عسکر اولادی؛ با رفتار شما آمریکاییها طمع کردهاند
یزدی؛ محافظهکاران با براندازان همسو و هماهنگ عمل میکنند
متن نامه دبیر کل موتلفه اسلامی به ابراهیم یزدی نیز به این شرح است:
بسمه تعالی
جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی
سلام علیکم
احتراما نامه سرگشادهای که شما به نام سازمان متبوع خود به تاریخ 2/8/81 برای این جانب و آقای دکتر محمدرضا خاتمی با احترام و احساس مسئولیت ارسال داشتهاید در تاریخ 4/8/81 دریافت کردم و از این حرکت شما استقبال میکنم ولی این جانب بنابر اعتقاد و التزام به قانون اساسی و نظریات امام خمینی(ره) با عنوان سازمان متبوع شما پاسخی نمیتوانم داشته باشم چرا که برای آن مشروعیت و رسمیت ثابت نیست.
مبنای قضاوت درباره سازمان متبوع شما نظریه بنیانگذار جمهوری اسلامی در نامه مورخ 30/11/66 نسبت به ماهیت فکری و سیاسی نهضت آزادی است اگر امام را رهبر ملت و قاضی عادل و مرجع واجد شرایط بدانیم که میدانیم حکم و نظر وی را برای حیثیت وجودی و تاریخی و سیاسی تشکلها باید حجت بدانیم ما و اکثریت ملت ایران حکم امام را حجت شرعی خود میدانیم ولو شما را خوش نیاید.
همچنین مرجع قانونی صدور پروانه برای احزاب که کمیسیون ماده 10 احزاب است سازمان متبوع شما را فاقد صلاحیت برای صدور پروانه فعالیت حزبی دانسته است.
دادگاه نظام جمهوری اسلامی ایران نیز سازمان متبوع شما را غیر قانونی اعلام کرده است.
در عین حال به احترام سوابق خوب اولیه شما که قبل از پیروزی و کمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی سالیانی سابقه همراهی و فعالیت در نهضت اسلامی ملت ایران را داشتهاید مایلم به عنوان شخص خودم پاسخ نامه شما را بشخص خودتان بدهم و این پاسخ ارتباطی با مسئولیتم در جمعیت موتلفه اسلامی و دبیرکلی آن ندارد.
گرچه به هر دلیل مردم ما سالهاست که شاهد بیمهری شما و دوستانتان به امت و امام بودهاند و بنده به عنوان پاسدار انقلاب اسلامی نمیتوانم تاسف عمیقام را نسبت به آن بیمهریها و و نامهربانیها اعلام نکنم و از خداوند متعال برای شما و دوستانتان توفیق نجات از این سرنوشت ناخواسته را مسالمت ننمایم.
اما در خصوص مطالبی که در نامه مطرح کردهاید:
از گفتگوهای مکتوب استقبال کردهاید و خواستار نهادینه شدن فرایند گفتگو برای روشنتر شدن واقعیت و حقایق فهم بهتر محدوده اختلافات و کاهش تشنجات سیاسی نامطلوب شدهاید، معیار گفتگو را «باورهای قرآنی» و «آموزههای اصیل این کتاب آسمانی» ذکر کردهاید.
این سخن درستی است اما رفتار شما و سازمان متبوع شما در 20 سال گذشته و شیوه طرح مسایل در همین نامه مغایر با این معیار بوده و هست.
باورهای قرآنی و آموزههای اصیل قرآن اقتضا دارد که طرح موضوعات و نظریات و لحن و شیوه نوشتار و گفتار براساس حکمت و موعظه حسنه باشد نه متهم کردن و رفتار سیاسی ویژه.
آیا رفتار سازمان متبوع شما و خود شما و دوستانتان با امام خمینی(ره) و با انقلاب اسلامی و قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی ایران با معیارهای قرآنی سازگار بوده و هست؟
متاسفانه رفتار شما در این سالها بگونهای بوده که به عنوان یک اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی برای آمریکاییها مطرح شدهاید و آنها به رفتار و گفتار و مواضع شما طمع کردهاند!
آیا اگر برابر معیارهای قرآنی رفتار و گفتار میداشتید آمریکاییها و رسانههای بیگانه این طور از شما استقبال میکردند و ساعتها برنامه و رسانه خود را در اختیار شما و دوستانتان میگذاشتند؟ تصور میکنید رفتار شما و مواضع سازمان متبوع و دوستانتان با امام خمینی(ره) به عنوان رهبر مردم و مرجع تقلید و ولیفقیه در قانون اساسی این معیار بوده و اکنون نیز هست!؟
آیا در همین نامه به این معیار پایبندی نشان دادهاید؟ کدام معیار قرآنی است که در نامهای به این کوتاهی این همه سوءظن و تعابیر نامطلوب را به قول خودتان به 2 حزب بزرگ اجازه بدهد مانند:
«اگر اراده اصلاح و تغییر مشی در رهبری هر دو جریان اقلیت و اکثریت وجود داشته باشد»
«طرفین مجبور به اتخاذ مواضع منطقی در برابر میلیونها نفر میگردند»
«میتوان امیدوار بود اتخاذ منطقی بر عملکردهای واقعی طرفین در عمل سیاسی نیز اثرگذار باشد»
«و رفتارهای خشونتگرا و قانونگریز و به دور از انصاف تعدیل گردد»
قابل ذکر است که پس از این همه سخن و مواضع خشونتبار در نامه نوشتهاید:
برای موثر بودن... این گفتگوها شرط لازم آن است که طرفین از بکارگیری زبان تهمت و افترا و برچسب زدن... پرهیز نمایند!!
مهمترین بحث در این نامه موضوع «التزام» به جای اعتقاد به قانون اساسی است.
گفتهاید: جمعیت موتلفه اسلامی مرتب «اعتقاد» به قانون اساسی را به عنوان پیششرط حضور و فعالیت احزاب و گروهها تبلیغ میکند چنین موضعی ناصواب است پیشنهاد کردهاید: گفتگو و تعامل میان نیروهای سیاسی بر گرد محور التزام به قانون اساسی باشد.
در این خصوص مطالبی را در چند بند عرضه میدارم.
الف ـ اگر معیار گفتگو را باورهای قرآنی و آموزههای اصیل آسمانی میدانید، آیا در این خصوص هم «التزام» به این باورها مطرح است یا «اعتقاد»؟!
ب ـ اگر اعتقاد به قانون اساسی
به ویژه در اصول ثابت و لایتغیر آن که مربوط به اسلامیت و جمهوریت نظام است، وجود نداشته باشد چگونه «التزام» به این اصول ایجاد میشود؟
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
امن الرسول بما انزل الیه من ربه و المومنون کل آمن با... و ملائکته و کتبه و رسله ـ تا پایان آیه ـ (بقره 285) رسول، در رسالتش تا به هر آنچه از طرف خداوند متعال بر او نازل شده است ایمان و اعتقاد محکم نداشته باشد چگونه میتواند بار رسالت را بر دوش بکشد؟ و مومنون، که همگی اعتقاد مستحکم (ایمان) به خدا و ملائکه و کتب و رسل پروردگار دارند و پیروان و ادامهدهندگان راه رسول اکرم(ص) هستند آیا میتوانند بدون اعتقاد و ایمان و باورهای قلبی به اسلام، التزام عملی داشته باشند؟
مگر میشود، مسلمانی بدون اعتقاد به اسلام، به نظام جمهوری اسلامی التزام داشته باشد؟
اگر هموطنانی غیر مسلمان که دارای تبعیت نظام جمهوری اسلامی هستند، نیز خود را ملزم به نظام اسلامی ما میدانند باز براساس اعتقاد آنها است که چون در این نظام زندگی میکنند باید التزام عملی به قانون اساسی این نظام داشته باشند به طور مسلم باز التزام آنها براساس اعتقاد است.
و اگر این حکم برای غیر مسلمانان است نمیشود مسلمانان ایرانی را که اکثریت قریب به اتفاق مردم این کشور بزرگ هستند مشمول حکم غیر مسلمان کرد.
آیا میتوان بدون «اعتقاد» به فصل اول قانون اساسی، که درباره اصول کلی و مبانی و معیارهای جمهوری اسلامی است، به فصل سوم و پنجم که در خصوص حقوق ملت و حاکمیت ملت است، «التزام عملی» داشت؟
مگر میشود کسانی اعتقادی به حقوق ملت و حاکمیت مردم نداشته باشند و آنگاه خود را عملا به آن ملتزم بدانند؟
وقتی کسی یا گروهی اعتقادی به اسلام یا اسلامیت نظام ندارد، عمل او به اسلام و قانون اساسی جمهوری اسلامی و اصول و مبانی آن، از روی بیاعتقادی است، آیا چنین عملی مورد قبول خدای متعال و قرآن کریم و عقل و دانش است؟
نتیجه چنین تفکری همان سرنوشت تلخ مجاهدین خلق است. زیرا وقتی برخی از عناصر آن تحت تاثیر آموزههای مارکسیستی، اعتقاد خود را به اسلام از دست دادند و میخواستند «اعلام موضع» یعنی علنی کردن اعتقاد کمونیستی خود را داشته باشند، سران آن سازمان از جمله حنیفنژاد به برخی از اعضاء که نام آنها را لازم نیست اعلام کنم گفتند میتوانید بدون اعتقاد به اسلام، نماز بخوانید و خود را ملزم به آداب اسلامی کنید!!
آنها این کار را کردند ولی مدت کوتاهی به طول نینجامید و انحراف آنها برای مردم آشکار شد و عدم صداقت آنها کار را بر آنها دشوارتر از بقیه کرد. شاید هم امروز آنها که به صراحت اعلام میدارند که اسلامیت را به صورت قید یا صفت بر جمهوی نمیپسندند صادقتر از کسانی باشند که با همین اعتقاد به خاطر برخی ملاحظات آن را پنهان نگه داشتهاند.
بنده معتقدم جدایی برخی از باورهای دینی و آموزههای اسلامی آسیبی به انقلاب وارد نمیکند. انقلاب چه پیش از وقوع و چه پس از وقوع، از این تلخیها زیاد دیده است اما شیرینی رویشها به تلخی این چنین ریزشها، آنقدر زیاد بوده که آسیبی به نظام وارد نشده و نمیشود حتی اکنون که برخی جسارت و گستاخی را به آنجا رساندهاند که رو به اهانت به اعتقادات مردم آوردهاند ما آن را گامی در جهت آگاهییابی مردم و روشن شدن افکار عمومی میدانیم تا صفوف اهل ایمان از اهل نفاق و فریب بیشتر تمیز داده شود.
جناب آقای دکتر یزدی
در نامه از انسداد نهادها و نیروهای سیاسی در جمهوری اسلامی ایران، یاد کردهاید و همه را از درون یا بیرون از حاکمیت دچار انسداد جدی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی دانستهاید و نظام جمهوری اسلامی را دچار وضع «بحرانی تعادل ناپایدار» دیدهاید.
این سخن تازهای از شما نیست؛ بیش از 20 سال است به مناسبتهای مختلف از این انسداد یاد کردهاید و کوشیدهاید وضع را بحرانی نشان دهید و باز تجربه نمیآموزید و همواره تصور کردهاید که قدرتهای بیگانه در ایران اسلامی چهها خواهند کرد و همیشه این تحلیلهای برخاسته از وضع بحرانی سازمان متبوع شما به خطا رفتهاند و باز آن را تکرار کردهاید با اینکه به کرات ملت مسلمان ایران خطا بودن چنان تصوری را ثابت کردهاند.
ما میدانیم و همه میدانند که کشور دچار مشکلات است و این مشکلات نیز اکثرا به خاطر دوگانگی ذهنیت و بینش و تفکر و راهکارهای برخی گروهها و مدیرانی است که وحدت بینش و تفکر را با مردم ایران و با نظام جمهوری اسلامی خالص ندارند.
ولی ما انسداد سیاسی را برای گروهها و عناصری که از اسلام ناب محمدی و از مردم خوبمان و از نظام جمهوری اسلامی خود را جدا کردهاند مییابیم و برای نهادها و نیروهای نظام، اینطور نمیدانیم و واقعیت هم همین است.
آنچه که از آن به عنوان انسداد یاد میشود در ذهن کسانی است که نمیتوانند حقایق انقلاب و نظام و اراده مردم را درک کنند و گرفتار باورها و آموزههایی هستند که آن را در تضاد با اسلام و انقلاب میبینند و شاید هم از اثرات التزام ظاهری بدون اعتقاد باشد. کسانی که در دهه اول انقلاب گرفتار جاذبههای مارکسیسم و سوسیالیسم بودند و اکنون گرفتار جاذبههای لیبرالیسم و مدرنیسم هستند و چون در ذهن آنها، آن آموزهها و آرمانها پایه و اساس است، در انتخاب راهکارهای اسلام ناب دچار تردید میشوند.
چنین کسانی اگر بتوانند اسلام را به نفع آن آموزهها مصادره کنند، حیات فکری دوزیستی را طی میکنند و اگر نتوانند، متوسل به خروج میشوند و در هر حال آنها هستند که دچار انسداد سیاسی میشوند. شما حادثه تلخ 14 اسفند را بیاد دارید.
وقتی این رویکرد قلابی در نهضت اسلامی به سد ملت و نظام برخورد، آهنگ خشونت پیشه کرد و عناصر اصلی آن چون صبر و متانت مردم را دیدند و راه به جایی نبردند اقدام به کشتار هفتم تیر و هشتم شهریور و کشتار امامان جمعه و مردم در محراب مسجد و بازار و کوچه و خیابان کردند تا بالاخره ذلیلانه به دریوزگی بیگانگان گریختند و به نهایت انسداد رسیدند و این سرنوشت مسلما نصیب هر گروه یا اشخاصی خواهد شد که به این راه گام بگذارند.
جای امیدواری است که شما قبول دارید که راه برونرفت از انسداد، از خارج از نظام نیست و یا عبور از جمهوری اسلامی نمیباشد و راهحلهای درون نظام جمهوری اسلامی را پیشنهاد کردهاید.
از طرفی خودتان اعتقاد دارید همه نیروها و از جمله خودتان، که خود را از نیروهای ملتزم به نظام میدانید، دچار انسداد سیاسی هستند پس حداقل چون خودتان را در انسداد سیاسی میدانید علیالقاعده باید راهحل برونرفت از انسداد را از درون نظام بپذیرید و آن را یک واجب ملی و دینی بدانید و از راههای ناصواب که در گذشته طی شده و معجزهای ندیدهاید به صراط مستقیم برگردید که راه عقلائی پیوستن به اقیانوس عظیم ملت اسلام است و بس!
باید متذکر شوم که جمعیت موتلفه اسلامی، درباره حضور و فعالیت احزاب و گروهها، نظرش همان نظر قانون اساسی است و حضور هیچ حزب و سازمانی فضا را برای موتلفه اسلامی تنگ نمیکند.
باید بپذیریم، اظهارنظرهای مختلف در مجلس محترم خبرگان قانون اساسی، امری طبیعی و از جمله حقوق انسانها و اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی است. ولی آنچه حاصل آن مجلس و بازنگری قانون اساسی و تنفیذ امام و حضرت آیتالله العظمی خامنهای و رای ملت است مناط و معیار است و مطالبی که درباره بحثهای آن مجلس ذکر کردهاید سندی افتخارآمیز برای آزادی بیان دیدگاهها در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی است نه اینکه دلیلی بر التزام بدون اعتقاد باشد.
تعهد و التزام به قانون اساسی نیز اصلی پذیرفته شده در بین ملتهای آزاد است اما در نظام اسلامی، مگر میشود بدون اعتقاد و ایمان، تعهد اسلامی و التزام عملی داشت؟ اسلام را نیز باید مطابق آنچه نازل بر رسول اکرم(ص) شده است مطابق کلام خداوند متعال و روایات پیامبر و امامان معصوم پذیرفت. در تاریخ اسلام قرائتهای گوناگون بیشمار است ولی آنچه موجب نجات و سعادت در دنیا و آخرت میشود اسلام و دین خالص است.
جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی
امروز که این نامه را مینویسم هر دوی ما در سرازیری هفتاد سالگی به سوی سرنوشت حتمی روان هستیم.
دیگر آن طراوت و تازگی فعالیتهای سیاسی و هیجانات و احساساتی که مختص جوانی است از من و شما گذشته است. بیاییم با جدیت و صمیمانه قدری به دین و دنیای این ملت به ویژه جوانان بیندیشیم و از رهگذر این اندیشه توشهای برای آخرت خویش برگیریم. ما در سرزمینی گفتگو میکنیم که تربت آن هنوز عطر خون پاکترین و شریفترین و صادقترین انسانها را با خود دارد، ما در دیاری به سر میبریم که بزرگترین خداشناسان و دینشناسان در آن به سر میبرند و برای برپایی نظامی الهی خون صدها هزار جوان و پیر و زن و مرد هزینه شده است.
این بنای عظیم که به همت و فرزانگی و استقامت امام خمینی(ره) بنیان نهاده شده است و اکنون کعبه آمال مجاهدان و مبارزان راه خدا در اقصی نقاط جهان است و آبادی و خرمی این بنا همیشه مورد حسد و کینه آمریکا و استکبار جهانی بوده است.
در طول دو دهه از حیات انقلاب اسلامی نسلی تربیت شده است که با ایمانتر و معتقدتر از دو نسل دیگر انقلاب را صیانت خواهد کرد و بدون شک انقلاب اسلامی را در ابعاد جهانی بهتر از نسلهای اول و دوم مدیریت خواهند نمود. انشاالله تعالی اسلام به واسطه خلوص و پاکی این نسل جهانی خواهد شد ما و شما و تمامی تشکلهای درون نظام باید تجربیات خود را به کمک چنین نسل افتخارآفرینی در اختیارشان بگذاریم.
ولی اگر کمکی نمیتوانیم به آنان بکنیم حداقل سد راه ایمان و اراده خللناپذیر آنها نشویم و اجازه دهیم این نسل حرف و پیام خود را به جهان ارسال نماید.
اکنون بحمدالله حوزههای علمیه در سراسر کشور پرقدرتتر از همیشه رشد کردهاند. هیچوقت اسلام در ایران اینقدر قوی و گسترده حضور پیدا نکرده بود مراجع عظام تقلید ما فضلای گرانقدر و اسلامشناسان دانشگاه و محققان فرهیخته هر روز رخدادهای جهان را رصد میکنند و با علوم روز و تحولات جهانی آشنایند. با چنین قدرتی نظام هیچگاه دچار انسداد نخواهد شد و صاحب واقعی این کشور یعنی حضرت صاحبالامر (عجلالله تعالی فرجه الشریف با دعای مستجابش همه ما را مدد خواهد فرمود.
مجموعه حوادث جهان به ویژه در چند سال اخیر به گونهای طی مسیر کردهاند که بوی عطر ظهور منجی بشریت(ع) بنحوی استشمام شدنی است بیشک همه باید باور داشته باشیم که حضور ما باید ممد «ظهور» باشد نه خدای ناکرده «مخل ظهور»!
از خداوند برای خودم و شما عاقبت خیر میخواهم. این دعایی است که امام بزرگوار همواره برای خود از خدا طلب میکرد امروز که به گذشته نگاه میکنم و برخی همرهان را بریده و یا به پسراهه رفته میبینم واقعا برای آن متاثر و متاسف میشوم. از خداوند میخواهم به فضل و کرم خود همه ما را به راه مستقیم هدایت فرماید.
حبیبالله عسگر اولادی
جناب آقای حبیبالله عسگر اولادی
دبیر کل محترم جمعیت موتلفه اسلامی
با سلام و تبریک عید سعید فطر به مسلمانان جهان و آرزوی توفیق همگان در جلب رضایت حق و خدمت صادقانه به ایران و اسلام
نامه شماره 672/10/ص ـ م 12/8/1381 جنابعالی را که در پاسخ به نامه شماره 1804 مورخ 2/8/1381 نهضت آزادی ایران به جبهه مشارکت ایران اسلامی و جمعیت موتلفه اسلامی فرستادهاید دریافت کردیم و تشکر مینماییم.
نقش پاسخ دادن جنابعالی به نامه ما حاکی از آن است که ضرورت کاهش تشنجات سیاسی از راه گفتوگو میان احزاب و گروههای سیاسی، اعم از اکثریت و اقلیت، درون یا بیرون از حاکمیت، را راهکار مناسبی یافتهاید، هر چند که نسبت به الزامات تعیینکننده آن ابراز تردید نمودهاید. و اما بعد:
1 ـ از این که پس از سالها انکار و ایراد تهمت به نهضت آزادی ایران، حق سوابق و خدمات دبیر کل آن را تصدیق کرده و مورد احترام قرار دادهاید سپاسگزاریم.
قطعا جنابعالی توجه دارید که مکاتبه دبیران کل نهضت آزادی ایران و جمعیت موتلفه اسلامی به هیچ وجه جنبه فردی و شخصی ندارد، بلکه نماد گفتوگوی دو جریان با سابقه تاریخی اما با دو قرائت متفاوت از مبانی دین و انقلاب، و به ویژه حق حاکمیت ملت و آزادیهای اساسی مردم است.
2 ـ در آغاز نامه خود، قضاوتهای گذشته نسبت به نهضت آزادی ایران و مواضع غیر اصولی، کهنه شده و رنگ باختهای را همچنان تکرار کرده و به نامه منتسب به رهبر فقید انقلاب، رای نادرست کمیسیون ماده 10 قانون احزاب در سال 71 درباره نهضت آزادی ایران و حکم غیر قانونی دادگاه بدوی انقلاب اسلامی در سال 81 علیه نهضت و عدهای از اعضای آن استناد کردهاید.
در شرایطی که امواج فتنهها و بحرانها از هر سو، از داخل و خارج، کیان کشور و حیات ملی ما را مورد تهدید قرار داده و ضرورت رفع این بحرانها و برونرفت از انسدادها مورد تایید عموم مسئولان طراز اول کشور است، باز گشودن پروندههای غیر مستند راهگشا نیست.
نهضت آزادی ایران، در نامه سرگشاده خود، درصدد بیان وجود اختلافات اساسی در مبانی اعتقادی، اقتصادی و سیاسی با جمعیت موتلفه اسلامی نبوده است، بلکه ارسال نامه سرگشاده به حزب شما، با شناخت کامل از مواضع سیاسی، دینی و اقتصادی آن و اطلاع از عملکردهای شما و سازمانتان و جناحی که به آن تعلق دارید، با حفظ تمامی مواضع نهضت آزادی ایران و تعهدات و مسئولیتهای ملی و اسلامی است. آنچه را که شما در پاسخ به نامه نهضت آزادی ایران مطرح نمودهاید، علاوه بر تکراری بودن، دردی از دردهای کشنده ملت را درمان نمیکند و اصرار ورزیدن بر آنها موجب کاهش تشنجات نمیگردد. با وجود این، برای روشن شدن اذهان عمومی یک بار دیگر یادآور میشویم که:
1ـ 2ـ نهضت آزادی ایران بارها نظرات خود را نسبت به نامه منسوب به رهبر فقید انقلاب علیه نهضت آزادی و موسسان و رهبران آن منتشر ساخته است و جنابعالی ظاهرا به آنها توجهی نکردهاید. بر حسب وصیت رهبر فقید انقلاب، هر آنچه که بعد از درگذشت ایشان، به نام و منسوب به ایشان ادعا یا منتشر شود، خواه علیه احزاب و گروهها و یا در تایید مقامات و اقدامات گذشته مسئولان، علیالاطلاق تکذیب شده است، مگر آن که اصالت آنها به ترتیبی که در وصیتنامه آمده است تایید گردد.
2ـ2ـ رهبر فقید انقلاب، در زمان حیات خود، نسبت به اشخاص، گروهها، مسئولان، نهادها و سیاستهای کلان کشور مطالبی را بیان کرده بودند که هیچ شک و تردیدی در اصالت آنها وجود ندارد. اما هماکنون بسیاری از کسانی که مورد عتاب و خطاب بودهاند، آنها را نادیده میگیرند و برخلاف آن نظرات عمل کردهاند و میکنند. آیا نظر رهبر فقید انقلاب تنها درباره نهضت آزادی ایران معتبر است؟
3ـ2ـ خودداری کمیسیون ماده 10 در سال 71 از صدور پروانه فعالیت نهضت آزادی ایران خلاف وظایف قانونی کمیسیون بوده است. در آن دوره، اکثریت اعضای کمیسیون را همفکران سیاسی شما تشکیل میدادند و ریاست کمیسیون را دبیر سیاسی جمعیت موتلفه اسلامی برعهده داشت. آن رای براساس ملاحظات سیاسی، و نه موازین قانونی صادر شده بود. نهضت آزادی ایران، بر طبق قانون احزاب، از وزارت کشور و کمیسیون ماده 10 به دادگاه شکایت کرد.
دادگاه اولیه پس از رسیدگی مقدماتی از خود سلب صلاحیت کرد و پرونده به دیوان عدالت اداری ارجاع شد. دیوان یاد شده هیچگاه شکایت نهضت آزادی ایران را مورد رسیدگی قرار نداد. بنابراین، تا زمانی که دیوان عدالت اداری رایی صادر نکرده باشد، نظر کمیسیون ماده 10 بیاعتبار و استناد به آن فاقد ارزش است. علاوه بر این کمیسیون ماده 10 در آخرین اعلام نظر (18/9/1380) در پاسخ به درخواست وکیل مدافع عدهای از اعضای نهضت آزادی ایران، نهضت آزادی را غیر قانونی ندانسته است.
4ـ2ـ استناد شما به رای اخیر دادگاه انقلاب اسلامی موجب تعجب است، زیرا اولا دادگاه انقلاب اسلامی، برخلاف تبصره 2 ماده 3 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب عمل کرده است؛ ثانیا جرایم سیاسی باید بر طبق اصل 168 قانون اساسی در دادگاههای عادی، با حضور هیات منصفه و به طور علنی مورد رسیدگی قرار گیرد؛ ثالثا حکم دادگاه بدوی هنوز قطعی نشده است و استناد به آن فاقد وجاهت قانونی است.
3ـ در این نامه، شما خود را پاسدار انقلاب اسلامی دانسته، از سوی مردم چنین گفتهاید: "مردم سالهاست شاهد بیمهری شما و دوستانتان به امت و امام بودهاند."
انقلاب اسلامی با آرمانهایش تعریف میشود. یکی از سه شعار یا آرمان عمده مردم در انقلاب آزادی بود. آزادی مورد درخواست مردم، بیبند و باریهای غربی ـ که در رژیم شاه یافت میشد ـ نبود، بلکه حاکمیت ملت، حق تعیین سرنوشت، تحقق حقوق و آزادیهای اساسی، آزادی عقیده و بیان، آزادی قلم، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات، آزادی نقد عملکرد مسئولان و... بود. پاسداری از انقلاب اسلامی بدون حمایت از این آرمانهای والای ملت ممکن نیست. هر حزب و گروهی، از جمله جمعیت موتلفه اسلامی حق دارد که نظرات و مواضع خود را به طور شفاف بیان کند و بر آنها اصرار ورزد. اما هیچ گروهی حق ندارد به نام کل ملت ایران و "امت اسلامی" سخن بگوید، به ویژه آن جریان، جناح و حزبی که در انتخابات متعدد سراسری تنها در حدود 6 تا 20 درصد آرای مردم را داشته است.
همانطور که در بالا اشاره شد، نهضت آزادی ایران با الهام از قرآن کریم و فرمایش مولای متقیان علی(ع) ـ که میفرمایند حق و باطل با میزان افراد شناخته نمیشوند، حق را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا اهلش را بشناسی ـ حق را با اشخاص نمیسنجد، بلکه گفتار و رفتار اشخاص، مسئولان، از جمله رهبران کشور را با حق میسنجد و براساس آن، به تکلیف ملی ـ اسلامی خود عمل میکند و در بیان حق، به حکم آیه شریفهای که میفرماید: «کسانی که پیامهای خدا را میرسانند و تنها از او پروا میکنند و از هیچکس جز او نمیهراسند خدا برای حسابگری اعمال آنان کافی است.» عمل میکند.
روش کلی نهضت آزادی ایران پیوسته اتمام حجت و ارائه طریق بوده است نه احراز قدرت و اشاعه باطل؛ ثبات قدم در این راه را وظیفه شرعی، ملی و قانونی خود میدانسته است و از این رو، بیآن که سهمی از قدرت را طالب باشد ـ که برای همگان، حتی مخالفان صادق ما هم روشن است ـ به منظور تحقق همه جانبه حاکمیت ملت، آبادی و سربلندی کشور، براساس ارزشهای والای اسلامی، آنچه را که در راستای امر به معروف و نهی از منکر تشخیص داده و میدهد به گوش و نظر مردم و حاکمان رسانده و میرساند.
شما در نامه خود چنان سخن گفتهاید که گویی رهبر انقلاب را ملاک تشخیص حق و باطل و حجت شرعی دانستهاید. در حالی که التزام و اعتقاد به ولایت فقیه نباید موجب زیادهروی و غلو گردد. این دیدگاه خلاف آموزههای قرآنی است و قرآن کریم آن را به صراحت نفی کرده است، آنجا که میفرماید:
«برخی از مردم برای خدا همتایانی اختیار میکنند و آنان را همچون خدا دوست میدارند، ولی اهل ایمان خدا را بیشتر دوست میدارند.»
اعتقاد و التزام موجب رفع مسئولیت از انسان نمیشود. حجت شرعی شما چیست؟ بیان قرآن کریم در مورد عذر ناموجه کسانی که برای فرار از پاسخگویی و توجیه اعمال خلاف، گمراهی خود را به گردن بزرگان و رهبران خود میاندازند چنین است:
«و گفتند ای پرودگار ما از سروران و بزرگان خود اطاعت کردیم و آنان ما را گمراه کردند.»
و آنان هنگامی که در آخرت در تنگنای گریزناپذیر قرار میگیرند میگویند:
«ای پروردگار ما، عذابشان را دو چندان کن و به لعنت بزرگی دچارشان ساز.»
بنا به فرمایش مولای متقیان علی(ع) «واقعیت جز این نیست که زمامدار، آدمی بیش نیست و جریانهایی را که دیگران از او پوشیده میدارند، نمیتواند دریابد و به درستی بشناسد و بر پیشانی حق نشانههای خاصی نیست که به یاری آنها راست و دروغ شناخته شود.»(نامه مالک اشتر ـ 53)
4ـ به نهضت آزادی ایران ایراد گرفتهاید که چرا بر التزام به قانون اساسی و نه اعتقاد به آن، اصرار میورزد. برای ما جای بسی شگفتی است که شما در نامه خود قانون اساسی و قرآن را در عوض هم قرار داده و التزام به قانون اساسی، بدون اعتقاد به تمام اصول آن را همانند التزام بدون اعتقاد به قرآن، نادرست و مصداق نفاق دانستهاید!!
اولا ـ قرآنکریم صادر شده از منبع وحی است، نه ساخته و پرداخته ذهن بشر. قبول و رد آن یا التزام عملی به آن تابع رای مردم نیست. آنچه خداوند در آیات متعددی از قرآن کریم از مردم خواسته است، ایمان آوردن است، نه اعتقاد داشتن. ایمان جایگاهی بس رفیعتر از اعتقاد ـ که فقط باور داشتن است ـ دارد. اگر حتی اعتقاد و ایمان را مترادف و معادل بدانیم، هر کس که به قرآن ایمان دارد، علیالاصول باید التزام عملی هم داشته باشد.
اگرچه بسیاری از دینداران گوینده شهادتین هستند و اعتقاد دارند اما عامل به ارزشهای قرآنی نبوده، التزام هم ندارند و دچار تعارض و دوگانگی در گفتارها و کردارهای خود هستند. قانون اساسی منبع وحیانی ندارد. یک قرارداد اجتماعی و محصول ذهن انسان است. حتی اگر اعتقاد را مرادف با ایمان بدانیم، نمیتوانیم به قانون اساسی اعتقاد داشته باشیم یعنی به آن ایمان آوریم. زیرا قوانین کلا ساخته ذهن بشر جایزالخطا و غیر معصوم است و بنابراین، قابل نقد و تغییر و تبدیل است.
در حالی که گوهر دین الهی، که موضوع ایمان بشر است لایتغیر میباشد. و اما در خصوص قوانین، چون آنها مورد توافق جمعی یا اکثریت مردم قرار گرفته است، مخالفان تمام یا بعضی از اصول و مواد قانونی هم باید نسبت به رعایت آنها ملتزم باشند. قانون اساسی نه از اصول و نه از فروع دین است، ضمن آن که حتی فروع دین هم با فتوا و نظر فقها دچار تغییر و تبدیل میشود. پس فروع دین نیز، بنا به گفته علما از اصول اعتقادات نیست و در اصول اعتقادات، به معنای ایمانی آن تقلید هم جایز نمیباشد.
حال شما چگونه انتظار دارید که یک فرد مسلمان، که به کتاب خدا ایمان آورده است، به قانون اساسی ساخته و پرداخته اندیشه و ذهن بشر هم ایمان بیاورد؟ چگونه به خود حق میدهید که او را منافق بنامید؟ آیا قرار دادن ایمان به خدا و قرآن در کنار ایمان به قانون اساسی، از مصادیق شرک نیست؟ حال با این فرض محال که همه شهروندان باید به قانون اساسی ایمان بیاورند یعنی فرض شود که قانون اساسی عین کتاب خدا است، آیا فقط به یک اصل آن (ولایت فقیه) باید ایمان آورد یا به تمام اصول آن؟ آیا حزب و جناحی که شما به آن تعلق دارید و پیوسته سنگ اعتقاد و نه التزام به قانون اساسی را به سینه میزند، تا چه حد براساس اعتقاد خود عمل کرده است؟
آیا از دیدگاه شما، اعتقاد مقدمه ضروری عمل و اقدام است یا صرف اعتقاد کافی است؟ آیا چنین اعتقادی که مرزهای آن فقط محدود به گفتار باشد و به میدان عمل نرسد فایدهای در بردارد؟ همانگونه که تاکنون اعتقاد داشتن جناح شما به قانون اساسی نه تنها کاری از پیش نبرده، بلکه پیوسته راه را بر اجرای کامل قانون اساسی سد کرده است. از منظر شما و حزب و جناحتان قانون اساسی فقط یک اصل مهم دارد و آن اصل ولایت فقیه است که حتی مطابق نظر رهبر فقید انقلاب، در کتاب کشف الاسرار، از فروع دین است و هر کس میتواند در رابطه با آن از نظر مرجع منتخب خود پیروی کند.
تصریح جنابعالی هم به عدم اعتقاد ما به قانون اساسی، به طور مشخص دلالت بر اصل ولایت فقیه دارد. حتی اگر فرض کنیم که نظریه ولایت فقیه از فروع مذهب تشیع است، پس جزو مسائل قابل تقلید است و هر فردی میتواند از فقیهی در این خصوص تقلید کند. در حال حاضر، اکثر مجتهدان معاصر ما اندیشه ولایت فقیه را یک نظریه مستحدث در فقه شیعه میدانند که از نوع فروع هم محسوب نمیشود و قابل تقلید هم نیست.
از مولای متقیان علی(ع) نقل شده است که چهار چیز موجب سقوط حکومتها است: پایمال کردن اصول، چنگ زدن به فروع، تقدم فرومایگان و بیاعتنایی به برگزیدگان.
بنابراین، معقول و مفید چنین است که برای رسیدن به وفاق ملی و عمومی در سطح کلان که پیروان همه گروههای دینی و غیر دینی را شامل شود، همگان ملتزم به قبول و اجرای قانون اساسی باشیم و آن را معیار و میزان برای رفع اختلافات، چالشها و بحرانهای موجود در کشور ـ که انکارناپذیرند ـ قرار دهیم. التزام عملی به قانون اساسی، حتی برای آنانی نیز که اعتقاد و ایمانی به اسلام ندارند، اعم از اهل کتاب یا غیر آن، ضرورت یک جامعه سالم انسانی است.
میدانید که همه اصول قانون اساسی در مجلس خبرگان به اتفاق آرا تصویب نشده است. بخشهایی از مردم به برخی از اصول قانون اساسی اعتقاد و باور دارند. اما همه مردم به تمامی این اصول اعتقاد ندارند. برخی از شخصیتهای برجسته جناح محافظهکار، و اندکی از بزرگان حوزه علمیه قم با مردمسالاری مخالفند، به شیوه اتخاذ تصمیم بر اساس رای اکثریت اعتقادی ندارند و آن را ضد اسلام میدانند و رسما اعلام میکنند که به حاکمیت ملت و روش اعمال آن، یعنی انتخابات آزاد معتقد نیستند.
البته چنین بزرگانی مانند سایر آحاد ملت در بیان عقاید خود آزادند، اما نظم عمومی و اداره کشور ایجاب میکند که همه شهروندان، از جمله همین بزرگان به قانون اساسی التزام عملی داشته باشند و از آن پیروی کنند.
قانون اساسی دستاورد بشر و از مقوله قراردادهای اجتماعی و عهد و میثاق بین مردم و حاکمان است و التزام و وفاداری به آن در آموزههای دینی مانند «اوفوا بالعقود» نیز مورد تاکید قرار گرفته است. در قرآن کریم و سنت پیامبر و یا گفتار امامان هرگز اعتقاد یا باور داشتن به اینگونه عهدها و پیمانهای اجتماعی توصیه نشده است، بلکه وفای به عهد و رعایت آن از ویژگیهای مومنان معرفی گردیده است.
5ـ در این نامه سوال کردهاید که آیا اگر ما برابر معیارهای قرآنی رفتار و گفتاری داشتیم، آمریکاییها و رسانههای بیگانه اینطور از ما استقبال میکردند و ساعتها برنامه و رسانه خود را در اختیار ما و دوستانمان میگذاشتند؟
چنین اظهاراتی از قلم یک مسلمان عجیب و دور از انصاف است. شما چگونه در آستانه ماه مبارک رمضان، ماه تقوا، جرات کردهاید که اینگونه سخن بگویید؟ براساس کدام شواهد و مستنداتی رسانههای خارجی و آمریکاییها ساعتها برنامههای خود را در اختیار ما و دوستانمان قرار دادهاند؟
مدعی شدهاید که آمریکاییها به رفتار و گفتار و مواضع ما طمع کردهاند. منبع این اطلاعات شما چیست؟ آیا آنها خود به شما اطلاع دادهاند یا این برداشت شخصی شماست؟ این یک ظن و گمان بیاساس است که خداوند درباره آن فرموده است: «گمان هرگز نمیتواند جای حق را بگیرد و خدا به اعمال آنان آگاه است»
حال به فرض آنکه ظن و گمان، یا اطلاعات شما موثق باشند، طمع داشتن آنها به ما چه مربوط است؟ با کدام معیار قرآنی، گناه طمع آنها را بر گردن ما میگذارید؟ بیتردید سوره یوسف را در قرآن کریم خواندهاید. براساس کلام خدا، زلیخا در یوسف(ع) طمع کرده بود. اما آیا قرآن کریم حضرت یوسف(ع) را به خاطر طمع زلیخا مورد ملامت قرار داده است؟ آیا در رفتار و گفتار حضرت یوسف(ع) چیزی بوده است که موجب طمع زلیخا شده است؟
آیا این نوع نگرش و سخنان بیاساس آب به آسیاب کسانی که مدعیاند که انقلاب اسلامی ساخته و پرداخته انگلیسیها بوده است، نمیباشد؟ مطمئنا به یاد دارید که در دوران انقلاب رادیوی دولتی بی.بی.سی انگلیس سریعتر و آتشینتر از هر رسانهای بیانیهها و مصاحبههای رهبر فقید انقلاب را منتشر میساخت و درباره انقلاب اطلاعرسانی میکرد.
از اینکه به ما توصیه کردهاید که مطرح کردن موضوعات براساس گفتار و موعظه حسنه باشد، نه متهم کردن و رفتارهای ویژه سیاسی، از شما تشکر میکنیم. همه به این نوع تذکرها نیازمندیم. اما این آیه قرآن کریم که میفرماید: «آیا مردم را به نیکی میخوانید و خود را فراموش میکنید؟...» نباید فراموش شود.
6ـ شما در نامه خود نهضت آزادی را به خاطر نقد عملکرد مسئولان جمهوری اسلامی، از جمله رهبر فقید انقلاب، مورد نکوهش قرار دادهاید. چنین سخنی حتی اگر از روی حسننیت گفته شده باشد اشتباه است. حاکمان جمهوری اسلامی ایران نه معصومند و نه مصون از خطا. نظارت بر رفتارهای آنان و نقد و بررسی عملکردهایشان وظیفه و حق ملت است. شایسته است که حاکمان جمهوری اسلامی ایران، شامل مقام رهبری، رئیسجمهور یا روسای سایر قوا، نه تنها مخالفان را تحمل کنند، بلکه بیش از هواداران و موافقان خود به آنها امکان فعالیت دهند.
معیار وجود آزادی در یک جامعه، درجه برخورداری منتقدان و مخالفان حاکمیت و نظام از آزادی فعالیت است وگرنه در بدترین نظامهای استبدادی نیز هواداران و موافقان حکومت از آزادیهای فراوانی برخوردارند. آزادی مخالفت، اعتراض و انتقاد باعث میشود که سهلانگاران و اشتباهکاران بیدار و هوشیار شوند و خیانت، انحصار و استبداد در نطفه خفه شود و اگر ایرادات بیاساس است، پاسخگویی صورت گیرد. آن کس که بر حق استوار بوده و مکتبش تکیه بر عقل و برهان داشته و قدرتش متکی به آرای آزاد مردم باشد، از انتقاد معترضان و تبلیغات مخالفان نمیهراسد.
احزاب و گروههای مخالف، هشداردهنده نارساییها و انحرافات هستند و در ایجاد تعادل و نهادینه شدن ثبات سیاسی نقش کلیدی دارند. احزاب سیاسی مخالف، با انعکاس مسالمتآمیز اعتراضات مردم، مانع از تراکم و انباشته شدن مطالبات مردم و رسیدن نارضایتیها به نقظه انفجار میشوند. عقلانیت سیاسی از فعالیت احزاب مخالف استقبال میکند و برای آن ارزش قایل میشود، نه اینکه آنها را سرکوب کند.
7ـ شما در نامه خود انسداد سیاسی نیروها و وضعیت تعادل ناپایدار را انکار کردهاید. ما خیلی میل داریم که در این قضاوت و خوشبینی با شما موافق باشیم و بتوانیم بپذیریم که نظام جمهوری اسلامی با هیچ بنبستی، بحرانی و خطری روبرو نیست. اما واقعیت جز این است. بحرانی بودن وضعیت کنونی، واقعیتی است که اکثر مردم بر آن اتفاقنظر دارند. تا کجا میخواهید چشمان خود را بر روی واقعیتها و گوشهای خود را در برابر خشم و اعتراض گسترده مردم ببندید؟ اگر شما واقعا بر این باور هستید که کشور با هیچ بحرانی درگیر نیست، برای شما، حزبتان و جناحی که به آن تعلق دارید واقعا متاسفیم. بگذارید پایان داستان سلطنت پرشکوه و جلال حضرت سلیمان(ع) را از زبان قرآن کریم یادآوری کنیم.
قدرت حضرت سلیمان(ع) آنچنان بود که بادها در تسخیر او بودند، معادن مس مذاب در اختیارش بود؛ نیروهای فراوان پنهان (جن) و آشکار زیر فرمانش بودند... اما سرانجام، عمر دولتش به سر آمد. در حالی که روح از بدنش جدا شده بود، کالبدش به اتکای چوبدستی او برپا ایستاده بود، اطرافیانش و مردم غافل از مرگ او و پایان سلطنتش بودند تا آن که موریانهها عصای او را خوردند و چون چوبدستیاش شکست و فروریخت، کالبدش بر زمین افتاد. در آن هنگام بود که اطرافیانش متوجه شدند که از مرگش مدتها گذشته است و افسوس خوردند که کاش علم غیب میداشتند، تا درباره مرگ سلیمان در اشتباه نمیماندند و این عذاب خوارکننده را بیهوده تحمل نمیکردند (مضمون آیات 12 تا 14 سوره سبا).
جناب آقای عسکراولادی
شما، جمعیت موتلفه اسلامی و جناح و جریانی که به تعلق دارید، بخش اعظم قدرت و ثروت کشور را در کنترل دارید. در طول 23 سال گذشته از امکانات بسیار وسیع مالی و اقتصادی برخوردار بودهاید و همچنان برخوردارید. افکار عمومی ملت، این جناح و جریان را مسئول اوضاع نابسامان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میداند. شما چه چیزی را انکار میکنید؟ آیا آنچه در جامعه ما وجود دارد، از اختلاف عظیم طبقاتی ـ که بعد از انقلاب به مراتب شدیدتر شده است ـ از فساد گسترده مالی، رانتخواریها، گسترش بیسابقه اعتیاد، از همگسیختگی نظم اجتماعی (بالا رفتن آمارهای طلاق، از همگسیختگی خانوادهها، فحشا و آسیبهای اجتماعی) غیر واقعی هستند و شما آنها را انکار میکنید؟ آیا شما هم آنها را تماما محصول توطئههای استکبار جهانی و قدرتهای بیگانه میدانید؟ آیا حاصل پاسداری شما از انقلاب اسلامی چیزی جز وضعیت کنونی است؟
انگیزه ما در نوشتن نامه سرگشاده به دو حزب اکثریت و اقلیت درون حاکمیت یعنی جبهه مشارکت ایران اسلامی و جمعیت موتلفه اسلامی، تنها بیان و توضیح بحرانها، مشکلات و خطرات تهدیدکننده نبوده است بلکه فرض ما بر این است که همه احزاب، نیروها، نهادها و مسئولان به وضعیت بحرانی کشور توجه دارند و بنابراین، زمان برای مطرح کردن و ارائه یک راهحل از درون نظام فرا رسیده است.
اما اگر شما و جناحی که به آن تعلق دارید، واقعا بنبستی یا بحرانی نمیبینید، دیگر چه نیازی به کاوش برای پیدا کردن راهحل وجود دارد؟
به اطراف خود نگاه کنید، آمارها را بررسی نمایید، با دوستان مشفق و بیغرض خود مشورت کنید و چشم و گوش دل باز کنید تا دریابید که اکثر مردم ایران از وضعیت کنونی به ستوه آمدهاند و برای خروج از این وضعیت غیرقابل تحمل به هر دری میزنند.
به نظر نهضت آزادی ایران، اگر تنشهای کنونی جامعه از طریق گفتوگو و تبادلنظر کاهش نیابد و همه گروههای موثر در جامعه در راستای استراتژی وفاق ملی، دیدگاهها، مواضع و جایگاههای خود را تعدیل نکنند و توسل به زور و خشونت را رها ننمایند، سرنوشتی جز فروپاشی جغرافیایی و اجتماعی در انتظار جامعه ما نخواهد بود، امروز جنبش اصلاحطلبی از دو سو تحت فشار و در معرض خطر است: از یک سو، از جانب گروههای برانداز و از سوی دیگر از ناحیه محافظهکاران و جریانهای راست افراطی. هر دو جناح در مخالفت با اصلاحات، همسو و هماهنگ عمل میکنند.
بیتردید مسئولیت پیامدهای این رفتارها بیش از هر کس برعهده محافظهکاران است. در چنین شرایطی، از آنجا که جمعیت موتلفه اسلامی آغازگر گفتوگوی بین احزاب بوده است، اکیدا توصیه میکنیم که به عنوان اولین گام برای کاهش تشنجات و سودبخش شدن این حرکت به حمایت خود از گروههای خشونتطلب و آشوبگر پایان دهید و اینگونه اعمال را محکوم نمایید.
انتشار نامه سرگشاده نهضت آزادی ایران، در حالی که بسیاری از صاحبنظران و فعالان سیاسی این حرکت نهضت را تایید کردند، گروهها و شخصیتهای زیادی برخی هم بسیار موجه، به شدت به نهضت آزادی ایران تاختند. اعتراض آنان به ابتکار نهضت آزادی ایران از این بابت نبود که آنان راهکار موثر و واقعبینانهای دارند، بلکه بر این باورند که نفس گرم ما در آهن سرد شما، حزبتان و جناح محافظهکار ـ که قدرتهای مالی و اجرایی فراوانی در اختیار دارید ـ اثر نمیکند و این گفتوگو تنها موجب کاهش اعتبار نهضت آزادی ایران در نزد مردم میگردد.
اما نهضت آزادی ایران، اولا براساس آموزههای قرآنی و روش پیامبر و امامان و تجارت تاریخی از تاثیر اینگونه گفتوگوها ناامید و مایوس نمیباشد و ثانیا در فعالیتهای خود سودای قدرت در سر ندارد. آنچه گفته است و میکند، در راستای منافع ملی و از باب اتمام حجت و «معذرتا الی ربنا» میباشد و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیهراسد.
در پایان بار دیگر همه احزاب و گروههای سیاسی و اجتماعی را به شرکت فعالانه در این نوع گفتوگوها و تلاش برای کاهش تنشهای موجود، در راستای مصالح و منافع ملی دعوت میکنیم.
ای پروردگار ما، میان ما و قوممان به حق راهی بگشا که تو بهترین راهگشایانی.
دکتر ابراهیم یزدی
دبیرکل نهضت آزادی ایران