علیاکبر اشعری
مقاله پیشرو دوباره ارتباط میان روشنفکر و دین است که بزودی در فصلنامه سروش اندیشه به چاپ خواهد رسید. از این نشریه که مقاله حاضر را در اختیار روزنامه قرار داده است سپاسگزاریم.
واژه روشنفکری که زادگاه اصلی آن فرانسه قرن هجدهم است، در ابتدا بدون توجه به زمینههای اجتماعی و فرهنگی پیدایش آن در غرب و نیز بدون مفهومسازی متناسب با شرایط و خصوصیات فرهنگ خودی از سوی گروهی از تحصیلکردگان در غرب به جامعه ما راه یافت. این واژه، نخست به کسانی اطلاق میشد که به دلیل دور بودن جامعه ایران از قافله تمدن جدید غرب و شناخت غلط درباره ماهیت این تمدن به ضرورت انطباق سیر تحولات اجتماعی ایران با آنچه طی سالیان دراز به سبب ناتوانی کلیسا در رویارویی با پرسشها و پدیدههای جدید در غرب رخ داده بود، اعتقاد پیدا کرده بودند. این گرایش دانشآموختگان در غرب که بدون توجه به زمینههای تاریخی و فرهنگی کشورمان و ساختاری متفاوت این دو جامعه در ذهن آنها شکل گرفته بود، موجب شد تا به قول دکتر سید حسین نصر «بیشتر در مورد افرادی که نماینده تفکر غربی در ایران بودهاند.»1 به کار رود. بنابراین، پدیده روشنفکری در جامعه ما از آغاز نه، توانست نقش و کارکرد خود راحتی همانند موطن اصلیاش ایفا کند و نه رنگ و روی فرهنگ ایرانی به خود گرفت تا متناسب با شرایط و مقتضیات این جامعه عمل کند. جریان روشنفکری در غرب به دلیل رویارویی مسیحیت با خردگرایی، موجب شد روشنفکران در تقابل با این رویکرد مسیحیت، به عقل و نتایج حاصل از خردگرایی روی بیسوادی مردم - که بر این وضعیت اصرار نیز داشتند. بر اریکه قدرت تکیه زده بودند. به زیر آورند و با اعتقاد به اصالت خرد، ماوراء خرد؛ یعنی عقل قدسی با وحی را دنیای تاریکیها بخوانند.2 هر چند این نگرش به مسیحیت و تعمیم آن به کلیت دین و نابینایی عرفانی ناشی از این رویکرد که در اروپا به وجود آمد، پایه فکری شد که واژه روشنفکر براساس آن شکل گرفت؛ اما در این سوی عالم با آن که تفاوت ماهوی نقش مسجد و کلیسا که یکی دانشمندان را ارج مینهاد و آنان را وارثان پیامبران مینامید. و ارزش رشحه قلم آنها را برتر از خون شهیدان میدانست و دیگری که دانشمند را به سبب کشف راز و رمز طبیعت در کوزه آتش میسوزاند، برخی کسانی که نشان روشنفکری بر لباس فرهنگی خود نصب کرده بودند، با غفلت از گوهر گرانبهای دین اسلام، به دامن غرب و یا لژهای فراماسونری غلتیدند و سعادت و ترقی کشور در گرو سراپا غربی شدن دانستند و به قول مرحوم مصطفی رحیمی «بر در خانه این و آن به گدایی ایستادند»3 و به همین دلیل نه تنها هیچگاه نتوانستند مفاهمه و زبان گفتگوی مشترکی با تودههای مردم که سر در گرو ولایت دین داشتند، پیدا کنند؛ بلکه خواسته یا ناخواسته وسیلهای شدند تا پای استعمار غرب که با ظاهر فریبنده تمدن پیشرفت، خود را مینمایاند به این کشور باز شود. به گفته آقای خاتمی، رئیسجمهور کشورمان «متاسفانه آنچه به نام روشنفکری در عهد جدید تاریخ ملت ما جریان داشته است، حرکتی صوری، بیبنیاد و بریده از مردم بوده است و هیچگاه صدای مدعیان روشنفکری این مرز و بوم از کافهتریاها و قهوهخانههای خاصی که در آنجا پزاپوزیسیون میدادند، بیرون نیامد.»4
هر چند بعدها نحلههای دیگری از روشنفکری و حتی روشنفکری دینی در جامعه ما پیدا شد که روشنفکران آن از تبار پیشینیان خود نبودند و دل در کار مردم داشتند؛ اما به دلیل ذهنیتی که به سبب سابقه تاریخی این جریان برای مردم به وجود آمده بود و نیز نبود تعریفی روشن از این واژه متناسب با فرهنگ خودی، همچنان نزاع و گفتگو بر سر اصل و اصالت ماجرا برقرار است.
اصلاح یا انحراف
گروهی روشنفکری را به دلیل بریدن از وحی و اتکا به عقل خودبنیاد، موجب انحراف از دین میدانند و گروهی دیگر روشنفکران را اصلاحطلبانی میپندارند که چراغ در دست، فراتر از زمان و مکان، جامعه خود را نظاره میکنند و در اندیشه اصلاح جامعه بشریت هستند.
فکر، مقدمه عمل است و برآن هم تقدم زمانی و هم تقدم رتبی دارد. هر اقدامی به دنبال اندیشهای رخ میدهد. هر چند به دلیل تکرار به صورت ملکه ذهن درآمده باشد، لذا در جامعه ما به کسانی که به کارهای عبث و بیهوده دست میزنند و به عاقبت کار خود نمیاندیشند، انسانهای بیفکر میگویند و همچنین مقام و منزلت صاحبان اندیشه و خرد از مقام و منزلت تلاشگران دیگر عرصهها والاتر است. صاحب اندیشه کسی است که ایده او راهنمای اقدام و عمل خود او و احیاناً دیگران است. او ممکن است روشنفکر باشد و یا دانشمند و یا هر دو روشنفکر کسی است در کار اندیشهورزی هیچ مانعی را برنمیتابد و ماشین اندیشه و خرد خود را در تاریکی و با چراغ خاموش به پیش نمیراند. روشنفکری یعنی در نور و روشنایی آگاهی و معرفت و رها از حصارها و دلبستگیهای محدودکننده و تاریک، اندیشیدن و توانایی افقهای دورتر را رصد کردن و با نقد وضع موجود و هشدار از سر تعهد و دلسوزی جامعه را به فردایی بهتر فراخواندن. بنابراین روشنفکر به آینده جامعه بشریت میاندیشد و در این نظاره و اندیشه در پییافتن و نمایاندن راه اصلاح و بر حذر داشتن از لغزش و سقوط انسان در دوره فساد و تباهی است.
گاه انسان در محدوده علمی خاصی میاندیشد و حتی گاه اندیشه او در این حوزه را به ابداع و اختراع نیز سوق میدهد. چنین فردی عالم و دانشمند است، ولی لزوماً روشنفکر نیست. سارتر، فیلسوف فرانسوی در این باره چنین میگوید: «دانشمندانی که روی شکافتن اتم برای تکمیل سلاحهای اتمی کار میکنند، روشنفکر خوانده نمیشوند؛ آنها «دانشمند» هستند فقط همین، اما اگر همین دانشمندان بر اثر وحشت از قدرت تخریبی سلاحهای که امکان ساختنشان را فراهم میکنند، گردهم آیند و برای برحذر داشتن افکار عمومی از استعمال بمب اتمی بیانیهای امضا کنند، «روشنفکر» به شمار میآیند.»
آرمانهای روشنفکر
حوزه اندیشه روشنفکر «جامعه انسانی» است و او به سعادت جامعه و بشریت میاندیشد و مفاهیمی چون عدالتخواهی، ظلمستیزی و... اهداف آرمانی او را تشکیل میدهند. حال ممکن است حوزه تخصصی و دانش روشنفکر بتواند او را در راه تحقق آرمانهایش کمک کند؛ مثل کسی که در زمینه علوم اجتماعی مطالعه و تحقیق میکند و ممکن است حوزه علمی او رابطی به روشنفکری او نداشته باشد؛ مثل کسی که در زمینۀ علوم ریاضی یا طب جستجو و مطالعه میکند. بنابراین، روشنفکر از آن حیث که روشنفکر است - فارغ از تخصص علمیاش - بدون توجه به تنگناها و محدودیتهای موجود با نگاهی ارمانی به بیان الام و دردهای جامعه میپردازد.
بنابراین، کار روشنفکر کشف و بیان درد و نمایاندن راه درمان است و نه لزوماً پیگیری امر درمان. چه روشنفکر هر چند فکر روشنی دارد، ولی لزوماً دستهای ورزیدهای برای اداره امور ندارد و چه بسا ورود روشنفکر به عرصه اجرا، خساراتی جبرانناپذیر به بار بیاورد. آنچنان که سارتر در مورد روشنفکران ژاپنی و فرانسوی میگوید: «پس از جنگ و بخصوص از سال 1945 تا 1950، میشود گفت که روشنفکران، حکومت (در ژاپن) را به دست گرفتند و زیانها زدند. از مطالعه مطبوعات همان دوران در کشور ما هم چنین برمیآید که روشنفکران فرانسوی هم به حکومت رسیدند، فاجعه به بار آوردند.»6
شاید به همین دلیل است که ادارهکنندگان امور جامعه، روشنفکران را برنمیتابند و آنان را افرادی ذهنگرا و بدون تخصصی و اهل هیاهو میدانند. هر چند ممکن است کسانی نیز باشند که هر 2 ویژگی روشنفکری و توانایی رفع معضلات فکری و نابسامانیهای اجتماعی را داشته باشند. بنابراین، نخستین کار روشنفکر، راهگشایی برای دانشمندان است تا کنجکاوی علمی آنها را برای کشف راههای حل مسائل برانگیزاند.
دغدغه روشنفکر واقعی، دغدغه بشریت است. هر آنچه انسان و انسانیت را تهدید کند موجب نگرانی اوست و علیه آن میشورد و میشوراند. مهم تشخیص درست مصادیق تا او به نام حقوق بشر و آزادی انسان، پای سند اسارت بشر را امضا نکند و واژه اسارت را با بیان شاعرانه خود رهایی ترجمه نکند. او باید ماهیت تمدن غرب و بنیانهای را که این تمدن بر آن استوار است، بشناسد و بداند که امروز غرب سرمست از توانایی علمی و فنی خود سوار بر مرکب تبلیغات شده است و با وارونه جلوه دادن حقایق، جهان را به سوی آشوب و ناامنی سوق میدهد تا از این آب گلآلود ماهی بگیرد.
زمینههای لازم برای روشنفکری
روشنفکر از آنجا که میخواهد چون چراغی راه مردم را روشن کند و با بازگو کردن حقایق زمینه را برای نقشآفرینی و اقدام آگاهانۀ آنها در جامعه فراهم کند باید خود، آگاهی و زمینههای علمی و اخلاقی لازم را داشته باشد. از جمله:
- آگاه و روشن ضمیر باشد. دل خود را از نگارهایی چون حقد و کینه و آز و طمغ که مانع رسیدن او به حقیقت نور و روشنایی میشود، پاک نگه دارد.
- موضوع اصلی حوزه کار روشنفکر، انسان و جامعه است. او باید شناخت درست و دقیقی درباره مو ضوع فکر و کار خود داشته باشد؛ یعنی واقعیت انسان را درک کند، از جامعه به عنوان هویتی مستقل از اجزای خود شناخت درستی داشته باشد و تحلیل او از رابطه انسان و جامعه و هستی منطبق با واقعیت باشد.
- محیط خود را خوب بشناسد. با تاریخ، فرهنگ، اعتقادات، آداب و رسوم و باورهای مردم تا ظرفیتهای جامعه خود آشنا باشد تا بتواند به قول آدمیت همچون ضمیر هشیار اجتماع 7 عمل کند؛ خود برانگیخته شود و یا با بهرهگیری مناسب از فرهنگ و اعتقادات مردم، آنها را به سوی خیر و صلاح برانگیزاند.
- از هر نوع حجاب و اسارتی که او و اندیشهاش را در بند کشد و محدود کند، اعم از اسارت شهوت و تمنیات دورنی، اسارت ثروت و وسوسههای مالاندوزی و اسارت قدرت و خودخواهی و شهرتطلبی، همچنین محصور شدن در حصارهای نژادی، قبیلهای، حزبی و گروهی آزاد باشد.
- فردی هوشمند، شایسته، شجاع و دارای قدرت روحی و معنوی بسیار بالایی باشد تا حوادث پیرامونی و وسوسههای این و آن، دید و شناخت و قضاوت او را تحت تاثیر قرار ندهند.
- با مصالح جامعه خود آشنا باشد و در بیان حقایق جز به این مصالح نیندیشد.
- صبور و شکیبا باشد و از هرگونه شتابزدگی در اظهارنظر و موضعگیری بپرهیزد.
آرمانهایش را در خود متجلی سازد به آنچه میگوید پیش از هر کس عمل کند؛ اگر عدالتخواهی و ظلمستیزی دغدغه اوست، خود فردی عادل باشد و هیچ ظلمی به خود و همنوعان از خانواده گرفته تا محیطهای بزرگتر اجتماعی، روا ندارد. اگر به بشریت میاندیشد از خود بگذرد و اهل ایثار و فداکاری و بویژه دلسوز محرومان و مستمندان باشد.
- توجه داشته باشد که به دلیل پیشگامی و تاثیر اجتماعیاش، دشمنان آگاهی بشریت. که دستیابی به منافع نامشروعان در گرو جهل و نادانی مردم است. بیش از هر کس به منافع نامشروعشان در گرو جهل و نادانی مردم است. بیش از هر کس به او چشم دوختهاند و او را به عنوان ابزار تحقق خواستههایشان میخواهند و برای استخدام او از هر حیله و نیرنگی استفاده میکنند.
با چنین نگاهی به روشنفکر در مییابیم جریان روشنفکری نه تنها معارض دینمداری نیست؛ که دین چراغی فرا راه و پشتوانهای محکم برای روشنفکر است (خدا دوست و کارساز مؤمنان است؛ آنان را از تاریکی به روشنایی میبرد.)8 که با بهرهگیری از نورش و دستیازیدن به ریسمان محکمش. حبلالله.9 از کوری دل خارج شود... چراغ هدایت در قلبش روشن شود... و چراغ تاریکیها و روشنی بخش تیرگیها، کلید درهای بسته و برطرفکننده دشواریها و راهنمای گمراهان در بیابانهای سرگردانی شود...[آن گاه] حق را میشناسد و به آن عمل میکند. کار خیری نیست مگر که به آن قیام میکند و در هیچ جا گمان خیری نمیبرد جز این که به سوی آن میشتابد. فخرج من صفهالعمی ...فزهر مصباحالمهدی فی قلبه... مصباح ظلمات، کشاف عشوات، مفتاح مبهمات، دفاع معضلات، دلیل فلوات... یصفالحق و یعمل به، لایدع للخیر غایه الا و لا مظنه الا قصدها 10
چرا که از یک سو دین، همه انسانها را به تفکر (افلا تنفکرون) 11 و تعقل (افلا تعقلون)12 در آرا و عقاید برای فهم حقایق و تشخیص صواب از خطا فرا میخواند (پس آن گروه از بندگانم را که سخن را میشنوند و بهترین آن را انتخاب میکنند، بشارت ده. اینانند کسانی که خداوند راهشان نموده و ایشانند خردمندان)13 و از سوی دیگر میگوید: باید در میان مردم گروهی از بهترینها (شما بهترین امتی هستید که برای مردمان پدیدار شدید)14 باشند که آنها را به خیر و صلاح دعوت کنند و درباره خطا و لغزش هشدار دهند و چنین افرادی را رستگار میداند (و باید از شما گروهی باشند که به نیکی بخوانند و به کارهای پسندیده فرمان دهند و از کارهای زشت و ناپسند بازدارند و آنانند رستگاران.)15
البته از نگاه دین اسلام نیز کسی که پیشگام است، باید در اخلاص و عمل صالح نیز از دیگران جلوتر باشد. من نصب نفسه للناس اماماً فعلیه ان یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ولتکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه (هر که خود را پیشوای مردم خواهد باید که پیش از ادب کردن دیگران به ادب کردن خود بپردازد و باید که ادب کردن دیگران به کردار باشد نه به گفتار.)16 این خطای بزرگی است که فرد خود به آنچه دیگران را به آن میخواند، اعتقاد نداشته باشد و یا به آن عمل نکند. (آیا مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را از یاد میبرید.)17 (بزرگ دشمنی و خشم است به نزد خدا که که بگویید آنچه نمیکنید.)18