* رابطه شما با فیلم، سینما و تلویزیون چه طور است؟
** قبل از اینکه چهرهام بین مردم شناخته شود، خیلی سینما میرفتم. حالا خودم کمتر سینما میروم، اما فیلمها را همچنان میبینم.
* آخرین فیلمی که در سالن سینما دیدید، چه بود؟
** یادم نمیآید، جشنواره را که حساب نمیکنید؟
* نه. به صورت عادی آخرین بار چه فیلمی را در سینما دیدی؟
** فکر میکنم فیلم مرد عوضی بود...
* دوست داشتید؟
** خوشم آمد.
* زمانی را هم برای تلویزیون دیدن اختصاص میدهید؟
** تلویزیون را میبینم. به خصوص این سریالهای پربیننده را مثل پاورچین.
* انشاءالله که بررهای صحبت نمیکنید؟
** گاهی وقتها!
* پس سینما نمیروید؟
** کمتر میروم اما فیلمها را میبینم.
* فیلم خارجی میبینید؟ اصلاً چه جور فیلمی را بیشتر دوست دارید؟ اکشن؟ رمانتیک؟ خانوادگی؟ کارتون؟
** خود فیلم دیدن موضوعیت دارد. خیلی فرق ندارد.
* سیاسی شدن فیلمها را چطور میبینید؟
** من موافق بودم. اما موج فیلمهای سیاسی، زود فروکش کرد. البته معتقدم که سینما سیاسی نشده بود بلکه یک بخش از واقعیت زندگی افراد را که حوزه سیاسی بخشی از زندگیشان بود، به تصویر میکشید. در گذر اینها از جامعه توقفی هم در حوزه سیاسی داشتند. همانطور که افراد جامعه در سیاست توقف دارند.
* فیلم دایره را دیدهاید؟
** بله.
* و نظرتان...
** چیز خاصی نداشت. فیلم فوقالعادهای نبود.
* چرا توقیف شده؟ ظاهراً تنها چیزی که داشت به نظرم «تلخی بیش از اندازه» بود. شما با این موضوع موافقید که فیلم پایان تلخ نداشته باشد؟
** مصنوعی بودن هر دوی اینها بد است. چه پایان تلخ و چه پایان شیرین. یعنی فیلمی موفق است که بازتاب دهنده شرایط اجتماعیاش باشد. فیلمی که به زور یک واقعیت اجتماعی را شیرین کند یا به زور تلخ کند، به دل هیچکس نمینشیند.
* شما ورزش را دوست دارید؟
** من خیلی کم ورزش میکنم.
* یعنی صفر.
** گاهی فقط شنا میکنم.
* بازی پرسپولیس و استقلال را نگاه میکنید؟
** بله.
* پرسپولیسی هستید یا استقلالی؟
** هر کدام که ببرند، همین دعواها را تماشا میکنم.
* در چه زمینهای کتاب میخوانید؟ چقدر مطالعه میکنید؟ آن هم در شرایطی که کتاب گران است...
** علاقهمندی اصلی من در کتابها، خاطراتخوانی است. در 7، 8 سال گذشته، همیشه هم یک کتاب دستم بوده و کتابخانهای هم دارم از کتابهایی که خواندم و نوشتم. فکر میکنم هر چه کتاب هم بوده از خاطرات و سفرنامهها، خواندهام.
* حالا اگر خاطرات شما بد باشد، باز هم دوست دارید بنویسد؟
** بله. خاطرات خوبیاش این است که در حقیقت به نوعی هم رمان است و هم قصه. قصهای که واقعیت هم هست. البته من خیلی از خاطرات سیاستمداران را میخوانم.
* آشنایی شما با اینترنت چقدر است؟ چه استفادههایی از آن میکنید؟
** به قول آقای نبوی، هم اینترنت و هو اونترنت! من احساس کردم تأثیر این پدیده، خیلی بیشتر از یک تکنولوژی است. تغییرات زیادی در همه بخشهای زندگی بشر ایجاد کرده و ما حالا جزء کم بهرهترین جوامع از این پدیده هستیم. خیلی از مسئولین سیاسی حرف بچههای کشور را نمیفهمند اما شاید من دلایل عملکرد این نسل را در همین انقلاب ارتباطات میتوانم پیدا کنم. ببینید. معمولاً بین دو نسل، 20 سال اختلاف است. اتفاقی که در نسل شما افتاده یک اتفاق خیلی عجیب و غریب است. یعنی از زمان، 20 سال سپری شده ولی از لحاظ تغییر مبانی فکری و اطلاعرسانی، شاید مثلاً یک دوره 120 ساله گذشته است. خود این نسل یک حرف دیگری را برای زدن پیدا کرده که نسل قبلی اصلاً نمیفهمد که اینها چه میگویند؟ این نسل هم حرفهای نسل قبل را به همان دلیل نمیفهمد. به همین دلیل هم من اعتقاد دارم که توسعه سیاسی در جامعه یا توسعه اقتصادی و کلاً هر چیز مربوط به مقوله توسعه را، اگر قرار باشد در وزارتخانهای جستجوکنم. در وزارت مخابرات و پست و تلگراف میدانم نه در وزارت اطلاعات یا مثلاً وزارت کشور. به صورت طبیعی، آنها مسئول توسعه هستند ولی من احساس میکنم مبنای توسعه در جوانهای ما، همین انقلاب ارتباطات است. این نسل، نسلی است که توانسته بشر دیگری را خلق کند. این عمق مسئلهای است که اهمیتش را اگر کسی بفهمد، احساس میکنم که اولیهترین نیازش را میتواند در سیستم رفع کند. ممکن است که در این میان کسی نتواند رفتارش را تنظیم کند، چون آنقدر سرعت زیاد است که هر چقدر هم کسی بخواهد برسد، نمیتواند. حداقل با این شیوه میتواند بفهمد که نیاز همین حالا چیست...
* شما وبلاگ مینویسید؟
** من دستم برای تایپ، خیلی کند است...
* یعنی اگر کند نبود مینوشتید؟ با اسم خودتان یا با اسم مستعار؟
** نه. من نمینویسم اما دوست دارم. گاهی وقتها که مینشینیم و مینویسم، وسط نوشتن ترجیح میدهم به صورت مقاله بنویسم و بدهم تا در روزنامهای چاپ شود.
* شما وقتی وبلاگها را میخوانید لذت میبرید؟
** من خیلی لذت میبرم از اینکه بچهها، به عنوان کسانی که میخواهند واقعیت را بدانند حرف دلشان را میزنند. این نشاط را در مجموعه وبلاگها میبینم. یکی از زندگی حرف میزند، یکی از عشق حرف میزند، وقتی هم اینها را میبینم احساس میکنم یک دنیای پرنشاط در برابر دنیای تاریک بیرون وجود دارد و این خیلی تفاوت جالبی است.
* وبلاگ چند نفر را میخوانید؟
** من خیلی فرصت ندارم. شاید روزی یک یا دو ساعت، «آن لاین» باشم.
* چت هم میکنید؟
** خیلی کم...
* دفعه اول که چت کردید، چه احساسی داشتید؟
** احساس آشنایی با یک دنیای جدید و با آدمهای جدید.
* چه نوع موسیقی را گوش میدهید؟
** موسیقیهای مختلفی رو گوش میکنم. همیشه علاقهمند بودهام که ببینم موسیقی زمانی که در آن هستم، چگونه است.
* زمان خاصی برای گوش کردن به موسیقی در نظر میگیرید؟
** معمولاً وقتی که چیزی مینویسم یا میخوانم یا کار میکنم.
* بیشتر کلاسیک گوش میدهید یا پاپ؟
** حالتها متفاوت است. آدمی که در حالت افسردگی باشد، شجریان گوش میکند و ممکن است بیشتر هم به روحیاتش بخورد. در شرایط دیگر هم، همینطور.
* موسیقی جهانی چطور؟
** موسیقی یونانی را خیلی دوست دارم.
* تا حالا پینکفلوید گوش کردهاید؟
** خیلی اسمها را، بلد نیستم. بیشتر صداهایی را که میشنوم، دوست دارم.
* چند فرزند دارید؟
** سه دختر دارم که اولی 20 ساله است. یکی دیگر پیشدانشگاهی میخواند و یکی هم 5 ساله است.
* با اینترنت هم کار میکنند؟
** دختر کوچکترم سایت باربی را یاد گرفته و بکگراند کامپیوترمان را عکس باربی گذاشته است. ما هم که با کامپیوتر کار میکنیم، همین عکس باربی میآید. خیلی هم بامزه میگوید که من میخواهم، ایمیلام را باز کنم. باربی یک سایت بچهگانه دارد که برای بچهها، ایمیل باز میکند و گاهی وقتها به کمک خواهرانش، برای بابا هم کارتی میفرستد.
* این میشود همان تفاوت نسل ما...
** بله دیگر...
* این در شرایطی است که 5 سال از آمدن اینترنت میگذرد...
** گفتم که آن سرعت بالا وجود دارد. این خیلی مسئله مهمی است و اصلاً هم شوخی نمیکنم.
* یکی از استادهای ادبیات ما همین را میگوید. از یک جایی سرعت قطار تمدن، از سرعت نور هم بالاتر زده...
** تفاوت نسلهایی هم که حالا ایجاد شده برای همین است.
* دختران شما در نوع پوشش خود با نظرات شما تضادی ندارند؟
** نه. خودشان انتخاب کردهاند. خودشان تصمیم میگیرند چه بپوشند، کجا بروند، چه نوع موسیقی را گوش دهند و به کدام سایت سر بزنند.
* در مورد ساعت ورود و خروجشان از خانه هم؟
** فکر میکنم یک رابطه بیان نشدهای وجود دارد که از لحاظ بافت فرهنگی، خودشان یک چیزهایی را پذیرفتهاند و من هم نیازی ندیدهام که چیزی بگویم. نگرانی هم نداشتهام که بخواهم تذکری دهم.
* یعنی تا به حال به چنین موضوعی برنخوردهاید؟
** ببینید فرق میکند. باید دید هرکس حدودش را کجا میگذارد، در تعریف اینکه مرزهای قابل گذشتن، چه چیزهایی هست.
* پیش از مصاحبه گفتید همسرتان مدیر همینجا [دفتر آقای ابطحی که مصاحبه در آنجا انجام شد] هستند. پس شاغلند. درست است؟ چقدر در کارهای خانه به همسرتان کمک میکنید؟
** من طبیعتاً خیلی کمک نمیکنم. اصلاً خانه نیستم.
* طبیعتاً؟
** طبیعت کارم. به دلیل گرفتاریهایم میگویم. طبیعتاً هم هست. ولی هر وقت فرصت کنم چرا.
* مثلاً چه کاری در خانه انجام میدهید؟ حاضرید ظرف بشورید؟
** جمعهها ظرف شستن به عهده من است. خیلی هم دوست دارم.
* میخواهم نظرتان را درباره فیمینیسم بدانم...
** برای فمینیسم تعریف مشخصی ندارم که بتوانم نظر بدهم. باید این را مشخص کنیم که وقتی میگوییم فمینیسم، یک مرزبندی مشخص وجود داشته باشد که آدم بگوید بله یا نه. اعتقاد دارم زن و مرد، دو طبیعت جدا از هم هستند و این اصلاً به معنای تبعیض نیست. طبیعت زن این است که یک سری شغلها را بیشتر دوست دارد. یک سری بازیها را بیشتر دوست دارد. مرد هم چیزهای دیگری را میپسندد. هیچ کدام هم دلیل بر مزیت یک جنس بر جنس دیگر نیست. هر کدام هم اگر از این ظرف زن بودن و یا مرد بودنشان خارج شوند، به خودشان و جامعه آسیب میزنند. اگر شما میخواهید این مرزها را هم کسی به اسم فمینیسم بردارد، غلط است. چون فمینیسم حالا حوزههای متفاوتی در دنیا دارد و آدمخای متفاوتی طرفدار فمینیسم هستند. معلوم نیست این آدمها مرزهایشان را کجا گذاشتهاند.
* در ایران زنسالاری پنهان وجود دارد...
** به نظر من، بهترین کشور در میان کشورهای عربی،لبنان، است. جایی که همه در آن خیلی شیک و مدرن هستند. دختر سوم من در لبنان به دنیا آمد. وقتی او را به خانه آوردیم، سرایدارمان آرام آمد و از راننده ما پرسید بچه دختر است یا پسر؟ بعد هم آمد پیش من و به جای تبریک گفت: ناراحت نباش. خدا بزرگ است. می خواهم بگویم که این چیزها اصلاً در ایران نیست.
* نکتهای که وجود دارد این است که همه جا گفته میشود زنان «اجازه» دارند این را کار را بکنند یا «اجازه» ندارند فلان کار را انجام دهند.
** آقایان هم اجازه ندارند یک سری کارها را انجام دهند. این را کسی نمیتواند انکار کند که مرد، زور بیشتر و تأثیرگذاری بیشتری دارد. در این که تردید وجود ندارد. این است که میگویم بیایید پایین. بیایید در این جامعهای که هستیم وضعیت را بسنجیم. نکات مثبت و منفی خودمان را ببینیم. نکات منفی را هم که با توجه به بافت جامعه تغییر دهیم. برای همین، من به شما جواب ندادم که فمینیسم خوب است یا بد. چون آدم نمیداند که پشتش چه چیزی وجود دارد. اگر گفته شود که ا توجه به تفاوتهای موجود بین زن و مرد، میخواهیم به سمت تساوی بیشتر برویم خوب است.
* چه غذایی را دوست دارید؟
** تا حالا فکر نکردهام.
* شما تا به حال کافیشاپ رفتهاید؟ اصلاً کاپوچینو خوردهاید؟
** کاپوچینو خوردهام.
* کاپوچینو را در کافیشاپ خوردهاید؟ برای خیلی از جوانها شاید جالب باشد که بدانند مسئولان مملکت هم فضاهایی مشترک با آنها را تجربه میکنند یا نه...
** طبعاً به صورت رسمی به کافیشاپ نرفتهام. حالا چرابه این سئوال گیر دادهاید؟
* شما اصلاً تاکنون بدون این لباس بیرون رفتهاید؟ با ظاهر عادی و کت و شلوار و پیراهن...
** مدتی که در بیروت بودم، همیشه کت و شلوار میپوشیدم. به هر حال هیچکس لباس رسمی به تن ندارد. این لباس رسمی ماست.
* در تهران هم بدون این لباس جایی رفتهاید؟
** بله. تقریباً تمام خرید خانه را بدون لباس رسمی انجام میدهم.