موضوع : سخنرانی در حرم مطهر امام خمینی به مناسبت اولین سالگرد رحلت امام ره
زمان سخنرانی : 10/3/1369
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العا لمین و الصلاة والسلام علی رسول الله و علی آل الائمة المعصومین
حضور امت عزیز، حزب الله و متعهدان را در این بار گاه مقدس که به مناسبت سالگرد ارتحال امام و پیشوای عظیم شأن جهان اسلام است خیر مقدم عرض میکنم و ازمهمانان داخلی و خارجی و همه کسانی که با ابراز احساسات به حق و شایسته و با حضور انبوه خودشان در این مراسم و مراسمی که در سراسر کشور و بسیاری از کشورهای خارج، اعم از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در این لحظه بر گزار است صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم.
امام امت این بزرگ مرد تاریخ آنچنان حقی بر گردن ما و بر تاریخ امت اسلامی و بر نسلهای موجودو. آینده دارد که هر مقداری که در این راه قوت مصرف کنیم و سرمایه گذاری کنیم و ابراز احساسات و وفاءو صمیمیت کنیم باز هم مطمئناً حقی که به گردن ما است اداء نشده است حقی که امام بر این امت وآینده و تاریخ اسلام دارند آنچنان عظیم است که در آینده تاریخ، باآثاریکه در تاریخ حضور پیدا خواهد کرد قابل درک است ما و کسانی که امام را از نزدیک دیدند و از نفحات قدسیه ایشان بهره برده اند وکسانی که در آینده تاریخ به ما میپیوندند آنچنان مجموعه عظیمی از بشریت و انبوه عظیمی از خیل رهروان راه خدا هستیم که محاسبه آثار وجودی امام در ساخت و تربیت و اداره نظام و ارائه راه به این آسانی مقدور نیست. من در لحظاتی که امشب با شما صحبت میکنم چند نکته مهم را به مناسبت این سالگرد و با توجه به اینکه افکار عمومی مسلمین متوجه این مراسم است و گوش به این حرفها خواهد داد چند نکته ای که به نظرم در زندگی ما و انقلاب و آثار امام حائز اهمیت است توضیح میدهم.و امیدوارم این توضیحاتی که عرض میکنم سوژههایی که در اختیار سایر خطباءو ادبا بگذارد که این روزهااگر فرصتی بدست آمده این مسائلی که من اشاره میکنم. باز تر شود.
۱ : امام امت این شاگرد حقیقی مکتب اسلام و فرزند صالح علی ابن ابیطالب و پیرو واقعی حضرت ابا عبدالله الحسین از محدود رهبران انقلابهای جهانی است که خداوند به ایشان توفیق داده است که افکار و اندیشههای خود را برای تاریخ و امت خود ثبت کند. خداوند به امام توفیق داد مقدار زیادی شاگرد صالح تربیت کنند. پیش از انقلاب و قبیل از نهضت در دوران نهضت و بعد از پیروزی انقلاب تا روزهای آخر عمر مبارکشان ایشان توانستند خیل عظیمی از انسانهای مستعد را با تعلیماتی که زبان ساده یا به زبان علمی در درسهایشان با بحثهای پیچیده علمی و در سخنرانیهای عمومیشان با بحثهای کاملاً ساده و به زبان همه فهم انسانهای زیادی را تربیت کنند که امروز در میان علماءو دانشمندان و وعاظ و خطباءو ائمه جمعه و جماعات و مدیران کشور و دانشگاه و حزب اللهها و نیروهای مسلح، تربیت شدگان امام خیلی زیاد هستند در سراسردنیا هم هستند یعنی این افکار امام انسانهای فراوانی را در این مدت ساخته که هر یک از آنها در آن محیطی که زندگی میکنند به صورت یک استوانه خیمه انقلاب و اسلام اثر دارند و پیام امام الان در این مقطع یکسال بعد از وفاتشان در قلب و دل میلیونها انسانهای شریف و آزاده حضور دارد و این انسانها الان مفسر و توجیه گر خطی هستند که امام امت برای تاریخ و مسلمانها ترسیم کرده است این چنین موهبتی را شما برای هیچ رهبری نمیتوانید پیدا کنید.
هزاران دانشمند علوم دینی و هزارن دانشمند سایر علوم در دانشگاها هزاران انسان مجاهد و مبارز جان برکف از زن و مرد جوان و پیرو در همه سنین قلو بشان از تعلیمات امام روشن شده و این قلوب منور به این آسانی تاریک نمیشود.یکی از ویژگیهایی که در این تعلیم است که این نقطه چهارمی است که میخواهیم روی آن تکیه کنم شیوه مدیریتی و رهبری است تحت تعلیم است امام از لحاظ درونی یک انسان خود ساخته و صالح و متقی و متعبد و فانی فی الله بود کسیکه که واقعاً چیزی را بر خلاف رضای خداوند حاضر نبود انجام دهد و وقتی رضای خداوند را در یک مسئله ای کشف میکرد هیچ چیز نمیتوانست مانع ایشان شود اگر همه انسانها جمع میشدند و از ایشان تقاضا میکردند که منصرف شوند از چیزی که رضایت خدا را ایشان در آن میدید منصرف نمیشد ما این صلابت را در وجود ایشان دیدیم این تعبد در مقابل خدا و این عشق به مردم و آن هم قشر محروم و متوسط مردم آن شیوه برخورد صمیمانه و صراحت و صداقت و یکزبانی با مردم که هر وقت که احساس میکردند باید انعطاف بپذیرند.با صراحت انعطاف را میپذیرفتند. آنجایی هم که صلابت را تشخیص میدادند که مصلحت است مثل کوه مثل صخرههای نفوذناپذیر بودند و این شیوه برخورد تعبد، صداقت،صراحت و صمیمیت یا مردم و جوشش با مردم اینها چیزهایی بود که امام به عنوان شیوه صحیح رهبری در تاریخ رهبری اسلامی به ارمغان آوردند و چیزی است که میتواند به عنوان یک راه درست برای اداره جامعه در اختیار آینده گان قرار بگیرد و نقطه مهمی که این پنجمین نقطه است و از این ویژگی امام سر چشمه میگیرد این است که امام بر خلاف بسیاری از رهبران انقلابهای مادی دنیا فقط به فکر زمان خودشان نبوده اند.
امام به فکر آینده انقلاب بود. به فکر آینده این امت بودند به همان اندازه که به فکر امروزشان بودند. این خیلی مهم است. آقایان! من خواهش میکنم روی این نقطه آقایان و خانمها دقت کنند اینها از ویژگیهای انسان وارسته ممتاز است که در تبار انبیاءو اولیاء میتوانیم پیدا کنیم خیلیها وقتی که مسئولند برایشان اهمیت دارد که مسئولیت خودشان را در زمان خودشان انجام دهند و بگویند آینده هم کسانی میآیند و آنها هم کار خودشان را انجام میدهند.این آسانترین نوع رهبری است یک انسانهایی هستند که فکرشان برای آینده است میگویند ما حالا اگر خودمان که هستیم با امکاناتی که داریم مشکلاتی را تحمل کینم و بعد از خودمان آیندگان وقتی میآیند آنها مشکل نداشته باشند یعنی یک شخصی مثل امام یا رهبران دیگر این برایشان قابل درک است که در زمان خودشان به خاطر نفوذ و عظمت و محبوبیت و استحکام موقعیتی که دارند مشکلات را بهتر میتوانند حل کنند از زمان بعد از خودشان تحمل میکنند برای اینکه راه آینده مکتب خودشان را و اندیشههایی را که به مردم دادند و راهی را که انتظار دارند مردم بپیمایند. آن راه را هموار کنند امام این طور آدمی بودند و من به عنوان کسی که جزو محدود افرادی هستم که خیلی آشنا هستم به روحیه افکار و شیوههای برخورد امام این را همیشه حس میکردم و خاضع بودم که حالا میخواهم نمونههای آن را عرض کنم.امام مثل هر انسانی میدانستند عمرشان محدود است سنین بالای عمر بودند و اطمینانی نداشتند هر روزی که زنده بودند،این اواخر بعد از پیروزی انقلاب که مدت طولانی میان مردم باشند لذا تلاش کردند که راه آینده این انقلاب را هموار کنند که من بعضی از نمونههای آن را خدمت شما عرض میکنم.شما ببینید که ایشان چه کردند برای ما.آخرین کاری که ایشان انجام دادند که خیلی مهم بود همین مسئله رهبری بود. شما فکر کنید که اگر امام مسئله رهبری را حل نکرده بودند و ار شاد نکرده بودند ما را و سندی در میان جمعی از افراد مورد اعتماد امت برای ملت نگذاشته بودند چه خطری ما را تهدید میکرد البته ممکن است لطف خداوند حفظ میکرد در هر حال من نمیخواهم بگویم قطعی ولی روی محاسبه ای اگر امام این مسئله را حل نکرده بودند و آن تصریحات را حضرت آیت الله خامنه ای در جمع ما نکرده بودند جمع چند نفری که ما حضور داشتیم و در مجلس خبرگان وقتی مطرح شد آنچه که ما از امام شنیده بودیم گفتیم و آن را که فرزند عزیزشان همان روز اول اعلام کردند اگر امام این مسئله را حل نکرده بودند ما به احتمال قوی بعد از فوت ایشان همان طور که دشمنان انقلاب منتظر بودند دچار مشکل میشدیم که این را امام حل کرد.
مسئله جنگ، امام به طور معجزه آسایی بر خلاف انتظار همه ما، یک دفعه تصمیم گرفتند که جنگ را ختم کنند در ظرف یکی دو هفته ای این اتفاق افتاد که من از قلب امام خبر ندارم چه چیز در تصور ایشان بود ولی محاسبات سیاسی و نظامی و اجتماعی که ما داریم من فکر میکنم امام مصلحت نمیدانستند که بعد از خودشان در غیبت خودشان این جنگ در کشور ما ادامه داشته باشد و کسی که در تمام ان دوران هشت ساله با صلابت بر ادامه جنگ تأکید میکردند وقتی که مصلحت آینده را هموار کردن راه انقلاب را برای بعد از خودشان مصلحت دیدند شما دیدید که چگونه مسئله را آن طوری حل کردند. من یک نقطه ای را اینجا خدمت شما بگویم شاید برای شما جالب باشد وقتی که ایشان تصمیم گرفتند اعلام کنند آتش بس را میپذیرند.جمعی از ما بودیم خدمت ایشان مقام رهبری بودند بنده و حاج احمد آقا و بعضی از آقایان دیگر هم شاید بودند من حالا یادم نیست من پیشنهاد کردم خدمت ایشان که بگذارید که این اعلام را من بکنم به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا که اگر مردم ناراحت شدند و خوب از آب در نیامد به نام من تمام بشود و شما میتوانید از من دفاع بکنید یا اگر مصلحت دیدید میشود به گردن من انداخت و قضیه را به شکل دیگری ختم کرد که مردم در ذهنشان نسبت به رهبری هیچ نقطه ابهامی به وجود نیاید ما این پیشنهاد را خدمتشان کردیم و انتظار داشتیم این را بپذیرند امام فردا دیدیم که ایشان نوشتند و یک چیزی به دست حاج احمد آقا دادند که ایشان آوردند و در جلسه ما خواندند و ما انتظار نداشتیم که خود ایشان اعلام بکنند.این مسئله را خودشان بر عهده خودشان گرفتند حالا ایشان چه محاسباتی میکردند ومن کار ندارم ببینید رهبری اینجا در یک حساس ترین نقطه به فکر آینده است.به فکر این است که در آینده این امت حزب الله، رزمندگان، خانوادههای شهدا ءو جانبازان یک وقت ابهام برایشان پیدا نباشد که مثلاً دیگران این کار را انجام دادند امام مجبور شده اند یا چه شد یا امثال اینها که شبهه در جامعه پیدا شود و این حالت را شما تحقیقاً در بین رهبران عادی و مادی دنیا نمیتوانید پیدا کنید و یک چیزی الهی و سطح بالایی است که انسانهای فوق وارسته این کارهارا انجام میدهند. چند مسئله مشکل در کشور ما بود که ایشان این سالهای آخر همه را پشت سر هم حل کردند. یکی مسئله موسیقی بود که یک ابهام بدی بود. جامعه، صدا و سیما و این مجموعه نظام بدون موسیقی در عصر امروز زندگی برایش مشکل بود و این غیر معمول است که یک مرجع تقلید بیاید خودش را وارد این میدان بکند و به عنوان دفاع از موسیقی مجاز و فیلمهای مجاز با آن صراحت وارد میدان بشود اگر امام این کار را نمیکرد من فکر نمیکنم در آینده به آسانی میشد رهبران یا مدیران کشور این مسئله را در ذهن مردم پاک بکنند.
این واقعاً یک نوع روحیه ای لازم دارد که این روحیه را رهبران معمولی دنیا ندارند میگویند ما حالا در زمان خودمان است بعداً هم ملت یک کار میکنند.ولی ایشان احساس میکردند که یک مشکلی است در جامعه این طوری مسئله را حل کردند. احکام ثانویه ما در مجلس شورای اسلامی برای قانون گذاری چون تا به حال که نظام اسلامی نبوده که قانون مجلس را به نام اسلام بگذارند. دچار مشکل بودیم و امام آنچنان برخورد میکردند با این مسئله که به کلی مسائل ما را در قانونگذاری حل کردند.برای اجرای قانون اساسی مشکلات جدی در آن بود ایشان در این سال آخر وارد میدان شدند و نقاط ضعف را مشخص کردند و دستور دادند که این قانون اساسی ترمیم شود و اصلاح شود.این طوری دارند راه را برای آینده هموار میکنند.مجمع تشخیص مصلحت را ما یک نظام ادعایی خودمان درست کردیم مجلس شورای نگهبان یک چیز ابتکاری است و در عمل دیدیم که یک مشکلاتی پیدا میکند که گاهی بین مجلس و شورای نگهبان گرفتاری پیش میآید.و مصلحت نظام گم میشود. امام آمدند مجمع تشخیص مصلحت را اضافه کردند برای آینده راه باز شود.مسئله اجتهاد بسیار مهم است امام مطالبی در مورد مجتهد گفتند آن طرز تفکری که قبل از آن نسبت به مجتهد بود و آن اجتهادی که امام عرضه کردند برای جامعه ما تفاوت بسیار زیادی دارد شرایطی که برای مجتهد مناسب زمان تعیین کردند که واقعاً یک طلسمی را باز کردند برای آینده تاریخمان و راهنماییهای عمومی که ایشان در مجموعه معارف شان و تعلیماتشان داشتند که خیلی از پیچیدگیهای این جامعه را باز کردند. واقعاً الان با تعلیمات امام اگر واقعاً به آن تعلیمات عمل بکنیم اصلاً مشکل نداریم اگر هم یک مشکلی پیش میآید دلیل آن این است بعضی از تعلیمات ایشان مثلاً مورد توجه قرار میگیرد یک قشری قبول ندارند یا یک قشری به نفع خودشان نمیدانند به نحو دیگری میخواهند برخورد بکنند. والا آن رهنماییها که امام کردند آنچنان مسائل جامعه را برای ما حل کردند که آدم با خیال آرام و راحت در یک مسیر هموار میتواند جامعه را هدایت کند.حالا این بخشی از نقاط مثبت من در این سخنرانی آن هم در یک اجتماع فشرده ای مثل این نمیتوانم اینها را زیاد باز کنم این بخشی از نقاط مثبت رهبری ایشان است و صدها نقطه دیگر را شما میتوانید به آن اضافه کنید. حالا محتوای افکار ایشان را افکار بلندی که در همه ابعاد سیاست داخلی و خارجی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی ایشان راتر سیم کردند آنها باز کردند آنها خودش یک مبحث دیگری میخواهد ما باید چه کار بکنیم حالا.چند جمله هم از خودمان بگویم برای این که وظایف ما در مقابل این همه برکاتی که از اسلام داریم.
2:ما واقعاً باید به این آثار و افکار و اندیشههای امام اهمیت فوق العاده ای بدهیم و اینها را نگذاریم به هیچ قیمتی فراموش شود یا مورد تردید قرار بگیرد.هر نوع آثار،آثار قلمی ایشان آثار تصویری ایشان،آثار سخن ایشان،آثار نوشتههای ایشان پیام و چیزهای خاصی که در مقاطع حساس ارائه کردند به جامعه و آثار علمی ایشان که هر بخش آن یک کتاب است برای ما و من جمله آثار زندگی ایشان. ما به عنوان قدردانی از امام در درجه اول از افکار و اندیشههای ایشان باید پاسداری کنیم و در جه بعد از خانواده و بیت ایشان، بیت مکرم امام که انصافاً از بیوت شریف و مکرم است.ویکرم الرجل فی ولد امام تعصب فامیلی هیچ وقت نداشتند ولی ما وظیفه عاطفی داریم و من بخصوص تأکید میکنم روی فرزند برومند ایشان یادگار ارزنده ایشان برادر بسیار بسیار خوب و متدین و هوشیارمان حجةالسلام والمسلمین آقای حاج احمد آقا وارد مسائل سیاسی و اجتماعی شده موقعیتهایی که امام در نجف بودند و ایشان در ایران بودند اوائل جوانی شان بود و بعد از آنکه امام برگشتند به ایران و انقلاب پیروز شد و تا امروز من میتوانم شاهد خوبی برای شما باشم که خدمت حاج احمد آقا را برای شما عرض بکنم.واقعاً بخشی از موقعیتهای امام مرهون حضور حاج احمد آقا بود در کنار امام که هم مشاور خوبی بود و هم ایشان مشکلات کار ی امام را بر طرف می کردند.و معین امام بودند و هم بیت امام را به خوبی حفظ کرده واداره کرده بودند که این بیت متناسب با انقلاب سالم بماند و هم بعد از انقلاب مهمترین مسئولیت را که تنظیم آثار امام است برعهده گرفته اند. و خدمت بزرگی که ایشان کرده اند در همان لحظات بعد از انقلاب در توضیح نظرات امام در مورد رهبری اگر همان یک قطعه را ایشان داشتند برای خدمت به جامعه ما که این مشکل را حل کردند واقعاً برای ما وظیفه ای درست می کرد که برای همیشه از ایشان ممنون باشیم.به هر حال من به عنوان دوست ایشان و همکار و همراه ایشان می دانم که ایشان خدمت زیادی کردند و هنوز هم خیلی خدمت می کنند بیت امام و شخص حاج آقا احمد را به خاطر این همه آثار و برکاتی که از امام داریم معزز بداریم و در بین خودمان همیشه مثل چشمانمان اینها را مکرم بداریم.
وظیفه دوم ما این است که با افکار و اندیشههای امام صادقانه برخورد کنیم خودمان را اصل نگیریم و معارف امام را فرع عینی. آنها را در خدمت خودمان نگیریم.خودمان را در خدمت افکار امام بگیریم این خیلی نکته مهمی است من خواهش می کنم با دقت ملت ما و امت ما به این نکته گوش بدهند و همه جا چشمشان مواظب باشد پاسدار باشیم که این اصل حفظ شود.امام اندیشههای تابناکی دارند که به خیر و صلاح ما است در همه مسائل هم در بیشتر مسائل هم ایشان حرف دارند کسی ممکن است ازلحاظ جریان فکر ی خودش از بخشی از صحبتهای امام خوشش بیاید و بخشی از صحبتهای امام راممکن است نپسندد. به خاطر جریان فکری خودش مادنباید اجازه بدهیم که اتفاق بیفتد که هر کسی می چسبد به گوشه ای از حرفهای امام و او را و آن حرف را وسیله تقویت خودش یا باند خودش قرار بدهد. برخورد مابا اندیشههای امام و افکار امام باید جامع باشد امام درباره مسائل سیاست خارجی شان،مسائل جنگ در مسائل مبارزه با طاغوتها و استکبار در مسائل اقتصادی در جهت حمایت از مستضعفان و محرومان و در جهت حفظ احکام اسلامی در مورد همه بخشها در مسائل فرهنگی حوزه و اجتهاد و موسیقی و فیلم و چیزهایی که شما می دانید تقریباً همه مسائل اجتماعی ما را امام گفتند. ارتش، سپاه، بسیج ادارات، مجلس دولت و رییس جمهور تمام نیروهای انتظامی و نظامی رو حانی و غیر روحانی زن و مرد به هر نتاسبی ایشان مسئله گفتند هر کسی می تواند در این جریان برخورد کند برخورد تبعیض آمیز.یک بخشی را که به نفعش است گنده کند و یک بخشی و یک بخشی که قبول ندارد حد اقل اینکه ازآن غفلت بکند حالا رد هم نکند.این درست نیست ببینید در قرآن ما مواردی را داریم که صحیح می گوید البته خوب قرآن واحکام اسلام تفاوت دارد با این موضوعی که من بحث می کنم ولی تشبیه آن می شود قرآن می فرماید آنهایی که در اسلام برخورد می کنند (و یقولون نعمن و بعض و نکفر و بعض )می گویند بعضی آن را قبول داریم و بعضی را قبول نداریم قرآن می فرماید :اولئک هم الکافرون حقا.اینها کافرند نمیشود بخشی از قرآن را قبول کنند و بخشی را قبول نکنند چون ایمان و کفر اینجا بیایند در مورد امام و خط امام اینها مطرح است خط امام را هر کس قبول دارد مجموعه معارف امام را باید فبول بکند و این تعبیر باید به کل فرمایشات امام باشد و نگذاریم که هر جریانی به نفع خودش از بخشی از حرفهای امام استفاده بکند و دیگران را مورد تعرض قرار بدهد یا گروهی از منافقین اهل اقلیتهایی که می آمدند در حضور پیغمبر و قرآن مورد عقاب قرار می دهد می گوید اینها یک منافقینی هستند می گویند :ان اویتیم هذا بالخضوع و ان لم توته تعزرو.اگر این جوری پیغمبر گفت قبول کنید و اگر آن جوری گفت ول کنید و بروید این نمیشود این صفت نفاق است این صفت غیر صادق بودن است این فرصت طلبی و برخورد منافقانه کردن است لذا ما باید یکپارچه به عنوان امت مخلص امام حرفهای امام را با آن برخورد بکنیم و مجموعه حرفهای امام را احترام بگذاریم آنهایی که دستورهای اخلاقی و تهذیب نفس و اینها خوب هر کسی در حد خودش عمل می کند وآنهایی که دستورات اجرایی است مورد توجه قرار بدهد و به هر حال از تقطیع فرمایشات امام جداً پرهیز کنید.مسئله آخری که من می خواهم از بحث امام عرض بکنم مهمترین دستاورد ما از زندگی امام واز این مجموعه،احیای اصل ولایت فقیه که در کشور امام به خاطر ولایتشان این ارزش را برای جامعه ما پیدا کردند خودشان شخصیت بزرگوار دارای آن همه محاسن و برکات اما در کناراین با آن شخصیت اصل ولایت فقیه را ایشان زنده کردند همه اعتماد و تعبد و اطاعتی که امت ما و ملت ما در مقابل امام داشتند برگشتن به این اصل مهم ولایت فقیه است. که تکلیف خودشان را می دانستند. که از ولی فقیه شان اطاعت بکنند این دستاورد را ما نگذاریم یک ذرهای در آینده تاریخ ما از دست ما برود ما خوشبختانه امروز به خاطر رهنماییهای شخص امام موفق شدیم که رهبری داشته باشیم که ولایت فقیه مارا آن طوری که مامایلیم تا بناک و فعال نگه بدارد و این مسئله اساسی کار ماست تفاوت جامعه ما و تفاوت حکومت ما و تفاوت انقلاب ما و راه ما با سایر انقلابها هر چند اسلامی در همین نقطه است که ما ولایت امر را یک بعد الهی به آن می دهیم.یک حق الهی به آن می دهیم و برای ولی امرمان یک نوع اطاعت حق اطاعت قائلیم و این باعث شده بود که آن نفوذ و قدرت و مدیریت امام را به اوج برساند این سرمایه ای که امروز در اختیار ملت ما قرار گرفته ما باید این سرمایه را ارج بگذاریم
که البته ملت ما یکپارچه این راه را پیموده و من تأکیدم امروز در مقابل قبر مبارک حضرت امام در این بارگاه مقدس با شما امت حضرت امام این است که تلاش بکنید و این اصل ولایت که محور حرکت آینده تاریخ ماست همچنان مثل زمان حضرت امام معزز و مبارک و محبوب باقی بماند و ما پشت سر رهبریمان همیشه بتوانیم افکار اسلامی را در جامعه مان اجرا بکنیم انشاالله.
من در خاتمه عرایضم لازم می دانم که یاد شهدای بزرگوارمان را که ما این همه موفقیت و عظمت و شکوه را از جهاد آنها و خونهای شریف آنها داریم و همچنین از یاد اسرای در بندمان و مفقودمان و جانبازان بزرگوارمان که سلامتشان را فدای اسلام کردند و خانوادههای عزیز شهدا و مفقودها و اسراءو جانبازان که رنج زیادی را برای انقلاب تحمل کردند صمیمانه از همه اینها تشکر می کنم و جامعه مان را توجه بدهیم به ارزش و اعتبار اینها در جامعه این عملهای انقلاب و باز تشکر کنم از کسانی که زحمت کشیدند برای بر پا کردن این بقعه و بار گاه و مرقد مطهر که جایگاه عظیمی برای خیل مشتاقان اسلام و انقلاب شده که انشاالله اینجا برای همیشه مشعل و نور برای جامعه مان باشد. شما را به خدا می سپاریم. والسلام علیکم و رحمة الله و بر کاته
موضوع : سخنرانی در حرم مطهر امام خمینی (ره) در دومین سالگرد رحلت امام (ره)
زمان سخنرانی یا مصاحبه : 9/3/1370
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین و الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آل الائمه المعصومین.
در آستانه دومین سالگرد سفر ملکوتی حضرت امام امت بنیانگذار جمهوری اسلامی و پیشوا، رهبر، مرشد، معلم و مایه عز، عظمت و افتخار ما و امت اسلامی هستیم. چیزی که در زمان حیات آن مرد بزرگ حاضر نبودیم به مخیله خودمان خطور بدهیم. که روزی بیاید که امت حزب الله در کناره مقبره مقدس ایشان جمع بشوند و سالگرد غیبت شان را از میان ما و سفرشان را به ملکوت اعلی و بستن چشم مقدسشان را از دنیای ما عزا بگیرند. ولی ( کل نفس ذائقه الموت و انک میت و انهم میتم ) هر چند برای ما تلخ و غیر قابل قبول می نمود، اما شد. واقعیتی که پیش آمد. امروز ما هستیم و راه امام و آثار امام و آنچه که این بزرگ مرد تاریخ برای ما از دوران تلاش و جهادشان به ارث گذاشته بودند. در شروع برنامههای بزرگداشت امسال ، من فکر می کنم خوب است که چند نکته ایی را عرض بکنم که انشاء الله در طول این مجالس و محافل و مراسم این مسایل باز بشود رفته رفته و مردم ما آشنا بشوند بیشتر با ابعاد وجودی این مرکز عز و عظمت شان. از چیزهای عجیب یکی از نکاتی که می خواهم عرض بکنم این است. از چیزهای عجیب این است که امام با آنهمه معروفیت و شناختی که جامعه ما از ایشان دارند و با اینهمه اثر، نوشته، گفته، فیلم و صدایی که از ایشان است. و با اینهمه تجزیه و تحلیل که در این مدت در مورد امام شده یک واقعیت را باید توجه بکنیم که ابعاد وجودی و عظمت امام برای بسیاری از مردم دنیا و حتی مردم خود ما، اکثریت غریب به اتفاق مردم ما ناشناخته مانده. هر کسی الان شاید در ذهن خودش فکر می کند، امام شناخته شده ترین مرد تاریخ معاصر است و شاید تصور این می شود که از امام هیچ چیز بر تاریخ و بر افکار عمومی جوامع امروز ما ناشناخته نمانده است. ولی این جور نیست انصافا". البته این بعدش را ما قبول داریم که نسبت به سایر شخصیتها و بزرگان امام از مرحله بالایی از معروفیت و شناخت و آشنایی جهانیان با وجود مقدس ایشان برخورد دارند. اما این همه مطلب نیست. مطلب اینست که آن جوری که امام بودند و ابعاد ارزشهایی که در وجود امام بود اینها فاش نشده.
حال این هم دو علت دارد که، یعنی علل زیادی دارد، من بعضی از عللش را می گویم. یک نکته که مربوط به خود ماست، اینست که امام از همان لحظه ایی که معروف شدند با جهاد و مبارزه و پرخاش در مقابل ستم گریهای رژیم منحوس پهلوی در ایران با مردم آشنا شدند و مردم با ایشان با این عنوان آشنا شدند. البته این دریچة خوبی است برای شناخت امام و یک صفحه با ارزش و لوح درخشانی است از تابلوهایی که امام را ترسیم می کنند. حرف اینست که این همه امام نیست قبل از اینکه مبارزه را آغاز بکنند در حوزة قم بین جمع قابل توجهی از علماء و فضلا و شخصیتهای علمی حوزه، آن چنان محبوب بودند و آن چنان در قلب این انسانها جای داشتند که ما نمونه ایی از این محبوبیت را برای دیگران نمیدیدیم. من از دل خودم می گویم و آنهایی که با ما نزدیک بودند. طلبهها و فضلاهایی که آن موقع پیش از مبارزه در قم با امام رابطه داشتند واقعا" عاشق امام بودند. و همه وجودشان را امام قبضه کرده بود. ما برای مان مغتنم بود که اگر بتوانیم ساعتی در خدمت امام باشیم یا حتی برنامه مان را آن طوری تنظیم می کردیم که بین محل درس و خانه امام از این فاصله زمانی در کوچهها بتوانیم لحظه ایی پشت سر ایشان راه برویم یا ایشان را بتوانیم از ایشان استفاه بکنیم و حرف بزنیم. روزهایی که ایشان از خانه شان بیرون نمیآمدند و می نشستند و آن روز برای ما، آن که می گویم ما، یک جمع قابل توجهی از بهترین طلبههای قم.
طلبههایی که هیچ چیز جز خدا را و اسلام را دنبال نمیکردند. نه اینکه امام منحصر به فرد بودند. شخصیتهای بزرگ علمی بودند، آن زمان آیت الله العظمی بروجردی مرجع تقلید بود و ما به ایشان هم علاقمند بودیم، به علما و فضلای دیگر هم علاقمند بودیم. اما طلبهها یک عشق دیگری به امام داشتند. آن روز را عرض کردم هنوز مبارزه شروع نشده بود، هنوز این جهاد نبود، هنوز به خاطر شجاعتها و به خاطر فداکاریهای امام نبود که از این بعد جاذبه ایشان در دل دیگران باشد. سایر ابعاد امام. آن شخصیت معنوی ایشان، علم ایشان، زهد ایشان، اخلاق آسمانی و روحیه بلند انسانی و بزرگ منشی و حالت استغناء از خلق ، حالت محو در خدا و حق فنا فی الله، صراحت لهجه، حسن درک و دریافت و شناخت جهان، آشنایی ایشان به عمق جهان آفرینش و تحلیلهای فلسفی که ایشان از واقعیتهای جهان می کردند، بی ریایی امام، آن خلوص نیت و پاکی دل که انسان در آن شرایط از امام می دید. این دورههای مجد. عظمت ایشان و این دورههای پیروزی ایشان که شما برخورد کردید وهاله ای از عظمت وجود ایشان را گرفته بود در این مقطع، رسیدن به آن ابعاد دیگر شخصیت برای انسان کار آسانی نیست. شما در مقابل یک چراغ نورانی یا خورشید که قرار می گیرید شعاع تند خورشید آن چنان چشم انسان را تسخیر می کند که آدم دیگر به عمق خورشید و باطن خورشید و سایر ویژگیهای خورشید نمیتواند برسد. همین نور آدم را قبضه می کند. این دورانی که عامه مردم برخورد کردند با امام با یک چنین چیزی برخورد کردند. یکدفعه نور افشانی شدید مشعل هدایت جهاد امام چشمها و دلها را پر کرد. آن روزی که می شد امام را شناخت در یک چنان وضعی در کلاس درس ایشان، در محفل انس ایشان، عجیب است که این عشق و محبتی که امام در دل طلبههای جوان داشتند آن زمان برای بنده اصلا" قابل توضیح نیست. خدا می داند که همین حالا دارم در مغزم دنبال یک کلمه می گردم که بتوانم آنی که بودیم آن را ترسیم کنم. من تعبیر به عشق می کنم ولی چیزی غیر از عشق است. یک مطلب دیگری بود یک جاذبه ایی با شخصیتی که امام داشت در برخورد با دیگران از امام بروز می کرد که حالا اینرا ما چی اسمش را بگذاریم. این یک نوع نورانیتی است یک چیزی است که خداوند به بعضیها می دهد یک جاذبه ایست، یک علاقه ایست، یک عشقی ایست، یک رابطه ایست که اینها بی دلیل اتفاق نمیافتد.
آن ابعاد امام امروز برای اکثریت مردم دنیا که اسم امام را شنیدند و شیفته جهاد امام شدند متأسفانه قابل توضیح نیست، و قابل درک برای آنها الان نیست. برای شما هم نیست. شما هم عشق به امام دارید. علاقه به امام دارید. شما معلوم بود وقتی که امام از دنیا رفتند چه اتفاقی در کشور ما افتاد. آن لحظه ایی که خبر رحلت ایشان داده شد چه غوغای شد، چه موجی بر پا شد، چه قیامتی شد، مردم چه کردند در مصلای تهران، چه کردند اینجا، آن لحظه ایی که از صبح تا بعد الظهر همه امکانات تلاش می کرد که پیکر امام را به گونه ای اینجا به خاک بسپارد و عشق و علاقه مردم نمیگذاشت که ما آخر آمدیم اینجا با هلیکوپتر و فرماندهی نظامی کردیم تا توانستیم چند متر از اطراف این مرقد مطهر را از جمعیت صاف کنیم که بشود جنازة ایشان را به خاک بسپارند. خب این مظهر عشق مردم است، این علاقه را نشان می دهد. اما این مردم آن ابعاد فضایل امام را آشنا نبودند. آن رابطه ایی که خداوند از امام در دلهای عاشق خودشان ایجاد کرد این رمزش چیست. اینرا دنیا نمیتواند الان توضیح بدهد. هیچ علمی این را توضیح نمیدهد. هیچ تحلیل گر اجتماعی و روان شناسی نمیتواند این رابطه را توضیح بدهد. ما برای خودمان هم مخفی است. عرض کردم شما تحت شرایط خاصی با امام آشنا شدید ما همین عشق را، همین رابطه را، همین جاذبه را، در زمانی که امام هنوز فریادشان را علیه ظلم و ستم خاندان پهلوی بلند نکرده بودند در کلاس درس ایشان و در محفل انس ایشان در بیرون ایشان احساس می کردیم. اینکه واقعا" آدم تشبیه بکند به پروانه ایی که خودش را به شمع نزدیک می کند که بسوزد. پروانه بعدی می داند هم نوع آن رفت و سوخت و دیگری می آید. اینکه جاذبه امام این جوری شد که میلیونها جوان و نوجوان کشور ما را از مدرسه، کارخانه، دانشگاه، بازار از روستا، شهر واقعا" مثل پروانه دور شمع به پرواز درآورد. این یک تجزیة دیگری می خواهد. یک رابطه دیگری را باید ما برای این ذکر بکنیم. دنبال یک چیزهایی دیگری باید بگردیم در وجود امام. حالا چه باید کرد شاید تاریخ این کار را در آینده بکند شاید اهل قلم و اهل تحلیل این کارها را بکنند. ما آنچه که تا به حال کردیم. آن کتابهایی که ما منتشر کردیم، آن سخنرانیهایی که ما منتشر کردیم، آن سخنرانیهایی که ما کردیم، به اینها نتوانستیم بپردازیم. این قدر مطالب آشکار و عامه فهم و موجود در افکار مردم بوده که بیشتر آدم اول رفته سراغ آنها.
این نقطه مربوط به خود ماست ما ابعاد وجودی ایشان را نتوانستیم باز بکنیم و خود ایشان هم دنبال این مسئله نبود. چیزی به دنیا مربوط است این است که دنیا دشمنان خدا، دشمنان اسلام، دشمنان فضیلت ، دشمنان عدالت، طاغیها، یاغیها، ستمگران و انحصار طلبان در وجود امام یک مزاحم جدی برای اهداف پلید خودشان دیدند و آنها خیلی تلاش کردند که نگذارند این چراغ هدایت بر همه دنیا بتابد، و نگذارند این رابطه معنوی که بین امام و بخش وسیعی از ابناء بشر بوجود آمده این عمومیت پیدا بکند در دنیا. و آنها ظلم بزرگی به تاریخ کردند، نسبت به امام در تبلیغات استکباری دنیا بسیار ستم شده. آن بعد اولی که گفتم که ناشناخته ماند امام در بین خود ما این ستم نبود، عاشقان امام می خواستند امام را بشناسند. اما آن جوری شد. سایر درخشندگیها تحت شعاع قرار داد بقیه ابعاد را. اما در رابطه با دنیا و خارج از دنیا مسئله غیر از این است. یعنی تبلیغات، دروغ پراکنیها، سوء تعبیرها، تحلیهای انحرافی، شایعهها دروغ و همه ابزار گمراه کردن خلق ما در دنیا به کار گرفته شد برای اینکه امام آن طوری که در ایران شناخته شد و در بین یک عدة زیادی از مستضعفان دنیا رابطه برقرار کرد این حرکت جهانی نشود. این اتفاقی که در ایران افتاده بود و در اطراف ایران در سایر دنیا نیفتد و ظلمی که از این ناحیه به بشریت شد و به فضیلت شد بسیار ظلم زشت و فجیعی است. مثل اینست که کسی عمدا" ابر خلق کند که مردم از نور خورشید استفاده نکنند. مثل این است که کسی عمدا" چشم انسانها را بندد که آنها نتوانند مظاهر جلوه خدا و مناظر زیبا را تماشا کنند و لذت ببرند. یک چنین اتفاقی در تبلیغات دنیا افتاده افکار و اندیشههای تابناک امام را که بسیار واقع بینانه و عادلانه و صرفا" به خاطر مصالح و منافع بنی نوع بشر، برای نجات انسانها، برای نشر فضیلت، برای نجات دادن مردم گمراه از گمراهی، برای نجات دادن مستضعفان از ستمها و از بندها، برای توسعه عدالت و حتی برای هدایت خود آن گمراهان و سردمداران گمراهی امام را مطرح کرده بود اینها را کانالیزه کردند و به صورت افکار افراطی و غیر قابل قبول و مبهم و ناآشنا با واقعیتهای زندگی به خورد دنیای گمراه دادند.
و هنوز هم بعد از گذشت دو سال از غیبت ایشان باز دست برنمیدارند. هر جا که بتوانند راه امام را می بندند و هر جا که بتوانند نام امام را بد می برند و از فضایلی که بدست امام در تاریخ بشریت تحویل انسانیت داده شد جلوگیری می کنند، که این فضایل بدست مردم برسد. شاید این درست باشد، تعبیر درستی باشد که مظلومترین انسان از لحاظ برخورد تبلیغاتی در دنیای استکبار خبری امروز شخص امام است. و هر کس به اندازه امام از این جهت مظلوم تر نیست. حالا البته مشهورترین هم هست در بسیاری از قلوب هم جا باز کرده ابهتش خیلی از جای دنیا را گرفته اما این تا واقعیت خیلی فاصله دارد و آن واقعیتهایی که از مردم دنیا دریغ شده و مردم گمراه شدند درباره آن واقعیتها این صفحات تاریکی است از عملکرد استکبار خبری. و ما اگر روزی بتوانیم یکی از کارهای مهم ما این باید باشد. اگر روزی بتوانیم شرایطی درست کنیم که تشنگان حقیقت یکبار از روی انصاف با افکار و اندیشههای امام از طریق این کتابها و این سخنرانیها و این اظهاراتی که امام داشتند و از زندگی امام خالی از پیرایهها آن واقعیتهایی که امام آن طوری زندگی می کردند، اگر ما یک روز بتوانیم این را در اختیار دنیا بگذاریم یک کار بزرگی است. یک روزی بشکند این حجابها، پاره بشود این طلسمی که درست کردند، بشکند این حصاری که دور شخصیت امام کشیدند، اینرا اما بتوانیم باز کنیم، آن روز کار بزرگی که ما اگر این را انجام بدهیم برای انسانها برای تاریخ کار بزرگی کردیم. ما نمونه تاریخی اینرا داریم. اما آن روزها عصر ارتباطات نبوده اگر در زمان صدر اسلام دشمنان علی ابن ابیطالب موفق شدند علی را در بخشی از دنیا بد نام کنند که وقتی که در شام خبر پخش شد که علی را در محراب عبادت کشتند، مردم در اصل خبر تردید کنند و بگویند علی اهل نماز نبوده به این دلیل خبر نادرست است، آن روز بین شام و کوفه بین مدینه و کوفه به خاطر عدم ارتباطات یک چنین اتفاقی می توانست بیفتد. و علی ابن ابیطالب را در تاریخ آن روز، آن جوری تضعیف کردند در چشم خلق الله.
آن روز علی ابن ابیطالب را بد نام کردند. اما آن روز عصر ارتباطات نبود امروز عصر ارتباطات است یعنی وقتی امام در حسینیه جماران حرف می زدند در سراسر دنیا در شرق و غرب در دنیای مارکسیسم و کاپیتالیسم در آمریکا و اروپا و اقیانوسیه و آمریکای لاتین و شمالی همه جا مردم صدای امام را می توانستند ببینند. بشنوند و نوشتههای امام و گفتار امام قابل پیدا کردن بود. امروز در زمان ما یک چنین ستم تاریخی بخواهد اتفاق بیفتد این عجیب تر است از زمان علی ابن ابیطالب. آن نقطه ایی که نوید می دهد به ما و امید می دهد به ما که، ما بتوانیم و خداوند این راه را بهر حال بر روی بشریت نخواهد بست این است که ما دیدیم که از اعماق تاریخ ظلمانی دوران بنی امیه و بنی عباس صدها سال ظلم تاریخی علی ابن ابیطالب امروز چهرة تابناکی در دنیای اسلام است، این چطور شد. بنی عباس و آنهمه مظلومیتی که شیعه داشت، امروز آدم در شخصیتهای صدر اسلام وقتی که نگاه می کند می بیند که علی ابن ابیطالب علی رغم آن ظلمهای تاریخی درخشندگی قابل توجهی در دنیا دارد البته کمتر از حقش و کمتر از آنچه که باید باشد. این نشان می دهد که خداوند به ما کمک می کند و امید داریم که از پایگاه انقلابی که خود امام طراحی کرد و پیاده کرد و حفاظت کرد و پایدار کرد انقلابش را ما بتوانیم از این پایگاه امام مان در آینده به تاریخ بشناسانیم و افکار مردم دنیا را با این شخصیت آشکار بکنیم. این یک نکته، که گفتم امام با همة معروفیتشان باز شخصیت ناشناخته دنیا هستند و بسیاری از ابعاد ارزشمند وجودشان برای جامعه خود ما هم باز نشده که این کار آینده ماست. مسئله دوم اینست که امام با آن ایمان و اعتماد و روشن ضمیری که داشتند یک کار عجیب و غریبی در دنیای امروز کردند و یک حرکتی را بوجود آوردند که از باورها بیرون بود. معجزه ایی امام کردند.
و اسم این را معجزه بگذاریم هیچ اشکالی ندارد. تا قبل از قیام امام تصور عمومی دنیای اسلام این بود که اسلام، قرآن، فقه و مقررات اسلام در حد علای موفقیتش در دنیا این قدر می تواند کاربرد داشته باشد که در این دنیای مادی و این دنیای صنعت و این دنیای علم و تکنولوژی رابطه بین انسانها و خدا را حفظ بکند و در کنار حاکمیتها در کنار حاکمیت ماده انسانهای زیادی معتقد به اسلام باشند و به خدا باشند و رابطه شان را با خدا حفظ بکنند و چراغ معنویت به طور انفرادی بین انسانها و خدا باشند. تصور اینکه اسلام تبدیل به یک جریان حاکم باشد، به یک نظام رسمی که حاکمیتش را از احکام فقه اسلام بگیرد. این از آن چیزهایی بود که حتی آنهایی هم که مبارزه می کردند برای حکومت اسلامی اینها هم این را در یک افق دوری می دیدند. ماها جوان بودیم، طلبه بودیم، مبارزه هم می کردیم، از قبیل ما فراوان بودند در مصر هم بودند، در دمشق هم بودند، در لبنان هم بودند، در عراق هم بودند، در همه کشورهای اسلامی جریانهای جوان مبارزان دینی بودند، اما ما واقعا" تصورمان این بود که ما فعلا" باید چند نسل روشنگری کنیم تا یک روزی شاید دنیا آشنا بشود با این مسائل. امام با آن اراده ای که داشتند با آن شخصیتی که داشتند با آن پشتکار و مردانگی و شجاعتی که از ویژگیهای ایشان بود در زمان خودشان، ایشان یک راه بسیار طولانی را آن چنان میان بر و کوتاه طی کردند و جامعه را پشت سر خودشان به یک دوره ایی رساندند که در تحلیل تحلیل گران اسلامی آن روز این سال مثلا" اگر خوش بین بودیم یک قرن و چند ده سال و اینها دنبالش بودیم.
و امروز ارثی که از امام در تاریخ ما مانده به این نقطه توجه بکنید که من خواهش می کنم ارزش این را کسانی که می خواهند فکر کنند روی ارزشهای مانده از امام در این نقطه فکر بکنند. اینکه امام ثابت کردند در زمان ما با این سرعت امکان این هست که حاکمیت اسلام تثبیت بشود و جامعه ایی با معارف اسلام، فقه اسلام و اخلاق اسلام اداره بشود این چیزی بود که در تصورها بسیار دور از دسترس بود و امروز یک چنین ارثی از امام مانده است و مهم این است اینها که به امام آن چنان اطمینان داشتند و بعد از خودشان که قاطعانه می گفتند این چراغ را کسی نمیتواند خاموش بکند. ما یک بار خدمت امام بودیم از چیزهای جالب ماست، از خاطراتی است که آدم هر وقت یادش می آید تعجب هم می کند. یک چند نفری از مسئولان بودیم در خدمت امام به دلیلی مسائل رهبری و این چیزها مطرح شد چند ماهی قبل از فوت ایشان بود. ما اظهار نگرانی می کردیم که چه خواهد شد و نگران بودیم که بعد از امام از طریق رهبری ما مشکل جدی داریم در کشورمان به خاطر شرایطی که داشت اتفاق می افتاد. امام با یک اطمینان خاطری حرف زدند که آن روز بعد از اینکه از جلسه رفته بودیم بیرون با بعضی از دوستان صحبت می کردیم هر دویمان گفتیم که ما احساس یک نوع راحتی می کنیم از این حرف امام. امام فرمودند این را من به شما بگویم این تعبیرشان بود، این را من به شما بگویم اگر شما با هم خوب باشید بعد از من نه تنها خلا پیش نمیآید بلکه انقلاب و این راهی که شروع شده محکم تر و وسیع تر و مطمئن تر راه خودش را ادامه می دهد. واقعا" با تحلیلهای مادی و با دیدهای ظاهری باور کردن و اطمینان پیدا کردن به این ادعا خیلی آسان نبود، و ما آن موقع می دیدیم که امام در جماران نشستند هر روز حالا هر روز که نه سالی چند بار مشکلات عمده برای نظام بوجود می آید و امام با اشاراتشان و با نهیبشان مسائل را حل می کردند و ما هنوز در دوران سخت آتش بس بودیم که ادعاهای عراقیها کنارمان بود ، ما هنوز در محاصره شدید اقتصادی دنیا بودیم، ما هنوز شروع هم نکرده بودیم مشکلات بعد از جنگ مان را فکری برایشان بکنیم، انفعالی داشتیم مسائل مان را برخورد می کردیم.
امام آن موقع به ما می گفتند اگر من نباشم و شما این چنین اگر عمل بکنید آینده از امروز محکم تر است. و ما واقعا" حالا این مسئله را می فهمیم این نقطه بسیار جالب است الان دو سال است که امام در میان ما نیستند و آن روز دل همه ما مثل برگ کاغذ می لرزید از تصور اینکه امام در بین ما نباشند. حالا می بینیم دو سال گذشته، این انسانی که اینجا مثل شمع میلیونها پروانه است آن پیش بینی که آن روز برای ما کرد درست از آب درآمد. می فهمید امام. آینده را تشخیص می داد. ما این را غیب گویی نمیگوییم. این غیب گویی نیست. این تجزیه و تحلیل درست است. این دیدن افقهای دور است که با چشم ما قابل دیدن نیست. امام یک روز می گفتند که چیزی که اینجا شروع شده و راه افتاده، قافله ایی که حرکت کرده دیگر هیچ نیرویی نمیتواند این قافله را متوقف بکند. با یک چنین اطمینانی ایشان از دنیا رفت و چشمش را بست. اصلا" نگران نبود ما که می دانیم که امام چقدر به این انقلاب دل بسته بود. ما می دانیم ایشان همه وجودش، هستی اش، عزیزترین حاصل عمرش انقلابش بود. و در آن روزهایی که تقریبا" برای خود ایشان روشن شده بود که خیلی ادامه ندارد حیاتشان، اصلا" نگرانی آینده را ایشان نداشت. با خیال راحت چشمشان را روی هم گذاشتند و رفتند چون پشت سر خودشان می دانستند چه چیز جا گذاشتند، این ملتی که امام تربیت کرده بود، این بچههایی که ما داریم می بینیم، این حزب اللههایی عجیب غریب، این زبور الحدیدی که در اطراف وجود امام جمع شدند، اینهایی که جبهه را آن جور اداره کردند و در جامعه همه جا حضور انقلابی دارند و لحظه ایی از انقلابشان و راهشان و راه امامشان غافل نمیشوند.
امام می دانست میلیونها آدم این جوری را در جامعه تربیت کرده، می دانست افکاری که به مردم تزریق کرده اینها وجود مردم را تسخیر کرده، می دانست آن نوری که از اسلام پخش شده چیزی نیست که بشود آنها را با این ابرها بست. و اگر چیزهای کوچکی هم احساس می کرد جلوی ما هست ایشان صاف کرد. یادتان است که گفته شده بعد از رحلت ایشان، ایشان می دید ما نگران مسئله رهبری هستیم همان روزهای آخر، نه روزهای آخر هفتههای آخر ما ۴ و ۵ نفری که معمولا" مسائل سری را خدمت ایشان مطرح می کردیم ایشان یک روز مسئله رهبری بود و به ما فرمودند که شما اصلا" مشکل ندارید گفتیم آخر چه طور، کی آن روز آیت الله خامنه ایی و ما نشسته بودیم. ایشان به جمع ما اشاره کردند و گفتند ایشان . اصلا" برای ما هیچ قابل تصور نبود آن لحظه ایی که ایشان این حرف را زد. ما تعجب کردیم. خود مقام رهبری آن روز به امام فرمودند شما ما را نهی کنید از اینکه این حرف را بیرون بزنیم. در مورد کس دیگری ایشان حرف زده بودند فرمودند این را ما نهی می کنیم. ما سختمان بود تصور مسئله. اما برای امام مسئله روشن بود و مخصوصا" بین ماها گفتند و این داشتند این را بگویند که بعد این اتفاق بیفتد که افرادی که آنجا بودند بیایند شهادت بدهند. ایشان نگران نبود حالا هم می بینم که ایشان چه خوب فهمید. چه طور در بین همه علما و شخصیتها و بزرگانی که خدمت ایشان می آموزند و می رفتند، با ایشان آشنا بودند، و نزدیک بودند، رفیق بودند، افراد معمر و پیرمردان بزرگواری بودند، جوانهای شایسته ایی بودند، اما امام یکی را نشان کرد و آن نشان خودش را مشخص کرد و ما امروز می فهمیم که چه قدر این بزرگواربه فکرامتش بود. چقدر به فکر مردمش و انقلابش بود و چگونه این کار سخت را انجام داد. چگونه این مطلب را در تاریخ ثبت کرد. من گاهی مقایسه می کنم با آن حالی که پیغمبر اکرم داشتند آیه قرآن داشتند ( یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت ما ) بعد وقتی که پیغمبر آنقدر نگران بود که آن صحنه غدیر را بر ملاء بکند به خاطر تعارضاتی که در داخل بود و ادعاهایی که بود.
امام با توجه به این نکات ظریف این حرکت را کردند برای آینده تاریخ. ما فکر می کنیم موقعی که امام شناخته می شوند این مطلب سوم من است که می خواهم عرض کنم و مربوط به مطلب اول هم هست. الان ما امام را از طریق اندیشهها و گفتارها و اعمالی که خود ما آشنا هستیم می شناسیم و به مردم می گویم عین کتابهاست. اما امام موقعی برای عموم مردم در سراسر دنیا شناخته شده خواهند بود که افکار امام متبلور بشود در یک کشور که آن کشور فعلا" ایران است آن تمدنی که امام از اسلام می فهمید آن تمدنی که اسلام می تواند خلق کند که تا امروز در تاریخ نیامده ما در تاریخ گذشته مان قطعههایی درخشانی داریم ما در یک موقعی در تاریخ مان بر ما گذشته که اسلام بر اکثر معصورة دنیا حاکم بوده و بالاترین قله تمدن در مرکز اسلامی بوده همان اسلام نیم بندی که به دست بنی عباس یا بنی امیه بود. اما آن همه اسلام نبود. اگر روزی آن تمدن اسلامی که با افکار امام تناسب داشته باشد در ایران خلق بشود. اگر کشور ما که آن روز هم دور نیست از ما، آن طوری که امام می خواستند ساخته بشود، آن طوری که امام می فهمیدند اگر ما مستقل باشیم، آن طوری که امام می فهمیدند نیروهای مسلمان ما تربیت بشوند و علمشان را و صنعتشان را و فرهنگ شان را و اخلاقشان را آنی که اسلام می تواند انسان را بسازد از اسلام بگیرند و سرزمین شان را آباد کنند، دفاعشان، امنیتشان، سیاستشان، آزادی شان، اخلاق شان، عفت شان، صنعتشان، دانشگاه شان، مدرسه شان، مزرعه شان، همه را آن طوری که اسلام می خواهد آنطوریکه امام می فهمید. اگر ما یک چنین کشوری را بتوانیم عرضة آن را داشته باشیم بسازیم و بعد به مردم دنیا بگویم حالا بیاید افکار و اندیشههای امام را این جوری متبلور ببینید. چشمان کوتاه بین ناظران دنیا در کتابهای امام و نطقهای امام همه چیز را نمیبیند و نمیفهمد، خود ما هم نمیفهمیم. اگر این افکار تبلور پیدا کرد در یک حکومت صد در صد اسلامی و یک جامعة آباد و آزاد و کاملا" اسلامی و ما اثبات کردیم که این اسلام است که می تواند چنین جامعه ایی خالی از ظلم و بیداد بسازد اگر جامعه ایی با عدالت اسلامی و روابط اسلامی ما بتوانیم خلق بکنیم و این تنگ نظریها و کوته بینیهایی که در بعضی از افراد ما است و می خواهیم به امام نسبت بدهیم، بتوانیم از اینها عبور بکنیم و یک ملت آزاد، آباد، آگاه، با کشوری آزاد، آباد و مستقل و دارای یک رسالت مشخص و حرف مشخص و با مطرح کردن عدالت اسلامی، اگر ما یک چنین چیزی بعنوان ارثیة امام به دنیا عرضه کردیم که بحمد الله این مسیر به نظر من روشن است آن روز ما امام را به دنیا می توانیم به طور ملموس معرفی بکنیم.
بهر حال من با آن مقدار شناختی که نسبت به امام مان دارم که کم هم نیست حقیقتا" معتقدم که امام یک هدیه آسمانی بوده در این تاریخ برای بشریت و برای ما و لیاقت مردم ما بوده که این هدیه آسمانی از طریق جامعه ما معرفی شده و این ما هستیم که باید در آینده لیاقتمان را اثبات بکنیم که لیاقت و صلاحیت کامل رسالت این شخص بزرگ شدن را داریم که تا امروز امت ما امتحان خوبی داده انشاء الله این امتحان ادامه خواهد داشت به همین صورت خوب. ما باید افکار و نوشتهها و آثار امام را مثل برلیان باارزشی هر گوشه اش را حفظ بکنیم و من همین جا تشکر می کنم صمیمانه و خاضعانه از همه کسانی که در راه حفظ آثار امام و افکار امام تلاش می کنند مخصوصا" از برادر بسیار عزیزم فرزند بزرگوار امام حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج احمد آقا که هم در زمان امام من می دانم که چقدر به امام خدمت کردند، در دورانی که بیت امام را ایشان اداره می کردند و مشکلات مدیریت سخت رهبری را در زمان جنگ با حمایت ایشان ما عملی می دیدیم که بسیاری از کارها را برای امام تسهیل می کردند به خاطر خدمات خوبی که می کردند و امروز هم کار بسیار باارزشی را دارند انجام می دهند برای حفظ آثار امام و تنظیم این آثار و نشر این آثار که در این مرحله ایی که ایشان فراغت دارند فعلا" این کار به این خوبی را از عهده اش غیر از ایشان کسی بر این خوبی برنمیآمد که دارند برمی آورند. و کسانی که زحمت می کشند این قبر و بارگاه را و این پاپگاه اجتماع عاشقان امام را این جور آماده نگه می دارند و در مدت کوتاهی این تشکیلات را به راه انداختند و آماده می کنند برای این که مردم بیایند و کسب فیض بکنند از اینجا. از بیت شریف حضرت امام این انسانهای با فضیلت که حق فراوانی برگردن ملت ما دارند و ملت ما قطعا" این حق شناسی را ادا خواهد کرد و از شاگردان خوب امام و کسانی که در زمان حیات امام امام را یاری کردند و امروز برای حفظ افکار و اندیشهها و راه امام و خواستههای امام تلاش می کنند و بیش از همه از شما مردم حزب الله و کسانی که امام به کمک شما توانست این کار بزرگ نشدنی را شدنی بکند و به یاد شهدای بزرگواری که در راه اسلام و در پشت سر امام شان خون دادند و جان دادند و سلامتی دادند جانبازان عزیز، خانوادههای معظم شهدا، مفقودان و اسرا، همه اینها را ما از آنها قدرشناسی می کنیم و شما را زودتر به خدا می سپاریم.
انشاء الله موفق و منصور و موید باشید.
موضوع: سخنرانی رئیس جمهور در مراسم دومین سالگرد رحلت امام (ره)ـ حرم مطهر امام خمینی(ره)
زمان سخنرانی : 9/3/71
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوة والسلام علی رسول الله و علی اله الائمة المعصومین.
در آستانة دومین سالگرد سفر ملکوتی حضزت امام امت، بنیانگذار جمهوری اسلامی و پیشوا، رهبر، مرشد، معلم و مایه عز و عظمت و افتخار ما و امت اسلامی هستیم.
چیزی که در زمان حیات این مرد بزرگ حاضر نبودیم به مخیلة خودمان خطور بدهیم که روزی بیاید که امت حزب الله در کنار مقبرة مقدس ایشان جمع بشوند و سالگرد غیبت ایشان را از میان ما و سفرشان را به ملکوت اعلا و بستن چشم مقدسشان را از دنیای ما عزا بگیرند، ولی «کل نفس ذائقة الموت» انک میت و انهم میتون». هر چند برای ما تلخ و غیر قابل قبول مینمود اما شد واقعیتی که پیش آمد. امروز ما هستیم و راه امام و آثار امام و آنچه که این بزرگ مرد تاریخ برای ما از دوران تلاش و جهادشان به ارث گذاشته بودند. در شروع برنامههای بزرگداشت امسال، من فکر میکنم که خوب است که چند نکتهای را عرض بکنم که انشاء الله در طول این مجالس و محافل و مراسم، این مسائل باز شود، رفته رفته مردم ما باید آشنا بشوند بیشتر با ابعاد وجودی این مرکز عز و عظمتشان. از چیزهای عجیب یکی از نکاتی که میخواهم عرض بکنم این است که، امام با آن همه معروفیت و شناختی که جامعه ما از ایشان دارند و با این همه اثر نوشته، و گفته، فیلم و صدایی که از ایشان هست و با این همه تجزیه و تحلیل که در این مدت در مورد اتام شده، یک واقعیت را باید توجه بکنیم که ابعاد وجودی و عظمت امام برای بسیاری از مردم دنیا و حتی مردم خود ما، اکثریت قریب به اتفاق مردم ما؛ ناشناخته مانده است. هر کسی الان شاید در ذهن خودش فکر میکند امام شناخته شدهترین فرد تاریخ معاصر است و شاید این میشود که از امام هیچ چیز بر تاریخ و بر افکار عمومی جوامع امروز ما ناشناخته نمانده است، ولی اینجور نیست اتفاقاً. البته ما این بعدش را قبول دارم که نسبت به سایر شخصیتها و بزرگان امام از مرحله بالائی از معروفیت و شناخت و آشنائی جهانیان با وجود مقدس ایشان برخورد دارند، اما این همه مطلب نیست. مطلب این است که آنجور که امام بودند و ابعاد ارزشهایی که در وجود امام بود، اینها فاش نشده است. حالا اینهم دو علت دارد که، یعنی علل زیادی دارد من بعضی از علل آن را میگویم.
یک نکته که مربوط به خود ماست، این است که امام از آن لحظهای که معروف شدند با جهاد و مبارزه و پرخاش در مقابل ستمگریهای رژیم منحوس پهلوی در ایران با مردم آشنا شدند و مردم با ایشان با این عنوان آشنا شدند. البته این دریچهای خوبی است برای شناخت امام و یک صفحة باارزش و لوح درخشانی است از تابلوهایی که امام را ترسیم میکند؛ حرف این است که این همة امام نیست.امام با همة معروفیت و جلوهای که دارند همه ابعاد شخصیت ایشان بر جوامع بشری و مخصوصاً دنیای اسلام و حتی خود ما مکشوف نیست گفتیم ملت این جهل ما اینست که امام در زمانی معروف شدند که یکی از فصول مهم زندگی خودشان را با شروع جهاد و مبارزه آغاز کردند. با آغاز این فصل، ملت ما و رفته رفته مردم دنیا با شخصیت امام آشنا شدند و این فصل آنچنان درخشنده و پر تلألؤ بود که سایر ابعاد وجودی ایشان مورد توجه عموم قرار نگرفت.آنهایی که قبل از مبارزه و از نزدیک امام را میشناختند به ادلة زیادی عاشق امام بودند که یکی از ادلهشان این بعدی است که برای عموم مردم آشکار شد. امام قبل از اینکه مبارزه را آغاز بکنند، در حوزه قم بین جمع قابل توجهی از علما و فضلا و شخصیتهای علمی حوزه، آنچنان محبوب بودند م آنچنان در قلب این انسانها جای داشتند که ما نمونهای از این محبوبیت را برای دیگران نمیدیدیم. من از دل خودم میگویم و آنهایی که با ما نزدیک بودند، طلبهها و فضلائی که آن موقع پیش از مبارزه در قم با امام رابطه داشتند، واقعاً عاشق امام بودند و همه وجودشان با امام قبضه کرده بود. ما برایمان مغتنم بود که اگر بتوانیم ساعتی در خدمت امام باشیم یا حتی برنامهمان آنطوری تنظیم میکردیم که بین محل درس و خانة امام، از این فاصله زمانی، در کوچهها بتوانیم لحظهای پشت سر ایشان راه برویم یا بتوانیم از ایشان استفاده بکنیم و حرف بزنیم.
روزهایی که ایشان در خانهشان بیرون نمیآمدند و مینشستند آنروز برای ما، من که میگویم ما یک جمع قابل توجهی از بهترین طلبههای قم، طلبههایی که هیچ جیز جزء خدا را و اسلام را دنبال نمیکردند، نه اینکه امام منحصر به فرد بودند، خب شخصیتهای بزرگ علمی بودند، آن زمان آیتالله العظمی بروجردی مرجع تقلید بود و ما به ایشان هم علاقهمند بودیم، به علما و فضلای دیگر هم علاقهمند بودیم، اما طلبهها یک عشق دیگری به امام داشتند. آنروز عرض کردم، هنوز مبارزه شروع نشده بود، هنوز این جهاد نبود، هنوز به خاطر شجاعتها بخاطر فداکاریهای امام نبود که از این بعد جاذبه ایشان در دل دیگران باشد. سایر ابعاد امام، آن شخصیت معنوی ایشان، علم ایشان، زهدایشان، اخلاق آسمانی و روحیه بلند انسانی و بزرگ منشی و حالت استغناء ازخلق و حالت محو در خدا و حق، فناء فیالله، اهجه و حسن درک و دریافت و شناخت جهان، آشنایی ایشان با عمق جهان آفرینش و تحلیلهای فلسفی که ایشان از واقعیتهای جهان میکردند، بیریایی امام، آن خلوص نیت و پاکی دل که انسان در آن شرایط از امام میدید، این روزهای مجد و عظمت ایشان و این دورههای پیروزی ایشان که شما برخورد کردید وهالهای از عظمت، وجود ایشان را گرفته بود، در این مقطع رسیدن به آن دیگر شخصیت برای انسان کار آسانی نیست. شما در مقابل یک چراغ نورانی یا خورشید که قرار میگیرید، شعاع تند خورشید آنچنان چشم انسان را تسخیر میکند که آدم دیگر به عمق خورشید و باطن خورشید و سایر ویژگیهای خورشید نمیتواند برسد، همین نور آدم را قبضه میکند. این دورانی که عامه مردم برخورد کردند با امام با یک چنین چیزی برخورد کردند. یکدفعه نورافشانی شدید مشعل هدایت جهاد امام، چشمها و دلها را پر کرد.
آن روزی که میشد امام را شناخت در یک چنان وضعی درکلاس درس ایشان، در محفل انس ایشان. عجبی است که این عشق و محبت که امام در دل طلبههای جوان داشتند آنزمان برای بنده اصلا" قابل توضیح نبست. خدا میداند که همین حالا دارم در مغزم دنبال یک کلمه میگردم که بتوانم آنی که بودیم، آنرا ترسیم کنم. من تعبیر به عشق میکنم ولی چیزی غیر از عشق است. یک مطلب دیگری بود یک جاذبهای با شخصیتی که امام داشت، در برخورد با دیگران از امام بروز میکرد که حالا این را ما چی اسمش را بگذاریم، یک نوع نورانیتی است یک چیزی است که خداوند به بعضیها میدهد، یک جاذبهای است، یک علاقهایست، یک عشقی است، یک رابطهای است که اینها بیدلیل اتفاق نمیافتد.آن ابعاد امام امروز برای اکثریت مردم دنیا که اسم امام ر شنیدهاند و شیفته جهاد امام شدهاند متأسفانه قابل توضیح نیست و قابل درک برای آنها الان نیست، برای شما هم نیست. شما هم عشق به امام را دارید و علاقة به امام دارید شما، خب معلوم بود که وقتی که امام از دنیا رفتند چه اتفاقی در کشور ما افتاد. آن لحظهای که خبر رحلت ایشان داده شد چه غوغایی شد، چه موجی برپا شد، چه قیامتی شد، مردم چه کردند، مصلای تهران چه کردند، آنجا آن لحظهای که از صبح تا بعداز ظهر همه امکانات تلاش میکرد که پیکر امام را به گونهای اینجا به خاک بسپارد و عشق و علاقه مردم نمیگذاشت، که ما آخر آمدیم اینجا هلیکوپتر و فرماندهی نظامی کردیم تا توانستیم چند متر اطراف این مرقد مطهر را از جمعیت صاف بکنیم که بشود جنازه ایشان را به خاک بسپارند.
خب این مظهر عشق مردم است، این علاقه را نشان میدهد. اما این مردم آن ابعاد فضایل امام را آشنا نبودند، آن رابطهای که خداوند از امام در دلهای عاشق خودشان ایجاد کرد این چیست رمز آن. اینرا دنیا نمیتواند الان توضیح بدهد، هیچ علمی این را توضیح نمیدهد. هیچ تحلیلگر اجتماعی و روانشناسی نمیتواند این رابطه را توضیح بدهد. ما برای خودمان هم مخفی است. عرض کردم، شما تحت شرایط خاصی با امام آشنا شدید. ما همین عشق را، همین رابطه را، همین جاذبه را، در زمانی که امام هنوز فریادشان را علیه ظلم و ستم خاندان پهلوی بلند نکرده بودند، در کلاس درس ایشان و در محفل انس ایشان، در بیرون ایشان احساس میکردیم. اینکه واقعاً آدم تشبیه بکند به پروانهای که خودش را به شمع نزدیک بکند که بسوزد، پروانه بعدی میداند همنوع او رفت و سوخت و دیگری میآید، اینکه جاذبه به امام آنجوری شد که میلیونها جوان و نوجوان کشور ما را از کارخانه و مدرسه و دانشگاه و بازار، از روستا و از شهر، واقعاً مثل پروانه دور شمع به پرواز درآورد، این یک تجزیه دیگری را میخواهد، یک رابطه دیگری را باید ما برای این فکر بکنیم، دنبال یک چیزهای ذیگری باید بگردیم و در وجود امام. حالا چه باید کرد؟ شاید تاریخ این کار را در آینده بکند، شاید اهل قلم و اهل تحلیل این کارها را بکنند. ما آنچه که تا بحال کردیم، آن کتابهایی که ما منتشر کردیم آن سخنرانیهایی که ما منتشر کردیم، آن سخنرانیهایی که ما کردیم، یه اینها نتوانستیم بپردازیم.
اینقدر مطالب آشکار و عامه فهم و موجود در افکار مردم بود که بیشتر آدم اول رفته است سراغ آنها. این نقطه مربوط به خود ماست که ما ابعاد وجودی ایشان را نتوانستیم باز بکنیم و خود ایشان هم دنبال این مسئله نبود. چیزی به دنیا است، این است که دنیا، دشمنان خدا، دشمنان اسلام، دشمنان فضیلت، دشمنان عدالت، طاغیها، یاغیها، ستمگران و انحصار طلبان در وجود امام یک مزاحم جدی برای اهداف پلید خودشان دیدند و آنها خیلی تلاش کردند که نگذارند این چراغ هدایت بر همه دنیا بتابد و نگذارند این رابطه معنوی که بین امام و بخش وسیعی از ابناء بشر بوجود آمده است، این عمومیت پیدا بکند در دنیا آنها ظلم یزرگی به تاریخ کردند. نسبت به امام در تبلیغات استکباری دنیا بسیار ستم شده است. آن بعد اولی که گفتم که امام ناشناخته ماند در بین خودمان، این ستم بشود.عاشقان امام میخواستند امام را بشناسند اما آنجوری شد، سایر درخشندگیها تحتالشعاع قرارداد بقیة ابعاد را. اما در رابطه با دنیا و خارج از دنیا، مسئله غیر از این است، یعنی تبلیغات و دروغ پراکنیها، سوء تعبیرها و تحلیلهای انحرافی و شایعههای دروغ و همه ابزار گمراه کردن خلقها در دنیا بکار گرفته شد برای این که امام آنطوری که در ایران شناخته شد و بین یک عده زیادی از مستضعفان دنیا رابطه برقرار کرد، این حرکت جهانی نشود. این اتفاقی که در ایران افتاده بود و اطراف ایران، در سایر دنیا نیفتد و ظلمی که از این ناحیه به بشریت شد و به فضلیت شد، بسیار ظلم زشت و فجیعی است. مثل این است که کسی عمداً ابر خلق کند که مردم از نور خورشید استفاده نکنند، مثل این است که کسی عمداً چشم انسانها را ببندد که آنها نتوانند مظاهر جلوه خدا و مناظر زیبا را تماشا کنند و لذت ببرند. یک چنین اتفاقاتی در تبلیغات دنیا افتاده است. افکار و اندیشههای تابناک امام را که بسیار واقع بینانه و عادلانه و صرفاً به خاطر مصالح و منافع بینی نوع بشر و برای نجات انسانها و برای نشر فضیلت و برای نجات دادن مردم گمراه از گمراهی و برای نجات دادن مستضعفان از ستمها و از بندها و برای توسعة عدالت و حتی برای هدایت خود آن گمراهان و سردمداران گمراهی امام مطرح کرده بود، اینها را مکانالیزه کردند و به صورت افکار افراطی و غیر قابل قبول و مبهم و ناآشنا با واقعیتهای زندگی به خورد دنیای گمراه دادند و هنوز هم بعد از گذشت دو سال از غیبت ایشان باز دست برنمیدارند.
هر جا که بتوانند راه امام را میبندند و هر جا که بتوانند نام امام را بد میبرند و از فضایلی که به دست امام درتاریخ بشریت تحویل انسانیت داده شد، جلوگیری میکنند که این فضایل به دست مردم برسد و کسی به اندازه امام از این جهت مظلومتر نیست. حالا البته مشهورترین هم هست، در بسیاری از قلوب هم جا باز کرده، ابهتش خیلی از جاهای دنیا را گرفته است اما این تا واقعیت خیلی فاصله دارد آن واقعیتهایی که از مردم دنیا دریغ شده و مردم گمراه شدهاند درباره آن واقعیتها، این صفحات تاریکی است از عملکرد استکبار جهانی و ما اگر روزی بتوانیم، یکی از کارهای مهم ما این باید باشد اگر روزی بتوانیم که شرایطی درست کنیم که تشنگان حقیقت یک بار از روی انصاف با افکار و اندیشههای امام از طریق این کتابها و این سخنرانیها و این اظهاراتی که امام داشتند و از زندگی امام همراه با آن زندگی لخت و عریان امام، خالی از پیرایهها، این واقعیتهایی که امام آنجوری زندگی میکردند، اگر ما یک روز بتوانیم این را در اختیار دنیا بگذاریم، این کار بزرگی است. یک روزی بشکند این حجابها، پاره بشود، این طلسمی که درست کردهاند بشکند، این حصاری که دور شخصیت امام کشیدهاند این را ما بتوانیم باز کنیم، آن روز کار بزرگی که ما اگر این را انجام بدهیم برای انسانها، برای تاریخ کار بزرگی کردهایم. ما نمونهؤ تاریخی این را داریم، اما ما آن روزها در عصر ارتباطات نبوده است. اگر در زمان صدر اسلام دشمنان علی بن ابیطالب موفق شدند علی را در بخشی از دنیا بد نام کنند که وقتی در شام خبر پخش شد که علی را در محراب عبادت کشتهاند مردم در اصل خبر تردید کنند، بگویند «علی اهل نماز نبوده، این خبر نادرست است» و آنروز بین شام و کوفه، بین مدینه و کوفه به خاطر عدم ارتباطات یک چنین اتفاقی میتوانست بیفتد و علیابنابیطالب را در تاریخ آنروز آنجوری تضعیف کردندو پیش خلق الله آنروز علیابنابیطالب را بد نام کردند. اما آنروز عصر ارتباطات نبود. امروز عصر ارتباطات است. یعنی وقتی که امام در حسینیه جماران حرف میزدند، در سراسر دنیا، در شرق و غرب، در دنیای مارکسیسم و کاپیتالیسم، در امریکا و اروپا و اقیانوسیه و امریکای لاتین و شمالی، همه جا، مردم صدای امام را میتوانستند بشنوند، و ببینند نوشتههای امام و گفتار امام قابل پیدا کردن بود.
امروز در زمان ما یک چنین ستم تاریخی بخواهد اتفاق بیفتد، این عجیبتر است از زمان علیابنابیطالب. آن نقطهای که نوید میدهد به ما و امید میدهد به ما که ما بتوانیم. و خداوند این راه را به هر حال بر روی بشریت نخواهد بست این است که ما دیدیم در اعماق تاریخ ظلمانی دوران بنیامیه و بنیعباس، صدها سال ظلم تاریخی، علیابنابیطالب امروز چهره تابناکی در دنیای اسلام است. این چطور شد؟ آن همه کتم حقایق و آن همه انحراف تبلیغاتی و آن همه ظلم تبلیغاتی و چند قرن بنیامیه و بنیعباس و آن همه مظلومیتی که شیعه داشت، امروز آدم در شخصیتهای صدر اسلام وقتی که نگاه میکند میبیند علیابنابیطالب علیرغم آن ظلمهای تاریخی درخشندگی قابل توجهی در دنیا دارد، البته کمتر از حقش و کمتر از آن چیزی که باید باشد. این نشان میدهد که خداوند به ما کمک میکند و امیدواریم که از پایگاه انقلابی که خود امام طراحی کرد و پیاده کرد و حفاظت کرد و پایدار کرد انقلابش را، مابتوانیم از این پایگاه اماممان را در آینده به تاریج بشناسانیم و افکار مردم دنیا را با این شخصیت آشنا بکنیم. این یک نکته، که گفتم امام با همه معروفیتشان باز شخصیت ناشناختة دنیا هستند و بسیاری از ابعاد ارزشمند وجودشان برای جامعه خود ما باز نشده است، که این کار آینده ما است. مسئله دوم این است که امام با آن ایمان و اعتقاد و روشن ضنیری که داشتند یک کار عجیب و غریبی در دنیای امروز کردند و یک حرکتی را بوحود آوردند که از باورها بیرون بود معجزهای امام کردند و اسم این را معجزه بگذاریم هیچ اشکالی ندارد. تا قبل از قیام امام، تصور عمومی دنیای اسلام این بود که اسلام، قرآن، فقه و مقررات اسلام در حد اعلای موفقیتش در دنیا اینقدر میتواند کاربرد داشته باشد که ر این دنیای مادی و این دنیای علم و تکنولوژی، رابطه بین انسانها و خدا را حفظ بکند و در کنار حاکمیتها، در کنار حامیت ماده، انسانهای زیادی معتقد به اسلام باشند و به خدا باشند و رابطهشان را با خدا حفظ بکنند و چراغ معنویت به طور انفرادی از انسانها، بین انسانها و خدا روشن باشد. تصور اینکه اسلام تبدیل به یک جریان حاکم بشود و یک نظام رسمی که حاکمیت خود را از احکام فقه اسلام بگیرد، این از آن چیزهایی بود که حتی آنهائی که مبارزه میکردند برای
حکومت اسلامی، اینها هم این را در حد یک افق دوری میدیدند. ماها جوان بودیم، طلبه بودیم، مبارزه هم میکردیم، از قبیل ما فراوان بودند، در مصر هم بودند، در لبنان هم بودند، در عراق هم بودند، در همة کشورهای اسلامی جریانهای جوان مبارزان دینی بودند، اما واقعاً مقصودمان این بود که ما باید فعلا" چند نسل روشنگری کنیم تا یک روزی شاید دنیا آشنا بشود با این مسائل. امام با آن ارادهای که داشتند و با آن شخضیتی که داشتند و با آن پشتکار و مردانگی و شجاعتی که از ویژگیهای ایشان بود در زمان خودشان، ایشان یک راه بسیار طولانی را آنچنان میانبر و کوتاه طی کردند و جامعه را پشت سر خودشان به یک دورهای رساندند که در تحلیل تحلیلگران اسلامی آنروز این مثلا" اگر خوشبین بودیم یک قرن و چند ده سال و اینها دنبالش بودیم و امروز ارثی را که از امام در تاریخمان مانده، به این نقطه توجه بکنید من خواهش میکنم ارزش این را کسانی که میخواهند فکر بکنند روی ارزشهای مانده از امام روی این نکته فکر بکنند، اینکه امام ثابت کردند در زمان ما، با این سرعت، امکان این هست که حاکمیت اسلام تثبیت بشود و جامعهای با معارف اسلام، فقه اسلام و اخلاق اسلام اداره بشود، این چیزی بود که در تصورها بسیار دور از دسترس بود و امروز یک چنین ارثی از امام مانده و مهم این است اینجا که امام آنچنان اطمینان داشتند به بعد از خودشان که قاطعانه میگفتند این چراغ را دیگر کسی نمیتواند خاموش بکند.
ما یک بار خدمت امام بودیم، از چیزهای جالب ما است، از خاطراتی است که آدم هر وقت یادش میآید تعجب هم میکند یک چند نفری از مسئولان بودیم در خدمت امام، به دلیلی مسائل رهبری و این چیزها مطرح شد، چند ماهی قبل از فوت ایشان بود. ما اظهار نگرانی میکردیم که چه خواهد شد و نگران بودیم که بعد از امام از طریق رهبری ما مشکل جدی داریم در کشورمان، به خاطر شرایطی که داشت اتفاق میافتاد. امام با یک اطمینان خاطری حرف زدند که آنروزبعد از اینکه از جلسه رفته بودیم بیرون با بعضی از دوستان صحبت میکردیم، هر دومان گفتیم که ما احساس یک نوع راحتی میکنیم از این حرف امام. امام فرمودند «این را من به شما بگویم»، این تعبیرشان بود، اگر شما با هم خوب باشید بعد از من نه تنها خلائی پیش نمیآید بلکه انقلاب و این راهی که شروع شده است محکمتر و وسیعتر و مطمئنتر راه خودش را ادامه میدهد. واقعاً با تحلیلهای مادی و با دیدهای ظاهری باور کردن و اطمینان پیدا کردن به این ادعا خیلی آسان نبود. خب ما آنموقع میدیدیم که امام در جماران نشستهاند، هر روز، حالا هر روز نه سالی چند بار، مشکلات عمدهای برای نظام بوجود میآیدو امام با اشاراتشان و با نهیبشان مسائل را حل میکردندو ما هنوز در دوران سخت آتش بس بودیم که ادعاهای عراقیها کنارمان بود.
ما هنوز در محاصره شدید اقتصادی دنیا بودیم، ما هنوز هم شروع نکرده بودیم مشکلات بهد از جنگمان را فکری برایش بکنیم، انفعالی داشتیم مسائلمان را برخورد میکردیم؛ امام آنموقع به ما میگفتند اگر من نباشم و شما اگر اینچنین اگر عمل بکنید آینده از امروز محکمتر است و ما واقعاً حالا این مسئله را میفهمیم. این نقطه بسیار جالب است. الان دو سال امام در میان ما نیستتند و آنروز دل همه ما مثل برگ کاغذ میلرزید از تصور اینکه امام در بین ما نباشد. حالا میبینیم دو سال گذشته است، این انسانی که اینجا مثل شمع میلیونها پروانه هست آن پیش بینی که آنروزها برای ما که درست از آب درآمد، میفهمید امام، تشخیص میداد. ما این را غیبگویی نمیگوئیم، این غیبگوئی نیست. این تجزیه و تحلیل درست است، این دیدن افقهای دور است که با چشم ما قابل دیدن نیست. امام یک روز میگفتند که چیزی که اینجا شروع شده و راه افتاده، قافلهای که حرکت کرده است دیگر هیچ نیرویی نمیتواند که این قافله را متوقف بکند. با یک چنین اطمینانی ایشان از دنیا رفت و چشمش را بست، اصلا" نگران نبود. خب ما که میدانیم که امام چقدر به این انقلاب دل بسته بود. ما میدانیم که ایشان همة وجودش، هستیاش، عزیزترین حاصل عمرش، انقلابش بود و در آنروزهایی که دیگر تقربیاً برای خود ایشان روشن شده بود که دیگر خیلی ادامه ندارد حیاتشان، اصلا" نگرانی آینده را ایشان نداشت.
با خیال راحت چشمانشان را روی هم گذاشتند و رفتند، چون پشت سر خودشان میدانستند چی جا گذاشتند. این ملتی که امام تربیت کرده بود، این بچههایی که ما داریم میبینیم، این حزب اللههای عجیب و غریب، این زبرالحدیدی که در اطراف وجود امام جمع شدند، اینهایی که جبهه را آنجور اداره کردند و در جامعه به همه جا حضور انقلابی دارند و لحظهای از انقلابشان و راهشان و راه امامشان غافل نمیشوند. امام میدانست میلیونها آدم اینجوری را در جامعه تربیت کرده، و میدانست افکاری که به مردم تزریق کرده اینها وجود مردم را تسخیر کرده، میدانست آن نوری که از اسلام پخش شده چیزی نیست که بشود آنها را با این ابرها بست و اگر چیزهای کوچکی هم احساس می کرد جلوی ما هست، ایشان صاف کرد. یادتان است،گفته شد بعد از رحلت ایشان، ایشان میدید ما نگران مسئله رهبری هستیم. همان روزهای آخر، نه روزهای آخر هفتههای آخر، در جمع ما چهار، پنج نفری که معمولا" مسائل سری را خدمت ایشان مطرح میکردیم، ایشان یک روز مسئله رهبری بود، به ما فرمودند که «نه، شما اصلا" مشکل ندارید». گفتیم آخر چطور؟کی؟ آنروز آیتالله خامنهای و ما نشسته بودیم آنجا. ایشان در جمع ما اشاره کردند، گفتند «ایشان». اصلا" برای ما قابل تصوررر نبود آن لحظه که ایشان این حرف را زد، همه ما تعجب کردیم. خود مقام معظم رهبری آنروز به امام فرمودند که شما ما را نهی کنید از اینکه این حرف را بیرون بزنیم. در مورد کس دیگری ایشان حرف زده بودند، فرمودند این را،ما را نهی کنید. ما سختمان بود تصور مسئله، اما برای امام مسئله روشن بود و مخصوصاً بین ماها گفتند، داعی داشتند که این مسئله بگویند مه بعد این اتفاق بیفتد که افرادی که آنجا بودند بیایند شهادت بدهند. ایشان نگران نبود. حال هم میبینیم ایشان چه خوب فهمید.
چطور در بین همه علما و شخصیتها و بزرگانی که خدمت ایشان میآمدند و میرفتند، با ایشان آشنا بودند، رفیق بودند، افراد و پیرمردان بزرگواری بودند،و جوانهای شایستهای بود، همه بودند، اما امام یکی را نشان کرد و آن نشان خودش را مشخص کرده و ما امروز میبینیم که چقدر این بزرگوار به فکر امتش بود، چقدر به فکر مردمش و انقلابش بود چگونه این کار سخت را انجام داد. چگونه این مطلب را در تاریخ ثبت کرد. من گاهی مقایسه میکنم با آن حالی که پیامبر اکرم داشتند. آیه قرآن میگوید «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالة» بعد وقتی که پیامبر آنقدر نگران بود که آن صحنه قدیر را برملا بکند به خاطر تعارضاتی که در داخل بود و ادعاهایی که بود. امام با توجه به این نکات ظریف، این حرکت را کردند برای آینده تاریخ. ما فکر میکنیم موقعی امام شناخته میشوند، این مطلب سوم من است که میخواهم عرض بکنم مربوط به آن مطلب ائل هم هست، الان ما امام را از طریق گفتارها و اندیشهها و اعمالی که خودمان آشنا هستیم میشناسیم و به مردم میگوئیم، این در کتابها است. اما امام موقعی برای عموم مردم در سراسر دنیا شناخته شد و خواهد بود که افکار امام متبلور بشود در یک کشور، که آن کشور فعلا" ایران است آن تمدنی که امام از اسلام میفهمید، آن تمدنی که اسلام میتواند خلق کند، که تا امروز در تاریخ نیامده است. ما در تاریخ گذشتهمان قطعههای درخشانی داریم، ما در یک موقعی در تاریخمان بر ما گذشت که اسلام بر اکثر معمورهای دنیا حاکم بوده و بالاترین قله تمدن در مرکز اسلامی بوده است. همان اسلام نیمبندی که بدست بنیعباس یا بنیامیه بود. اما آن همة اسلام نبود.
اگر روزی آن تمدن اسلامی که با افکارامام تناسب داشته باشد در ایران خلق بشود. اگر کشور ما که آن روز هم دور نیست از ما، آنطوری که امام میخواستند ساخته بشود، آنطوری که امام می فهمیدند اگر ما مستقل باشیم، آنطوری که امام میفهمیدند نیروهای مسلمان ما تربیت بشوند و علمشان را و صنعتشان را و فرهنگشان را و اخلاقشان را، آنی که اسلام میتواند اسلام را بسازد، از اسلام بگیرند و سرزمینشان را آباد کنند، دفاعشان، امنیتشان، سیاستشان، آزادیشان، اخلاقشان، عفتشان، صنعتشان، دانشگاهیانشان و مدرسهشان، مزرعهشان، همه را، آنطوری که اسلام میخواهد آنطوری که امام میفهمید، اگر ما یک چنین کشوری را بتوانیم عرضه آن را داشته باشیم بسازیم و بعد به مردم دنیا بگوئیم حالا بیائید افکار و اندیشههای امام را اینجور متبلور ببینید. چشمان کوتاه بین ناظران دنیا در کتابهای امام و نطقهای امام همه چیز را نمیبیند و نمیفهمد، خود ما هم نمیفهمیم. اگر این افکار تبلور پیدا کرد در یک حکومت صد در صد اسلامی و یک جامعة آباد آزاد کاملا" اسلامی و ما اثبات کردیم که این اسلام هست که میتواند چنین جامعهای خالی از ظلم و بیداد بسازد، اگر جامعهای با عدالت اسلامی و روابط اسلامی ما بتوانیم خلق بکنیم و این تنگ نظریها و کوته بینهایی که در بعضی از افراد ما هست و میخواهیم به امام نسبت بدهیم، بتوانیم از اینها عبور بکنیم و یک ملت آباد و آزاد آگاه با کشوری آباد و آزاد و مستقل و دارای یک رسالت مشخص و حرف مشخص و با مطرح کردن عدالت اسلامی، اگر ما یک چنین چیزی به عنوان ارثیه امام به دنیا عرضه کردیم، که بحمدالله این مسیر به نظر من روشن است، آن روز ما امام را به دنیا میتوانیم امام را به طور ملموس به دنیا عرضه کنیم. بهر حال من با آن مقدار شناختی که نسبت به اماممان دارم که کم هم نیست، حقیقتاً معتقدم که امام یک هدیه آسمانی بوده در این تاریخ برای بشزیت و برای ما و لیاقت مردم ما بوده است که این هدیه آسمانی از طریق جامعه ما معرفی شده و این ما هستیم که باید در آینده لیاقتمان را اثبات کنیم که لیاقت و صلاحیت حامل رسالت این شخص بزرگ شدن را داریم، که تا امروز امت ما امتحان خوبی داده، انشاءالله این امتحان ادامه خواهد داشت به همین صورت خوب.
ما باید افکار و آثار و نوشتههای امام را مثل برلیان باارزشی هر گوشهاش را حفظ بکنیم و من همین جا تشکر میکنم، صمیمانه و خاضعانه، از همه کسانی که در راه حفظ آثار امام و افکار امام تلاش میکنند، مخصوصاً از برادر بسیار عزیزم فرزند بزرگوار امام آقای حاج سید احمدآقا حجة السلام و المسلمین آقای حاج احمدآقا، که هم در زمان امام میدانم که ایشان چقدر به امام خدمت کردند، در دورانی که بیت امام را ایشان اداره میکردند و مشکلات مدیریت سخت رهبری را در زمان جنگ با حمایت ایشان ما عملی میدیدیم که بسیاری از کارها را برای امام تسهیل میکردند به خاطر خدمات خوبی که میکردند و امروز هم کار بسیار باارزشی را دارند انجام میدهندبرای حفظ آثار امام تنظیم این آثار و نشر این آثار که در این مرحلهای که ایشان فراغت دارند فعلا" کار به این خوبی را از عهدهاش که غیر از ایشان کسی به این خوبی برنمیآمد، که دارند برمیآیند و کسانی که زحمت میکشند این قبه و بارگاه را و این پایگاه اجتماع عاشقان امام را اینجور آماده نگه میدارند و در مدت کوتاهی این تشکیلات را براه انداخته و آماده میکنند برای اینکه مردم بیایند و کسب فیض بکنند از اینجا. از بیت شریف حضرت امام، این انسانهای بافضیلت که حق فراوانی بر گردن ملت ما دارند و ملت ما قطعاًاین حق شناسی را ادا خواهد کرد و از شاگردان خوب امام و کسانی که در زمان حیات امام، امام را یاری کردند و امروز هم برای حفظ افکار و اندیشهها و راه امام و خواستههای امام تلاش میکنند و بیش از همه، از شما مردم حزبالله و کسانی که امام به کمک شما توانست این کار بزرگ نشدنی را شدنی بکند و به یاد شهدای بزرگوار که در راه اسلام و در پشت سر امامشان خون دادند و جان دادند و سلامتی دادند، جانبازان عزیز، خانوادههای معظم شهداو مفقودان و اسرا، همه آنها را، ما از آنها قدرشناسی میکنیم و شما را به خدا میسپاریم. انشاءالله موفق و منصور و مؤید باشید.
موضوع : سخنرانیرئیس جمهور در جمع میهمانان خارجی شرکت کننده در چهاردهمین سالگرد رحلت امام ( ره )
زمان سخنرانی یا مصاحبه 13/3/72
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله السلام علی الرسول الله و آله و صحبه الکرام
خیلی خوش آمدید شما میهمانان بزرگوار ما و ما را واقعاً تسلی دادید با آمدنتان این روزها که ما اندوهگینیم با سالگرد رحلت امام بزرگوارمان و نیاز به تسلیت داریم که آمدن شما به این تسلیت کمک می کند و ما را یاری می کنید در تحمل این مصیبت، حتماً مایلید که در این سفر زحمتی که کشیدید بیشتر از آنچه که در گذشته می دانستید از امام بدانید، و واقعاً امام چیزهای زیادی دارند در وجودشان که با مطالعات بیشتر روشن میشود برای همه هم شخص امام و هم کاریکه امام انجام دادند از اعجاب تاریخ ماست، و واقعاً یک انسان استثنایی و انقلاب اسلامی ایران هم یک پدیده استثنایی بود، یک حادثه عظیم تاریخی بود . این کار بزرگی که امام کردند طاغوت را از ایران ریشه کن کردند و دست غارتگران امپریالیستی را از این کشور، سرزمین اسلامی کندند و ابهت و همینه پوشالی اینها را بر ملا کردند و مهمتر از همه اینها اسلام کهنه نیست و مکتب روز است و میتواند انقلاب را هدایت کند و میتواند جامعه ای را اداره کند و هدایت کند .علی رغم آن همه تبلیغات و الغاعاتی که بود در گذشته که اسلام متعلق به 1400 سال پیش است و نظام مناسب اداره انسان عصر اتم و عصر فضا نیست. این بزرگترین خدمتی است که در عصر ما به اسلام و قرآن شده. امروز هیچکس نمیتواند ادعا کند که اسلام قادر به اداره جامعه نیست، چون فوراً این سوال پیش می آید که پس ایران چگونه اداره میشود با اینهمه دشمن و با اینهمه فشارهای کفر و استکبار. ما در زمانی که مبارزه می کردیم در زمان شاه در ایران، در بین گروههای داخلی هم این سوال جدی بود که اصلا" اسلام می تواند نهضت را هدایت کنیم، جامعه را بسیج کنیم، که بسیاری از افراد فریب خورده پناه برده بودند یا به کمونیسم یا به وطن پرستی و شعارهای ملی گرایی و لیبرالیسم خب در آن مرحله ثابت شد.
ما واقعاً در ایران برای اداره جامعه مان در چهار چوب اسلامی اصلا" مشکل نداریم که هیچ، بلکه امتیازات فراوانی داریم با استفاده از معارف اسلامی که سایر مدیریتهای معمولی از آن بی بهره اند. واقعاً مشکلات بسیار مهمی را که میتواند جامعه را از پا در بیاورد با معارف اسلامی و منابع دینیمان حل می کنیم، که این خیلی سرمایه خوبی است، البته ممکن است هنوز یک مقدار این حرف من بصورت ادعا تلقی بشود باید یک مقدار زمان بگذرد. ما مطمئنیم که هر چه زمان پیش می رود تبلور و شایستگی اسلام برای اداره جامعه روشنتر خواهد شد تبلور بهتری خواهد داشت. در این مسئله شخص امام بسیار موثر بودند، البته روحانیت بطور کل، جامعه اسلامی ما بعنوان یک عامل بسیار مهم کارساز بودند، اما شخص امام، شخصیت امام خیلی نقش داشت و کسی تا مدتی از نزدیک با امام زندگی نمیکرد نمیتوانست بفهمد که ایشان چه جور انسانی هستند واقعاً مصداق توبه تاریکی علی را دیده ای. حالا آن ویژگیهایی که قابل تعریف و تشخیص و ذکر است آدم میگوید خیلیها هم هست که یدرک ولا یصرف است نمیتوانیم توصیف کنیم، کسی که با امام کار میکرد آنچنان مجذوب امام می شد که خودش هم نمیفهمید چرا عاشق بود فرمانبر با عشق و علاقه بود. در قم امام با همین ویژگیشان تعداد زیادی از طلاب جوان و فاضل را مشتاق و مرید خودشان کرده بودند و با آن لشکر امام نهضتشان را جا انداختند تو جامعه به اینها می گفتند زبرالحدید اصلا" اسم گذاشته بودند تو حوزه زبرالحدیهای امام، آن موقع امام نمیگفتیم حاج آقا می گفتیم. و هنوز هم همان شاگردان امام هستند که ملت را در صحنه دارند و مردم را بسیج می کنند انقلاب را در جاهای مختلف.
ایشان در میان سایر کسانیکه در تاریخ اسلام رهبری قیامها و نهضتها را به عهده داشتند یک امتیاز دیگر داشتند که مرجع تقلید بودند، مرجع تقلید بودن خیلی امتیاز است یعنی مردم وظائفشان را و تکلیفشان را از کتاب رساله ایشان می گرفتند . اطمینانی که یک چنین رهبری به افراد می دهد هیچ رهبری دیگری نمیتواند بدهد هیچ مدیریتی، هیچ شخصیتی یک چنین اعتمادی ایجاد نمیتواند بکند و لذا هر هجومی که میکردند ساواک و رژیم پهلوی و خارجیها که رابطه امام را با مردم تیره بکنند هجومشان شکست میخورد، و امام محبوبتر و مورد اعتماد بیشتر از هر هجومی بیرون می آمدند همه تهمتها اصلا" مردم از این گوش می شنیدند از آن گوش بیرون می کردند. آن عرفانی که امام داشت و خداشناسی و جهان شناسی که امام داشت، عرفانی که با فلسفه و استدلال آمیخته بود البته خود عرفان کارساز است برای انسان ولی اگر همراه فلسفه و منطق باشد برای نفوذ در دیگران خیلی کاربرد بیشتری دارد. استدلال حکیم و فیلسوف، عقل را و خرد انسان را تسخیر می کند و عرفان عارف، روح انسان را و عشق انسان را تسخیر می کند این دوتا اگر با هم تسخیر بشوند خیلی موثر است. امام اینجوری بود از شخصیت عرفانی و حکمت و فلسفه اشان عملا" با بیانشان و با پیامشان تسخیر می کردند مخاطبین خودشان را، خب اضافه کنید که یک چنین انسانی مرجع تقلید هم باشد، اضافه کنید یک چنین انسانی مرجع تقلید هم باشد، اضافه کنید که یک چنین انسانی مرجع تقلید هم باشد، اضافه کنید یک چنین انسانی اینهمه شاگرد خوب هم در اختیار داشته باشد در حوزه ای مثل حوزه قم و همه حالا من دو سه تا را گفتم شما اگر یک روزی بخواهید یک ستونی درست کنید از ویژگیهای رهبری امام که امام را موفق کرد یک ستون بسیار طولانی میشود، فهرست بسیار طولانی دارد. اینها حرفهای چیزهایی است که یکدفعه آدم یادش می آید و الا اینها چیزهایی است که برای ملت ما ملموس است، ایشان با این ویژگیها واقعاً توانستند این کار بزرگ را انجام بدهند.
رژیم شاه در ایران اصلا" قابل مقایسه با این رژیمهایی که الان شما می بینید تو دنیا از لحاظ سلطه نبود مثل فرض کنید رژیم مصر یا الجزایر یا اینجا و آنجا اینطوری نبود خیلی مسلط بود در ایران پول به اندازه کافی داشت، مأموران محقی و علفی به اندازه کافی داشت و هزار فامیلی که درست کرده بود، اصلا" نظام شاهنشاهی پهلوی در عمر نیم قرنه خودش به همه زندگی مردم، اقتصادان و سیاسی و فرهنگی و آموزشی و همه چیز چنگ انداخته بودند همه جا تو قبضهاشان بود اصلا" بیخود نبود که خارجیها به اینها لقب جزیره ثبات داده بودند به ایران اصلا" تصور نمیکردند اینجا بشکند. و حمایت خارجی هم که هر چی بخواهند بود دیگر و ما هم که مبارزه می کردیم یک روزنامه هم نداشتیم یک نشریه رسمی هم نداشتیم ولی آنچنان به سرعت این سیستم جهنمی را امام شکست و این رژیم طاغوتی را حسابی ریشه کن کرد که اصلا" خواب برگشتن هم برای عمال و ایادیشان هم نمیتوانند ببینند مگر آمریکا و انگلیس به آسانی حاضرند از جایی مثل ایران دست بردارند و چشم بپوشند. موقعیت جغرافیایی، شرایط مکتبی و فکری مردم و شرایط تاریخی، یک چنین جایی را آمریکا حسابی حاضر است برایش بجنگد که بگیرد اما با جنگ اینجا را نمیشود فتح بکنید هشت سال عراق که با ما نمیجنگید آمریکا بود انگلیس بود آلمان بود فرانسه بود روسیه بود همه ارتجاع عرب بودند پولهای اینها و اسلحه آنها و تبلیغات آنها و اطلاعات آنها همه کار میکرد، ایران روز بروز قویتر بود و در صحنه در میدان نبرد هم پیش میرفت.
آنها می فهمند ایران چه جایی است حاضر نبودند به این آسانی از دست بدهند یک موی بدنشان هم راضی نبود که دستشان از ایران کوتاه بشود و شد امروز نه تنها دستشان کوتاه است بلکه دست ما به سوی آنها به صورت هجومی حمله می برد ما هستیم که زندگی آنها را و جنایات آنها را و مشی آنها را و مظالم آنها را به باد حمله گرفتیم و آنها از دست ما در امان نیستند کاری به ما نمیتوانند بکنند انتقامش را از مردم الجزایر و مصر و آنجاها می گیرند یا از بوسنی هرزگوویین و کشمیر و جاهای دیگر با اسلام عداوت پیدا کردند، عداوت داشتند حالا زخم خوردند از دست امام و اسلام اینجوری شدند بنظر من اشتباه می کنند سران کشورهای اسلامی که ندیده می گیرند این واقعیتهای دنیای اسلام را بنام بنیاد گرایی مسخره می کنند، می کوبند، تصنیف می کنند ملتشان را قتل عام می کنند بخاطر اینکه اینها مسلمانند و متهمشان می کنند که از ایران دستور می گیرند و امثال اینها از اشتباهات بزرگ اینهاست. شاه از اینها خیلی قویتر بود و این اشتباهات را کرد و نتیجه نگرفت اینها نمیتوانند بهتر این است با مردمشان بسازند مردم مسلمانند و واقعاً یک مسلمان واقعی را نمیشود متهم کرد به افراط و تفریط این صراحت قرآن ماست و کذالک جعلناکم امتاً و سطاًو تکرن شهداء علی الناس همه مفسرین قبول دارند این آیه مسلمان را دعوت به اعتدال می کند در همه زندگی. اصلا" اخلاق اسلامی، اخلاق اعتدال است. شما در علم اخلاق اسلامی که الان رایج است ببینید، اصلا" آن حد وسط را، تعادل را، ارزش انسان را می دانند. در کارهای خوب هم افراطش را محکوم می کنند قرآن میگوید: لا تجعل یدک مغلوبتا الاونا دک و لا....کل بس. حتی در اتفاق هم می گوید شما افراط نکن اصلا" اسلام با افراط مخالف است، نمیشود یک جامعه اسلامی را متهم کرد به افراط یا تفریط مگر اینکه مسلمان نباشند. آنها دیگر اساس اسلام تو قرآن هم خیلی صریح است بنظر من این اتهامات تأثیرش موقتی است امت اسلامی را امام بیدار کرده و راه واقعاً باز شده البته دشمن هم هوشیار شده دشمن خام بود الان هوشیار شده دشمن خام بود الان هوشیار شده کار مشکلتر شده و با هوشیاری دشمن الان باید مبارزه کرد و کارکرد بهرحال ما خوشحالیم از اینکه شما میهمانان اماممان را در میان خودمان داریم و من امیدوارم شما بتوانید بیشتر امام را بشناسید اگر پذیرائیهای ما این روزها ناقص است قبول بکنید که بخاطر شلوغی و فراوانی مهمان و وسعت برنامههای پذیرایی کنیم. شما تو خانه خودتان هستید بهرحال خب خودتان را پذیرایی کنید همگی خوش آمدید.
والسلام علیکم و رحمه الله.
موضوع : سخنرانیرئیس جمهور در مرقد مطهر حضرت امام (ره)
زمان سخنرانی یا مصاحبه 13/3/72
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین و الصلاه و السلام علی رسول الله و اعلی اله و اصحابه.
چهار سال مشکل بدون امام و در غیبت امام گذراندیم و باور نمیکردیم به آسانی بتوانیم بار سنکین امانتی که امام بدوشمان گذاشته بودند و این میراث عظیم الهی را به سر منزل مقصود برسانیم اما الطاف خاص الهی و امدادهای غیبی و تدبیرهایی الهی که امام راحلمان قبل از رحلتشان و قبل از غیبتشان انجام دادند و دست امام از آستین شاگرد عظیم القدر شان و جانشین صالحشان در آمد باعث شد که امروز و امشب در مقابل این بارگاه عظیم ملکوتی و رو در روی این محبت ملائکه سرافراز باشیم و با اطمینان خاطر بعد از چهار سال به رهبر فقیدمان و نور همیشگی و جاوید جمعمان و مشعل هدایتمان مرجع تقلیدمان و مرادمان و عزیز از دست رفتهمان عرض کنیم که خوشحالیم، سرافرازیم که در مقابل شما امروز شرمنده نیستیم و وصیت شما را اجرا کردیم و آنچه که شما می خواستید عمل کردیم و آنطوری که قلب مقدس شما دوست داشت امت اسلامی را در صحنه داریم که گوشه اش را همین لحظه روح مقدس شما در اطراف این بارگاه ملکوتی می بیند و می بیند که به کشورتان فرزندانتان و امتتان در داخل و خارج میهمانانتان فرزندان محبوبتان، حزب الله و ایثارگران و آنهایی که مثل پاره تنتان دوستشان می داشتید همه آنجوری هستند که شما آنها را گذاشتید و رفتید ولی اگر ما مجموعه این امت نه من و نه هیچ مسئول دیگری بلکه کل امت، کل این ملت اگر ما توانسته ایم راه شما را ادامه بدهیم خودمان اعتراف می کنیم که از آثار گرانبهای ارشادات و از انبار قدسیه مشعل هدایت شماست شما از داخل آن ضریح و از زیر آن سنگ قبر با ما حرف می زنید و ما را هدایت می کنید این خاک و این حصار نتوانسته مانع بشود از ارتباط ملت با شما و فکر می کنم هیچ حصاری از هیچ ماده پولادینی در جهان نیست که بتواند مانع ما و شما بشود انوار شما را از ورای ضخیم ترین حصارها می گیریم آنچنان مشعلی را شما در دنیا روشن کرده اید که خاموشی ندارد از درون خودش مایه سوخت می گیرد و برای ابد از فطرتها و از آسمان و از قرآن و از سنت مایه می گیرد ما امروز با همه وجودمان لمس می کنیم که استحکاممان را و موفقیتهامان را از شما داریم و نباید که لحظه ای احساس فاصله و دوگانگی بشود در این کشور، بد نیست که ما لختی اینجا درنگ بکنیم و خودمان فکر کنیم و بیاندیشیم که خدایا چه رمزی است در این امامت چه سری است در این جایگاه هدایت و این مرد که بود و چه کرد و با چه نیرویی و با چه پشتیبانی 6و با چه امکاناتی توانست این مصاف عظیم را در دنیا به راه بیاندازد صف نیرومند الهیون و دلسوختگان راه خدا و ایثارگران در مقابل دنیا خواهان و استعمارگران و انحصارطلبان و زور گویان و دیو صفتان منسجم بکند و یک جریان تهاجمی تهاجم فزایندهای علیه استکبار و استثمار و استعمار و دیو صفتی در دنیا به راه بیاندازد این کی بود.
کی به عقب برمی گردیم آنروزی که برای اولین بار فریاد اماممان روح الله آنروز حاج آقا روح الله، یک مدرس ساده،کسی که هنوز لقب امام را و رهبر را و اینگونه القاب پر ارزش را همراه نداشت، استادی بود در میان طلاب به عنوان حاج آقا روح الله شناخته می شد و مخلصانش آنرا حاج آقا می گفتند. آنروزی که اولین فریاد را در حوزه قم بلند کرد و سکوت را شکست و سکون را از میان برداشت و حرکت بجای او کاشت همان روز می فهمیدند و می فهمیدیم که چه مایهایست و چه سرمایه ای اینجاست مگر آسان بود ۳۵ سال پیش حرف زدن از مبارزه و جهاد مگر میپذیرفتند حتی بزرگان از علما و شخصیتهای خوش قلب اما ساده آنروز مگر می پذیرفتند که روحانیت آستین مبارزه با استکبار و استعمار را بالا بزند و به صحنه بیاید و زندان و تبعید و خسارت و شلاق و دربدری و ممنوع المنبری و مشکلات را بپذیرد. اصطلاح آهن سرد کوبیدن و مشت بر سندان زدن رایج ترین قضاوتی بود که آنروز برای مبارزه امام می شد از طرف محافل حتی خوب اما آن دعوت حق اثر خودش را کرد و در مدت کوتاهی به اندازه کافی امام اطراف خودش یاران فراوانی را از طلاب و غیر طلاب یافت کم کم ایران باور کرد که روحانیت به رهبری امام تصمیمش را گرفته و صحنه کارزار با حاکمیت طاغوت گرم شد و اولین کار بزرگ شد، آسان نبود آنروز مسئله آزادی و نجات فلسطین و جهاد با اسرائیل را در حوزه مطرح کردن، رژیم آنچنان شرایط را سخت کرده بود که کسی از این حرفها نمیزد ولی امام مطرح کردند و امروز این حرف جهانی است آنروز اینجوری نبود از این مرحله که عبور می کنیم مرحله بعدی است مرحله مقاومت و صبر و استقامت امام که واقعاً یک اسطوره تاریخی است، افسانه می پنداشتند اما این واقعیت شد دوران سخت مقاومت در مقابل فشارهای طاغوت و نظام پلید شاهنشاهی که یک نمونه اش 15 خرداد است که چگونه با تانک و مسلسل و توپ مردم را در خیابانها قتل عام کردند و نمونههای کوچک و بزرگ فراوانش، زندانهای پر از انسانهای شریف و تبعید گاههای مملو از انسانهای آزاده که خود امام هم زندانش را دید و هم تبعیدش را دید، در بدری در ترکیه و در عراق و در زندانی در زندانهای سخت و تحت فشار ساواک جهنمی و بحمدالله با حضور انبوه مردم در صحنه در سالهای آخر دوران مقاومت آن دوران تنهائی و قربت به سر آمد زندانها باز شد و یاران امام به صحنه بازگشتند و انقلاب پیروز شد و اهمیت رهبری امام از این به بعد است آن دوران دوران مبارزه بود و بس ولی از بهمن 57 به بعد دیگر مبارزه کافی نبود هم مبارزه بود و هم کشور، هم مبارزه با شرارتهای داخلی بود و هم مبارزه با شرارتهای خارجی.
من خیال می کنم مشکلترین بخش رهبری امام این قسمت است که بعد از پیروزی انقلاب با تدبیر، با حکمت، با رهبری بسیار موفق توانست کشور را از خطر تجزیه و از جنگ داخلی و از اختلافات عمیق که ممکن بود کشور را به باد بدهد و انقلاب را نابود بکند نجات را شما امروز اهمیت کار را با مشاهده اطراف خودتان می بینید. ببینید در افغانستان مجاهدان پیروز شدند اما روال کارشان بسیار دشوار است و مشکلات بعد از پیروزیشان بیشتر از دوران جهاد است می بینید هر کشوری که اینروزها از زیر بار ستم مارگسیسم آزاد می شود چه حوادثی دنبال دارد روسیه بزرگ با آن همه قدرت و این همه تلاطم یوگسلاوی با آن همه قدرتش و این تفرقه و این جنگها و هر جای دیگر را نگاه کنید ولی در ایران ما در شرایطی که امام نه متکی به یک حزب مشخص و افراد تعلیم دیده سیاسی و تشکیلات مسلح بود و نه تجربه یک حکومت را داشت و نه از خارج هیچکس تجربه در اختیارش می گذاشت، نظام مدیریت کشور از هم پاشیده بود ولی امام با سر پنجه تدبیر و رهبری واقعاً حکیمانه کشور را آرام نگه داشت و همه اشرار را که بصورت گروهکهای مسلح به جان مردم افتاده بودند بتدریج یا تسلیمشان کرد و یا از صحنه بیرونشان کرد و این بسیار مهم است و این معجزه تاریخ است، این اعجاز رهبری است، این اوج مدیریت یک رهبر است رهبری که با تشخیص به موقع و با تجویز بموقع دوا، نبض مریض در دستش بود، لحظه به لحظه این کشور گرفتار را هدایت می کرد و این پیکر مریض را معالجه می کرد در حال جنگ و در عین حال مبارزه با اشرار داخلی و در عین حال مظاهر عالی دمکراسی انتخابات و شوراها و همه چیز نهادهای دمکراتیک و جنگ را به آن خوبی گذراند و دفاع را به آن خوبی اداره کرد و در نهایت برای دوران بعد از خودش این چنین طراحی کرد همه ما واقعاً بدنمان می لرزید از فکر ایران بی رهبر و شدیداً نگران بودیم از روزی که امام را در بین خودمان نداشتیم آن لحظه ای که فکر رحلت امام را می کردیم آتش را می گرفتیم که چه خواهد شد فقط به لطف خداوند و حمایت الهی و امدادهای غیبی که در طول دوران مبارزمان و دفاعمان دیده بودیم فقط به این دلخوش بودیم اما نمیدانستیم چگونه ؟ این چگونگی را امام برای ما درست کردند، با تدبیری که پرچم رهبری را بدست صالحترین روحانی و صالحترین شاگرد خودشان حضرت آیت الله خامنه ای سپردند و اگر نبود آن تدبیر لااقل برای ما قابل پیش بینی نبود که چه اتفاقاتی داریم که الحمدالله امروز می بینیم که کشور با همان شیوه و با همان طریقه و با همان افکار و اندیشهها اداره بشود و در نتیجه امروز رهبر انقلاب و امت امام و مسئولان نظام با سرافرازی در مقابل بارگاه امامشان می توانند گزارش بدهند از موفقیتها که همه نگرانیهای امام را هم برطرف کردند امام جنگ را ختم کردند و رفتند اما آثار جنگ مانده بود وضع قطعنامه نامشخص بود عزیزان ما در عراق اسیر بودند خاک قسمتی اش در اشغال دشمن بود سازمانهای جهانی ظالمانه به نفع دشمن ما موضع می گرفتند امیدی به اثبات حقانیتمان نبود و هزار میلیارد دلار هم خسارت جنگمان پیکر کشورمان را آزرده کرده بود و خون اینهمه شهید و اینهمه گرفتاریهای جانبازان و ایثارگرانمان با این گرههایی که در طبعات جنگ بود تلألو خودش را نداشت با استمداد از انوار قدسیه امام و هدایتهای رهبر و معظم انقلاب و تدبیر مسئولان کشور عمده اسرایمان را، آزادگانمان را برگرداندیم دشمن را از خاکمان بیرون کردیم اعتراف از دشمن گرفتیم که او متجاوز است و حق ما را پذیرفت و قضاوت سازمانهای جهانی را که حتی یکروز به ما لبخند نزده بودند بر حقانیت خودمان و متجاوز بودن بعث عراق دریافت کردیم و در صحنه جهانی همه قضاوتها را به نفع خودمان عوض کردیم و امروز فاتح سیاسی جنگ هستیم و امروز دشمن ما بدهکار است، به جمهوری اسلامی و دنیا اعتراف کرد که ایران به تنهایی توانست تهاجم استکبار و ارتجاع و نیروهای اهریمنی همه دنیا را در هم بشکند و پیروز از این ماجرا بیرون بیاید.
و امروز قطعاً روح عظیم امام راحلمان شاهد است که کشورشان را و کشور امام زمانمان را با همت این مردم بازسازی می کنیم و در شرایطی هستیم که علی رغم هزار میلیارد دلار خسارت جنگ و علی رغم آن همه تعطیلی امکانات کشور را به سرعت در حال بازسازی داریم عمده خرابیهای جنگ را جبران کرده ایم و اغلب مهاجران جنگی به خانههایشان برگشته اند و چند استان آسیب دیده را تا نزدیک مرز با روستاهایش مأمور کرده ایم و زیر بناهای کشور را، آب را، برق را راه را، راه آهن را، صنعت را، کشاورزی را، مخابرات را، شیلات را، و هر چه که مایه اعتبار و عظمت اقتصادی است پایههای درستی برایش تنظیم کرده ایم و امت ما صبورانه مشکلات دوران بعد از جنگ و بازسازی را تحمل می کند و همچنان در صحنه ایم. در تظاهراتی که برای قدس می شه و تظاهراتی که برای مراسم مختلف انقلاب می شود، در برنامههایی که برای بزرگداشت سالگرد امام راحل و سایر بزرگانمان می شود، در انتخاباتهایی که برگزار می کنیم و هر جا که نیاز هست این امت صبور و مقاوم و با نشاط و با طراوت در صحنه است.
یقیناً امام این ملت را دعا می کند، یقیناً روح امام رضایت از ما دارد و با این رضایتش از ما توشه راهمان را تقویت می کنیم و مطمئناً خداوند از شما راضی است بخاطر اینکه رضایت امام و رهبرتان را همراه دارید تأکید ما بر این است که ما باید این سرمایه عظیم راهمان را و توشه جاوید حرکتمان به سوی خدا را حفظ کنیم و تقویت کنیم. کسانی که زحمت حفظ آثار امام را می کشند، کسانی که اندیشههای امام را به صور مختلف زنده نگه می دارند و منتشر می کنند شاگردان امام که افکار امام را در میان مردم زنده نگه می دارند مریدان امام که یاد امام را همیشه با عظمت و احترام دارند و همه رسانهها و ابزاری که نمیگذارند آثار امام و یاد امام به فراموشی سپرده بشود و غبار فراموشی روی این ذخائر جاوید بنشیند و بخصوص از بیت شریف حضرت امام که انصافاً با متانت شایسته بیت رهبر انقلاب در زمان امام و بعد از امام ابهت و عظمت و کرامت این مقام را در حد شایسته ای محفوظ کرد و فرزند بزرگوار امام، برادر بسیار بزرگوار و مجاهد و اندیشمند و آگاهمان حجت السلام و المسلمین حاج سید احمد آقا که انصافاً هم در دوران امام و هم بعد از امام شایستگی فرزند امام را از خودشان بروز دادند. در زمان امام هم در دوران مبارزه و هم در دوران بعد از پیروزی دستیار و کمک بسیار مؤثری بود برای موفقیتهای امام و امروز هم مرکز بسیار مطمئنی است برای حفظ افکار و آثار امام و پاسداری از آرمانهای امام و می بینیم که چگونه صادقانه و مخلصانه حمایت می کند رهبری را و نظام را و مسئولان کشور را که این مجموعه این امت و این رهبر و این آثار و این شاگردان امام و این آثار با برکات امام ما به ما نوید می دهد که انقلابمان جاوید است و روز بروز بر عظمت و شوکت این انقلاب و وسعت و نفوذ انقلاب در خارج از کشور و هم در داخل کشور افزوده می شود. با توجه به فشردگی جمعیت و گرمی هوا و علاقه مریدان امام به عزاداری برای امام من بیش از این وقت شما را نمیگیرم و از همه شما التماس دعا دارم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
موضوع : سخنرانی در مراسم هفتمین سالگرد ارتحال امام در حرم مطهر امام
زمان سخنرانی یا مصاحبه : 13/3/1375
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله و السلام علی رسول الله و آله.
تسلیت عرض می کنیم خدمت همة امت بزرگوارمان و تمام عاشقان اسلام و امام در سراسر جهان سالگرد رحلت شخصیت عظیم تاریخ اسلام را رحلت امام بزرگوار و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران در صحنه جهاد. حقیقتا" باید از شما مردم از عموم کسانی که نو پا ایران را یک پارچه شور هیجان کرده اند قدردانی کنیم. واقعا" باید به شما مردم آفرین بگویم بخاطر هوشیاری تان و بخاطر وفاداری و صفای تان به انقلاب و اسلام و آرمانهای امام راحل مان که حقیقتا" مایه عزت و شرف برای اسلامی است و باعث خشم و کینه دشمنان عنود خداوند این یک موهبت الهی است این حکومتی که ما در ایران و دنیا می بینیم این روزها با تحلیلهای معمولی صاحب نظران مسائل اجتماعی قابل توجیه نیست یک پدیده جدیدی است واقعا" آن لحظه ای که شما اینجا عزاداری می کنید هزاران جلسه عزاداری در سراسر ایران در شهرها کشورهای کفر و از سوی انسانهای علاقه مند به انقلاب برگذار می شود. خدا می داند این لحظه چه مقدار اشک دارد از چشمها می ریزد و چه مقدار دعا برای امام و اندیشههای امام می شود و چه مقدار دستها به آسمان بلند است برای این مرد بزرگ از خداوند علو مقام می طلبد. این چه محبتی است. این چه رابطه ای است. چه واقعا" ارتباطی بین دلهاست که هیچ وقت در عمرشان امام را ندیده اند شنیده اند مطالبی را این چه رازی است این چه ارتباطی است بین این دلها و این شخصیت بزرگ تاریخی و این قلمداد احیاء اسلام در دوران ما است. این چیست واقعا" یک قدری باید درنگ کرد و روی این مسائل فکر کرد و اندیشید ما خودمان را خوب می توانیم بفهمیم و جواب بدهیم. چرا امام را دوست می داریم چرا به او عشق می ورزیم. چرا بعد از هفت سال وقتی که به چهارده خرداد نزدیک می شویم واقعا" عزا داریم واقعا" دلمان می سوزد واقعا" تاریج جدیدی است جوابشان را آن کسانی که با عاشورا و شهدای بدر و احد و عاشورا ارتباط دارند آسانتر می توانیم بگوییم. اما با کسانی که این رابطه عاطفی در عمرشان تجربه نکرده اند. یک مقدار احتیاج به توضیح بیشتر دارد. امام در تاریخ امروز ما کار خیلی بزرگی را انجام داده اند. آثار حرکت و نهضت و انقلاب امام آنقدر وسیع و عظیم عمیق است که دلها را تحت تأثیر قرار داده است و وادار به اعتراف و خضوع کرده برای شما عرض می کنم که شما خودتان لابد می دانید که اینقدر باصفا و در صحنه هستید با این حال از ایران می گوییم هم از دنیا می گوییم در ایران، اثری که ایران امروز از امام و انقلاب امام گرفت. چیزی است که از اول بوجود آمدن کشور انقلابی ایران تا به امروز چنین اثری را با این خصوصیات نگرفته بوده است.
شما بعد از حزب بیست سال پیش و ببینید ایران چه وضعی داشت. یک کشور است شاهد ملتی مسلمان اما حکومتی جدا" ضد اسلامی کشوری که در قلب دنیای اسلام قرار دارد تبدیل شده بود به پایگاهی برای نفوذ استکبار و بخصوص امریکا و انگلیس در کشورهای دیگر اسلامی حتی. اینجا را کرده بودند برای منطقه. شاه در تعابیر ناظران جهانی درست بعنوان ژاندارم آمریکا و انگلیس برای منطقه توضیح داده می شد و معرفی می شد آن هم بدش نمیآمد از این حرف خیال می کرد که آن در نظر غربیها یک نوع ستایش است که از شخصیت او برای مسائل منطقه استفاده می کنند. چه ننگی بدتر از این برای مردم ایران و آن همه تفاوت.... تمدن بالاتر از این بود که کشورشان تبدیل بشود به پایگاه برای استکبار و استعمار به منظور فشار روی کشورهای دیگر و خود ایرانیها و همچنین برای غارت امکانات اینها برای بهره برداری به نفع کفار اسمش را هم گذاشته بودند جزیره ثبات شما اگر بخوانید جراید آن زمان را می بینید ایران را گذاشته بودند جزیره ثبات چون تحلیلشان این بود که اینجا آسیب ناپذیر است و فکر می کردند با قدرتی اینجا خلق کرده اند هیچ کس نمیتواند این قدرت را زمین بزند و یک پایگاه دائمی مستقر برای کفر و برای غارت در ایران امام حسین و ایران امام زمان و ایرانی که مردمش با این ویژگیهایی که شما امروز آثارش را می بینید بوده است. سکوت چه شرایطی بود.
خیلی کم بودند کسانی که آن روز فکر می کردند باید با این رژیم مبارزه کرد. آن روزهایی که مبارزه شروع شد شما ممکن سالهای پنجاه و شش پنجاه و هفت را ببینید البته آن موقع مبارزه عمومی شده بود. اگر از سالهای چهل و پیش از چهل شما برداشتی داشته باشید می بینید که خیلی کم بودند کسانی که فکر می کردند می شود پنجه در پنجة حکومت انداخت و می شود ایران را از دست اینها گرفت می شود اینها را از ایران بیرون کرد و می شود با امریکا و عمالش در ایران مبارزه کرد. تعبیراتی مثل مشت بر سندان کوبیدن مثل آب درهاونگ کوبیدن و از این جور چیزها خیلی شنیده می شد. امریکا آنقدر مطمئن بود که حاضر بود ایران را به هر سلاحی مجهز بکند. به خاطر اینکه فکر می کرد این سلاح مال خودش است. مستشاران امریکایی ارتش را کاملا" قبضه کرده بودند. پلیس را قبضه کرده بودند ساواک را، نیروهای امنیتی را، در مشت شان داشتند. صنایع نفت را و گاز را مال خودشان می دانستند هر کاری که در کشور می خواست بشود. بایست امریکا اجازه بدهد. بعد انجام بشود. واقعا" خانه دوم امریکا شده بود و پایگاه امریکا در خلیج فارس و خط مقدم جبهه امریکا در مقابل شوروی این ایران و آن پشتیبانیهای فراوان تبلیغاتی و نظامی از طرف خارجیها و این از وضع داخل نفسها در سینهها حبس بود خیلی کم بودند کسانی که آماده باشند. مشکل مبارزه با این رژیم ستم شاهی را بر دوش بکشند این سکوت عمیق این ظلمت وسیع که ایران را گرفته بود به دست امام و با اراده امام شکست. خیلی جرأت و شهامت و توکل لازم داشت که کسی پیش قراول این حرکت باشد واقعا" عجیب بود صحبتهایی که امام در روز عاشورا در آن سالی که پانزده خرداد اتفاق افتاد در مدرسه فیضیه کردند پخش شد در کشور. بمب می ریخت روی سر مردم هر کس می شنید از شنیدن صحبت می ترسید تا چه برسد به حمایت از صحبت.
مخصوصا" آن طوری بود که بارها و بارها امام را گرفتند بردند زندان و مردم که خواستند حمایت بکنند. مردم را در پانزده خرداد به گلوله بستند به رگبار بستند به مسلسل بستند حتی به تانک بستند ما خودمان آنموقع در باغشاه سابق سرباز بودیم . سرباز زورکی گرفته بودند برده بودند سیاسی آنجا می دیدیم که توپها و تانکها برای مبارزه با این مردم می آید به شهر در سرچشمه در میدان اکبرآباد در میدان ارگ در ناصرخسرو توده مردم را به گلوله می بستند. این نمونه است که دارم عرض می کنم که پانزده خرداد اتفاق افتاد. که اتفاقا" نزدیک شد با روزی که امام راحل مان از میان ما رفتند ایشان 14 خرداد و آن حادثه 15 خرداد. این بود بعد یک حرکت خود جوش مردم که آنچنان رژیم با قصاوت برخورد کرد و مردم را سرکوب کرد. که مردم فراموش کنند مبارزه را آنها را گرفتند همه جا می زدند آنها خفقان برقرار کرد و برقهای تبلیغاتی در سراسر دنیا حرفهای بسیار غلط و پوچی پراکنده می کردند برای مردمی که حمایت کرده بودند امام شان را. مدتی هم بعد از این جریان دوباره کشور آرام گرفت از خرداد سال 42 تا نزدیکیهای سال 56 دیگر آن هیجانهای عظیمی که در اوایل انقلاب در میان مردم بود نبود. چون با همان وحشت مردم را آرام کرده بودند. اما حرکت امام ادامه داشت و افکار امام و نظرات امام صحبتهایی که امام می کردند بیانیههایی که می دادند اینها بتدریج از طریق وعاظ، علما و نیروی مبارز و به صور مختلف مردم را می ساخت و این مردمی که با آن افکار آنجوری ساخته شدن بعد از هفده سال در سال 57 آن صحنههای پرشور را بوجود آوردند که شما خیلیهای تان آنجاها بودید دیگر آنجاها را می دانید. که چه اتفاقاتی می افتاد. امام این کشور استعمار زده و سلطنت زده و گرفتار اختاپوس استکبار غرب را نجات داد و اینجوری انقلابی کرد. و مسلمان کرد. این هم از بعد سیاسی که عرض می کنم.
از بعد مذهبی آنچه که در گذشته اثرات رژیم پهلوی برای مردم تهیه دیده بود. غیر از فساد اخلاق و تضیع دین و سست کردن عقاید مردم و گرفتن غیرت ملی و اسلامی مردم چیزی نبود. و صحنه عجیبی بود. البته مردم چون بیزار بودند از حکومت پهلوی ارتباطشان را با روحانیت برقرار کرده بودند و از طریق روحانیت و شاگردان امام ساخته می شدند این ربطی به رژیم شاهنشاهی نداشت این مال مردم بود دیدشان. و حالا این وضع پیش آمده که شما دارید می بینید با اقداماتی که امام هدایت کردند. و اما در سطح دنیا ما بسیار کم داشتیم در سراسر دنیا که کسی فکر بکند امروز می شود اسلام را بعنوان یک حکومت بعنوان یک نظام بعنوان یک مکتبی که جامعه را هدایت بکند. اقتصاد داشته باشد. فرهنگ داشته باشد و دانشگاه داشته باشد. ارتش داشته باشد. سیاست خارجی و دفاع داشته باشد. و برنامههای هنری و فرهنگی داشته باشد اصلا" کسی چنین تصوری نمیکرد. تودههای مردم فکر می کردند اینها همه ساختههای تجدد، تمدن غربی است که در کشورها کم کم دارد پیدا می شود. و اسلام یک جریانی است که مال قرون وسطی در زمان صدر اسلام برای حکومتهای جوامع ابتدایی می توانسته هدایت بکند. که چنین تصوری در خیلی مردم دنیا بود. هیچ کس هم نبود که جواب بدهد به این اینطوری نیست بله جو طوری بود گاهی یک سخنرانی بود گاهی مقاله ای بود حرفهایی می نوشتند. اما بسیار کم بود این جریانها و این نیروهای متخلف همه ملتها باور نمیکردند از این میدان را کمونیستها استفاده می کردند. مارکسیستها هر جا که مردم روحیه مبارزه داشتند و به وسیله مبلغان مارکسیست و کمونیست اصلاق می شدند.
تزمارکس و لنین برای اصلاح جوامع برای مردم خوانده می شد. و ایدههای مارکسیستی بعنوان راهنمای نجات مردم از استعمار جوانها را قبضه می کرد. و خیل، خیل جوانها که از زیر بار استعمار می خواستند فرار بکنند در دام قوای مارکسیست. قسمت پاکش دانشجو است. دلش می سوزد و می خواهد. خدمتی بکند. نجات بدهد کشورش را از شر استعمار نو با وضع آن روز می دیدید راهش به همین اساس مادی الحادی کمونیستی قطع می شد. اینها دو جبهه اصلی بودند. نبود پناه گاهی برای جوانها در دنیا که بتوانند احساسات ملی شان را احساسات انسانی شان را عقاید فرهنگی شان را اینجا سیرآب بکنند و پناه ببرند به مکتبی که آنها را نجات بدهد. این خلأ بسیار خطرناک بود. به خاطر سردمداران حکومتهای غربی و شرقی هم راحت شده بود که دیگر دین کارساز نیست همه می گفتند دین دیگر دوره اش گذشته عصر دین نیست. دنیای اسلام را منزوی کرده بودند و وعاظ را محدود کرده بودند خیلیها فکر می کردند دیگر قرآن و دعا و اینها یا برای مراسم تولد یا برای مراسم مرگ یا در خانهها برای پیرزنها و آدمهای از کار افتاده و باز نشسته این تصورات بود. با آمدن اسلام بصورت تز انقلابی امام و نتیجه دادن این انقلاب یک دفعه یک موج جدیدی از امید و تحرک به سراسر دنیا افاضه شد. مردم در حالت ناباوری چشمان شان دوخته شد به ایران ببینند در ایران چه خبر می شود. همان آن روزهایی که کم کم خبرنگارها خیر هجوم امواج مردم را به خیابانها و تظاهرات میلیونی را می دادند کم کم علامت سئوالی توی دلهای جهانیان بلند شد. در خود ایران مسئله باور شده بود اگر باور نشده بود. مردم نمیآمدند در خیابانها اگر یقین نداشتند وقتی که در میدان شهدا ملت را به گلوله بستند و شهدا را فرش زمین کردند مردم می رفتند به خانههای شان مردم باور کرده بودند انقلاب را. دنیا واقعا" تشنة دیدن یک چنین تز جدیدی بود سئوال بزرگی علامت خودش را نشان داد فضای افکار دنیا بخصوص دنیای اسلام که این راه جدید چی است.
وقتی که در ایران پیروز شد و حکومت شاه را به زمین زد. و اما در مدرسه علوی برنامه شان را برای مردم گفتند و دولت تعیین کردند و شورای انقلاب معرفی کردند و برنامه حکومتی خودشان را گفتند این روزها موج این اخبار پشت سر هم رگبار به سر ملت دنیا که همه تشنه بودند راغب می شد و یک دفعه دنیا را تکان داد و یک دفعه دل دنیا درست کرد. چیزی در دنیا مطرح شد بنام انقلاب به شیوه ایران یعنی با همان شیوه ای که مردم آمدند در خیابان و حکومت را با مشت و الله اکبر سرنگون کردند. یک تز جدیدی بود که سابقه نداشت در دنیا البته دشمن زود هوشیار شد و در سایر نقاط با همة ابزارش وارد شد نگذاشت این موج به دنیا برود. در ایران بخاطر نیروهای مخلص، طلبهها، جوانها، بازاریها، و بسیاری از نیروهایی که وارد نشده بودند دانشگاهها و مدارس، خانمها، آقایان سربازگیری کرده بود انقلاب وقتی که دنیا متوجه شد. اما در جاهای دیگر نگذاشتند این سربازگیری بشود. و هر جا که خواست راه بیفتد بشدت با او مبارزه کردند اما بهر حال دلهای زیادی را این انقلاب ثبت کرده و نشانش همین روزها شما اگر می بینید امروز هزاران نفر از مردم از سراسر دنیا پا می شوند بار سفر می بندند می آیند ایران برای اینکه یک ساعت در مراسم عزاداری امام در مرقد امام حضور داشته باشند این چه توجیه دیگری دارد. غیر از این که دلهای شان آنها را می آورد. و میلیونها دل هم می خواهد بیاید و نمیتواند بیاید. آسان نیست انصافا" امروز. این حالی که در دنیا بوجود آمد. این تحولی که در دنیا بوجود آمد. این شرایط جدیدی که خلق کرد. میدان را از مارکسیزم گرفت میدان را از مکاتب الحادی گرفت و راه جدیدی در مقابل مردم گذاشت و مردم دیدند مسیر مبارزه فقط از طریق الحاد نمیگذرد و بلکه الحاد به ضد مبارزه تبدیل می شود. و درون خودش وحت که نابودی خودش را می پروراند و این که می بینند در ایران بعد از گذشت نزدیک 20 سال این انقلاب هر روز با نشاط تر با طراوت تر و صمیمی تر و مردمش، با دیدن هزاران مشکل که از خارج بر آنها تحمیل شده همچنان آماده مبارزه و فداکاری هستند و به پیش می روند این مسائل جای خودش را در افکار مردم باز می کند.
گر چه دشمنان ما هم با بلندگوها، امکانات، ماهواره، امواج، تبلیغات نوشتنی، گفتنی با هر چه که دارند، دارند با این موج مخالفت می کنند. اما بهر حال این موج در مسیر خودش راه خودش را باز می کند. و این صدا و فریاد حق خواهی بالاخره در گوشهایی نفوذ می کند. و هر روزی که می گذرد هواداران بیشتری و دوستداران بیشتری برای خودش درست می کند. و این است گوشه ای از رمزهای فراوان این محبوبیت بی سابقه امام. این معشوق دلهای نورانی انسانهای حق طلب من نمیگویم. انسانهای طمع کار، کینه توز، انحصار طلب امام را دوست می دارند آنها دشمن هستند. آنهایی که مظلومند آنهایی که حق شان را ضایع شده می بینند آنهایی که عصبانی هستند از دست زورگویان دنیا آنها امام را امام خودشان می دانند. آنها امام را مقتدای خودشان می دادند. آنها امروز به ایران چشم بسته اند. و امروز دل به اینجا بسته اند. منتظرند ببینند حرف جدیدی از امام یا از رهبر معظم انقلاب به گوش شان برسد.
منتظرند خبر دلخوش کننده ای از پیشرفت، آبادی، عمران ایران بشوند. منتظرند خبرهای امیداور کننده ای از این مرکز انقلاب بشوند و خیلی فراوان هستند این انسانها. ما در مسافرتهایی که می کنیم. گاهی برخورد می کنیم. البته ما مسافرتهای مان با برنامههای رسمی است. زیاد نمیتوانیم در داخل مردم باشیم اما همان مقداری که با مردم در خیابانها و در بعضی از جاها برخورد می کنیم می بینیم مردم دنیا در بیرون چه عشقی می ورزند به ایران اسلامی و امام و چه امیدی بسته اند به برنامههای این انقلاب من اینجا خدمت شما عزیزان در مقابل این بارگاه مقدس در مقابل این مقتدا و ملجاء و امام، پدر و محبوب دل ما و معشوق ما عرض می کنم ما خوشحالیم که بعد از گذشت 7 سال در غیاب شما خداوند به ما توفیق داد که راه شما را ادامه بدهیم . و خوشحالیم که این مردم امروز هم مثل هفت سال پیش که شما زنده بودید ایران را پر از صدای شما می بینند و ایران را با وجود شما اگر خودتان نیستید با افکار شما امروز هم زینت شده می بینند و فکر افکار نورانی شما را و آن کلمات ارزشمند آرام شما که دلها را همیشه می ساخت و نوازش می داد امروز در همة فضای ایران می بینند. و متأسفیم که بعد از شما با داغ یادگار ارزشمندتان مواجه شدیم. شما رفتید و فرزند گرامتان هم به دنبال شما آمد اما خوشبختانه آرمان شما و افکار شما و آثار شما و اندیشه های تابناک شما امروز همه جای ایران را پر کرده است و می دانیم از بچهها تا پیرمردهای ما از این همه معارفی که شما به ایران عرضه کردید. دارند استفاده می کنند. این میهمان شما از اطراف دنیا می آیند و معطر می شوند و برمی گردند و عطر شما را بعنوان سوغات باز به سایر ملل دنیا می رسانند. امیدواریم همیشه این مشعلی که افروخته اید روشن و روشنتر باشد. و بین مکرم شما و آثار شما و شاگردان شما و عاشقان شما و همه در ادامه راهی که شما برای ما باز کرده اید بتوانیم خودمان را از این طریق به خداوند نزدیکتر کنیم. و شهدا، مفقودان، جانبازان، آزادگان، خانوادههای صبور و متین شان که نزدیکترین خلق ما به شما هستند. در غیاب شما مشعلهای تابناک زمان ما هستند. و آثار با ارزشی که شما در جامعه انسانی خلق کردید و این انسانها را طلایه دار راه خدا در جامعه ساختید اینها میراث عظیم فرهنگی و انقلابی و اسلامی است که نمیگذارد یاد، نام افتخارات شما فراموش بشود. من در پایان عرضم باز هم از این مردم خوب مان و از این امت بزرگواران تشکر می کنم و امیدوارم باز هم رحمت خدا بر ما ادامه پیدا کند.
و السلام علیکم و رحمة الله.
سخنرانی در دیدار اعضای ستاد برگزاری سالگرد
ارتحال امام (ره)
زمان: 9/3/77
مکان: ساختمان قدس
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله والسلام و الصلاة علی رسول الله و آله
باید از زحماتی که شما میکشید تشکر بکنم که این کار بسیار اساسی را هر ساله بر عهده میگیرید که یک وظیفه ملی و اسلامی است. در واقع ما مسؤل این کار هستیم و شما با زحماتی که میکشیدید کار ما را سبک میکنید. کار سختی هم است. من در جریان بعضی از کارها بودم و میدانم آنهایی که مسؤولیت میپذیرند تا این مراسم عظیم را از لحاظ اجرایی و فرهنگی اداره کنند، مسؤولیت بسیار مشکلی را بر عهده گرفتند.
امام (ره) از تبار رهبران نادر تاریخ اسلام است. از ائمه معصومین که بگذریم، فعلاً به غیر از امام(ره) نمیتوانیم در میان رهبران دینی و اسلامی و رهبران سیاسی در دوران اسلام نمونهای پیدا کنیم که این مقدار عمیق و همه جانبه در تاریخ اسلام اثر گذاشته باشند.
در مسائل حوزوی و فقاهتی تشبیه کردن امام به شخصیتهایی مثل مرحوم شیخ طوسی مقبول است. مرحوم شیخ طوسی در شرایط خاصی رشد کرد و بعد با شرایط بدی مواجه شد و به نجف رفت و نجف را پایگاه کرد. نجفی که حوزهاش آن روزها فقط چند ساختمان بود و او فکر استدلالی شیعه را بنا گذاشت. چون تا آن روز این گونه نبود.
البته فقه از زمان شیخ مفید حرکت کرده بود. اما شیخ طوسی فقه را به یک نقطه رساندند که دو یا سه قرن بعد علما مقلد او بودند و سر سفره شیخ طوسی نشسته بودند.
امام هم از ابعاد دیگر فقهی که در زندگی دینی ما رایج شد، با کارهای خود بنایی را گذاشتند که حوزهها را واقعاً تحت تأثیر قرار دادند و روحانیت زمان امام، با روحانیت قبل از مرجعیت امام تفاوت ماهوی دارد و علمای این دوره با هم فرق دارند. البته همه علما خوب هستند، اما یک حرکت عظیمی در این برهه انجام شد.
از لحاظ سیاسی که برای ما مشهودتر است، پایانی بر سنت 2500 ساله سلطنتی بود که مثل اختاپوس فرهنگ و سنن کشور را گرفته بود و واقعاً جلوی هر تحولی را بسته بود.
عوض کردن این سنت 2500 ساله آسان نبود. امام کار فوق العادهای کردند. البته قبلاً هم رهبران خوب سیاسی و ملی پیدا شدند و خدماتی هم در تاریخ ایران انجام دادند. ولی عمقی نداشت. حرکتی کردند. اینکه موفق بودند یا نبودند را کار نداریم، ولی ترسیم کردن خط پایان یک جریان 25 قرنی و آوردن یک راه جدید که در دنیا نمونه ندارد، کاری بسیار مهم است.
این میتوانست به یک جمهوری ساده یا یک انقلاب، از قبیل انقلابهایی که در تاریخ داشتیم و هنوز هم گاهی پیدا میشوند، تبدیل شود. امام کار سطحی انجام ندادند. کار او حرکتی بدیهی است. در مدیریت کشور، دنیا و تاریخ مدیریتها یک باب جدید است. اینهم کار جاودانی است که اگر این شجره طیبه درست آبیاری شود، آثارش را در دراز مدّت پیدا میکنیم.
اینگونه کارها وقتی که تثبیت شد و ریشههایش به اعماق رساند و شاخه هایش را همه جا گسترده کرد و به یک فرهنگ جاودان و ماندنی تبدیل شد، آن موقع میشود ارزیابی اساسی کرد.
شخصیت امام اصولاً اینجوری بود. قبل از اینکه این حرکت عظیم را انجام دهند، تحولی را در روحیات بوجود آوردند و با آن تحول موفق شدند که آرمان خودش را اجرا کنند. در دورانی که ایشان تنها بودند، منزوی بودند، کمی خانه نشین بودند، با همان ارتباطی که با حوزه جوان قم داشتند و کمکم طلاب جوان قم را به دور خود جمع کردند، به کلی فکر و روحیه طلبهها را عوض کردند. ما از طبقات دوم و سوم هستیم که به امام رسیدیم، میدانیم در حوزه چه اتفاقی افتاد. بدون اینکه سروصدایی باشد، بدون اینکه بحث و تحلیل و تبلیغی باشد، شخصیت و افکار امام با اندیشههای جدید و اسلامی به تدریج نیروی خاصی را که سابقه نداشت به وجود آورد.
اگر به درس دادن نگاه کنیم، میبینیم ایشان هم درس میدادند، یک عدّه علمای دیگر هم درس میدادند. آیت ا... داماد و آیتالله گلپایگانی و آیتالله بروجردی با فاصله کمی قبل از ایشان و خیلی افراد دیگر حوزههای درس داشتند، اما در محور امام نیروهای ویژهای بودند.
آن موقع حوزه این قدر وسیع نبود. صدها نفر طلبه فاضل که بعضی از آنان مجتهد بودند، از افکار امام استفاده کردند و به یک استوانه برای این بنایی عظیمی که بعداً قرار بود ساخته شود، تبدیل شدند. مثل اقیانوسی که بیکران است و امواج بیکرانی هم در سطح آن است.
بعداً که حرکتهای سیاسی و اقدامات خارج از رسوم حوزه امام که
عظیمی است. این سرمایه حرکت کرد و آنچه که امروز ما داریم بخشی از دستاوردهای این حرکت اولیه درونی و سپس به سطح آب آمدن است. مسأله مهم این است که این تحول ایجاد شده چگونه حفاظت و نگهداری و پاسداری شود و رشد بکند و در جا نزد و با تطّور زمان متطّور شود تا آن اهداف نهایی که در قلب مبارک و بزرگ امام بود و به تدریج عملی شود.
یکی از بخشهایی که شما در این مراسم باید انجام بدهید ـ البته کارهای زیادی در زمینه زندگی و افکار امام دارد انجام میشود، منجمله گروهی که آثار امام را تنظیم و تدوین میکنند و برای مردم قابل دسترسی میکنند یا ترجمه میکنند که کار بزرگی است ـ این است که نگذارید مرور ایام امام را در جامعه ما به فراموشی بسپارد، البته فراموش کردن امام در فرض اسلامی بودن کشور مشکل است، اما کم رنگ شدن و مورد غفلت شدن ممکن است و این در صورتی است که ما پاسداری نکنیم.
این حرکت که همه کشور را میپوشاند و جمع زیادی میآیند و میروند، چند روز بحث میشود، چند روز سخنرانی میشود ـ گرچه مطالب بحثها و سخنرانیها ممکن است تکراری باشد و هست ـ ولی همان تکراریها هم مانع کهنه شدن و اندراس میشود.
اگر سعی کنیم همیشه تحلیلهای جدیدی داشته باشیم و از زندگی و افکار امام محورهای جدیدی را ارائه بدهیم یا قرائتهای جدیدی از همان مطالب جدید ارائه بدهیم، خیلی خوب است. حق امام هم این است که اینجوری باشد.
قدری بیشتر کار کنید. تحقیقات بیشتر و تازهتری انجام بدهید. بهرحال یک واقعه کوچکی نبود. یک واقعه غیرقابل باوری در کشور ما اتفاق افتاد.
واقعاً امام در کشور ما مبارزه میکردند، نزدیکترین افراد تصور نمیکردند که امام در این مدّت کم و به این سرعت موفق بشوند. انتظار ما هم نبود. خیلیها فکر میکردند که وظیفه ما است. ما وقتی نابسامانیها و انحرافات را در کشور میدیدیم، با خود میگفتیم باید مبارزه کنیم و خداوند هر طور که مصلحت میداند آن را به نتیجه میرساند. با خود میگفتیم ما وظیفه خود را انجام میدهیم و بیشتر از این دیگر تکلیف ما نیست.
خود امام هم روی این حرف خیلی تکیه میکردند. وقتی که بحثها به جایی میرسید که در نتیجه کار تردید پیدا میشد، ایشان میگفتند: تکلیف ماست و وظیفه خود را انجام میدهیم و خداوند هم مشیعت خود را هر طور که خواست اجرا میکند. این تفکر در امام و دوستان امام زیاد بود.
آن روزها روی موفقیتی به این وسعت کم فکر میشد. ولی خواست خدا، قدرت الهی و مشیعت ربوبی فوق حسابهای ماست. وقتی که ما شرایط را فراهم کنیم، برکات الهی به گونهای نازل میشود که آدم اصلاً فکرش را نمیکند و همین جور بود. اصطلاح مضر به رعب اوایل پیروزی انقلاب خیلی متداول بود و حالا چون احتیاجی نیست آن را به کار نمیبریم. واقعاً در دل دشمن با آن همه امکانات رعب عجیبی افتاد که به تعبیر قرآن «یخربون بیوتکم بایدیهم» با دست خودشان امکانات و پشتوانههای خودشان را خراب میکردند و از قلعهها عقب نشینی میکردند.
آن سنگر خالی کردنهایی که آدم در سالهای آخر از آنها میدید؛ واقعاً غیر قابل باور بود. اینها نتیجه انجام وظایف، قصدقربتها، حسن نیتها و خلوص در عملها بود. نتیجه این نصرت الهی شد که پیش آمد و بیش از همه خود امام که با آن روحیه، اخلاص و شجاعت وارد میدان شدند، استحاق این نصرت را داشتند.
بهرحال ما امروز وقتی میخواهیم از امام حرف بزنیم از اول زیاد فکر نمیکنیم که چه بگوییم. چون هر طرف که فکر ما میرود، به شعبهای فراوان از مطالب میرسیم که در وجود امام میبینیم. آنقدر این مسیر غنی است و آنقدر این زمینه پهناور و عمیق است که از هر جایش که عبور میکنیم، بازده و دستاورد میبینیم.
امام واقعاً برای شیعه در درجه اول، برای اسلام در درجه بعد و برای دنیا در نهایت یک جهان جدیدی بوجود آوردند و فضایی که ایشان باز کردند، فضای بیسابقهای است و حالا این ما هستیم و تکلیف ما که از این فضا درست استفاده بکنیم.
امیدوارم این حرکاتی که میکنید، با قصد قربت و برای جلب رضای خدا و انجام وظیفه باشد و آثار کارهایی که از روی حسن نیت و اخلاص انجام میشود، همیشه بیشتر از کارهایی است که به افکار خودخواهانه یا به ناخالصیها است.
انشاءالله کارتان را با خلوص انجام بدهید و از خداوند بخواهید که ما را در راهی که امام پیش پای ما قرار دادند، ثابت قدم بدارد و توفیق مهم امام هم در این نقطه است.
واقعاً کسی که با امام حشر و نشر داشت، میدانست که امام جز برای جلب رضایت خداوند و انجام تکلیف در محاسباتشان چیزی را نمیآوردند.
چقدر زحمت کشیده شد که امام حاضر شوند. اصلاً اهل تظاهر و تکلفها نبودند. چقدر زحمت کشیده شد که ایشان رساله بنویسند.
برای اینکه مثلاً روز عید ایشان بیایند در بیرون بنشیند و مردم بیایند ایشان را ببینند، میبایست کلی اصرار و خواهش و التماس بکنیم.
دوران قبل از پیروزی را عرض میکنیم. وقتی که مبارزه شروع شد، این از وسایل کار بود. با همان آزادگی و بیپیرایگی و فرار از ریا و تظاهر و خودنماییهای که خیلیها دارند ـ البته خیلیها با حسن نیت خودنمایی میکنند که خودشان را در جامعه نشان بدهند و مردم آنها را بشناسند ـ ایشان اصلاً در این مایهها نبودند.
چنین شخصیتی بود که طلبهها را جذب میکرد. ما به علمای دیگر هم ارادت داشتیم. پیش آنها هم میرفتیم. دستشان را میبوسیدیم، در درسشان حاضر میشدیم، اما امام یک جور دیگر بودند. طوری بودند که قلوب را جذب میکردند. آدم خیلی خوب به راه ایشان اطمینان میکرد و در پیروی از ایشان در خود هیچ تردید نمیکرد. این اخلاص و آزادگی واقعی سرمایهای مهم است. اینکه آدم خودش را از هواها و هوسها، ریاست طلبیها، ریاکاریها و ازاین چیزهایی که آدم را از درون میخورد، دور کند، خیلی مهم است.
آدم وقتی چیزهایی را جلوه میدهد، ظاهر آدم را خیلی زیبا میکند. اما وقتی که این کارها را میکند، میفهمد که یک چیزی را گم کرده است. چیز با ارزشی را از دست میدهد و چیزهای بی ارزشی را بدست میآورد.
امام اینجوری نبود. با این حالتی که داشتند، هر کسی که ایشان را
میشناخت حاضر نبودند که دیگر از ایشان جدا شود. لذا با آن اصحاب خالص و با انفاس قدسیه خودشان این جریان رابوجود آوردند.
انشاءالله این شجره طیبه همانطوری که تا بحال نتیجه داده است، درآینده بیشتر برای تاریخ اسلام نتیجه بدهد و بتواند دوره با شکوهی را در تاریخ شیعه و دنیای اسلام ثبت بکند و ما هم این قدر صلاحیت داشته باشیم که سربازان این راه باشیم.
والسلام علیکم و رحمة الله
سخنرانیدردهمیناجلاسسالگردرحلتحضرتامامخمینی(ره)
زمان: 13/3/1378
مکان: سالن اجلاس کنفرانس اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله والسلام علی رسول الله و آله
به مهمانان عزیز خوش آمد عرض میکنم که به احترام دهمین سالگرد رحلت امام به ایران تشریف آوردند. از این محبت و تحمّل زحمت متشکرم. این سوال همیشه برای خیلیها مطرح است که چرا این همه یاد، ذکر، تجلیل و احترام از یک شخصیت روحانی و رهبری سیاسی و مذهبی در ایران و بسیاری از نقاط دنیا به مناسبتهای گوناگون انجام میشود. مسأله تشریفات در خیلی از جاها است. در اکثر کشورهای دنیا این رسم هست. برای انقلاب، رهبر انقلاب و تحولات عمدة خودشان مراسم میگذارند.
امّا اینجا یک ویژگی دارد که مقبول است و اکثریت قاطع مردم و بسیاری از انسانهای خارج ایران هم قلباً در این مراسم شریک هستند و فکر میکنم این سوال ارزش دارد که کمی توقف کنیم و بگوئیم که چرا اینگونه است. چرا این حالت ملکوتی و مقدس در این مناسبت در جامعة ما اوج میگیرد و در خیلی از نقاط دیگر جهان هم جرقههایی دارد.
فکر میکنم چند آرزو و آرمان بهطورعمیق در قلوب مردم و جامعه اسلامی ما و بخشی از انسانهای خارج از ایران وجود داشته که سرکوب میشد یا به تحقق نمیانجامید. امام با رهبری موثری که از جریان مبارزه و انقلاب و اداره انقلاب بعد از پیروزی داشتند، تبلور آن خواستههای سرکوب شده و آرزوهای تحقق نیافته بودند و هستند. یک چنین جریانی اگر درست باشد، توجیح و دلیل خوبی است برای اینکه جامعه و مردم از صمیم دل در مراسم عزا و جشن مربوط به امام شریک هستند.
من فهرست وار بعضی از آن خواستهها را میگویم. شما بینید اینگونه هست یا نیست. یکی از آرزوهای تحقق نیافته از ۱۴۰۰ سال قبل حکومت اسلامی است. از دیدگاه مذهب شیعه مهمتر و جدیتر و از دیدگاه سایر فرق اسلامی هم تا حدودی مهم است. به هر حال بعد از پیغمبر(ص) آن حکومت اسلامی که خواست قرآن بود، خیلی زود به نوعی سلطنت تبدیل شد و تا مدتی هم اسم خلافت را همراهش داشت، امّا آن واقعیتهایی که در حاکمیت اسلام بایست ملحوظ میشد، در آن نبود. اهل سنت با عقیدهای که دارند، اطاعت از اولی الامر را نمیپسندند. برایشان تحمل آن شرایط آسانتر بود. امّا در شیعه احساس میشد از آن روال واقعی که آرزوهای اسلامی در وجود مردم بود، فاصله گرفت.
تلاش انقلاب اسلامی ایران این بود و رهبری امام این را در ایران تحقق بخشیدند. بر خلاف همة این دوره طولانی، برای اوّلین بار موفق شدند که در نقطة مهمی از دنیای اسلام حکومت اسلامی را به صورت نظام و یک سیستم تحقق ببخشند. این برای آنهایی که آرزوی تحقق چنین چیزی را داشتند و رنج میبرند از اینکه تاریخ اسلام از این حکومت قرآنی محروم شد، خیلی اهمیت دارد. همین یکی کافی است که قلبهای مردم را متوجه این نقطه بکند.
اینگونه نیست که مسلمانها به نام اسلام همیشه از حکومت برخوردار بودند. حکومتهایی بود. مسلمانها خیلی جاها بر منطقه خودشان حاکم هستند. امّا اینکه بنای نظام اسلامی باشد و قانونی خلاف اسلام تصویب و اجرا نشود و افکار، مقرارت و اندیشهها بر طبق اسلام عرضه بشود، چنین چیزی را بسیار محدود داشتیم یا تقریباً در تاریخ نداریم. این یک مقدار از حدود ایران بیرون میرود. یعنی بسیاری از مردمی را که در ایران نیستند، ولی میبینند در یک نقطهای از دنیا این آرزوی دیرینه آنها در حال شکل گرفتن است، هم امیدوار و هم علاقمند میکند که مادر همین جلسه آثارش را با حضور مهمانانمان میبینیم. میدانیم این موج در دنیا خیلی وسیع است.
نقطه دومی که برای ما آرزوی سرکوب شدة بسیار قدیمی در ایران بوده، مسأله حاکمیت مردم است. ارادة مردم، برای مردم در اداره کشور به حساب بیاید و مبنا باشد. شما ایرانیها خوب میدانید و آقایان مهمان هم شاید میدانند که ایران 2500 سال تاریخ مدون و سلطنت موروثی دارد. در تمام این دوره اراده مردم به صورت رسمی، معمولاً به حساب نیامد. مردم دیدند که کسی یا به ارث یا با قدرت شمشیر و سلاح زمام را دست گرفت و تا این اواخر که قانونی نبود و این اواخر- دوران مشروطه به بعد- که کمی قانون آمده، باز قانونهای فرمایشی و مجالس فرمایشی و سیستمهای مطیع بود.آزادی خواهی و اظهار اراده و توجه به آرای انسان طبیعی است و جزو خواستههای فطری انسان است. هیچ انسانی از این جدا نیست. در زندگی شخصی، در زندگی خانوادگی، در زندگی فامیلی و در زندگی صنفی و هر جا که شما حساب کنید، انسانها به فکر، اراده، رأی و شخصیت خودشان علاقهمند هستند. وقتی که این فکر آنها ندیده گرفته میشود، احساس ظلم میکنند و حقوق خودشان را ضایع شده میبینند.
این یک اشکال عمیق در ایران بوده و هیچوقت این اتفاق نیفتاده است. فقط در دوران مشروطه چند صباحی انتخابات نیمهبند آن هم به صورت صنفی که مثلاً صنف خاصی نمایندهای داشته باشند، روحانیت داشته باشد، کشاورزها داشته باشند، بازاریها داشته باشند، شاهزادهها داشته باشند، به این شکل مردم چند بار انتخاب کردند. این برای مردم ما خیلی اهمیت دارد که ببینند بعد از ۲۵۰۰ سال، تاریخی که همیشه در ادبیات ما افتخار بود، یکدفعه به مردم گفتند، خودتان مبارزه کنید و حکومتتان را تشکیل بدهید، مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان، قانون اساسی، رهبر و شوراهاتیان را خودتان انتخاب کنید. تفاوت خیلی مهمی است. چه کسی در جامعه است که از این اتفاق مهم خوشحال نباشد و ممنون دار نباشد؟
آن خواسته اوّلی که گفتم، مخصوص مسلمانها است. امّا این خواسته دوم شامل اقلیتهای دینی و حتی افراد غیر مقیّد به هیچ مذهب هم میشود. ممکن است هر کسی انتقاد یا حرفهایی داشته باشد. امّا اصل مسأله اینکه این آرزوی مدفون شده در دلهای انسانها و سرکوب شدة همیشگی تاریخ ما امروز تحقق پیدا، طبیعی است که مردم را به امام علاقمند میکند و وادار به احترام میکند و تأمین کننده یکی از قدیمیترین خواستههایشان است که برای خودشان فطری هم است و از وجودشان سرچشمه میگیرد.
البته در این مسأله هم ما در خارج در خوشحالی خودمان شرکایی داریم. چون آنها هم نمونههای این چنین را در زندگی خودشان دارند. وقتی که میبینند در یک گوشهای از دنیا که بی شباهت به آنها نیست، این اتفاق افتاده، آنها هم امیدوار میشوند و الهام میگیرند و حمایت میکنند.
مسأله دومی که اتفاق افتاده و خیلی مهم است، وابستگی ایران و سلطة پذیری ایران در قبل انقلاب بوده که بسیاری از انسانهای آگاه و خیلی از مردم را رنج میداد. سلطة بیگانه که در این قرون اخیر، انگلیس و آمریکا و در گذشته دور هم امپراتوری روسیه و گاهی فرانسه و بعضی کشورهای دیگر که به کشورها ما زور میگفتند، عقدة بسیار بسیار جدی در وجود انسانهای آزادی خواه و ایران دوست و وطن دوست بود. حتی در نیمه قرن اخیر که آتش انقلابها خیلی شعلهور و فرهنگ انقلابی و استقلال خواهی و نجات از سلطة اجانب در دنیا جاری بود، در ایران توجهی به این نمیشد و حکومت ایران شدیداً تحت الحمایه آمریکا بود و به این تحت الحمایگی افتخار میکردند.
قطعاً بخش قابل توجهی از مردم ما از این وضع رنج میبردند و عقده داشتند و وقتی که امام آنها را از این سلطه آزاد کردند، به عنوان یک هدیة مهم از انقلاب اسلامی، روحانیت و امام این را دریافت کردند. بنابراین عشق امام در دلشان نیرومندتر میشود.
تا این مرحله و این سه نقطهای که گفتم، بعضی هر سه مسأله، بعضیها نقطة دوم و بعضیها نقطه سوم و دوم را دارند. به هر حال اکثریت مردم ما و همچنین دوستان ما در خارج از آزاد شدن ایران از قید استعمار بعد از آزاد شدن از قید استبداد، استقبال کردند و به عنوان دستاورد مهم انقلاب اسلامی که رهبری آن را بهطور مؤثر امام به عهدة داشتند، به حساب آوردند.
مسأله چهارم ارتباط مردمی بود که انقلاب ما با سایر ملل برقرار کرد. در گذشته این ارتباطات فقط در رأس هرم و در حد طاغوتها بود. ولی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به بدنهها سرایت کرد و ملت ما با بسیاری از ملل دنیا ارتباط عاطفی برقرار کردند. با ملّتهای ستمدیده که اکثریت دنیا هستند، محرومان، مستضعفان و مظلومان دنیا هم نوا شدند. این سوغات دیگر انقلاب بود که این رابطة بین امام و قلوب مردم تقویت کرد.
مسأله پنجم استقلال خواهی به معنی واقعی و همه جانبه است. نقطه سوم استقلال سیاسی بود. آزاد شدن از اسارت سیاسی بود. نقطه پنجم، تفکر اینکه واقعاً ایران را بینیاز و مستقل کنیم و روی پای خودمان بایستیم و احتیاجات اساسی خودمان را تأمین بکنیم آغاز شد و دوره سازندگی با فرمان امام و با سیاستهای امضاء شدة امام شروع شد که متأسفانه امام دیگر نماندند که ثمرات آن را ببینند. امّا یقیناً روحشان ناظر بر ما است.
این دوره باز دورة طلایی در ایران است که این همه مسایل مهم زیر بنایی که استکبار یقیناً نمیخواست اینها در ایران باشد، بوجود آمد. ساختن دانشگاهها با آن وسعت، با سواد کردن مردم با آن وسعت تا اعماق روستاها، تأمین نیازهای زیربنایی مثل آب، برق، راه راهآهن، صنایع اساسی، مصالح ساختمانی و ارتباطات، تلفن و سایر نیازهای ارتباطی مردم، شبکههای وسیع ارتباطی و مخابراتی، سازمان نیرومند بهداشتی و درمانی، شبکة نیرومند بیمارستانی، تربیت متخصصان پزشکی و سایر بخشها، تقویت کشاورزی با سیستمهای آبیاری تحت فشار و مهار آبها، تقویت بنادر و خطوط دریایی، تقویت صنایع مادر مثل پتروشیمی، پالایشگاه، ساختن نیروگاههای مهم و کارخانههای سیمان، سیلوها و چیزهایی که تقریباً همه اینها از انحصارات غربیها بود و عمدتاً وارداتی یا بدست خارجیها ساخته میشد. تا جایی که مثلاً یک چنین بنایی که شما الان در آن هستید، اگر کمی گردش بکنید، همه چیز اینجا را ایرانی میبینید. بدست ایرانی، طراح ایرانی، مهندس ایرانی، کارگرایرانی، مصالح ایرانی به اضافه اینکه در مدّت هفت، هشت ماه یک قدرت عظیم سازندگی یک چنین بنایی را به خاطر عجلهای که برای کنفرانس اسلامی داشتیم، ساخت. این فقط نمونه کوچکی است. چون اینجا هستید مثال میزنم. این موضوع را در خیابانهای تهران و جاهای دیگر هم میتوانید، ببینید.
این را ما به عنوان یک دستاورد استقلال واقعی، بعد از استقلال سیاسی که قبلاً گفتیم حساب میکنیم. این ارتباط عاطفی را با انقلاب و رهبری از این طریق برقرار میکند. البته کمی هم گرایشهای غیر از این در ایران بود که اوایل انقلاب به صورت مثلاً مروّجین عقیدههای وارداتی نفوذ کرد. آنهایی که دنبال سوسیالیست بودند، آنهایی که تمدن غربی به شکلی فریبشان داده بود و آنها که رویکردی به طرف تجزیه قوم گرایی داشتند. مقاومتها و مخالفتهایی داشتند که آن دو سال تثبیت انقلاب نیروی زیادی از ما و امام صرف کرد، آنها ناکام ماندند و آرام گرفتند.
بنابراین بدنه یکپارچة کشور ما به همین ادلهای که گفتم با این 5، ۶ عنوان حاکمیت اسلام، حاکمیت مردم، نجات از استعمار و سلطة بیگانه استقلال واقعی بر اساس تأمین نیازهای داخلی و دیدن امکانات ایرانی، نقد کردن منابع کشور و ایجاد ارتباط عاطفی و آرمانی با سایر ملل اسلامی، محروم و مستعضف و دادن شخصیت یکپارچة انسانی مستقل به تودة ایرانی و ملت ایرانی و همچنین دادن امید به دنیای اسلامی برای تجدید حاکمیت قرآن، مواردی است که امام را شایسته احترام و محبوب دلها کرد و قلوب مردم را متوجه انقلاب میکند.
البته همة اینهایی که گفتم، احتیاج به پاسداری، تقویت و توسعه دارد که در قدرتهای بعدی همه این موارد باید به اهداف عالیتری که دارد، برسد البته ما در اکثر این موارد- آنقدر که عاشق این موارد بودیم- گاهی دچار افراط هم میشویم. حتی در مسایل اسلامی و بیگانه ستیزی و چیزهایی از این قبیل. ولی این دیگر طبیعت آرزوها و موفقیتها و امیدها است. و قتی در جمع وسیع مردم افتاد، اینگونه آثاری میتواند داشته باشد. ولی خوشبختانه ما امروز بیست سال بعد از شروع انقلاب که بیستمین انتخابمان را هم امسال انجام دادیم، همچنان در مسیری که امام تعیین فرمودهاند و راهی که انقلاب خواسته بودند، در حال پیشروی هستیم و همیشه امروزمان را یک گام جلوتر از دیروزمان میبینیم و امیدمان به آینده بسیار زیاد است.
انشاءالله خداوند به ما و آیندگان ما این توفیق را عنایت بفرماید که بتوانیم پیروان و سربازان خوبی برای اسلام و امام و پشت سر رهبر عظیم القدرمان باشیم. فکر میکنم شما برنامههای زیادی دارید، بیش از این وقت شما را نمیگیرم. دوباره از حضورتان تشکر میکنیم. امیدوارم در این سفر موفق و بیشتر با انقلاب و آثار امام آشنا شوید.
والسلام علیکم رحمةالله
سخنرانی در مراسم شب اربعین امام حسین(ع)
در مرقد امامخمینی (ره)
زمان: 14/3/78
مکان: حرم مطهر امام خمینی(ره)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللهربالعالمینوالسلاموالصلاةعلیرسولاللهوآلهالطّیبینوالطاهرین
امشب هم تعلق به امام راحل است که شامگاه روز پر محنت و رحلت ایشان است و هم شب اربعین حسینی است و هم شبِ روز تاریخی پانزده خرداد است. با توجه به اینکه شما امروز از صبح تا به حال مشغول عزاداری و برنامههای بزر گداشت امروز بودهاید، بنده سعی میکنم به طور مختصر مطالبی درباره این مناسبتها که محورش را انقلاب و رحلت امام راحلمان قرار میدهیم، بحث کنم .
اوّلاً باید حقیقتاً از مردم و شما از این همه وفاداری و روحیه انقلابی و حضور شما در صحنه تشکر و قدردانی کنم. این حضور دشمن شکن و معنی دار است که همیشه ما با این صحنهها پشتیبانی شدهایم و مشکلاتمان را حل کردهایم و با این حضور در صحنهها، توانستهایم به دشمنان بفهمانیم که اگر به فکر ضربه زدن به انقلاب و جدا کردن مردم از انقلاب هستند، خیال واهی دارند. شاید هیچ حجت، دلیل و سندی نیرومندتر از همین حضور نیرومند مردمی آنهم با این حالت شور و هیجان و عشق نباشد.
این را نشان بر درک خوب و تحلیل درست مردمان به حساب میآوریم. مردم میفهمند که چه کسی رااز دست دادهاند. چه رهبری داشتهاند و امام چه نقشی در تاریخ اسلام و ایران ایفا کردهاند و چه امیدهایی به آینده این انقلاب داشت. بنده به این محور میپردازم که امام چه کردهاند. چیزی که اگر تودة مردم ما نتوانند بیان بکنند، با وجودشان این را لمس و درک کردهاند. عمل، حضور و عشقشان شاهد است.
امام بزرگترین تحول رادر تاریخ ایران و به تعبیر دیگری اسلام، در زمان ما بوجود آوردند. روحانیت، حوزه علمیه و نیروهای مسلمان را در فاز جدیدی از حرکتها و اقدامات سیاسی اجتماعی قرار دادند که به این وسعت هیچ وقت سابقه نداشت.
امام موفق شدند، حوزه علمیه، نیروهای مذهبی و هیأتهای مذهبی و برنامههای عزاداری راکه به صورت سنتی در محدودههای کم عمقی حرکت میکردند و حداکثر گاهی به نهی از منکر و امر به معروف در برنامههایشان میپرداختند، اینها را وارد کردند در یک برنامه ریشهای و بنیانی حرکت کنند و جامعه را اصلاح کنند. امر به معروف و نهی از منکر در زیر سایه شوم این درخت جهنمی نتیجه بخش نیست. ما یک فرد را اصلاح میکنیم، امّا بنیان خراب است. از ریشه مشکل داریم. وقتی که حکومت بنای فساد و انحراف دارد و در سراسر کشور فساد میکند، اگر کسی موفق شود و هیأتی یا مسجدی درست و یا در جلسهای چند نفر را نصحیت کند، بجایی نمیرسد و در جا زدن یا عقب رفتن است.
این حرکت در گذشته در روحانیت نبود. شما کجای تاریخ را سراغ دارید که روحانیت به این شکل وارد بشود؟ اگر روحانیت و نیروهای مذهبی در طول تاریخ با این شکل و با این رهبری و با این شیوه حرکت کرده بودند. این سلطنت 2500 ساله را در ایران نداشتیم و سلطنت طولانی فضیلت کُش ادامه پیدا نمیکرد. حتی 1400 سال بعد از اسلام گر چه در جایی عَلَمی از خلافت بود، امّا در کشور ما و خیلی جاها همین سلاطین و امرای محلی یا منطقهای حکومت میکردند. موروثی و یا با زور شمشیر بود.
امام به اساس مشکل توجه و برنامه ریزی کردند که این بنا را از پای بست ویران کنند و بنای جدیدی بسازند که منجر به حکومت اسلامی شد. این در تاریخ نبود، مردم ما این را میفهمند. ممکن است جوانان دوران سلطنت راندیده باشند، امّا حتماً این مقدار آگاهی دارند و میدانند حکومتهای استبدادی موروثی از آن قبیل که در ایران بود، چه آثاری شومی دارد.
مسأله دیگری که امام حرکت کردند و نتیجه هم گرفتند، به یکی از ریشههای بدبختی کشور و بسیاری از کشورهای دنیا توجه کردند و آن سلطة اجانب بود. ما این دو قرن اخیر هر اقدامی که میخواستیم به نفع کشورمان بکنیم، با کار شکنی انگلستان، امریکا یا مستعمرین دیگر مواجه میشدیم. وقتی که اختیار حکومت، دولت و شاه د راختیاز خارجیها بود و آنها منافع خودشان رااصل قرار میدادند، هر کس هر مأمور صالحی یا شخصیت اجتماعی به فکر اصلاح اجتماعی میافتد، بالاخره این سر و کارش با قدرتهای استعماری دنیا بود و این قدرتهای استعماری تا حّدی تحمل میکردند که منافع خودشان را از دست ندهند.
نفت، معادن، ارتش، امنیت و برنامه ریزی ما در دست اینها بود. سیاست خارجی، تجارت خارجی و اینکه چه بخریم و چه بفروشیم و چه بسازیم و چه مصرف کنیم، همه این سیاستها را کشورهای استعماری برای دولتها تعیین میکردند. در چنین فضایی فکر میکنید راه ترقی، تکامل و توسعه به صورت مستقل و در جهت منافع مردم باز است؟ روشن است که نیست.
امام روی همین نقطه دست گذاشتند و استبداد و استعمار را با هم مورد هجوم قرار دادند. این کار امام در گذشتة تاریخ سابقه نداشت. به صورت مقطعی شده بود. در جریان تنباکو یا جریان سقاخانه یاچیزهایی از این قبیل، علما یا بعضی از ملّیون حرکتی کرده بودند. در جریان ملّی کردن نفت مردم و نیروهای ملّی حرکت خوبی کردند. امّا همه اینها یک کار مقطعی بود و دوباره به حالت اوّل برگشت این با برنامهای که ریشه را بکند و از کشور بیرون کند، خیلی فرق میکند. الان این اتفاق افتاد.
با کاری که امام کردند، حکومت اسلامی با پیشتازی روحانیت و با کمک همین نیروهای مذهبی که در گذشته مانع بودند اجازه یافتند به سر و سینه بزنند، عزاداری بکنند و در مسجد جمع بشوند و نماز جماعت بخوانند. همة اینها خوب است. قبلاً به اینگونه چیزها هم قانع بودیم. این نیروها آمدند، آن روضههایی که در دستهها میخواندند را عوض کردند و حرفهای جدیدی زدند. از آزادی گفتند. از آزادیخواهی امام حسین(ع) گفتند و ریشه را شناختند. دستجات، مساجد، طلبهها و دانشگاهها بتدریج دنبال امام آمدند و این شد که پیروز شدیم.
مگر دشمنان از سر ما و از سر امام دست بر میداشتند؟ آنها پشت سرهم سناریو داشتند و اجرا میکردند. مطمئن بودند که دوباره این خانه را تحویل میگیرند. گاهی هم گفته بودند که ما از در میرویم از پنجره وارد میشویم. اوّل فکر میکردند که در همان روزهای اوّل محتوای انقلاب عوض میشود و این حرفهای اسلامی و مذهبی و ضد استکباری و ضد خارجی که زده میشود، با آمدن یک گروه متجدد و فرهنک رفته و غرب زده، تاریخ مشروطه تکرار میشود و نیروهای انقلابی و اسلامی به خانهایشان برمی گردند. شور و هیجان میخوابد.
هوشیاری امام و بیداری مردم نگذاشت این جریان بوجود بیاید و دیدیم که لیبرالها دستشان از مدیریت کشور کوتاه شد. فکر کردند اگر این نشد، شورشهای کوری که وجود داشت و نیروهای مسلحی که از گروههای چپی، راستی، التقاطی و آنهایی که در دوران انقلاب اسلحه جمع کرده بودند و در سایه مبارزات مردم توانسته بودند به اسلحه خانهها یورش ببرند و غارت کنند، بلوایی درست میکنند که یکی از نتایج آن این خواهد بود که آنها برمی گردند یا اینجا را مثلا افغانستان میکنند و مردم را پشیمان میکنند و یا این گروهها که سر در آخور خارجی دارند، بالاخره یک چیزی را به دست میگیرند و تسلیم آنها میکنند و یا اینقدر انقلاب را ضعیف میکنند و خونریزی میشود که خود مردم ول میکنند.
هیچ یک از اینها نشد. البته برای ما گران تمام شد و نیروها فراوانی از ما گرفتند. بزرگانی را بردند، امّا خونهای همانها این شجرة مقدس را آبیاری و تقویت کرد. یقین داشتند که جنگ کار انقلاب را میسازد. خوزستان میرود و نفت جدا میشود. زندگی بدون نفت هم برای ایران عملی نبود و یا با همان جنگ انقلاب را سرنگون میکنند. باز آنها خودشان فدای این ماجرا جویی شدند و دیدید که چه بر سر صدامیان آمد و امروز چه وضعی دارند و چه رسوایی نصیب حامیانش شد.
از همة اینها گذشته، فکر میکردند که همه این خطرها که بگذرد، بالاخره انقلاب متکی به نیروهای جوان متحمص که کار سازندگی بلد نیستند و روحانیتی که حرفهاش این نیست، میباشد بهتدریج آنقدر کشور ضعیف میشود و عقب میماند که مردم باز میفهمند اشتباه کردند و سازندگی نمیتوانند بکنند. تخریب کردند به این امید که شخص دیگری باید بیاید این و یرانهها را بسازد. اینجوری میگفتند. دوران سازندگی که طراحش امام بودند و با فرمان امام شروع شده بود، آخرین امید اینها را به هم ریخت. مردم خوب میفهمند که امام چه کار بزرگی برای این کشور و اسلام کرد. چه اقدام ریشهای کرد. چه بنیان مرصوصی را بنا نهاد. چه بنیان خطرناکی را ویران کرد و قانع نبود به اینکه چند تا مشروب فروشی یا چند زن بی حجاب را با حجاب کنند. بلکه فکر میکردند که حکومت باید بنیانی اسلامی باشد. قرآن حاکم باشد. احکام الهی اجرا شود. حکم غیر اسلامی تصویب نشود و خارجی اینجا حکومت نکند و فرهنگ غربی بچههای ما را متلاشی نکند. همه حرفها بنیانی است. مردم این را دیدند و این عشق رانسبت به امام و انقلاب دارند.
همین امروز هم همانها دوباره به فکر افتادند و خیال میکنند که حالات بیست سال گذشته و نسل نو آمد و از این چیزها خبر ندارد و بی اطلاع است، دوباره وقت فتنهگری و کارهای فریب کاری است که نسل جوان را مجذوب همان برنامههایی بکنند که اوّل انقلاب میخواستند روی اسلام بیاورند و تحقیقاً باز هم در این حمله جدیدشان شکست میخورند و باز میفهمند که مردم عمق وجودشان با انقلاب، اسلام، امام، روحانیت، استقلال و ستم ستیزی و با مخالفت حضور ایادی در کشور است و با همة اینها اُخت شده است. برای این دستاوردهای مهم که مردم میدانند و آنهایی هم که نبودند، اینقدر اسناد هست که اینها را بفهمند و افراد حاضر در صحنه آنقدر هستند که این تجربه هایشان را به نسل جوان منتقل کنند، سرمایة ادامه راه است.
اینجا میخواهم وارد بحث 15 خرداد بشوم. اگر امام موفق شدندو توانستند این تحول تاریخی را بوجود بیاورند و اگر امام موفق شدند این رژیم سرتاپا مسلح را به زمین بزنند و قلدرهای خارجی را از کشور بیرون کنند و دست آمریکا، انگلیس و دیگران را از منابع ما کوتاه کنند، به تنهایی که نمیتوانستند این کار بکنند.
راهشان این بود که مردم را بسیج کنند. مهمترین حربة امام این بود که مردم این کار بکنند و احساس کنند که مال خودشان است. این یک معجزه نیست. این یک حرکتی است که تاریخ اینگونه شکل میگیرد. یکی از آن صحنهها که امام را به اهدافشان خیلی نزدیک کرد و کمر رژیم را شکست، همین 15 خرداد بود.
با اینکه ظاهراً مردم در ۱۵ خرداد سرکوب شدند، امّا پیام خودش را داد. میدانید که پیام 15 خرداد چگونه بوجود آمد. خیلی زود امام توانستند مردم را بسیج کنند. از آن لحظهای که دولت عَلَم از تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی عقب نشنیی کرد و شاه وارد میدان شد و انقلاب به اصطلاح سفیدش را مطرح کرد و امام با فریب کاری انقلاب سفید مخالفت کردند و شاه متوصّل به رفراندوم قلاّبی شد و امام نتیجه رفراندوم را نپذیرفتند و گفتند: تقلّب و دروغ است و ضد خلق و اسلام است.
درگیری مستقیمی بین امام و شخص شاه شروع شد. شاه دو سه ضربه زد. در مدرسه فیضیه ضربه زد. طلبهها را به سربازی برد. به روحانیت اهانت کرد. امام هم همة اینها را جواب دادند. تا به محرم رسیدیم. امام، روحانیت و نیروهای در صحنه آن محرّم عظیم را آن موقع درست کردند. همان ده روز کافی بود که مردم با وسعت به صحنه بیایند. بنده آن روز سرباز بودم، یعنی طلبهای بودم که ظالمانه به سرباز خانه اعزام شده بودم.
در ماه محرم مرخصی گرفتم، به قم آمدم و خدمت امام رفتم. امام توضیح دادند که چه برنامهای برای عاشورا دارند و خودشان میدانستند که چه میشود. آن سخنرانی تاریخی و تاریخساز امام در مدرسه فیضیه یک گام غول آسا به طرف موفقیت مبارزه بود. نتیجهاش این بود که امام را تحمل نکنند و بازداشت کنند.
بازداشت امام باعث حضور وسیع مردم در حمایت امام و مخالفت با شخص شاه در صحنهها شد که براساس این پانزده خرداد بوجود آمد. عدهای شهید شدند، عدهای از مردم از پای در آمدند. امّا مردم، رژیم و اربابان رژیم فهمیدند که فرمان حرکت مردم توسط امام است. فهمیدند که روحانیت میتواند مردم را مقابل شخص شاه که آنروزها خیلی رعبانگیز بود، بسیج کند. آن روزها کسی نمیتوانست به آسانی علیه شاه حرف بزند. دیدند مردم تا پای جان به میدان میآیند. آنها خشونت کردند. عدهای از علما بازداشت شدند. مصلحت دیدند که بیشتر مردم را به کشتن ندهند. این موج آرام گرفت، امّا عقدهها و خشمها در توده مردم پخش شد و افشاگریها و توضیح کاریها مدتی ادامه پیداکرد.
پانزده، شانزده سال برای از پای در آوردن رژیمی که دو هزار و پانصد سال برای خودش پشتوانه فرهنگی و سلطنتی را یدک میکشید و همه ارباب قدرت دنیا با پول و امکانات و تبلیغات از او در مقابل در مردم حمایت میکردند وقت زیادی نیست. پانزده سال گذشت و این بار مردم این چنین به میدان آمدند که حماسه سال 57 را شما دیدید. برگرداندن مردم به خانه ممکن نبود و با آن سرکوبها مردم آرام نمیگرفتند.
در میدان شهدا- میدان ژاله آن روز- شاه خشونت کرد، امّا به جای اینکه مردم عقب نشینی کنند، بیشتر به میدان آمدند و جدّیتر شدند. چون این پانزده سال بسیاری از حقایق با ادامه مبارزه روشن شده بود.
لذا بنده روی پانزده خرداد به عنوان نقطة خیزش و تحول عمده و حرکتی موفق تکیه میکنم و فکر میکنم ما باید به این روز اهمیت بدهیم و شهدای آن روز را تاریخ ساز بدانیم و کسانی که آن جریان رادر چند شهر کشور هدایت کردند، کار عظیمی کردند که خداوند به آنها پاداش خیر را خواهد داد.
مسأله دیگر ما اربعین حسینی است که حقیقتاً روز پر از حزن است. در نظر بگیرید که اهل بیت پیغمبر(ص)، دخترها، پسرها، خانمها، و گروهی که مدتی قبل در کربلا بودند، چه صحنههایی دیده بودند. چه تشنگیها، کشتارها، ستمها، سربریدنها و اسب بر بدنهای شهید شده تاختنها و چه اسارتها در کوفه و شام و چه زندآنها، شلاقها و خیمه آتش زدنها و آن همه صحنههای پر از تأثر را دیده بودند. بر اینها در این مدت هر چه بود برای اوّل بار فرصت پیدا کرده بودند که با عزیزانشان که در خاک کربلا آرمیده بودند، یکبار دیگر درد دل بکنند. این بار میخواستند آنها را بگذارند و به مدینه بروند. زینب(س)، سجاد(ع) و دیگران دست خالی خبر مصائب کربلا را برای مردم مدینه برند. روز اربعین بر اهل کربلا سخت گذشت. گرچه برای آنها از جهتی مهم بود و اشتیاق داشتند و آرزو داشتند لحظاتی برسد که تربت پاک کربلا را ببینند و زیارت کنند. آنها را به صورت بدی از کربلا برده بودند. وقتی که میرفتند بدنهای قطعه قطعه شده بی سر را روی زمین دیده بودند، الان که بر میگشتند از این بدنها خبری نبود و چیزی بنام قبر آنجا مشاهده کردند.
امّا آنها با اطلاعاتی که از منابع غیب داشتند، میدانستند این خاک تفتیده کربلا اینگونه نمیماند و این بدنها گم نمیشود. یک روز اینجا مهبط حضور ملائکه و خوبان دنیا میشود و مرکز انسانهای عزیز و عظیم، انسانهایی که برای دفاع از آرمانهای اسلام و انقلاب عاشورا خواهند آمد، میشود میدانستند کربلا انسان ساز، تاریخ ساز، انقلاب ساز و هموار کننده راهنهایی اسلام و قرآن خواهد شد و دل خوش بودند که خون شهدایشان طبق وعدة الهی هدر نخواهد رفت. هم گریه میکردند و هم به یکدیگر تسلیت میگفتند.
برای امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) که در آنجا اوّلین کاروان زائران غیر کربلایی را دیدند- جابر و همراهش آمده بودند- نمونه مهمی بود. آنها این دو زائر را به عنوان مسافر ساده نمیدیدند. اینها را پیش قراول کاروانهای عظیم زائران کربلا میدیدند که میآیند و میآموزند و الهام میگیرند و بر میگردند و پیام خون شهدای مظلوم کربلا را به خلق الله در طول تاریخ میرسانند. برای آنها روشن بود که انتقام خون اباعبدالله(ع) را انسانهایی با همتی در تاریخ از دیوهای ستمگر خواهند گرفت و این نزاع وجدال بین فرشته و شیطان و حق و باطل با محوریت کربلا و خون اباعبدالله(ع) و یارانش در طول تاریخ ادامه خواهد یافت.
امشب پیروان همان راه و عاشقان همان عاشورا هستند که در سراسر کشور پهناور ما نشستهاند و با اباعبدالله(ع) تجدید بیعت میکنند. انشاءالله ما بتوانیم سرباز خوبی در معرکه و جهادی که اباعبداله برای همیشه تاریخ تعبیه کردند، باشیم.
والسلام علیکم و رحمةالله
سخنرانی در مراسم شام غریبان امامخمینی (ره)
مکان: حرم مطهر حضرت امام خمینی(ره)
زمان: 14/3/79
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمدللّه و السّلام علی رسول اللّه و آله
امشب مناسبتهای بسیار مهمی داریم که باید به نکات اساسی آن توجه شود. رحلت حضرت پیغمبر (ص)، شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)، شهادت حضرت امام رضا (ع)و سالگرد رحلت امام بزرگوار و سالگرد حادثه مهم انقلاب یعنی 15 خرداد ۴۲ است. در مورد بقیه مسایل - غیر از ۱۵ خرداد - این روزها شما بزرگواران مطالب زیادی شنیدید. چون همهی بحثها بر همین محور بود. امّا در مورد ۱۵ خرداد، مخصوصاً برای نوجوانان، جوانان و نسل نو ضرورت دارد که بیشتر صحبت شود. همهی این موارد مهم است.
رحلت پیغمبر (ص) به معنای قطع رابطه آسمان و زمین، آن هم تا قیامت است. یعنی با رفتن پیغمبر (ص) وحی از بشر قطع میشود. بشر دیگر منتظر باز شدن در آسمان و دریافت وحی و مکالمه با خداوند نمیماند و بایداز سرمایهای که پیغمبر (ص) با وحی دوران رسالت در اختیار بشر گذاشتند، تا قیامت بهرهگیری کند.
در مورد امام مجتبی (ع) باید بگویم از ائمه مظلوم تاریخ شیعه هستند. کسی که مأمور به صبر بود. سختترین زجرها را انسان مسؤولی تحمّل کرد که مصلحت او را وادار به صبر و سکوت میکند. برای امام حسن مجتبی (ع) بسیار آسانتر بود که مانند ابا عبدالله (ع) قیام عاشورایی برپا کنند .اما سالهای طولانی، زجر دوران معاویه و نامردمیها و خلاف حق را تحمل و به خاطر مسایل اسلامی صبر کردند. بعد از شهادت هم هنوز میبینید که در چه شرایطی قبرشان در مدینه است و شیعیان و علاقمندان به اهل بیت (ع) مثلبقیهقبور ائمه از (ع) زیارت ایشان محروم هستند.
امام رضا(ع) برای ما ایرانیها هدیه و عطیه الهی است، که با تقدیر خداوند درایران و در خراسان این حرکت نور افشانی را داریم. در منطقه و کشوری که امروز رسالت تبلیغ اسلام ناب را دارد و حامل معارف اهل بیت است. وجود بارگاه امام رضا(ع) در ایران، میتواند از طراحیهای الهی باشد، برای اینکه مرکزی برای پرورش انسانها و سازندگی معنوی بشریت باشد. واقعاً ما ایرانیها از این جهات باید خداوند را شکر کنیم که این مرکز نور، عظمت و سازندگی در اختیار ما است. سالانه میلیونها نفر از نورانیت این مکان مقدس بهره میگیرند.
در مورد رحلت حضرت امام، امام شخصیت بی بدیل تاریخ ما هستند. نمیگویم در دوران طولانی تاریخ اسلام در بین مراجع و علما، شخصیتی مثل امام در تاریخ نبوده است،میگویم ما نمیشناسیم که این همه آثار داشته باشد و انتظار بیشتر در آینده را هم داشته باشد. البته در طول سخنان امشب من، بر محور حرکت امام، حرفهای زیادی خواهید شنید که در مقدمه لازم نیست تکیه کنم. پانزده خرداد هم در همین محور بحث من خواهد آمد، که ملّت و جوانان ما بدانند که چه اتفاق مهمی در پانزده خرداد افتاد و مبدا چه عظمتی در تاریخ ایران شد!!
برای اینکه در همة مطالبی که در مقدمه گفتم، بتوانیم یک بحث جامعی داشته باشیم و همة اینها در آن بحث بگنجد، طبیعی است که باید به نهضت اسلامی و انقلاب اسلامی برگردیم که با رهبری امام و روحانیت از گذشته شروع شدو به اینجا رسید. بعد ببنیم در چه شرایطی هستیم و چه وظایفی برعهده ما است و چه باید انجام بدهیم. دوستان و دشمنان خودمان را بشناسیم. که الان چه شرایطی بر امّت اسلامی و جامعه اسلامی، به خصوص مکتب اهل بیت (ع) حاکم است.
فکر میکنم نقطه مرکزی، جامع و مشترک بین همهی زمینهها و مناسبتهایی که عرض کردم، همان حرکت همیشگی تاریخ در گذشته، حال و آینده باشد که مقابله حق و باطل ومواجهه فرشته و شیطان و نور و ظلمت است که انسان در قرآن با تعابیر مختلف با آن برخورد میکند. از همهی آیات قرآن که تحلیل تاریخی و بحث تربیت انسانی دارد، این بحث را خوب لمس میکنیم که قرآن محور تربیتی خود را بر این قرار داده است. اصلاً روح تاریخ اینجاست. تحلیل اساسی تاریخ بشریت با این تعابیر قرآن شکل میگیرد که خداوند جهان و بشر را برمحور حق آفرید. یعنی هدفی که قرآن تأکید میکند، حق است. هم پایه، هم هدف و هم مبانی تاریخ ساز آن حق است.
باطل در مقابل این حق، به خاطر اینکه شرایط اختیار، امتحان و آزمایش که انسان در چنین شرایطی ساخته میشود و رشد و کمال پیدا میکند، صف آرایی کرده است. همه جای تاریخ از زمان حضرت آدم که فرشته و شیطان در بهشت آدم روبروی هم قرار میگیرند و فرزندان آدم یعنی هابیل و قابیل مظهر حق و باطل میشوند، تا امروز و تا قیامت، همه جا مواجهه هستید که حق و باطلی وجود دارد. انبیاء، اولیاء، خوبان، مجاهدان و نیروهای ایثارگر در جبهه حق هستند و شیاطین، دنیا پرستان، ستمگران، انحصار طلبان و خود خواهان در جبهه باطل هستند.
نمیخواهیم برگردیم و همهی تاریخ را ورق بزنیم. میخواهم به خاطر ۱۵ خرداد و رحلت حضرت امام (ره) از زمان خودمان بگویم که حداقل اشاره به قرن گذشته باشد که مقدمه انقلاب عظیم ایران است.
گفتم که همهی تاریخ این است. با مسایل امام حسن مجتبی(ع)، امام رضا(ع)، پیغمبر (ص) و دیگران دراین محور میتوان برخورد تحلیلی داشت. ولی امروز میخواهیم از خودمان و از روزهای اخیر که خودمان در آن هستیم، حرف بزنیم. دراین قرن اخیر روحانیت و جمعی از انسانهای فداکار در جبهه مبارزه حق و باطل درایران و در منطقه ما پیشتاز بودند، نقطه مقابل این حرکت، ستمگران جهانی، استکبار شرق و غرب و در داخل هم حکّام مستبد وعوامل سیاستهای شوم بیگانگان، غربزدگان و شرق زدگان بودند. کسانی که برای منافع پست مادی در مقابل منافع حق، خدا و مردم قرار میگیرند.
همّت کفر جهانی و استکبار این بود که اسلام زدایی کند. او شرایط مبارزه را در نیروهای اسلامی میدید. همّت نیروهای مدافع اسلام این بود که از اسلام، قرآن مظلومان محروم طبقات پایین و مردم دفاع کنند.
جبههباطل به زور،پول،سرمایه وابزار قدرت وجبهه حق به مردم متّکی بودند.اگربه همهی این دوران قرن اخیر را میگویم. و به گذشته کاری ندارم - نگاه کنید، روحانیت در مواجه با نیروهای ناحق، چیزی جز حضور مردم نداشت. با مردم کار کرد. در حسینیهها، مساجد، مدارس و هر جا که مردم اجتماع میکردند، روحانیت هم بود. روحانیت هر وقت خواست که مطالب بر حق خود را بر حکومتهای مستبد تحمیل کند، از قدرت مردم استفاده کرده است. تا امروز هم این است. به چیزی دیگری متّکی نیست. برعکس نیروهای شیاطین، همیشه از عوامل غیر مردم استفاده کردند. اینکه در قرآن برای جبهه حق مهم است، این است تشخیص بدهیم که سرو کار جبهه حق در طول تاریخ با مردم است. جبهه باطل نمیتواند پایبند منافع مردم باشد. بزرگترین اشتباه کسانی که میخواهند از حق دفاع کنند، این است که از مردم فاصله بگیرند. چون منافع مظلومان و محرومان از خلق جدا نیست. افکار عمومی و جمعیت توده مردم بیشتر از همه احساس میکنند که منافع کشور در کجاست و منافع مستکبران داخلی و خارجی در کجاست. آنهایی که از بیرون دراین دورهای که من عرض میکنم، پشت جبهه باطل بودند، عمدتاً غربیها بودند. در یک مقطع طولانی انگلیس و در چند دهه اخیر آمریکا و در مقطعی روسیه به عنوان امپراطور روسیه قبل از شوروی وبعدا شوروی به عنوان اتحاد جماهیر شوروی در جبهه باطل بودند. یعنی شرق در بخشی از زمان و غرب در اکثر زمانها گرداننده جبههی باطل در مقابل حق بودند. دعوایشان بر سر چه بود؟ ایران از وقتی که الان در بحث من است - یعنی همین دوره صد ساله - مورد توجه بود. نفت در ایران کشف شده بود. دنیا عصر بخار و ماشین را در پیش داشت. نفت مهمترین عامل تحرک ماشین بود. مهمترین پایه انرژی در نفت و مشتقات نفت بود. ایران هم در کشف نفت جزو پیشتازترین کشورهای دنیاست. بنابراین ایران مرکز تأمین بخش مهمی از انرژی دنیا بود. سرد شدن، گرم شدن، حرکت و تولید در مادهای به نام نفت خلاصه میشد که قسمت عمدهی آن در ایران بود.
بنابراین خیلی طبیعی است که کشورهای مستکبر دنیا و کشورهای صنعتی، پیشرفتهورو به پیش روی ایران حساب ویژهای باز کنند که کردند. البته این کار را انگلیسیها کردند.
نقطه دوم در دوره مورد بحث ما، بحث بازار و هندوستان است. موقعی بود که هند محور همهی تعارضات شرق و غرب، روسیه، انگلیس و فرانسه بود. هندوستان حیات اقتصادی انگلیس را رقم میزد. همهی همّت انگلیس این بود که در این بازار مهم و مرکز تولید مواد اولیه و نیروهای انسانی شریک شود و یا از دست دیگران بگیرد.در این مقطع هم ایران به عنوان راه، مهم بود. اگر روسیه میخواست، به هندوستان برسد - پاکستان آن موقع جزو هندوستان بود - باید از ایران میرفت. کشورهای غربی هم میبایست از ایران بروند. مگر از راههای دریای که مثل الان نبود. محدودیتهای جدّی داشت. برای راه دریایی هم خلیج فارس بسیار اهمیت داشت.
بنابراین شما با هر حسابی که بخواهید تحلیل بکنید، ایران مهم بود. مسأله دوم که برای دنیای استکباری فوق العاده مهم بود، بُعد مذهبی و اسلامی ایران است. این دورهای که من عرض میکنم، شروع عصر بیداری مسلمانان است. در مصر، شامات، مغرب، آفریقا، شمال غرب آفریقا، سودان، ایران، ترکیه امروز و عثمانی آن روز و خیلی جاهای دیگر بیداری دنیای اسلام آغاز شده بود. دنیای اسلام بعد از عهد رنسانس متوجه شد که عقب افتاد. حرکات شتابندهای از سوی علما آغاز شده بود تا فاصله ایجاد شده بین آنان و غرب پرشود. در این حالت منافع دنیای غرب به شدت تهدید میشد. نمیخواستند دنیای اسلامی بیدار شود. عمدة دنیای اسلام در قلمرو استعمار بود. بسیاری از کشورهای مسلمان، مستعمره رسمی بودند. موج بیماری مسلمانان برای آنها خطرناک بود. افرادی مثل سید جمال الدین اسد آبادی درایران، عثمانی و مصر با افرادی مثل مرحوم عبدو و دیگران حرکت عظیمی را آغاز کرده بودند. در خود ایران داشت نیروهای فراوانی به وجود میآمد. انگلیس و استکبار را سخت متوحش کرده بود. آنها میخواستند این کانون را در ایران سرکوب کنند.
ایرانی که من عرض میکنم، آن موقع شامل قسمتی از عثمانی هم میشد. چون عراق که جزو خاک عثمانی بود، مرکز تشیع و حوزههای دینی ایرانی بود. سرنوشت این دو یکی بود. اکثر سیاستی که دنیای غرب طراحی میکرد، این بود که روحانیت و منشاء بیداری مسلمانان را در ایران و عثمانی سرکوب کند. در چنین شرایطی چند خیزش و چند جرقه، حساسیت غربیها را بیشتر کرد.
داستان مبارزه مرحوم آیت الله شیرازی در مقابل مسأله تنباکو که یک حرکت صد در صد استعاری از طرف انگلستان بود، خواندنی است که انگلستان را به زانو در آوردند. شاه قاجار، دربار قاجاریه و پشتیبان دربار قاجار یعنی انگلیس را مات کردند. بعداز آن مشروطه با رهبری علما درایران آغاز شد. حرکت مردم خیلی سریع توسعه یافت. فشار مردم، شاهان قاجار را مجبور کرد که اول عدالتخانه و مجلس بدهندو مشروطه محقق شود. این حرکت دوم اخطار دهنده و هوشیار کننده بود. بعد از تحقق مشروطه علما روی مجلس فشار آوردند که متمم قانون اساسی نوشته شود. اصل حضور علمای طراز اول را برای تضمین اسلامی شدن مصوّبات تحقق بخشیدند. این کار، انگلیسها، غربیها و غربزدهها را هوشیار کرد که چه خطری اینها را تهدید میکند واز چه جایی ممکن است به صورت ریشهای آسیب ببینند. چون میدانستند در منابع و مبانی اسلامی تسلط کفار بر مسلمین محال است. «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا» هیچ مسلمان غیوری اجازه نمیدهد که منابع دنیای اسلام تیول کفار باشد. این اصل برای اینها روشن بود. لذا شناختند. خطر را درک کردند. در جنگ اول و دوم جهانی با اینکه ایران بی طرف بود، خاکش را اشغال کردند. آن موقع روس و انگلیس هم با هم رقابت داشتند. یکطرفه نبود. دخالت کردن برای هر دو مشکل بود. چون تقابل داشتند. در هر دوره اشغال، بر روحانیت و مسلمانان فشار زیادی آوردند.
مشروطه موقعی محکوم به نابودی شد که معلوم شد علما اجازه نمیدهند مشروطه به طرف راهی که آنها می خواهند، برود. چون انگلیسیها از اول حرفی نداشتند. مشروطه را قبول داشتند. ولی هدف آنان چیز دیگری بود. میخواستند در مقابل روسیه بایستند. آنها دیدند که علما مشروطه را در جهتی میبرند که با منافع استکباری آنها منافات دارد. بالاخره آنها به این نتیجه رسیدند که چارهای جز حذف روحانیت ندارند. هیچ راهی ندارند، جز اینکه نیروهای مخلص و حزب اللهی آن روز را که در رکاب روحانیت بودند،از میدان بیرون کنند. در ایران و ترکیه این کار را کردند. چون نیروهای اسلامی عراق، ایران وعثمانی با هم جوش خورده بودند.اگر افرادی مثل سید جمال الدین اسد آبادی نمیتوانست درایران فعالیت کند و شاه قاجار او را تحمّل نمیکرد، برای فعالیت به استامبول میرفت. اگر در استامبول نمیتوانست، در مصر فعالیت میکرد.
با این شرایطی که اینها دیدند، تصمیمی گرفتند که مراکز دینی و مذهبی، به خصوص مراکز تشیع و روحانیت را حذف کنند. این
مسؤولیت در عثمانی بر عهده کمال آتاترک و در ایران بر عهده رضاخان میر پنج گذاشته شد. هردوی اینها موفق شد. در عثمانی که بعداً ترکیه شد،رژیم لائیک رسمیت پیدا کرد و لباس متحد الشکل و لباس روحانی ممنوع شد. مساجد و در اختیار دولت قرار گرفت که هنوز هم است. هنوز مساجد ترکیه تحت نظارت سازمان دیانت است که امام جماعتهای مساجد حقوق بگیر دولت هستند. فکر میکنم حدود ۸۰ هزار مسجد در شهرها و روستاهای ترکیه وجود دارد. آنها تثبیت کردند.
در ایران هم اول تثبیت شد. روحانیت خلع لباس شد. لباس روحانیت مشروط به اجازه دولت شد. مساجد در خیلی از فعالیتها ممنوع شدند. روضه خوانی ممنوع شد. دستههای عزاداری ممنوع شد. اگر صدای مداح یا سینه زنی شنیده میشد، متولیان بازداشت و شکنجه میشدند. همهی شرایط مثل ترکیه بود. چند روحانی محدود با اجازه دولت لباس میپوشیدند که با تقیه عمل میکردند. در بعضی جاها به صورت محدود حضور داشتند. مثلاً در دستگاه قضائی بودند. اگر روحانیت آن روز در دستگاه قضائی نبود، اسلامی نمیشد و حتی مناسب دنیای اسلام نمیشد. در دانشگاهها و اداراتی مثل ثبت بعضی از روحانیون را جذب کردند. به خیال خودشان بساط دین را بر چیدند و جبهه حق را از پیشتازان و مدافعانش محروم کردند. آنقدر فشار آوردند که خیالشان راحت شده بود که دین به این آسانی برنمیگردد. حرکت وسیع فرهنگی داشتند. جوانان به یاد ندارند، ولی پیرمردها که سن آنها از سن ما بیشتر است، به یاد دارند که چقدر متلک و شایعه و استهزا نسبت به روحانیت به کار میرفت . حتی روحانی را سوار ماشین نمیکردند. شایع کرده بودند که اگر ورحانی سوار ماشین شود، ماشین پنچر میشود. ماشینهای قدیم، ماشینهای جنگی بود که کهنه و بدون پشتوانه تدارک و تعمیرات آورده بودند. در هر سفری هر کسی که سرنشین آن بود، احتمال پنجری زیاد بود.
فشار فوق العادهای بر روحانیت وارد کردند. ما جوان بودیم. گوشههایی از این کارها را در روستاها میدیدیم. پدر خودم روحانی بود، امّا در روستا کشاورزی میکرد. چون نمیتوانستند در شهر زندگی کنند. توقعاتی از خانمها داشتند که با لباس نامناسب در جلسات دولتی شرکت کنند. برای خانمها کلاه میفرستادند. پهلوی خیلی فشار آورد که فرهنگ دینی را در کشور از بین ببرد. خیال انگلیسیها تقریباً راحت شده بود. البته پهلوی در کنار این جنایات، یک نظامی مقتدر، مستبد و قاطعی داشت که امنیت و وحدت کشور را حفظ کرده بود. عشایر سرکش را سرکوب کرده بود. وحدت ملّی به صورت فشار از بالا در کشور بود تمامیت ارضی کشور حفظ شده بود.
در جنگ جهانی دوم سیاست استعمار تجزیه ایران بود. یک ایران بزرگ، غنی و مستعد تحرک نیروهای مذهبی برای آنها خطر بود. به همین جهت سراغ تجزیه ایران رفتند. در مرکز باید دولت ضعیفی باشد. رضا خان را تبعید کردند.
البته چون در جنگ، با آلمان سر و کار داشت، از او ناراحت بودند. فرزندش را که جوان خام و نا آشنا به وضع ایران بود و در حال تحصیل در سوئیس بود، آوردند. یک دولت بسیار ضعیف در شهریور ۱۳۲۰ در کشور تشکیل شد. بعد از آن دنبال برنامه تجزیه ایران رفتند. منتها همان رقابتی که عرض کردم، برای آنها مشکل ساز شد. آن موقع روسیه در ایران قوی بود. غرب هم قوی بود. عوامل روسیه احزاب چپ، مثل حزب کمونیست و حزب توده درست کردند. عوامل غرب هم عشایر را تحریک کردند و دنبال لیبرالیزه کردن امور رفتند. خواب دیده بودند که ایران به پنج کشور تجزیه شود. آذربایجان، کردستان، خوزستان، بلوچستان و ترکمنستان از ایران جدا شوند و بقیه ایران باشد. روسها جلو افتادند. پیشه وریها در آذربایجان حکومت درست کردند. در کردستان هم حکومت مستقلی درست کردند. ولی هر دو چپی بودند.انگلیسیها هم دست داشتند. انگلیسیها هم شروع به تحریک عشایر در فارس، خوزستان، بلوچستان و جاهای دیگر کردند که ایران را تجزیه کنند.
اهل نظر، آنهایی که اوضاع ایران را دقیق تحلیل کردند ، میگویند: دولت مرکزی ایران آنقدر ضعیف بود که نمیتوانست تجزیه طلبان را سرکوب کند. عاملی که ایران را نجات داد، نفوذ روحانیت بود. روحانیتی که مضمحل شده بود. بعد از شهریور ۱۳۲۰ شروع به ساختن حوزه و جذب طلبه کرده بود. طلبهها تازه به قم و جاهای دیگری میآمدند. در همین زمان فوت مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع بزرگ و جهانی شیعه، ایران را عزادار کرد. تا چهلم مرحوم حاج سید ابوالحسن همهی ایران سیه پوش بود. مردم یکپارچه بیرون آمدند و دنیا فهمید که روحانیت سرکوب شدهای که 20 سال در خفقان زندگی کرده، چقدر در مردم نفوذ دارد.
آن روز در اجتماعات از وحدت ملی و تمامیت ارضی دفاع شد. تجزیه آذربایجان محکوم شد. باعث شد که مردم آذربایجان متوجه شوند که چه کلاهی بر سر شان رفته است! همراهی کردند و مانع تجزیه شدند. البته ارتش ایران دست به کار شده بود. منتهی عاملی که نجات داد، مردم بودند و عاملی که مردم را به میدان آورد، روحانیت بود.
بعد از این ماجرا، حضور آیت الله کاشانی در قضیه ملی کردن نفت نشان داد که ایران چه قدرتی دارد. روحانیت چه قدرتی دارد. البته به نام جبهه ملی تمام شد. جبهه ملی موثر بود. کار کرده بود. امّا کسانی که مردم را به میدان آوردند، فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی بودند. قدرت فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی در سالهای اول تجدید حیات روحانیت نشان داد که 20 سال سرکوب روحانیت، آنها را محبوبتر، عزیزتر و نفوذش را عمیقتر کرده است.
مردم تشنه عزاداری ابا عبدالله (ع) در احیای مساجد و حسینیه مانند نیروی بخاری که در حدّ انفجار است، یک دفعه منتشر شدند. جامعه را به تحرّک آوردند. معلوم شد که سرکوبها نتیجه معکوسی داشت. مردمی که اگر در گذشتهها نسبت به دین روحانیت، مساجد، عاشورا و عزاداری کمی دلسرد شده بودند، به خاطر ممنوعیت، دوباره حرکت عظیم و عاشقانهای را شروع کردند. حوزهها به سرعت رشد کرد و نیروهای جوان و عاشق دین از سراسر کشور به حوزهها رفتند. در این میان و با این شرایطی که عرض کردم، جبهه حق دوباره تجدید حیات کرد. آیت الله العظمی بروجردی در ایران حوزه عمیقی ساخت. حوزهای قویتر از حوزه نجف در ایران ساخته شد. از این حوزه شخصیتی مثل امام راحل (ره) حضرت آیت الله خمینی آن روز بیرون آمد.
۲۰ سال از شهریور ۱۳۲۰ گذشت. وارد سال 1340 که شدیم مصاف حق و باطل و قیام حق علیه باطل از سنگرهای حوزه، مساجد و تکایا شروع شد. در انجمنهای ایالتی و ولایتی در ظرف سه ماه دولت را شکست دادیم. مصاف بعدی ما به رهبری امام راحل در حرکت سازماندهی شده آمریکا و به مدیریت شاه تحت عنوان «انقلاب سفید» یا انقلاب شاه و مردم شروع شد که اولین جرقه بسیار بزرگ آن 15 خرداد ۱۳۴۲ بود.
امام در حرکتهای اولیه جهت مبارزه را متوجه شخص شاه و آمریکا کردند. چیزی که تا آن تاریخ کسی نمیکرد. همه تقیه میکردند. شاه هم نمیتوانست این شجاعت را تحمّل بکند. برخلاف رویه آن روز که روحانیت را در آن سطح مور تعرض قرار نمیدادند، بعد از نطق آتشین امام در مدرسه فیضیه، ایشان را بازداشت کردند.
من آن موقع سرباز بودم. چند ماه قبل برای ضربه زدن به حوزه، بسیاری از طلبهها را گرفته بودند. در فروردین آن سال مرا گرفتند. در باغ شاه آن روز بودم. دیدم چه وحشتی در دل عمّال شاه افتاد. در بخشی از شمال پادگان جی، وسایلی مثل توپ و تانک میآوردند. باغ شاه مرکز تدارکات بود. ما سرباز بودیم. البته چون میدانستند، طلبه هستیم، اسلحه ما را گرفته بودند.
حق و باطل آنچنان درگیر شده بودند، مثل میدان جنگ صدای غرّش توپها و مسلسلها در بخش مرکزی تهران به گوش میرسید. در ورامین و قم و جاهای دیگر هم این حرکت بود. عصر روزی که امام را بازداشت کرده بود، فرمانده نیروی زمینی به باغ شاه آمده بود. در پادگان دید که هر طلبهای برای یک گروهان روضه خوانی میکند و برنامه عزاداری برپاست. شرایط اینجوری بود که داخل پادگان باغ شاه این برنامهها بود. فکر میکنم آن زمان سپهبد عظیمی، فرمانده نیروی زمینی بود. وقتی دید همه نشستهاند و دارند عزاداری میکنند، گفته بود: اینجا را مسجد کردید. از آن شب جلوی عزاداریهای ما را هم گرفتند. حتّی دستور دادند که طلبهها به پمپ بنزینها، آشپزخانه و جاهایی که خطر دارد، نزدیک نشوند. برای ما در پادگان مراقب گذاشتند.
۱۵ خرداد میدان آغاز یک حرکت مردمی بود که تعداد زیادی از مردم شهید شدند. امّا منشاء یک تاریخ بسیار عظیم شد. امواج بلند شده از ۱۵ خرداد به تدریج در همه جای ایران رسوخ و نفوذ و مردم ایران را هوشیار و زنده کرد. امام یا در زندان و یا در تبعید بودند. اما افکار نورانی امام از طرق مختلف، به خصوص از طریق شاگردان خوبشان که صدها زبور الحدید پای درس ایشان مینشستند و از استوانههای آن روز حوزه علمیه بودند، در سراسر کشور پخش شد.
۱۵ سال بعد شاهد پیروزی انقلاب بودیم که خیلی از شما این مقطع را به یاد دارید. پیرمردها که از اول بودند. صحبت من با جوانان است. آنها فکر میکردند دوباره و با شیوههای فریب کارانه مثل مشروطه عمل میشود. محتوای اسلامی انقلاب را میگیرند و امثال تقی زادههای آن روز، مجلس و دولت را قبضه میکنند که این هم نشد.
فکر کردند با شورش مسلحانه میتوانند انقلاب را از پا در بیاورند. ابزارش را آماده کرده بودند. دهها گروه مسلح خلق و تجهیز کرده بودند. آنها هم در مصاف با این مردم از پا در آمدند.
کودتا به راه انداختند و میخواستند جماران را بمباران کنند که راحت شوند. کودتا در نطفه شکست خورد. انقلاب به راهش ادامه داد.
فکر کردند با یک جنگ که همه چیز آماده شده بود، ایران را از پا در میآورند. ارتش تا دندان مسلح را به جان ایران انداختند. حمایتش کردند. میخواستند ایران را یا تجزیه کنند و یا از انقلاب دور کنند. این هم به نفع انقلاب تمام شد. ۸ سال دفاع مقدس ایران را چنان فولاد آب دیدهای کرد که در سطح منطقه هیچ کشوری به خود اجازه تعرض به ایران نداد و نمیدهد.
دنیا در دوره دفاع تجربهای کسب کرد، که آینده ایران را بیمه کرد. هم خودمان به اندازه کافی امکانات و تجربه دفاعی تهیه کردیم و هم دیگران فهمیدند که ایران جای مناسب برای تجاوز نیست.
آخرین امید آنها این بود که ایران انقلاب کرده، جنگ دیده و از آشوب مسلحانه بیرون آمده و ایرانی که تعداد زیادی از نیروهای متخصص خود را از دست داد که فرار کردند و به غرب پناه بردند، از بُعداقتصادی، فنی و علمی زمین میخورد. دوره پر افتخار سازندگی این امید آنها را بر باد داد. این امید واهی را از بین برد. توسعه وسیع و سریع دانشگاهها، اجرای برنامههای سازندگی و زیر بنایی بسیار وسیع، تاکید بر تولید، ایجاد اشتغال و بسیاری از برنامههایی که اجرا شده، به آنها فهماند که اسلام، مبارز، مولّد و سازنده است و درعصر اتم هم قدرت اداره کشور را دارد. از عهده این کار، آن هم در شرایطی که تحت سانسور، بایکوت، فشار و محاصره بود، برآمد .
همهی راههای محتمل را دنبال کردند و شکست خوردند. ولی نه جبهه باطل دست از فشار و تهاجمش بر خواهد داشت و نه جبهه حق میتواند سنگرها را به نفع باطل خالی کند. این حرکت همیشگی تاریخ است. عرض کردم که از آدم تا قیامت ادامه خواهد داشت. ما امروز دوباره در همان جبهه البته بسیار نیرومندتر و تجربه دارتر هستیم. ابراز بیشتری هم داریم. اگر روزی در مواجهه با آمریکا، اسرائیل و استکبار دست ما از تجربه نیروهای تحصیل کرده امکانات و تکنولوژی، تجربه سیاسی و ساختار مناسب انقلاب در مدیریت خالی بود، همه اینها را در
چند مرحله تأمین کردیم. امروز کشوری متحد و یکپارچه هستیم. عمدهی مردم ما عاشق انقلاب، خدا، راه امام و آماده فداکاری برای کفر ستیزی و استعمار ستیزی هستند که هر جا که لازم باشد، حضور خود را اعلام کردند.
با همان سیاست اتکای به مردم که همیشه در جبهه حق، اسلام، تشیع، و بخصوص در شیوه مرضیه امام و روحانیت بود و با امکانات مادی که الحمدالله الان اختیار داریم، باید هوشیار باشیم.
دشمن هم تجربه آموخت. برنامه ریزی کرد. امکانات وسیعی را تجهیز کرد. در داخل نفوذ کرد. میبینید که عوامل دشمن در خیلی از جاها به جای اینکه حرف مردم و خانوادههای شهدا را بزنند، حرف دشمن را میزنند. در مراسم مردم، علیه مردم حرف میزنند. بن شاخه را میبرّند و خیال میکنند دارند گل بر شاخه مینشانند.
چنین جبههای هم داریم. عرض کردم که ادامه خواهد داشت. تا ماهیت استعمار ستیزی، کفر ستیزی، حق خواهی و عدالت خواهی داشته باشیم، کسانی هستند که با ما درگیر باشند. طبیعت بشر، طبیعت حق و باطل و طبیعت انحصارطلبی که در انسانهای زیادی وجود دارد، همین است که این اتفاق بیفتد. ولی با خیال محکم بدانید که انقلاب شما آسیبپذیر نیست. البته هوشیاری شرط است. فداکاری، جهاد و مبارزه شرط است. خداوند به هیچ کس، حتی خود پیغمبر (ص) انبیاء گذشته، اولیا و ابا عبدالله (ع) هم تضمینی نداده است که اگر در میدان جدّی نباشیم، با امدادهای غیبی از ما دفاع کند. اگر به وظایف خود عمل کنیم، امور غیبی هم است. امداد غیبی مشروط عمل به وظیفه است. «ان تنصر
وااللّه ینصرکم» شرط دارد. لذا هوشیاری و همدلی لازم است.
امروز باید دولت، مجلس، قوه قضائیه، همهی ارگانهای دولتی، کشوری و لشکری، روحانیت، مردم، دانشگاهها وهمه با هم همدل و هم صدا و همراه باشند. امروز تفرقه، بسیار خطرناک است. گناه کبیر است. خیانت به خون شهداست. خیانت به جهاد جانبازان، آزادگان و مفقودان است. در قرن اخیر این همه شهید دادیم و به اینجا رسیدیم. خون آنها ما را دعوت به وحدت و همدلی میکند.
الحمدلله عوامل تفرقه در نیروهای اصلی کم است. رئیس جمهور ما یک روحانی متعهد هستند. اکثریت مجلس نیروهای متعهد هستند. قوه قضائیه عمدتاً متشّکل از علما، فقها و روحانیون متعهد است. نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی ما بیشتر افرادی هستند که در جبههها رشد کردند.
مردم ما هوشیار، در صحنه و پا در رکاب هستند. هر جا که از آنها خواسته شد و رهبری از آنان دعوت کردند، در صحنه بودند. از همه اینها مهمتر، رهبری آگاه، آزاداندیش، شجاع، متقی و مجتهد، همهی این جریانها را با هم هماهنگ میکنند. دشمنان بی جهت به نغمههای ناجوری که گاهی در گوشهای شنیده میشود، دل خوش کردهاند. بی جهت به چند نفر خود باخته دل بستهاند که در تمام طول تاریخ از مشروطه تا الان هیچ وقت صحنههای اجتماعی ما خالی از اینها نبود. هر وقت فضای مناسبی دیدند، صدایی بلند کردند. اینها سرنوشت ساز و کارا نیستند. اگر احساس خطر کنند، خفقانی که همیشه دارند، به سراغ آنها میرود.
به هر حال به آیندهای بهتر امیدواریم. با استفاده از تجربه تاریخ، امکاناتی که انقلاب برای ما خلق کرد و با شرایطی که امروز در جامعه ما حاکم است، به پیش میرویم. البته باید هوشیار، مواظب، پادر رکاب و آماده برخورد با خطرات احتمالی باشیم. چون دشمنان ما به این آسانی دست از پیکار خود بر نمیدارند.
والسلام علیکم و رحمة الله
سخنرانی در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)
زمان: 13/3/80
مکان: بارگاه ملکوتی حضرت امام خمینی (ره)
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله والسّلام علی رسولالله و آله
در شب رحلت بیانگذار جمهوری اسلامی، رهبر فقید و راحلمان، در آستانهی سالگرد روز بسیار مهمّ و تاریخی پانزده خرداد و همچنین در آستانهی انجام انتخابات ریاست جمهوری هستیم. صحبت من، مطالبی است که به هر سه موضوع ارتباط پیدا میکند. اگر چه این سه موضوع، استحقاق دارند که یک سخنرانی مستقل داشته باشند، امّا وقت محدود است و نمیتوان از این سه موضوع غفلت کرد.
قبل از شروع صحبت، سالگرد رحلت امام، رهبر و مایه فخر و عظمت کشور و اسلام را خدمت امت گرانقدرمان، بیتمکرّم امام، به خصوص همسر بزرگوارشان و فرزند یادگار امام، حجةالاسلام و المسلمین جناب حاج حسن آقا و سایر فرزندان تسلیت عرض میکنیم.
در مورد امام که اوّلین بخش صحبت من است، باید عرض کنم که مسلماً یکی از شخصیتهای نادر تاریخ اسلام بعد از عصر غیبت هستند.
کسی را با این ویژگیها در بین بزرگان و علما و شخصیتهای تاریخ اسلام نمیشناسیم. گرچه شخصیتهای بسیار با عظمت و زندهکنندگان مذهب شیعه بسیار فراوان هستند. امّا ویژگیهای امام را باید در آثارشان ببینیم که منحصر به فرد است. این آثارمنحصربهفردبهدلیلشخصیت منحصر به فرد ایشان در جامعهی به وجود آمده است. شخصیتی فقیه، مرجع تقلید، فیلسوف، عارف، فوقالعاده شجاع، مدیر، مدبّر، هوشیار و فوقالعاده تیز هوش بودند که همهی این ویژگیها باعث آن شده بود که برای زمان ما خداوند هدیهی بزرگی را به تاریخ ملّت ما و اسلام، به خصوص مکتب اهل بیت(ع) هدیه بفرماید. کاری که امام کردند، کاریاست که دیگران نتوانستند انجام بدهند. نه اینکه نخواستهاند، نمیتوانستند.
طبیعی است که علما و فقها بعد از غیب حضرت حجت(عج) مایل بودند که به عنوان جانشینی آن حضرت وظایف مدیریتی و ولایی خودشان را انجام بدهند. امّا شرایط زمان چنین وضعی را پیش نیاورد. ولی امام توانستند. این توفیق در سختترین شرایط نصیب امام شد.
امام موقعی توانستند برای اوّلین بار در جامعه ایران حاکمیت دین را براساس تشیّع و مکتب اهل بیت(ع) به طور رسمی ایجاد و تثبیت کنند که قدرتهای بزرگ دنیا و حکومت قلدر پهلوی با آن همه امکانات و با آن همه پشتیبانیهای بینالمللی تصمیم داشتند که اینجا را به اسم جزیره امن و ثبات، پایگاه منابع غرب، به خصوص آمریکا در منطقه نگه دارند و آنها هم با همه امکانات از مجری فرامین حمایت میکردند و در طول حکومت پنجاه ساله سلسله پهلوی همهی امکانات ممکن برای بقاء آن رژیم ناسره آماده شده بود. با پول، زور، اطلاعات، تبلیغات، قساوت و روابط خارجی از او حمایت میکردند. چیزهای فراوانی که شما میدانید. در چنین شرایطی امام آن حرکت عظیم را به وجود آوردند که مقدمات آن هم تا حدودی به دست خودشان به وجود آمد.
ایشان در یک دوره مثل اقیانوسی که امواجش به ساحل نمیخورد، آرام بودند. حوزه قم صدها طلبهی جوان، فاضل، عالم و بسیاری از مجتهد که از انفاس قدسیه ایشان بهره گرفته بودند و روح جهاد، مبارزه و فداکاری داشتند، تربیت کردند و رفته رفته امام از طریق شاگردانشان در جامعه شناخته شدند و برای اوّلین فرصتی که امکان حرکت برای ایشان به وجود آمد، یعنی وقتی که در حوزه ریاست بزرگواری مثل آیتاللهالعظمی بروجردی نبود و طبیعتاً میبایست همه از نظر ایشان اطاعت میکردند و چنین اختیاری پیدا کردند، حرکت عمیقشان را آغاز کردند و خیلی سریع شجرهی خبیثه خاندان پهلوی و پایگاههای فراوان استبکار و استعمار و انحصار جهانی را از ایران کندند و با هوشیاری و تأکید و سرسختی در مقابل وسوسههایی که مایل نبودند چیزی به نام حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی در ایران به وجود بیاید، پافشاری کردند و گفتند: «فقط جمهوری اسلامی» و با رأی قاطع ملّت که مهمترین سند این حرکت بزرگ است و مهمترین پشتیبانی را ما از همان آراء ۹۹ درصدی مردم صدر انقلاب برای مدتهای طولانی خواهیم داشت، با تدبیر امام این شجرهی طیبه غرس شد و ماند.
خداوند به ایشان آن قدر فرصت داد که توانستند خطرات را از این انقلاب نو پا و جوان دور کنند. شورشها، توطئهها، جنگ و مشکلاتی که تحریمها و فشارهای خارجی بر ما تحمیل کرده بود، از بین رفت. این مسایلی را که میگویم، اکثراً در ذهن آنهایی که در آن فصل حضور داشتند، هست و مسأله سادهای است که در تاریخ اتفاق افتاده است. ولی به قدری مهمّ است و عظمت دارد که هزار و چهارصد سال بعد از پیامبر(ص) در جای دیگری این ماجرا پیش نیامده است و به قدری مهمّ است که این همه انسانهای دلاور و شجاع و مبارز و عالم واز خود گذشته که برای اسلام تلاش میکردند، موفق نشدند چیزی به نام حکومت اسلامی، آن هم در کشوری مثل ایران با آن شرایطی که گرگهای درنده استکبار به عنوان یک طعمه ایران را از خودشان میدانستند، چنین اثر مهمّی را از خودشان به جا بگذارند و این خیلی عظمت دارد.
باید نسل جوان و کسانی را که میخواهند مطالعه کنند، با قدرت روحی و نفوذ کلمه، شجاعت و تدبیر امام آشنا کنیم که چنین حادثهای را به وجود آوردند. خدا میداند که این چه مقدار اهمیت دارد و چه مقدار در سراسر دنیا سربازگیری کرده و چه مقدار به سلطهی جابرانهی استکبار آسیب برساند و هنوز اوّل کار است.
دلیل زخمی بودن استکبار این است که لحظهای از فشار و تبلیغ بسیار بسیار وقیحانه علیه این انقلاب کوتاهی نکرده و باز بر همان حرکت خصمانهای اصرار دارد که از لحظهی اوّل پیروزی انقلاب شروع کرده و هنوز در حال ادامه است و ما باید این درگیری را به صورتهای مختلف در میدانهای مختلف داشته باشیم و با کمک شاگردان، پیروان و مریدان امام و شما امت حزبالله این موفقیت پیش آمد و با کمک شما خطرات فراوان دفع شد، و باید در مقابل شرارتها با همان صلابت حضور داشته باشید.
امّا پانزده خرداد یکی از حوادث مهمّی است که در سایه تدبیر امام و عمل ناشیانه رژیم سفّاک پهلوی به وجود آمد. امام با فشاری که برگردهی رژیم پهلوی آوردند، مستقیماً با شخص شاه مواجه شدند و این ظلم را برای اوّلین بار شکستند. روحانیت و مرجع تقلید و شخصیت پذیرفته شدهی روحانی، صریحاً در مقابل شاه، عدم مشروعیت او را اعلام کردند و ایستادند. امام با اقدامات خود در سلطه و وحشتی که شاه به وجود آورده بود، رخنه ایجاد کرد و شاه نمیخواست چنین اتفاقی بیفتد و اشتباهش این بود که فکر کرد بازداشت امام یک بازداشت ساده است.
به دنبال یک سخنرانی افشاگر امام در مدرسه فیضیه که آن هم برای جواب به تجاوزات فراوان رژیم پهلوی ایراد شده بود، امام را شبانه دزدیدند و از قم بردند. فکر کردند با این اقدام دیگران به وحشت میافتند و تسمه از گرده همه کشیده میشود و در تهران و شهرستانها هم دست به بازداشت بسیاری از علما و شخصیتها زد که بی سابقهای بود. ایران منفجر شد. من آن موقع به عنوان سرباز و بر خلاف قانون و ظالمانه در پادگان باغشاه آن روز با جمع زیادی از طلبهها و تقریباً تحت الحفظ خدمت سربازی را انجام میدادم. من عیناً و با چشمان خودم شاهد وحشت فوقالعاده رژیم شاه بودم. پادگان ده هزار نفری باغشاه که از پادگان جی هم پشتیبانی میشد و تانکها مرتباً از جی میآمدند و در باغشاه مجهز میشدند و بعد به خیابانها میرفتند، در مقابل مردم با نهایت قساوت رفتار میکرد. گردان چتر باز که برای حوادث فوقالعاده تربیت شده بود، آن روز در صحنه بود و به میدان آمده بود و مردم را میزد.
کاری که شاه کرد، نشان از وحشت و اضطراب آنها بود و کاری که مردم کردند، نشان از آگاهی، هوشیاری و فداکاری آنها بود. فقط تهران نبود، شهرهای دیگر مثل قم و ورامین و خیلی شهرهای دیگر هم ظرف چند دقیقه حرکت کردند. مردم مطلع شدند و به خیابانها آمدند. البته قیام مردم به صورت ظاهر سرکوب شد. عدّهای هم شهید شدند و شاه هم خیال کرد برای همیشه با یک خشونت و یک ضربه ظالمانه و جابرانه مردم را خفه میکند. امّا این فریادها آهستهتر و متفرقتر در سراسر کشور تبدیل به انتقاد و مبارزات دیگری شد. بالاخره مجبور شدند امام را بعد از چند ماه حبس، آزاد کردند و خواستند امام را اعدام کنند. علما جمع شدند و مانع شدند که کار بزرگی کردند، علما به تهران آمدند و ماندند تا امام را از حبس در آوردند، گرچه به حبس رفتند، ولی کار خیلی مهمّی بود. مبارزهای آرام، جانانه و موفقیتآمیز بود. به تدریج افکار امام در ایران و دنیا جای خودش را باز کرد.
پانزده خرداد شهدایی داد و بخشی از شهدا هنوز گمنام هستند. امّا تاریخ به شهدای پانزده خرداد مینازد و آنها اوّلین ضربه را به پیکر رژیم وارد کردند. اینجا میخواهم یک بحث اساسی را از پانزده خرداد و حوادث اطراف آن مطرح و اتخاذ سند بکنم. در آن روز که پانزده خرداد اتفاق افتاد، محافل سیاسی و حتّی مخالفان رژیم که معمولاً تودهایها و جبهه ملّیها و بعضی از مسلمانهای مبارز بودند، همه فکر میکردند که دیگر نمیتوان کار مهمّی کرد و فکر میکردند، جوّ خفقانی در کشور وجود دارد و مردم به صحنه نمیآیند. با یک حرکت سریع و جدّی امام خیلی خوب آمدند. البته چند ماه قبل در مبارزات انجمنهای ایالتی و ولایتی مردم را در صحنه دیدیم که پیروز شدند. آن روز مردم با دولت، نخستوزیر و یک مصوبّه دولت مواجه بودند. امّا این بار اینگونه نبود. این بار چیزی به نام اتفاق شاه و ملّت و به اصطلاح انقلا سفید که شاه شخصاً از آن حمایت میکرد و به صحنه آمده بود و به سنگر فریبکاری انقلاب سفید رفته بود، هم فریبکاری میکرد و هم خشونت به خرج میداد، مردم را حسابی ترسانده بود. همه فکر میکردند که مردم دیگر به صحنه نمیآیند. چطور شد که بعد از رفراندوم شاه، در مدّت کوتاهی جوّ را عوض کردند؟ حادثهی مدرسه فیضیه نتوانست مردم را مرعوب کند. سربازی بردن طلاب نتوانست طلبهها را مرعوب کند. چون امام مواظب بودند و این طلسمها را میشکستند. ظرف مدّت کوتاهی که چند ماه از رفراندوم شاه نگذشته بود، پانزده خرداد اتفاق میافتد و مردم اینگونه به صحنه میآیند.
به گونهای که تانکهای پادگان حر کفایت نمیکند و از جی تانک به خیابان میآوردند و مردم را با آن وسعت به مسلسل میبستند. میخواهم روی این نکته حرف بزنم که چرا اینگونه شد؟ و رمز قضیه چیست؟ مسأله به یک تحلیل واضح و متین بر میگردد و آن این است که در ایران و هر جای دیگری که مکتب اهل بیت(ع) طرفداران زیادی داشته باشد، مثل لبنان و جاهای دیگر، اگر حرکتی بر مبنای افکار و عقاید مکتب اهل بیت(ع) انجام شود، به اندازهی کافی پشتیبانی ملّی و مردمی دارد.
هر چه نیاز یک جنبش و حرکت باشد، از درون مردم به دست میآید و در تاریخ ایران از آن وقتی که شیعه در آن اکثریت پیدا کرده، حوادث ملی پیدا نمیشد که در سطح عموم مؤثر و کارساز باشد، جز حوادثی که روحانیت در پیشتازی حرکت بوده و مردم پشت سر روحانیت بودند. هر جا شما به تاریخ برگردید و بخواهید حرکت مردمی ببینید، آنجا باید دنبال روحانیت، مراجع تقلید و فقها بگردید و ببینید موتور حرکت مردم کجا بوده است و هر جا مردم نبودند، آنجا روحانیت هم حضور جدّی نداشت و حرکتها، عقیم و محدود بوده است. دلیلش همین ارتباطی است که معارف اهل بیت(ع) بین معلّمان مکتب اهل بیت(ع) و پیروان مکتب اهل بیت(ع) به وجود میآورد. البته در دنیای اسلام این مسأله میتواند جاهای دیگر هم باشد. امّا این عمقی که در جامعه ایران است، در جای دیگر نیست.
اگر مورخانی پیدا شوند و خلاف این ادعا را ثابت کنند، فکر میکنم ادعای مهمّی است. کسانی که به فکر جامعه هستند و واقعاً میخواهند خدمت کنند، باید با این تحلیل اساسی برنامههای خودشان را شکل بدهند، اگر بتوانند خلاف این را ثابت کنند، ما استقبال میکنیم که حرف آنها را بپذیریم. امّا واقعیت همین است که میگویم. شما دوران قاجار را ببینید. مسأله تنباکو را ببینید. به مسأله مشروطه نگاه کنید. با یک حرکت کوتاه علما و چند نفر از مراجع، ابهت سلسله قاجار شکست و تسلیم شدند و مشروطه را پذیرفتند. فکر نکنید که کار آسانی بود. وادار کردن یک سلسله جبّار کار آسانی نیست.
آنهایی که الان با تحلیلهای ساده اندیشانه فکر میکنند که میتوانند چیزهای دیگری را جای ارتباط بین رهبران دینی بگذارند، اشتباه بزرگی میکنند و به کشور صدمه میزنند و خودشان را زحمت میدهند. چه جریان، حزب و تشکیلاتی میتواند مردم را اینگونه که امام بسیج کردند، به صحنه بیاورد؟ کجا میتوانیم چنین سرمایهای را برای انسجام، اتحاد، وحدت ملّی و وحدت ارضی کشورمان به دست بیاوریم؟ کسانی که علیه این سرمایه و موجودی کشور ما توطئه میکنند، نمیتوانند حسن ظن داشته باشند. یا خیلی اشتباه میکنند و یا خیلی شیطان هستند. باید در مورد اینها اینگونه فکر کنیم. اگر خیر این است و کشور را میخواهند، باید سعی کنند از این ارتباط منسجم استفاده احسن کنند. شما میدانید چیزی جز حضور مردم در صحنه و حمایت مردم از دولت و حکومت و نظام نمیتواند در مقابل طمعها و فشارها و زورگوییهای قلدرهایی مثل آمریکا و انگلیس و قدرتهای زورگوی دنیا بایستد و کشور را از شرّ تجاوز آنها حفظ کند.
اگر میخواهیم یک تحلیل بگیریم، باید یک تحلیل اساسی بگیریم. اگر میخواهیم نتیجهگیری کنیم، این نتیجه را بگیریم که راه درست کشور را از مسیری که با افکار و با عقاید و با دلها و قلوب مردم سروکار دارد، بپیماییم. البته اگر روحانیت مثل امروز مسؤول امور کشور باشد، در آن انتقاد هم هست. به هر حال کمبود، مشکلات و توطئهها هست و روحانیت هم باید جوابگو باشد. امّا به آن طرف قضیه فکر کنید. فکر کنید اگر روحانیت مسؤول و جوابگو نبود و عمل حکّام و دولت هم موافق سیاستهای دینی نبود و روحانیت در حالت مخالف و به اصطلاح امروز اپوزیسیون حکومت قرار میگرفت، چه میشد؟ فرض بر این بود که حکومت با آرای مردم است. چون امروز تأسیس حکومت استبدادی آسان نیست.
حکومتی که میخواهد با آرای مردم کار بکند، اگر روحانیت در مقابل حکومت باشد و مسؤول و پاسخگو هم نباشد و خفقان دوران شاه هم نباشد، فکر میکنید مردم در کجا هستند؟ فکر میکنید اکثریت مردم همراه دولت راه میافتند؟ چه شرایطی به وجود میآید؟ اگر در زمان پهلوی مردم آرام و ساکت بودند، به خاطر آن خفقان کشنده بود. مگر میشود امروز در دنیا چنین خفقانی به وجود بیاوریم؟ در ایران هر وقت بخواهیم به آرای مردم متکّی باشیم، نمیشود روحانیت را از قلم انداخت و نمیتوان ندیده گرفت و نمیتوان افکار تشیّع و مکتب اهل بیت(ع) را ندیده گرفت. آنهایی که به فکر دین منهای روحانیت یا حکومت منهای دین هستند، بر آهن سرد میکوبند. اختلافی عمیق و حرف بزرگی است. ریشه قدرت کشور، ملت و اتحاد و انسجام را میزنند و نمیتوانیم به حسن نیت اینها معتقد باشیم.
به هر حال، راهی که امام درست کردند و پیوندی را که بین دین و مردم بود، احیاء کردند و روحانیت نه به عنوان یک ضعف، بلکه به عنوان نماد یک تفکر و ایمان و اعتقاد پیشتاز این حرکت بود. راه سعادت کشور ما از این طریق میگذرد. البته همین جا باید تأکید بکنیم، اگر بخواهیم این حماسه ادامه داشته باشد، روحانیت، متدینین و نیروهای حزب الهی باید خودشان را با واقعیتها و نیازهای واقعی جامعه و شرایط زمان در چارچوب اصول و معتقدات و پایههای تشیّع هماهنگ کنند. نمیتوان با زمان مبارزه کرد و انسان نمیتواند با مقتضای هر عصری که جبارانه خودش را بر جامعه تحمیل میکند، مخالفت کند. این راه در صورتی موفق میشود که این ارتباطات و این قدرت همراه با نیازهای جامعه و شرایط جامعه متحوّل شود. اینجا به بخش سوم میرسیم که آن هم به بحث من مرتبط است و آن بحث انتخابات است.
ما این انقلابمان را از مردم داریم. چه کسی است که شک کند که اگر مردم در خیابانها نبودند، انقلاب پیروز میشد؟ مگر هیچ راهی بود؟ آن روز رژیم شاه همهی مبارزان و مجاهدان را گرفته بود و در بند کرده بود و نفس همه را در زندانها گرفته بود. این مردم بودند که با رهبری امام به خیابانها آمدند و دیگر آرام نگرفتند تا شاه را بیرون کردند و حکومت را گرفتند و خودشان هم ماندند و در همهی شرایط دفاع کردند. این از آغاز پیروزی بود. انتخابات فراوانی - بیست و چند انتخابات - کردیم که حضور مردم همیشه بالاتر از استاندارد حضور در انتخابات آزاد، بود. این عامل مهم بقاء نظام و شکست توطئههای خارجیها و شرارتهای داخلیها است و ما در انتخابات باید همین حضور را حفظ کنیم. امیدواریم در انتخابات روز جمعه آینده، شکوه، عظمت و جلال حضور مردم در صحنه را مشاهده کنیم. به اندازه کافی هم برای سلیقههای مختلف نامزد هست. هر کسی میتواند به شخصی که میپسندد و قبول دارد و حق میداند رأی بدهد. انشاءالله جامعه ما یک بار دیگر نشان دهد که نعرههای دشمنان و تبلیغات سم آگین دشمنان نتوانسته است دلهای شریف و روشن این مردم را ضعیف و تیره و تار کند. انشاءالله خاری به چشم دشمنان و نوری به قلب دوستان انقلاب ایجاد خواهد شد.
در پایان عرایضم باید یاد شهدا و مفقودان و آزادگان و جانبازان را گرامی بداریم و اعتراف کنیم که آنچه، در این مقطع تاریخی نصیب ایران شد، از برکت مجاهدتها و خونهای مقدّس انسانهای فداکار و ایثارگر و خانوادههایشان است و ما تا این عزیزان را در بین خودمان عزیز و محترم داشته باشیم و به آرمانهای شهیدان پایبند باشیم، اسیر دشمن نخواهیم شد و مقاوتهای جانانه ادامه خواهد داشت و نخواهیم گذاشت در شرایطی که دشمن میکوشد این آثار ارزشمند را که از خونهای شهدا در جامعه خلق شده، محو کنند، به نیّات پلید خودش برسد. همچنین یادی از برادر بزرگوار و همسنگر دوران مبارزه و دوران جنگ و همکار در تلاشهای فراوان بعد از پیروزی انقلاب، مرحوم حاج سید احمدآقا، یادگار دوست داشتنی امام بکنیم که حقیقتاً به گردن ما و جامعه حق دارند.
هنوز با این همه تحلیلهایی که در مورد او شده، حق او ادا نشده است. چون در بسیاری از کارهایی که میکرد، خیلی گمنام و بی خبر بود. انشاءالله شما امت بزرگوار موفق و منصور باشید و به ولایت فقیه که امروز در شخصیت بزرگواری مثل حضرت آیتالله خامنهای متبلور است، وفادار باشید. تنها محوری است که میتواند آن تحلیلی را که درباره رابطه روحانیت و مردم، دین و مردم و تشیّع و مردم عرض کردم، تحقق بدهد و میبینید که چه مقدار دشمنان ما، انقلاب و اسلام تلاش میکنند که این گوهر گرانبهای ولایت را در دلهای ما ضعیف کنند. انشاءالله از این درّ گرانبها حفاظت خواهیم کرد.
والسّلام علیکم و رحمةاللّ'ه
سخنرانی در مراسم چهاردهمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)
زمان: 14/3/82
مکان: مرقد مطهر امام خمینی(ره)
بسماللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه رب العالمین و الصلاةوالسلام علی رسولاللّه و
علیآله الطیبین الطاهرین المعصومین
مصیبت رحلت حضرت امام و شهدای بزرگوار ۱۵ خرداد را خدمت شما حضّار گرامی وخانوادههای عزیز آنها و بیت مکّرم حضرت امام راحل تسلیّت عرض میکنیم.
میخواهم چند نکته را عرض کنم که از آنها یک نتیجهی کلّی بگیرم که هر یک از این نکات، مطلب مستقلی است. ولی در این بحث به هم مربوط هستند. اوّلین نکته ارزیابی مختصری از حضور فوقالعاده با شکوه مردم و دوستان انقلاب در سراسر جهان در مراسم رحلت امام است که حقیقتاً جای تأمل دارد. ای کاش انسانهای سرگردان و دشمنان کمی روی این صحنههای با شکوه مطالعه میکردند. دو سه روز است که همهی ایران به یاد امام راحل - بعد از ۱۴ سال که ایشان در بین ما نیستند- در صحنه هستند و دیشب، امروز و امشب و انشاءاللّه فردا در این مرقد منوّر ملّت ما شاهد چه عظمت و شکوهی هستند! مردمی که از سراسر ایران با مشکلات فراوان خودشان را به اینجا رساندند. آمدن به اینجا و تحمّل مشکلات اینگونه اجتماعات شلوغ احتیاج به انگیزههای قوی دارد. حقیقتاً جای تفسیر، تعبیر، درنگ، مطالعه، تجزیه و تحلیل است. این چیزی است که خدا میخواهد. این جرقهای است که از دریای انوار عاشورا و اسلام و قرآن رسیده است.
پانزده خرداد هم روز فوقالعاده مهمی است. امام فرمودند که من تا همیشه روز پانزده خرداد را عزای عمومی اعلام میکنم و عمق فاجعه را با این تعبیر کوتاه مشخص کردند و چه تصادفی که خودشان هم از لحاظ تاریخی و زمانی همزمان با شهدای پانزده خرداد که مورد توجّه ویژه ایشان بودند، از دنیا رحلت فرمودند.
بههر حال بنده بهعنوان یکی از شاگردان امام، صمیمانه و مخلصانه از این مردم خوب قدردانی میکنم و امیدوارم خداوند به لحظاتی که صبر میکنید، اجر و نور عنایت بفرماید. در همین جا به بیت شریف حضرت امام تسلیت عرض میکنم و باید از تلاشهایی که مسؤولان حرم مطهر امام، به خصوص برادر عزیزمان حجتالاسلام والمسلمین آقای حاج سیّدحسن آقا برای به روز نگه داشتن مسایل مربوط به مرقد مطهر میکشند، قدردانی کنیم که اینجا یک مرکز بسیاربسیار سازنده برای انقلاب، اسلام و ایران شده است که انصافاً هم امام شایسته این محوریت هستند.
مسأله دوّمی که عرض میکنم این است که این قدردانیها، توجّهات و عشقها بیجهت نیست. مردم چیزهایی دیدند، فهمیدند و درک کردند که طبیعت آن مسایل مردم را عاشق امام میکند. خیلی زیاد است. دو، سه نکته برای من مهمّ است:
یکی این است که مردم عمیقاً مسلمان هستند و فطرت آنها عاشق اسلام است. اگر گردوغباری در افکارشان پیدا شود، آن فطرت اسلامی و قرآنی محفوظ است و خدمتی که امام به اسلام کردند، طبیعتاً مردم را به ایشان علاقهمند میکند.
دوّم مسأله میهن اسلامی در ایران است. بالاخره مردم به میهن و کشور علاقه دارند و امام ایران را از دست استکبار و استعمار گرفت و آزاد کردند و تحویل ما دادند. ایران در صد سال گذشته و شاید بیشتر از صد سال قبل از انقلاب همیشه گرفتار استعمار بود و کشورهای استعماری در ایران فرمان میراندند. ولی امام این روز سیاه را از تاریخ ما گرفتند و استقلال، عظمت و افتخار را به این ملّت و میهن دادند.
نکتهی سوّم توجّه ویژهای است که امام به اقشار محروم، مستضعف، نیازمندان و طبقات مظلوم جامعه کردند که اکثریّت جامعه ما مشمول این عنایات خاص شدند و ظلم تاریخی که همیشه هزار فامیل به تودههای مردم حکومت میکردند و مردم را شدیداً تحت فشار داشتند، با این حرکت انقلاب اسلامی شکست و راه جدیدی با حضور مردم و تودهی انسانها - آن بخشی که به آنها توجّه نمیشد- در تاریخ ایران گشوده شد و همین جا و همین نکته باعث شد که ملّت ایران به حساب آمد.
در گذشته قلّههایی از ستم که تبدیل به فامیلهای برخوردار شده بود، در ایران حضور مؤثّر داشتند. تصمیم، اراده و خواست توده مردم مورد توجّه نبود و مردم احساس کردند که حقیقتاً روزگار جدیدی که بر محور عدالت ترسیم شد، پیش آمد.
نکتهی چهارمی که میخواهم بگویم به حوزهها و متخصصین و علما مربوط میشود. امام یکی از ابعاد مهم اسلام را که فراموش شده بود، احیاء کردند و آن بُعد سیاسی و حکومتی اسلام است. این کار از دست احزاب معمولی و مسلمانان عادی برنمیآمد. این احتیاج به یک مرجع تقلید مورد قبول عامّه مردم و با شخصیت علمی بالا داشت که به ملّت، دنیا و مسلمانان بگوید که نباید در اسلام فقط دنبال عبادات و اخلاقیات و مسایل خاص فردی رفت. باید به بعد سیاسی، اجتماعی و حکومتی اسلام هم توجه کرد. این مهمترین محتوای اسلامی است. مهمترین پیام قرآن، پیامبر(ص) و عمل شخص پیامبر(ص) بُعد حکومتی و مدیریتی جامعه بوده که در تاریخ گم و مدفون شده بود و آنهایی که متدیّن بودند، منتظر بودند که امام زمان (عج) بیایند و دوباره اینها را تجدید کنند. امام در این عصر تاریک غیبت این کار بزرگ را انجام دادند.
مسأله پنجم این است که استکبار، بهخصوص آمریکا و دشمنان اسلام، این همه جلال، جبروت، شکوه و حضور مردم و این اجتماعات میلیونی عاشقانه مردم را نمیبینند و چشم خودشان را به گروهها و افراد کوچولوی مینیاتوری دوختند که باید با ذرهبین آنها را در جامعه پیدا کرد و باید با میکروسکوپ دنبال اینها رفت. دشمنان آنها را ملّت ایران میدانند و این مظاهر عظمت و جلال و شکوه را نمیبینند و همة همت و هزینه و آبروی خودشان را به تعدادی اندک از انسانهای بیارزش و یا کم ارزش وصل کردند که خیلی از اینها بقایای همان طاغوتیها، ساواکیها و درباریها هستند. بالاخره فرزندان، بستگان و دوستان آنها در جامعه هستند. هیچ کس نمیتواند بگوید جامعه ما صددرصد همراه انقلاب هستند.
آمریکا با آن همه ادّعا، آبروی خود و سرنوشت سیاست خاورمیانهای خود را به یک عدّه از این افرادی دوخته که جایی در مجموعة جامعة ما ندارند. این اشتباه عجیبی است که آمریکاییها میکنند. عجیب هم هست که اینها ادعا میکنند که ملّت ایران با نظام و انقلاب فاصله دارد! چه مأموران، گزارشگران و تحلیلگرانی دارند که این عظمتها را نمیفهمند و نمیبینند و آن کوچولوها را پیدا و گنده میکنند و دهها رادیو و تلویزیون برای آن چند نفر خرج میکند. البته میتوانیم فکر کنیم که همان کینه، عداوت و بغضی که دارند، اینها را کر و کور کرده است و عمداً چنین میکنند و اگر هم این باشد، اشتباه فاحشی است که مرتکب میشوند.
نکتة ششم این است که به علّت بغض و کینه و عصبانیت، خودشان را به نادانی زدند. در حقیقت این است که برنامههای فراوانی که برای ایران و منطقه داشتند، با انقلاب اسلامی از دست آنها رفته است.
یکی دیگر از نکات این است که از یکی، دو قرن پیش فکر میکردند که دین از جامعه به درون انسانها منزوی شده است و دیگر دین، به خصوص اسلام به عنوان یک حکومت و مکتب، برای ادارة جامعه بشری در عصر علم، فن و تکنولوژی تأثیرگذار نیست و رابطهای بین انسان و خدا است و هر کسی با خدای خودش سرو کار دارد. چنین تفسیری از دین داشتند و میگفتند که عصر دین گذشته است و عصر حاکمیت علم و تکنولوژی است و محورش هم فرهنگ غربی است.
وقتی دیدند یک انقلاب از حوزة علمیه و مردم متدین در مساجد آغاز شد و به سرعت پیروز شد و از ۱۵ خرداد تا بهمن سال 57 در مدت 14 سال توانست حکومتی را که مسلّح به همه چیز بود و آن همه پشتیبانی داشت، از پای دربیاورد و آمریکا و انگلیس را از کشور بیرون بکند و بعد هم با حضور و کمک مردم جامعه را اداره کند و جنگ و شورش را پشت سر بگذارد و کشورش را بسازد و زیربناها را بهوجود بیاورد و برای کشور استقلال بیاورد و وابستگیها را قطع کند و بسیاری از نیازها را در داخل کشور تأمین کند، به حساب دین است و آنها برنامة دویست سالة خودشان را به هم ریخته میبینند و سر در گم و عصبانی هستند.
نکته بعدی منطقه است. بدانید بزرگترین ضربهای که به استکبار غرب - چه انگلیس و چه آمریکا - زده شد این است که ایران با این عظمت و ارزشی که دارد و اینها ایران را برای خودشان خورده میدیدند و فکر میکردند که برای همیشه اینجا را دارند، با انقلاب اسلامی از دست آنها بیرون آمد. ایران جای کوچکی نیست. ایران از لحاظ ذخایر انرژی و از لحاظ معادن، کلکسیون معادن و از لحاظ موقعیت جغرافیایی بهترین نقطه روی زمین است و از لحاظ تأثیری که در اطراف خود و در دنیا دارد و اهمیتی که به خاطر دریای خزر و خلیج فارس دارد و خیلی ارزشهای دیگری که در ایران است و سابقه تاریخی تمدن 2500 ساله و حاوی مکتب اهل بیت(ع)، باید به آن توجه شود. وقتی که مجموعة اینها را میبینند، متوجه میشوند که بهترین دُرّ گرانبهایی را که از دنیای اسلامی دزدیده بودند، از جیب آنها بیرون آمد و در اختیار انقلاب اسلامی و قرآن گذاشته شده است.
فکر نمیکردند که ایران به این آسانی از دست آنها برود. اینها هر چیز را که رژیم شاه میخواست به او داده بودند برای اینکه او را نگه دارند و بعد هر چه صدام خواست، به او دادند، برای اینکه انقلاب اسلامی را بشکنند. در همة این مراحل شکست خوردند و عصبانی و خشمگین هستند و به نظر میرسد که تعادل اینها به هم خورده که این مقدار بیمنطق با انقلاب برخورد میکنند.
مسأله بعدی این است که در تمام این دوران - چه پیش از انقلاب و چه پس از آن - از روزی که اینها مبارزه را با روحانیت و امام و مردم ما شروع کردند، همیشه شکست خوردند. شما میدانید که بازداشت امام به دستور آمریکا بود. تبعید امام به دستور آمریکا بود. بخاطر کاپیتولاسیون که امام توی دهن آمریکا زدند، امام را بردند. امّا انقلاب و مبارزه ایشان ادامه پیدا کرد و روز به روز قویتر شد. بیرون کردن شاه و ایادی و پشتیبانان شاه از ایران برای آنها بسیار سنگین بود و در همه جا شکست خوردند.
بعد از انقلاب، کودتا شکست خورد. شورشهای کور آنها که جنگهای داخلی را برقرار کرده بودند، شکست خورد. حملهای که به ایران در طبس کردند، خداوند آنها را زمینگیر کرد و آبروی آنها را برد و هیمنه آنها را شکست. جنگ تحمیلی را راه انداخته بودند که با پیروزی ایران تمام شد و حتّی سازمان ملل که در کنترل آنها بود، ایران را صاحب حق، مظلوم و طلبکار جنگ شناخت.
بعد خیال میکردند که جامعه ایرانی قدرت سازندگی کشورش را ندارد و برای سازندگی محتاج به آنها است، دیدند که مردم ایران بهتر از همیشه تاریخ، ایران را ساختند و عمدة زیربناهای نبوده و یا تخریب شده را آباد کردند. بعد امیدشان را بسته بودند که با رفتن امام، انقلاب بیصاحب میشود، دیدند رهبری انقلاب مثل گذشته با نشاط، هوشیاری و قاطیت انقلاب را به پیش میبرند. در همة صحنهها شکست خوردند.
نکتة بعدی این است که اخیراً در اطراف ما، در افغانستان و عراق حضور غاصبانه نظامی پیدا کردهاند. مشکلات آنها این قدر زیاد است که گیج هستند. نمیدانم که شما چقدر میدانید. الان آمریکاییها چند هفتهای است که به اصطلاح صاحب عراق شدند. اما نتوانستند کوچکترین اقدامی برای امنیت، رفاه، بهداشت و راه انداختن ادارات و بازسازی خرابیها و غذا و داروی مردم کنند و هیچ کاری نمیکنند. دلیل آن هم این است که مردم با آنها همکاری نمیکنند. میخواهند با ادارات موجود کار کنند اما ادارات آنها را قبول ندارند. ادارات را منحل کردند و میخواهند جای ادارات را پر کنند، نیرو ندارند. همینطوری نمیشود که چند صد هزار انسان را به اداره بیاورند و کار کنند.
انسانهای شریف با آمریکا کار نمیکنند. انسانهایی هم که بیارزش هستند اگر بیایند خراب میکنند. حقیقتاً در باتلاق عراق گرفتار هستند. هر روز تلفات میدهند. اینجا هم باز به گردن ما میاندازند و میگویند که ایرانیها دخالت میکنند. در کنار اروند رود آمده و میگوید که ایرانیها دخالت میکنند. این خیلی پررویی میخواهد که شما آمدید و کشوری را اشغال کردید و همه جا را گرفتید و در آنجا هستید و چون کاروان کمکهای مردم ایران برای مسلمانهای عراق میرود، شما میگویید که ما دخالت میکنیم.
وقتی شما غذا را تأمین نمیکنید، چرا ایرانیها تأمین نکنند؟ چرا کمکهای مردم به آنجا نرسد؟ میبینید که گرفتار هستند. در افغانستان آمدند و گفتند که ما بنا داریم مواد مخدّر را از بین ببریم. از روزی که آمدند، مواد مخدّر چند برابر شد. چیزهایی هم که مخفی بود، علنی شد. کارگاههای هروئینسازی رسمی است. بازسازی نکردند. نتوانستند نیروی مسلّح ایجاد کنند. امنیت درست نکردند. ملوکالطوایفی در افغانستان محفوظ ماند. فقط مردم از جنگ داخلی خسته شده بودند و الان نمیخواهند با هم بجنگند. فقط گاهی درگیر میشوند. آمریکا واقعاً احساس عجز میکند و میخواهد عجز خود را در این بهانهجوییها بر سر ما خالی کند. ادعای دروغ حمایت از تروریست، ادعای دروغ ترویج سلاح کشتار جمعی و نقض حقوق بشر را همیشه میگوید. الان آمریکاییها منافقین را در عراق زیر بال خودشان گرفتند، تروریستتر از منافقین کجا پیدا میکنید؟ اینهایی که در نماز جمعه بمب منفجر کردند. آیا اینها تروریست نیستند؟
نکتة مهم این است که آمریکاییها گرفتار تضاد شدند. اگر آمریکا و دوستانش عاقلانه با این انقلاب برخورد کنند و واقعیت صحنه را ببینند، آنچه که در نکتة اوّل گفتم، این حضور میلیونی و عشق مردم ایران به انقلاب و این همه دستاورد را ببینید و با انصاف به حدّ مساوی بخواهند مسایل خودشان را با ایران حل کنند، این راه عاقلانه است. نه اینکه بغض و کینة خودشان را با رفتن به طرف یک عدّه محدود ضد انقلاب و بیارزش و در مقابله با اکثریت قوی ملّت ایران علیه مردم خالی کنند. معلوم است که این جواب نمیدهد. شما که در افغانستان نتوانستید کاری کنید. آیا در ایران میتوانید کار کنید؟ این چه فکری است؟ عقل و تدبیر ایجاب میکند که اینها با غرور و تکبّر با انقلاب اسلامی برخورد نکنند و اشتباهات خودشان را بپذیرند و حقوق و طلبهای ما را بدهند.
آن موقع مسایل قابل حل است. ایران با موقعیت خودش میتواند در امنیت دنیا و خیلی از مسایل نقش ایفا کند و اینها از این حضوری که ایران در سراسر دنیا و بین مسلمانها و عاشقان اسلام دارد، رنج میبرند. اما نمیدانند که چگونه مسأله خودشان را حل کنند.
نکته بعدی را به خودمان میگویم. این مجموعهای که گفتم، تجربه نشان داده که اینها از این حقایق پند نمیگیرند و هنوز بغض، کینه و روحیة استکباری و استعماری در آنها وجود دارد. ما ضمن در نظر گرفتن این مجموعه، باید هوشیاری خودمان را حفظ کنیم. انصافاً حرکتهایی در داخل از بعضی از افراد و از کسانی که انتظار نداریم که جهتهای ناجور در مسایل سیاسی انتخاب کنند و این عظمت و قدرت و صلابت رهبری را ندیده بگیرند و اینگونه با مسایل برخورد کنند که مایة تفرقه و اختلاف شود و به آمریکاییها امید بدهد که شاید از پنجرة اختلافات وارد شوند و سمی بریزند، عرض میکنم که ما ضمن اینکه خیالمان از جهات جهانی میتواند راحت باشد، با توجه به گذشتة انقلاب و لطف خداوند، باید هوشیار، بیدار، مطلع و آماده باشیم و همدیگر را حفظ کنیم. متحد باشیم. راه طولانی در پیش است تا بتوانیم حاکمیت اسلام را آنگونه که قرآن و امام میخواستند در این کشور پیاده کنیم و دنیا هم از اینجا الگو بگیرد. این راه طولانی است.
در کشوری که تحت سلطة استعمار و عمّال استعمار سالها تخریب و در افکار مردم ما سمپاشی شده و سنتهای غربی را جایگزین اسلام کرده بودند، باید روی یکی، دو نسل کار و تلاش شود. انشاءالله جمهوری اسلامی در سایة قرآن موقعیت یک کشور مستقل، آزاد، آباد و اسلامی را به طور کامل به دست نیاورد و الگویی برای دنیای اسلام شود. همین مقدار پیشرفتی که داشتیم، بسیاری از مردم دنیا را عاشق اسلام، انقلاب و امام کرد. انشاءالله با ادامة این راه بتوانیم از عهده وظیفهای که در مقابل خدا، پیامبر (ص) و قرآن داریم، برآییم و انشاءالله در سایة امام زمان(عج) و توجهات ویژه الهی این انقلاب را به دست امام زمان (عج) بسپاریم.
والسّلام علیکم و رحمةاللّه