بسماللهالرحمنالرحیم
هر چند واژه ها، بار معنایی خود را دارند و باید در جای مناسب و به اندازه ظرفیت، مورد استفاده قرار گیرند ولی بسیاری از کارشناسان سیاسی و صاحبنظران روابط بین الملل، حتی کسانی که خود، دستی در ساختار قدرت در آمریکا دارند به صراحت میگویند زنگ خطر برای نظام سیاسی آمریکا به صدا در آمده و این کشور در آستانه بحران قرار گرفته است.
شاید برای افرادی که چندان اهل دقت و توجه عمیق به رویدادها نیستند، استفاده از واژه "بحران زدگی" برای بیان مشخصههای اوضاع سیاسی و اقتصادی آمریکا قابل درک نباشد چرا که سیاستهای تهاجمی رسانهای و رنگ و لعابهای فریبکارانه تبلیغاتی، و بالاتر از آن، سیاستهای تهاجمی و پیشدستانه آمریکا مانع درک این قبیل افراد میشود. واقعیت اینست که بحران سیاسی و مالی در کشوری که داعیه ابرقدرتی و حل یکجانبه مسائل جهانی را دارد، اکنون به اندازهای گسترش یافته که قابل انکار نیست.
کالبد شکافی بحران اخیر مالی آمریکا و بررسی ابعاد رکود اقتصادی بزرگترین کشور سرمایهداری جهان که به گفته برندگان جایزه نوبل، بزرگترین بحران مالی تاریخ بشریت لقب گرفته، آنچنان وسیع و پردامنه است که بررسی آن مجال دیگری را میطلبد. اعتراف وزارت خزانهداری آمریکا که گفته است فقط برای نجات موسسات مالی آمریکا از این بحران دهها تریلیون دلار باید هزینه شود، گویای بسیاری از واقعیتهاست. بدین ترتیب، شاید کسی نتواند هزینه واقعی خروج نظام اقتصادی آمریکا از این بحران بی سابقه را تعیین کند. از سوی دیگر میزان بدهیهای دولت آمریکا به قدری بالا رفته که تابلوی شمارشگر قروض ملی این کشور که چند سالی است در نیویورک نصب شده، فضای کافی برای ثبت رقم جدید را ندارد و به گفته مسئولان اقتصادی وال استریت، در آیندهای نه چندان دور با اضافه شدن دو صفر دیگر به آن، این تابلو باید رقم هزار تریلیون دلار را ثبت کند!
کسری بودجه نجومی، تراز منفی تجاری و از همه مهمتر خروج سرمایه از این کشور، مقامات کاخ سفید را با چنان بحران بی سابقهای مواجه کرده که اوباما مجبور شد هشدار دهد "با شدیدتر شدن بحران اقتصادی آمریکا، هیچ بهبود سریع یا سادهای برای خروج از این وضعیت وجود ندارد و این احتمال قابل پیش بینی است که وضعیت بدتر هم بشود."
این، چهره ظاهری آمریکاست که هرچند بخشی از این بحران اقتصادی را به هم پیمانان و دیگر کشورهای جهان منتقل کرده ولی همچنان در ورطه بحران مالی دست و پا میزند و همانند ورشکستگان بزرگ از باقیمانده موجودی اعتبار خود هزینه میکند. با عبور از این ظاهر پژمرده، میتوان به باطن پژمرده تری رسید که نمایانگر واقعیتهای تلخ تری است. در این عرصه، شکست سیاستهای مداخله گرانه آمریکا در خاورمیانه، افغانستان و عراق را میتوان مشاهده کرد که علیرغم هزینه میلیاردی که از جیب مالیات دهندگان آمریکایی پرداخت میشود، جایگاه دولت آمریکا در جهان را بشدت متزلزل ساخته است.
آمریکائیها که سی سال پیش و پس از تحمل پیمان ننگین کمپ دیوید به اعراب، اعلام کردند صلح و ثبات را برای اسرائیل به ارمغان آوردهاند، اکنون با گذشت دهها سال و برگزاری نشستهای تکمیلی و ترمیمی سازش، علناً اعتراف میکنند که به نقطهای زیر صفر و اوضاعی ناامید کنندهتر از گذشته رسیدهاند. این سخنان را کسی به زبان میآورد که با حمایت آشکار لابی صهیونیستها در انتخابات آمریکا روی کار آمده و برنامه اصلی خود را در سیاست خارجی آمریکا، برقراری صلح و سازش در خاورمیانه به نفع رژیم صهیونیستی اعلام کرده است. اوباما رئیسجمهور آمریکا در مصاحبه با مجله تایم اعتراف کرده که سیاستهای وی در رسیدن به صلح خاورمیانه ناکام بوده است.
وی اعتراف کرده که در متقاعد کردن نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، در توقف شهرک سازی ناتوان بوده و علیرغم امتیازات بزرگی که به اسرائیلیها داده آنها حاضر نشدهاند اعتنایی به سیاستهای آمریکا داشته باشند. اوباما همچنین گفت انتظارات وی برای حصول پیشرفت در مذاکرات سازش بسیار بالا بوده اما به نظر میرسد موانع سیاسی در این مسیر را کم اهمیت شمرده بود. اوباما به مجله تایم گفت: "روند صلح خاورمیانه اصلاً رو به جلو حرکت نکرده و فکر میکنم منصفانه است اگر بگویم که تمامی اقدامات ما برای تعامل اولیه میان دو طرف فلسطینی و اسرائیلی در آن مسیری که میخواستیم به نتیجه نرسیده است." این اظهارات اوباما در حالی منتشر میشود که حدود دو سال از حضور وی در سمت ریاست جمهوری آمریکا و حامی اصلی رژیم صهیونیستی و ابرقدرت جهانی میگذرد و اصولاً وی برای روی کار آمدن، پس از شعار تغییر و بهبود در شرایط زندگی مردم آمریکا - که هرگز حاصل نشد - وعده حل و فصل مناقشه خاورمیانه را داده و آنرا در اولویت اصلی کاریاش جاسازی کرده بود.
شکست سیاست خارجی آمریکا به همین جا ختم نمیشود. لشکرکشی بزرگترین ارتش جهان به افغانستان و عراق نیز بحران دیگری را به آمریکا تحمیل کرد بطوری که اکنون خود رئیسجمهور آمریکا از آن به عنوان یک معضل برای کشور خود سخن میگوید.
لشکرکشی آمریکا به عراق تاکنون هزینههای هنگفت مالی برای مردم آمریکا در برداشته به گونهای که برخی مقامات پنتاگون از هزینه 300 میلیارد دلاری این جنگ سخن میگویند که نقش بسزایی در کسری بودجه حال حاضر در آمریکا داشته و نه تنها نتوانسته تصور برتری قدرت رهبری آمریکا را جا بیندازد بلکه آسیب جدی نیز به آن وارد کرده است تا آنجا که به اذعان کارشناسان نظامی پنتاگون به عنوان یک نقطه عطف تاریخی و سمبل افول آمریکا از آن یاد میشود. البته این جنگ برای بعضی دولتمردان آمریکائی منافع سرشاری داشت که با غارت نفت و سایر ثروتهای مردم عراق پول زیادی را به جیب خود ریختهاند.
این وضعیت بحرانی برای سیاست خارجی آمریکا، نتیجه خوی تجاوزگری دولتمردان واشنگتن است، رسوائی بزرگی که اوباما را وادار کرد چند روز قبل بگوید: "وضعیت جنگ افغانستان دشوارتر و ناامید کنندهتر از عراق است."
اگر امروزه در عراق دولتی وجود دارد که بتواند برخی از مسئولیتها را در این کشور برعهده بگیرد، اوضاع در افغانستان آنچنان بحرانی است که علیرغم حضور 150 نظامی آمریکایی و دیگر کشورهای عضو ناتو، دیوید پترائوس اعتراف میکند که آمریکا در افغانستان دچار جنگی فرسایشی شده که کاملاً بعید بنظر میرسد دستاورد مثبتی برای غرب داشته باشد، از این رو واشنگتن باید خود را برای یک جنگ 20 ساله دیگر در افغانستان آماده کند.
مجموعه این شرایط نشان میدهد سیاست خارجی آمریکا در چهار محور سازش خاورمیانه، اشغال عراق و افغانستان و فشار هستهای به ایران در بن بست قرار گرفته و ادامه وضعیت فعلی دستاوردی برای سردمداران کاخ سفید نخواهد داشت.
در چنین شرایطی و با توجه به سردرگمی دولت آمریکا در حل و فصل بحران مالی و اقتصادی داخلی و نفرت روزافزون ملتهای جهان از سیاستهای استکباری کاخ سفید، وضعیت بغرنجی برای اوباما پیش آمده که درصورت ادامه این رویکردها، او را بیش از پیش در این باتلاق جهانی فرو خواهد برد.