نویسنده: چاندرا مظفر
مترجم: عبدالمجید مطوریان
جنبههای مثبت جهانی شدن
1 ـ شواهدی وجود دارد که نشان میدهد، FDI (سرمایهگذاری مستقیم خارجی) که البته بیارتباط با فرایند جهانیسازی هم نیست به پایین آوردن سطح فقر مطلق در تعدادی از کشورها همچون بنگلادش، هندوستان، اندونزی، مالزی، ویتنام کمک کرده است. با ایجاد اشتغال و بالا بردن سطح درآمدها، FDI به نوعی در تزریق امید و احساس در دسترس بودن رفاه به بخشهای محروم و فقیر جامعه موثر بوده است. به هر حال این خود نوعی موفقیت است که با ارزشهای دینی هماهنگی دارد.
2 ـ توسعه تجارت و سرمایهگذاری خارجی، همچنین به تحرک اجتماعی سرعت داده باعث تقویت طبقه متوسط در جوامع در حال توسعه شده است. در نتیجه، گروههای بزرگی از مردم کشورهایی که زمانی عقبمانده به حساب میامدند، هم اکنون از مرتبهای از رفاه اجتماعی، اقتصادی برخوردار شدهاند. پر واضح است که هیچ یک از ادیان در حد معقول رفاه دنیوی را برای پیروان خود انکار نمیکند.
3 ـ برخی از فنآوریهای ارتباطی و اطلاعاتی، دانشجویان را در دورافتادهترین نقاط جهان قادر ساخته است تا به جدیدترین یافتهها و اطلاعات در بهترین کتابخانههای دنیا دسترسی داشته باشند. هماکنون برای یک پزشک در یک کشوری با درآمد متوسط که در حال معالجه بیمار فقیر مبتلا به بیماری نادر است این امکان وجود دارد که از نظر تخصصی یک متخصص نخبه در هر یک از کشورهای پیشرفته علمی بهرهمند شود. از این نظر، جهانیسازی میتواند به گسترش دانش پزشکی و توسعه خدمات درمانی کنک کند.
4 ـ واقعیت امر این است که به طور کلی، فرایند جهانی شدن ارتباطات را بسیار سهل و ارزان ساخته است، طبق گزارش توسعه انسانی "سال 1997 که به وسیله" برنامه توسعه سازمان ملل متحد" تهیه شده بین سالهای 1920 تا 1990 هزینه حمل و نقل دریایی دو سوم کاهش یافته است؛ بین سالهای 1960 تا 1990 هزینههای حمل و نقل شرکتهای هواپیمایی به میزان شصت درصد در هر مایل کاهش داشته است و همزمان، هزینه یک تماس تلفنی بیش از نود درصد در بین سالهای 1970 تا 1990 کاهش نشان میدهد و این در حالی است که اینترنت شروعی برای بزرگراه اطلاعاتی آیندهـ هماکنون به وسیله میلیونها نفر در سراسر جهان مورد استفاده است و تعداد مشترک آن که به طور دائم روبه افزایش است، همه ساله دو برابر میشود. در نتیجه، دیوارهایی که مردم را از یکدیگر جدا میسازد، هماکنون در حال فروریختن هست و این چیزی است که دین بابد آن را به فال نیک بگیرد.
5 ـ این مساله بدین معنی است که امروزه فرصتهای ایجاد شده برای این که اعضای جوامع، کشورها، فرهنگها و ادیان گوناگون همدیگر را بهتر بشناسند، به مراتب بیش از گذشته است. این واقعیت که امروزه بسیاری از جوامع از تنوع قومی برخوردارند. مسالهای که بخشی از آن تحت تاثیر فرایند جهانیسازی بوجود آمده است. ضرورت این نیاز را که مردم باید یکدیگر را بشناسند و درک نمایند بیشتر عیان میسازد. شناختن و درک "دیگری" اصل مهمی از اصول قرآن است که رعایت آن به وسیله پیروان این کتاب آسمانی مورد تاکید قرار گرفته است.
6 ـ حتی بالاتر از شناختن یکدیگر، جهانی شدن این امکان را به افراد میدهد که همدردی و شفقت خود را نسبت به قربانیان بلایای طبیعی و حوادث معلول فعالیتهای انسانی که هزاران کیلومتر دورتر هستند ابراز کنند. با نشان دادن تصاویر و رنجهای انسانی به اتاقهای نشیمن مردم در سرتاسر جهان در طی مدتی کمتر از چند ساعت از وقوع حادثه، به وسیله تلویزیون، قلوب انسانهایی را که به وسیله بعد مسافت، زبان، رنگ پوست، فرهنگ از یکدیگر جدا افتادهاند، طوری به یکدیگر نزدیک کرده است که قبلا هرگز در تاریخ سابقه نداشته است. برای فرایند جهانی شدن، این موقعیتی است که ادیان در تمجید از آن هرگز درنگ نخواهند کرد.
7 ـ جهانیسازی، همچنین موضوعاتی مانند حاکمیت قانون، پاسخگویی در قبال افکار عمومی، حقوق بشر و اصول دیگری از حاکمیت و حکومت مطلوب را به پیش زمینه اولویتهای انسانی وارد کرده است. گرچه انگیزههای بعضی از حامیان این اصول، همانطور که بزودی خواهیم گفت، مورد تردید ماست. اما نمیتوان انکار کرد که اینگونه مفاهیم که تبیینکننده حاکمیت مطلوب میباشند، خود ذاتا اصولی ارزشمند و آرمانی هستند. به علاوه این مفاهیم در هماهنگی کامل با اصول اساسی اسلام و نیز شماری از ادیان بخصوص دیگر هستند.
8 ـ به همین دلیل این که چرا گروههای صاحب نفوذ به خصوص در غرب نگران وضعیت حقوق زنان در جهان غیر غربی میباشند. دلیل آن هر چه باشد. نمیتوان اصل ضرورت پرداختن به بعضی از مشکلات پیش روی زنان را منکر شد؛ بخصوص در جوامعی که مشروعیت سلطه مرد بر زن به صورت یک اصل مسلم و پذیرفته شده دینی در آمده است. بنابراین، باید جهانی شدن اکثر اگر نه همه نظریههای مربوط به حقوق زنان را مورد استقبال قرار داد، مخصوصا به این دلیل که این نظریهها با آموزههای بنیادی بیشتر ادیان که شرافت انسانی هر دو جنس مذکر و مونث را مورد تایید قرار دادهاند، هیچگونه ضدیت مغرضانهای ندارد.
جنبههای منفی جهانی شدن
با وجود این که جنبههای مثبتی در جهانی شدن وجود دارد، دلی در حال حاضر تبعات منفی آن فوقالعاده بیشتر است:
1 ـ تخریب محیط زیست در کشورهای بخصوصی در منطقه آسیا. اقیانوس آرام به مراحل خطرناکی نزدیک شده است. بخشی از این معضل، به فعالیتهای بیحد و حصر چوببری به وسیله رکتهای فراملی و محلی که تنها هدفشان چند برابر کردن سودهای خود از طریق افزایش صادرات چوب میباشد مربوط میشود. هر چه باشد،بالا بردن سطح سهم یک شرکت تجاری از بازار، حتی به قیمت تخریب محیط زیست یک اصل پذیرفته شده مهم اقتصادی در عصر جهانیسازی به حساب میآید. با این وجود، پرواضح است که بیاعتنایی به محیط زیست تجاوز به یک اصل اخلاقی بسیار مقدس، نه تنها در ادیان محلی اقیانوسیه و آمریکا است، بلکه در دینهای بزرگی همچون دین بودا و اسلام نیز هست.
2 ـ اگر پایین آمدن سطح فقر مطلق را در نظر نگیریم، نابرابریهای اقتصادی جدیدی در تعدادی از کشورهایی که قرار بوده است از فرایند جهانی شدن سود ببرند، بوجود آمده است. در چین، نابرابریهای موجود بین مناطق ساحلی در جنوب که در اقتصاد جهانی ادغام شدهاند و مناطق داخلی این کشور، بسیار شدید است. همچنین شکاف درآمد بین بخشهای صنعتی و صادراتی اقتصاد از یک طرف و بخشهای کشاورزی و تولید غذایی از طرف دیگر، بسیار عمیق است. به نظز میرسد که توسعه نامتناسب، یکی از مشخصههای ثابت فرایند جهانی شدن باشد. نیازی به گفتن ندارد که نابرابریهای اقتصادی بزرگ که بدون استثنا نتایج و عوارض اجتماعی وخیم به بار میآورند، به لحاظ اخلاقی غیر قابل توجیه و در نتیجه برای هر دینی غیرقابل قبول میباشند.
3 ـ جهانیسازی، بسیاری از کشورهای جنوب را مجبور کرده است که بیشتر نیازهای اساسی مردمان خود را به سطحی پایینتر تنزل دهند. توزیع عادلانه غذا، آب لولهکشی، برق برای محرومین مناطق روستایی، بهداشت مناسب برای مناطق فقیرنشین شهری، تامین مسکن ارزان قیمت، تامین امکانات خدمات درمانی کافی برای اکثریت مردم و خدمات آموزشی کیفی همگانی دیگر در برنامهریزیهای دولتی در اولویت قرار ندارند. ورود و ادغام اقتصادهای فقیر کشورهای جنوب در نظام اقتصادی حاکم بر جهان، اغلب به معنی هموار کردن راه برای سرمایهگذاری خارجی در بخشهایی از اقتصاد محلی و ملی است که بیشترین جذابیت را برای سرمایهگذاران دارد. به عنوان مثال این بخش میتواند صنعت تولید سیگار، یا شبکه توزیع گندمک مخصوص صبحانه و یا پرورش گل برای صادرات باشد. هنگامی که ضروریات اساسی زندگی این طور بیرحمانه در حمایت از سودهای بیشتر و بازارهای باز کنار گذاشته میشوند، ادیان حق دارند که جهانیسازی اقتصادی را به عنوان پدیدهای غیراخلاقی قلمداد کنند.
4 ـ وجهه غیراخلاقی اقتصاد جهانی در محدوده دیگری حتی از این روشنتر است. جهانیسازی که به وسیله حذف کنترلهای ملی بر ورود و خروج سرمایه در دو سوی مرزها و انقلاب کامپیوتری، حمایت و تشویق میشود، باعث شده است که در کوتاه مدت، سرمایهها با سرعت زیاد در بازارها وارد و خارج شوند. از آن جا که این سرمایهها به همان اندازه که برزگ هستند از اهمیت فوقالعادهای نیز برخوردانرد، قادرند اقتصادهایی را که اهرمهای رویارویی با چنین موقعیتی را ندارند، به کلی نابود سازند. این همان چیزی است که از جولای سال 1997 در آسیای جنوب شرقی در حال وقوع بوده است.
خروج بیش از حد سرمایه از منطقه، که تا حد زیادی معلول بورس بازیها در بازار ارز بود، تاثیر خردکنندهای بر اقتصادهای آسیای جنوب شرقی داشته است. میلیونها نفر از مردان و زنان شغل خود را از دست دادهاند و میلیونها نفر دیگر برای بقای خود، دست و پا میزنند، در حالی که گرسنگی و فقر، خانه و کاشانه آنان را به لبه پرتگاه از هم فروپاشیدگی کشانیده است.
این فقط عواقب رقتبار خروج سرمایه نیست که از ادیان لکه ننگی بر دامن وجدان انسانیت به حساب میآید. از منظر بسیاری از ادیان، نقش غالب بورس بازی پیشبینیهای ارزی، اوراق بهادار و... که از جهاتی نوعی استعار، برای پدیده قمار است، دلیل روشن بر این مدعا است که اقتصاد جهانی تا چه حد در باتلاقی غیر اخلاقی سقوط کرده است. حتی بدتر از این، پول که برای اعصار زیادی واسطهای برای تبادل کالا بوده است، هماکنون خود به کالایی برای سوددهی هر چه بیشتر تبدیل شده است؛ و این خود یک اعلام جرم آشکار علیه پدیده جهانی شدن میباشد.
5 ـ فقط اقتصاد کشورهای جنوب به وسیله فرآیند جهانی شدن تهدید نمیشوند، بلکه رشد فزاینده فناوری در جوامع صنعتی نیز که به صورت غیرقابل تفکیکی با جهانیشدن اقتصاد جهانی عجین شده است، خود یکی از دلایل رشد معضل بیکاری در کشورهای شمال است.
این مشکل به وسیله سرازیر شدن سرمایه از شمال به جنوب در پییافتن مناطق مساعد تولید با هزینههای کمتر، به منظور افزایش سود، تشدید شده است. در نتیجه، در سال 1995، سی و چهار میلیون نفر در کشورهای عضوOECD. معادل 5/7 درصد نیروی کار آنها بیکار بودهاند. در اتحادیه اروپا نیز از سال 1979 تاکنون نرخ بیکاری به بیش از دو برابر، یعنی 11 درصد افزایش پیدا کرده است. روشن است که بیکاری و نابرابری درآمد ناشی از آن، یک توهین به حیثیت انسانی جامعه بشری به حساب میآید.
6 ـ همچنین جهانی شدن فرهنگی مصرفی را در تمامی گوشه و کنارهای این سیاره رواج داده است. پاساژهای خرید مدرن، نماد این فرهنگ جدید است، فرهنگی که از تحریک بیوقفه خواستههای مادی تغذیه میکند. از آن جایی که حرص مصرف بیشتر و بیشتر، هرگز پایانی ندارد، مصرف کننده تا جایی به خرید معتاد میشود که ابعاد معنوی، اخلاقی و دماغی شخصیت او دیگر رشد و توسعه نمییابند. آنچه که حتی از این هم هشدار دهندهتر است این است که فرهنگ مصرفی، مفهوم انسان بودن را به گونهای باز تعریف کرده است که امروزه در بیشتر جوامع، ارزش یک شخص با میزان داراییهای مادی او اندازهگیری میشود. چیزی که به حساب میآید، این نیست که آن شخص خود چیست و چگونه است، بلکه (به لحاظ داراییهای مادی) چه دارد. چنین مفهومی از انسان بودن، برداشتی است که هیچ یک از ادیان نمیتوانند نسبت به آن احساس خوبی داشته باشند. اگر برداشتها از انسانیت اینگونه فاحش تغییر کردهاند، دلیل آن عمدتا فعالیتهای دو نهاد مهم از میان نهادهای گوناگون فرانید جهانیسازی بوده است: یکی شرکتهای تجارتی هستند که طیف وسیعی از کالاهای مصرفی را تولید میکنند و دیگری وسایل ارتباط جمعی که این کالاها را تبلیغ مینمایند.
7 ـ در واقع، آن طور که شرکتهای فراملی و وسایل ارتباط جمعی بینالمللی مشغول شکلدهی ذائقه مصرفکنندگان هستند، از غذا گرفته تا لباس، این تصور به اسنان دست میدهد که آنها ممکن است بزودی موفق به خلق یک فرهنگ جهانی یکدست و یکنواخت شوند. اگر چه ممکن است با توجه به ادامه حضور قدرتمندانه هویتهای محلی در بسیاری از نقاط منطقه آسیا، اقیانوس آرام، این ترس پایه و اساس موجهی نداشته باشد؛ با این حال، این نگرانی مشروع و موجه است. برای مثال، شلوار لی و تیشرتی که جوانان امروز به تن میکنند، این طور القا میکند که انواع خاصی از پوشش که وابسته به فرهنگ جهانی (شما بخوانید "غربی") میباشند، توجه آنان را به خود جلب کرده است. اگر خوراک، پوشاک، زبان و موسیقی، هنر و معماری محلی و ملی، تحت فشار روندهای قومی همسانساز به حاشیه رانده شوند، نه تنها غنای فرهنگی گوناگون مناطق مختلف افول خواهد کرد، بلکه جوامع میزبان این سنتهای ارزشمند نیز در نهایت پویایی و بقای خود را از دست خواهند داد. از این دیدگاه، آیا اوضاع همین طور که هماکنون هم هست، باعث شرمساری نیست که سبکهای معماری در شهرهای مختلف آسیا اینقدر به هم نزدیک و از تنوع خالی باشند؟
8 ـ احتمالاً پای چیزی بیش از زوال تنوع و گوناگونی فرهنگی در میان است. آیا جهانیسازی از این جهت گناهکار نیست که در حال اشاعه یک فرهنگ پاپ سطحی آمریکایی است که در عین این که حواس آدمی را قلقلک میدهد روح او را میمیراند؟
این فرهنگ که حول محور خوانندگان تلویزیونی و ستارههای سینما شکل گرفته است، فانی در لحظه کنونی است و هیچ چیزی وجود ندارد که انسان را تشویق به تفکر و تامل کند. این یکی از شاخصههای فرهنگ جهانی سرگرم کننده معاصر است که آن را موسیقی و نمایشهای تمدنهای دینی گذشته، که اغلب سعی در بالا بردن سطح استشعار اخلاقی جوامع خود داشتند، متمایز میکند.
9 ـ تاثیر جهانی شدن را در اقلیم دیگری از فعالیتهای انسانی نیز میتوان مشاهده کرد. نظامهای آموزشی رسمی در همه جای جهان بر دروس فنی و مدیریتی تاکید می کنند. هماکنون فناوری اطلاعاتی و علوم کامپیوتری به عنوان رشتههای تحصیلی دانشگاهی، از چنان محبوبیت و احترامی برخوردارند که کتر رشتههای دیگر در دانشگاه می توانند از آن برخوردار باشند. روشن است که دانشگاهها و همچنین مدارس، صرفا در حال پاسخگویی به تقاضای بازار کار میباشند. به بیان دیگر، به منظور پیش افتادن در یک فضای بینالمللی بازار زده که به طور فزایندهای رو به رقابتی شده است. وضعیتی که توسط فرایند جهانی شدن پیش آورده شده است. نظام آموزشی با چنان سرعتی در حال بازسازی شدن است که به زودی ممکن است مترادف با کسب مهارتها و فنون بخصوصی انگاشته شود و نه چیزی بیش از آن، در این صورت، پرورش ارزشهای اخلاقی و شخصیتی معرفتآموز به عنوان یکی از اهداف اساسی نظام آموزشی به امری مربوط به گذشته تبدیل خواهد شد.
10 ـ این مسالهها را به نقش فنآوریهای جدید اطلاعات و ارتباطات در فرآیند جهانی شدن میرساند. از یک طرف همانطور که ما هم قبول داریم، از این حقیقت نمیتوان چشم پوشید که این فناوری ها می توانند برای نوع بشر مفید باشند و از طرف دیگر این واقعیت را نیز نمیتوان انکار کرد که امروزه مقدار زیادی اطلاعات غیر مفید و بیمحتوا از طریق اینترنت و شبکههای دیگر شبیه اینترنت در حال انتقال به اطراف و اکناف جهان است. در رابطه با این مساله مسلم است که جامعه حق دارد نگرانی خود را درباره وجود این آفت در بزرگراه اطلاعاتی ابراز نماید؛ گرچه درباره میزان خطر این افت بعضا از جانب برخی از منتقدان غلو و بزرگنمایی نابجا صورت میگیرد. البته، موضع دین در رابطه با این مساله، بسیار شفاف است؛ از منظر دین، در عصر جهانی شدن، نه هرگونه اطلاعاتی به دانش ختم میشود و نه هرگونه دانشی بر معرفت انسان میافزاید.
11 ـ اگر فناوریهای جدید ارتباطات و اطلاعات، دارای جنبههای منفی است، انقلاب حقوق بشر کنونی نیز، جدای از جنبههای مثبت خود، دارای یک روی زشت است. همانطور که قبلا اشاره کردهایم، در عصر جهانی شدن، معضلات حقوق بشر به صورت فزایندهای به منظور تشر زدن و حتی باتوم کاری کشورهای غیر غربی و مجبور کردن آنها به تسلیم در برابر خواستهای کشورهای پیشرفته، آلت دست مراکز قدرت در جهان غرب واقع شدهاند.
از آنجا که حقوق بشر و مردمسالاری، امروز به ابزارهایی مغرضانه در سیاست خارجی آمریکا و بعضی از کشورهای اروپایی تبدیل شدهاند روابط بینالملل امروز بیش از گذشته گرفتار مشکل استانداردهای دوگانه و اخلاقگرایی انتخابی گردیده است و این خلا عرفهای اخلاقی پذیرفته شده به وسیله ادیان در حیطه روابط بین قوام و ملتهاست.
12 ـ همچنین، جهانی شدن به نوعی ارتکاب جرم را بینالمللی کرده است. کنترل قاچاق موادمخدر و قاچاق زنان و کودکان، به دلیل بینالمللی شدن آنها، امروز به مراتب سختتر از گذشته است. جرایم اداری پولشویی، اختلاس و رشوهخواری مرزهای ملی را ؟؟ زده و در کلیه کشور با چهرهای یکسان به خود گرفته است. این که ادیان چگونه به این جرایم و جرایم دیگر در صحنه جهانی نظر میکنند، نیازی به توضیح ندارد.
13 ـ همانند جرایم هماکنون بیماریها نیز جهانی شدهاند. بیماری ایدز، یکی از این بیماریهاست که به سرعت در حال انتشار در منطقه اقتصادی آسیا، اقیانوس آرام میباشد و کنترل آن تنها از طریق یک تلاش جهانی امکانپذیر است. مرزهای آسیبپذیر در جهان امروز، کار قرنطینه کردن بیماریهای واگیر را بیش از بیش و بیش از هر پدیده دیگری مشکل کرده است.