در اساسنامه یونسکو که در 16 نوامبر 1945 به تصویب 20 کشور موسس آن رسیده است، فلسفه وجودی این سازمان از میان برداشتن آن دسته از موانع معرفتی برشمرده شده است که موجب نابردباری، عدم مفاهمه، خشونت و جنگ میشود.
از آنجا که جنگ در ذهن مردمان آغاز میگردد، باید صلح را هم در ذهن مردمان بنا نهاد، ناآگاهی از راه و رسم زندگی دیگران، در طول تاریخ بشریت، علت اصلی بیاعتمادی و شک در میان مردمان جهان بوده است، اختلافاتی که همیشه به جنگ منتهی شده است.
این نقش یونسکو به عنوان یک نهاد فرهنگی، اکنون تعمیم یافته و بخشهای مهمی از آن به رسانههای جمعی که نقش محوری در ساختن افکار عمومی دارند، واگذار شده است. انقلاب ارتباطات به هر معنایی که باشد تغییردهنده فاصلههای ذهنی و عینی است. پیدایش «عصر دانایی» در برابر دورههای «قدرت مبتنی بر زور» و «قدرت مبتنی بر سرمایه» - آن چنان که کسانی مانند آلوین تافلر از آن نام میبرند، ورود به «عصر اطلاعات و ظهور جامعه شبکهای» چنانکه مانوئل کاستلز به تبیین آن میپردازد و یا آغاز «عصر کاهش فاصلهها» - با تغییر سختافزارانه کارلن کراس حاکی از تکوین پارادایم جدیدی در حوزه فرهنگ، مبادله اطلاعات و تحولات اندیشهای است.
در این پارادایم به موجب یک اصل بنیادی سیبرنتیکی، اجزایی که از لحاظ اطلاعات غنیترند بر اجزایی که انرژی آنها بیشتر است نظارت و کنترل اعمال میکنند. از این رو میتوان با یک مدل پارسونزی برای رسانهها که ظرفیت ذخیره و تبادل اطلاعات بیشتری دارند، نقش بالاتری در نظام سلسله مراتب تأثیرگذاری بر کنشهای اجتماعی قائل شد. الگوی پارسونز میتواند الگوی تحلیل تحولات جدید نظری و انتقال مفهوم صدق از امری عینی به امری بین ذهنی قرار گیرد. البته با پیدایش واقعیت مجازی، بسیاری از پدیدهها به «نشانه» تبدیل میشوند و «واقعیت» در موارد فراوانی جای خود را به «فراواقع» میدهد، از این رو «مبادله اطلاعات» محدود به ارسال پیام میان «فرستنده» و «گیرنده» نمیشود و دانشهای جدیدی نظیر نشانهشناسی و هرمونیک هم جای تازهای به خود اختصاص میدهند.
در این چشمانداز، نمیتوان به نقش رسانهها در سطح تعاریف و معانی گذشته اکتفا کرد. در پارادایم جدیدی که جهان در آن قرار گرفته است نه میتوان «مصرفکننده و تماشاچی» بود و نه «محالاندیش و برهم زننده قاعده زندگی در جهان امروز»، بلکه باید به ایفای نقشهای نوینی اندیشید که مبنای آن «مدیریت تنوع فرهنگی» در عصر ارتباطات است.
«مدیریت تنوع فرهنگی» راهبردی است مبتنی بر پذیرش ساختارهای چندذهنی، متکثر و منعطف که به نظر میرسد با الگوی گفتوگو تمدنها سنخیتها و همگونیهای فراوان دارد.
گفتوگوی تمدنها مفهومی متفاوت از الگوی گفتاری بسته، اقتدارگرا، تکذهنی و یک سویه است و به نسبت فاصلهای که گفتارهای بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم به این سو از الگوهای گفتاری بسته گرفتهاند، فضا برای گفتوگوی تمدنها نیز بازتر شده است. صرف نظر از شکل گفتوگو هر نوع تلاش رسانهای باید در یک «وضعیت گفتاری آرمانی» صورت گیرد که در آن طرفهای گفتوگو به دور از مواضع قدرت، صرفاً کلامها را به مصاف یکدیگر بفرستند و از نظر شرایط تولید کلام و میزان دسترسی به کانالهای انتقال پیام و کنترل این کانالها یا رسانهها در موقعیتی برابر باشند و از اهرمهای قدرت در این باب استفاده نکنند.
این ضرورت البته با واقعیتهای رسانهای و وضعیت گفتاری موجود همساز نیست، از این رو در موارد فراوانی با ایده تعمیم و ترویج فرهنگ صلح نیز ناسازگار است.