جعفر گلابی
اگرچه قرائن و شواهد روشن و محکم بیانگر تقصیر و عملکرد جناح محافظهکار در بیرونقی انتخابات شوراهاست و اگر مردم به اصلاحطلبان خرده میگیرند، به واسطه عدم مقاومت و تحرک لازم در مقابل آنهاست، ولی به نظر میرسد فعلاً به هر دلیل، کار از این مسائل گذشته است و باید مسائل را عمیقتر و عینیتر مورد بررسی قرار داد.
ابتدا اشاره به این نکته ضروری به نظر میرسد؛ با این که همه ما هر کدام به نوعی با شدت و ضعفهای مختلف رأی منفی مردم را دریافت کردهایم و به عبارتی هیچ کس از این قاعده مستثنا نیست، ولی عدهای که از قضا رأی منفیشان بیش از دیگران است، معرکه گرفتهاند و چنان از منبر وعظ و نصیحت سخن میگویند که گویی کلید رمز عنایت مردم را در دست دارند و همه نابسامانیها از آنجا آغاز شده است که حرفها و پیشنهادات و تمایلات ایشان جامه عمل به خود نگرفته است. رأس این جماعت، محافظهکاران هستند و در میان خود اصلاحطلبان هم به میزان شدت ادبار مردم اتفاقاً طلبکاریها بیشتر است. چرا از حق بگذریم، حزبی که بعد از آبادگران و در مین بیرونقی شدید انتخابات اولین رأی را از آن خود کرده است، در پذیرش شکست لکنت زبانی از خود نشان نمیدهد و دیده نشده است که گناه را به گردن رقیبان داخلی جبهه دوم خرداد بیندازد که انصافاً آنان در این ماجرا کمتقصیر نیستند.
از این حوادث که عبور کنیم، باید پاسخ این سوال مهم را جستوجو نماییم که به هر ترتیب اکنون چه باید کرد و چگونه میتوان اعتماد از دست رفته مردم را دوباره به دست آورد؟ نکته بسیار مهم این است که امکان جلبنظر مردم وجود دارد، اما تجربه باید ثابت کرده باشد که روش و چگونگی تحصیل آرای مردم هماکنون از اهمیت و اولویت بالاتری برخوردار شده است. همین روزها هم که مردم نتیجه عدم حضور خود را دیدهاند و شادی زایدالوصف محافظهکاران را شاهدند، شاید تغییری در ذهنیات آنان نسبت به شرکت در انتخابات حاصل شده باشد ولی نباید به این گونه تغییرات احتمالی بسنده کرد. کما اینکه دیگر واقعاً جلب آرای شهروندان از طریق پیشین اگر هم امکانپذیر باشد، درست و اصولی نیست. در واقع هیچ راه مشخص و پیشآزمودهای جهت بازسازی ذهنیت منفی شده مردم وجود ندارد، کمااینکه با حال و هوای کنونی از طریق به انجام رساندن لوایح مهم دولت هم کار چندانی نمیتوان از پیش برد. البته در این فضا احتمال رد لوایح مذکور بیشتر شده و محافظهکاران آمادگی روانی مضاعفی برای مقابله با آنها پیدا کردهاند.
به نظر میرسد در چنین شرایط پیچیدهای که با هر مقدمه بالاخره پدید آمده است، برای یک بار هم که شده باید عطای هیجانات سیاسی را به لقایش بخشید و فکرها و ذهنها را معطوف حل ریشهای تعامل همیشگی با مردم کرد. برگزیدن یک راه اصولی با نتیجه قطعی مشکل است و به درازا خواهد انجامید، ضمن این که کارهای روبنایی زودتر جواب میدهد و دایمی نیستند و وضعی را مثل وضع امروز به وجود میآورند ولی چارهای نیست جز این که با مطالعات دقیق و جمعآوری نظر همه صاحبنظران و کارشناسان، طرحی نو و در عین حال درازمدت دراندازیم و این همه نابسامانی و تردید و ابهام و سردرگمی را خاتمه دهیم. اگر فرصت و یا توان چنین کاری وجود ندارد، باید از مردم رسماً عذر بخواهیم و یک بار دیگر آنان را به امیدهای غیرقابل دسترس دلخوش ننماییم. مشکل اصلی جناح محافظهکار در همین نقطه تمرکز دارد که به جای تعامل واقعی و تحول جدی در بینش و منش خود، مرتباً به تغییر موضع و تاکتیک روی میآورد، در حالی که مردم متوجه اصل ماجرا هستند و مطالبات بسیار بزرگتری را پیگیری میکنند. احتمالاً جبهه دوم خرداد ظرفیت تحول بیشتری را در خود نهفته دارد و میتواند از برپایی و عدم وابستگی شدید به علایق سنتی خود سود جوید و حتی عندالاقتضا همه داراییها و تواناییهای خود را با همه نقایص به مردم عرضه بدارد و تصمیم نهایی را به خود آنها واگذارد. چنین صداقتی اگر در کوتاه مدت مایه از دست رفتن کرسیها و پستها شود، حتی در نهایت از اضمحلال کلی آرمانهای ترقیجویانه و آزادمنشانه جلوگیری به عمل خواهد آورد.