ابراهیم عبداللهزاده
تاریخچه نهادهای مدنی و جنبشهای اجتماعی هوم مدرن آن در ایران سابقه طولانی ندارد. هر چند در سده اخیر گاه به دلیل تحولات شتابان در عرصه اجتماعی صورتها و رویکردهای متفاوت و بعضاً متناقض به خود گرفته و چنان مینماید که گویی از غنایی قابل توجه برخوردار است.
جنبش دانشجویی به دلیل جوان بودن عناصر تشکیلدهنده و نیز حضور نسبتاً مستمر و مداوم در عرصه سیاست، عدم تعلق به طبقه خاص اجتماعی و گروه سیاسی و از همه مهمتر روحیه آرمانگرا و نگاه رادیکال به قدرت از ویژگی منحصر به فردی برخوردار بوده است این خصوصیات از یکسو موجب جلوگیری از فساد ناشی از سهیم شدن در قدرت گردیده است از سوی دیگر جنبش را با نوعی عدم واقعبینی و اتخاذ راهبرد متناسب مکانی زمانی مواجه ساخته است سعی ما در اینجا تحلیل تاریخی جنبش در مقاطع زمانی خاص است.
1- از پیدایش تا کودتای 28 مرداد
در این مرحله جنبش دانشجویی پس از شکلگیری و انسجام اولیه آماده حضور در عرصه سیاست میشود فضای نسبتاً باز سیاسی پس از سقوط دیکتاتور و بازار گرم احزاب و گروههای سیاسی، خصوصاً حزب توده شور و اشتیاق خاصی به جنبش میدهد.
در این مقطع حضور احزاب در دانشگاه بسیار قوی است. بدنه جنبش بیشتر غیرمذهبی و اغلب وابسته به حزب توده و اقلیتی نیز از وابستگان به دربار هستند. این دوره با شکست نهضت ملی و وقوع کودتا به پایان میرسد.
2-دوره نهضت مقاومت ملی
پس از بازگشت شاه به کشور و عدم توفیق دولت ملی، نوعی یأس توأم با انزجار جنبش دانشجویی را فرا میگیرد. حضور مجدد استعمار و امپریالیسم برای دانشجویان غیر قابل تحمل است.
از سوی دیگر بدنه جنبش با نقد عملکرد خود در دوره گذشته سعی در بازیابی استقلال و هویت خود میکند. در این زمان اختناق به حدی شدید است که عملاً هرگونه فعالیت و اعتراض سیاسی با شدیدترین وجه سرکوب میشود. فاجعه حمله به دانشگاه تهران و شهادت سه تن از دانشجویان دانشکده فنی که در اعتراض به دادگاه مرحوم مصدق و بازگشایی سفارت انگلیس در ایران و همچنین سفر نیکسون به تهران تحصن کرده بودند اوج سرکوبی رژیم را نشان میدهد. نشو و رواج انجمنهای اسلامی که به همت مرحوم بازرگان آغاز گشته بود فضا را به نحو محسوسی به سود دانشجویان مسلمان دگرگون کرد. بحثهای دینی رونق گرفت و دانشجویان با ایدئولوژی اسلامی آشنا شدند.
3-قیام مسلحانه
پس از وقایع 15 خرداد 42 که اوج خشونت رژیم پهلوی را به نمایش نهاد، عملاً هرگونه اقدام اصلاحی در درون حکومت به بنبست رسید. ظهور مبارزات آزادیبخش با گرایشات چپ خصوصاً در آمریکای لاتین نوعی الگوی مبارزات مسلحانه در اختیار جنبش دانشجویی نهاد.
در این مرحله تقریباً با تمام گروههای مبارز دانشجویی چه مسلمان و چه آنانی که ایدئولوژی اسلامی را قبول نداشتند براندازی مسلحانه را در دستور کار خود قرار دادند.
گسترش گروههای زیرزمینی همچون حزب ملل اسلامی، مجاهدین، سازمان چریکهای فدایی و... با انجام عملیات چریکی این رویکرد را نشان دادند.
محمد حنیفنژاد، شریف واقفی، صمدیه لباف و... از جمله شهدای جنبش دانشجویی در این مقطع هستند.
سرکوب شدید و خونین که توسط ساواک در فاصله سالهای 1354-1352 اعمال شد تقریباً تمام گروههای مسلحی را که اکثراً خاستگاه دانشجویی هستند مضمحل کرد.
ضربه دیگری که توسط شاخه مارکسیست شده مجاهدین به این گروه وارد شد این سازمان مسلح برانداز را از هم فروپاشاند به نحوی که در مقابل اوجگیری انقلاب (1356) عملاً هیچ تشکل سازمانیافته دانشجویی در صحنه حضور نداشت هر چه بدنه جنبش دانشجویی که ملهم از اندیشههای معلم شهید دکتر شریعتی و گفتمان انقلابی او بود. همراه و پیشگام ملت و در کنار روحانیت مبارزه خود را تا انقلاب استمرار بخشید.
4- حضور حاکمیت
با استقرار جمهوری اسلامی و آزادی فعالان سیاسی از زندانها، گروهها و تشکلهای سیاسی مجدداً به سازماندهی خود پرداخته عرصه سیاست ایران منازعه شدید قدرت را مشاهده بود.
در این میان نوپایی نظام جدید و تمهیدات عمده خارجی و داخلی جمعی از دانشجویان انقلاب مسلمان را بر آن داشت تا با ایجاد تشکلی سازمانیافته در تثبیت نظام بکوشند و این چنین بود که دانشجویان پیرو خط امام(ره) و سپس دفتر تحکیم وحدت به وجود آمد. نخستین اقدام این جمع اشغال سفارت آمریکا بود که بعداً با استقبال حاکمیت مواجه شد. به هر حال با شروع جبههگیریهای حاد سیاسی این طیف از دانشجویان که تقریباً اکثریت را دارا بودند از انقلاب فرهنگی دفاع نمودند و کمکم جزو کادرهای اجرایی مهم جمهوری اسلامی شدند.
با آغاز جنگ تحمیلی دانشجویان مسلمان در دفاع از کیان کشور رهسپار جبههها شدند بسیاری از رشیدترین فرزندان کشور جان خود را مخلصانه تقدیم کردند و افتخار تاریخی برای جنبش دانشجویی آفریدند.
5- نقد حاکمیت
با اتمام جنگ و بعد از رحلت امام، که همواره دانشجویان پیرو خط امام او را پدر معنوی خود میدانستند. نوعی تغییر در سیاستهای کشور احساس شد. سیاستهای درهای باز، آرمان عدالتطلبانه انقلابیون را نشانه رفت. دانشجویان سابق پیرو خط امام که در سالهای سختی در کنار انقلاب و امام حضور داشتند. غیر قابل تحمل تشخیص داده شده و به حاشیه رانده شدند.
فعالیتهای سیاسی شدیداً محکوم گردید و هرگونه انتقادی هر چند کوچک تحمل نمیشد.
دفتر تحکیم وحدت دربرگیرنده طیف دانشجویی منتقدی شد که ایدئولوژی چپ اسلامی ایشان برنامههای اقتصادی و رویکرد سیاست دولت هاشمی رفسنجانی را به چالش میطلبید.
با استقرار مجلس چهارم و تسلط جناح راست به تمامی مصادر قدرت، عملاً هرگونه سیاستورزی در سطح دانشگاهها نکوهش میشد. البته سعی حاکمیت در جذب دانشجویان به سمت آلترناتیوهای گوناگون (جامعه اسلامی دانشجویان، اتحادیه اسلامی دانشجویان، گروه طبرزدی و نیز تشکلهای شبهنظامی) به منظور کاهش نفوذ دفتر تحکیم با شکست مواجهه شد.
در سالهای انزوا، دانشجویان به تقویت مبانی تئوریک و بازاندیشی انگارههای خود پرداختند که در این بین آموزههای دکتر عبدالکریم سروش نقش بسزایی دارد-اتحاد با اصلاحات
پس از سپری شدن سالهای بحرانی 74-70 دوران انزوای جناح چپ و به تبع آن دفتر تحکیم به پایان رسید. انتخابات مجلس پنجم هر چند دستاورد مهمی برای اینان نداشت ولی موجب مطرح شدن مجددشان در سطح افکار عمومی شد. با نزدیک شدن به انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری، دفتر تحکیم وحدت که تقریباً مترادف با حکمیت جنبش دانشجویی شده بود همراه با سایر تشکلها و احزاب جناح چپ از کاندیداتوری سیدمحمد خاتمی حمایت کرد.
تلاش طاقتفرسا و مجاهدانه حامیان فکری خاتمی او را به کرسی ریاست جمهوری نشاند. دانشجویان که تقریباً تبلور آرمانهای خود را در جنبش اصلاحی میدیدند در راه تحکیم اصلاحات کوشش فراوان به خرج دادند.
انتقام سختی که طیف افراطی جریان ضداصلاحات از جنبش گرفت در مقاطع 18 تیر 1378 به اوج خود رسید. هجوم وحشیانه به کوی دانشگاه جنایتی بود که نمونه آن را فقط میتوان در 16 آذر 1332 یافت. به جرأت میتوان گفت جنبش دانشجویی بیشترین هزینه را از بابت اصلاحات تقبل کرده است.
7- رکود؟!
ارادهای که از سوی جناح صاحب نفوذی در حاکمیت اعمال میشد تا اصلاحات را به بنبست کشاند، جنبش دانشجویی را موتور محرکه آن میپنداشت که این موتور میبایست از کار بیفتد.
در اجرای این پروژه بود که همزمان با توقیف مطبوعات و تحدید مجلس ارعاب فعالان سیاسی و دانشجویی در دستور کار قرار گرفت. ناامید کردن بدنه جنبش اصلاحات بزرگترین ضربهای بود که میتوانست بر پیکر آن وارد شود. در این میان دانشجویان به دلیل روحیه آرمانگرا و رادیکال و نیز بیتجربگی و کم حوصلگی ناشی از آن، مناسبترین سوژه برای پروژه «یأس» از اصلاحات به شمار میآید.
جناح اقتدارگرا به خوبی میداند در صورتی که دانشجویان را از همراهی با اصلاحات مأیوس و منصرف نماید بازوی اصلاحات را از کار انداخته است.
با وجود این به نظر میرسد جنبش دانشجویی علیرغم رکود ظاهری حاکم بر مجموعه دانشجویان، سعی در بازاندیشی و بازپروری خود دارد. آنچه در این مسیر یاریگر جنبش خواهد بود استفاده و به کارگیری تمام امکانات و نیروهایی است که به حقوق ملت پایبند هستند. چه این نیروها در درون جنبش دانشجویی باشند و یا خارج از آن.
به طور یقین حذف یا طرد برخی از نیروهای دانشجویی و یا قهر با گروهها و جریانهای سیاسی اصلاحطلب، ضداصلاحات را در تحقق برنامههایش یاری خواهد کرد.