محور اول: مرجعیت علمی ائمه در قرآن و سنت
منظور از «مرجعیت علمی» نقطه اشتراکی است که مسلمانان همگی بر آن متفقالقولند و اختلافات مسلمانان با آن پایان مییابد، بویژه در دو بخش عقاید و فقه. مرجعیت علمی، مرجعیتی است که از حقایق قرآن کریم و سنت شریفه پرده برمیدارد به گونهای که موجب استحکام نقطه التقای مسلمانان میگردد.
از طریق بررسی آنچه در قرآن کریم و سنت شریفه درباره این مرجعیت آمده، بدین نتیجه میرسیم که هیچ نصی وجود ندارد که دال بر مرجعیتی جز مرجعیت اهلبیت(ع) باشد. ابتدا از آیات قرآن شروع میکنیم:
1ـ «فاسلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون»: پس از اهل کتاب و ذکر [عالمان] سوال کنید اگر نمیدانید. در تفسیر «ابن جریر طبری» به نقل از «جابر جعفی» آمده است: هنگامی که این آیه نازل شد، علی علیهالسلام فرمود: «ما اهل ذکر و کتاب هستیم». حارث: از علی(ع) درباره این آیه «فاسلوا اهل الذکر» سوال کردم، فرمود: «به خدا قسم که ما اهل ذکر و کتاب هستیم، و ما اهل علم هستیم، و معدن تاویل و تنزیل».
2ـ خداوند متعال میفرماید: «و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم»: و تاویل و تفسیر قرآن را کسی نمیداند جز ثابت قدمان و مطلعان در علم. امام علی(ع) در خطبهای میفرمایند: «کجایند کسانیکه گمان میکنند که آنان در علم (اسرار خلقت و تفسیر و تأویل قرآن کریم) مطلع و استوارند بجز ما اهلبیت؟ ادعای آنان دروغ و ستم بر ماست زیرا خداوند ما را برتری داده و ایشان را فرو گذاشته (و این مقام و منزلت را) به ما عطا فرموده و آنان را بیبهره ساخته و ما را داخل نموده و آنها را خارج فرموده. بوسیله ما هدایت و راهنمایی طلب میگردد و بینایی از گمراهی و کوری خواسته میشود».
3ـ خداوند سبحان میفرماید: «و من عنده علم الکتاب»: و کسی که علم کتاب نزد اوست. از ابیسعید خدری است که گفت: از رسول خدا درباره معنی این آیه سوال کردم، فرمود: «[کسیکه علم کتاب نزد اوست] برادرم علی ابنابیطالب است».
4ـ خدای عزوجل میفرماید: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»: جز این نیست که خدا میخواهد از شما ای اهلبیت، پلیدی را دور کند و شما را پاک گرداند؛ پاک کردنی. رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلم در تفسیر این آیه میفرمایند: «من و اهلبیتم از گناهان پاک و مبرا هستیم» و نیز میفرمایند: «من و علی و فاطمه و حسن و حسین و 9 فرزند از سلاله حسین پاک و مطهر و معصوم هستیم».
5ـ خدای سبحان میفرماید: «قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی»: بگو ای پیامبر از شما بر تبلیغ قرآن هیچ مزدی نمیطلبم مگر دوستی و مودت اهل بیتم و خویشاوندانم. عبدالله بن عباس روایت کرده که هنگامی که از رسولالله(ص) درباره این آیه سوال شد که قربی و خویشاوندان چه کسانی هستند، فرمود: «علی و فاطمه و دو پسرشان» و از سعید بن جبیر است که آنان «قربی [نزدیکان] آل محمد». و این دو آیه اخیر ما را به سوی اهل بیت(ع) میکشاند و بر عنایت و توجه الهی تاکید میکند.
6ـ حدیث «کساء» آشکارا بیانگر مقصود از اهلبیت(ع) میباشد. ابنعباس روایت میکند که: «... رسول خدا(ص) پوشش خود را بر روی علی و فاطمه و حسن و حسین گذاشت و فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» و از امسلمه شبیه همین روایت نقل شده است. عده کثیری آن را از امسلمه نقل کردند و بسیاری از صحابه و تابعین همین مضمون را از عایشه نقل کردند و همگی آنان روایتشان دال بر آن است که لفظ اهل بیت عبارتست از علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام. و سند بیشتر این روایات از صحاح و دایرهالمعارفهای حدیثی اهل تسنن نقل شده است.
7ـ حدیث ثقلین نیز دال بر اینست که اهلبیت(ع) همان عترت هستند و دال بر مرجعیت همه جانبه آنهاست. رسول خدا(ص) میفرماید: «من دو چیز را در نزد شما میگذارم که اگر به آنها چنگ زنید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد؛ کتاب خداوند ریسمانی که از آسمان به زمین متصل است، و عترتم که اهلبیتم هستند و هرگز این دو از هم جدا نمیشوند تا وارد حوض شوند، پس بنگرید که پس از من چگونه آنها را پاس میدارید».
و حدیث ثقلین بیانگر آنست که اهلبیت کفه برابر با کتاب خدایند. این حدیث را به چند نحو مشابه نقل کردهاند و بیش از 33 صحابی آن را از رسول خدا(ص) نقل کردهاند. از طریق حدیث ثقلین بعضی از علمای اهل تسنن نقل میکنند که مقصود از این حدیث مرجعیت فقهی است و به تعبیر آنان «دلالت بر امامت سیاسی نمیکند بلکه دال بر امامت فقه و علم است» پس آنچه مورد قبول طرفین است امامت علمی اهلبیت است. قابل ذکر است که 185 منبع از منابع مهم اهل تسنن حدیث ثقلین را نقل کرده است.
8ـ از انس بن مالک نقل است که رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: «تو بعد از من اختلافات امت را تبیین و حل میکنی»: این حدیث بوضوح بر مرجعیت علمی اهل بیت(ع) دلالت دارد.
9ـ از سلمان فارسی(ره) نقل است که رسول خدا فرمود: «علی بن ابیطالب داناترین و اعلم ملت من پس از من است».
10ـ رسول خدا(ص) خطاب به فاطمه(س): «آیا خشنود نیستی که ترا به همسری کسی درآوردم که اولین مسلمانان و داناترین افراد است؟».
11ـ از عبدالله بن عباس است که رسول خدا(ص) فرمود: «ستارگان نجاتدهنده زمینیان از غرق شدن هستند و اهلبیت من نجاتبخش امت من از اختلافات هستند».
12ـ از ابیذر غفاری(ره) نقل است که گفت، رسول خدا(ص) فرمود: «بدرستی که اهلبیت من نزد شما همچون کشتی نوح در میان قوم اوست، هر کس سوار آن شد نجات یافت و هر کس از آن، جا ماند غرق شد».
13ـ امام علی(ع) میفرماید: «... ما شجره نبوت هستیم، و از خاندانی میباشیم که رسالت و پیغام الهی در آنجا نازل شده، و رفت و آمد فرشتگان در آنجا بوده، و ما معادن معرفت و دانش و چشمههای حکمتها میباشیم».
14ـ امام علی(ع) میفرماید: «... بدرستی که ما اهلبیت به آنچه خدا و رسولش فرمودهاند،آگاهتریم».
15ـ از جابر بن سمره است که گفت رسول خدا(ص) فرمود: «دین همچنان پابرجاست تا زمانیکه روز قیامت فرا برسد یا دوازده خلیفه بر شما حکومت کنند همگی از قریش». و از عبدالله بن مسعود روایت شده است که از رسول خدا(ص) درباره تعداد خلفای امت سوال شده، فرمود: «دوازده نفر، مانند تعداد برگزیدگان بنیاسرائیل». تعداد بیشماری از احادیث معتبر در ماخذ دو گروه وجود دارد که همگی بر این معنا دلالت دارند.
این اوصیاء که به تعداد برگزیدگان بنیاسراییلند تا زمانیکه دین اسلام پابرجاست باقی خواهند بود ـ بنا به استناد روایت مسلم در صحیح خود ـ این احادیث در بعضی از صحاح و سندها و دایرهالمعارفهای حدیث اهل تسنن وجود داشته؛ پیش از آنکه تعداد ائمه کامل شود (از علی(ع) تا مهدی (عج))، پس محال است که این احادیث را بعد از کامل شدن تعداد مذکور جعل شده بدانیم، علاوه بر آن راویان احادیث از طریق اهل تسنن از افراد مورد اعتماد آنان میباشند. حجیت آیات و احادیثی که عرضه شد یک نتیجه علمی در پی دارد و آن همان واقعیتی است که همه مسلمانان را به تبلور و شکلدهی آن دعوت میکنیم؛ بیآنکه مذاهب اسلامی ویژگیهای خود را از دست بدهند.
منابع و ماخذ اهلبیت(ع)
یکی از علمای برجسته میگوید: آنچه شایسته تایید است انطباق واقعیت تاریخی اهلبیت با ادله اعلمیت و عصمتشان میباشد بویژه در رابطه با ائمهای که نمیتوان آنان را تحت تاثیر موقعیتهای طبیعی متعارف قرار داد، به ویژه امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السلام. لذا میتوان گفت که سنت شامل آنان نیز میشود. خلیل بن احمد فراهیدی درباره امامت این دلیل را بکار میبرد: «بینیازیاش [امام] از همه و نیاز همه به او دلیل امامتش میباشد». این دلیل را میتوان بر همه ائمه تعمیم داد زیرا تاریخ هیچ موردی را ذکر نمیکند که ائمه برای دانستن چیی به کسی رجوع کرده باشند یا نزد شخصی به درس پرداخته باشند، مگر امام معصوم پیش از خود. منابع علوم اهلبیت(ع) منحصر در چهار چیز است:
1ـ قرآن کریم: از میان روایات و آیات نتیجه میتوان گرفت که اهلبیت(ع) از میان مردم برای معرفت حقایق، وجوه، غایات و تفسیر برگزیده شدهاند. و نیز گفته امام علی(ع) درباره خود که: «من کسی هستم که علم کتاب نزد اوست» و این سخن رسول خدا(ص): «علی پس از من به مردم تاویل آنچه نمیدانند از قرآن کریم را میآموزد» و این سخن علی(ع) موید آن است: «درباره کتاب خدا از من سوال کنید زیرا هر آیه که نازل شده است میدانم در شب نازل شده یا در روز، در دره یا در کوه»، و بسیاری از احادیث معتبر دیگر که دال بر فهم شایسته و درست قرآن مجید توسط اهلبیت میباشند و اینکه قرآن اولین ماخذ علوم آنهاست و در فهم حقایق قرآن مرجعیت مسلمانان را بعهده دارند.
2ـ رسول اعظم(ص): شاید مشهورترین حدیثی که میتوان به آن استناد کرد، حدیث: «انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد المدینه فلیات الباب»: من [رسول اکرم(ص)] شهر علم هستم و علی دروازه آن، پس هرکس بخواهد وارد شهر شود از دروازه آن باید وارد شود. و چندین حدیث مشابه این نقل شده است که برای اختصار نیاوردهام.
الحاکم از بریده بن اسلمی این سخن رسول خدا(ص) خطاب به علی(ع) را نقل میکند: «بدرستیکه خداوند متعال به من امر کرد که ترا به خود نزدیک کنم و از خود نرانم و به تو بیاموزانم و تو فراگیری و خداوند خود را ملزم کرد که تو بیاموزی و این سخن خدای متعال نازل شد: «و آن را فرا گیرد گوشی که شنوا و فراگیر است» و سخن امام علی(ع) در نهجالبلاغه (خطبه 128) موید آن است. بعضی از روایات بیانگر آنست که رسولخدا(ص) علم خود را به علی(ع) و او به فرزندانش حسن(ع) و حسین(ع) و هر امامی آن را به امام بعدیاش به ارث گذاشت.
امام علی(ع) از رسول خدا(ص) پرسید: «ای رسول خدا از تو چه ارث میبرم؟!» حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: «هر آنچه انبیای پیشین به ارث گذاشتهاند: کتاب خدا و سنت پیامبرشان» و در حدیث حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام است که فرمود: «بدرستیکه خداوند به رسول خود، حلال و حرام و تاویل را یاد داد و رسول خدا(ص) همه علم خود را به علی(ع) یاد داد»، و حضرت امام محمد باقر علیهالسلام ضمن این که تاکید میکنند که علمشان نمایانگر نظرشان نیست بلکه از رسول خدا(ص) به ارث رسیده است، میفرمایند: «اگر میخواستیم با رای و نظر خودمان فتوا بدهیم بیشک از هلاکشدگان میبودیم و لیکن ما به مردم از آثار و میراث رسول خدا(ص)، فتوا میدهیم و نیز اصول علمی که نسل به نسل به ارث میبریم و آنها را هم چون گنجی نگه میداریم؛ آنگونه که مردم طلاها و نقرههایشان را نگه میدارند».
3ـ امام پیش از خود: امامن تنها از امام پیش از خود و تنها نزد او علوم را فرا میگیرند و این علوم ارثی منحصر به فرد آنان است؛ هر چند که آنان به شاگردان خود به میزان درکشان آن را یاد میدهند و در این باره روایات بسیاری آمده است.
4ـ خبره و تجربه شخصی: بیشک هر یک از امامان با توجه به زمان خویش و قضایایی که در آن زمان روی میدهد، تجربه ویژهای را میگذرانند و این دورهها یکدیگر را کامل کرده و هدف یکسانی را دنبال میکنند. مثلا امام علی(ع) از کودکی با فعالیتهای سیاسی و جنگها آشنا شده و سنن الهی و قوانین اجتماعی و حرکت طبیعت و علوم آن را دریافته تا زمانی که به شهادت میرسد، یعنی تجربهای بیشتر از پنجاه سال و آن را به سایر امامان منتقل ساخته است. نکتهای که باید بدان توجه کرد اینست که امامان همگی از جنس بشر و بندگان خدایند اما خداوند ویژگیها و نعمتهای ویژهای را نصیب آنان کرده است.
علوم و شخصیت اهلبیت موجب شگفتی مسلمانان گشته و برخی را دچار غلو نموده است و همواره ائمه(ع) بر «بشر» بودن خویش تاکید میکردند و همواره میگفتند که آنان علم غیب نمیدانند و حضرت امیر(ع) در خطبه 128 نهجالبلاغه به آن اشاره میکند و این حدیث امام صادق(ع) موید آن است: «به خدا قسم که ما تنها بندگان خدایی هستیم که ما را آفرید و برگزید؛ نه میتوانیم سودی را ببریم و نه زیانی را رفع کنیم و اگر مورد رحمت خداوند قرار بگیریم به سبب رحمت و مهربانی اوست و اگر دچار عذاب الهی شویم به سبب گناهمان میشویم، و ما حجتی نزد خداوند نداریم و هیچ برات و تضمینی از خداوند نگرفتهایم. ما بیشک میمیریم و در قبر گذاشته میشویم و در روز رستاخیز برانگیخته میشویم و از ما بازخواست و سوال خواهد شد».
جایگاه علمی اهلبیت(ع) در جامعه اسلامی
مسلمانان همواره علیرغم اختلاف مذاهب و مدارس کلامی و فقهیشان به ائمه به دیده دیگری مینگرند؛ سوای نگرششان به سایر صحابه و تابعین و فقها و اگر سیاست مزورانهای که برخی از حکام اموی و عباسی بکار بردند، نبود، جایگاه اهلبیت(ع) در قلب و عقل مسلمانان باقی میماند. و در اینجا به برخی اعترافات شخصیتها و خلقا در حق ائمه(ع) اشاره میکنیم. مثلا ابوبکر درباره موضوع جنگ با مرتدین و بسیاری از احکام شرعی به امام علی(ع) رجوع میکرد.
و اما خلیفه دوم عمر بنخطاب که بیشتر از همه خلفا بدین حقیقت معترف است و همواره در مسائل عقیدتی،فقهی، اجتماعی و سیاسی به او رجوع میکرد. از جمله گفتههای معروف عمر سخنان ذیل است: «پناه میبرم به خدا از اینکه در میان قومی باشم که در آن ابوالحسن نباشد»؛ «اگر علی نبود بیشک عمر هلاک میشد»، «ای پسر ابوطالب! همواره تو شبههها را حل میکنی و هر حکمی را تو روشنگری»، «خداوند! مرا دچار مشکل و سختی قرار مده مگر اینکه ابولحسن در کنار من باشد» و بسیاری از گفتههای معروف دیگر عمر.
از جمله حوادث مهم، حادثه نوشتن تاریخ است که علی بنابیطالب به عمر پیشنهاد کرد که تاریخ را از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه شروع نماید، و عمر نیز چنین کرد. و نیز عمر میخواست خود فرماندهی لشکرها را در جنگ با ایرانیان و رومیها عهدهدار شود و از مرکز خلافت اسلامی بیرون رود که حضرت علی(ع) فرمودند: اگر محور و مرکز حکومت اسلامی نباشد، مسلمانان دچار پراکندگی میشوند و مرکز آسیاب باید باشد تا آسیاب به حرکت درآید.
عایشه نیز در بسیاری از موارد سوالکننده را به رجوع به حضرت علی(ع) رهنمون میشد و میگفت: «نزد علی برو که او در این زمینه از من داناتر است» و اخبار دیگری که از وی نقل شده.
حاکم در سند خود از قیس بن ابیحازم نقل میکند که سعد بن ابیوقاص صحابی، مردی را که معترض امیرالمومنین(ع) شد مورد اعتراض قرار داد و به او گفت: «مگر او اولین مسلمان نبود؟! آیا اولین کسی نبود که با رسولالله(ص) نماز گذارد؟! آیا داناترین مردم نبود؟».
بسیاری از شعرا هم ائمه را در اشعار خود ستودهاند از جمله فرزدق که قصیده میمیهاش را در مدح اهلبیت(ع) بویژه علی بنالحسین(ع) سرود، و میمیمه ابوفراس حمدانی و نیز ابیاتی که شافعی رهبر مذهب شافعی سروده و در آن امید رهایی و نجات در روز قیامت را در شفاعت اهلبیت رسول(ص) ذکر کرده است.
لازم به ذکر است، بسیاری از رهبران مذاهب اسلامی نزد اهلبیت(ع) تلمذ نمودهاند بویژه نزد امام صادق(ع) چرا که حافظ بن عقده، اسامی 4000 تن از افراد مورد اعتماد از فقها و محدثین را گردآوری کرده است که همگی از امام صادق(ع) حدیث روایت کرده و نزد او تلمذ نمودهاند. از جمله: مالک بن انس، ابوحنیفه النعمان، یحیی بن سعید، ابنجریح، سفیان الثوری و شعبه بن الحجاج و عبدالله بن عمرو و روح بن القاسم و سفیان عینیه و اسماعیل بن جعفر و ابراهیم بن طحان و...
روش مناظرات حاکی از علم اهلبیت(ع)
زندگی اهلبیت(ع) مالامال از گفتگوهای علمی است و همواره مجالس آنها سرشار از مناظرات و محاورههای علمی بوده است که هدف از برگزاری این مجالس متفاوت بوده است. هدف بعضی از حکام از برپایی اینگونه مجالس، در تنگنا قرار دادن اهلبیت(ع) بوده، برخی از آنها تنها هدف علمی در پی داشته، و بعضی به درخواست حکام یا فقها که در محکوم ساختن طرف بحثشان ناتوان بودهاند صورت میگرفت. آنچه از تاریخ و روایات برمیآید، اینست که اهلبیت(ع) هیچگاه در تنگنا قرار نگرفتهاند و هیچگاه در مورد مسالهای ناتوان و یا مردد نبوده و دیگران هرگز در قبال آنها برنده نبودهاند. حتی حضرت جوادالائمه علیهالسلام که کمتر از 9 سال داشت در مناظرهای که با یحیی بن اکثم قاضی با خواست مامون صورت گرفت، توانست از عهده همه سوالها پیروز برآید.
اولین کسی که شروع به مناظره نمود امام علی(ع) بود که بیشتر با صاحبان ادیان دیگر همچون یهود و نصاری و مجوس صورت میگرفت. و نیز صحبتهایش با غلوکنندگان، و همواره از مردم میخواست که از وی سوال کنند پیش از آنکه او را از دست بدهند. فرزندانشان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز همین راه را پیمودهاند. از جمله مناظرات مشهور اهلبیت(ع) مناظره امام حسن مجتبی علیهالسلام با مرد شامی که سوالاتی از کشیشها و علمای مسیح به همراه داشت، میباشد، و نیز مناظره آن حضرت با حسن بصری درباره قضا و قدر. و مناظره امام صادق(ع) با ابوحنیفه که منصور دوانیقی از او خواسته بود با امام صادق(ع) مناظره کند و چهل مساله سخت را مطرح کرد و امام(ع) همه را جواب داد.
و مناظره حضرت امام رضا «علیه آلاف التحیه و الثنا» با روسای ادیان مختلف و نیز مناظره حضرت امام جواد(ع) که اشارهای بدان داشتهایم و در آن یحیی بن اکثم سوال کرد که حکم محرمی که در حال احرام صیدی را بکشد چیست؟ و امام از او سوال کرد که آگاه بود یا جاهل، به عمد یا خطا، آزاد بوده یا برده و... و کلیه شقوقی که در این مساله وجود دارد را ذکر و سپس هر یک از این شقوق را توضیح داده و حکمش را بیان فرمود. اینگونه مناظرات شامل حال همه ائمه(ع) بوده و در همه حال آنان پاسخگو بودهاند و این بیانگر آنست که آنها داناترین افرادند.
نتایج علمی اهلبیت(ع)
اهل بیت علیهمالسلام با احادیث، خطبهها، نوشتهها، تالیفات و دروسشان سرمایه علمی عظیمی را بجا گذاشتند و همواره آثار آنان مورد استفاده واقع شده است. در زمینه تالیف، حضرت امیر علیهاسلام اولین مولف بوده است و با توجه به آگاهی همه جانبهاش نسبت به قرآن و علل نزول آیات، عام و خاص بودنشان، سنن و آدابشان، مطلق و خاص بودن، ناسخ و منسوخ بودن و... بعد از رحلت رسولاکرم(ص) به جمعآوری قرآن کریم پرداخت و دومین اثر ایشان «الصحیفه» است که درباره دیات (دیهها) میباشد. «الجامعه» دیگر کتاب حضرت علی(ع) میباشد و شامل احکام شرعی مورد نیاز مردم است و توضیح آنچه در قرآن کریم آمده است، و رسولاکرم(ص) میگفت و حضرت علی(ع) مینوشت و این کتاب حاصل این فرمایشات حضرت رسول(ص) است. «نهجالبلاغه» کتابی است که شامل خطبهها، نامهها و موعظههای حضرت امیر(ع) میباشد که «شریف رضی» آن را جمعآوری کرده است.
ابنشعیب نسائی مسند امام علی(ع) را جمعآوری کرده است که شامل روایات آن حضرت از رسول خدا(ص) میباشد. «غرر الحکم و درر الکلم» حاصل جمعآوری کلمات قصار و موعظهها و حکمتهای حضرت امیر(ع) است که عبدالواحد آمری آن را جمع کرده است. علاوه بر اینها امام علی(ع) یاران خویش را دعوت به تالیف نموده و جهتدهی میکرد. از جمله یارانش: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، رافع، غلام رسول خدا(ص) و اصبغ بن نباته میباشند. امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز یارانی را تربیت کردند که مصنفات و تالیفات بسیاری را بوجود آوردند.
امامت 35 ساله حضرت امام سجاد علیهالسلام، نسل ویژهای از راویان، فقها و متکلمین بوجود آورد که برخی از آنان از صحابه و تابعین هستند. امام زینالعابدین(ع) صحیفه سجادیه را دارند که شامل ادعیه ایشان است و «رساله الحقوق» را دارند که شامل انواع حقوق و نتایجی که در پی دارد، میباشد. فرصتی که برای امام صادق(ع) پیش آمد، موجب ایجاد بزرگترین دانشگاه اسلامی گردید و شاگردان آن از بزرگترین فقها، محدثین، متکلمین و راویان بودند.
شاگردان امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع) توانستند تعداد بسیار زیادی کتاب و رساله تالیف نمایند، که از جمله آنها ابان بنتغلب (000/30 حدیث از امام صادق(ع) نقل کرد) و ابوحمزه ثمالی، و برید بن معاویه، ابوبصیر، زراره بن اعین، محمد بن مسلم، و هشام بن الحکم (که از میان کتابهایش 29 کتاب مشهور است) هستند، و بعضی از شاگردان امام صادق(ع) روایات آن حضرت را در 400 کتاب جمعآوری کردند که به اصول چهار صدگانه معروف شده است. از جمله شاگردان معروف امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری «علیهم آلاف التحیه و الثنا» میتوان به: احمد بن خالد الباقی (100 کتاب دارد)، حسین بن سعید (حدود 30 کتب) فضل بن شاذان (بیش از 200 کتاب)، محمد عیاشی (که حدود 200 کتاب تالیف کرده است)، اشاره کرد.
آموزشهای اهل بیت(ع) منحصر به آموزش دینی نبوده بلکه علوم دیگری را نیز دربر میگیرد، مانند علم نحو، شیمی و... علوم اهلبیت همواره در خدمت منافع امت اسلامی و حفظ وحدت آن بوده از جمله سکوت 25 ساله حضرت علی(ع) علیرغم اینکه از همه عالمتر و به خلافت شایستهتر است و در غدیر خم با او بیعت کردند و علاوه بر سکوتشان به خلفا همواره کمک کرده و معضلات و مشکلاتی که با آنها روبرو میشدند، را حل میکرد. و زمانیکه معاویه به او پیشنهاد خلافت میکند امام نمیپذیرد و او را رسوا میکند که خطبه شقشقیه اشاره به آن حوادث دارد، صلح حضرت امام حسن، قیام حضرت سیدالشهدا(ع) نیز به خاطر حفظ وحدت امت اسلامی بوده است و حفظ امت از انحراف. امام سجاد(ع) نیز در حق ارتش اسلام دعا میکند علیرغم اینکه تحت سلطه و فرماندهی امویهاست.
امام باقر(ع) نیز تمام علم خود رادر اختیار حکومت اسلامی قرار میدهد، از جمله حل مشکل ضرب سکه را حل کرده و به عبدالملک بن مروان پیشنهاد کرد که به اسم خود سکه ضرب کند. امام صادق(ع) اختلاف فرقههای اسلامی را حل مینمود و یاران خود را به رفتار نیکو با سایر مذاهب دعوت میکرد. سایر ائمه اطهار «علیهم آلاف التحیه و الثنا» نیز چنین روندی داشتهاند و میتوان به کتابهای تاریخی رجوع کرد.
خلاصه مطلب اینکه:
1ـ قرآن کریم و سنت صحیح نبوی منابع مسلمانان در هر مکان و زمانی میباشند.
2ـ قرآن کریم و سنت شریفه تاکید میکنند که مرجعیت علمی اهلبیت(ع) شامل عموم مسلمانان است.
3ـ احادیث معتبر دال بر معنی اهلبیت، تعدادشان و ویژگیهایشان است و اینکه آنها هیچگاه در زندگی علمی خویش نیاز به کسی نداشتند جز امام ماقبل خویش.
4ـ سنت شریفه بیانگر خطمشی و پایهها و ویژگیهای مدرسه اهلبیت میباشد.
5ـ شخصیتهای برجسته و رجال امت اسلامی از خلفای راشدین و رهبران مذاهب گرفته تاکنون، همگی بر اعلمیت اهلبیت(ع) و نیاز مسلمانان به مرجعیت علمیشان اعتراف کرده و تاکید کردهاند.
6ـ اهلبیت، علم خود را در خدمت منافع امت اسلامی قرار دادند.
7ـ در نتیجه، اهلبیت(ع)، مرجعیت علمی عموم مسلمانان هستند و این متاثر از زمان یا مکان خاصی نیست و این حداقل مورد اتفاق مسلمانان درباره محوریت اهلبیت در وحدت اسلامی میباشد.