استاد غرویان
الف) برخی چنین میپندارند که تکامل به معنای توسعه است و وقتی سخن از تکامل دانش و علمی به میان میآید، چیزی جز توسعه قضایا و گزارههای آن علم مراد نیست! توسعه یک مفهوم کمی است اما تکامل بار کیفی دارد.
چنانکه پیشتر گفتهام ملاک تکامل یک علم، قرب به گوهر این علم میخواهد پرده از چهره آن بردارد و حقیقت آن بر انسان مکشوف سازد آیا توسعه قضایا و گزارهها در یک علم، لزوماً ملازم با قرب به واقعیت مطلوب در آن علم است؟ خیر، چه بسا گزارهها و قضایای خبری در یک رشته علمی، افزایش یابند، اما آدمی با فراگیری آن گزارهها از گوهر آن عمل فاصله بیشتری بگیرد و به جای آنکه علم تحصیل کند، بر جعل مرکب خویش بیافزاید این سخن در باب همه علوم و دانشها مطرح است و اما درباره معرفت دینی و علم به دین، روشنتر و مهمتر است، توسعه معرفت دینی، هرگز به معنای تکامل معرفت دینی نیست. ممکن است علوم برون دینی در تصورات و تصدیقات عالم دینی، توسعه و گسترش پدید آورد، اما این توسعه و گسترش، ضرورتاً به معنای تکامل معرفت دینی نیست. اشتباه بزرگی است اگر بپذیریم که هر بسیطی در معرفت دینی، به معنای تکامل این معرفت است. التقاطیون و دگراندیشانی که مفاهیم و عناصر دینی را با همه چیز مخلوط میکنند و معرفتی التقاطی و محرف از دین ارایه میکنند، معرف دینیشان را توسعه میدهند. اما این توسعه هرگز به معنای تکامل معرفت دینی نیست. اگر چه توسعهای در باب معرفت دینی، تکاملی باشد التقاطیون مذهبی و دینی متکاملترین معرفت دینی را دارند و حال آنکه فرق است بین التقاط در معرفت دینی و تکامل معرفت دینی!
ب) علوم بشری، روابط و نسب عرضی پدیدهها را مطالعه میکنند و عالمان و دانشمندان علوم طبیعی، همواره در صددند که ارتباط الف با ب و ب با ج و هکذا سایر موجودات ممکن در عالم هستی را کشف کنند و آنها را فرموله نمایند. اما ارتباط طولی موجوات با مبدأ هستی در علوم بشری مطالعه نمیشود. آنچه در دین و معرفت دینی، مهم و مورد نظر است، مطالعه ارتباط طولی موجودات اعم از عالم و آدم با مبداء هستی است. انبیاء و رسولان الهی آمدهاند تا دیدگاه عقل آدمی را قدری رو به بالا کنند و در کنار بصر، بصیرت انسانها را گسترش دهند و ارتباط قاعده هرم هستی را با رأس این هرم برای آدمیان، آفتابی سازند. عالم هستی چونان یک مخروط است که هر نقطه در قاعده آن، علاوه بر وضع و نسبتی که با سایر نقاط قاعده دارد، نسبت و ارتباطی نیز با راءس مخروط دارد. علوم بشری تنها به مطالعه نسبت نقاط قاعده هر یک با دیگری میپردازند، و اما درمعرفت دینی، ارتباط این نقاط با رأس مخروط مورد مطالعه قرار میگیرد. حال اگر علوم بیرون دینی بتواند در نگرش انسان به روابط طولی موجودات با مبداء، تأثیر بگذارند و آن را عمیقتر و عینیتر کنند، میتوان گفت این علوم تأثیر تکاملی در معرفت دینی گذاشتهاند. و اما اگر علوم برون دینی هر چه پیش میروند و هر قدر گسترش مییابند،، ارتباط طولی موجودات با مبداء را کمرنگتر و مخفیتر سازند، تأثیر آنها در معرفت دینی، نه تنها مثبت تکاملی نیست، که منفی و تنازلی است.
ج) آگوست کنت فرانسوی (Aigustecomte )، (1875-1798)
تاریخ بشر را به سه دوره تقسیم کرد: دوره ربانی، دوره فلسفی و دوره علمی- او میگفت که هر چه علم پیش میرود، خدا بیشتر عقبنشینی میکند و آدمی هر چه گامهای بلندتری در دانشها و علوم بشری برمیدارد، از دوره ربانی فاصله بیشتری میگیرد و خدا و متافیزیک و موجودات ترانس فیزیکی را کمرنگتر و مخفیتر میسازد. به نظر ما با چنین نگرشی دانشها و علوم برون دینی هرچقدر هم توسعه یابند، تأثیری در تکامل معرفت دینی ندارند، بلکه اثر منفی دارند. از نگاه آگوست کنت، علوم برونی قهراً و ضرورتاً، معرفت دینی را تضعیف میکنند و این نکته، نشان میدهد که تأثیر مثبت و تکاملی داشتن علوم برون دینی در معرفت دینی، یک امر قهری و ضروری نیست، بلکه بستگی به دید و نگاه ما دارد. ما نمیتوانیم به عنوان یک معرفتشناس بگوییم که هر عالم دینی که معلوماتش در علوم برون دینی بیشتر است، معرفت دینیاش ضرورتاً متکاملتر است. آگوست کنت در اینجا دیدگاه منفی دارد ومعتقد است عالم دینی اگر معارف و معلومات خودش را در علوم برون دینی گسترش دهد، قطعاً معرفت دینی او ضعیفتر خواهد شد! حال باید دیدگاه معرفت شناسانه آگوست کنت را پذیرفت یا دیدگاه معرفتشناسانه کسانی را که میگویند علوم برون دینی قهراً و ضرورتاً در معرفت دینی عالمان دین، تأثیر مثبت و تکاملی دارند؟ این سوال مهمی است که باید معرفتشناسان ما بر آن اندیشه کنند و پاسخی مدلل و واقعبینانه برای آن ارایه دهند. علوم عصری در اندیشه و معرفت عالمان دینی، البته تأثیر میگذارند، اما از کجا که این تأثیر همواره تکاملی است؟ ممکن است این عالم دینی هر چه در علوم برون دینی غور بیشتری کند، توجهش بیشتر به روابط عرضی پدیدهها جلب گردد و از ارتباط طولی آنها با مبداء هستی غافل شود و در نتیجه معرفت دینی او ضعیفتر گردد و نهایتاًَ از گوهر دین که عبودیت و روحیه بندگی است، فاصله بیشتری گیرد.
حاصل آنکه توسعه قضایا و افزایش کمی گزارهها در ذهن یک عالم دینی، لزوماً به معنای تکامل معرفت دینی او نیست. تکامل یک مفهوم کیفی است وضرورتاً ملازم با توسعه نمیباشد.