فقط تفاوت نسلی باشد، دادههای عینی حکایت از این ندارند که تفاوتهای نسلها، تفاوتهای فاحش و بارزی است.