* از شرکت شما در این گفتوگو سپاسگزاریم. اجازه بدهید صحبت خودمان را از تربیت دینی آغاز کنیم و بپرسیم که وقتی از تربیت دینی سخن میگوییم منظورمان چیست؟
** منظور از تربیت دینی یعنی رشدیافتگی متعادل و متعالی انسان در بستر فرهنگ و ارزشهای الهی. و در معنای دیگر تربیت دینی اینکه زمینه رشد انسان به گونهای باشد که شاهد شکوفایی همه استعدادها و تعقل و تفکر انسان باشیم. دین با عقل ملازمت دارد و در فرهنگ اسلامی هر شخصی که متدینتر است عاقلتر هم هست. پیامبر خدا(ص) فرمودند: «الدین هو العقل و العقل هو الدین» دین همان عقل است و عقل نیز همان دین میباشد بنابراین اعتقاد به ارزشهای دینی یعنی مقید بودن به ارزشهای عقلانی و فکری.
از این رو هر آنچه که آفت رشد زیستی،باشد آفت رشد روانی، ذهنی و اجتماعی هم هست و در عین حال حرام نیز میباشد اما هر چیزی که بستر رویش و تحول زیستی و روانی و ذهنی و اجتماعی را فراهم کند حلال است. زیرا دینمدار بودن یعنی عقلگرا بودن یا به عبارتی دیگر دینمداری همان خردگرایی است.
در اینجا یک نکته را تذکر بدهم که هوش با عقل فرق میکند انسان میتواند فوقالعاده تیزهوش باشد اما لزوماً عاقل نباشد. ولی هر شخص عاقلی، هوشمندی خوبی دارد. برای اینکه هوش تیز روی میآورد ولی عقل، حکمت، برنامهریزی، جامعهنگری، اندیشه و تدبیر را سبب میشود مثلاً من اعتقاد دارم که والدین نباید بچهها را کتک بزنند. در فرهنگ دینی هم این مسأله مذموم است. من به والدین این حقایق را میگویم اما اگر خود فرزندم را تنبیه کنم آنها به هوش من شک نمیکنند اما مطمئن میشوند که دارای نقص عقلانی هستم. کسی که میگوید سیگار بیماریهای متعددی بوجود میآورد اگر خودش سیگار بکشد، مشکل هوشی ندارد، اما مشکل عقلی دارد.
به هر حال تربیت دینی به معنی دقیق کلمه یعنی اینکه برای فرزندانمان بستری فراهم کنیم تا به طور طبیعی رشد متعادل و متعالی داشته باشند در حریم ارزشها گام بردارند، ارزشهایی که تضمینگر رشد مطلوب شخصیت آنهاست.
* این تربیت دینی تحت تأثیر چه عواملی رشد و پرورش پیدا میکند؟
** خمیر مایه تربیت دینی در واقع بسترآفرینی متناسب با ویژگیهای فطری انسانهاست. و در این زمینه نقش خانواده، مدرسه، نهادهای دینی و جامعه نیز از اهمیت بسیاری برخوردار است.
* تربیت دینی در جهان معاصر با گذشته چه تفاوتهایی دارد و این تفاوتها در چیست؟
** معنا و مفهوم دین در گذشته و حال یکی است، دین تغییر ندارد و ملازم با عقل بشر است در واقع تکامل عقلی انسان به گونهای است که با خواستههای دینی، یعنی آنچه که دین مطرح میکند متناسب و همخوانی دارد. منتهی، برداشتهای انسان از دین در دورههای مختلف متفاوت است. بعضیها دین را در مجموعهای از رفتارهای فقاهتی و سپس آن را در بعضی از رفتارها خلاصه میکنند مثلاً فقط روزه و نماز، در حالی که دین به معنای دقیق کلمه در همه زمینهها، بستری دارد که انسان در آن رشد میکند. رفتارهای دینی در قلمرو رفتارهای شخصی، خانوادگی، اجتماعی، عبادی خلاصه میشود لذا دین مقدس اسلام دین کمال است یعنی همه مباحث عقلانی و منطقی بشر در آن وجود دارد و هر کسی که از این حوزه عقلانیت دور شود، قطعاً از دین دور شده. قرآن کریم میفرماید: هر کس از آئین و تفکر و اندیشه و باور ابراهیمی رویگردان باشد دچار سفاهت شده. یعنی دچار نقصان عقلانی شده است. به عبارت دیگر تفاوتی بین نماز خواندن ما با افرادی که چهارده قرن پیش نماز میخواندند وجود ندارد ولی اینک بشر روز به روز بیشتر فهمیده که چه نیازی به نماز دارد. نماز، کاملترین پاسخ به عالیترین نیاز انسان است و عالیترین نیاز انسان رسیدن به خودشکوفایی است و اوج خودشکوفایی بشر در سخن گفتن با خداست.
انسان در قدیم هم دعا میکرد، الان هم دعا میکند اما امروزه متخصصان علوم روانشناسی و روانپزشکی، متخصصان علوم انسانی و علوم پزشکی به این نتیجه رسیدهاند که دعا میتواند آثار جسمی و روانی فوقالعادهای داشته باشد. این اثر روانشناختی دعا است. در زمینه حج هم همینطور. به نظر من حج، تظاهر تاریخی و جغرافیایی هستی است. شما در هر کجا میتوانید نماز بخوانید، در همه جا میتوانید روزه بگیرید اما فقط دریک جا میتوانید حج به جا آورید و در ایام محدود. براساس یافتههای نوین روانشناسی میبینیم که در حج همه زمینههای سازندگی شخصیت وجود دارد. به عبارت دیگر همه آن 24 موردی که برای انسان در حج حرام میشود، همانهایی هستند که میتوانند عامل آسیب شخصیت باشند. مثلاً یکی از عوامل آسیبزای شخصیت خودخواهی و خودنمایی است و اینها شخصیت را خراب میکند لذا در حج شما نباید در آینه نگاه کنید، عطر بزنید، لباس دوخته بپوشید و ... لذا برنامههای تربیتی باید در جهت تحکیم و تقویت این واقعیتها باشد.
* در بحث آسیبشناسی دینی، بیشتر بحث درباره جوانان است در این زمینه چه نظری دارید؟
** جوانان ما از هوشمندترین جوانان دنیا هستند. من اعتقاد دارم و ثابت میکنم در قلمرو مطالعات روانشناختی اجتماعی، ثابت شده آنهایی که در نزدیکی خط استوا زندگی میکنند مثل ایران، جوانهایشان از هوشمندترین جوانهای دنیا هستند که میتوان از هوش آنها در جهت کمال عقلانی بهره گرفت. به بیانی دیگر اگر دین به آنها خوب ارایه شود و برایشان معلوم گردد که دین چیست لذت میبرند.
به نظر من این بزرگترین تهمت و افترایی است که ما میگوییم جوانان ما دینگریز هستند معنای دیگر این حرف آن است که جوانهای ما خردستیز هستند در حالی که جوانان ما سالم، ساده، هوشمند، عاقل و عقلگرا میباشند و چون خردمدار هستند دینگرایی دارند اما از آنجایی که برخی افرادی که حرف و عملشان یکی نیست، اینها دوری میکنند، آنها نگران هستند و از این فاصله مشکل پیدا میکنند.
بنابراین کار عمده در این زمینه ایجاد بستر مطلوب، مطابق با فطرت بشر است به همین دلیل باید بسترآفرینی فطری داشته باشیم یعنی تسهیل در پدیدآوری رفتارهای دینی. اما اگر خدای ناکرده دین را به آنها تحمیل کنیم و بخواهیم از روی جبر آموزهها را به آنان دیکته کنیم، جوانان مشکل پیدا میکنند.
* بحث آسیبشناسی تربیت دینی جوانان تا چه حدی به خود آنها برمیگردد؟
** آسیبشناسی تربیت دینی به معنای دقیق کلمه یعنی اینکه رویکردهای تربیت دینیمان چقدر مندرآوردی بوده چقدر موافق اصول نظری بوده و تا چه حدی آن را تحمیل کردهایم پدری که فرزند خود را مجبور میکند تا در دعا شرکت کند یا به زیارت برود چون ثواب دارد. اطلاعی ندارد که در دین، حق تبلیغ در زمینه مستحبات را ندارد بلکه مکلف به واجباتیم. اگر فردی به دلیل اصرار خانواده به این جاها برود احساسش از بین میرود.
آسیبشناسی دینی در خانواده شروع میشود، در مدرسه و یا در تلویزیون شکل گیرد. باید دقت کنیم تا بچهها دچار تعارض نشوند. تعارض و دوگانگی احساس وقتی در آنان بوجود میآید که زیباییهای دینی را بشنوند اما در عمل چیزهای دیگری ببینند. مثلاً از نظر فرهنگ الهی، دین میگوید که کنجکاوی خیلی زیباست، تفکر در پدیدههای هستی است و در انسان تحیر ایجاد میکند که اینها همه گامهایی است به سوی پرستش و نیایش اما اگر به جای تفکر در پدیدههای هستی کار با تجسس در احوالات شخصی باشد. این بچه خسته میشود. بنابراین اگر بخواهیم به آسیبشناسی دینی به معنای دقیق کلمه بپردازیم باید به خودمان برگردیم تا بفهمیم کجای کارهایمان اشتباه بوده است. به این ترتیب است که بچههایمان زیبایی دین را احساس میکنند و میفهمند. اما متأسفانه رفتارهایی که فکر میکنیم دینی هستند مانع ایجاد این احساسات میشود.
* در این زمینه شیوههای آموزشی و پرورشی و آنچه در مدارس ما درخصوص تربیت دینی اعمال میشود چگونه عمل کردهاند؟
** ببینید! همه ما دوست داریم بچههایمان دارای رفتارهای متعادل و متعالی باشند. از سویی دیگر تولد و پدیدآیی رفتارهای دینی در بستر باورها و نگرشهای دینی حاصل میشود لذا باید باور پیدا کنیم تا رفتار دینی متولد شود. برای بوجود آوردن این بینش یا نگرش دینی ما نیاز به شناخت دینی و احساس دینی داریم. به عبارت سادهتر آمیزهای از شناخت دین و احساس دینی. شناخت و احساس دینی در انسان باور دینی درست میکند.
به نظر کارشناسان بچهها از 16 روزگی پس از بارداری با ارزشهای دینی آشنا میشوند صدای اذان را میفهمند. آنها در شکم مادران خود، آشنایی صوتی پیدا میکنند و بعد در دورههای بعد نسبت به آنها شناخت پیدا میکنند و همه اینها باید خوشایند باشد اما اگر تجربههای ناخوشایندی وجود داشته باشد این احساس بوجود نمیآید اما نحوه آشنایی با این مفاهیم چگونه است؟ اولین و مهمترین قدمها برای آشنایی و رسیدن به این اهداف رفتارهای پدر و مادر و مدرسه هستند و عوامل دیگر نقشی کمتر از اینهات دارند. آنچه برای بچهها در 6 یا 7 سال اول دوران دبستان اهمیت دارد این است که باید احساس پیدا کنند مثلاً اگر 100 تومان داشته باشیم و بخواهیم خرج درس دینی کنیم باید 90 تومان را صرف احساس دینی نماییم و 10 تومان دیگر را به دانش دینی اختصاص دهیم. احساس دینی مهمتر از دانش دینی برای بچههاست.
یعنی چون دانش دینی مستقیم در انسان وجود ندارد باید ابتدا از احساس آغاز کنیم لذا والدینی که در خانه نماز میخوانند باید خوش اخلاقترین پدر و مادر دنیا باشند یعنی متبسمترین، گشادهچهرهترین و مهربانترینها باشند. بچههای این خانواده به نماز گرایش پیدا میکنند. بچهها فکر میکنند که صاحبان رفتار این نماز یعنی صاحبان مهربانی، عطوفت، مهرورزی، ایثارگری. مدرسه هم که میآیی باید خوشاخلاقترین، مؤدبترین، مهربانترین، اصیلترین، خوشروترین، باهوشترین، خلاقترین و متدینترین معلم، تعلیمات دینی درس دهد. هر چند در مدرسه باید معلم غیرمحبوب وجود نداشته باشد. در مدارس باید مسابقه محبوبیت باشد باید به رفتار دینی دانشآموزانمان بها بدهیم در غیر این صورت شاهد آسیبپذیری دینی خواهیم بود.
* از شرکت شما در این گفتوگو دوباره تشکر میکنم.