تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۰۲۷۷۶
نقش جنبش دانشجویی در پیروزی انقلاب اسلامی

دانشگاه و انقلاب

موسی حسینی اشاره‌: از تاریخ تاسیس دانشگاه تهران در اوایل دهه 20، بی‌شک نقش جنبش دانشجویی در تحولات تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پس از آن نقش ویژه می‌یابد. تاثیرگذاری جنبش دانشجویی بر این تحولات پس از کودتای سال 32 و سقوط دولت ملی مصدق بیش ازپیش تشدید شده ونمود اجتماعی پیدا می‌کند، به گونه‌ای که به فاصله چهار ماه پس از آن یکی از شاخص‌ترین رویدادهای تاریخی که گویای رویارویی جدی رژیم با جریان‌های مردمی است با محوریت دانشجویان و در 16 آذر سال 32 به وقوع می‌پیوندد. پس از آن و تا پیروزی انقلاب شاهد قریب به25 سال پویایی و فرازونشیب در مبارزات زیرزمینی و از مقطعی به بعد مبارزات مسلحانه دانشجویان علیه رژیم هستیم. بررسی نقش و جایگاه جنبش دانشجویی در تحولات 50 ساله پس از تاسیس دانشگاه تا پیروزی انقلاب مستلزم بازکاوی تحقیقات وسیعی است که در این مقال نمی‌گنجد. در این نوشتار و به مناسبت بیست‌وپنجمین سالگرد پیروزی انقلاب، سعی شده است مروری اجمالی بر نقش جنبش دانشجویی در این واقعه تاریخی داشته باشیم. لازم به توضیح است نوشتار زیر، مجموعه‌ای از نظریات صاحبنظران و فعالان سیاسی همچون آقایان عزت‌الله سحابی، صادق زیباکلام و سعیدحجاریان است که بدین صورت ارائه می‌شود. علاقه‌مندان به تحقیقات بیشتر در این زمینه، جهت مطالعه گسترده‌تر و موضوعی مطالب این نوشتار می‌توانند به کتاب «دیروز، امروز و فردا»ی جنبش دانشجویی ایران (انتشارات نشرنی) که حاوی مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها و مقالاتی از تعدادی از فعالان سیاسی در همین زمینه است، مراجعه نمایند.

پس از تاسیس اولین دانشگاه در داخل کشور در سال 1313 ، مرحله اول جنبش دانشحویی را باید از اوایل دهه 1320 تا روز 22 بهمن 57 و انقلاب اسلامی در نظر گرفت. در این مرحله ما می‌توانیم از جنبش دانشجویی به صورت خیلی خلاصه به عنوان یک جنبش رادیکال، اعتراضی و مخالف نام ببریم.
مقطع اول که حدود 40 سال طول می‌کشد که مشخصه عمده آن در یک کلام مبارزه با رژیم شاه است. حال در یک مقطع این جنبش متاثر از حزب توده است، یعنی دانشگاه در دهه 20 و تا حدودی دهه 30 عمدتا متاثر از گرایش‌های مارکسیستی است در مرحله بعدی از نفوذ حزب توده کاسته می‌شود، به ویژه پس از 28 مرداد سال 1332. در این سال که کودتا اتفاق افتاد جمعی از احزاب، نظیر دوران رضاخان، در محاق توقیف و سرکوب گرفتار شدند و در این میان دانشگاه تهران اگر نگوییم یگانه عرصه مبارزه، یکی از دو عرصه پیشگام مبارزه بود. دانشکده‌های فنی، پزشکی و حقوق دانشگاه تهران پیشتاز مبارزه به شمار می‌رفتند و افرادی که در مقاومت علیه رژیم کودتا نقش فعالی داشتند از دانشجویان این دانشکده‌ها بودند. این نهضت ادامه یافت تا اینکه ماجرای 16 آذر 32 پیش آمد.
به جرات می‌توان گفت یکی از مسائلی که نهضت ملی را تقویت کرد ماجرای 16 آذر بود. در این روز دانشجویان با حضور نظامیان در دانشگاه مخالفت کردند و نشان دادند که حضور فعالی دارند، در حالی که خارج از محیط دانشگاه محیط جامعه چندان زنده و فعال نبود. در سازمان‌های دولتی و تشکیلات کارگری هیچ خبری نبود. دانشگاه تا دو یا سه سال بعد جلوتر از جامعه بود، البته آغازگر حرکت نبود، بلکه نگهبان اهداف نهضت ملی بود.
به هر حال در این دوره (پس از 28 مرداد 32) جنبش دانشجویی کمی رگه‌های طرفداری از جبهه ملی و مرحرم دکتر مصدق را می‌بینیم و تقریبا از اواخر دهه 30 و به ویژه از اوایل دهه 40 بخشی از جنبش دانشجویی به سمت مبارزه مسلحانه می‌رود که عمدتا در تشکیلات مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق خلاصه می‌شود و این روند تا انقلاب اسلامی ادامه می‌یابد.
تاثیرپذیری از جو بین‌المللی
تاثیرپذیری مبارزات مسلحانه جنبش دانشجویی ایران از جو بین‌الملللی عمدتا شامل دو نوع خط‌‌ مشی مبارزه‌ای بود که علیه رژیم شاه انتخاب شد. در واقع اندیشه مبارزات مسلحانه عمدتا منبعث از آمریکای لاتین است، مثل برزیل، کوبا و آرژانتین. حتی اگر به ادبیات مسلحانه در ایران توجه شود، این مساله نمود می‌یابد که تفاوت مهم و آشکاری با ادبیات دهه 20 و 30 در آن دیده می‌شود.
به این صورت که ادبیات مبارزه دانشجویی در دهه 20 و 30 عمدتا متاثر از مارکسیسم کلاسیک است که از حزب توده الهام گرفته، اما ادبیات جنبش دانشجویی در دهه 40 و 50 اساسا ربطی به گفتمان حزب توده و مارکسیسم کلاسیک ندارد، بلکه متاثر از ادبیات انقلابی آمریکای لاتین است. از کسانی چون ماریگلا و چه‌گوارا ترجمه می‌شود و به ویژه در آثار و ادبیات کسانی مثل بیژن جزنی، مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان (رهبران فکری مبارزه مسلحانه) این تاثیرپذیری مشهود است، تا آنجا که به سازمان مجاهدین خلق نیز منتقل می‌شود. باز هم باید توجه داشت که تاثیرپذیری از جو بین‌المللی در همین حد و حدود بوده است و بس یعنی خطاست اگر بگوییم جنبش دانشجویی در ایران صرفا تحت تاثیر جنبش‌های جهانی قرار داشت بلکه یک سری از ضرورت‌های داخلی نیز وجود داشت. یعنی در این مقطع ما شاهد نوعی تقلید و کپی‌برداری از آمریکای لاتین و مبارزات آن در دهه 40 و 50 نیستیم، بلکه نوع نگرش آنان به رژیم شاه نیز عوض می‌شود.
جنبش رفرمیست
در دهه 20 و 30، در حقیقت جنبش دانشجویی به عنوان یک جنبش رفرمیست و خواهان اصلاحات عمل می‌کند، درست مثل حزب توده و جبهه ملی که در این مقطع خواهان انتخابات آزاد و مطبوعات آزاد هستند. اما در دهه 40 و 50 در ادبیات جنبش دانشجویی این مساله که انتخابات آزاد باشد، شکنجه نباشد، احزاب و اجتماعات آزاد باشد، دیده نمی‌شود، بلکه اساسا نگرش به رژیم شاه این است که این رژیم وابسته به امپریالیسم است و جنبش دانشجویی به پایانی جز سرنگونی کامل آْن رضایت نمی‌دهد.
جنبش دانشجویی، نقش پیشرو
اما در بازشناسی دقیق‌تر حرکات و فعالیت‌های جنبش دانشجویی در دهه‌های 30 و 40 باید سالهای پس از کودتای 28 مرداد را بیشتر مورد توجه قرار داد. پس از این کودتا، دانشجویان یک دوره سرکوب را طی کردند که تا سال 1335 طول کشید. در سال 39 ، دانشگاه مجددا نقش پیشرو را داشت و فعالیت نهضت در بیرون از محیط دانشگاه کمتر بود. در پاییز 1339 دانشجویان یک اعتصاب سراسری داشتند و همه دانشگاه‌های تهران به مدت سه روز تعطیل بودند. در آن زمان، دانشجویان نقش آگاهی‌بخش را در سطح جامعه ایفا می‌کردند، ولی هر زمان دانشجویان دست به حرکات مستقل می‌زدند، اهداف و شعارهای طرح شده در خارج از محیط دانشگاه را به کار می‌گرفتند.
در سال 1339 حرکتی برای احیای جبهه ملی و نهضت مقاومت که سرکوب شده بودند پدید آمد و جبهه ملی دوم در این سال آْغاز به کار کرد. نهضت مقاومت ملی نیز که در سال 32 تاسیس شده بود و تا سال 36 به فعالیت مشغول بود، پس از چند سال که سرکوب شده بود، در این سال فعالیت خود را از سر گرفت. نهضت آزادی در سال 1340 از بقایای نهضت مقاومت ملی شکل گرفت و همه این احزاب در دانشگاه‌ها شعبه داشتند. کمیته دانشجویی از ارکان تشکیلاتی نهضت مقاومت و نهضت آزادی به شمار می‌رفت. به طور کلی هر زمانی که نهضت ملی تجدید حیات می‌کرد، دانشجویان از نظر شور و حرارت پیشتاز بودند ولی از نظر ابداع شعارها در صف مقدم نبودند. شاید دلیل این مساله را بتوان در این واقعیت یافت که شعاری که دانشجویان می‌بایست مطرح می‌کردند و مورد قبول جامعه قرار می‌گرفت، مستلزم تجربه بود. دانشجویان شور و عشق و فداکاری فراوانی داشتند، به ویژه آنکه وابسته نبودند، ولی به تجربه و ممارست نیاز داشتند. به همین دلیل شخصیت‌های سیاسی خارج از دانشگاه که یک عمر مبارزه کرده بودند، به طرح شعار می‌پرداختند.
جنبش قهرآمیز
از سال 43 جنبش به طور کلی در ایران و به طور اخص در دانشگاه‌ها به صورت قهرآمیز درآمد و به نفی‌قدرت و سلطه پرداخت، ولی همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد خطاست اگر بگوییم که جنبش تمام و کمال از جو بین‌المللی تاثیر می‌گرفت. در این مقطع توجه به واقعیت‌های داخلی بسیار مهم است. ملت به طور عام و دانشجویان به طور خاص تا سال 1343 تمام راههای قانونی را تجربه کردند تا رژیم تسلیم قانون اساسی شود و به اصطلاح معروف آن مقطع زمانی «شاه سلطنت کند، نه حکومت». در این سال آخرین تجربه در این زمینه صورت گرفت. نهضت آزادی یک جناح ملی مذهبی و از نظر سیاسی رادیکال بود. نشریات نهضت آزادی در سال‌های 41 و 42 لبه تیز حملات خود را متوجه شاه می‌کردند و او را مسبب بسیاری از مسائل می‌دانستند. البته نهضت آزادی در چارچوب قانون فعالیت می‌کرد تا اینکه سرانجام اعضای آن دستگیر و به محاکمه کشیده‌ شدند.
پس به طور طبیعی، جنبش‌های داخل و خارج از دانشگاه به سوی قهر کشیده شدند. قهر ریشه خارجی نداشت. البته پس از سال 44، جنبش‌هایی پدید آمدند که تحت تاثیر کشورهایی چون ویتنام و کوبا بودند. حتی جنبش‌های مذهبی نظیر سازمان مجاهدین که در سال 44 از دل نهضت آزادی بیرون آمد و تحت تاثیر اندیشه‌های چپ قرار داشت، در انتخاب خطی مشی و روش‌ها و حتی بینش‌های خود از جنبش‌های چپ جهانی تاثیر می‌گرفتند.
راه یافتن طبقه فرودست به دانشگاه
در دهه 50 که شاهد شکوفایی اقتصادی و سرازیر شدن دلارهای نفتی به کشور بودیم و افرادی از طبقه فرودست جامعه نیز برخلاف سال‌های قبل به دانشگاه راه یافتند، نوعی تکثرگرایی فکری در دانشگاه‌ها به وجود آمد. از این مقطع به بعد تحولی شگرف در دانشگاه‌ها و رویکرد و جنبش دانشجویی نسبت به مسائل داخلی به وجود می‌آید. در این دوره دانشجویان بسیاری از افکار را به میان توده‌ها می‌برند و به نوعی، میزان‌الحراره جامعه به شمار می‌روند. آنان التهاب‌های جامعه را بازتاب می‌دهند. وقتی جنبش دانشجویی و اندیشه‌های سیاسی به میان توده‌ها راه یافت، جامعه شهری (شامل مذهبی‌ها و غیرمذهبی‌ها) تحت تاثیر قرار گرفت و به تعارض با رژیم شاه دامن زده شد. پس دانشگاه‌ه به یک معنا، «تسمه نقاله‌ای» برای انتقال آگاهی سیاسی به توده‌ها بودند. برای نمونه در سال 1349 دانشجویان به دنبال افزایش قیمت بلیت اتوبوس شرکت‌واحد و دردفاع از منافع «توده‌ها» با مامورین شاه درگیر شدند.
سپس شاهد بسیج شدن دانشجویان دانشگاه تهران برای کمک به سیل‌زدگان محله جوادیه بودیم. دانشجویان در دانشگاه‌ها برای جان باختگان جنبش‌های چریکی مراسم بزرگداشت برپا می‌کردند.
دانشگاه‌ها مرکز توزیع اعلامیه‌های امام خمینی(ره) بود، حسینیه ارشاد گشایش یافت و دکتر شریعتی در آن به فعالیت پرداخت. از این حیث جنبش دانشجویی در آن مقطع، حکم وجدان بیدار جامعه را داشت. پس از دوران تخمیر اولیه این دوران را می‌توان «دروان اشاعه» دانست، زیرا افکار از محفلهای خاص بیرون آمده، گسترش می‌یابند.
مردم در اطراف دانشگاه‌ها، به ویژه دانشگاه تهران، بسیج می‌شدند، حتی علما نیز بعضا در مسجد دانشگاه تهران تحصن می‌کردند، به هر حال کانون توجه جامعه دانشگاه بود. خبر هر تحصن یا تظاهرات در دانشگاهها به مدد نظام و گسترده ارتباطات جهانی در سراسر دنیا بازتاب داشت. اگر چنین تحصنی از خانه یک عالم صورت می‌گرفت، شاید پخش خبر آن در این وسعت ممکن نبود. البته جنبش توده‌ای در محلات حول‌وحوش مساجد بود و قم کانون تحرک سیاسی به شمار می‌رفت. بدین ترتیب جنبش توده‌ای در اطراف مراکز مذهبی شکل می‌گرفت. به هر حال، دانشگاه و محیط اطراف آن مرکز خبرگیری، بحث، گفت‌وگو، دادوستد سیاسی و... بود. دانشگاه نقش مرکزی را بازی می‌کرد که از آنجا اخبار انقلاب ایران را به سراسر دنیا مخابره کرده و به تدریج نقش پیشگام را از آن خود می‌ساخت. به علاوه دانشگاه از زیر چتر سنگین جنبش چریکی که پیش از آن تابع آن بود بیرون آمد. در آن دوره به دنبال ضربه خوردن سازمان مجاهدین، جنبش مسلحانه «دوره رکود» را طی کرد. چریکها بنا به دلایلی چون عقیده به خریده شدن بسیاری از اقشار جامعه توسط شاه به برکت پول‌های بادآورده نفتی، این ذهنیت برایشان به وجود آمده بود که دیگر نمی‌شود به بسیاری از مردم اعتماد کرد. بدین‌ترتیب چریکها مبارزه مسلحانه را منکر شدند و آن را حرکتی جدای از توده‌ها تلقی کردند. در چنین وضعیتی، جنبش دانشجویی به خود آمد و احساس کرد که می‌تواند مستقل از دیگران و قیم‌های سیاسی روی‌پای خود بایستد و در مراحلی از حرکت‌های مردمی حتی پیشتاز باشد.
دین وارد عرصه دانشگاه می‌شود
اما نکته مهم و قابل توجهی که اساسا فضای دانشگاه‌ها را دگرگون ساخت و رویکرد دانشجویان را با حکومت متفاوت ساخت ورود دین به دانشگاه بود. ورود دین به دانشگاه برای اولین بار در دهه 30 اتفاق افتاد. به واقع از ابتدای تاسیس دانشگاه، دین و دانشگاه یکی نبودند. اول دانشگاه به وجود آمد و یکی دو دهه بعد مسجد وارد دانشگاه شد، مسجد در دانشگاه ایجاد شد و انجمن اسلامی و رویکرد به دین در دانشگاه به وجود آمد. تا قبل از آن، اگر فکر و اندیشه سیاسی و اجتماعی در دانشگاه وجود داشت- منهای مطالب خود دانشگاه- این اندیشه و آرا عمدتا متاثر از مارکسیسم و چپ بود، اما از یک مرحله زمانی، دین آهسته آهسته وارد دانشگاه می‌شود.
جوانه‌های دین در اوایل دهه 30 توسط کسانی چون مرحوم بازرگان، طالقانی، مفتح و مطهری وارد دانشگاه شد. یک معرفت و رویکرد جدید نسبت به شریعت در کشور پیدا شد. آنان گفتند که دین فقط برای «آن دنیا» نیامده و اتفاقا برای «این دنیا» آمده است. به عبارت دیگر دعوی مهمی که امثال بازرگان مطرح کرده‌اند این بود که اسلام برای علم، زنان، حقوق بشر،حکومت و اقتصاد حرف دارد و مدعی اداره یک جامعه قرن بیستمی براساس اصول و ضوابط دینی است. این حرف جدیدی بود که در آن زمان برای اولین بار با چنین طرز تلقی مطرح می‌شد. وقتی دوران مشروطه بررسی می‌شود این نکته نمود دارد که مهمترین دعوایی که در این دوران وجود آمد، در یک سر آن شیخ فضل‌الله نوری قرار گرفته بود و طرف دیگر آیت‌الله نائینی و علمای طرفدار مشروطیت. اصل دعوا این بود که آیا مشروطه با شریعت سازگاری دارد یا ندارد؟ عده‌ای گفتند مشروطیت با شریعت سازگاری دارد و عده‌ای گفته‌اند ندارد. پس گفتمان جدیدی مطرح می‌شود که می‌گوید بنیان جامعه را می‌خواهیم براساس دین بگذاریم. به عبارت دیگر می‌گوید دین این توانایی و ادعا را دارد که بگوید: «من می‌خواهم جامعه را اداره کنم». اسلام در بطن خود حکومت، سیاست، نظام اجتماعی و حقوقی دارد.
اگر مشاهده می‌شود که دانشجویان در سال 1320 دنباله‌رو نهضت‌های مارکسیستی هستند و در سال 1360 (چهل سال بعد) همه یا اکثریت قریب به اتفاق آنها دیدگاههای انقلابی- اسلامی دارند، ناشی از این رخدادهاست. بذری که مهندس بازرگان و یارانش در دانشگاه پاشیدند،جوانه کرده و به بار نشسته و تفکر و رویکردی را به وجود آورده که این تفکر و رویکرد در بستر زمان به واسطه چندین جریان دیگر تقویت می‌شود.
یکی از جریان‌هایی که به وجود آمد، مساله حضور و ظهور امام خمینی‌(ره) در حیات سیاسی جامعه ما از اوایل دهه 40 بود. ایشان مرجع تقلید بودند و شاگردان زیادی داشتند. پس از تبعید ایشان در سال 43، همین شاگردان اجازه ندادند آتشی را که رهبرشان روشن کرده بود، خاموش شود. به عبارت دیگر، امام خمینی یگانه مرجع تقلید از مشروطیت به بعد بود که نظام شاهنشاهی را مورد چالش قرار داد و دعوای سیاسی با رژیم شاه برپا کرد. این رویکرد امام خمینی در واقع تقویت بستری بود که در دهه 30 به وجود آمده بود.
جریان سوم مجاهدین خلق اولیه قبل از انحراف بودند که این رویکرد به دین را تا حدود زیادی گسترش دادند. جریان چهارم در حقیقیت جریان مرحوم دکترشریعتی بود.
تفاوت مهمی که جریان چهارم با سه جریان دیگر پیدا کرد این بود که مرز اسلام‌خواهی، دین‌گرایی و بازگشت به اسلام را بسیار گسترده‌تر کرد.
به این صورت که حسینیه ارشاد محل رفت و آمد زنان، پزشکان، دانشجویان، بازاریان، سنتی‌ها و مدرن‌ها شده بود. در حسینیه ارشاد زنان بی‌حجاب در کنار زنان با حجاب حضور داشتند و...
به این صورت است که وقتی به انقلاب می‌رسیم (به سال‌های 56 و 57 ) در نتیجه‌ این چهار جریان، اسلام‌گرایی و احیای اسلام گسترده‌تر شده بود که به طور طبیعی رهبری انقلاب را به دست خود گرفت و توانست حزب توده، جبهه ملی و نیروهایی را که به مراتب قدمت مبارزه‌شان با رژیم شاه بیشتر از جریان اسلام‌گرا بود، پشت سر بگذارد. این جریان در اواخر دهه 30 و اوایل دهه 40 به وجود آمده بود و این در حالی بود که حزب توده از آغاز دهه 20. مبارزه را شروع کرده بود و جبهه ملی از اواخر دهه 20 اسلام‌گرایی توانست این دو جریان را به راحتی پشت‌سربگذارد. بنابراین نه تنها این روند اسلام‌گرایی، اصول‌گرایی و به تعبیری بنیادگرایی در سطح جامعه تاثیر گذاشت، بلکه یکی از نقاطی بود که بیشترین تاثیر را بر جنبش دانشجویی گذاشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات