تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۰۴۲۳۳

غیرت نمرده است


محمد ایمانی
سلام بر تو ای رسول خدا از من و دخترت که در کنارت آرمید و زود به تو پیوست. ای رسول خدا فراق دختر گرامی ات عنان شکیبایی از کفم ربوده و توان خویشتنداری ام نمانده... پس امانت بازگشت و گروگان به صاحبش رسید. اما اندوهم، همیشگی است و شبم به بیداری... و به زودی دخترت تو را باخبر سازد که چه سان امتت برای ستم بر او جمع شدند. به اصرار از او بپرس و از آنچه می گذرد، خبر گیر و این همه در حالی است که دیری نگذشته و هنوز یاد تو فراموش نگشته...
امیرمؤمنان علی(ع)
فاطمه(س) پاره تن رسول خدا(ص) بود و خارچشم دشمنان علی. یادگار پیامبر، صرف حضورش در کنار ولی مظلوم خدا، برای منافقان آزاردهنده بود، چه رسد به اینکه در دوران سکوت امام، یکپارچه فریاد اعتراض و افشاگری شود. او به تنهایی، جبهه ای بود در برابر پیمان شکنان منافق و شهادت مظلومانه او، پشت امام را خالی کرد. امام اینک پر از غوغا و فریاد بود اما باید غم پر گداز خویش را تنها به خواص باز می گفت و بیابان و نخلستان و چاه های اطراف شهر را محرم تر از مرد نمایان نامرد می یافت. فریاد را فرو خوردن، همراه علی(ع) شد در 30 ساله پس از رحلت پیامبر و دختر گرامیش.
کمیل بن زیاد می گوید روزی امیر مؤمنان دستم را گرفت و به بیابان بیرون شهر برد. آنگاه آهی بلند کشید و فرمود «ای کمیل! این دلها چونان ظرف است و بهترین آنها، نگاهدارنده ترینشان است. مردم سه دسته اند؛ عالم ربانی، آموزنده ای که در راه رستگاری کوشاست و فرومایگانی رونده به چپ و راست که درهم آمیزند و پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به سویی خیزند».
امام به سینه خویش اشاره کرد و ادامه داد:
«در اینجا علمی است انباشته اگر فراگیرانی برای آن می یافتم. آری یافتم آن را که تیز فهم بود اما امین نمی نمود و دین را برای دنیا به کار گرفته بود. به نعمت خدا بر بندگانش برتری می جست و به حجت علم، بر دوستان خدا بزرگی می فروخت. و یافتم کسی را که مطیع حاملان حق بود اما بدون بصیرتی که با آن حقایق علم را بشناسد. چون نخستین شبهه در دل وی راه یابد، درماند. بدان که نه این درخور است و نه آن، و نه کسی که سخت در پی لذت است و رام شهوت و شیفته فراهم آوردن ثروت. هیچ یک از اینان، اندک پاسداری دین نتوانند. شبیه ترین موجود به آنها، چارپای چرنده است. این چنین است که علم می میرد به مرگ حامل آن».
اما ولی خدا ناامید نبود، پس خطاب به کمیل این گونه سخن را ادامه داد:
«خداوندا آری زمین تهی نماند از کسی که با حجت برای خدا قیام کند- ظاهر و شناخته باشد یا خائف و پنهان- تا حجت خدا و نشانه های آن در زمین بماند و از بین نرود. اینان چندند و کجا جای دارند؟ به خدا سوگند کم شمارند اما بزرگ مقدار نزد خدا. پروردگار با آنها حجت ها و نشانه های خود را پاس دارد تا به همانندهای خویش بسپارند و در قلب های نظایر خویش بکارند. علم با حقیقت بصیرت به آنها هجوم آورده و آنان، با روح یقین قرینند. آسان پذیرفته اند آنچه را که نازپروردگان، دشوار یافته اند و با آنچه جاهلان از آن رمیده اند، مأنوسند. با تن هاشان، همنشین دنیایند و روح آنان، به ملأ اعلا تعلق دارد. آنها خلیفه خدا در زمینند و مردم را به دین او می خوانند. آه... آه... کمیل! برگرد هرگاه خواستی» (نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 147)
امام بارها از برادران شهیدش که با او پیمان خون بستند یاد کرد و چون ابر بهاری گریست: «کجایند برادران من که راه حق را طی کردند و با حق، رخت به خانه آخرت بردند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟ و کجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند همانندهای آنان از برادرانشان که با یکدیگر پیمان مرگ بستند و سرهای آنان را به فاجران هدیه کردند. دریغا از برادرانم که قرآن را خواندند و در حفظ آن کوشیدند. واجب را برپا کردند، پس از آنکه در آن اندیشیدند. سنت را زنده کردند و بدعت را میراندند. به جهاد خوانده شدند و پذیرفتند. به پیشوای خود اعتماد کردند و در پی او رفتند. جهاد! جهاد، بندگان خدا!».(خطبه 193)
فرمان پرطنین علی را شنیدن و همواره مهیای جهادبودن، جان های مستعد می خواهد. نه هر گوشی بشنود و نه هر پیکر سنگینی، مرکبی رام برای تاختن در آوردگاه جهاد همه جانبه باشد. جهاد، معرکه ای نیست که حتی هر نخبه ای بتواند پای در آن نهد؛ دری است گشوده برای اولیای برگزیده خدا:
«جهاد، دری است از درهای بهشت که خدا برای خاصه اولیای خویش می گشاید و آن، لباس پرهیزگاری، زره استوار خداوندی و سپر محکم اوست. پس هرکس، جهاد را ناخوش دارد و ترک کند، خدا لباس مذلت بر تن او بپوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونی و فرومایگی بماند. دل چنین کسی در پرده های گمراهی نهان و حق از او روی گردان، به خواری محکوم و از عدالت محروم» (خطبه 27)
575 مجاهد شهید امروز به پایتخت می آیند تا همه مجاهدین مدعی انقلاب را به محک بکشند، از راست و چپ. می آیند تا با سرهایی شیدا و شکافته، بشارت امیرمؤمنان را شهادت دهند که زمین هرگز از آیت و حجت خدا تهی نخواهد ماند. آنها مایه سربلندی امت روح خدا خمینی اند در پیشگاه فاطمه و علی علیهما السلام. می آیند و میلیونها پاکباخته سیدعلی عزیز را به رخ دنیا می کشند یعنی اینکه در ایران، غیرت عزت و بصیرت و تعصب نمرده است. آنها گواه صادقی هستند بر این مدعا که ملت ایران، همپای همیشگی علویان روزگارند. آنان رجال صادقی هستند که پیمان وفا با دوست به سر آوردند و اینک که در سالروز شهادت فاطمه (س) بر می گردند شهادت خواهند داد به شهادت طلبی و اقتدای عاشقانه ملت به امام مجاهدان.
و چه باک که گروهی کج کرده بار و گم کرده منزل، از جهاد بازمانده اند و مدام بهانه می آورند. لذت و شبهه و شهوت و قدرت، آنان را به تعفن انداخته است. نه، آنها مرد جهاد با فساد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نیستند و لاجرم از قافله امید و عزت و مجاهدت ملت بازخواهند ماند. دست و پا می زنند تا مردم را مثل خود فرومایه کنند اما قله های بلند ایمان، پیدا و پابرجاست.
سلام بر این پیکرهای رنجور و سینه های صبور. سلام خدا آن پیشانی های نورانی و سرهای پرشور و غرور. درود خدا بر آنها که گداخته در مهر تابان ولایت خمینی(ره) بودند و تا بشارت جهاد و شهادت از روح خدا شنیدند، سر از پا نشناختند.
به گرد پایشان می رسیم آیا؟ خیلی سنگین شده ایم؟ پیرایه و بهانه فراوان به خویش بسته ایم و خویش را ناتوان از حرکت ساخته ایم؟ صدای نایب حجت خدا بلند است. بندگان خدا، جهاد! جهاد! دشمن بیدار است، خوابتان نبرد. جهاد را متارکه ای نیست. یا هجوم برید یا بر شما خواهند تاخت، به شبیخون. آنگاه نه ثروتی می ماند، نه حرمتی، نه ع رضی و نه امنیتی.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات