سیدمهدی شجاعی
1- بدون تعارف دکتر شجاع پوریان از وقتی که بر مسند نمایندگی شهرستان بهبهان تکیه زدهاند، به تبع تحول کلانی که در عرصه فرهنگ جامعه بوجود آمده است، با دعوت از اساتید و صاحبنظران مطرح به شهرستان و ارائه مقالات و مصاحبههای متعدد مطبوعاتی، نقش مؤثر تأثیرگذاری بر فاکتورهای فرهنگی، سیاسی شهرستان داشتهاند و از این جهت باید از ایشان تقدیر نمود.
اما هدف از نوشتن این مقاله، ارائه نقدی بر یکی از مقالات ایشان بود، مندرج در روزنامه نوروز مورخ 7/4/80 با عنوان: «بسیج عیاری آسمان است، نه معیاری زمینی»... بنده نقد خویش را با دو صبغه متدولوژیک و ماهوی بیان میکنم و در پایان توصیهای منتقدانه به ایشان عرض میکنم.
2- دکتر شجاع پوریان: «بسیج عیاری آسمانی است» نه معیاری زمینی... بسیج امری آسمانی و هدیهای روحانی بوده و هست... نمیتوان آن را چیزی در میان چیزها... قرار داد. در حالی که بسیج در گذر زمان در زمانی برتر که فساد و فنا نمیپذیرد قرار دارد».
برای نقد این جملات خوب است ابتدا نگاهی به بعضی شاخصهای بنیادین تفکیک دنیای سنت و مدرنیته بپردازیم. «به طور کلی تاریخ کل بشریت را به دو دوره تقسیم میکنند: دوران مدرن و دوران ماقبل مدرن.
دوره ماقبل مدرن را جامعهشناسان و معرفتشناسان دوران «سنت» میخوانند... جامعه سنتی یا جامعه ماقبل مدرن اقتصاد ساده دارد، یک جامعه محدود است،... به شدت محافظهکار است، تفکرش اساطیری - جادویی است، امور مقدس و نامقدس به هم بشدت پیوسته است و... اما جوامع مدرن که جامعه تکنولوژیک است، ابتدا امور فنی از امور طبیعی تمایز پیدا میکند و جامعه، جامعه فنی میشود... انجمنهای تخصصی و نهادهای مدنی وجود دارد، به لحاظ ذهنی از عالم اسطورهزدایی و راززدایی میکند، اعتقاد دنیوی میشود و به علم ایمان دارد.
تونیس که جوامع ماقبل مدرن را جماعت و جوامع مدرن را جامعه میخواند، میگوید... اجتماع قبلی مبتنی بر سلسله مراتب است، جامعه جدید دمکراتیک، اجتماع قبلی مذهبی [جامعه] جدید علمی.(1)
با توجه به توضیحات مختصر بالا به خوبی فهم میشود که پارادایم سنت و مدرن هم از حیث بنیانهای نظری و عملی و هم از جهت مدلولات و توابع کاملاً از هم متمایز و متفاوتند و برآمیختن احکام آن دو آسمان داوری را تیره و غبارآلود میکند و مشام فرد را میآزارد. قرار گرفتن در دل هر کدام از این دو پارادایم نوعی زبان و گویش متفاوت را اقتضاء میکند.
باید توجه داشت که هرگونه ساختار گویشی را نمیتوان گفتمان نامید. گفتمان محصول مدرنیته است و فاکتورهای خاص خود را دارد. گفتمانی که مبتنی بر عقلانیت انتقادی است در مقام نقد پدیدههای اجتماعی از ورود اصطلاحات و کلمات «قدسی»، «اسطورهای» و رازآلود، در ساحت نقد و دیالوگ پرهیز میکند. نادیده گرفتن این اصل موجب بروز خطاهایی در بعضی از گفتارها و نوشتارهای بسیاری از نویسندگان متفکران ما میشود.
3- همانطوری که در معرفتشناسی ربط فارغ از تئوری نداریم، روش فارغ از زمینه هم نداریم. با توجه به این اصل - تناسب میان روش و بستر - هرگونه پدیده و رویداد اجتماعی صرفاً تحلیل جامعهشناسی برمیدارد و لا غیر. در نتیجه وقتی که بحث از ارگانی چون بسیج میشود، از آن حیث که یک پدیده اجتماعی است، باید جامعهشناسانه بر آن نظر بیفکنیم.
لذا در هنگام نقد بسیج (چه ماهیت آن و چه عملکرد آن)، جایی برای ادای کلماتی چون «عیار آسمانی»، «عطیه آسمانی»، «برتر از زمان»، «فساد و فناناپذیر»، باقی نمیماند. ورود این الفاظ و القاب در زبان انتقادی نه تنها گرهی از کار فروبسته ما نمیگشاید، بلکه موجب تیرگی مضاعف در داوری میگردد.
از جهت همفکری با دکتر شجاع پوریان، البته میپذیریم که ایشان براساس ضرورت زمانی این بحث را ارائه دادهاند؛ (پوشاندن تفسیرهای نامتناسب و ناموزون بر اندام رویدادی خاص و استفاده تبلیغاتی از آن از جانب برخی اشخاص و گروهها). اما باید متفطن بود که در برخورد با متن، به لحاظ هرمنوتیکی، هرچند که متن تفسیرهای متعدد برمیدارد، اما لزوماً هر تفسیری را هم برنمیتابد. تفسیرها باید قاعدهمند، روشمند و مظبوط باشند. از جمله رعایت اصل اصیل تناسب میان روش و زمینه؛ وگرنه به دره آنارشیسم معرفتی در میغلطیم.
زمینی، تاریخی، بشری و طبیعی ندیدن امور و قدسی پنداشتن پدیدهای اجتماعی همچون بسیج موجب نقدناپذیری آن میشود و چنین امری موجب دور از دسترس بودن آن کالا در نزد آدمیان و عدم امکان الگوپذیری از آن میشود و همچنین موجب تبعات منفی دیگری میشود که بر همان نهاد اجتماعی مترتب میشود.
علیرغم اینکه ایشان به این موضوع هم بهطور ضمنی اشاره کردهاند؛ اما این نکته را در متدلوژی خویش ملحوظ نمیکنند. وی مینویسد: «بدین ترتیب این احساس که بسیج تافتهای جدا بافته از مردم و تحولات است که مردم براساس آن خواستار اصلاح امورند، زمینه جدایی بسیج از مردم فراهم شد».
4- اما اختلاف ماهوی بنده با جناب شجاع پوریان بر سر «نهاد مدنی» خواندن بسیج از جانب ایشان است.
جناب آقای دکتر از بسیج به عنوان یک نهاد مدنی نام میبرد و مینویسند: «بسیج مدنیترین عنصر جامعه مدنی است که در تاریخ این مرز و بوم بیسابقه است». خوب است که آقای دکتر شجاع پوریان به تعاریفی که در خصوص «نهاد»های مدنی ارائه شده است مراجعه کنند تا وزن این سخن خویش را دریابند.
نهادهای مدنی در یک تعریف ساده به آن دسته از تشکلهای مردمی گفته میشود که نقش سپر حفاظتی بین دولت و ملت ایفا میکنند. با توجه به این تعریف چگونه میتوان بسیج را «مدنیترین عنصر جامعه مدنی» دانست؟
چنانچه همه میدانیم بسیج ارگانی است که هم سلسله مراتب مدیریتی آن از بالا تعیین میشود، هم اعتبار مالی آن از بودجه عمومی هزینه میشود و هم سیاستها و برنامههای کلان آن از بالا تعیین میشوند - در اینجا قصد ما انتقاد بر این اوصاف و ویژگیها نیست بلکه در مقام توصیف آنیم - فیالواقع استقلال تام و تمام از حاکمیت و عدم استفاده از بودجه دولت و حکومتی نبودن حداقل شرط لازم در تعریف نهادهای مدنی است.
5- جامعه ما یک جامعه «در حال گذار» است. چنین جوامعی اوصاف و ویژگیهای خاص خود را دارند از جمله دگرگونی ساختاری در نظام ارزشها و باورداشتها، متحول شدن مکانیسم تعاملات اجتماعی، از دست دادن تعادل سنتی پیشین و عدم جایگزینی یک تعادل و توازن مدرن.
از جمله پدیدههای شایعی که در این جوامع رخ میدهد این است که واژهها و کلمات وارداتی از مفاهیم اصیل و اولیه خود خالی میشوند و یک نوع نابسامانی معرفتی در نظام اندیشگی قوم بوجود میآید و چنان که متذکر شدم خطاهای متدلوژیک و ماهوی دکتر شجاع پوریان در نقد بسیج از همین سنخ است.
پروژه عقلانیت انتقادی، پروژهای همه یا هیچ است و دارای لوازم و ملزوماتی است. نمیتوان آن را برگرفت و در نیمه راه از رسوبات ستبر سنت در اندام آن تزریق کرد. کسی که به اصل این عنصر فربه گردن میگذارد نمیتوان از تبعات منطقی آن سرپیچد. حداقل کاری که عقلانیت انتقادی در فهم و نقد مسائل اجتماعی میکند، اسطورهزدایی و افسونزدایی از امور این عالم است.
امید است که دکتر شجاع پوریان به عنوان یک چهره فرهنگی در کنار تحصیلات کلاسیک سنتی و حوزوی خود نیم نگاهی به اصول و مبانی فلسفه و جامعهشناسی مدرن بیفکنند و آنها را در امر تفسیرها و انتقادات خویش بکار بندند. توفیقات ایشان را از خداوند متعال خواستاریم.